کاربرانی که برای این ارسال از niloofarmehrzamin تشکر کرده اند seyghaly, yazdan
niloofarmehrzamin گرداننده تالار گفتمان وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
ارسال شده در: شنبه، 14 شهريور ماه ، 1388 00:45:38 موضوع مطلب:
آتشفام : به رنگ آتش - آتشین
آذر کار : آتشکار
آذر کیوان : از روحانیون معروف زرتشتی در قرن یازدهم
آذر گشسب : از سرداران پیروز ساسانی - یکی از سرداران خسرو پرویز
آذر گشنسب : آتش اسب نر - یکی از آتشکده های مهم ساسانی در آذربایجان
آذر گل : گلی ست مانند شقایق
آذر گون : به رنگ آتش - گیاهی از تیره ی مرکبیان - نوعی شقایق - همیشه بهار - سمندر - آذریون
آذر ماه
آذر ماهان : پادشاه نامور سکایی
آذر مهر
آذر مهر برزین : از آتشکد های مهم ساسانی
آذر نرسی : پسر هرمز دوم از پادشاهان ساسانی
آذرنگ : آتش رنگ - روشن و نورانی - آتش - درد و رنج و اندوه
آذر نوش : نوش آذر - نام آتشکده ای بوده است
آذروان : نگهبان آتش در ایین زرتشتی
آذر ولاش : ششمین پادشاه سلسله ی آل قارن در قرن هفتم
آذرویه
آذر همایون : دختری جادوگر در دوران اسکندر در اصفهان
آذر یاس : صمغ سداب کوهی
آذرین : آتشین - گل بابون
آذین : آرایش - طاق نصرت - آلتی که دوغ را از روغن جدا کند
آذین فر : با شوکت و زیبا
آرا : پادشاه باستانی ارمنستان در زمان ساسانیان - آرایش دهنده
آراد : روز 25 از هر ماه شمسی - روز ارد
فرشته ی نگهبان بر روز 25 در آیین زرتشتی
آراسته :
آرام
آرامش
آران : سرزمین ایران در آذربایجان شمالی در عهد باستان
آرای :
آرایش
آرتا : مقدس _ پاک
آرتا باز
آرداد : از بزرگان مانوی در ایران
آرداله : آردتوله - کاچی
آرزو : خواهش - امید - معشوقه
- زن سلم پسر فریدون
- دختر ماهیار که زن بهرام گور
آرسو : (گیلانی) اشک چشم
آرسی : (سمنانی) عروس
آرش : درخشان درخشنده
_ نیای اشکانیان - اشک
_ پسر دوم کیقباد - کی آرش
_ پهلوانی کماندار از لشگر پیشدادی
آرشام : آرشامه - پسر آریا منه و پدر ویشتاسپ هخامنشی
آرشا ویر : مرد مقدس - - هفتمین پادشاه اشکانی
آرمان : ارزو
آرمن: ارمن
آرموس : نام جزیره ای در دریای عمان
آرموک : (فسایی) گلابی
آرمیتا
آرمین : کی آرمین از پسران کیقباد
آرمینا : آرمین
آرمینه :
آرمینی : از سرداران یزدگرد سوم ساسانی
آرنگ : آرنج - رنج - آزار - گونه - رنگ - مکر -
آروند : اروند
آروین : اروین
آریا : قسمت اصلی ملودیک اپرا - آهنگی دلکش برای ساز یا آواز - آواز های انفرادی اپرا
آریا داد : عدالت یا بخشش آریا
آریا باز : از بزرگان عهد هخامنشی
آریاسپ : دارنده ی اسب آریایی - فرزند اردشیر دوم هخامنشی
آریا رامنه
آریار منه : آرامش دهنده ی آریا
آریا فر : دارای فر و شکوه آریایی
آریا من : فرمانده ی دریایی خشایار شاه هخامنشی
آریا منش : دارای خلق و خوی آریایی
آریان : ایرانی : اریایی
آریانا : منسوب به قوم آرین
آریا وند : منسوب به نژاد آریا
آریس (خوانساری) عروس
آرین : ایرانی
آریو برزن : سردار ایرانی در زمان داریوش سوم هخامنشی که در برابر اسکندر لیستادگی کرد _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران !
yazdan جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 23 فروردين ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 700 امتياز: 1894 تشکر کرده: 981 تشکر شده 720 بار در 430 پست
ارسال شده در: شنبه، 14 شهريور ماه ، 1388 10:43:17 موضوع مطلب:
درود نیلوفر گرامی
چرا جلوی برخی واژه ها توضیحی داده نشده است؟
سپاس از کوششهای شما یار گرامی _________________ یزدان صفایی-دبیر گروه تاریخ پایگاه پژوهشی هخامنشیان- دبیر گروه زبان و ادب ماهنامه الکترونیکی امردادنامه
niloofarmehrzamin گرداننده تالار گفتمان وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
ارسال شده در: شنبه، 14 شهريور ماه ، 1388 13:02:51 موضوع مطلب:
درود
نیازی نبود تنها می خواستم بگویم اینها ایرانی هستند چون در این واژه نامه واژ ه های مغولی ترکمنی عربی و ... وجود دارد و من تنها واژگان باستانی را برمی گزینم _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران !
human سر دبیر کارگروه ها وضعيت: آفلاين 5 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 489 امتياز: 1069 تشکر کرده: 315 تشکر شده 540 بار در 345 پست
محل سكونت: iran
ارسال شده در: يكشنبه، 15 شهريور ماه ، 1388 01:43:41 موضوع مطلب:
با درود بر نيلوفر گرامی و سپاس از اين جستار پربار
بايسته است چند نکته را بيافزايم .
مانای آرتا ،آردا ،آرشا و آشا همگی پاک و اسپند است .
مانای آرشا مه ميشود بزرگ پاک و اسپند .
مانای آرتا باز ،از ديد من ميشود باز يا عقاب اسپند .
مانای آرداد يا آردداد ميشود قانون اسپند .
و مانای آرداله هم ميشود عقاب اسپند .
چم اله ،الوه و الوغ ميشود عقاب که واژه عربی الله بر گرفته از آنست .
پدرود تا درودی ديگر
آشام : نوشیدنی - آشامنده - جذب مایع -
- ولایتی میان شرق و شمال بنگاله
آشتی :
آشفته :
آشکار :
آشکارا :
آشکاره : آشکارا
آشنا :
آشوب:
آشور : آشورنده
- گوشه ای در دستگاه راست ماهور و راست پنجگاه
- سرزمینی کهن در بخش شمال بین النهرین - پایتخت کشور آشور
- رب النوع مورد پرستش مردم آشور
_ پسر دوم سام بن نوح نبی
آشی : پدر داوود پیامبر
آشیان : لانه ی جانوران - خانه - طبقه و مرتبه
آشیانه :
آتوسا :
آغش : آغش وهادان -حاکم گیلان و تبرستان در عهد کیخسرو که در جنگ ایران و توران شرکت داشت - آگوش
آفتاب پرست : نیایش کننده ی خورسید -
- جانوری از رسته ی مارمولکان
- گیاه آفتاب گردان
- از مردان خاور کوه در داستان سمک عیار
آفروشه : گونه ای حلوا - بلغور گندم
آفرید :
آفریدون : فریدون
آفریده :
آفرین : ستایش - خوبی
_ روز نخست از خمسه ی دزدیده
- نوای از موسیقی
آگاه
آگوش
آگه
آگین : گونه ای پسوند دارندگی
آماده
آماره : آمار - حساب
آمنه : توده و پشته ی هیزم - توده ی خرمن (فارسی) (نام مادر و یکی از همسران و عمه ی پیامبر اسلام )
کاربرانی که برای این ارسال از niloofarmehrzamin تشکر کرده اند yazdan
niloofarmehrzamin گرداننده تالار گفتمان وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
ارسال شده در: يكشنبه، 15 شهريور ماه ، 1388 11:42:50 موضوع مطلب:
درود بر همگی
از همه می خواهم تا این واژگان را به دقت هر روز بخوانند و اگر دیدگاهی دارند بیان کنند من کوشش می کنم تا همه ی واژگان ایرانی را گرد آوری کنم . و و برای هر حرف فقط یک پست در نظر می گیرم .پس به همان پست پیشین نگاه بیندازید .از جناب وهومن خواهش می کنم زینپس این بخش را در رویه ی نخست بیرون از لیست بگذارند.تا دست رسی به آن آسان باشد
با سپاس فراوان _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران !
ارشام : آرشام - آرشامه
- والی ایرانی مصری در زمان داریوش دوم
ارشاویر : آرشا ویر
ارشک : اشک - سر سلسله ی اشکانیان
ارشن : نوه ی کیقباد
ارشنوس : /arshanush/ ملکه ی اشکانی ارمنستان در عهد باستان
ارغند : ارغنده - خشمگین
- پهلوانی از لشگریان خورشید شاه در داستان سمک عیار
ارغوان : درختی از تیره ی پروانه واران - رنگ قرمز
ارفش : /arfash/ ارفش کابلی از پهلوانان گرشاسب نامه
ارم : /eram/ شهر بانو ارم دختر گودرز و زن رستم دستان
- باغ یا شهری که شداد پسر عاد بنا کرد و به بهشت شداد معروف بود
- ارم بن سام بن نوح
ارما : /orma/( لارستانی) خرما
ارمان : آرمان - آرزو -
- نام شهریست در داستان سمک عیار
ارمایل : ارماییل
- شاهزاده ای که آشپز ضحاک مار دوش بود
ارمز : اورمزد
ارمزد یار : خدایار
ارمن : /arman/
- قومی هند و سکایی ساکن ارمنستان
- شاه ما چین در داستان سمک عیار
- بزرگی از خویشان فغفور چین در داستان سمک عیار
ارمنی : از سرداران ایران در زمان یزدگرد سوم ساسانی
ارمیا : سفر ارمیا نام بخشی از کتاب تورات است
- از پیامبران بنی اسرائیل
ارمین : /armin/آرمین
ارمین دخت : از شاهزاده خانمهای ایران باستان
ارنا : /erna/ نام درختی در جنگلهای ایران
ارنت : /oront/ شوهر رد گونه ی دختر اردشیر هخامنشی
ارن تاس : /orontas/ از افراد خاندان هخامنشی و از بهترین سرداران ایران در زمان اردشیر دوم هخامنشی
ارن توبات : /orontobat/ پدر مهر داد پدر آریو برزن معاصر اردشیر دوم هخامنشی
ارن داپانت : /orondapant/ از نجبای پارتی در زمان اشک سیزدهم
ارنس پاد : /oronspad/ از نامهای پارتی
- نام والی میان رودان در زمان اشک هجدهم
ارنک : از اجداد منوچهر پیشدادی
-پانزدهمین و بیستمین از خانان اوزبک خیوه
ارنواز : خواهر جمشید پیشدادی
ارنوش : نعره و صدای ببر (علی آباد فریم )
اروند : /arvand/
-تند و نیز - چالاک
- رودی که اعراب آن را شط العرب گویند و در مرز ایران و عراق است - رود دجله
- کوه الوند در همدان
- پادشاه افسانه ای ارمنستان باستان
اروند اسب : دارنده ی اسب تیز رو
- لهراسب از پادشاهان کیانی و پدر گشتاسپ
اروند دست : پسر خسرو پرویز که به دست برادر خود شیرویه کشته شد
اروند زیک : اروند دست
اروین : /arvin/ آروین -آزمایش - تجربه
اریاسپ : پسر اردشیر دوم هخامنشی
اریامن : آریامن - امیر البحر خشایار شاه
اریمازس : / arimazes/ سرداری سغدی که با لشگری در برابر اسکندر ایستادگی کرد .
اریو برزن : /aryo-barzan/ سردار ایرانی در عهد داریوش سوم هخامنشی که در برابر اسکندر به مقابله بر خاست .
اژدر : azhdar/اژدها -مار افسانه ای بزرگ
اژدها : /azhdaha/ مار افسانه ای بزرگ
- از صورتهای فلکی
- مخفف آژی دهاک ضحاک است .
اژدهاک : مخفف آژی دهاک است
- آستیا گس آخرین پادشاه سلسله ی ماد
اساره : /asare/ (لری ) ستاره
اساک : /osak/ سردار پارتی که در جنگ با کاسیوس کشته شد
اساکید : عم کیخسرو و پدر اسا ورزن
اسا ورزن : پسر عم کیخسرو
اسپبدس : /aspebedes/ عم خسرو انوشیروان که به امر او به هلاکت رسید
اسپند : مقدس
- ماه آخر خورشیدی
- اسفند
- دانه ای که عوام ار سوختنش برای چشم زخم استفاده می کنند
اسپندار : مخفف اسپندار مذ
اسپندار مذ : /espandarmaz/ بردباری و فروتنی مقدس
- دوازدهمین ماه خورشیدی
- روز پنجم هر ماه خورشیدی
- یکی از امشاسپندان نماینده ی بردباری و سازش
اسپندیاد : آفریده ی خرد پاک
_ پسر گشتاسپ و از پهلوانان معروف اساطیری که به صورت محرف اسفند یار در آمده است
اسپند یار : اسپند یاد
اسپنوی : /espanuy/ کنیزک تژاو داماد افراسیاب
اسپی تا سس : /espitases/ پسر اسپی تاماس -وی طبق وصیت کورش به حکومت مردم دربیک منصوب شد
اسپی تا ماس : اسپی تاسس
اسپی تامن : سردار ایرانی که سلوکوس دختر وی را به زنی خود در آورد
اسپید : سفید - ساده - بی نقش
اسپیدار : درخت سفید - سفیدار - سپیدار
اسپیده : سپیده - سفیده
استاتیرا : /estateyra/ دختر ایدرنس از بزرگان پارسی که با ارشک پسر داریوش دوم ازدواج کرد
- زن داریوش سوم
- دختر داریوش سوم که با مادر هم نام بود .
..................................................................................................................
ادامه دارد ...
آخرين ويرايش توسط niloofarmehrzamin در تاريخ شنبه، 21 شهريور ماه ، 1388 02:51:31; دفعات ويرايش در مجموع : 1 مرتبه
niloofarmehrzamin گرداننده تالار گفتمان وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
ارسال شده در: شنبه، 11 مهر ماه ، 1388 12:58:49 موضوع مطلب:
استاتیره : /estateyra/استاتیرا
استادسیس: /osta-sis/ از مخالفین عرب در ایران که در سال 150 ه-ق در خراسان به نام ابو مسلم قیام کرد .و گویش دیگر استاسیس
استارا : در گویش سمنانی - ستاره /estara/ و باstar انگلیسی هم ریشه است
استاک :/estak/ ستاک -شاخه ی نورسته ی درخت
استانس :/ostanes/ فرزند داریوش دوم -
و داریوش سوم نبیره ی استانس بود
استر : /ester/ ستاره
- برادر زاده ی مرد خای - زن خشایار شاه یا اردشیر نخست
چون آمان وزیر می خواست یهودیان را نابود کند استر تقاضای عفو آنان را کرد و آنان را نجات داد .
- در همدان آرامگاهی با نام استرو مرد خای است
..............................................................................................................
استندار : /estan-dar / در قدیم نام ناحیه ی غربی مازندران بود
- پهلوانی تورانی در لشگر افراسیاب
استوار :
استیاژ : /astiyazh/ آستیاژ - آسیاگس
استیر : بخشی از تورات
- دختری زیباروی از بنی اسرائیل که پادشاه ایران خشایار شاه وی را به عقد ازدواج درآورد
اسفار : /asfar/ -اسوار - سوار
- اسفار بن شیرویه از سران دیالمه
- اسفار بن کردویه از سرداران فخروالدوله ی دیلمی
اسفرود : /esfarud/ اسپرود -سفرود - پرنده ای سیاه رنگ به بزرگی گنجشک که آنرا سنگخوارک هم گویند
اسفند :
اسفندار :
اسفندارمذ:
اسفندیار : اسفند یاد - آفریده ی خرد پاک
- پسر گشتاسپ و از پهلوانان نامور شاهنامه که به دست رستم کشته شد .
- چهارمین از امرای سربداران
اسفور : /asfur/ برادر جمشید شاه و اول کسی که بر جمشید خروج کرد .
.......................................................................................
اسوار : /asvar/ برنده ی اسب -سوار
مردی از ملوک گیلان و پدر مرداویج
اشار : / oshar/ در گویش مردمان لارستان به معنی با هوش و هوشیار
اشتاد : /ashtad/ راستی و درستی
-روز 26 هر ماه شمسی
- ایزدی مونث در دین زرتشتی که راهنمای مینوان و جهانیان است
- اشتاد گشتاسپ : دانایی در عهد شیرویه ی ساسانی
- پسر فیروز که یکی از نجبای ایران در عهد خسرو پرویز بود
اشخین : /ashkhin/ نام زنان در ارمنستان باستان
اشک :
اشکان :
اشکاوند : نام کوهی در سیستان
اشکبوس : مبارزی که به کمک افراسیاب آمده بود و به دست رستم کشته شد
اشکش : /ashkash/ پهلوانی تورانی که به دست رستم کشته شد
همچنانکه که دریافتید اشک خاستگاهی شرقی و سکایی دارد !!!
.................................................................................
افری : /afri/ آفرین - فری
دختر سیامک بن مشی بن گیومرث
افریدون :فریدون
افزا :
افزود :
افزون : بسیار
- یکی از سپهسالاران شهر خاور در داستان سمک عیار
افسا : /afsa/ افسونگر -جادوگر
افسان : /afsan/ افسانه - سرگذشت
- آهن یا سنگی که کارد و شمشیر را بدان تیز کنند
افسانه :
افسر : دیهیم - تاج - کلاه شاهان
- درجه ای در ارتش
- فرمانده - سالار
افسون :
افشار : فشار - فشار دهنده
- طایفه ای از ترکان چادر نشین که در بیشتر خاک ایران پراکنده اند و خاندان افشاریه از این طایفه اند .
افشان : ریزان
- از صفات زلف خوبان
افشره : شیره ی هر چیز - افشرده شده
افشک : /afshak/ شبنم - ژاله
افشه : گندم نیمه کوفته - افروشه
افشین : لقب پادشاهان اسروشنه
اکوان : گیاه ارغوان
- دیوی است که به دست رستم کشته شد
- شاید گویشی از اکومن اندیشه ی پلید باشد
البرز :
الکوس : /alkus/ پهلوانی تورانی که به دست رستم کشته شد
الماس : از سنگهای قیمتی
- کنایه از تیغ
- شمشیر
- آبگینه
- مردم چابک
- دندان
الوا : /alva/ صمغی است تلخ
- پهلوانی زابلی که نیزه دار رستم بود و به دست کاموس کشته شد
................................................................................
الوند : تیز و تند
اروند
نام کوهی در همدان
رودی که به سوی قصر شیرین جاری می شود
الیاس : ایلیا پیامبر یهود در زمان آخاب و ایزابل
الیسع شاگرد وی بود
در اسلام او را در شمار چهار پیامبر جاوید میشمارند
نام نظامی گنجوی از شاعران بنام سده ی ششم
امشاسپند : جاویدان پاک
امیت : /OMIT/ امید
- از ایرانیان زردشتی هم دوره ی عباسیان که پسر وی آثروپات کتاب معروف دینکرت را نگاشت
امیدک : آرزوی زیبا
امید وار :
اناهیتا : اناهیته - اناهید
انجام : پایان
اندرز : پند - وصیت
اندر یمان : از مبارزان تورانی که در جنگ دوازده رخ به دست گرگین کشته شد
انگاره : پندار - گمان -
- داستان - سرگذشت
- اندازه - مقیاس
- حساب - دفتر حساب
انگیزه : سبس - باعث - موجب
انوش : بی مرگ
انوشروان : دارای روان جاوید
- لقب خسرو نخست شاهنشاه نام ور ساسانی
انوشک : انوشه
انوشزاد :
- فرزند خسرو پرویز ساسانی از معشوقه ی مسیحی خود
انوشیروان : دارای روان جاوید
- خسرو پسر قباد بزرگترین پادشاه ساسانی
انیران: برون از مرزهای ایران - بیگانه
روشنایی بی پایان
- روز سی ام هر ماه خورشیدی
- ایزدی در دین زرتشتی نماد بزرگی و شکوه اهورا و نگهبان روز 30 هر ماه خورشیدی
اوخواست : /okhast/ از پهلوانان تورانی
اورمزد : : ستاره ی مشتری
- پسر زاده ی اسفندیار (نوه ی پسری ) -پسر بهمن
- روز نخست هر ماه خورشیدی
- اهورا مزدا : خدای بزرگ ایرانیان باستان
اوروند : /orvand/ فر -شکوه - شوکت
- مکر - فریب
اورنگ : تخت و سریر پادشاهی
- فر و شکوه
- مکر - فریب
- از پهلوانان ارمنشاه در داستان سمک عیار
اوریا : عبری - چهار تن به این نام بودند -
- مشهورترین آنان فرمانده ی لشگر داود بود که زنی زیبا داشت و در جنگ کشته شد .داود پس از آن با آن زن ازدواج کرد
اوستا : نان کتاب مقدس ایرانیان باستان و زرتشتیان
- دانش - اساس - بنیاد
- پناه - یاوری
اولاد : پهلوانی تورانی فرماندار بخشی از مازندران
- دیوی که رستم او را در هفتخوان در بند کرد
اومیدوار : امیدوار
- اومیدوار بن لشگر ستان از سرداران مازندران در قرن سوم ه بود
اهرا : پهلوی _ پارسا
اهرم : رودی است که از دهستان شهرستان بوشهر می گذرد
اهرن : /ahran/ داماد قیصر روم و برادر زن گشتاسپ شاه
ایاز : /ayaz/ در گویش گیلانی شبنم - نسیم مرطوب و خنک که به شبنم تبدیل شود
.................................................................................................
ایلام : یکی از استانهای غربی ایران و نام شهر مرکز آن استان
ایلکا : در گویش لارستانی - آویزان - معلق
ایندرا : ایندره - سنسکریت
یکی از خدایان آریانهای قوم هند و ایرانی که مورد پرستش هندوان بود
- سلطان آسمان
- رب النوع رعد و آورنده ی بارانهای فراوان و حامی آریاییان
- خانم ایندرا گاندی دختر جواهر لعل نهرو و نخست وزیر فقید هندوستان
پایان حرف آ-ا _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران !