
niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: دوشنبه، 27 ارديبهشت ماه ، 1389 12:22:39 موضوع مطلب: شمع تابان |
|
|
شمع تابانم ولی در بزم کوران سوختم
از من و از دیده ی گوهر نشان من مپرس !
لب فروبستم که دشمن مرده پندارد مرا
زنده در گور سکوتم از زبان من مپرس !
من گلم اما گیاه هرزه میپندارد مرا
در شبستانی که ما را شمع هستی روشن است
گر زبان آتشین داری سزایت کشتن است
................................................
کردند خائنان جفا کیش بی فروغ
آقایی زمانه همه بهره خود دروغ
جهل و نفاق و بیخبری و دروغ
انداخته به گردن ما حلقه ی چو یوغ
گویند در اطاعت ما گاو و خر شوید!
گر مستبد ز روی عدالت خطاب کرد
یا بهر خویش جهانی خراب کرد
ناچارش عقل آدم و عالم خطاب کرد
تا کی به کشف حال چنین حال غم فزا
آید به سر , ز جوش شود فرق من جدا
دایم به آه و ناله و افغان کنم نگاه
اندر هجوم اشک همی گویم این دعا
کای ظالمان خاک به سر ! در به در شوید !
......................................................ای وای زین مشتی ددان ! زین ابلهان بیخرد
کاین سوی آن ! آن سوی این ! با خشم پَرانَد لگد
اهریمنان کینه جو ! نا مردم ابلیس خو!
رفته ز روشان آبرو ! ماننده ی آب از سبد !
شه گول و نادان و غبی ! اَبجَد نویس مکتبی !
ای شیرها ! شمشیرها !گیرید از این کناسها !
زین تیره دل خناسها ! داد دل اهل خرد |
|