کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )   امروز 4 خرداد ماه ، 1391
 
 
 
تالار گفتمان هخامنشیان: تالار گفتمان

 
تالار گفتمان هخامنشیان :: نمايش موضوعات - دوره تهمورث(تهم تنی..)

دوره تهمورث(تهم تنی..)

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع    

   تالار گفتمان هخامنشیان صفحه اول انجمن -> ایران بزرگ ( تاریخ ) -> پیشدادیان

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام


yazdan
جانشین گرداننده تالار
جانشین گرداننده تالار

وضعيت: آفلاين
23 فروردين ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 700
امتياز: 1894
تشکر کرده: 981
تشکر شده 720 بار در 430 پست


ارسالارسال شده در: يكشنبه، 16 خرداد ماه ، 1389 17:37:55    موضوع مطلب: دوره تهمورث(تهم تنی..) پاسخ همراه با اعلان

به نام یزدان پاک

از: فریدون جنیدی
کتاب "زندگی و مهاجرت آریائیان بر پایه گفتارهای ایرانی"


دوره تهمورث
تهم تنی، پهلوانی، رام کردن اسب، و پیدایی دین

پی از دوره ی هوشنگ پیشداد، یعنی «خانه» و «قانون» دوره ی جدیدی آغاز میشود و آن دوره ی «تهمورث» است که در زبان اوستایی تخمواوروپ Taxmoo Urupa و به زبان پهلوی Taxmoorit خوانده میشود. بهر نخست این واژه «تخم Taxm» همان است که به فارسی دری «تهم» خوانده میشود و در نامهایی چون گستهم، تهمینه، و تهمتن دیده میشود.
تهم یا تخم به معنی پهلوان و دلیر و زورآور است و در همین دوره است که کم کم زورآوری و پهلوانی پیش می آید، زیرا که رام کردن جانوران، و دویدن به دنبال گله ها، و دست و پنجه نرم کردن با آنها، خود مقدمه ای است بر زورآوری، زیرا که حتی جانوران اهلی به آسانی به کسی نمی شناسدش، رام نمی شوند، چه رسد به گله های گاوان و خران و دیگر جانوران، که به جز با زورآوری ممکن نبود که رام انسان شوند.
اما این دوره نیز با جنبه های بسیاری از ترقی تمدن بشر همراه بود و ما این پدیده ها را با مندرجات شاهنامه دنبال می کنیم:
پوشیدنی و گستردنی (فرش) پشمین ساخته شد، و خوشبختانه این گونه فرش هنوز به نام «نمد» در ایران کاربرد دارد، اما پیداست که در آن زمان باستان به گونه ی اتفاقی، توده ای پشم بر هم کوبیده شد، و مردمان دریافتند که می توان با آن گستردنی و فرش پدید آورند. از کاه و جو و سبزه ای که انبار می شد به چهارپایان نیک رو خوراک دادند و شاهین و باز و سیه گوش و یوز را برای شکار تربیت کردند و این هم یکی از اشکالات کار من است زیرا در دوره ای که هنوز گوشتخواری رایج نبوده، تربیت جانوران شکاری چه فایده ای داشته است؟ شاید برای گرفتن دیگر جانوران که باید اهلی شوند یا برای استفاده از پوست آنان برای پوشش!
پس از آن ماکیان و خروس، اهلی شد و همین خروس است که به صورت یک پرنده مقدس در نزد نژاد آریا در آمد و بعدها نیز همکار ایزد سروش شناخته شد که با آوازهای خود مزدیسنان را از خواب بیدار میکند.

چوو این کرده شد، ماکیان و خروس کجا بر خروشد، گه زخم کوس
بیاورد یکسر، چنان چون سزید نهفته همه سودمندی گزید
چنین گفت، کاین را نیایش کنید(1) جهان آفرین را ستایش کنید

روایت شاهنامه دلالت بر این دارد که خروس در آن هنگام، مورد نیایش آریاییان قرار گرفته:
در همین دوران مرد توانا و دانایی می زیست که به گفته ی شاهنامه وزیر تهمورث بود و تهمورث برای نخستین بار به دستیاری یا راهنمایی او اسب را آرام و اهلی کرد و سوار بر آن شد و سرعت حرکت اسب، ایجاد شگفتی در قبایل آریایی کرد، او شیداسب بود و دانای کامل آن زمان به شمار می رفت.
مندرجات اوستا در این مورد، تفاوتی با شاهنامه دارد و آن این است که در اوستا تهمورث اهریمن را به صورت اسبی در می آورد و آن را به مدت سی سال به اطراف جهان می تازد.
فقرات 11 و 12 رام یشت حکایت از این می کند:
«او را بستود تهمورث زیناوندذدر روی تخت زرین، در روی بالش زرین، در روی فرش زرین نزد برسم گسترده با کف دست سرشار.
از او درخواست، این کامیابی را به من ده، تو ای «اندروای» زبردست که من به همه ی دیوها، و مردمان، به همه ی جادوان و پریان ظفر یابم که من اهریمن را به پیکر اسبی در آورده، در مدت سی سال تا به دو کران زمین رسم...»
در فقرات 27 و 28 زامیاد یشت نیز از پیروزی او بر دیوان سخن رفته است.
اما می بینیم که شاهنامه، مضمونی هکس ایران را دارد، و آن چنان است که بر نشستن بر اسب، باعث می گردد که آریاییان بر اهریمن پیروز شوند.
شیداسب آریاییان را سوار بر اسب کرد:

چو بر تیزرو بارگی بر نشست برفت اهرمن را با فسون ببست
زمان تا زمان زینش بر ساختی همی گرد گیتیش بر تاختی

میتوان در نظر مجسم نمود که حرکت گروه اسبان یال افشانِ کَفک افکن که دم را پریشان میکرده اند و سم بر زمین می کوبیدند و بر آسمان خاک می پراکندند و شیهه و خروش آنان فضای دشتها را پر میکرده، و حرکت برق آسا و غرش رعب انگیزشان چقدر در نظر و اندیشه ی انسان آن دوران با شکوه و شگفت مینموده، و آرام کردن اولین گروه اسبان تا چه اندازه تحول در جوامع آریایی به وجود آورده.
همه تاریخدانان غربی که از سوی جنوب غربی ایران و با اطلاعاتی که از آشور و بابل و غیره بدست آورده اند، روی تاریخ ایران داوری می کنند، عقیده دارند که، اسب، ابتدا به وسیله ی اقوامی که در لرستان زندگی می کرده اند آرام شده، اما همانطور که در بخش ضحاک توضیح خواهم داد، اسب را بسیار بسیار پیشتر، شاید هزاران سال پیش از آن که از سلسله جبال زاگرس به خوزستان امروزی و شبه جزیره عربستان وارد شود، آریاییان می شناخته اند، منتهی اگر غربیان فقط در این تاریخ اسب را دیده اند دلیل بر آن نمیشود که اسب در این تاریخ به وجود آمده باشد، یا آرام گردیده باشد، و اگر آنان اسب را در قبایل ساکن در سلسله جبال زاگرس اهلی شده دیده اند دلیل بر این نمی شود که تنها در همین بخش از ایران، اسب را اهلی کرده باشند، و گواه این داوری من، شاهنامه و اوستا است!
تقدیس خروس و اسب و گاو، بعدها هم برای ایرانیان باقی ماند، زیرا خروس است مه با فریاد های خود از روشنایی روز آگاهی میدهد، و ایزد آذر از سروش میخواهد که با بیدار کردن مردمان، آتش مقدس را از خاموشی نجات دهد و او است که می گوید:
«ای انسان، برخیز نماز اشا (راستی) به جای آور، بخ دیوها نفرین بفرست، اگ نه دیو دراز دست بوشاسپ (دیو تنبلی و خواب سحرگاهان) به شما غالب آمده دوباره جهان خاکی را که در سپیده دم بیدار گشته به خواب می اندازد.»(یشتها جلد 1 صفحه 521)
و اما دوست داشتن اسپ نیز چنان در رگ وریشه آریاییان دوید که هنوز هم چنین است، در اوستا از اسپ سخن فراوان رفته است و داریوش نیز، مردان و اسپان خوب را هم ردیف می آورد.
رستم با رخش گفت و گو میکند و به او فرمان میدهد، مثلاً در هفت خوان موقعی که او را برای مبارزه با شیر، از خواب بیدار نمی کند، از او گله می کند که اگر بر دست شیر کشته شده بودی:

چگونه کشیدم به مازندران؟ کمند و کمان تیغ و گرز گران

و در خوان سوم موقعی که رخش دوبار او را برای مبارزه با اژدها بیدار می کنئ و رستم اژدها را نمی بیند و با تشدد به او می گوید ترا گفتم اگر شیری به جنگ آمد مرا بیدار کنی، نه آن که با خروش خود نگذاری به خواب روم.

گرین بار سازی چنین رستخیز سرت را ببرم به شمشیر تیز
پیاده شوم سوی مازندران کشم خود و شمشیر و گرز گران

و رخش مهربان بیدار که برای بار سوم اژدها را دیده بود.

چراگاه بگذاشت رخش آن زمان نیارست رفتن بر پهلوان
دلش زان شگفتی به دو نیم بود کش از رستم و اژدها بیم بود
هم از مهر مهتر دلش نارمید چو باد دمان نزد رستم رسید

نام «گُشن اسپ» که بعدها ساده تر شد و به صورت گُشسب در آمده به معنی اسب نر است که ایرانیان بر روی فرزندان خود میگذاشتند و مشهورترین آنان «ایران گشسب» آتورپات است، که نام آتورپاتکان یا آذربایجان از آن مشتق است و همو فرماندار آذربایجان و نگهبان آتشکده ی آذرگشسب، در نزدیکی دریاچه ی چیچست (اورمیه امروز) بوده است.(2)

پادشاه آریاییان

در همین زمان کم کم قبایل آریایی امیری واحد برای خود برگزیدند که به مروم بر اثر یافتن اقتدار و تمایز لباس و هیاهوی اطرافیان، و اندیشه های نیکی که با آزاد منشی برای کلیه قبایل آریایی میکرد، از هیأت ظاهری مردمان بدر آمد به طوری که همگان گمان بردند که او را فره ایزدی همراه است.

چنان شاه، پالوده گشت از بدی که تابید از او فره ایزدی

و فر ایزدی ویژه پادشاهی است که با مهربانی و هشیاری در اندیشه مردمان باشد، در زمان چنین شاهی است مه ابر آسمان می بارد و گل چمن می خندد، سینه گاوان پر شیر است و رودها پر آب، بر عکس در زمان پادشاه بد خشکسالی و دروغ و خرابی بر جهان حکم فرما میشودو بنا به روایات شاهنامه حتی اگر پادشاهی که دارای فره ایزدی است در اندیشه بد بیفتد، گاوان کم شیر میشوند (داستان بهرام گور در خانه دهقان)

سلاح جنگ

برخی از کتب تاریخ تهمورث را زیناوند آورده اند که معنی آن «دارنده ی زین» است، و زین در اصل به معنی سلاح جنگ است و زین افزار یعنی «افزار سلاح».
هنوز در زبان ارمنی به همان معنی اصلی خود باقی مانده است ولی در فارسی کم کم به معنی پالان اسب به کار(3) رفت و اکنون به معنی دوم رایج است. در اوستا نیز، تهمورث ملقب به «زَئِنَنگَهونت» zaeenanghvant یا «اززین ونت» azeenvant آمده که هر دو به معنای سلاح است.
و اگر چه در شاهنامه این لقب برای تهورث نیامده اما یکی از ابیات شاهنامه دلالت بر ساخه شدن گرز، در این زمان میکند، آن هم در جنگ با دیوان:

از ایشان دو بهره به افسون ببست دگرشان، به گرز گران کرد پست

و این شواهد نشان میدهد که در این دوره سلاح جنگ تهیه شد، و این جنگ افزار چیزی جز سنگ های نوک تیز و بنده یا گرز چوبین و چوبدستی و نیزه های چوبین یک شاخ و دو شاخ نبوده است که برای گرفتن جانوران وحشی به کار می برده اند.

دیوان

دشمنان نژاد اریا، در زمره دیوانی در آمدن که در ان دوره مخالف آریاییان بودند از جمله این دشمنان یعنی مهمترین آنها، آتشفشان بود. که در بخش مربوط به «اژدها» مفصلاً راجع بدان سخن گفتم، اما اینجا نیز در اشاره بدان اشکالی نمیبینم:

دمنده سیه دیوشان پیش رو همی به آسمان بر کشیدند غَو
هوا تیره فام و زمین تیره گشت دو دیده در او اندرون خیره گشت
ز یک سو غو آتش و دود دیو ز یکسو دلیران کیهان خدیو

دو دیگر سرما و توفان و رعد و برق و آبخیز، و نیروهای مخرب طبیعی.
دیگر نبردهای دامنه دار با گله های جانوران وحشی، که با رام شدن اسپ به پایان رسید. زیرا که اصولاً برای انسان هایی که در دورانهای قبل در شکاف کوهها مسکن داشته اند، تصور جنگ قبیله ای نمی رود، مگر آن که نزاعی را بر سر خوراکی، بین دو یا چند نفر تصور کنیم، همانطور که بین سایر جانداران نزاعهایی در میگیرد.
در ادبیات ایران، صرف نظر از دیوانی که مجسم کننده ی مظاهر بدی و پستی هستند و در جای دیگر بدان اشاره خواهم کرد، «دیو» به طور کلی به معنی غیر ایرانی آمده است در شاهنامه حتی بیتی یافته ام که، از نظر تورانیان، ایرانیان نیز «دیو» خوانده میشدند و این بیت، آنجا است که رستم به کین خواهی سیاوش لشگر به توران میکشد، و افراسیاب به پیران کیگوید که کیخسرو را با من به آن سوی آب فرسا که اکر رستم او را پیدا کند، با خود به ایرا ببرد.

از این دیو زاده، یکی شاه نو نشانند بر گاه، با تاج تو

و اگر کیخسرو دیو زاده است، پدر او سیاوش «دیو» به حساب می اید که ایرانی است. پس از نظر تورانیان، ایرانیان «دیو» اند، و به طور کلی از نظر ایرانیان، هر خارجی برای هر مملکتی، «دیو» خوانده میشود.
پس یکی دیگر از القاب تهمورث که «دیوبند» است، نشانه پیروزی آریاییان بر دیوان غیر آریایی و نیز باقی مانده نیروهای مخرب طبیعت است، که کم کم بشر بر همه آنها دست یافت و شعری که پیش از این هم آوردم مؤد همین نظر است که:

از ایشان دو بهره به افسون ببست دگرشان به گرز گران کرد پست

پس دو سوم از دشمنان نژاد آریا، قوای طبیعی بوده است که کم کم با افسون یعنی تجربه و دانش بشر و پیش بینی او مهار شده است، به عنوان مثال باید اندیشید که چند هزار سال یا چند سد سال زمان لازم بوده است که بشر بداند، که ساختن خانه در گذرگاه سیل، کرگ آور است! یا انبار نکردن خوراک و هیزم در تابستان، مرگ را در زمستان به همراه می آورد!
درود بر روان فردوسی و درود بر وران همه آنها که تاریخ ما را با این دقت، نوشته اند!
در اوستا، پیروزی بر دو سوم دیوان مازندران و دروغ پرستان ورن سه بار در نیایشهای هوشنگ آمده، در آبان یشت، رام یشت و زامیاد یشت.
اما برای تهمورث در رام یشت و زامیاد یشت پیروزی بر همه ی دیوان و دروغ پرستان و کاوی ها و کرپن ها آمده و در ارت یشت و ابان یشت هم نامی از تهمورث نیست.
بنابراین با جمع روایت شاهنامه و اوستا میتوان پی برد که دو سوم از دیوان در زمان «هوشنگ» مقهور بشر گردیده و یک سوم بقیه به قدرت گرز دوران زیناوندی تباه شده اند، یا آن که این هر دو پیروزی در هر دو زمان، به مرور به دست آمده است.


پی نوشتها:
1.هنوز در روستاهای دوردست گیلان، اگر بخواهند به کسی نسبت بد دینی بدهند، او را سوکوله مذهب می خوانند، و سوکوله در آن نقاط به معنی خروس است.
این صفت را به عنوان توهین، روانشاند دکتر رضا مدنی در ده نصراله آباد از توابع سنگر گیلان شنیده.
بنابراین میتوان پی برد که عبارت سگ مذهب نیز که در بیشتر نقاط ایران به بیان می اید، اشاره به پرستش سگ بوده است در زمانهای بسیار دور...
اما با آنکه سگ همکار خروس و هر دو همکار ایزد سروش در دین مزدیسنان شناخته شده اند و به خصوص در مراسم سگدید، یعنی معاینه سگ از جسد مرد و تأیید مرگ او پس از سه روز اهمیت فراوانی در دین ایرانی داشته، در شاهنامه و اوستا و روایات ایرانی موجود نشانه ای از پرستش سگ ندیده ام چنانکه از خروس یاد شد.
2.خرابه های این اتشکده بر جا است و به نام تخت سلیمان خوانده میشود.
3. یکی از وظایف اسب، کشیدن و حمل اسلحه ی سوار بوده است زیرا کشیدن گرز، کوپال و سپر و خود و زره فلزی برای مردی که وظیفه ی جنگ هم داشته امکان پذیر نبوده. این است که بارها چنین می خوانیم:

سپر بلند گر کشد زین تو شرانجام خشت است بالین تو

یعنی اگر اسب تو سپهر بلند باشد... یا:

پیاده روم من به مازندران کشم خودو کوپال و گرز گران

بنابراین کشیدن زین یعنی سلاح برای اسب کم کم به صورت زین به معنی پالان درآمد.
از کلماتی که با زین به معنی سلاح هنوز در زبان فارسی باقی مانده واژه های زندان و زنجیر است. که زنجیر نوعی سلاح جنگ است و زندان نیز محلی است که با اسلحه و زنجیر و بند نگهبانی میشود زندان و زِنجیر در تمام لهجات ایرانی هنوز با کسر «زِن» تلفط میشود.

دنباله دارد..

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
کاربرانی که برای این ارسال از yazdan تشکر کرده اند niloofarmehrzamin


yazdan
جانشین گرداننده تالار
جانشین گرداننده تالار

وضعيت: آفلاين
23 فروردين ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 700
امتياز: 1894
تشکر کرده: 981
تشکر شده 720 بار در 430 پست


ارسالارسال شده در: دوشنبه، 17 خرداد ماه ، 1389 21:02:17    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

درود

دنباله:

نویسندگی و خط

چون، مردمان بر نیروهای جهانی پیروز شدند، پیروزی دیگری بر ایشان پدیدار شد، و آن کشیدن نخستین نگاره ها بر تخته سنگها بود که مادرِ خطهای پسین به شمار میرود، و از آنجا که خط در زبانهای ایرانی «دیپ» (=دبیر، دفتر، دبیره) خوانده میشود، پیروزی در آن، نرم نرم به پیروزی بر «دیو» و «دیوان» گردید، و اینجا است که شاهنامه چنین می گوید:

کشیدندشان خسته و بسته خوار به جان خواستند آنگهی زینهار
که مار را مکش تا یکی نو هنر بیاموزی از ما، کت آید به بر
چو آزادشان شد سر از بند اوی بجستند ناچار پیوند اوی
نوشتن به خسرو بیاموختند دلش را به دانش بر افروختند

آن چه که در زبان فارسی هنوز یادگادر نخستین نگاره های تخته سنگها را در خود نگاه داشته است واژه ی نگاشتن، و نگاریدن است، که نشان میدهد، نخستین خط های مردمان، با نگارگری همراه بوده است.
روانشاد پورداود، در برخورد به این اشعار شاهنامه یادآور می گردد که:
«از شاهنامه بر می آید که خط صنعت اهریمنی است، بی شک سهوی است، چنانکه از مندرجات ائوگمندچا و مینوی خرد صراحتاً مفهوم میشود، باید خط را هنر ایزدی و آفریده ی «سپنت مینو» یا خرد مقدس دانست، لکن چندی اهرمن آن را پنهان نموده، بشر را از آن محروم داشت.»
با درود به فروهر آن روانشاد باید یادآور شوم که همانطور که در صفحات پیش گفتم، مقصود از دیو در اینجا، اهریمن نیست!
اما اشاره مینوی خرد، به این که خط را مدتی اهرمن پنهان داشت، آن است که تا آن زمان از چنین پدیده آگاهی نداشته اند. اروپاییان با پیدا کردن لوحه های خط از سومر چنین پندار پدید آمده است که خط در آغاز در میانرودان پدیدار شد، اما همانطور که با کشف تمدن سفال تمدن ده هزار ساله معلوم شد که دانسته های اروپاییان مبنی بر این که (تمدن سفال از بین النهرین در سالهای هزار سوم قبل از میلاد، به دیگر نقاط رفته است) اشتباه بوده و ایرانیان قبلاً سفال را شناخته بوده اند، و اکتشافات اخیر باستان شناسی مؤید روایات شاهنامه است، در این مورد نیز روزی معلوم خواهد شد که بابلیان خط را ابتدا از ایرانیان آموخته اند، و بیداد بابلیان که در فصل «ضحاک» خواهد آمد موجب شد که ایرانیان از خط بی بهره شوند و پس از پیروزی آریاییان در دوره «فریدون» مجدداً خط در ایرانزمین روایی یافت و همین زمان است که در مینوخرد با اشاره محروم کردن اهرمین، آمده، و اطلاعات باستان شناسی و تاریخی غربیان نیز در مورد خط و سفال از همین زمان شروع می گردد.[(1)
فعل نوشتن که امروز در فارسی به کار میرود از جمله افعالی است که در زبان فارسی باستان دارای یک ریشه ی فعلی پئیش Paish و یک پیوند فعلی نی Ni است.(2)
اما نوشتن که صورت دیگرش، یعنی ریشه مضارع آن نوردیدن است، به معنی پیچیدن و لوله کردن بوده است، و این مثالها معنی آن را روشن میکند:

نخستین کسی کاو بیفکند کین به خون ریختن برنوشت آستین

یا:

نوشته به دستار، چیزی که برد چنان هم چو بستد، به بیژن سپرد

یا:

پر از خشم سر، ابروان پر ز چین همی برنوشتند گفتی زمین

و:

همی برنوشتی تو بازار من از یان روی بُد، با تو پیکار من

و نیز این بیت سعدی:

ندانی که سعدی مراد از چه یافت؟ نه هامون نوشت و نه دریا شکافت

چنان که از تمام این مثالها بر می آید، نوشتن به معنی لوله کردن و پیچاندن است.
مصدر دیگر نوشتن، «نوردیدن» است که آن نیز در جمله ی «تومار زندگی کسی را در نوردیدن» به همین معنی آمدهه و نیز در این بیت فردوسی:

گران گرز، برداشت از روی زین تو گفتی همی بر نوردد زمین

وردنه یا نورد که لوله ای است که با آن خمیر را پهن میکنند و به دور خود می پیچد، و نیز نورد در دستگاه پارچه بافی و در چاپ به همین معنی است و این بیت رودکی آن را مؤید است که:

جعد او چون نوردِ آب، بباد گویی از یکدیگر گسستی

که «نورد آب» به معنی امواج آب است که بر اثر باد از یکدیگر شکسته و به صورت نیم پیچیده و نیم لوله شده در آمده که وصف چین گیسوی دلدار است.
فردوسی به ویژه در این شعر مفهوم نگاشتن و نوشتن را بهتر از همه شعرهای قبلی بیان کرده است:

نویسنده چون خامه بیکار گشت بیاراست قرطاس و اندر نوشت!

بنابراین «نوشتن» عبارست بوده است از پیچیدن توماری که روی آن «نگاشته» می شده و هنگامیکه کار نگاشتن پایان می یافته، تومار کاملاً پیچیده شده بوده استريال یعنی در واقع تومار، زمانی پیچیده یا نوشته می شده که کار نگاشتن نیز پایان می یافته. مقایسه ی کوچکی بین پیچ و ریشه ی فعلی نوشتن در فارسی باستان پئیش این واقعیات را روشن تر می کند.
پس اصطلاح نشوتن از آن زمان رایج شد که نگاشتن بر روی نومار و پارچه و چرم شروع گردید و پیش از آن در زمانی که مطالب، بر روی سفال و سنگ نگاشته میشد، پیچیدن و نوشتن، بدان اطلاق نمی گردید. مگر آن که این اصطلاح را به زمان پیچاندن مهر بر روی گل یا پیچاندن نوشته های سفالی موکول کنیم.
تمام این بحث را بدان جهت کردم تا روشن گردد، که در تاریخ ما، شاهنامه، حتی یک واژه را باید بررسی کرد، زیرا که هیچ واژه های بدون جهت در آن وارد نشده و جریان رود عظیم تاریخ ایرانف در طول سدها قرن و دهها هزار سال، تمام ریگهای بستر خود را به بهرتن وج تراشیده و صیقل زده است، و چشم پوشی از یک ریگ کوچک آن، چشم پوشی از مسیر قرنهای این رود بزرگ است که هر لحظه در آن واقعه ای روی داده و هر لحظه بر بستری گذشته است.
تا کی جوانان ایرانزمین پیروی مطلق از اروپاییان را به یکسو نهند و علم و احساس و اندیشه، و شاهنامه و اوستا و باستان شناسی را با آن چه که تاکنون به وسیله غربیان شناخته شده، توأم کنند تا به مرور گوشه های تاریخ ما روشن گردد!
زیرا که اگر چه روانشاد پورداود به این اشعار فردوسی، به صورتی سطحی تر نگریسته اما اگر این نگرش او نمی بود شاید مرا وادار به نگرش عمیق تر نمیکرد.
امیدوارم که این نگرش من جای پایی باشد برای آن پژوهشگر گرامی که شاید هنوز به دنیا نیامده و میخواهد در این رهگذر به پیش برود!

دین

در دوره تهم تنی دو بار اشاره به پرستش به معنی دین رفته است.
نخستین اشاره مربوط به اوایل این دوران و نیایش خروس است که ذکر آن پیش از این آمد.
دیگر اشاره به دانی آن زمان شیداسب است:

مر او را یکی پاک دستور بود که رایش ز کردار بد دور بود
خُنیده به هر جای و شیداسب نام نزد جز به نیکی به هر جای گام
ز خوردن همه روز بر بسته لب به پیش جهاندار بر پای شب
همان بر دل هر کسی بوده دوست نماز شب و روزه آیین اوست
سرمایه بد،اختر شاه را وزو بند بد جان بدخواه را
همه راه نیکی نمودی به شاه هم از راستی، خواستی پایگاه

برای من روشن نیست که این نماز و روزه به چه صورت بوده است، اما البته از آن جا که روزه داشتن در دین ایرانی گناه محسوب میشده با این شعر، باید حدس زد که پیش از زرتشت روزه داشتن بین نژاد آریا مرسوم بوده است، و با یک تیره ی ایرانی شرقی، به هندوستان رفته و هنوز هم به صورت ریاضت تن و نخوردن غذا در آن سامان رایج است.
پورداود میگوید:
«تهمروث در آیین مزدیسنا از پارسایان و خداپرستان به شمار است و بر خلاف آن چه حمزه اصفهانی نوشته که در عهد تهمورث بت پرستی رواج گرفتريال در کتاب هفتم دینکرت فصل 1 فقره 19 مندرج است که تهمورث، بت پرستی را برانداخت و مردم را به ستایش پروردگار امر کرد (یشت ها جلد 2 ص 44).
آیا مدرکی و سندی پیدا خواهد شد تا آیندگان بدانند مقصور از پرستش در دوران تهمورث چه بوده است؟
به نظر چنین می رسد که روایت حمزه اصفهانی درست تر از قول دینکرت باشد. زیرا پرستش خدا در زمانی بسیار دور تر از آن عهد و حتی پیش از مهرپرستی در میان آریاییان رایج شده است.
اروپاییان بنا به گفته یک مورخ یونانی گمان می برند که خروس یکی از حیوانات سرزمین هندوستان بوده است که به وسیله ی بازرگانان از طریق جاده ابریشم به اروپا برده شده، اما این گمان درست نیست، زیرا که خروس حتی در امریکا هم که ابداً ارتباطی با جاده ابریشم نداشته، هست و آواز خروس آمریکایی با خروس اروپایی و ایرانی و هندی تفاوتی ندارد، و حق همان است که خروس اگر در قاره اروپا وجود نداشته، با قبایل اریایی به هنگام مهاجرتشان به آن قاره رفته سات، نه جاده ابریشم.
دلیل دیگری از کتاب اوستا مؤید این است.
خروس به زبان اوستایی پَرَدَرش Paradarsh خوانده میشود به معنی از پیش بیننده و این نام به مناسبت اهمیتی که خروس در نزد ایرانیان دشاته و پیام آور سروش شناخته میشده، به او داده شده است زیرا که، سحرگاهان را از پیش می بیند و خبر میدهد.
در زبان ایران هم مثل اکثر کشورهای دیگر نام او، شبیه به آوایش بوده است همچون نام گاو و cow و آوای این جانور.
اما در اوستا پس از نامگذاری مذهبی جدید، آمده است که مردمان بد زبان او را «کهرکتاس» می خوانند.(3)
برای این که معلوم گردد که خروس، پیش از ایجاد جاده ابریشم در همه سرزمینهای آریایی از هندوستان تا ایرلند موجود بوده، بد نیست توجه کنیم که این جانور هنوز در روستاهای گیلان کرکتاس خوانده میشود، و در برخی نقاط بانگ خروس را کرکتاس می نامند، و همان است که پیش از زردشت در گیلان و دگر نقاط نامیده می شد هنوز هم این جانور بانگش در لاتین کیکری کتیوم، و در انگلیس کاک و کوکوریکو خوانده میشود.


پی نوشتها:
1.خوشبختانه اکنون که چاپ سوم این دفتر به انجام میرسد، خط بی نگاره یا خطی که مراحل تکامل خود را طی کرده، و به خط به معنای امروزین خط رسیده است در کاوش ها دره هلیل رود در سیستان پیدا شده است که زمان آن به پانسد سال پیش از آغاز خطهای سومری میرسد، و آرزویی که بیست و شش سال پیش کرده بودم برآورده شد! در همان سالها با باستان شناسِ فرزانه یوسف مجید زاده این سخن را در میان نهادم که چرا باستان شناسان از داده های اوستا و شاهنامه برخوردار نمی شوند؟ و می گفت باستان شناس تنها درباره ی چیزی داوری می کند که از کاوش های باستانی به دست آمده باشد و خط بی گمان از سومر بایسته است! و شیرین آن که خط هلیل رود پس از سالها به دست وی پیدا شد!!
2.راهنمای زیشه فعلهای فارسی دکتر محمد مقدم و تاریخ زبان فارسی دکتر خانلری.
3.یَشت ها جلد 1 صفحه 520.

کتاب "زندگی و مهاجرت آریائیان بر پایه گفتارهای ایرانی، فیدون جنیدی، رویه های 75 تا 87.

_________________
یزدان صفایی-دبیر گروه تاریخ پایگاه پژوهشی هخامنشیان- دبیر گروه زبان و ادب ماهنامه الکترونیکی امردادنامه

تارنما:
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   

   تالار گفتمان هخامنشیان صفحه اول انجمن -> ایران بزرگ ( تاریخ ) -> پیشدادیان

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group

hakhamaneshian.ir,2006-2011 © 


  

PHPNuke Farsi [MT Edition] Project By PHPNuke.ir