omidataeifard جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 23 آذر ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 679 امتياز: 1747 تشکر کرده: 114 تشکر شده 812 بار در 424 پست
ارسال شده در: جمعه، 16 اسفند ماه ، 1387 00:13:52 موضوع مطلب: انوشیروان و مزدک
{این نوشتار پیش از این به نام فتنه ی مزدک در رسانه ها درج شده است}
فردوسى میگويد: تو گر باهشى، راه مزدك مگير. چرا و چگونه «گرانمايه مردى دانش فروش» كه هنگام خشكسالى انبارهاى گندم را به روى مردم گشود، راهى در پيش مى گيرد كه به قول «گرديزى»: مردمان متحير گشتند و بر قباد (پادشاه ساسانى) بشوريدند. (زين الاخبار، ص 80 ) پاسخ شاهنامه چنين است:
ز چيزى كه گفتند پيغمبران
همان دادگر موبدان و ردان
به گفتار مزدك همه كژ گشت
سخن هاش ز اندازه اندر گذشت
بر او انجمن شد فراوان سپاه
بسى كس به بى راهى آمد ز راه
بيراهه مزدك به دو چيز مى رسيد؛ يكى اينكه: فرومايگان را بر ضد بزرگان تشويق كرد و به نزد وى سفله با شريف درآميخت و راه غصب براى غاصب و راه ستم براى ستمگر باز شد. (تاريخ طبرى)
دوم اينكه: قباد را بدان كار به مباح زنان بر يكديگر و مال و فعل هاى زشت و مذموم اندر آورد... گفت: «به مال و زن و هرچه باشد اندر، مردم متساوى بايد و كس را بر كسى برترى نيست.» و خلقى تابع او شدند و درويشان را و جهال را سخت موافق بود اين مذهب. و قباد دين او را بپذيرفت كه مولع بود به زنان. (مجمل التواريخ) به نوشته «آنتونی گيدنز»:
خانواده از ديرباز منتقدان خود را داشته است. در قرن نوزدهم متفكران متعددى اين موضوع را مطرح كردند كه زندگى خانوادگى بايد با شكل هاى اشتراكى تر زندگى جايگزين شود. برخى از اين انديشه ها به مرحله عمل درآمد كه يكى از معروف ترين نمونه هاى آن اجتماع اونيدا (Oneida Community) در «نيوانگلند» آمريكا بود كه در نيمه قرن نوزدهم به وجود آمد. اين اجتماع بر پايه اعتقادات مذهبى «جان هامفرى نويس» استوار بود. همه مردان در اين اجتماع با همه زنان، پيمان ازدواج بسته بودند و همگى آنها پدر و مادران فرزندان اجتماع در نظر گرفته مى شدند. بعد از مشكلات اوليه، اين گروه گسترش يافت و شمار آن به 300 نفر رسيد و پيش از آنكه از هم بپاشد، تقريباً سى سال دوام داشت. (جامعه شناسى، ترجمه منوچهر صبورى) «كرين برينتون» در كتاب «كالبدشكافى چهار انقلاب» آورده است: بلشويك ها به چيزى بسيار بدتر از خانواده مى انديشيدند. از نظر آنها خانواده نهادى از رژيم پيشين بود كه با انواع عناصر مذهبى هم بافته بود و به ناگزير در كنش اجتماعى اش، محافظه كار بود. خانواده، آشيانه كوچك و كثيفى به شمار مى آمد كه خودخواهى، رشك، عشق به مالكيت و بى تفاوتى نسبت به نيازهاى بزرگ جامعه را مى پروراند. خانواده تلقين حماقت هاى كهن را در ذهن جوانان جايگزين نگه مى داشت. بلشويك ها مى بايست خانواده را درهم مى شكستند، طلاق را تشويق مى كردند و كودكان را وارستگى هاى راستين كمونيسم آموزش مى دادند.
فردوسى در شاهنامه از زبان مزدك مى سرايد:
زن و خانه و چيز، بخشيدنيست
تهى دست كس با توانگر يكيست
زن و خواسته بايد اندر ميان
چو دين بهى را نخواهى زيان
بدين دو بود رشك و آز و نياز
كه با خشم و كين اندر آيد به راز
ساسانيان (به ويژه انوشيروان) كمونيسم را ديوانگى به شمار مى آوردند و مى دانستند كه پيامدى جز از هم گسيختگى اركان كشور ندارد.
امروزه كه نيمى از جهان، نظام كمونيستى را تجربه كرده به همان نتيجه اى رسيده كه ساسانيان پيشاپيش آگاه بودند. نظام ساسانى به مالكيت خصوصى و رقابت آزاد احترام مى گذاشت و در عين حال مردم را در برابر پيشامدهاى ناهنجار بيمه كرده بود (بدون دريافت حق بيمه) و نمى خواست در سرتاسر ايران يك فرد فقير و يك ده ويران باشد.
«جلال خالقى مطلق» بر اين باور است كه: نظريه مزدك نه تنها در شرايط اجتماعى آن زمان تحقق پذير نبود بلكه تا زمان ما همچنان تحقق پذير نبوده و نيست. حتى فرض اينكه روزى در جهان نظريه جامعه بى طبقه صورت عمل به خود گيرد، چنين جامعه اى از نظر نقش زن در آن، جامعه بى طبقه مزدك نخواهد بود؛ چرا كه در نظريه مزدك زن مانند خواسته در شمار نعمت هاى مادى جهان يعنى شىء به شمار مى رفت. به سخن ديگر نظريه اشتراك در خواسته و زن، اگر از نظر تقسيم ثروت حامل نويدهايى در رفع بى عدالتى هاى اجتماعى بود، از نظر اشتراك در زن گامى به عقب بود چون زنان حتى آن حقوقى را كه در چارچوب رسوم خانوادگى يا طبقاتى به دست آورده بودند، به كلى از دست می دادند... اگر مطمئن بوديم كه در اين انقلاب تنها اموال طبقه نسبتاً كوچك نژادگان بالا و توانگران بزرگ شهرى و روستايى به غارت رفته بود، مى گفتيم چون سود اين اقدام انوشيروان به گروه كوچكى رسيده بود، در نتيجه نبايد در نسبت عدل به انوشيروان چندان موثر بوده باشد. ولى اگر غارت اموال طى انقلاب ابعاد وسيع ترى از جامعه را فراگرفته بوده باشد و متوجه طبقه متوسط يعنى كارورزان شهرى و دكان داران و بازاريان و خرده مالكان روستا نيز شده بوده باشد، در اين صورت به همان نسبت نيز بازگرداندن احوال بر شهرت انوشيروان به دادگرى افزوده بوده است... بر طبق گزارش طبرى انوشيروان دستور مى دهد كه زنان ربوده شده بايد به خانه قبلى خود بازگردند؛ يعنى شوهران آنها موظف به پذيرفتن زنان خود هستند و در مورد دختران ربوده شده دستور مى دهد كه آنها آزادند كه با مردى كه آنها را ربوده، بمانند و يا مرد ديگرى را به شوهرى برگزينند و در صورت اخير مردى كه زن را ربوده است بايد مهر زن را به كسان او بپردازد. در مورد كودكان دستور مى دهد كه هر كودكى كه در اصل او در گمان هستند، متعلق به مردى باشد كه اكنون پيش او است و از او نيز ارث ببرد. (فصلنامه هستى، تابستان ۱۳۷۲ نوشتار: چرا انوشيروان را دادگر ناميده اند؟) كسانى كه گزارش هاى مورخان ايرانى را جعل و دروغ و تحريف خوانده اند، از اين حقيقت غافلند كه رسم اشتراك زنان، سابقه تاريخى داشته و از سوى ديگر مورخان كهن اروپايى كه سودى در اين رخداد نداشته اند نيز درباره آئين مزدك، آگاهى گرانبهايى دارند. براى نمونه «يوشع استى ليت» در كتابى كه حدود ۵۰۲ ميلادى نگاشته، مى نويسد كه: قباد پادشاه ساسانى، رسمى پليد را كه شعارش مشترك بودن زنان بود و به هر مردى اجازه مى داد تا با هر زنى كه مورد نظرش است، رابطه جنسى برقرار كند، احيا كرد. ديرى نگذشت كه تمام مشايخ ايرانى از قباد متنفر شدند زيرا بدين ترتيب پادشاه به زنان آنان اجازه زنا داده بود. «پروكوپيوس» يونانى كه در سال ۵۶۲ ميلادى درگذشت، در كتاب اول از مجموعه هشت جلدى خود آورده است: چندى كه از سلطنت قباد گذشت و قدرت وى در اداره امور كشور بسط يافت، برخى بدعت هاى تازه آورد كه از آن جمله بود: وضع قانونى راجع به مشترك بودن زن ها در ميان مردان ايرانی.
به نوشته «گيبون» مردم ايران از مزدك خشمگين و مايوس بودند زيرا وى حاصلخيزترين زمين ها و زيباترين زنان را براى استفاده پيروان خودش اختصاص داده بود.(E.Gibbon:Decline and Fall of the Roman Empire, 1776-1788)
«رحيم رئيس نيا» به رغم جانبدارى از مزدك و نهضت او اعتراف مى كند كه: گسترش دامنه نهضت چنان ناگهانى و غيرمنتظره بود كه اختيار اداره اش از همان نخستين روزها از دست رهبرى نهضت به در رفت... هر گروه شورشى به ابتكار خود عمل مى كرد و حمله و به آتش كشيدن و غارت كردن بى نقشه و حساب نشده، عموميت داشت. تلاش ها و اقدامات ناسنجيده، ناهماهنگى غريبى پديد آورده بود... ضعف نهضت ناشى از اين نكته بود: نداشتن هدف مشخص و سنجيده و نشناختن راه رسيدن به هدف. (از مزدك تا بعد، فصل اول) برخلاف عقيده اينگونه قلمزنان، موبد موبدان «مزدك بامدادان» با طرح و برنامه اى حساب شده بر آن بود تا با انقلاب سرخ خود جامعه ايرانى را به ماقبل تاريخ بازگرداند و در عين حال قدرت را قبضه كند. همان گونه كه در كتاب «پادشاهى در اسطوره و تاريخ ايران» آورده ام، مزدك عملاً شريك قباد در پادشاهى شد. در برابر عقايد آنارشيستى (دولت زدايى) مزدك، خسرو انوشيروان روشى را به كار برد كه چندين سده پس از او از زبان «هگل» مى شنويم: مبارزه ميان طبقات اجتماعى از طريق يك دولت كاملاً متمركز مى تواند بدل به يك رقابت همساز و منطقى شود كه به قدرت و رفاه ملى يارى رساند.
بنابراين هيچ خردمندى نمى تواند پشتيبان ديوانگى هاى مزدك باشد؛ موبدى كه به جاى اصلاحاتى راستين، دست به انقلابى قلابى زد! تناقض ميان بينش و منش مزدك چنان بوده كه «مهرداد بهار» را با «يك رشته اشكالات» و «معضل بزرگى در تحليل قضيه» روبه رو مى كند. وى با اشاره به شخصيت اشرافى- موبدى مزدك كه قادر بود با شاه رابطه مستقيم داشته باشد، مى نويسد: او به علت عقايد دينى خود كه دنباله عقايد مانوى است، بايد دشمن كشت و كشتار بوده باشد... بنابراين مشكل است او رهبرى عملى قيامى را در دست داشته باشد كه به كشتار وسيع مالكان مى انجامد... اين امر كه مزدك در تركيب جهان خدايان خود چنين ملهم از طبقات اشرافى اجتماع و موقعيت اجتماعى آنان است، مغاير است با اينكه فرض كنيم او كلاً طرفدار يك جامعه اشتراكى است... به عنوان يك مصلح اجتماعى سعى مى كند بين شاه، بين طبقه حاكم و دهقانان صلحى پديد آورد. او ظاهراً طرفدار اين است كه خونريزى و انقلاب درنگيرد و اربابان اشرافى به صورت يك طبقه محو نشوند و ضمناً دهقانان حقوقى مناسب به دست بياورند. (جستارى چند در فرهنگ ايران: ديدگاه هاى تازه درباره مزدك) اگرچه «مهرداد بهار» نيز مسئوليت هرج و مرج را به گردن توده ها انداخته و مزدك را از آشوب و خونريزى مبرا دانسته، اما تاريخ چيز ديگرى مى گويد.
در كتاب «سياست نامه» اثر «نظام الملك» آمده كه مزدك نقبى پنهانى به آتشكده زده و فردى را مامور كرده بود تا در زمان لازم از سوراخى كه به آتشدان راه داشت، به گونه اى پاسخ او را بدهد كه همگان خيال كنند آتش به سخن درآمده است. مزدك مى خواست انوشيروان را كه به مذهب او نگرويده بود، از ميان بردارد. او حتى از قباد پادشاه ساسانى خواست كه موبدى را كه اين پرسش ها را كرده بود و مزدك پاسخى برايش نداشت، گردن بزند:
1. چون حال ها ميان يكديگر مباح گردد، خيراتى كه كنند، مزد آن كه را باشد؟
2. تو زنان را مباح كرده اى. چون بيست مرد با يك زن گرد آيند و زن آبستن شود، فرزند كه را باشد!؟
خوشبختانه قباد از گردن زدن آن موبد كه به مناظره با مزدك برخاسته بود، خوددارى كرد و اين كار باعث شد كه مزدك، سوءقصدى بر ضد قباد ترتيب دهد كه خنثى شد. سرانجام نيرنگ مزدك فاش و او كشته مى شود. مزدك به پيروانش مى گفت: زنان را چون مال يكديگر شناسيد و هر كه را به زنى رغبت افتد، با او گرد آيد و رشك و حميت در دين ما نيست تا هيچ كس از لذات و شهوات دنياوى، بى نصيب نباشد(!) (سيرالملوك، فصل44) براى جلوگيرى از فروپاشى كشور بر اثر فتنه مزدك چند هزار مزدكى به كيفر مرگ مى رسند اما بعدها برخوردهاى ملايم ترى با آنان صورت مى گيرد.
«ابن مسكويه» در كتاب «تجارب الامم» آورده است كه خسرو انوشيروان از فردى (ظاهراً مزدكى) مى پرسد كه آيا كشتن شاه را روا مى دارد؟ و آن فرد پاسخ مى دهد: آرى، من كشتن تو و هر آن كسى كه دين ما را نپذيرد، روا مى دارم. «ابن مسكويه» در ادامه مى نويسد اما انوشيروان به كشتن آن فرد، فرمان نداد و تنها او را زندانى كرد. همچنين گروهى از اشراف كه دين ديگرى برگزيده و پنهانى مردم را به آن مى خواندند، به گفت وگو فراخوانده شدند و كسانى كه همچنان به تبليغات مغاير با آئين رسمى كشور مى پرداختند، تبعيد گشتند. دليل انوشيروان اين بود كه در صورت پراكنده دلى و اختلاف ميان مردم و به ويژه سپاهيان آن يكرنگى و پشتگرمى از ميان خواهد رفت و مايه شكست در جنگ با دشمنان خارجى خواهد شد. افزون بر اين در كتاب «تجارب الامم» آمده كه انوشيروان هيچ گاه مردمان ديگر مانند هنديان و روميان را به پيروى از دين و ملتى ديگر مجبور نكرد.
استاد «محمدى ملايرى» درباره انوشيروان نوشته است: وى يكى از پادشاهان بسيار معدودى است كه تمام طبقات مردم از سلطنت وى خشنود بوده، او را به نيكى ستوده و به خير و خوبى ياد كرده اند زيرا كارهاى بزرگ او در همه طبقات اجتماع ايران اثر نيك داشته است. وى در جنگ هاى با روم بيشتر فاتح بوده و پيروزى هاى بزرگى در برابر آن دولت به دست آورده است. ملايرى با اشاره به اينكه اصلاحات انوشيروان با رضايت و خشنودى طبقه زمين داران و برزگران و كشاورزان روبه رو شد، مى نويسد: پس از مرگ انوشيروان عصر او در تاريخ همچون عصر طلايى ايران شمرده مى شده و نام خسرو را جز با كلمه «انوشه روان» كه به منزله «جاويدروان» يا «شادروان» است، نمى برده اند... استاد «كريستين سن» روزگار خسرو انوشيروان را آغاز بزرگترين دوره تمدن ادبى و فلسفى ايران نوشته است و مدارك تاريخى نيز اين مطالب را تائيد مى كند... دوره انوشيروان گذشته از تاثيرى كه از جنبه عمومى در پيشرفت تمدن جهان داشته، از لحاظ فرهنگ ملى ايرانى نيز يكى از دوره هاى برجسته تاريخ ايران به شمار مى رود. چه در اين دوره سعى مى شد تا بار انديشه ها و نتيجه مطالعات ملت هاى مختلف به زبان فارسى ترجمه شود. (مجموعه تاريخ و فرهنگ ايران) با يك ديدگاه بى طرفانه و بخردانه مى توان دريافت كه نه مزدك، بلكه خسرو انوشيروان قهرمان ملى ايرانيان به شمار مى رفت. كسانى كه از تحريف تاريخ سخن مى گويند، ضمن توهين به شعور و شرافت تاريخ نگاران ايرانى و به ويژه فردوسى از اين واقعيت غافلند كه شاهنامه ها بر پايه قواعد تاريخ نگارى و به دور از تعصبات، نگارش و سرايش شده است. مزدكيان كه هم بسته با ديگران به سرنگونى شاهنشاهى ساسانى پرداختند، فرصتى مناسب داشتند تا به نگارش تاريخ خودساخته بپردازند. چرا آنان تاريخ مورد ادعاى هواداران امروزى شان را به ياد نسپردند تا به فاصله اى حدود نيم قرن (از مرگ مزدك تا سقوط ساسانيان) بنگارند؟ آن هم در شرايطى كه از مانوى ها با وجود سختگيرى ها و دشوارى ها، رساله ها و كتاب ها و نقل قول هاى زيادى به جاى مانده است. چرا حتى مورخان مسلمان كه مى بايست با ساسانيان دشمن بوده باشند، مزدك را نكوهش كرده اند؟ زمانى كه به گفته «مهرداد بهار» تا چند دهه پيش اندكى از روستاييان، آئين سالانه اشتراك زنان را داشته اند، چرا بايد درباره اين كردار منفى مزدك پرده پوشى شود؟
اينك نگاهى گسترده تر مى افكنيم به كژراهه مزدك كه قصد نابودى طبقات جامعه ساسانى و برقرارى جامعه بى طبقه مزدكى را داشت. در سده گذشته جامعه شناسان بزرگ جهان دريافته اند كه برابرى كامل ميان افراد يك جامعه پيشرفته و يا رو به رشد، غيرممكن است. به ويژه پس از آنكه كشورهاى بزرگى چون روسيه و چين با وجود پافشارى ها و كشتارهاى بسيار سرانجام از نظام كمونيستى دست كشيدند و دگرگونى هاى اجتماعى و اقتصادى كه منطبق با واقعيت بود، پديد آوردند. جامعه مورد ادعاى مزدك داراى ماهيتى ضدتمدن و ضدشكوفايى جامعه و كشور ايران بود زيرا مزدك با برقرارى جامعه بى طبقه مردم ايران را به دوران ماقبل تاريخ كشانيد. در اينجا بايسته است تا نكاتى چند از كتاب «اصول علم سياست» اثر «موريس دوورژه» را يادآور شويم:
1. مفهوم طبقه در عين حال هم بر نابرابرى وضع اجتماعى و هم بر خصيصه جمعى اين نابرابرى، مبتنى است؛ يعنى بر اين واقعيت كه آدمى از هنگام تولد در دسته اى جاى مى گيرد، حتى اگر هم بتواند بعدها از آن دسته به درآيد
2. اختلاف در سطح زندگى سبب ايجاد اختلاف در نوع زندگى (يعنى رفتار، رسوم، عادات و خلقيات) مى شود و اختلاف در نوع زندگى، احساس طبقاتى را نيرو مى دهد. ولى نوع زندگى تنها به سطح زندگى بستگى ندارد. مثلاً با درآمد مساوى، بقال و استاد و آوازخوان و بانكدار نوع زندگى مشابهى ندارند.
3. سرمايه دارى نوعى پيشرفت به سوى برابرى بوده است زيرا به فرد امكان آن را بخشيده كه به وسيله كار و هوش و امكانات خود آزادانه مزيت ها و امتيازاتى به دست آورده و سپس آنها را به اخلاف خود انتقال دهد حتى اگر از اسلاف خود آنها را دريافت نكرده باشد.
4. حتى در رژيم سوسياليستى هم نابرابرى ها فقط به صورت انفرادى باقى نمى ماند. طبقات هرگز كاملاً از ميان نمى روند زيرا فرزندان افراد مستعدتر كه بالاترين مشاغل جامعه را اشغال كرده اند، همواره امكانات بيشترى از پسران افراد كم استعداد دارند كه شاغل كارهاى پايين ترند.
برخلاف آنچه بارها از سوى افراد ناآگاه يا مغرض خوانده و شنيده ايم، ايران ساسانى داراى طبقات اجتماعى بود و نه جامعه طبقاتى به آنگونه كه در يونان و هندوستان و سرزمين هاى ديگر به چشم مى خورد. بارها شاهديم كه شاه ساسانى از ميان طبقه كشاورز و روستايى براى خود، همسر برمى گزيند. از سوى ديگر مردم سالارى كذايى مزدك كه هيچ فرقى ميان استعداد و تلاش مردم نمى گذاشت، محكوم به شكست در برابر شايسته سالارى ساسانيان بود. «اردشير بابكان» نظام ماندگارى را پايه نهاد كه بر مبناى آن هر كسى مى توانست در هر كارى كه شايستگى داشت به كسب درآمد بپردازد. شهرياران ساسانى به همه طبقات اجتماعى به ديده احترام مى نگريستند و به ويژه دبيران و دانشمندان از ارج والايى برخوردار بودند. در همين نظام است كه نوجوان گمنامى از شهر «مرو» به پاس هوش و شايستگى اش، همنشين خسرو انوشيروان مى شود و به نام «بزرگمهر» ماندگار مى گردد.بر آن نيستم كه از ساسانيان، سيمايى يكسره مثبت بسازم زيرا هر سلسله و پادشاهى داراى كژى ها و كاستى هايى بوده است. اما نمى توان در برابر دروغ ها و ناسزاهاى ناشايست نيز بى تفاوت ماند و از حقيقت تاريخى دفاع نكرد. داورى درست آن است كه هر كدام از خوبى ها و بدى ها را در يك كفه ترازو نهاد و سپس دريافت كه كدام كفه سنگين تر است و تاريخ به ما مى گويد كه كفه مردم دوستى و ميهن پرستى ساسانيان بسى سنگين تر است.
human سر دبیر کارگروه ها وضعيت: آفلاين 5 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 489 امتياز: 1069 تشکر کرده: 315 تشکر شده 540 بار در 345 پست
محل سكونت: iran
ارسال شده در: دوشنبه، 19 اسفند ماه ، 1387 10:21:11 موضوع مطلب:
با درود و سپاس از اميد گرامی برأی اين آورده پژوهشی با ارزش
در اينکه مزدک يک زرتشتی با ديدگاهی کمونيستی بود من يکی شکی ندارم ،اما بايد دانست که پيدايش اينگونه انديشه بستر خود را ميخواهد .
نداری ،بيچارگی و زندگی نکبت باری که در زمان مزدک بدنبال جنگهای فراوان و پر خرج با بيگانگان گريبانگير ايرانيان شده بود از يکسو و بهره بردای سوداگرانه برخی از توانگران و نابزرگان از کاستی های پيش آمده از ديگر سو زمينه ساز رستاخيز مزدک شده بود .
هم اينک نيز مردم با اين پديده شوم دست به گريبان هستند .
از يکسو مردان بسياری را ميبينيم که به سبب تنگ دستی بدون همسر مانده اند از ديگرسو توانگران سودا پيشه اي را ميبينم که چندين همسر را يکجا گرد آورده اند .
امروزه هم ما شاهد گونه اي غير رسمی از زندگی اشتراکی در ميان برخی از مردان و زنان هستيم .
زياده روی از هر سويش خسران به بار می آورد .
سخن پايانی آنکه مزدک خود زاييده يک بستر بيمار روابط اجتمايی بود .
Souren هموند ویژه وضعيت: آفلاين 24 آذر ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 108 امتياز: 0 تشکر کرده: 285 تشکر شده 144 بار در 71 پست
محل سكونت: Tehran
ارسال شده در: سه شنبه، 20 اسفند ماه ، 1387 01:02:01 موضوع مطلب:
آیین مزدک به روایت دینکرد
تنها متن بازمانده از گفتگوی مزدکیان با روحانیت زرتشتی
در نخستین سالهای آغاز پادشاهی ساسانیان و با پشتیبانی اردشیر بابکان، دین تازهای به نام «بهديني» یا «مزديسنا» (مزداپرستي) بدست موبد کرتير به وجود آمد که پس از حدود 1700 سال و در قرن اخیر به «دين زرتشتي» تغییر نام داده و ارتباطی با شخص زرتشت ندارد.
نفوذ و دخالت موبدان زرتشتی عصر ساساني در هنجارهای دینی مردمان، تحریف و تباهی فرهنگ و تاریخ ایران زمین، کشتار و نابودی پیروان ادیان دیگر و نیایشگاههای آنان (که کرتیر در کتیبه معروف خود در نقش رستم به صراحت به آن اشاره کرده است)، موجب تضعیف هویت ملی، پیشینه تاریخی و همبستگی ایرانیان میشود و آنچنان بنیادهای فرهنگی و اجتماعی ایرانیان را تباه میکند که راه را برای غلبه مهاجمان آزمند به ایران هموار میسازد.
در تمام مدت سلطهگری دینی عصر ساسانی، جنبشهای گوناگونی برای رهایی جامعه ایرانی از چنگال انحصارطلبان دینی و سرکوبگران آزادیهای اجتماعی و فردی روی داد که تمامی آنها با دو ابزار پر توان و نیرومندی که همواره در ایران و جهان روایی داشته، سرکوب و نابود شدند: نخست، بهرهگیری از قدرت نظامی و زور سرنیزه؛ دوم، بهرهگیری از قدرت دینی و اتهام ارتداد و بیدینی و کفر.
یکی از چنین جنبشهایی، برنامه اصلاحات اجتماعی و اقتصادی مزدک و یاران پرشمار او بود که توانست در کوتاه زمانی، منافع ملی جامعه ایرانی را از تصاحب تمامیتخواهان خارج کند؛ اما در نهایت، جنبش مردمی آنان قربانی صاحبان قدرت، ثروت و نیرنگ شد. هر چند که مزدکیان پس از این رویداد خونبار که یکی از فجیعترین کشتارهای دستهجمعی و نسلکشیها در تاریخ بشریت و به فرمان انوشیروان عادل است، دیگر موفق به کوشش فراگیر دیگری نشدند، اما سایه آنان همواره در دورههای گوناگون تاریخ عصر اسلامی و در مبارزه با خلفای عرب و تمامیتخواهان تازه به دوران رسیده که ناهنجاریهای پیشین را با نامی تازه در پیش گرفته بودند، دیده میشود. جنبش رهاییبخش بابک خرمدین (که نام خود را از «خرمه» بانوی دلاور ایران زمین و همسر مزدک گرفته، نمونهای از آن است.
منابع بررسی در تاریخ جنبش مزدک و باورهای آنان بسیار اندک است و همان شمار معدود نیز منابعی هستند که به دست دشمنان و بدخواهان او نوشته شدهاند و عملاً هیچ نوشتهای از آنان و یا از مدافعان آنان وجود ندارد تا محقق بتواند تنها به قاضی نرفته باشد. تنها اثری که در آن از مزدک به نیکی یاد شده و او را گرانمایه مردی با دانش و رای نامیده و در عینحال از زرتشتیگری ساسانی دفاع نکرده است، همانا شاهنامه فردوسی و چند بیت کوتاه، اما پرمعنای او است.
اما یکی از مهمترین منابع در زمینه باورهای مزدکیان و اختلاف آنان با زرتشتیان، عبارت است از کتاب پهلوی «دینکرد» که بزرگترین متن بازمانده به زبان پهلوی بوده و دایرهالمعارف مزدیسنا شناخته میشود. در آغاز کتاب سوم دینکرد، پرسش و پاسخی میان کسانی که از سخنان آنان، باورهای مزدکی آنان دانسته میشود با روحانیت زرتشتی آمده است. با اینکه این منبع نیز از دید گروه دوم یعنی روحانیت زرتشتی تحریر شده، اما با این وجود آگاهیهای مفیدی در باره برخی واقعیتها و اختلافهای میان آنان را عرضه میدارد. از جمله از خلال همین پرسش و پاسخها است که دریافته میشود مفهوم و منظور واقعی از عبارت اشتراک زنان و اموال توسط مزدکیان، مخالفت آنان با ترویج ازدواج با محارم توسط موبدان و نیز یکتاپرستی مزدکیان در برابر ثنویت موبدان زرتشتی بوده است.
در دینکرد، دوازده پرسش و پاسخ میان مزدکیان و روحانیت زرتشتی بازگو شده که دو پرسش نخستین از بین رفته و تنها پرسشهای سوم تا دوازدهم بازماندهاند. به همین دلیل دانسته نیست که این گفتگو در چه زمان و مکانی اتفاق افتاده است، اما از آنجا که مزدکیان در پرسشهای خود رعایت ادب و احترام را میکنند و سخن تندی بر زبان نمیآورند، اما موبدان زرتشتی آنان را با واژهها و توصیفهای زشتی بمانند: تباهخو، فریبگر و شهوتران خطاب میکنند، به نظر میآید که از پشتیبانی سرنیزه برخوردارند. همچنین در این متن، همگی مردمان به دو گروه «بهدین» (زرتشتی) و «بددین» (غیر زرتشتی) تقسیم شدهاند.
به چکیده کوتاهی از این گفتگو میپردازیم:
در پرسش سوم، شخصی مزدکی (که در همه جای کتاب آنان را «آشموغ» به معنای فریبکار و شرور نامیدهاند)، میپرسد که چرا شما مزداییان، ما را بخاطر آنکه تنها اهورامزدا را ستایش میکنیم و نه چیز دیگری را، نکوهش میکنید؟ موبد در پاسخ این پرسش و پس از چند توهین و خطابهای ناپسند، به بازگویی سخنانی در باره دیو و دروغ و تبهخویی و روان آلوده و غیره میپردازد و بجای پاسخ منطقی به موضوع پرسش، سؤالکننده را از مظاهر روان بد و بیمار میداند که میباید با او و دیوپرستان مبارزه کرد تا جهان قرین پاکی و آراستگی شود. این روشی در گفتگو و مناظره است که تا به امروز نیز همچنان ادامه دارد. در این روش، شخصی که از پاسخ منطقی و مستدل ناتوان میشود به شعاردادن بیمورد با واژههای زیبا، و نیز توهین و تخریب شخصیت طرف مقابل روی میآورد. چنانچه این شخص قدرتی کافی نیز داشته باشد، به کشتن طرفی که از پاسخ پرسش او ناتوان است، روی میآورد (بنگرید به پاسخ پرسش ششم).
در پرسش چهارم، به بستن اجباری پوزهبند (پدام) در جلوی دهان که برای همه زرتشتیان واجب بوده است، انتقاد میشود و اینکار لازم دانسته نمیشود. موبد در پاسخ این پرسش و پس از اعتراض بر چنین خردهگیریهای کم ارزش، بدن و بازدم آدمی را نجس و کثیف میشمارد که لازم است با بستن جلوی دهان، مانع رسیدن نجاست و کثافت به هوا شد. او کسانی که پوزهبند نمیبندند را پیرو اندیشه بدِ آشموغی میداند.
در پرسش و پاسخ پنجم، به بحثی پیرامون این نکته پرداخته شده است که اگر کسی با مردار آدم یا سگ نجس شده باشد. میباید که چند بار با گُمیز (ادرار) و آب شسته شود تا پاک شود.
در پرسش ششم، شخص مزدکی از نهادن خوراک نزد آتش و محرومکردن مردم نیازمند به غذا انتقاد میکند و موبد در پاسخ، ضمن طفره رفتن از پاسخ منطقی و مرتبط با موضوع، میگوید که از بین بردن همه دیوپرستان و کشتن همه دینستیزان، کاری عادلانه و قانونی است. او همچنین میافزاید که لاشه مردم پلید و بددین را نمیباید در نزد بهدینان گذارد، بلکه میباید آنان را در بیابانی دار زنند و بر دار بمانند تا بپوسند.
در پرسش هفتم، مزدکی از موبد زرتشتی میپرسد که ما از آموزههای کتاب زرتشت دانستهایم که میباید ثروت و زن از آن همگان باشد و در انحصار گروهی خاص نباشد، چرا شما ما را نکوهش میکنید؟ موبد به شیوه پیشین خود در پاسخ میگوید که اینها سخنانی فریبکارانه است و کیهان را به سوی ویرانی میبرد و موجب درهم شدن نژاد میگردد. این کار موجب آسیب به داراییهای طبقات خاص میشود و جایگاههای طبقاتی مردم از میان خواهد رفت. دیو پرستی رواج مییابد و دروغ بالنده میشود.
از متن کامل این پرسش و پاسخ و نیز از بخشهای بعدی کتاب دینکرد که ازدواج با محارم و آمیزش پدر و مادر با دختر و پسر و نیز خواهر با برادر را ترویج و توصیه میکند و آنرا موجب حفظ دودمان و نژاد، و نیز حفظ داراییها و ثروت در درون دودمان میداند، دانسته میشود که منظور مزدکیان از اشتراک بر زن و دارایی که همواره بگونهای تحریفشده معنا و بازگو شده است، عبارت بوده از لغو جامعه طبقاتی و ایجاد فرصتهای برابر در فعالیتهای اقتصادی، لغو مالکیت دستگاه دینی بر زمینهای زراعی، اجازه و امکان اینکه هر کس بتواند همسر خود را بدون رعایت محدودیتهای طبقاتی انتخاب کند و دختران نیز بتوانند همسر کسی غیر از پدر یا برادر خود بشوند. به ویژه که در عصر ساسانی، هر یک از پادشاهان و درباریان و صاحب نفوذان، دارای حرمسراهای بزرگی بودهاند که هر دختری را برای خود دستچین میکرده و عملاً آنان را تنها از آن خود میدانستهاند و نه انسانی که اجازه و فرصت داشته باشد تا بنا به حقوق انسانی، انتخاب کننده همسر و شغل خود باشد.
در پرسش هشتم، مزدکی از موبد زرتشتی میپرسد که چرا برای رواج دین خود پیکار میکنید؟ و موبد در پاسخ میگوید که نبرد ما با تباهخویان و بددینان، به پیروی از دستور دین است. آیین شما آشموغان (که با جنگهایی برای رواج دین مخالفت میکنند)، بدترین آیینها است.
در پرسش نهم، مزدکی میپرسد که ما تنها گفتارهای شخص زرتشت را «گفت اورمزدی» میدانیم و نه دیگر بخشها را. چرا شما بخشهای دیگری که تحریف هم بدان راه یافته را «گفت اورمزدی» میدانید؟ موبد در پاسخ میگوید که اینها با دانشی استنباط و تفسیر میشود که فهم آن در توان هر کسی نیست و مردم نمیتوانند به کوچکترین درکی از آن برسند. او در ادامه، پرسش و خوی پرسشگر را ناشی از منش شهوترانی او میداند.
در پرسش دهم و یازدهم، گفتگویی در باره گذاردن هیزم تر و خشک بر آتش، و نیز مباحدانستن نوشیدن می نزد زرتشتیان انجام میشود که نکته خاصی در بر ندارد.
در پرسش دوازدهم، مزدکی میگوید که خواندن روزانه بخشهایی از گاتهای زرتشت برای مردم کافی است و نیازی به اینهمه زمزمهها، لبخوانیها و ذکرگفتنها نیست، چرا که اینها موجب تلفشدن وقت مردم و کارهای روزانه آنان میشود. موبد در پاسخ دلایلی میآورد که خواندن فراوان ذکرها و دعاهای روزانه، خواست اهورامزدا است و رستگاری روان را در پی دارد. او همچنین میگوید که اینکار موجب شکست آشموغان و دوری گزند آنان بر دین و حکومت میشود.
همانگونه که گفته شد، این گفتگو در کتابی که از سوی دستگاه روحانیت زرتشتی نوشته شده، آمده است و احتمالاً تنها پرسش و پاسخهایی گلچینشده در آن ثبت شدهاند که از دید موبدان موفقیتآمیز بوده است. بیتردید اگر منابع مزدکیان نیز از بین نرفته و موجود بودند به آگاهیهای کاملتری از کوشش آنان برای جلوگیری از تحریف دین، برای ایجاد جامعهای غیرطبقاتی که امکانات و فرصتهای برابر برای همه مردمان وجود داشته باشد، برای لغو مجازات اعدام در رفتار با کسانی که دین زرتشتی را تأیید نمیکرده و نسبت به آن مرتد شناخته میشدند (دینکرد، کتاب سوم، فصل یازدهم)، برای دوری از تنگنظری و تعصبها و جنگهای بیحاصل دینی که دستاوردی جز تضعیف بنیادهای اقتدار ایران را در بر نداشت، و همچنین دیگر نابسامانیهایی که در نهایت موجب سقوط کشور شد، پی برده میشد.
این روایت دينکرد با همه کوتاهی و گزارش دستچینشده آن، به اندازهای کامل و صریح هست که بتوان به آسانی به دیدگاههای کلی آنان و دلایل اختلاف آنان با زرتشتیان پی برد. خواننده به زودی در مییابد که اتفاقاً رفتارهای مزدکیان بیشتر بر پایه آیینهای دیرین و آموزههای زرتشت بوده است تا کسانی که دین نوظهور خود را به زرتشت منسوب میکردهاند.
خواست مزدکیان، آنگونه که از این سخنان دانسته می شود، عبارت است از: اجازه پرستش اهورامزدا به عنوان تنها خدای بزرگ، نبستن پوزهبند، خوراک دادن به مردم نیازمند بچای سپردن آن به آتش، صلحجویی و خودداری از گسترش دین با زور سلاح و جنگ افروزی، خودداری از تحریف اوستا، خودداری از رواج بیرویه عبادت و ذکرگویی، لغو جامعه طبقاتی و امکان استفاده از فرصتهای برابر شغلی برای همه مردم، امکان ازدواجهای بیرون از خانواده و خودداری از تصرف زنان و دختران.
همین خواستهها کافی بوده است تا به بازگوکنندگان آن تهمتهای دشمنی، دروغگویی، بیدینی، دیوپرستی، آشموغی، فریبکاری، شهوترانی، بیمار روانی، تباهخویی و پلیدی داده شود و آنان مستحق اعدام و پوسیدهشدن بر بالای دار باشند.
با اینکه مزدکیان به خشونتبارترین شکل ممکن سرکوب شدند، اما آموزههای مزدکیان بیشتر رو به گسترش بوده است تا فرمانهای موبدان. امروزه نیز همه زرتشتیان مطابق با آموزههای مزدکیان که برگرفته از آیینها و فرهنگ ایرانی بوده است، تنها اهورامزدا را ستایش میکنند، پوزهبند نمیبندند، خوراک نثار آتش نمیکنند، خود را با گمیز نمیشویند، مرتدان را شایسته اعدام نمیدانند، با جنگهای دینی مخالفت میورزند و از ازدواج با محارم و جامعه طبقاتی دوری میجویند. چنانچه از تحریف گاتهای زرتشت نیز دست برداشته شود، این اندازه از خواست مزدکیان که به موجب دینکرد از آن آگاهی داریم، عملی شده است.
آموزههای مزدک و مزدکیان همواره در طول تاریخ بدست صاحبان سیاسی و دینیِ قدرت و ثروت که اندیشههای آنان را مانع رفتارهای سلطهجویانه و تمامیتخواهانه و منافع شخصی خود میدانستهاند، تباه و تحریف شده است.
omidataeifard جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 23 آذر ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 679 امتياز: 1747 تشکر کرده: 114 تشکر شده 812 بار در 424 پست
ارسال شده در: يكشنبه، 23 فروردين ماه ، 1388 20:48:18 موضوع مطلب:
با درود
نقل قولها از دینکرد بهتر بود آینه وار می آمد. اگر این کتاب مورد پزیرش و استناد است باید بگویم که در بخشی از آن آمده که این مزدکیان بودند که با مادر و خواهر و دختر خود جماع مینمودند.
دیگر اینکه اگر بحث ادب است پس نباید مانند آقای ر م غ به جای پنام بگویید: پوزه بند!! این اهانتی بزرگ به موبدان و نیاکان فرزانه است.
سوم اینکه در یکی از نسخه های شاهنامه از مزدک به گونه فرومایه و نه گرانمایه یاد شده که با دنباله اش (دانش فروش!) بهتر هماهنگی دارد.
چهارم اینکه سرکوب مذاهب جهان وطنی به سود هویت ملی ایران بود و این سیاست در بسیاری از کشورها هنوز دنبال میشود. مانند آن است که شما از حزب توده و بهایی گری و مانند اینها پشتیبانی کنید.
پاینده ایران بزرگ _________________ به سوی ایران بزرگ بر پایه میهنسالاری آریایی
omidataeifard.blogspot.com
yazdan جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 23 فروردين ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 700 امتياز: 1894 تشکر کرده: 981 تشکر شده 720 بار در 430 پست
ارسال شده در: پنجشنبه، 27 فروردين ماه ، 1388 21:35:21 موضوع مطلب:
omidataeifard مي نويسد:
با درود
چهارم اینکه سرکوب مذاهب جهان وطنی به سود هویت ملی ایران بود و این سیاست در بسیاری از کشورها هنوز دنبال میشود. مانند آن است که شما از حزب توده و بهایی گری و مانند اینها پشتیبانی کنید.
پاینده ایران بزرگ
با درود
من در مورد این که حق یا کدام سمت است کمی شک دارم اما
چگونگی سرکوب کردن نیز بسیار مهم است سرکوب به شیوه کشتار ؟ یا از راه منطقی و با بحث و گفتگو به ریختی که اندیشه ناشایست شکست بخورد؟
این دو مثالی که آوردید نیز دیگران را میتواند ه اشتباه بیاندازد.
کاربرانی که برای این ارسال از yazdan تشکر کرده اند Souren
omidataeifard جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 23 آذر ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 679 امتياز: 1747 تشکر کرده: 114 تشکر شده 812 بار در 424 پست
ارسال شده در: جمعه، 28 فروردين ماه ، 1388 21:02:12 موضوع مطلب:
با درود
به نوشته «گيبون» مردم ايران از مزدك خشمگين و مايوس بودند زيرا وى حاصلخيزترين زمين ها و زيباترين زنان را براى استفاده پيروان خودش اختصاص داده بود.
«رحيم رئيس نيا» به رغم جانبدارى از مزدك و نهضت او اعتراف مى كند كه: گسترش دامنه نهضت چنان ناگهانى و غيرمنتظره بود كه اختيار اداره اش از همان نخستين روزها از دست رهبرى نهضت به در رفت... هر گروه شورشى به ابتكار خود عمل مى كرد و حمله و به آتش كشيدن و غارت كردن بى نقشه و حساب نشده، عموميت داشت.
آیا ما نمیخواهیم از انقلابهای کور درس بگیریم؟؟ میهن مهمتر است یا ملتی که دچار جنون گاوی میشود؟! سلسله مقالات میهن سالاری را بخوانید تا راز پنهان آشکار شود.
پاینده ایران بزرگ _________________ به سوی ایران بزرگ بر پایه میهنسالاری آریایی
omidataeifard.blogspot.com
Bahram_Koohzadiyan هموند عادی وضعيت: آفلاين 13 شهريور ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 8 امتياز: 20 تشکر کرده: 1 تشکر شده 4 بار در 4 پست
ارسال شده در: جمعه، 13 شهريور ماه ، 1388 00:13:42 موضوع مطلب:
اعلام:
با درود
من در مورد این که حق یا کدام سمت است کمی شک دارم اما
چگونگی سرکوب کردن نیز بسیار مهم است سرکوب به شیوه کشتار ؟ یا از راه منطقی و با بحث و گفتگو به ریختی که اندیشه ناشایست شکست بخورد؟
این دو مثالی که آوردید نیز دیگران را میتواند ه اشتباه بیاندازد.
درود، اشخاصی که جهان وطن هستند، از دید ژنتیکی مشکل دارند. چون انسان همانند دیگر جانواران دارای غریزه دفاع از زیست بومش است، حال جهان وطنان که هیچ گونه مهری به میهن خود ندارند را نمی توان با گفتگو درست نمود. گاهی اوقات راهی جز کشتار باقی نمی ماند، چون اگر انجام نشود، کشتارهای سهمگین تری توسط آن گروه پدید خواهد آمد.
وقتی نام ایران در میان است، هر رفتاری توجیه پذیر می باشد. _________________
Mohammad-Jamshidpour هموند عادی وضعيت: آفلاين 5 خرداد ماه ، 1389 تعداد ارسالها: 12 امتياز: 39 تشکر کرده: 1 تشکر شده 3 بار در 3 پست
محل سكونت: اصفهان
ارسال شده در: چهارشنبه، 5 خرداد ماه ، 1389 17:18:55 موضوع مطلب:
با درود
پیش از هر چیز بایستی یک نکته را در نظر داشت: و آن این است که تاریخ را باید با معیار زمان خویش بسنجیم.
هیچگاه نبایست به دنبال نیک یا بد بودن رویدادهای گذشته بر پایه عقیده های امروز بر آمد. بیهوده و ژاژ خواهد بود که ما هم چُنین کنیم.
البته در چند سطر نمی توان رویداد ها را باز سازی کرد تا اینکه به نتیجه به نسبت دلخواه برسیم. اما همین قدر بگویم که انوشیروان جنبش مردمی مزدک را طی کشتار دست جمعی سرکوب کرد و به دستور او تعداد زیادی از مردم کشته شدند و اموال و دارای شان ضبط شد و کتبی که پایه و اساس دیانت و آموزه های مزدکی بود سوزانده شد.
و بر همین اساس، شخصی چون انوشیروان که باب میل موبدان رفتار می نمود، از سوی آنان لقب دادگر و عادل را بر خود گرفت و سالنامه ها و خداینامه هایی که سرچشمه تاریخ ساسانی هستند از او همیشه با نام پادشاهی دادگر سخن به میان آوردند.
Mohammad-Jamshidpour هموند عادی وضعيت: آفلاين 5 خرداد ماه ، 1389 تعداد ارسالها: 12 امتياز: 39 تشکر کرده: 1 تشکر شده 3 بار در 3 پست
محل سكونت: اصفهان
ارسال شده در: يكشنبه، 9 خرداد ماه ، 1389 15:25:26 موضوع مطلب:
omidataeifard مي نويسد:
با درود
نقل قولها از دینکرد بهتر بود آینه وار می آمد. اگر این کتاب مورد پزیرش و استناد است باید بگویم که در بخشی از آن آمده که این مزدکیان بودند که با مادر و خواهر و دختر خود جماع مینمودند.
پاینده ایران بزرگ
با درود
بدون شک بخش اعظمی از تاریخ تمدن ساسانیان از کتاب های موجود به زبان پهلوی از جمله دینکرد به دست می آید.
طبق همین متون کهن، این شاه و مغان و (احتمالا درباریان) دارای قدرت هستند که برای حفظ جایگاه اجتماعی شان به ازدواج های درون خانوادگی روی می آوردند. چرا که مردم خارج از این حیطه، فرومایه و پست شمرده می شدند. این در حالی است که هیچ گزارشی مبنی بر ازدواج های درون خانوادگی از مردم عام در دست نداریم.
برابر با پرسش هفتم در کتاب دینکرد:
«مزدکی از موبد زرتشتی میپرسد که ما از آموزههای کتاب زرتشت دانستهایم که میباید ثروت و زن از آن همگان باشد و در انحصار گروهی خاص نباشد، چرا شما ما را نکوهش میکنید؟ موبد به شیوه پیشین خود در پاسخ میگوید که اینها سخنانی فریبکارانه است و کیهان را به سوی ویرانی میبرد و موجب درهم شدن نژاد میگردد. این کار موجب آسیب به داراییهای طبقات خاص میشود و جایگاههای طبقاتی مردم از میان خواهد رفت. دیو پرستی رواج مییابد و دروغ بالنده میشود.»
به روشنی پیداست که مردم از کمبود زنان و انحصار طلبی مغان در رنچ و مشقت بوده اند؛ و طبق گزارش هایی که داریم این سبب نیاز موجب درگیری هایی می شده است. طبق گزارش آمیانوس(1) قبل از جنبش مزدک، درگیری هایی به سبب کمبود زن و مال رخ داده است.
کلیما می گوید:
«تراکم زنان در حرامسرا ها و مساله تعدد زوجات از لحاظ ترکیب نفوس برای توده مردم دشواری های فراوانی ببار آورد. این امر موجبات کمبود جنس زن را فراهم آورد و اغتشاشات خطرناکی را که از فقر توده مردم، بهره کشی از طبقه زحمتکش و ... به وجود آمده بود به دنیال آورد.»(2)
شهرستانی به نقل از وراق می گوید:
«مزدک مردم را از مخالفت، دشمنی و کشتار باز می داشت. چون بیشتر درگیری ها به سبب مال و ثروت و زن روی می دهد.»(3)
شهرستانی روایت می کند که مزدک «امر به قتل نفوس می داد تا آنان را از اختلاط با ظلمت نجات بخشد.» مراد از این قتل، کشتن خواهش ها و شهوت ها است. مزدکیان مردمان را از مخالفت و کین و قتال باز می داشتند.(4)
از این رو با روی کار آمدن مزدک این «نیاز» موجب تقسیم عادلانه زنان شد. چنانکه با توجه قوانین حقوقی و گزارش ها، بهبود اوضاع اجتماعی به سود زنان کاملا مشهود است.
آمیانوس می گوید:
« زنان در عهد خسرو در بیرون از خانه دیده می شدند. قبل از آن اگر زنی در را در کوچه بود، زندانی می کردند.» (5)
« احوال حقوق زنان در عهد ساسانیان، تصاد بسیار را نشان می دهد. سبب این تضاد آن است که احوال قانونی زن در طول عهد ساسانیان تحولاتی یافته است. اما این مسلم به نظر می رسد که پیش از آنکه اعراب مسلمان ایران را فتح کنند، محققا زنان ایران در شرف تحصیل حقوق و استقلال خود بوده اند.» (6)
کلیما در این باره می نویسد:
« ما این تغییرات حقوقی را که به سود زنان افتاد، از تلاش های مزدکیان می دانیم که بعد ها خسرو در پی اصلاح قوانین بر آمد.»(7)
omidataeifard مي نويسد:
چهارم اینکه سرکوب مذاهب جهان وطنی به سود هویت ملی ایران بود و این سیاست در بسیاری از کشورها هنوز دنبال میشود. مانند آن است که شما از حزب توده و بهایی گری و مانند اینها پشتیبانی کنید.
پاینده ایران بزرگ
تا آنجا که آگاهی داریم، مزدک خود یکی از مفسران اوستا بوده ( 8 ) و حتی چنانکه از متون پهلوی بر می آید پس از آمدن مزدک، آموختن اوستا و زند به بدعتگران منع شده است.
«پیداست یه یک بار گجسته مزدک بامدادان، دشمن دین، برای روشن کردن ایشان آمد. این یسن ها را پنهان دارید، جز به پیوند خویش زند میاموزید»(9)
با آگاهی به این امر که به نظرم چه در گذشته و چه در حال بیش از حد درباره مزدک و آموزه های آن مبالغه شده است، برچسب های جدید از جمله «جهان وطنی»، «سوسیالیست» ، «کمونیسم» و ... را در زمره همان گزاف گویی ها می دانم.
مسلما جنبش های اقتدارگریز از دیرباز در بین تمامی ملل وجود داشته است، لیک چسباندنِ برچسب های نوین از جمله سوسیالیست، کمونیست و ... از تلاش های امروزیان است.
در انجمنی دیگر در این باره چُنین نظر ابراز کردم:
زندانی کردن تاریخ در سراچه اصطلاح ها از تلاش های بیهوده امروزی ها بوده است. نخستین مرحله برای واکاوی مزدک رها شدن از دست اصطلاح هایی چون کمونیزم، ماتریالیسم تاریخی و ... است. بایستی دست از این اصطلاح ها برداشت، تا بتوانیم متون کهن را با دانش تاریخ بررسی کنیم.
چنانکه به نظر من بزرگترین اختلاف مزدکی گری با کمونیست، دو مورد زیر است:
1- آموزه های آیین مزدک است که بر پایه مذهب زرتشت استوار شده است.
2- مزدک مردم را از کشت و کشتار منع می کرد.
پی نوشت:
1. آمیانوس، ک 23، ب 6، فصل 75
2. . تاریخ جنبش مزدکیان، اوتاکر کلیما، ترجمه جهانگیر فکری ارشاد، صفحه 124
3. شهرستانی، "الملل و النحل"، چاپ محمد سید کلانی جزء اول ص 80
4. کریستین سن، "ایران در زمان ساسانیان"، صفحه 340
5. آمیانوس، ک 23، ب 8، فصل 78
6. کریستین سن، "ایران در زمان ساسانیان"، صفحه 328
7. اوتاکر کلیما، "تاریخ جنیش مزدکیان"، صفحه 322
8. m. Mole, "le probleme des sectes zoroastriennes dans les livers pelevis", vol13, pp12
9. محمد تقی راشد محصل، "زند بهمن یسن"، صفحه 2
کاربرانی که برای این ارسال از Mohammad-Jamshidpour تشکر کرده اند niloofarmehrzamin
niloofarmehrzamin گرداننده تالار گفتمان وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
ارسال شده در: يكشنبه، 9 خرداد ماه ، 1389 16:02:33 موضوع مطلب:
جناب جمشید پور درود بر شما
هم شما و هم جناب عطایی فرد بخشی از گوشه های تاریک تاریخ را روشن ساختید .
درست که مزدک یک روشنفکر و یک آزادیخواه و یک آموزگار اخلاق بود اما سخنان وی به مانند جرقه ای بوده که به انبار باروت زده شده است و چه بسا خود مزدک هم جلودار آن نبوده اما پس از آنکه شورش ها از سوی دستگاه خاموش شده به دنبال بانیان این شورشها گشته اند و برای اینکه از پیروان تند رو ی مزدک زهره چشمی بگیرند این سیاست را در پیش گرفتند . سیاست همیشه با دروغ همراه بوده و اینکه گاهی راستی درستی برای همیشه در هاله ای راز آمیز فرو میرود چیز تازه ای نیست _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران !
niloofarmehrzamin گرداننده تالار گفتمان وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
ارسال شده در: سه شنبه، 11 خرداد ماه ، 1389 22:57:54 موضوع مطلب:
جناب جمشیدپور درود بر شما
من میخواستم سخنم را این روشن کنم من یک زمانی یک نوشتار جامعه شناسی خوانده بودم پیرامون اینکه اگر توازن زن و مرد بهم بخورد و تعداد مردان اگر از زنان بیشتر باشد رویدادهای دهشتناکی میافتد و آن اینست که گروهی از مردان در سر پیشی گرفتن بر سر به دست آوردن زن شکست میخورند چون بیشترشان یا فقیرند یا نازیبا هستند بیشتر این مردان از گروه های پایین جامعه هستند و بسیار فقیرند این افراد با هم گروه های دزد و جانی و آدم کشی درست میکنند و چون به زن نمیرسند در آنها مهربانی و رحم وجود ندارد آنها بیشتر از زن به گونه ی اشتراکی استفاده میکنند و با هم خرج آن زن را میدهند و ن زن هم بخشی از گروه میشود آنها دست به جنایت و آدم کشی میزنند و به زنان و دختران تجاوز میکنند چون جامعه به گونه ای عادلانه سهم آنها را نداده است این نوشتار خیلی به رویدادهای زمان مزدک نزدیک است جناب جمشید پور ! پژوهشها نشان داد محیط های مردانه محیط هایی بسیار کثیف و خشنی است و در آنجا حرفهای رکیک و زشت زیاد رد و بدل میشود و رفتار مردان بسیار خشن و تهاجمی است یک استاد دانشگاه میگفت زمانی که در کلاسم دختر ها و پسرها به زور جدا کردند دختران تغییری نکردند اما پسران خیلی سریع تغییر رفتار دادند و بسیار بیتربیت و خشن شدند و به من نیز بی ادبی میکردند میگویند بدترین و خشن ترین محیط سربازخانه ها هستند برای همین پسرها از سربازی فرادی هستند اگر دخترها بروند سربازی پسرها با سر میروند
با سپاس _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران !
niloofarmehrzamin گرداننده تالار گفتمان وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
ارسال شده در: پنجشنبه، 13 خرداد ماه ، 1389 10:06:00 موضوع مطلب:
و اما نکته ای دیگر از دیدگاه من تار و مار کردن مزدکیان کار بسیار درستی بوده گرچه آنها قربانی بی عدالتی شده بودند اما آنها شناسه ی ایرانی را نابود کردند و گرامیداشت خانواده و جایگاه زن را شکستند چرا هنگامیکه به حرم سرا ها یورش بردند مزدک نگفت به رای خودشان با آنها ازدواج کنند براستی اگر چنین میشد خیزش مزدک شکست نمیخورد . دزدیدن زن رسمی یک مرد و یا ربودن دختران زن عقدی یک جنایت است اما اشراف نیز تاوان ستمها خودشان را پس دادند . از دیدگاه من ما نباید بگوییم که اجاز این کار در یک روز از سوی مزدک داده شده زمینه و بستر این کارها از مدتها پیش فراهم بوده اما در زمان مزدک زشتی این کار برداشته شده و به هنجار رسیده _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران !