yazdan جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 23 فروردين ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 685 امتياز: 1851 تشکر کرده: 974 تشکر شده 700 بار در 418 پست
ارسال شده در: شنبه، 25 ارديبهشت ماه ، 1389 10:45:15 موضوع مطلب: پیشینه پزشکی در ایران
به نام یزدان پاک
پیشینه پزشکی در ایران
از: امید عطایی فرد
منبع: کتاب مرز مزدابی، نشر آشیانه کتاب
در جهانبینی ایرانی، آفرینش، در آغاز به دور از مرگ و بیماری بود؛ تا آنجا که با تاختن اهریمن، آفریدگان(مخلوقات) دچار بسی گزند و بیماری گشتند.
اهورا در برابر بیماری ها، درمان ها و دارو ها را پدید آورد. در «هرمزد یشت» اهورامزدا به زرتشت میگوید: «منم هم را پزشک»
از میان امشاسپندان، اردیبهشت است که : ناخوش ترین ناخوشی ها و سخت ترین تب ها را براندازد.
از آنجا که تندرستی و زندگی دراز، همواره بنیادی ترین آرزوی انسان بوده، بنابراین دانش پزشکیف کم کم پای گرفت و به وِیژه در ایران، پیشرفت های شگفت انگیزی نمود. رشته ها، روش ها و مکتب های پزشکی که از سوی ایرانیان بنیان نهاده شد، برای هزاران سال به کار برده شد؛ هرچند که گاهی از نو کشف و یا به نام عرب و غرب شناخته گردید. هم چنین با کوچ های گسترده ای که از فلات ایران به هندوستان انجام گرفت، بسیاری از آیین های درمانی (سنن طبی) به آنجا و سپس به چین راه یافت. پس از زایش غرب، نوزادان یونانی و رومی نیز از شیر مادر آریایی خود: ایران، سیراب شدند.
به نوشته ی سیریل الگود، ایرانیان اصول آن چیزی را که طب یونانی نامیده شده، به یونانیان تعلیم داده اند. افتخار معرفی فرضیه ی فلسفی «عالم کبیر/عالم صغیر» به دنیا که بعداً یونانیان علم تشریح و فیزیولوژی و آسیب شناسی را بر اساس آن بنیان نهاده اند، از آنِ ایرانیان است.(1)
محمد علی سجادیه می نویسد: در متون یونانی از توجه مادها به زیبایی سر و صورت و به اصطلاح کاسمتای(2) یاد شده است. دور نیست جراحی زیبایی و ترمیمی، از مادها یادگار مانده باشد زیرا این جراحی از آنِ ملل متمول و زیبا پرست بوده نه یونان دوره ی هخامنشی که به قول خودشان آش و غذای مختصری داشته است. در واژه ی کاستمای نام کاس ها که بخشی از قوم ماد و نیز در زمره ی مردمان غرب ایران بوده اند، دیده میشود. از شگفتی ها این که در زبان ایتالیایی نام پزشک Medico است که معنی «مادی» دارد. دور نیست نام پزشک در روم و یونان قدیم با نام مادیک همراه شده باشد. نام ثریتا درمانگر ایران باستان که به روایت کتاب اوستایی وندیداد نخستین پزشک جهان بود، در متون طبی به گونه ی treat (درمان کردن) و traite (درمان شده) فرانسوی دیده میشود و این همه شباهت نمی تواند به حکم تصادف باشد.(2)
«بختورتاش» در گزارش «اردی بهشت یشت» که از پنج گروه پزشکان یاد کرده، می نویسد:
1.اشو پزشک: کسی است که به وسیله ی آموزش راستی و حق، بهداشت و پاکیزگی محیط زیست و بهداشت تن و خانه و ابزار زندگی، از بیماری جلوگیری می کند.
2. داد پزشک: پزشک قانونی که وظیفه ی برقراری قرنطینه، تشخیص سم ها، قتل ها، خودکشی ها و زخم های وارده را داراست.
3.کارد پزشک: جراح که وظیفه اش روشن است.
4.گیاه پزشک:برای درمان، از گل و برگ و ساقه و تخم و ریشه ی گیاهان به گونه ی خوراکی، مالیدنی، بخور، جوشانده، خمیر یا گرد آنان استفاده می کند.
5.روان پزشک: کسی که با گفتار های آسمانی، مقدس و آرام بخش و تلقین، به درمان می پردازد. نخست بیمار را شستشو می دادند و در جای آرامی می گذاردند. گیاهان خوشبو دود می کردند. با آهنگ های دلنشین «مانتره» یا کلمات مقدس می خواندند و با تلقین و باور درمانی به بیمار آرامش می بخشیدند. این پزشک برجسته ترین پزشک به شمار می رفت.
گاهی از ستور پزشک(دامپزشک) نیز یاد شده است. شایسته ی یادآوری است، با ارزش والایی که ایرانیان باستان به جانورانی مانند اسب، سگ، گوسفند، گاو و مرغان خانگی می داده اند، برای درمان آنها نیز دامپزشکانی تربیت می کرده اند.(4)
پی نوشتها:
1.تاریخ پزشکی ایران، ترجمه ی باهر فرقانی، ص 37 و 38.
2.cosmetai
3.گاهنامه ی وهومن، شماره 5، ص 30.
4.حکومتی که برای جهان دستور می نوشت،ص 450 و 451.
yazdan جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 23 فروردين ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 685 امتياز: 1851 تشکر کرده: 974 تشکر شده 700 بار در 418 پست
ارسال شده در: دوشنبه، 3 خرداد ماه ، 1389 18:39:23 موضوع مطلب:
دنباله:
«کریستین سن» با نگرش به کتاب پهلوی دینکرد می نویسد: برای مزد پزشکان، قواعدی مقرر بود. غلات نیکو، جامه ی زیبا و اسب تدرو به طبیبان می دادند. هم چنین قواعدی وجود داشت برای تادیه ی وجد نقد. اگر طبیب همه ی بدن یا فقط عضوی از اعضای بدن را معالجع می کرد، در میان مزد او تغییری حاصل می شد. طبیب بایستی مریض را به پاکی و احتیاط و تدبیر معالجه کند و اگر طالب استراحت بود یا در دیدن رنجوران تعللی روا می داشت، او را جنایتکار می شمردند. از میان اطبای متخصص، نام کحال (چشم پزشک) برده شده و از طرز معالجه ی حیوانات اهلی و سگ هار و غیره سخن به میان آمده است. طبیب دانا کسی بود که بتواند به دقت امراض را معاینه کند و کتاب بسیار خوانده باشد. بایستی اعضای بدن و مفاصل را بشناسد و اطلاعاتی نیز راجع به ادویه داشته باشد. محبوب و شیرین سخن باشد و با رنجوران از روی شکیبایی و مهربانی رفتار کند. طبیب مجبور بود که در موقع لزوم هر روز به عیادت مریض خود برود. در عوض بایستی به او غذای خوب می دادند و منزلی عالی در قسمت مرکزی شهر برای او تهیه می کردند. از لحاظ اخلاق و دیانت بهترین پزشک آن بود که این شغل را به خاطر خدا و برای ثواب پیش گرفته باشد. پس از او طبیبی بود که هم به مال، تعلق خاطر داشت و هم به ثواب. فروتر از او طبیبی بود که جز به مال دنیا دلبستگی نداشت. مؤلف دینکرد عده ی امراض انسان را 4333 گفته و برای مثال اسم چند مرض را که در اوستا مذکور است به قلم آورده است.(1)
سیریل الگود می نویسد: تا آنجا که از اطلاعات بدست آمده معلوم میشود، در ایران قدیم وضعیت طب پیشرفته تر از آشور بود. در سال 700 ق.م هیچ گونه اثری از علم و فرهنگ بر یونانیان معلوم نبود. با این حال، دویست سال پس از آن، یونانیان چنان در علوم و فنون پیشرفت کرده بودند که بقراط توانست رساله هایی در دانش پزشکی به رشته ی تحریر در آورد و عنوان پدر طب را برای خود کسب کند. خیلی بعید به نظر می رسد که یونانیان در طی این دو قرن روشی را که اکنون به نام روش بقراط معروف است، خود به خود پدید آورده باشند، یونانی ها فرضیه ی «طبایع چهارگانه» را یک فرضیه ی بیگانه می شناختند و آن را ایرانی می نامیدند. اگر ایران در پایه گذاری فرضیه ی «مزاج های چهار گانه» سهمی داشته باشد، در ایجاد نظریه ی اصلی میکروکوسم(2)که فرضیه ی فوق از نتایج آن است، نقش بزرگ تری ایفا کرده. بر طبق فرضیه ی دوم انسان در مقیاس کوچکتری، آیینه ی تمام نمای سراسر کائنات است.(3)
در زمان هخامنشی طب زرتشتی در زمینه ی بهداشت عمومی به عالی ترین حد خود رسیده بود. تعلیمات دینی موجود درباره ی پاکیزگی بسیار روشن و جامع بود. پادشاهان هخامنشی نیز در رعایت پاکیزگی و جلوگیری از آلودگی آب از هیچ کوششی دریغ نمی کردند. طبق نوشته ی هرودوت، پادشاهان هخامنشی از آب رودی استفاده میکردند که کنار شهر شوش در جریان بود و در مسافرت ها نیز از این آب با خود می بردند و برای تضمین پاکیزگی، این آب را جوشانده و در تنگ های نقره می ریختند.خشایارشا در طول سفر تاریخی خود به مصر از این ظروف نقره ای استفاده کرده است.
در دوران هخامنشی، کلیه ی کارهای پزشکی و وابسته به آن زیر نظر هیئتی ویژه انجام میشد و جدایی میان طب و الهیات ملموس بود. چهار گروه روحانیون، سربازان، کشاورزان و صنعتگران طبقات اجتماعی ایران را تشکیل میدادند و پزشکان از میان عالی ترین طبقه ی اجتماعی یعنی روحانیون برگزیده میشدند.
افراد طبقه ی روحانی، تحصیلات خاصی در رشته ی الهیات و طب میکردند و هر یک بنا به ذوق خود پس از اتمام این دوره ی تحصیلی، یکی از دو رشته ی طب یا الهیات را برای ادامه ی کار بر میگزیدند. آن عده که به خدمات دینی روی می آوردند، مغ نامیده می شدند و افراد گروه درمانی را آتروان می نامیدند. جالب توجه و شایان تذکر است که این طرز تحصیل دو جانبه به دوره ی اسلام نیز انتقال یافت و به همین علت است که غالب پزشکان معتبر دوران خلفای اسلامی به الهیات نیز آگاهی داشتند و روحانیون نیز غالیاً از معلومات پزشکی بی بهره نبودند.
تحصیلات و تجربیات طبی دوران هخامنشی، در مدارس بزرگی انجام میشده که به احتمال در ری، همدان و پارس به همین منظور بنا شده بود. یقیناً در همین شهرها، بیمارستان هایی هم وجود داشت. تحصیل در رشته ی طب شامل فراگرفتن طب نظری و کارآموزی عملی بود. این دوره ی آموزشی چند سال به طول می انجامید.
از خلال صحائف تاریخ می توان چند مورد طبی را در دوران اشکانی بازشناخت. یکی از دانشمندان ایرانی که در علم طب در این دوره معروق بود آزوناکس نام داشت. دیگر دانشمندان معروف این دوره فراتیس یا فرهاته است. همان طور که می دانیم، فرهاد نام چند نفر از پادشاهان اشکانی نیز بوده است ولی فرهادی که مد نطر ما است، دانشمندی است که در اواسط قرن چهارم میلادی می زیسته و طبق نظر پرفسور مهرین، تالیفاتی نیز داشته است.
در اواسط دوره ی اشکانی واقعه ای بس عظیم اتفاق افتاد. در بیت اللحم، کودکی متولد گردید که مایه ی شگفتی جهانیان شد: «عیسی روح الله». در تولد این کودک سه موبد پزشک ایرانی شرکت داشتند. بنا به احادیث مسیحی و زرتشتی موجود، این سه از خردمندان ایرانی بوده اند و انجیل از آنان با عنوان مجوس یاد می کند. این سه نفر را در اصطلاح سه سلطان می نامند. عده ای از مورخان موطن این سه سلطان را کاشان دانسته اند. مارکوپولو معتقد است که دست کم دو نفر از این موبد پزشکان خردمند ایرانی از دهکده ای برخاسته اند که در نزدیکی تهران امروزی قرار دارد و نفر سوم اهل دهکده ای بود که با تهران سه روز فاصله دارد.طبق نظر سیریل الگود در کلیسایی نزدیک ارومیه دست کم یکی از این موبد پزشکان ایرانی مدفون است. شرکت این سه پزشک در تولد مسیح را می توان از افتخارات پزشکی ایران دانست. نکته ی جالب در این مورد آن است که غالب پدران روحانی دوران اولیه ی کلیسا، ایران را کشور بومی خود دانسته اند.
اهمیت و ارزشی که به نفوذ دیگران در این داستان انجیل داده شده، نشان می دهد که اولاً ایرانیان تاثیر خود را به عنوان مربیان علمی دنیا به منصه ی ظهور رسانده اند و ثانیاً یهودیان در سایه ی تعلیمات ایرانیان، توانسته اند نظریه های پزشکی خود را تغییر داده و تکمیل کنند. در مطالعه ای اجمالی روی اصول طبی انجیل های چهارگانه و کتاب اعمال رسولان، می توان شباهت این اصول را با عقاید رایج در بین النهرین و ایران مشاهده کرد و بدین ترتیب اگر ادعا نشود که ایران یگانه منبع طب تلمود و انجیل بوده است، ولی می توان این اجتمال را جایز دانست که معلومات ایرانیان در اثر عبور از بین النهرین دستخوش تغییراتی شده و با خرافات مصریان در آمیخته و اساس نظریاتی قرار گرفته باشد که هنگام تولد عیسی مسیح درباره ی بیماری و مرگ در فلستین رایج و متداول بوده است.
معروف است که طبیبی ایرانی در قرن هشتم میلادی، ملکه ی ژاپن را مسیحی نموده است.(4)
در کتاب پهلوی «بن دهش» پیشگویی شده که در فرجام جهان، دانش پزشکی به اندازه ای پیشرفت می کند که: کسی به بیماری نمیرد؛ مگر به پیری رسد یا وی را بکشند.
از لابلای ادب پارسی و نوشتارهای کهن، می توان فرازهایی از شیوه های درمان را بیرون کشید. برای نمونه، در «بهمن نامه» از سرگین اسب به گونه ی ضماد مناسبی برای قطع خونریزی یاد شده است. در شاهنامه آمده که «بهرام گور» هنگامی که دچار درد شکم شده بود، درمان را در «پنیر کهن» و «مغز بادام بریان» می دانست.
پی نوشتها:
1.ایران در زمان ساسانیان، ص 550 تا 553
2.Microcosm عالم صغیر
3.تاریخ پزشکی در ایران، ص 36 و 37
4.سهم ایران در تمدن جهان، ص 265.
دنباله دارد.. _________________ یزدان صفایی-دبیر گروه تاریخ پایگاه پژوهشی هخامنشیان- دبیر گروه زبان و ادب ماهنامه الکترونیکی امردادنامه
yazdan جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 23 فروردين ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 685 امتياز: 1851 تشکر کرده: 974 تشکر شده 700 بار در 418 پست
ارسال شده در: جمعه، 7 خرداد ماه ، 1389 10:55:37 موضوع مطلب:
امید عطایی فرد
پزشکان نامدار ایران باستان
ثریتا(فریدون)
در «وندیداد»: ثریتا بود نخستین پزشک خردمند، فرخنده، توانگر، فره مند، رویین تن و پیشداد که بیماری را به بیماری بازگرداند؛ که مرگ را به مرگ بازگرداند، که نخستین بار نوک دشنه و آتش تب را از تن مردمان دور راند. او بود که به جستجوی داروها و شیوه های درمان برآمد.
به نوشته ی جلیل دوستخواه: ثریتا نخستین کسی است که بیماری و مرگ را از جهان دور می راند. اهورامزدا ده هزار گیاه دارویی را که گرداگرد درخت جاودانگی - گورکن یا هوم سفید- روییده است، در دسترس او می نهد. از آنجا که هوم مایه ی زندگی و تندرستی است، نخستین نیایشگران وی نیز باید نخستین پزشکان باشند. ثریتا در اصل با ثروتئون (فریدون) یکی بوده است. بنا به نوشته ی حمزه اصفهانی، او بنیان گذار دانش پزشکی و داروسازی است و بر تعویذها یا عزایمی که برای دفع موجودات شریر و درمان بیماری ها به کار می رود، نام او را می نگارند. در اوستا برای از میان بردن بیماری های گری، تب، آبگونه های چرکین گوناگون، ناتوانی و آسیب های دیگری که از مار پدید آمده است، فروشی (روان( فریدون ستوده می شود. چنین بر می آید که ایرانیان، بیماری ها را پدید آمده از مار، و به دیگر سخن، گونه ای زهرآلودگی می دانسته اند. این نظریه که دانش جدید نیز آن را یکسره رد نمی کند، نقش بزرگ مار را در پرستش آسکلپیوس(1) یادآوری میکند. همان گونه که بیماری از مار پدید می آید، درمان آن نیز باید -یا می تواند- از مار پدید آید. به نظر می رسد که در ودا ها نیز ثریت خدای پزشکی بوده است.(2)
تاریخ بلعمی : نخستین ملکی که به علم نجوم اند نگریست و به علم طب نیز رنج برد و تریاک بزرگ (تریاق) او (فریدون) به دست آورد.
تاریخ پیامبران و شاهان: فریدون افسون ئ تیز تریاق را که از جرم افعی به دست می آید به وجود آورد و دانش پزشکی را بنیاد نهاد و از گیاهان، داروهایی برای رف بیماری های جانداران ساخت.
زرتشت
زرتشت از راه دانش ایزدی و بینش مینوی، درمانِ بیماری هایی را که بیرون از اندیشه ی پزشکان بود، آشکار کرد. وی از وردهای ویژه، مهره های مرهم بخش و آب های شفابخش، آگاهی داشت. افزون بر مردمان، در بهبود و درمان جانوران نیز چیره دست بود؛ برای نمونه هیچکس جز او نتوانست چاره گر اسب گشتاسب شاه باشد که چار دست و پایش در بدنش فرو رفته بود و دیگر نمی توانست بیاستد.(3)
نویسندگان یونانی از میان آثار زرتشت، از کتابی به نام «درباره ی خواص احجار» یاد کرده اند که درباره ی گوهر شناسی بوده و خواص طبی و جادویی کانی ها را شرح می داده است. هم چنین زرتشت کتاب دیگری به نام «درباره ی طبیعت» داشته که بخشی از آن درباره ی گیاه شناسی بوده است.(4)
سئنا
به نوشته ی «ن. بختورتاش»: پس از زرتشت، پژوهنده ی دیگری به نام سئنا مکتب پزشکی خاصی را پایه گذاری کرد و صد دانشجو در مجلس درس او به فراگرفتن پزشکی و هنر جراحی سرگرم بودند. دنباله ی مکتب او در سده های بعد به نام «مکتب اکباتان» برقرار شد و همواره سکصد دانشجوی برجسته در حلقه ی درس گرد می آمدند. تمیستوکلس یونانی که به مکتب اکباتان راه یافته می گوید شرایط ورود به تحصیل در آن بسیار سخت و دشوار است و فلسفه، اخترشناسی، پزشکی و جغرافیا تدریس می گردد.
به احتمال قریب به یقین، سئنا همان نامی است که به زبان پهلوی به صورت «سئین مورو» درآمده و رفته رفته در فارسی کنونی سیمرغ شده است. سیمرغ که به نام فرزانه و حکیم در ادب و عرفان ایران برای خود جایی باز کرده است، معرف انسانی دانش پژوه، جراح و عارف می باشد. «سئین مورو» سرپرستی زال را به عهده می گیرد و سپس هنگام تولد رستم، زال را که نگران زاییدن رودابه است دلداری می دهد و به راهنمایی فرزانه ای، با انجام مل بیهوشی، پهلوی رودابه را می شکافد و کودک را از شکم رودابه بیرون می کشد و سپس جایگاه زخم را می دورد و با آمیخته ای از گیاهان دارویی، زخم را می بندد و درمان میکند.(5)
پر سیمرغ، مرهم زخم ها بود. هنگامی که رستم در نبرد با اسفندیار دچار زخم و خستگی (جراحت) می شود، سیمرغ به یاری اش می آید.
نگه کرد مرغ اندر آن خستگی بجست اندرو روی پیوستگی
به منقار از آن خستگی خون کشید فرو هشت پیکان و بیرون کشید
بر آن خستگی ها بمالید پر هم اندر زمان گشت با هوش و فر
اُستانس
از دانشمندان نامدار هخامنشی و آموزگار «دموکریت» یونانی بود. وی در زمینه های کیهان شناسی و الهیات، دنیای طبیعت(جانوران،گیاهان،کانی ها) و کیمیاگری، بسیار چیره دست بود و کتابی هشت جلدی از خود به یادگار گذاشت. فهرست گیاهان دارویی که از وی در نوشتارهای یونانی نقل شده، نشان می دهد که در گیاه درمایی دست داشته است. اما بیشترین شهرت او در زمینه ی روان پژوهی و فراهستی (ماوراءالطبیعه) بود و می توان استانس را یک مانترا پزشک زیردست به شمار آورد.
مهرداد ششم
از افرادی که در دوره ی اشکانی می زیسته و یادش می تواند نام ایران را تا ابد زنده نگاه دارد، مهرداد ششم حکمران پونتوس است. سلسله ی پادشاهان پونتوس کاپادوکیه در واقع در آن قسمت از کاپادوکیه حکم می راندند که در مجاورت دریای سیاه (پونتوس) بود. تختگاه این سلسله، نخست آماسیه در کنار رود ایریس (یشیل ایرماق) بود و مقابر چهار تن از فرمانروایان آن ها هنوز در دل سنگ ها باقی است. چون تداد زیادی از پادشاهان این سلسله میتریداتس یا مهرداد نام داشته اند، شاید عنوان مهردادیان برای سلسله آن ها نام مناسبی باشد. این پادشاهان نَسَب خود را به داریوش اول پادشاه هخامنشی می رسانیدند.
مهرداد ششم از 11 سالگی به تخت نشست و مادرش نایب السلطنه بود. در انواع ورزش و شکار تقریباً بی همال بود و در عین حال به انوا هنرهای زیبا، ادبیات و فلسفه علاقه داشت. بیست و دو زبان یا لهجه را حرف می زد چنان که در گفت و گو با طبقات و اقوام مختلقِ قلمرو خود، هرگز از مترجم استفاده نکرد. سوء ظن به دیگران او را واداشت تا در انواع زهرها مطالعه کند و عادت تدریجی به آن ها وی را در مقابل زهرهای جانگزا مصونیت داد.
در طی این آزمایش ها ملومات طبی سودمندی هم به دست آورد که حتی بد از وی مورد توجه پومیه فاتح رومی قلمرو او نیز واقع گشت. به همین جهت اصطلاح میتریداتیسم (6) در پزشکی از نام این پادشاه گرفته شده و به منی اکتساب ایرمنی از طریق خوردن زهر است؛ به این ترتیب که مقدار مصرف زهر هر بار، از بار پیش، بیشتر میشود تا ایمنی حاصل شود. طبق نظر مورخ مشهور آمریکایی اتول بتمان (7) در تاریخ مصور طب، مهرداد در تاریخ طب به عنوان ایمنی شناس مهروف است.
مانی
مانی، بینشور و هنرمند نامدار، در پزشکی نیز دست داشت؛ به ویژه خواب کننده (هیپنوتیزور) چیره دستی بود.
برزویه
در زمان سلطنت انوشیروان آثار مهم یونانی و هندی به فارسی ترجمه شد. از جمله این کتب می توان کتب افلاطون، ارسطو و نیز «کیله و دمنه» را ذکر کرد. برای تهیه ی کلیله و دمنه، برزویه طبیب مخفیانه به هندوستان عزیمت کرد. برزویه تنها طبیب دوره ی ساسانی است که اطلاعات کاملی درباره اش وجود دارد. در کتاب کلیله و دمنه، در شرح حال برزویه از زبان وی چنین آمده است:
«چنین گوید برزویه، مقدم اطبای پارس، که پدر من از لشکریان بود و مادر من از خانه ی علمای دین زرتشت لودريال و اول نعمتی که این ایزد، تعالی و تقدس، بر من تازه گردانید دوستی پدر و مادر بود و شفقت ایشان بر حال من، چنان که از برادران و خواهران مستثنی شدم و به مزیت تربیت و ترشح مخصوص گشت. و چون سال عمر به هفت رسید مرا بر خواندن علم طب تحریص نمودند و چندان که اندک وقوفی افتاد و فضیلت آن بشناختم. به رغبت صادق و حرص غالب در تعلم آن می کوشیدم. تا بدان صنعه شهرتی یافتم و در معرض معالجت بیماران آمدم. آنگاه نفس خویش را میان چهار کار که تکاپوی اهل دنیا از آن بتواند گذشت ممیز گردانیدم: وفور مال و لذات حال و ذکر سایر و ثواب باقی.
و پوشیده نماند که لم طب نزدیک همه ی خردمندان و در تمامی دین ها ستوده است و در کتب طب آورده اند که فاضلتر اطباء آن است که بر معالجت از جهت ذخیرت آخرت مواظبت نماید، که به ملازمت این سیرت نصیب دنیا هر چه کاملتر بیابد و رستگاری عقبی مدخر گردد؛ چنان که غرض کشاورز در پراکندن تخم دانه باشد که قوت اوست، اما کاه که علف ستوران است به تبع آن هم حاصل آید. در جمله بر این کار اقبال تمام کردم و هر کجا بیماری نشان یافتم که در وی امید صحت بود و معالجت او بر وجه حسبت بر دست گرفتم...»
در این باب از کلیله و دمنه، برزویه نکات جالبی در باب جنین شناسی دارد. وی در جایی از این باب می نویسد:
»...آبی که اصل آفرینش فرزندان است چون به رحم پیوندد با آب زن بیامیزد و تیره و غلیظ ایستد و بادی پدید آید و آن را در حرکت آرد تا همچون آب پنیر گردد. پس مانند ماست شود، آنگه اعضا قسمت پذیرد و روی پسر سوی پشت مادر و روی دختر سوی شکم باشد و دست ها بر پیشانی و زنخ بر زانو و اطراف چنان فراهم و منقبض که گویی در صره ای بستستی. نفس به حیلت می زند. زبر او گرمی و گرانی شکم مادر و زیر انواع تاریکی و تنگی، چنان که به شرح حاجت نیست. و چون مدت درنگ وی سپری شود و هنگام وضع حمل و تولد فرزند باشد بادی بر رحم مسلط شود و قوت حرکت در فرزند پدید آید تا سر سوی مخرج گرداند و از تنگی منفذ آن رنج بیند که هیچ شکنجه ای صورت نتوان کرد...»
در شاهنامه درباره ی برزوی آمده است:
به گاه شهنشاه نوشیروان که نامش بماناد تا جاودان
ز هر دانشی موبدی خواستی که درگه بدیشان بیاراستی
به فرمان او بود یکسر جهان بزرگان و کارآزموده مهان
پزشک و سخنگوی و کندآوران گذارنده و آزموده سران
ابر مردمی ناموی مهتری کجا بر سری داشتی افسری
پزشک سراینده برزوی بود به پیری رسیده سخنگوی بود
ز هر دانشی بهره ای داشتی بدانش همی سر بر افراشتی
پی نوشت:
1. در اساتیر یونان آسکلپیوس یا اسکولاپ، هم قهرمان و هم خدای پزشکی به شمار می آید و از نشانه های ویژه ی او، مارهای پیچیده به دور یک چوب است.
2.اوستا کهن ترین سروده های ایرانیان، ص 875 و 876
3.برای آگاهی بیشتر بنگرید به: استوره ی زندگی زرتشت
4.تاریخ کیش زرتشت،جلد سوم، ص 672 به بعد
5.حکومتی که برای جهان دستور می نوشت، ص 448
6.Mithridatism
7. Autol Betman
yazdan جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 23 فروردين ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 685 امتياز: 1851 تشکر کرده: 974 تشکر شده 700 بار در 418 پست
ارسال شده در: جمعه، 7 خرداد ماه ، 1389 11:01:31 موضوع مطلب:
درود
امید عطایی فرد
بیمارستان و دانشکده های پزشکی ایران
از سروده ای کنایه آمیز در شاهنامه که خطاب به کاووس می باشد، در می یابیم بیمارستان و آسایشگاه روانی در ایران باستان بسی دیرینه بوده است:
بدو گفت گودرز: بیمارستان تو را جای زیباتر از شارستان
به دشمن دهی هر زمان جای خویش نگویی به کس بیهده رای خویش
دانشکده ی سائیس
در دوران زرین هخامنشی ایرانیان توجه ویژه ای به ساختن بیمارستان و درمانگاه داشتند. در یادگاه (موزه) واتیکان لوحی دیده می شود که به دست یکی از کاهنان معابد مصری نوشته شده و چنین است:
داریوش، شاه شاهان و شاه مصر، در عصر خود و هنگامی که من در دربارش به سر می بردم، فرمان داد که «به پایتخت مصر برو و با گرد آوردن ابزار پزشکی، آموختن حرفه ی پزشکی را برای مصریان فراهم ساز». من به مصر رفتم و چنان کردم که شاه شاهان می خواست و فرمان داده بود. من ابراز لازم پزشکی و کتاب برای برپایی چنین دانشگاهی فراهم کرد و توانستم جوان مصری را به یاری استادان با تجربه، آموزش دهم. چه، شاه شاهان به خوبی از ارزش دانش پزشکی آگاه بود و آرزو داشت با برپایی چنین دانشگاهی، جان بیماران مصری را نجات دهد(1)
دانشکده ی گندی شاپور
به نوشته ی محمد محمدی: گندی شاپور شهرت خود را به سبب آموزشگاه و بیمارستانی که در آن به وجود آمده بود و در طی چندین قرن، از بزرگ ترین مراکز علمی شرق به شمار می رفت، به دست آورده بود. «سارتن» احتمال میدهد که بنیاد این آموزشگاه پیش از قرن پنجم و حتا پیش از قرن چهارم میلادی گذاشته شده باشد و اگر احتمال «براون» دایر بر این که «تیودوسیوس» پزشک «شاپور دوم» در گندی شاپور اقامت داشته، صحیح باشد، چنین بر می آید که این محل در اوایل قرن چهارم، مرکز پزشکان بوده است. بدون شک بهترین دوره ای که گندی شاپور به خود دیده، عصر نهضت فرهنگی ایران یعنی دوران انوشیروان است. خسرو که علاقه ی زیادی به علم و دانش از خود نشان می داد، و می خواست تا با گردآوری دانشمندان و پزشکان لایق بر شکوه دربار و اهمیت کشور خویش بیافزاید، برای پیشرفت بیمارستان گندی شاپور هم گام های بلندی برداشت. ظاهراً ترتیب و تنظیم طبقه ی پزشکان و تشکیلات داخلی ایشان به طوری که در بعضی از آثار اسلامی دیده می شود، از عصر انوشیروان سرچشمه می گیرد. در این دوره، پزشکان هم در جامعه ی ایرانی طبقه ی خاصی به شمار می رفتند و در داخله ی خود مانند سایر طبقات، نظم و ترتیب و رسوم و آیینی داشتند. رییس طبقه ی پزشکان را به لقب «درست بد» می خواندند و چون دانشمندترین ایشان به این مقام برگزیده میشد، از این رو «درست بد» خوانده می شد. گذشته از این، سمت پزشک مخصوص شاه نیز بود و ریاست بیمارستان گندی شاپور را هم که در این عهد مرکز طبی ایران بود، بر عهده داشت. معمولاً پزشکان پیش از آن که حق طبابت پیدا کنند می بایستی اجازه نامه های مخصوص بگیرند. می توان حدس زد که دادن این اجازه نامه ها و تنطیم سایر امور صنفی مربوط به این طبقه، از وظایف «دست بد» بود.
در بعضی مصادر تاریخی از مجالس امتحانی سخن رفته که در دوره ی خسرو انوشیروان برای آزمایش پزشکان بر پا می شده. شاید یکی از علل تشکیل اینگونه مجالس، تعیین معلومات داوطلبی بوده که برای گرفتن اجازه نامه و گذراندن امتحان پزشکی خود را آماده نموده اند. گاهی نیز مجالس مناظره یا مباحثه ای از پزشکان کشور در حضور شاه تشکیل می شده و منظور این بوده که ایشان در اطراف مسائل طبی به مباحثه و مناظره پرداخته راجع به قن خود، اطلاعات بیشتری کسب کنند. ظاهراً صورت مذاکرات ایشان را در اوراقی نوشته و ضبط کرده بودند.
از آن چه در «تاریخ الحکما» راجع به گندی شاپور ذکر شده چنین بر می آید که پزشکان آنجا کتاب های چندی در طب تالیف کرده بودند. «قفطی» درباره ی پزشکان آنجا و مطیت ایشان گوید:« گروهی معالجات و روش ایشان را بر اطبای یونان و هند ترجیح می دهند زیرا اینان فضائل هر قوم را گرفته و از خود نیز بر آن چیزها افزوده اند و دستورها و قوانین و کتاب هایی مرتب ساخته اند که تمام این محاسن در آنها جمع است.»
در روزگاری که مدرسه ی گندی شاپور در ایران رونق یافته مدارس دیگری هم در عالم مسیحی وجود داشته که در هر یک از آن ها، کم و بیش علومی تدریس می شده، ولی به واسطه ی این که آن مدارس هم مانند مؤسسات دیگر مسیحی در زیر نفوذ دین و کلیسا بوده اند، دانش های دیگر غیر از آنچه با دین بستگی داشته در آن ها چندان پیشرفتی نکرده است. در آموزشگاه گندی شاپور مباحث و مجادلات دینی و کلامی راه نداشته و این مؤسسه تنها راه علمی خود را می پیموده... به همین جهت پیشرفت علم طب در این آموزشگاه به مراتب بهتر و بیشتر از مدارس مسیحی روم و آسیای غربی بوده است. گندی شاپور درهای خود را به روی دانشمندان و طالبان علم از هر کیش و مذهبی که بوده اند باز گذارده و همه را بی آن که نادانی و تعصب دامنگیرشان شود به سوی یک هدف واقعی سوق داده است. «سارتن» آموزشگاه گندی شاپور را با عنوان «دانشگاه» یاد کرده. گندی شاپور در دوره ی ساسانی از شهرتی بسزا برخوردار بوده. از این که غیر از ایرانیان زرتشتی و مسیحیان سریانی، نام اطبای دیگر و از آن جمله یکی دو تن از اعراب را هم می یابیم که در عصر جاهلیت به گندی شاپور آمده و در آنجا پزشکی آموخته اند، می توان فهمید که مدرسه و بیمارستان گندی شاپور در جهان آن روز، یکی از مراکز طبی مهم جهانی به شمار می رفته است.(2)
پی نوشتها:
1. نشریه ی «در آستانه فردا»، فروردین 1376.
2.فرهنگ ایرانی پیش از اسلام، ص 231 تا 241.
دنباله دارد.. _________________ یزدان صفایی-دبیر گروه تاریخ پایگاه پژوهشی هخامنشیان- دبیر گروه زبان و ادب ماهنامه الکترونیکی امردادنامه
yazdan جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 23 فروردين ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 685 امتياز: 1851 تشکر کرده: 974 تشکر شده 700 بار در 418 پست
ارسال شده در: جمعه، 7 خرداد ماه ، 1389 11:50:39 موضوع مطلب:
امید عطایی فرد
اندام شناسی
کتاب پهلوی «بن دهش» که فشرده ای از اوستای کهن است، فصلی دارد به نام «درباره ی تن مردمان بسان گیتی». در این بخش، اندام انسان با نمادهای آسمان و زمین سنجیده و همانند شده است؛ برای نمونه:
همانگونه که آب دریا پس از بخار شدن پاکیزه می شود و بهری باز به دریا می رسد و بهری به دیگر جای های جهان، مردم را نیز خود در تن از جگر به مغز سر بر می آید، در مغز باز می گردد و بهری باز به جگر می ریزد و بهری دیگر، در رگ ها جریان می یاید.
«سیریل الگود» درباره ی پیشگامی ایرانیان بر یونانیان در زمینه ی فلسفی «عالم صغیر و عالم کبیر» با اشاره به کتاب «بن دهش» می نویسد:
در میان مجموعه ی بقراطی کتابی هست که به قدری به این اثر شبیه است که بررسی طرز پیدایش جداگانه ی این نظریه های مشابه به وسیله ی ایرانیان از یک سو، و یونانیان از سوی دیگر را دشوار می سازد. ترجمه ی یونانی این جمله از بن دهش: «مغز استخوان مانند فلز مایع درون زمین است» این احتمال را به وجود می آورد که نسخه ی ایرانی قدیمی تر باشد زیرا در نسخه ی منسوب به بقراط همین عبارت به این صورت آمده است: «مغز استخوان گرم و مرطوب است» که به هیچ وجه با عبارت قبلی منطبق نیست. شاید کلمه ی «مرطوب» ترجمه ی لغت یونانی Uxpoy باشد که معنای مایع نیز می دهد. کلمه ی ایرانی و اوستایی برای «فلز» نیز طوری است که با لغت دیگری که به معنای «گرم» به کار می رود، یک نوع خوانده میشود. حال اگر تصور شود که یونانیان این مطلب را از ایرانیان اقتباس کرده و موضوع را درست نفهمیده اند و متن بعداً به وسیله ی رونویس کنندگان بعدی تصحیح شده، به آسانی می توان به کیفیت بروز این اختلاف در جمله بندی پی برد. هیچ فرضیه ی دیگری نمی تواند به این سادگی و آسانی موضوع را توجیه کند.(1)
به نوشته ی «زادسپرم» دانشمند زرتشتی، تن انسان دارای هفت لایه است:
1.مغز
2.استخوان
3.گوشت
4.پی
5.رگ
6.پوست
7.موی
همچنین چهارگونه آب (مایع) در بدن جریان دارد:
1.خون
گرم و مرطوب، رنگش سرخ، مزه اش شیرین و جایش در جگر است.
2.بلغم
سرد و مرطوب، سفیدرنگ، شور مزه و جایش در شُش است.
3.زردآب
گرم و خشک، سرخ رنگ رو به زردی، مزه اش تلخ و جایش در زهره(کیسه ی صفرا) است.
4.سودا
سرد و خشک، سیاه رنگ، ترش مزه و جایش در سپرز(طحال) است.
خون به جگر می رود و پس از جوش آمدن، دل را به تپش می افکند. شش آن را جذب می کند و به گونه ی بلغم در می آورد. زهره که باریک و تیز است و بالای جگر جای دارد، آن را بالا می کشد و این: زرد آب باشد. زرد اب بر شکم می ریزد و خوراک را می گوارد(هضم می کند) سپس بازمانده ها سپرز (طحال) فرو انداخته میشود و این: سودا باشد.
ساختار مردم از این نیروهاست:
1.فروهر
واژه های هم خانواده اش: فره، فروردین، پرورش، و مانند اینها هستند. فروهر همراه تخمه یا نطفه ی مرد به زهدان زن راه می یابد. پس از آمیزش دو تخمه ی نر و ماده که برآیندش «پرخونی» است، چشم ها و اندام ها نگاریده می شود. با پیدایی «تیره پشت» یا ستون فقرات، دنده ها مانند رویش جوانه ها از درخت، از آن رشد می کند و اندام های درونی شکم کودک آشکار می گردد. آنگاه دست و پای و انگشتان، و سپس مژه و ابرو و موی می روید. بنابراین «فروهر» دارای سه کار است:
آ- رویانیدن: دست و پای دیگر «اندام های ابزاری» را با رویش، پدید می آورد. نری و مادگی را آشکار می سازد. رگ و پی را می سازد و استخوان ها را به هم پیوند می دهد.
ب- افزودن: اندام ها را به اندازه ای می افزاید که به حد کمال برسند.
پ- پاییدن: اندام ها را به استواری، در اندازه و جای خود، نگه می دارد.
2.جان
جان همانند فروهر، همراه تخمه ی مرد که از گونه ی آتش است، به جای خود می رود و ماه چهارم آبستنی، با تافتن به کالبد تن، آشکار میشود. نخست در مغز، دوم در دل و سوم در شکم، جای می گیرد و میان این سه، همواره هماهنگی می کند. جان، خود را در رگ ها گداخه و همه ی تن را گرم نگه می دارد. هنگامی که فروزنده های جان (خونی و اشامیدنی) درون شکم می رود، به یاری نیروی ذاتی، آنچه «روشن زورمند» است، به دل کشیده و از دل به شاهرگ، خون، آن را به سر و دیگر اندام های تن، روانه می کند و بر مغز سر، افزون تر می باشد. وظایف آتش های سه گانه ی جان بدین گونه است که:
آ- آتش مغز،کارگزار بینایی، شنوایی، بویایی،چشایی، بساوایی (لامسه) است.
ب- آتش دل، که سردی و رطوبت شش با آن آمیخته است، نفس را گرم می کند. جنبش همه ی تن ها، همانا از این نیروست. هنگامی که نفس بیش از اندازه گرم شود، به یاری نیروی «برآهنج» یا بازدم به بیرون می تازد و از هوای پیرامون، خنگی می پذیرد و یا «فرود آهنج» یا «دَم» دوباره به دل می رود.
پ- آتش شکم، به چهار «زور» یا نیرو، بخش می شود: آهنجا (جذب کننده)، گیره (ماسکه)، گوارا (هضم کننده)، سپوزا(دفع کننده)
3.روان
روان یا روح هنگامی که تن، خفته است، از آن بیرون می شود و به دور و نزدیک می رود. رشته ی پیوند دهنده ی روان با جان، به نام «بوی» خوانده می شود. هنگامی که تن را خواب فرا می گیرد، جان: در تن است، روان: بیرون تن است، و بوی: پیک میان ایشان، بدین گونه که آگاهی هایی که از روان می گیرد، به جان نشان «می دهد.
«زادسپرم» ذر دفتر خود، یک نوآوری کرده و آن، همانندسازی اندام مردم با ساختار خانه است؛ بدین گونه:
تن=خانه
گوشت و استخوان و پی و ...=گل و سنگ و چوب خانه
فروهر=سازنده ی خانه
جان=آتش و فروغ خانه
روان=دارنده و صاحب خانه
شکم=دیگ خانه
زور آهنجا(نیروی جذب کننده)=کارفرمان (پیشکار) خانه؛ که ابزار و گوشت و خوردنی ها را بخرد و به خانه بفرستد.
زورگیرا(نیروی ماسکه): خورش بخش(آشپز) خانه؛ زیرا ماسکه شکم را گرم و آب بدن را به چهار بخش می کند: خون به جگر، باغم به شش، زردآب به زهره، سودا به سپرز می فرستد.
زور سپوزا(نیروی دفع کننده)= جای روب(رفتگر) خانه، که آنچه را نیاز نیست، به بیرون می راند و درون را پاک می کند.
پی نوشت
1.تاریخ پزشکی ایران، ص 38
دنباله دارد...
آخرين ويرايش توسط yazdan در تاريخ جمعه، 7 خرداد ماه ، 1389 15:01:37; دفعات ويرايش در مجموع : 1 مرتبه
yazdan جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 23 فروردين ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 685 امتياز: 1851 تشکر کرده: 974 تشکر شده 700 بار در 418 پست
ارسال شده در: جمعه، 7 خرداد ماه ، 1389 14:55:26 موضوع مطلب:
امید عطایی فرد
دستورهای بهداشتی
در جلد هفتم «دینکرد» می خوانیم: همان طور که ما دارای جسم و روح هستیم، باید قوای جسمانی و روحانی خود را- هر دو- حفظ کنیم. اگر قوای روحانی ضعیف گردد، قوای جسمانی نیز نقصان پذیرد. و اگر قوای جسمانی مختل گردد، روح متاثر خواهد شد. پس باید کوشید که هر دو سالم و قوی بماند.
این نکته را در گفته ی «پیران» به رستم می بینیم:
همی خون فشانم به جای سرشک همیشه گرفتارم اندر پزشک
در کتاب های دیگر توصیه شده که: پیش از خوردن، باید دست را شست، جامه ی آسوده پوشید، پیرامون را بالش نهاد و خاموش و بی گفت و گو به خوراک پرداخت، بی آنکه پرخوری شود.(1) در تاریکی، خوراک خوردن جایز نیست.(2)
در آیین شست و شو و غسل، آب باید از ین بخش های اندام می گذشت: تارک سر، میان ابروان، پشت سر، گونه ها، گوش ها، شانه ها، زیر بغل ها، بالای سینه، پشت، پستان ها، پهلوها، سرین ها، اندام نرینگی یا مادینگی، ران ها، زانوها، ساق ها، قوزک ها، پاشنه های پا، کف های پا، انگشتان پا.(3)
برای پاکیزگی، دو مکان را به عنوان قرنطینه در نظر می گرفتند:
1.برشنوم گاه: زمین مستطیل شکل بود با 9 گودال. افراد ناپاک نخست به تن خود خاک می مالیدند و سپس ایشان را در یکایک گودال ها غسل می دادند. آنگاه به تن خویش، گیاهان خوشبوی می مالیدند و پس از پوشیدن جامه، به اَرمِشتگاه می رفتند.
2.اَرمِشتگاه: جایی سرپوشیده بود که افراد ناپاک مانند زنان حائض و یا کسانی که مُرده را به دخمه می بردند، باید مدتی را دور از دیگران، در آنجا به سر می آوردند تا از سرایت بیماری های احتمالی به مردم جلوگیری شود.
به روایت یکی از کتاب های پهلوی: هنگامی که زن آبستن است، باید آتش را همواره روشن نگه داشت. زمان زاییدن، چند زن به یاری می آیند؛ یکی شانه ی راست و دیگری شانه ی چپ زائو را می گیرد. یکی دیگر دست بر گردنش می افکند و آن دیگری میان او را می گیرد. یک زن هم برای درآوردن نوزاد و بریدن ناف کمک می کند.(4)
از آنچه که در گزارش های تاریخی و کتاب های دینی نگاشته شده، چنین بر می آید که ایرانیان:
1.بر روی زمین، آب دهان نمی انداختند.
2.از جام و ظرف یک دیگر نمی خوردند.
3.هنگام ادرار می نشستند و ایستاده این کار را نمی کردند.
4.آب های ناپاک و ناشناخته را پیش از نوشیدن، می جوشاندند.
5. آب و هوا و خاک و آتش را آلوده نمی کردند.
6.خزندگان و حشرات زیان بخش را از میان می بردند.
7.از آمیزش با زن دشتان(حائض) خودداری می کردند.
8.ابرازها و جامه های ناپاک را با بهره گیری از آب و نور خورشید می پالودند.
9.پزشکان هنگام درمان بیمار، پنام (دهان بند) می بستند، که امروزه نیز انجام می شود.
10.برای نخستین بار در جهان، گرمابه های بهداشتی ساختند که برخی کاربرد درمانی داشت.
در «خورشید یشت» با اشاره به ویژگی گندزدایی خورشید آمده است: هنگامی که خورشید برآید، زمین اهورا آفریده، پاک شود، آب چشمه ساران، آب دریا، آب ایستاده پاک شود، اگر خورشید برنیاید، دیوان آنچه را که در هفت کشور است، نابود کنند.
با آگاهی از پاکسازی نور خورشید بود که ایرانیان همواره خانه های نورگیر می ساختند. در کتاب «کورش نامه» اثر گرنفون به پزشکان و جراحان چیره دست نظامی در سپاه ایران اشاره شده است. هم چنین می خوانیم که کمبوجیه اول (پدر کورش) به کورش بزرگ می گوید:
- اگر قرار باشد که سپاهیان در جایی توقف طولانی نمایند باید که جای پاکیزه و سالمی برای اردوگاه انتخاب کنی...
کورش گفت:
-اولین قاعده که رعایت خواهم کرد خودداری از پرخوری است که مادر ناخوشی هاست. دیگر، هضم و دفع آنچه در بدن وارد می شود که بهترین راه برای تامین تندرستی و تقویت است.(5)
پی نوشت:
1.روایت پهلوی، ص 68.
2.شایست ناشایست،ص 113.
3.وندیداد، 72-:40. 8.
4.شایست و ناشایستريال ص 122 و 126.
5.سیرت کورش کبیرريال ص 50 و 51.
دنباله دارد... _________________ یزدان صفایی-دبیر گروه تاریخ پایگاه پژوهشی هخامنشیان- دبیر گروه زبان و ادب ماهنامه الکترونیکی امردادنامه
yazdan جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 23 فروردين ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 685 امتياز: 1851 تشکر کرده: 974 تشکر شده 700 بار در 418 پست
ارسال شده در: جمعه، 7 خرداد ماه ، 1389 17:56:00 موضوع مطلب:
امید عطایی فرد
شیوه های درمانی
کارد - درمانی
برابر با آگاهی «وندیداد»، کسی که خواهان رسیدن به درجه ی کارد پزشکی بود، می بایست آزمونی را پیروزمندانه پشت سر می گذاشت. اگر تا سه بار، درمان بیمار با کارد (=جراحی) کامیابانه بود و بیمار تندرستی خود را باز می یافت، گواهی کارد پزشکی به او داده میشد. در این آزمون، بهتر می دانستند که کارد پزشکی بر روی تبهکاران انجام بگیرد و اگر آزمایش با شکست رو به رو می شد و فرد تبهکار می مرد، هیچگاه خواهنده (داوطلب) نمی توانست مردم را با کارد، درمان کند و سرپیچی از این قانون، کیفر سنگینی به دنبال داشت. در آن دوران دیرین که پول به کار نمی رفت، دستمزد پزشک بر پایه ی درجه ی مردمی (اجتماعی) بیمار بود:
خانه خدا(مرد خانه):ورزاو(گاو نر شخم زن) کم بها
ده خدا (کدخدا): ورزاو میانه بها
شهربان: ورزاو پربها
شهریار(پادشاه): گردونه چهار اسبه
شهربانو(ملکه): اشتر ماده
همسر شهربان: مادیان
همسر دهخدا: گاو ماده
بانوی خانه: خر ماده
در سال 1969، گروهی از پژوهشگران طی سفر اکتشافی خود در خراسان بزرگ (آسیای مرکزی) گورستانی را درون یک غار کشف کردند. در یک قبر بزرگ سی اسکلت را یافتند که دست نخورده باقی مانده بود. اسکلت های مزبورر را تحت آزمایش توسط کرین 14 دادند تا قدمت آن ها را مشخص سازند. نتیجه ی آزمایش، سن این اسکلت ها را بیش از بیست هزار سال نشان می داد.
تحقیقات کاملتر علمی نشان داد که این اسکلت ها حدود صد هزار سال عمر دارند. از این گذشته، روی بعضی از آن ها آثار عجیب جراحی هایی در قفسه ی سینه وجود داشت. پژوهشگران دریافتند که تکه ای از بخش مرکزی یک اسکلت به وسیله ی ترفیناسیون(1) سوراخ و برداشته شده است. عجیب تر از همه آن است که دانشمندان مزبور آثار یک عمل جراحی را روی استخوان های حاشیه ی قفسه ی سینه کشف کردند. دنده های سمت چپ اسکلت بریده شده بود؛ خواه با یک تیغه ی تیز سنگ چخماق و خواه به صورتی دیگر. مطالعه ی دقیق موضع عمل جراحی نشان می دهد که پس از بریده و برداشته شدن بخش هایی از دنده ها، سوراخی ایجاد شده بود و برای آن که بتوان عمل جراحی را به انجام رسانید، این سرواخ ها را گشاد کرده بودند. از آنجا که استخوان های اطراف این حفره ی ایجاد شده، از پریوست(2) پوشیده شده بود، دانشمندان این نتیجه را به دست آوردند که پس از موفقیت این عمل جراحی عمده، بیمار بهبود یافت و دست کم سه تا پنج سال زندگی کرد و ضخامت پریوست این نکته را ثابت می کند. دنده هایی نیز که قطع شده اند، دقیقاً آنهایی هستند که دریچه ی قلب را تشکیل می دهند و این همان روشی است که دکتر بارنارد و مقلدان وی در زمان ما به کار برده اند.(3)
با این یادآوری که عراق یا ایراک، همواره بخشی جدایی ناپذیر از فلات ایران بوده، به این گزارش می نگریم:
دانشمندان انستیتوی اسمیتسونین واشنگتون اعلام کرده اند که در اثر تحقیقاتی که اخیراً به عمل آمده معلوم شده است که در 45000 سال پیش جراحی در سرزمینی که امروزه عراق نامیده می شود مرسوم بوده و اطباء با کاردها و ادواتی که از سنگ چخماق ساخته شده بود جراحی می کرده اند.
در اسکلتی که مربوط به 45500 سال پیش بوده و یکسال پیش کشف شده آثار جراحی دیده می شود و مخصوصاً بازوی راست اسکلت قطع شده و بعد محل زخم التیام یافته است.(4)
به گزارش باستان شناسان از شهر سوخته(سیستان) که هفت هزار سال پیشینه دارد:
کشف جمجمه ی سر یک انسان و آثار عمل جراحی بر روی آن، نشانگر علم پزشکی آن زمان می باشد.(5)
در یکی از کتاب های پیشگویانه به زبان پهلوی ، از دورانی به نام «هزاره ی هوشید ماه) یاد گشته و گفته شده که: مردم در پزشکی چنان ماهر باشند و دارو و درمان چنان به کار آورند و برند که جز به مرگ دادستانی (مرگ مقدر) نمیرند، اگر چه به شمشیر و کارد بزنند و بکشند(6)
گیاه - درمانی
در بن دهش از درختی به نام «بس تخمه» یاد شده که: تخم همه ی گیاهان از اوست. باشد که او را نیکو پزشک، کوشا پزشک و همه پزشک خوانند.
به نوشته ی «وندیداد»: در برابر هر بیماری که اهریمن پدید می آورد، اهورا درمان آن را پیش رو می نهد، درمانی که به رستنی ها و بنابراین به ابر بارانزا وابسته است:
اگر بیماری(مرض)، شامگاهان فراز آید، درمان آن، بامدادان برسد.
بیماری، بامدادان فراز آید، درمان آن، شامگاهان برسد.
بشود که باران، آبهای تازه فرو بارد، خاک را نو کند، درختان را سرسبز کند و تندرستی نو و توانایی تازه در کار درمان پدید آورد.
به نیروی گیاهان دارویی، گزند (دروج) را فرو می کوبیم. آن ها می توانند ما را نیرو و توان بخشند. همه ی این گیاهان دارویی را با بزرگداشت و آفرین و نیایش برای درمان تن مردمان فرا می خوانیم.. پایداری در برابر بیماری، مرگ، درد، تب، سردرد، تب لرزه، خوره مارگزیدگی... پوسیدگی و گندیدگی که اهریمن به پتیارگی (ضدیت) خویش برای گزند رسانی به تن مردمان آفرید.
هوم، گیاهی است زرد رنگ، پر شیره و خوشبوی «که نوشابه اش، روان را بهترین و شادی بخش ترین آشامیدنی است». هوم: سرخوشی، دلیری، درمان، افزایش، بالندگی، نیروی تن و هرگونه فرزانگی را به ارمغان می آورد.(7)
ایا نوشابه ی هوم همان نوشداروی یاد شده در شاهنامه است؟ رستم پس از آن که پسر ناشناسش سهراب را زخمی می کند به کاووس پیام میدهد که « به دشنه جگرگاه پور دلیر دریدم» و:
از آن نوشدارو که در گنج توست کجا خستگان را کند تندرست
به نزدیک من با یکی جام می سزد گر فرستی هم اکنون ز پی
در زبان سومری (ایران غربی) لغت واحد «شامو» شامل دو معنای «گیاه» و «پزشکی» می شد. در ترکیبات دارویی که نسخه هایشان داده شده است، تعداد اجزای گیاهی به مراتب بر عناصر دیگر فزونی دارد؛ بدین ترتیب از 550 قلم ماده که نام برده شده، 250 قلم؛ گیاهی اند و 120 قلم؛ معدنی و 180 ماده ی دیگر؛ جانوری و یا بدون هویت اند . اما اهمیت واقعی اجزای گیاهی، آنقدر در تعدادشان نیست که در تکرار مصرفشان در نسخه های مختلف، به طوری که از 5880 نسخه، حدود 4600 نسخه بر اساس اجزای گیاهی تجویز شده اند. بر آن چه گذشت ، باید چند ماده ی دیگر افزوده شود که مصرف عمومی داشتند و بیشتر برای تهیه ی دارو و آسانی در استفاده ی آن به کار می رفت. از جمله انواع الکل های ساخته شده از انگور، آب جو، چربی ها، و روغن ها، موم، عسل،شیر.
گلاب که گاهی از ایران وارد و به طور معمول در پرستشگاه های بابل درست می شد، دارویی گرانبها با مصارف بسیار بود و حتا تقریباً نوعی اکسیر درمان بخش شمرده می شد... کرچک از ایلام به بین النهرین می رفت.(8 )
«محمدی ملایری» می نویسد: «می توان انگاشت که در فن گیاه شناسی و داروسازی نیز آثار و نوشته هایی از زبان پهلوی به عربی ترجمه شده، هر چند نامی از آن ها به ما نرسیده است. این را از اینجا می گوییم که اثر ایران در طب گیاهی عربی و اسلامی بسیار نمایان است. بهترین نمونه ی این اثر، کلمات و اصطلاحات بی شمار فارسی است که در این دسته از کتاب های عربی به کار رفته. در واقع مقدار زیادی از گیاهان و داروها در این کتاب ها همچنان به نام فارسی خوانده می شوند و بیشتر کلماتی هم که به عربی نقل شده غالباً نقل به معنی یا ترجمه ی همان اسم فارسی است. و این می رساند که این نام ها از آثار پهلوی در این کتاب ها راه یافته اند.(9)
اثری چینی در سده ی هشتم میلادی، شرحی درباره ی داروهای ایرانی دارد. در سده ی دهم میلادی «لی هسین» از نوادگان خاندانی ایرانی که در ایام فرمانروایی دودمان «سوئی» در چین ساکن شده بودند، کتابی به نام «قرابادین داروهای بیگانه» تالیف کرد و به عنوان سالکی تائویی- باور که مهارت خاصی در ساختن داروهای مرگ موش دارد، آوازه ای بلند داشت.(10)
مانترا - درمانی
اگر پزشکان به درمان بیمار بپردازند- یکی با کارد پزشکی، دومی با گیاه درمانی، سومی با مانترا درمانی - این سومین است که بهتر از همه، بیماری را از بیمار دور می کند.(11)
مانترا پزشکان ایرانی از تاثیر صداها و آواها بر ذهن و مغز انسان آگاهی داشتند و جالب است بدانیمکه موسیقیدانان ایران باستان خط یا نت ویژه ای ساخته بودند که 365 حرف یا علامت داشت و همه ی صداها را می توانستند به یاری این «آوانگار» ثبت کنند.
به نوشته ی «بن دهش» از سوی کیهان که «گرودمان» خوانده می شود، همواره آوازی به نوای خوش می اید که روان را خنیایی و رامش از اوست.
به تقلید از آوای کیهان، دستگاه های ویژه ی موسیقی به نام «وین بانگ» ساخته شد. به گفته ی «فرن بغ دادگی»: وین بانگ آن است که پرهیزگاران نوازند و اوستا را برخوانند،بربط، تنبورريال چنگ و هر ساز زهی را که نوازند، وین خوانند.(12)
روش هایی که امروزه به نام هیپنوتیزم و تلقین و موسیقی درمانی شناخته می شود برگرفته از دانش ایرانی مانترا پزشکی می باشد.
آب - درمانی
در اوستا این سروده ها در ستایش و سودمندی اب ها آمده است:
ای آب اهورایی، بشود که تو برای من تندرستی و درمان، گشایش و بالندگی، زندگی خوش، آسایش روان، روشنی اندیشه و گفتار و کردار، و پسران کارآمد فراهم آوری.
ای آب های بارور، شما را به یاری همی خوانیم، شما را که همچون مادرید، شما را که همچون گاو شیرده، پرستار بی نوایانید و از همه آشامیدنی ها بهتر و خوشترید.(13)
آبی که چشمه ی «اردویسور» نام دارد، تخمه (نطفه) را در تن مردان، کودک را در زهدان زنان و شیر را در پستان مادران پاک می کند.(14)
در سروده های «ودا» که پس از اوستا کهن ترین نغمه های آریاییست، می خوانیم:
ای آب، تو سرچشمه ی شادمانی های تازه هستی، به ما نیرو و تابش عطا کن. از آن شربتی شیرین بر ما بنوشان که همچون مادری دلبنداز ما مراقبت خواهد کرد. تو قادری تمام بیماری ها را شفابخشی. به ما قدرت بده که زندگی کنیم و تولید نماییم. آب ها سرشار از اثرات شفابخشند.نیکی ها را در ما برمی انگیزند و بیماری ها را از بین می برند.
خوراک - درمانی
از خوراکی که مردمان خورند، شیر گوسفندان بهتر آفریده شده است. چه مردم و چارپای که از مادر بزایند، تا زمانی که بتوانند خوراک را بخورند، نمو و پرورششان از شیر است و با شیر، بهتر می توانند زیست. و اگر مردم را هنگامی که از شیر مادر بازگیرند، به شیر گوسفندان آموخته کنند (عادت دهند)، دیگر نان (خوراک) به کارشان نیاید.. مردم شیرخوار تندرست تر و زورمندترند و نیز زایش فرزندانشان بی گزند تر باشد.(15)
به گفته ی وندیداد: اگر زنی کودکی مرده به دنیا می آورد باید سه تا نه شب از نوشیدن آب خودداری می کرد و گوشت و نان و شراب، خوراکش بود. اگر دچار تب لرزه می شد، آنگاه می توانست اب بنوشد.
بوی - درمانی
در وندیداد از چوب های خوشبویی نام برده شده که اگر برای هیزم آتش به کار بروند «از هر سویی که باد، بوی خوش آن آتش را ببرد، هزاران تن از دیوان ناپیدا... می افتند و کشته می شوند.»
نوشتارهای پهلوی سرشار از آگاهی هایی درباره ی عطر گل ها و گیاهان است.
پی نوشتها:
1.Trephination مته مخصوص برای سوراخ کردن دایره ای شکل جمجمه یا صلبیه است.
2.Periostum پوشش فیبری که استخوان را می پوشاند.
3.سفر به دنیاهای گمشده، ص 56 تا 58.
4.روزنامه اطلاعات،77/6/21.
5.روزنامه ی کیهان، 71/7/18.
6.زند بهمن یسن، ص 18.
7.یسنا، هات 9 تا 11(هوم یشت).
8.تاریخ پیشرفت علمی و فرهنگی بشر، ص 668 و 673.
9.فرهنگ ایرانی پیش از اسلام، ص 238.
10.تاریخ ایران از سلوکیان تا فروپاشی دولت ساسانی،ص 666.
11.وندیداد، 7:44.
12.بن دهش، ص 123 و 93.
13.یسنا، هات 68 و 38.
14.وندیداد، 7:16.
15.مینوی خرد، 12-15:1.
پایان.
روزنامه اطلاعات، 82/10/24 و 82/11/1 _________________ یزدان صفایی-دبیر گروه تاریخ پایگاه پژوهشی هخامنشیان- دبیر گروه زبان و ادب ماهنامه الکترونیکی امردادنامه