محل سكونت: تهران

seyghaly
مدیر سایت

 وضعيت: آفلاين 8 آذر ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 931 امتياز: 2934 تشکر کرده: 373 تشکر شده 1071 بار در 606 پست
محل سكونت: تهران
|
ارسال شده در: سه شنبه، 25 خرداد ماه ، 1389 11:50:35 موضوع مطلب: کتابسوزی تکنیک همیشگی مهاجمان |
|
|
کتابسوزی تکنیک همیشگی مهاجمان بر علیه ایران زمین
سخنرانی دکتر موبد اردشیر خورشیدیان
فرنشین انجمن موبدان تهران
ما خواستاریم از زمره کسانی باشیم که مردم را به سوی «راستی» و «نیکی» و جهان را به سوی «آبادانی» و «پیشرفت» رهنمون می باشند » گاتاها.کتاب آسمانی زرتشتیان.
با درود به بنیانگزار جمهوری اسلامی ایران و سپاس از وزیر محترم و معاونت گرامی ایشان جناب آقای پرویز و اعضای ارجمند وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، به ویژه ریاست محترم بخش اقلیت های دینی جناب آقای سعید تقوی و دیگر مسئولین محترم اداره کل مجامع و تشکل ها و فعالیتهای فرهنگی که با خردمندی تمام در راه اعتلای دانش دین یعنی بیدارکردن وجدان فطری آدمی و افزودن برسطح اگاهی و خردمندی و گسترش فرهنگ و آن هم ازنوع ایرانی آن که سراسر «عرفان و ادب» است و «جهان شمول و آدمی ساز و انسانیت گستر» می باشند.
و با عرض درود به همه شما باشندگان در این انجمن فرخنده، از روحانیون و نمایندگان محترم اقلیت های مذهبی کلیمی، آشوری و ارمنی و زرتشتی گرفته تا سایر بخردان و اندیشمندان و خبرگان و خبرنگاران محترم که از راههای دور و نزدیک قدم رنجه فرموده و در این گرامی «سومین همایش جایگاه پدیدآورندگان کتاب و رسانه پیروان ادیان توحیدی» شرکت کرده و حضور به هم رسانیده اید.
سرور ارجمند جناب آقای حاج آقا سعید تقوی امر فرمودند که اینجانب در جایگاه رییس انجمن موبدان تهران که تنها مرجع عرفی، رسمی و قانونی امور مینوی(دینی و فرهنگی) جامعه زرتشتیان ایران می باشد در این محفل خجسته، از «چگونگی پیدایش خط و کتابت در سرزمین ایران و نقش آن در شکل گیری و پیشرفت فرهنگ و تمدن ایران و جهان به مدتی حدود بیست دقیقه سخنرانی داشته باشم.
بی تردید همه شما باشندگان در این مجلس فرخنده که هرکدام از بخردان و اندیشمندان جامعه می باشید، این اصل را هرگز فراموش نخواهید کرد که همه ما، پیش از اینکه پیرو مذهبی باشیم یا به تخمه و نژاده و ملیتی خاص تعلق داشته باشیم، انسان و دارای آرمانهای مشترک انسانی می باشیم و بعد از آن نیز، به کشوری بنام «آریانویج یا سرزمین آزاده گان و آزادی خواهان» که امروزه به گرامی واژه «ایران» عزیز خلاصه شده است، تعلق داریم که بیش از ده هزارسال تاریخ و فرهنگ دارد. بنابراین اصل برای اینکه هر کدام از ما ایرانیان از هر دین و مذهب و ملیت که باشیم، از این بیشتر از هویت علمی و فرهنگی خود دور نگردیم و بتوانیم دل هایمان را به یکدیگر نزدیک کنیم و به تاریخ راستین گذشته خویش پی ببریم، باید بیش از پیش به پژوهش بهاء دهیم و به جستجو و کاوش بپردازیم.
همه ما اندیشمندان جامعه باید به همگی آگاهی دهیم که باید توجه داشته باشند که هرچند تاریخ را از نظر علمی می توان به سه دسته «روایی یا نقلی». «مدون یا نوشتاری» و «تحلیلی یا فلسفی » بخش کرد. ولی وقتی ما ایرانیان نیز می توانیم در مورد «تاریخ» ده هزارساله کشورمان به درستی به تحلیل بنشینیم و به فلسفه تاریخ بپردازیم و به راستی و درستی از پیروزی ها و شکست های تاریخی خود درس گیریم که تاریخ روایی یا نقلی و بخش بزرگی از تاریخ مدون مان را از دروغ و ناراستی پاک کرده باشیم. وگرنه تا زمانی که خود نشسته ایم و بیگانگان را به پژوهش و داوری فرا می خوانیم، جز این نباید انتظار داشته باشیم که چنان جهانیان را مسخ کنند که هر چه تمدن و فرهنگ و فلسفه و علم و دانش و تمدن در جهان است از یونان و روم سرچشمه گرفته و دیگر ملل جهان و به ویژه ایرانیان با آنهمه پیشینه دانش و فرهنگ و تمدنی که در درازای تاریخ داشته اند، هیچ نقشی در پیشرفت و تکامل بشریت نداشته اند.
و در حالیکه تاریخ ثابت کرده است که ایرانیان در بسیاری ازدوران های گذشته خود، بر اساس معیارهای جهانی براستی ابرقدرت زمان خویش بوده و حتی در بیش از سه هزار سال پیش که دوران «ماد» نامیده می شود، دارای مکاتب پزشکی متعدد «سئنامرغه» و «مزدیسنا» بوده و در دوره هخامنشیان دارای دو کتابخانه بزرگ و کم نظیر، یکی در شهر شیز آذربایجان و دیگری درتخت جمشید بوده است و در دوره ساسانیان از «دانشگاه بزرگ جندی شاپور» برخوردار بوده است و از باستانی ترین زمان ها پنج نوع پزشک یعنی «اشو بئشه زو». «داتو بئیشه زو» و «مانتره بئیشه زو». «ارورو بئیشه زو» و «کرته بئشه زو» در ایران مشغول کار بوده اند و حتی در اوستا از میزان حق الزحمه و چگونگی کارکرد آنها سخن رانده شده است و در رشته های مهندسی و احداث راهها و سدها و پلها و کندن قنات و «مدیریت بر آب و خاک» و ذوب آهن و حتی ستاره شناسی و فلسفه و حتی در دامنه اقتصاد و بانکداری و صدور چک در جهان پیشقدم بوده است، که برای توضیح هر کدام از این مظاهر تمدن و پیشرفت مادی و مینوی، فرصتی جداگانه لازم است.
براستی چه باید کرد؟ که بیگانگان خود کتابهای ما را به آتش کشیدند و به یونان و دیگر جاهای جهان بردند و به آب ریختند و سوزاندند و حال چنان ادعا می کنند که چون از ایران باستان کتاب چندی جز اوستا و خداینامه و چند کتاب دیگر باقی نمانده است. پس ما ایرانیان دارای کتاب نبوده ایم و تاریخ نویس و فیلسوف و مبتکر و مخترع نداشته ایم و همه این مظاهر تمدن و فرهنگ جهان تنها از یونان و بعد رم سرچشمه گرفته است و همواره فراموش می کنند که اگر به فلسفه تحلیلی تاریخ توجه کنند که چگونه ملتی که از نظر باوری به خود اجازه نمی داده است که مانند ابرقدرت روم و یونان از نیروی عظیم برده ها، در همه زمینه ها ناجوانمردانه بهره گیرد و با تکیه بر نیروی اندیشه و کار خود، قادر شده است که به این همه سازندگی و آبادانی و پیشرفت دست یابد که بتواند به ابرقدرت زمان خویش تبدیل شده وبیش از سیصد سال، در برابر روم باستان که به نام جنگهای بیزانس معروف است، مردانه ایستادگی کرده و امپراطوران روم را بارها شکست داده و به زانو درآورد و... که برای کوتاه کردن کلام به این مختصر بسنده کرده و برای شما هم میهنان ارجمندم که در این انجمن گرد آمده و خواستار شنیدن هستید که با پژوهش خود و نوشتن کتاب و مقاله و تهیه برنامه های آگاهی دهنده در رسانه های جمعی، به هویت ایرانی و کیان ملی مردم این آب و خاک اهورایی، یاری رسان باشید و به ویژه جوانان را در برابر هجوم فرهنگی بیگانگان براستی «واکسینه» کنید. چند مطلب کوتاه دیگر را نیز به عرض برسانم و به سخنان خود پایان دهم.
همانگونه که میدانید، دانشمندان باستان شناس بر این باور هستند که انسان نخست از نوشتن روی چوب و روی دیوارهای غار و بعد گِل پخته، با کشیدن اشکال گوناگون که هر کدام از عناصر طبیعی مانند پرندگان یا حیوانات نماد آن بوده، آغاز کرده است. مصریان با اختراع خطی به نام هیراگلیف بر روی برگ درخت پاپیروس یا خیزران نوشتن را آغاز کرده اند. و ایرانیان که دارای پیشینه تاریخی بیش ازده هزارسال می باشند، کارنوشتن را بر روی پوست شروع کرده اند، از این رو واژه خط در زبان اوستایی و ایرانی «دبیره» گفته می شود. و به کسی که نوشتن بر روی پوست را می آموزد «دبیر» گفته می شده است. و واژه دبستان و دبیرستان نیز از همین ریشه سرچشمه گرفته است. بی تردید حضار محترم که همگی از صاحب نظران و ادیبان و نویسندگان و فرهیختگان جامعه اقلیت های دینی می باشند از بسیاری از گنجینه های کتابت در ایران زمین اطلاعات کافی دارند و می دانند که لااقل در زمان حمله اسکندر به ایران از حدود 2500 سال پیش، دو کتابخانه بزرگ در ایران وجود داشته که 21 نسک اوستا را که بر روی بیست هزار پوست گاو نوشته شده بودند و هرکدام از نسک ها شامل کتابهای فلسفی و ستاره شناسی و پزشکی و دینی و مذهبی و غیره بوده است که اسکندر گجستک، کتابخانه تخت جمشید را به آتش می کشد و کتابهای کتابخانه شاپیگان در آذربایجان را به یونان می برد. بطوریکه بسیاری از فلاسفه یونان پس از حمله اسکندر به ایران از این آموزشهای فلسفی ایرانی الهام گرفته و مکاتب فلسفی خود را بر مبنای جهان بینی ایرانی بنا نهاده اند که خود جای گفتگوی جداگانه را می طلبد.
هر چند زمان دقیق پیدایش خط به شکل قرادادی و نوشتاری که ایرانیان آن را «دبیره» می گویند، دقیقا معلوم نیست، ولی به جرات می توان گفت که اینکه برخی از خاورشناسان غربی ادعا می کنند که ایرانیان در هر زمینه ای از دانش و فنون، به ویژه در ستاره شناسی و پزشکی و دینی و فلسفی و مملکت داری و اقتصاد و غیره پیشرفتهای چشم گیری حاصل کرده بودند. ولی دارای کتاب مدون و نوشتار نبوده و بیشتر نامه ها را بصورت روایی و با از برکردن حفظ می کرده اند و از فرهنگ کتاب و کتابخوانی کم بهره بوده و برخوردار بوده اند و آموزش و پرورش محدود به طبقات ویژه ای بوده است. که اینجانب تنها در این انجمن کوشش خواهم کرد که تنها به بخشی از آنها که در اوستا این کهن ترین نامه ایرانیان و شاهنامه فردوسی بزرگ به آنها اشاره کرده، بطورفشرده اشاره نمایم:
به شاه کیان گفت زرتشت پیر-- که دردین ما این نباشد هژیر.
بدان دین که آورده بود ازبهشت-- خرد یافته پیر سر، زردهشت.
به شاه جهان گفت پیغمبرم -- سوی تو «خرد» رهنمون آورم.
جهان آفرین گفت به پذیر دین -- نگه کن به این آسمان و زمین.
که بی خاک و آتش برآورده ام -- نگه کن بدو، تاش چون کرده ام.
نگر تا تواند چنین کرد کس -- مگر من که هستم جهاندار و بس.
ز گوینده بپذیر به دین اوی-- بیاموز از او راه و آیین اوی.
نگر تا چه گوید بر آن کار کن-- خرد برگزین از جهان و سخن.
بیاموز آیین و دین بهی -- که بی دین ناخوب باشد مهی.
بیاورد داننده، وستا و زند -- همی خورد سوگند شاه بلند.
چو بشنید ازو شاه به دین به-- پذیرفت ازو راه و آیین به.
سران و بزرگان هر کشوران -- پزشکان دانا و جندآوران.
بگیرید پند از تهم زردهشت-- به سوی بت چین بیارید پشت.
همه سوی شاه زمین آمدند-- به بستند کًشتی به دین آمدند.
گرفتند از او سر به سر، دین اوی-- جهان شد پر از راه و آیین اوی.
و باز هم در شاهنامه این شاه نامه ها، به صراحت ذکر می شود که اینکار را با فرستادن سپاهی از موبدان و بخردان به سرتاسر سرزمین ایران همراه با نوشتار و فرستادن کتاب به انجام رسانیده است:
همه نامه کردند زی شهریار-- که ما دین گرفتیم از اسفندیار.
که ما راست گشتیم و این دین به است-- کنون زند زرتشت زی مافرست.
فرستاد زندی به هر کشوری-- به هر نامداری و هر مهتری.
سواران جهان را همی داشتند-و برزیگران تخم می کاشتند.
بدینسان ببوده سراسر جهان-- به شهر اندورن کم شده، بد رهان.
و این موضوع که به دقت در شاهنامه آمده است، به خوبی می رساند که زند و اوستا به شکل مکتوب در همان ابتدای پیدایش دین زرتشتی در ایران وجود داشته و با خط «دین دبیره» که ویژه نوشتارهای دینی و برای حفظ درست و پاسداری علمی و دقیق از تلفظ اوستا بوده است، توسط اشوزرتشت و یا یارانش ابداع و اختراع شده و کتاب «گاتاها» که کتاب آسمانی زرتشتیان می باشد و «یسنا» و یشت ها که شاگردان پیامبر به رشته تحریر درآورده اند و همگی بصورت سرودهای روحانی مانتره و شعر می باشد با این خط نوشته شده و تا به نسل امروز نگهداری شده است:
فرستاد زندی به هرکشوری-- به هر نامداری و هر مهتری.
یا در زمانی که ارجاسب پادشاه توران زمین به ایران می تازد و همانگونه که می دانید فرمانده سپاه توران، «توربراتور» اشوزرتشت پیامبر ایران زمین را در آتشکده بلخ که همان شهر مزارشریف امروزی در افغانستان می باشد را در حالی که در حال نیایش به درگاه اهورامزدا بوده است، را به شهادت می رساند. نیز فردوسی بزرگ می فرمایید:
همه «زند» و «وستاش» همی سوختند-- چه پرمایه تر بود، برتوختند.
و پس از حمله مجدد ایران به توران و شکست دادن ارجاسب تورانی، می خوانیم که:
مخوان جز شب و روز پازند و زند-- ز بد دور شو، نیک را کار بند.
آنچه که تاریخ نشان می دهد، ایرانیان دارای کهن ترین ادبیات مکتوب جهان یعنی اوستا می باشند و زبان اوستایی که ریشه در زبانهای آریایی دارد، با زبانهای «ودا» و «لاتین» همزمان بوده و از باستانی ترین زبانهای گیتی می باشد که حتی در دوره هخامنشیان یعنی 2500 سال پیش کسی به این زبان گویش و محاوره نمی کرده است و زبان ایرانیان در دوران هخامنشیان، به گویش «فورس باستان» بوده و با «خط میخی» نوشته می شده است، به طوری که بسیاری از اوستاشناسان اختراع خط را توسط ایرانیان به خود اشوزرتشت پیامبر نسبت می دهند. ولی آنچه که مسلم است، هیچ اثر یا کتیبه ای به آن قدمت دوره زندگی اشوزرتشت، به خط و زبان اوستایی پیدا نشده است که بتوان به طور مستند این امر را تایید یا رد کرد. و به این علت هم است که زبانی که گاتاها و بخش باستانی اوستا مانند یسنا و یشتها و بخشی از وندیداد با آن نوشته شده است را چون معلوم نیست که ازآن چه ملتی است، «زبان اوستایی» می نامند. یعنی زبانی که «اوستا» با آن نوشته شده و دقیقا معلوم نیست که از آن چه ملتی ویژه می باشد.
برخی از اوستاشناسان امروزی بر این باور هستند که چون این زبان بخشی از زبان هند و اروپایی است، از آن بخشی از خراسان بزرگ یعنی استان خراسان خودمان و افغانستان و تاجیکستان و اطراف دریاچه اورال بوده است و برخی دیگر از اوستاشناسان و از جمله زرتشتیان بر این باور هستند که آنچنان که در اوستای دوران ساسانیان آمده است، اشوزرتشت از آذربایجان زایش یافته و برخواسته و هنگامی که نتوانسته پس از ده سال مبارزه خردمندانه به اندازه کافی یار جمع کند و توسط کرپن ها و اوسیج ها و کوی ها (قدرتمندان و روحانیون مذاهب دیویسنی) مورد آزار و اذیت قرار گرفته، چون باور داشته که در راه گسترش دین، تنها باید با اسلحه دانش و در دامنه خرد و خردمندی کوشش نمود، از شهر «رگه یا ارومیه امروزی» مهاجرت کرده و به شهر «بلخ» به نزد گشتاسب شاه رفته و پس از آموختن زبان یا گویش مردم آن محل، با شاه و بانوی او کتایون و وزرای بزرگ دربار یعنی «جاماسب حکیم» و «فرشوشتر» به معرفی و تبلیغ دین خود می پردازد که بالاخره پس از چهارسال گفتگو، شاه و بزرگان شهر، دین او را پذیرفته و در راه گسترش دین او، پیامبر را یاری می رسانند و...
داستان خط و کتاب و نوشتار در ایران زمین، داستان بسیار شیرین و طولانی می باشد که پرداختن به همه آنها در این مجال کم، میسر نمی باشد. ولی به باور اینجانب، حداقل این حقیقت را همه ایرانیان از هر دین و مذهب و فرقه و تخمه و نژاد که باشند، باید بدانند که این ملت کهن و برخوردار از تاریخ و فرهنگ چند هزارساله، از نخستین مبتکرین و مخترعین خط و کتابت در جهان بوده است. و از باستانی ترین دوران تاریخ خود، خط و نوشتار و کتاب نویسی و کتابخوانی در ایران رواج داشته است، به گونه ای که از کهن ترین دوران، هر زمان که دشمنان به ایران حمله می کردند، نخستین کاری که می کردند این بوده که به هر وسیله ای شده کتاب و نوشتار ایرانیان را به نابودی کشند و باید همه ایرانیان توجه داشته باشند که این هم میهنان زرتشتی شما به ویژه موبدان بوده اند که با تحمل رنجهای بسیار و از خودگذشتگی های بی شمار و با ازبرکردن و نوشتن این کتاب ها با خط دین دبیره که هنوز هم در قرن بیست و یکم از کاملترین خط در جهان است، و قراردادن آنها در نهانخانه های جاسازی شده در جرز دیوارها از کهن ترین باور و فرهنگ و ادبیات و دانش ایرانیان، به درستی پاسداری کرده اند و در آموزش آنها به دیگر باورمندان جهان کوشش کرده اند.
گفتگو درباره سایر خط ها و نوشتارهایی که در ایران از بدو زایش مجد ایران زمین، به رشته تحریر درآمده است و فراز و نشیب های تاریخی فرا راه آنها به ویژه دررشته ستاره شناسی. موسیقی و علوم و فنون هرکدام خود دارای داستان جداگانه بیشماری است که به پژوهش های بسیار و گفتگوهای طولانی دارد که به یاری خدا آنها را به فرصتی دیگر میگذارم. سخن را به چند چکیده کوتاه به پایان می برم:
1. همه انسانها از هر دین و مذهب و فرقه و ملتی که هستیم باید توجه داشته باشیم که همه پیامبران و رسولان آمده اند که ما را به خدا نزدیک کنند و نه به خود. تا از روی خداشناسی و انسان دوستی، همگی بیاموزیم که «انسانی بیاندیشیم، ملی کار کنیم و فرقه ای زندگی نماییم» از این رو خداوند راضی نیست که هیچ انسان دیندار و دینیاری همه حق را از آن خود دانسته و منافع فرقه ای را به منافع ملی و منافع ملی را به منافع انسانی ترجیج و برتری دهد. از این رو بر نویسندگان و بخردان است که به این اصل توجه بیشتری مبذول داشته و به مشترکات فرهنگی که در بیشتر باورها و رفتارها و سنن وآداب ما به روشنی آشکار است، بیش از پیش توجه داشته و بیش از این آب در آسیاب دشمن نریزیم و ایرانیان را از هویت خویش دور نکنیم، تا بیاری خدای یکتا و بی همتا، زودتر و بیشتر به حقیقت دست یابیم و به یگانگی جاودانه رسیم.
2. تکلیف همه ما نویسندگان و بخردان و برنامه سازان است که به حقایق بیشتر توجه و تبلیغ کنیم که همگی بیش از پیش به سخنان بزرگان خویش به راستی عمل نماییم که می فرماید «جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه-- چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند» و توجه دهیم که به راستی «عبادت به جز خدمت خلق نیست-- به تسبیح و سجاده و دلق نیست» و اگر تسبیح و سجاده و دلقی هم هست، برای یاری خواستن از خدای یکتا و بی همتا در راه برآورده کردن آرمانهای نیک و انسانی همه پیامبران عالم می باشد که رسیدن به ذات لایزال باری تعالی یا پدر بی نیاز یا اهورامزدای چاره ساز یا هر اسم دیگری که به خدا می دهیم، می باشد.
بازهم از همه شما بزرگوران به ویژه جناب آقای تقوی که این فرصت گرانبها را در اختیار اینجانب قرار دادند و از شما باشندگان ارجمند در این مجلس خجسته که به سخنان این حقیر گوش جان سپردید، کمال سپاسگذاری خود را اعلام می دارم.
از خداوند یکتا و بی همتا آرمان دارم که همواره «تن تان سالم و پرتوان. خردتان دانا و پویا و وجدان تان هشیار و بیدار باد.
زنده باد ایران. پاینده باد فرهنگ پایا و پویای ایران زمین. مهرافزون. ایام به کام باد. ایدون باد. ایدون ترج باد - موبد دکتر اردشیر خورشیدیان. رییس انجمن موبدان تهران
سرای اهل قلم. به دعوت اداره کل مجامع تشکل ها و فعالیت های فرهنگی. 27/ آبانماه /1388هجری خورشیدی (برابر با اردیبهشت امشاسپند و آذرماه 3747دینی زرتشتی). تهران
برگرفته از تارنمای انجمن موبدان |
|