| نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي |
| نويسنده |
پيغام |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: چهارشنبه، 19 اسفند ماه ، 1388 13:22:51 موضوع مطلب: |
|
|
برگرفته از پایگاه اطلاع رسانی آیت الله مکارم شیرازی
سؤال: «اصحاب الرّس» چه كسانى بودند؟
و جمعى از مفسران بر اين عقيده اند كه: «رس» به معنى «چاه» است.
به هر حال، ناميدن اين قوم، به اين نام، يا به خاطر آن است كه اثر بسيار كمى از آنها به جاى مانده، يا به جهت آن است كه آنها چاه هاى آب فراوان داشتند، و يا به واسطه فروكشيدن چاه هايشان هلاك و نابود شدند.
در اين كه: اين قوم، چه كسانى بودند؟ در ميان مورخان و مفسران گفتگو بسيار است:
1 ـ بسيارى عقيده دارند: «اصحاب رس» طايفه اى بودند كه در «يمامه» مى زيستند، و پيامبرى به نام «حنظله» بر آنها مبعوث شد، آنان وى را تكذيب كردند، و در چاهش افكندند.
حتى بعضى نوشته اند: آن چاه را پر از نيزه كردند و دهانه چاه را بعد از افكندن او، با سنگ بستند تا آن پيامبر شهيد شد.
2 ـ بعضى ديگر «اصحاب رس» را اشاره به مردم زمان «شعيب» مى دانند كه بت پرست بودند، داراى گوسفندان بسيار و چاه هاى آب، و «رس» نام چاه بزرگى بود كه فروكش كرد و اهل آنجا را فرو برد و هلاك كرد.
3 ـ بعضى ديگر عقيده دارند: «رس»، قريه اى در سرزمين «يمامه» بود كه عده اى از بقاياى «قوم ثمود» در آن زندگى مى كردند و در اثر طغيان و سركشى هلاك شدند.
4 ـ بعضى مى گويند: آنها عده اى از عرب هاى پيشين بودند كه ميان «شام» و «حجاز» مى زيستند.
5 ـ بعضى از تفاسير «اصحاب رس» را از بقاياى عاد و ثمود مى شناسد «وَ بِئْر مُعَطَّلَة وَ قَصْر مَشِيد» را نيز مربوط به آن مى داند، و محلشان را در «حضرموت» ذكر كرده، و «ثعلبى» در «عرائس التيجان» اين قول را معتبرتر دانسته.
بعضى ديگر از مفسران كه با نام «ارس» آشنا شده اند، «رس» را بر «ارس» (در شمال آذربايجان) منطبق كرده اند!
6 ـ مرحوم «طبرسى» در «مجمع البيان» و «فخر رازى» در تفسير «كبير» و «آلوسى» در «روح المعانى»، از جمله احتمالاتى كه نقل كرده اند اين است: آنها مردمى بودند كه در «انطاكيه شام» زندگى مى كردند، و پيامبرشان «حبيب نجار» بود.
7 ـ در «عيون اخبار الرضا» از امام على بن موسى الرضا(عليه السلام) از امام علی حديثى طولانى درباره «اصحاب رس» نقل شده كه فشرده آن چنين است:
«آنها قومى بودند كه درخت صنوبرى را مى پرستيدند، و به آن «شاه درخت» مى گفتند، و آن درختى بود كه «يافث» فرزند «نوح» بعد از طوفان در كناره اى به نام «روشن آب» غرس كرده بود.
آنها دوازده شهر آباد داشتند كه: بر كنار نهرى به نام «رس» بود، اين شهرها: آبان، آذر، دى، بهمن، اسفندار،فروردين، ارديبهشت، خرداد، تير، مرداد، شهريور و مهر، نام داشت كه ايرانيان نام هاى ماه هاى سال خود را از آنها گرفته اند.
آنها به خاطر احترامى كه به آن درخت صنوبر مى گذاشتند، بذر آن را در مناطق ديگر كاشتند، و نهرى براى آبيارى آن اختصاص دادند، به گونه اى كه نوشيدن آب آن نهر را بر خود و چهارپايانشان ممنوع كرده بودند، حتى اگر كسى از آن مى خورد، او را به قتل مى رساندند، مى گفتند: اين مايه حيات خدايان ما است و شايسته نيست كسى از آن چيزى كم كند!
آنها در هر ماه از سال، روزى را در يكى از اين شهرهاى آباد، عيد مى گرفتند و به كنار درخت صنوبرى كه در خارج شهر بود مى رفتند، قربانى ها براى آن مى كشتند و حيواناتى سر مى بريدند، سپس آنها را به آتش مى افكندند، هنگامى كه دود از آنها به آسمان برمى خاست، در برابر درخت به سجده مى افتادند و گريه و زارى سرمى دادند!
عادت و سنت آنها در همه اين شهرها چنين بود، تا اين كه: نوبت به شهر بزرگى كه پايتخت پادشاهشان بود و نام «اسفندار» داشت مى رسيد، تمامى اهل آبادى ها در آن جمع مى شدند، و دوازده روز پشت سر هم، عيد مى گرفتند و آنچه در توان داشتند قربانى مى كردند و در برابر درخت سجده مى نمودند.
هنگامى كه آنها در كفر و بت پرستى فرو رفتند، خداوند پيامبرى از بنى اسرائيل به سوى آنها فرستاد، تا آنها را به عبادت خداوند يگانه و ترك شرك دعوت كند، اما آنها ايمان نياوردند، آن پيامبر براى قلع ماده فساد از خدا تقاضا كرد، آن درخت بزرگ خشكيد.
آنها هنگامى كه چنين ديدند، سخت ناراحت شدند و گفتند: اين مرد خدايان ما را سحر كرده!
بعضى ديگر گفتند: خدايان به خاطر اين مرد كه ما را دعوت به كفر مى كند، بر ما غضب كردند!.
و به دنبال اين بحث ها، همگى تصميم بر كشتن آن پيامبر گرفتند، چاهى عميق كندند، او را در آن افكندند و سر آن را بستند و بر بالاى آن نشستند و پيوسته ناله او را شنيدند تا جان سپرد، خداوند، به خاطر اين اعمال زشت، و اين ظلم و ستم ها آنها را به عذاب شديدى گرفتار كرده، نابود ساخت».
قرائن متعددى مضمون اين حديث را تأييد مى كند; زيرا با وجود ذكر «اصحاب الرس» در برابر عاد و ثمود، احتمال اين كه: گروهى از اين دو قوم باشند بسيار بعيد به نظر مى رسد.
همچنين وجود اين قوم در «جزيره عربستان» و «شامات» و آن حدود كه بسيارى احتمال داده اند نيز بعيد است; چرا كه قاعدتاً بايد در تاريخ عرب انعكاسى داشته باشد، در حالى كه ما كمتر انعكاسى از اصحاب الرس در تاريخ عرب مى بينيم.
از اين گذشته، با بسيارى از تفاسير ديگر قابل تطبيق است از جمله اين كه: «رس» نام چاه بوده باشد (چاهى كه آنها پيامبرشان را در آن افكندند) و يا اين كه: آنها صاحب كشاورزى و دامدارى بودند و مانند اينها.
و اين كه: در روايتى از امام صادق(عليه السلام) مى خوانيم: كه زنان آنها داراى انحراف همجنس گرائى بودند نيز با اين حديث منافات ندارد.
ولى از عبارت «نهج البلاغه» (خطبه 182) برمى آيد كه: آنها تنها يك پيامبر نداشتند; زيرا مى فرمايد: أَيْنَ أَصْحَابُ مَدَائِنِ الرَّسِّ الَّذِينَ قَتَلُوا النَّبِيِّينَ وَ أَطْفَئُوا سُنَنَ الْمُرْسَلِينَ وَ أَحْيَوْا سُنَنَ الْجَبَّارِينَ؟!:
«كجايند اصحاب شهرهاى رس، آنهائى كه پيامبران را كشتند و سنن رسولان خدا را خاموش كردند و سنت هاى جباران را احياء نمودند»؟!
اما اين تعبير، با روايت بالا نيز منافات ندارد; زيرا ممكن است روايت تنها اشاره به بخشى از تاريخ آن كند كه پيامبرى در ميان آنها مبعوث شده بود.(1) _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران ! |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: چهارشنبه، 19 اسفند ماه ، 1388 14:10:34 موضوع مطلب: |
|
|
من این نوشتار از این تارنگار برداشتم :http://forum.iecloob.com/thread13734.html
نکاتی در این نوشتار است که من در جای های دیگر ندیده ام از دیدگاه من سرچشمه کوچک کردن قوم ایرانی همین قوم رس میباشد که همین طور که میبینید آنها بیشتر در سرزمینهای تازی و سامی میزیستند و هیچ کس هم از آنها آگاهی درستی ندارند و بسیار به آنچه درباره ی دیو پرستان میگویند بسیار نزدیک است . اینها همان قومی بودند که جادوپرستی در در سرزمینهای غربی گسترش دادند .اما سرچشمه ی دین ایرانی سرزمینهای شرقی و پیامبر آن هم از خاندان اسپیتمان است که در سرزمین شرقی میزیسته است .
در آن زمان در شرق و غرب ایران ویج دو لهجه مختلف وجود داشته و زبان گاثا ها لهجه و زبان شرق ایران است بنابراین باید پذیرفت اشو زرتشت از شرق ایران و در کنار رودخانه ی سیحون چشم بر جهان گشوده باشد .اوستا از رودخانه ی دارجا نام میبرد که امروز همان سیحون است . جای تبلیغ دین هم در بلخ (باکتریا) شمال خراسان و افغانستان بوده است همه ی این مناطق جزو ایران ویج بوده است (دیدی نو از دینی کهن - دکتر فرهنگ مهر - ص 128)
تبار زرتشت
همان گونه که پیش از این گفتیم در گات ها جز از زرتشت و هفت نفر نخستین شاگردانش و پیروانش نام دیگری برده نمیشود . همچنین مطلبی درباره ی تبار او جز اشاره به اسپیتمان نیست . آن چه که بعد ها برخی خیال بافان نوشته و او را از خاندان شاهان دانسته اند مستندی ندارد و پذیرفتنی نیست . زرتشت خود را" زااتار "میخواند یعنی روحانی . در عین حال او به طبقه ی روحانی مطلقا اشاره نمیکند و در گات ها از آثراوان نام میبرد و نه از مغ ولی در هفت هات و در اوستا آثراوان به کرات آمده است . آثراوان ها نگهبانان آتش بوده اند مگا یعنی بزرگ در هفت هات یک بار به صورت اسم عام به کار برده شده است . ولی مغ به صورت نام یک گروه روحانی نیامده . شاید علت این بوده است که در آغاز مغان که روحانیون غرب ایران بوده اند با اشو زرتشت مخالفت میورزیدند و اشو زرتشت نه تنها از آنان یاد نمیکند بلکه ایشان را با نام "کرپان "مورد ملامت قرار میدهد . شاید هم اشوزرتشت نخواسته است با ذکر نام آنها بر روی زیاده روی هاشان در تشریفات مذهبی - به کار بردن هوما و قربانی حیوانات صحه بگذارد . زرتشت همه جا با سادگی تنها با دستهای افراشته و فرود آوردن سر و حضور ذهن اهورا مزدا را پرستش میکند . (دکتر فرهنگ مهر)
و همچنین در تاریخ از نوگونه قوم مجوس با دو فرقه یاد شده و آنها به دو گروه غربی و شرقی بخش کرده اند
«و عاداً و ثموداً و اصحاب الرس و قرونا بین ذلک کثیرا» سورۀ مبارکۀ فرقان
آنگاه آتش می افروختند چون شعله میکشید آن گوسفندان و ذبایح را به درون آتش می انداختند و به طرف شاه درخت به سجده می افتادند، گریه میکردند، تشرع و زاری می نمودند که از آنها راضی شود. در همین احوال شیطان نیز در شاخه های شاه درخت می نشست و صدایی شبیه به صدای کودکان بلند میکرد و می گفت: از شما راضی هستم! چون این صدا را از درون شاه درخت می شنیدند سر از سجده بر می داشتند و می گفتند: دل ما خنک و دیدۀ ما روشن شد و به شادمانی رضایت رب النوع قدری شراب می نوشیدند و دف و دست میزدند و یک شب یا یک روز جشن شادمانی داشتند تا به شهر و مسکن خویشتن باز میگشتند.
عجم به افتخار این ایام و این امکنه اسامی ماههای خود را مأخوذ از آن شهرها کرده و به نام آبانماه و آذر ماه خواندند و تمامی اسامی ماههای فارسی مشتق از این اسماء قریه ها بود. همچنین در هر یک از ماههای آن روز عید مخصوص هر یک از اهالی و ساکنین قریه ها بود و لذا می گفتند: شهریور ماه عید اهالی شهریور است و آذر ماه عید اهالی قریه آذر است و چون اسفند ماه میرسید ماه اسفند را جشن عمومی می گرفتند که در این جشنها تمام اهالی قریه ها و ساکنین 12 قصبات در پایتخت تمرکز یافته و اطراف درخت صنوبر و چشمه رس خیمه های بزرگ از دیباج و حریر بر پا میکردند که به انواع صور منقوش بود و این خیمه ها دارای 12 باب و درب ورودی بود که هر یک از آن مخصوص اهالی یک قریه و باید از آن درب که نام آن قریه بر آن ثبت بود وارد و خارج می شدند و برای شاه درخت سجده میکردند و قربانی میدادند.
قربانی در این روز عید بزرگ چندین برابر قربانی اعیاد مخصوص هر قریه بود. آنگاه شیطان می آمد و درخت صنوبر را تکان سختی میداد و صدا میکرد و آرزوهای مردم را برایشان می گفت و امیدواری میداد که به کام دل خواهد رسید چون صدای شیطان در شکم درخت شنیده می شد همه مردم سر از سجده بر می داشتند و از فرط نشاط و مسرت شراب میخوردند و دف میزدند و پا میکوبیدند و 12 روز به تعداد اسامی قریه ها عیش و نوش میکردند و پس از پایان جشن به منازل خود بر می گشتند چون کفران و سرکشی این قوم به طول انجامید خداوند متعال پیغمبری برای آنها از بنی اسراییل مبعوث گردانید به نام «حنظله بن صفوان» که از اولاد یهودا بن یعقوب بود. او مدتی در این قوم بود و آن ها را به دین داری و خدا پرستی دعوت میکرد ولی اثری نبخشید و دعوت او را نپذیرفتند و از ضلالت و گمراهی منصرف نشدند و به توحید نگرویدند در یکی از روزهای عید بزرگ که همۀ مردم قریه ها در اطراف درخت جمع شده بودند آن پیغمبر گرامی دست به دعا برداشت و عرض کرد:« الهی! تو میدانی که من مدتی است این قوم را به توحید و صلاح وسعادت دعوت می کنم؛ ابا می کنند و کفر می ورزند و مرا تکذیب میکنند و برای پرستش درخت و لهو و لعب جمع می شوند. درختی را می پرستند که نه نفع دارد و نه ضرر! خدایا این درخت را خشک گردان تا آن ها مأیوس گردند.»
دعای پیغمبر اصحاب رس مستجاب شد چون صبح روز عید بزرگ همه آنقوم جمع بودند سر از خواب برداشند دیدند درخت یکجا خشک شده است به طوری که انگار این درخت سالهاست خشک شده در حالیکه شب سر سبز و خرم بود. هر دسته از مردم سخنی گفتند یکدسته گفتند: خدای آسمان و زمین این درخت را خشکانید تا به سوی او متوجه گردیم. فرقه دیگری گفتند: این رسول و پیغمبر که ما را دعوت به خدا پرستی می نماید سحر کرده درخت خشک شده است. بر پیغمبر غضبناک شدند و جملگی تصمیم بر قتل او گرفتند. جعبه ای از آن ساختند که دهانۀ آن گشاد و پائین آن بسیار تنگ بود روی آب انداختند و پیغمبر خود را گرفتند و گفتند: یا سحر خود را باطل کن که درخت سبز شود یا دراین جعبه آهن خواهی ماند. آنقدر به این رسول محترم فشار آوردند و در تنگنای جعبه آهنین سخت کوبیدند که در آن جعبه آهنین از جهان در گذشت در حالیکه در لحظات آخر عمر خود عرض کرد: پروردگارا! تو شاهد حال من هستی جای تنگ و سخت مرا ببین و حال تباه و ضعف مرا نگاه کن روح مرا قبض کن که دیگر طاقت ندارم و تو خود از این قوم کیفر بگیر. دعای آن حضرت مستجاب شد و همانجا جان به جان آفرین تسلیم کرد.
آنگاه خطاب شد به جبرئیل: آیا میبینی که این قوم از حلم و مدارای من سوء استفاده کردند و رسول مرا کشتند من منتقم حقیقی هستم و از آنها انتقام خواهم کشید و آنها را عبرت روزگار خواهم ساخت. سپس فرمان داد در همانروزی که عید بزرگ داشتند و همه جمع بودند باد تندی شدید و سرخ رنگ وزیدن گرفت و چنان آنها را بلند می کرد و به یکدیگر میزد که هر دو هلاک میشدند زمین را زیر پای آنها چنان گرم کرد که گوئی آهن را سرخ کرده اند و این تندباد سخت آتشین مانند قبه حمراء بالای سر آنها خیمه زد و آتش غضبی بود که آنها را فرو گرفت و آنقدر آن قوم را به هم فشرد و سوزانید که مانند آتش زبانه می کشیدند و تمام بدنهایشان آب شد همانند آهنی که در آتشی آب شده و خیمه گاه عشرت آنها را به خیمه غضب خود فرو برد تا به کلی آن قوم از بین رفتند و آنها را به اصحاب رس در قرآن یاد فرمود که عبرت بشر گردند.
در اینکه اصحاب رس کجا بودند اختلاف است برخی رس شهری در انطاکیه میدانند و بعضی شهری در حضرموت و گروهی قریه ای در یمامه به نام خلج دانسته و ظاهر آنستکه در ایران قدیم بوده چنانچه از اسامی آن پیداست و این پیغمبر بین زمان مسیح و حضرت محمد صل الله علیه و آله بوده است. و پایتختش اسفندیار بود در کنار چشمه ای به نام «روشن آب» که آنجا درخت صنوبری بود که یافث بن نوح آن را غرس کرده و اهالی آن شهرها از تخم و ساقه آن درخت کنار جویهای شهرها برده غرس میکردند و می نشانیدند و درختی بارور میشد و مردم آن درخت را پرستش می کردند.
چنانچه مفسرین نوشته اند چون طغیان و عصیان آن مردم به طول انجامید خداوند مرغی را بر آنها گماشت که هر روز اطفال آن گروه می ربود و طعمۀ خویش می ساخت و آشیانه آن مرغ بالای کوه دمح که قله ای از البرز بود و آن مرغ گردنی دراز داشت و رنگهای الوان و عنقای مغرب می نامیدند.
خداوند بر این قوم سی پیغمبر فرستاد که آخرین آنها حنظله بود و به عصر او به عذاب دردناک نابود شدند. _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران ! |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: چهارشنبه، 19 اسفند ماه ، 1388 19:51:17 موضوع مطلب: |
|
|
درود بر همگی
تا اینجا به واگوییهای اسلامی پیرامون قومی در ایران غربی پرداختیم که شناسه های ایرانی داشتند حال میخواهیم بدانیم این قوم افسانه ای با چه قوم یا اقوامی در تاریخ باستان میتوانند پیوند داشته باشند مهمترین ویژگی این قوم درخت پرستی درختان همیشه سبزی به مانند صنوبر میباشد .
من برای اینکه پاسخ این چیستان را پیدا کنم ;از یکی از باستان شناسان موزه ی ایران باستان برخی از ویژگی های این قوم را بدون یادکرد از منبع و نام قوم از او پرسیدم و ایشان اینگونه پاسخ گفتند :
- این مطالب را از کدام منبع بیان میکنید ؟!!!! چون در مطالب مورد مطالعه ی شما عمدتا اساطیر هوری و هیتی و میتانی نفوذ داشته که تاثیر بنیادین بر باورهای اوراتویی بر جا نهاده ,اما این بخشی که گفتید برایم جدید بود حالا چه بخشی !!! هر کس که از آب چشمه و یا شاخ و برگ آن میخورد او را می کشتند و می گفتند این آب خدایان ماست
ایشان مرد بسیار باهوشی بودند
من با سخنان ایشان به این باور رسیدم که رس همان رود ارس یا آراکس به گفته ی هرودوت در شمال غربی ایران در شمال اذربایجان است .
ایشان با استناد به نسک های تاریخی آنها را اقوامی هند و اروپایی میدانستند نه ایرانی با استناد به همان قراداد میتانی که در آناتولی به دست آمده و در آن نام خدایان هند و ایرانی چون ورونه و ایندر و میثرا آمده این سخن را گفتند
جناب علی مفرد در نوشتاری در سایت آفتاب قوم رس را همان قوم داهه یا تورک میداند از دیدگاه ایشان اینان همان سکاییان جنوب شرقی دریای سیاه هستند |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: چهارشنبه، 19 اسفند ماه ، 1388 21:02:57 موضوع مطلب: |
|
|
هنوز سخنان زیادی برای گفتن دارم اکنون سخن را در اینجا رها میکنم و از کتاب ایران بزرگ - نویسنده جناب امید عطایی فرد شما خوانندگان گرامی را با آنها آشنا میسازم :
هوری ها - الیور گرنی : هیتی ها
مردم هوریانی از زادگاه های خود در منطقه ی کوهستانی جنوب دریای خزر وبه تدریج به سوی جنوب و غرب از حدود 2300 ق.م به بعد وبه حرکت در آمدند و در هزاره ی دوم ق.م. به صورت گرو ه های متشکلی ,جندین دولت نیرومند در مجاورت آبهای شمالی فرات و رودخانه ی خابور تشکیل دادند . یکی از این دولتها یعنی میتانی در مکاتبات سیاسی خود از زبان هوریانی استفاده میکرد و تحت استیلای سلسله ی پادشاهانی بود که نامهای آنها از لحاظ ریشه شناسی آریایی است .
به سبب آنکه هیتی ها به فلات خود بازگشند وهوریانی ها تحت رهبری یک سلسله ی آریایی ودولتی نیرومند در شمال بینالنهرین پدید آوردند و و در شمال سوریه به تاخت و تاز پرداختند . حلب که هیتی ها آن را مال خود میدانستند , تا مدتی تابع این دولت شد که آن را میتانی یا هانی بال گات می نامیدند .
در کوهپایه های غربی زاگرس و آنجایی که بعدها ماد غربی را تشکیل میداد قبایل هوریان , لولوبیان , کوتیان , و ظاهرا قبایل دیگری که با ایلامیان پیوستگی داشتند زندگی میکردند {هزاره ی سوم قبل از میلاد }. قبایلی که به زبان هوریان سخن میگفتند در هزاره ی دوم قبا از میلاد در بین النهرین شمالی و تا حدی در سوریه و سراسر فلات ارمنستان پراکنده بودند . زبان هوریان با اوراتویی خویشاوندی نزدیم داشت ... بسیاری از بزرگان هوریانی در آن زمان به نامهای هند و ایرانی نامیده میشدند .
احمد بهمنش : تاریخ ملل قدیم آسیای غربی
نام "قوم هوری را چند تن از مورخین "هاری خوانده چون نام برخی از خدایان آریایی مانند میثرا , وارونا ,ایندرا , در نوشته های آن قوم ذکر شده بود , آنها را با آریاییها یکی میدانستند .
3 - میتانی ها
ل.و. کینگ: تاریخ بابل / فصل هفتم
دولت میتانی تحت سلسله ی آریایی خود , ظاهرا نواحی جنوبی آشور را ضمیمه و تا مدتی بر نینوا حکمروایی کرده است .
حالا خوب گوش فرادهید :
همانطور که در داستان قوم رس دیدید از نوه ی نمرود نام برده شده نمرود در سرزمین بین النهرین (بین دجله و فرات در کشور عراق کنونی) در شهر پرجمعیت بابل فرمانروایی داشت .
نام او این گونه بود نمرود فرزند کوش فرزند حام
نمرود یک حکومت جهانی داشت نه ناحیه ای به بیان دیگر او یک شاهنشاه بود
آزر عموی ایراهیم و وزیر نمرود یک ستاره شناس بزرگ بود از نام او میتوان پی برد که او یک کاهن یا یک مغ بوده
نام مادر ابراهیم نونا ست که گویش های دیگر آن ننه نانا و ننا است که همان ایزد بانوی برکت و باروریست
نوه ی او ترکو بن غابور نام داشت
غابور همان شاپور پارسی است که معرب شده و تُرکو از تُر+ کو به هستی آمده
کو شاید همان کور یا خور با چم خورشید باشد
و تُر همان ترک باشد
و اینکه کور یا خور یا هور دلبسته با قوم هوری باشد
ادامه دارد ... _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران ! |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: چهارشنبه، 19 اسفند ماه ، 1388 23:57:53 موضوع مطلب: |
|
|
و اما واژه ی صنوبر ...
آن را از واژه نامه ی دهخدا بخوانیم !...
صنوبر : ...جوالیقی نویسد: بگمان من صنوبر معرب است . (المعرب ص 213). درختی است یا بار آن درخت . (منتهی الارب ). بپارسی ناژ گویند و بهندی سرل ... |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: پنجشنبه، 20 اسفند ماه ، 1388 13:42:32 موضوع مطلب: |
|
|
و اما قربانی برای درخت باید بگویم این یک رسم مهری است در روستای وشنوه یک رسمی وجود دارد به نام سر درختی که برای جلوگیری از سرما زدگی باغهای میوه یک گاو را برمیگزینند و یک دستمال سبز به گردنش میبندند و آن را در روستا دور میدهند و سپس آن را در امام زاده قربا نی میکنند و با گوشتش هلیم درست میکنند و به اهالی روستا میدهند
اما سوزاندن قربانی یک رسم هندی است نه ایرانی . آنها آریایی بودند اما ایرانی نبودند _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران ! |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: پنجشنبه، 20 اسفند ماه ، 1388 14:10:58 موضوع مطلب: |
|
|
رسم ناشایست دیگری که برای قوم رس گفته اند هم جنس گرایی در هر دو جنس بوده است
ایران بزرگ - ص 44
این واگویی به اقوام هیرکانی نزدیک است
استرابون از تپوریان یاد میکند که همزمان با او یا در زمان ماخذ او نیز در بخشهای کوهستانی شرقی هیرکانی زندگی میکردند .اینان روا میداشتند زنان خود را هنگامیکه دو یا سه فرزند از آنها داشتند به مردان دیگر بدهند .
به گزارش بندهش :
در خنین (گرجستان) دشت هموار و چشمه و رود فراوان به چشم میخورد . از گناهان مردم آنجا ... مرزی بود
به نوشته ی گزنفون هیرکانی ها همسایگان آشور بودند
اصلان غفاری :
مقصود از هیرکانی غیر از گرگان کنونی میباشد ... گرجستان را در دوره ی پارت ها و ساسانیان "ورژان" مینامیدند که تقریبا همان ورکان یا گرگان است . اغلب برمیخوریم که هیرکانی ها با الان ها (اقوام ساکن قفقاز) همدست شده بر ضد بلاش شاه پارت اقداماتی میکنند
و اما واگویی پلوتارک :
سزار در این تاریخ , سودای جنگ با اشکانیان را در سر می پخت تا پس از تسخیر هیرکانی و احاطه به دریای خزر و قلل شامخ قفقاز , به تسخیر سرزمین پونت پردازد ...
آنچه در بحث ما شایان دقت میباشد ,آنست که اگر رومی ها برای تسلط به دریای خزر و قلل شامخ قفقاز لازم باشدهیرکانی را تسخیر کنند , این هیرکانی , گرگان واقع در جنوب شرقی دریای خزر نمیتواند باشد و بدون تردید , گرجستان یا گرگستان و به تعبیر دیگر همان گرگان واقع در ماورای ارس میباشد .
پس بی تردید قوم رس همان سکا های غربی هستند که گروهی به اروپا رفتند و گروهی به هند و گروهی هم که اجداد نخستین سامی ها بودند نسلشان بنا به گفته ی متون تورات و قرآن تباه شده و از میان رفته است
پس آذربایجان و رود ارس بی تردید همان جایی است که که اقوام اولیه و به ویژه اقوام هند و اروپایی از هم جدا گشتند
اما درباره ی قوم ایرانی زین پس سخن خواهم راند _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران ! |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: پنجشنبه، 20 اسفند ماه ، 1388 15:04:46 موضوع مطلب: |
|
|
در نماد شناسی درختان باید بگویم هر درختی نزد یک قوم از ارج ویژه ای برخوردار است
اینقدر که درخت شمشاد و سرو در بین ایرانیان ارجمند است درخت صنوبر آن ارج را ندارد
امام صادق درباره ی نماد سرو میگوید : دلیل بر مرد عجمی تیز طبع کند
منظور ایشان همان نماد پایداری و آزادگی شاید باشد که مردان پارسی به آن نامور بوده اند
و اما صنوبر : دلیل کند بر مردی درویش بد دین , که او را نه دین است و نه دنیا
در آینده می پردازیم به درخت پرستی در میان اقوام اروپایی چون کَلتها و سِلتها که این رسم بسیار نیرومند از ایرانیان بوده و به ویژه برای درختان (مخروطیان) همیشه سبز غول پیکر چون درختان بلوط و صنوبر که در جنگهای اروپا به فراوانی یافت میشود. و اینکه دین آنها بسیار نزدیکتر به قوم رس میباشد تا دین ایرانیان _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران ! |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: پنجشنبه، 20 اسفند ماه ، 1388 19:58:08 موضوع مطلب: |
|
|
برگرفته از تارنگار :http://tarikhema.ir/ancient/1910/%d8%a8%d8%a7%d9%88%d8%b1%d9%87%d8%a7%d9%8a%e2%80%8c-%d9%87%d9%8a%d8%aa%d9%8a%d9%87%d8%a7-%d9%88-%d9%85%d9%8a%d8%aa%d8%a7%d9%86%d9%8a%d9%87%d8%a7
برای اینکه با فرهنگ هیتی ها و میتانی ها میخواهید آشنا شوید نوشتار گرانسنگ زیر را بخوانید
اصطلاح هزار خدا
۵-۱- اصطلاح « هزار خدا » که به وسیلهی کاتبان هیتی به کار رفته و نظایری از آن نیز در جاهای دیگر قابل ملاحظه میباشد، آشکار میسازد که نفوذ و اختلاط گوناگون در میان این مردمان بسیار رواج داشته است. در زمان موردنظر اختلافاتی از لحاظ قبولی خدایان میان ملل متخاصم وجود نداشته، به این معنی که هرگاه میان دو کشور، دو ملّت و یا دو قوم جنگی در میگرفت، ملّت غالب، خدایان قوم مغلوب را نیز به صورت و فهرست خدایان مورد پرستش اضافه مینمود. این خدایان و عناصر جدید به زودی جایی برای خود باز کرده و مورد احترام و ستایش واقع میشدند. اینک ممکن است که این نوع سیاست بوده باشد در تساهل مذهبی از برای موفقیّتهایی بیشتر که شاهنشاهان هخامنشی ، به ویژه کوروش آن را اصل سیاست مذهبی خود قرار داده بودند، و یا با گمان قویتر، ترس از نیروهای مافوق طبیعی و اوهام و خرافات جاری آنان را بدین روش وامی داشت، و در هر صورت این روشی بود که بعدها صورت کاملتر و منطقیتری در تساهل مذهبی، در قلمرو سیاست خارجی هخامنشی به وجود آورد که نتایج نیکویی از آن عاید شد.
ربالنّوعهای میتانی
۵-۲- در ازمنهی کهن، و آن دورانی که مورد نظر است، سازش با نیروهای فوق طبیعی یکی از بزرگترین موارد موفقیّت و پیروزی بود. در ادیان باستانی اعتقاد به آنکه تقدیر و سرنوشت در دست خدایان و ارباب انواع میباشد، و به وسیلهی سحر و جادو و اهدای هدایا و قربانیها بایستی آنان را رام نموده و سرنوشت را به سود خود برگرداند، اهمیّتی به سزا داشت و به همین جهت بود که تعداد خدایان روز به روز افزونی میگرایید و مردم و شاهان به خدایان ملل و اقوام مغلوب احترام و ستایش مینمود.�د.
میان هوریان که با میتانیها هم بسته و متّحد شدند، نیز این چنین روشی موجود بود. خدایان اصلی هوریان عبارت بودند از تَه شوب Teshub ربّالنوع رعد و برق و همسرش هَهپیت Hepti یا هِهیا Hepہ ربّالنوع خورشید. آنچه که جالب توجّه است، به عقیدهی هروزنی Hrozny کلمهی عربی حوّا از همین نام مشتق شده است.
قبل از آنکه اصولاً پادشاهی میتانی تشکیل شود، عنصر هند و اروپایی به شکل سختی به وسیلهی هوریان از میان رفته بود، امّا تأثیری از مذهب آن عنصر هنوز در جامعهی آنان باقی بود و پرستش خدایان آریایی چون میترا Mithra « میتْرَه، میثْرَه » وارونَه Vہruna ، اینْدْرَه Indra میانشان رواجی داشت که به نظر میرسد پرستش این خدایان، ویژه طبقهی ممتاز بوده است.
امّا دو خدایی که به عنوان خدایان اصلی میتانی و هوری از آنان یاد شد، یعنی تِهشوب خداوندگار رعد و برق و هِهپا همسرش ربّالنوع خورشید نیز اصلِ آن اقتباسی است از فکر همان عنصر هند و اروپایی، چه آثار و بقایای آیین هند و اروپایی وجود دو سَرْوَر خدای اصلی را که جنبهی طبیعی داشتهاند، بیان میکند، و این دو خدای عمدهی طبیعی عبارت بودند از خدای بزرگ، ربّالنوع عناصر طبیعی، بلندیها و کوهها، تندر و توفان و باران؛ ربةالنوع یا ایزد بانویی که زمانی خورشید، و زمانی زمین به شمار میرفته است.
از لحاظ عقاید دینی، هنر، قوانین و رسوم و آداب میان هوریان و میتانیها با هیتیها تشابه و همانندیهای بسیاری موجود است و به نظر میرسد هنگامی که میتانیها به وسیلهی هیتیان از میان رفتند، هنر و سایر شئون فرهنگی و تمدّنشان میان ملّت غالب به زندگی خود همچنان ادامه داده باشد. مطابق با اکتشافاتی که شده است، هیتیان کنارههای پایینی دیوارههای اطاقها را با نقوشی مصوّر میکردهاند، و این روشی است که پیش از آنان به وسیلهی هوریان معمول بود.
به طور کلّی هنر میتانی متأثر از مبادی سومری و تحت تأثیر هنر مصری اژه Egإe قرار داشته است. در خانهسازی روشی پیشرفته داشتند و بناهای مخصوصشان به نام بیت-هیلانی Bit Hilani که شاید به معنی خانهی پنجرهدار باشد معروف است. این بناها از دو قسمت بیرونی و اندرونی تشکیل میشده است. قسمت بیرونی سرپوشیده بوده و به وسیلهی اطاقی پنجرهدار به اندرونی متّصل میشده است که شاید عمدای بوده از برای کنترل در رفتوآمد. در شیوهی نقاشی بر درها نیز دستی داشتهاند و موضوع نقاشیها اغلب فرشتگان و شیر و گاو بوده است.
باورهای هیتیها
۵-۳- پرستش و دیانت هیتیان، بسیار پیچیدهتر و دارای نظم و ترتیبی بود. آنچه از مدارکی که در بُغاز کوی فرادست آمده، در این باره به ما آگاهیهایی میرسانند که به شکل فشرده بازگو میگردد.
میان این مردم نیز همچون بسیاری از جوامع و ملل و اقوام باستانی، مَحَک و مبنایِ همه چیز دیانت و اصول مذهبی شناخته میشد. از نوشتههای هیتی که به دست آمده است، اصطلاحی است که شاید تا اندازهیی گویای وضع و شیوهی دینشان باشد در پرستش. اینان قومی بودند جنگجو و فاتح سرزمینهای دیگران، و همچون موردی که بدان اشاره شد، خدایان عمدهی شهرهای بازگشوده را به خدایان خود میافزودند و به یکسان به عبادتشان میپرداختند. میان هیتیها نیز پرستش دو خدایِ عالی جناب، همچون قوم میتانی رواج داشت و به نظر میرسد که هوریان و میتانیها که خود این روش را از اقوام هند و اروپایی اخذ کرده بودند، واسطهی این نقل و انتقال بوده باشند. سرور خدای بزرگ، خدای تندر و توفان بود و به شهرِ هاتوشا Hattusha تعلّق داشت، و همسر او ایزد بانویی بزرگ نیز الاههی خورشید محسوب میشد و متعلّق به شهر آرینا Arinna بود. شاید این دو خدا سرپرستی اموری بسیار را به عهده داشته و در ضمن نمایندهی پیمان و معاهدات و چیزهایی دیگر نیز بوده باشند. امور مهم و قابل توجّه و گرفتاریها و مشکلاتی که پیش میآمد، از این دو خدا به وسیلهی کاهنان نظر خواسته میشد، قراردادها و پیمانها نیز تحت نظر این خدایان سامان میگرفت و در میانِ خدایان مظهر قدرت بودند و همان دو خدایِ عالی جنابِ هوری یعنی تِشبو Teshbu و هِهپا Hepa محسوب میشدند.
میان هیتیان از جانبی دیگر ریشهی کهن گاوپرستی را مشاهده میکنیم. ربّالنوع بزرگ، خداوندگار رعد و توفان به وسیلهی حیوانی مقدّس، یعنی گاو تظاهر و تجلّی میکرده است. این حیوان مفید که سابقهیی بسیار در تاریخ پرستش دارد، از قدیمترین ایام در آناتولی مورد ستایش قرار گرفته و به همین مناسبت است که کوهستان بلند این سرزمین، توروس Tauros یعنی گاونر خوانده شده است، و باز به جهت رواجی در پرستش این حیوان و همانندی آن در میان بسیاری از ملل و اقوام که نام «تورو» دارای ریشهی مشترکی است در زبانهای گوناگون. این کلمه ظاهراً از یک واژهی سامی و هند و اروپایی مشتق شده است، در سامی ثور – در یونان توروس Tauros ، در چک Tor و به آلمانی Sitor نامیده میشود.
به هر انجام در آناتولی که کوهستان بلند آن به نام این خدا خوانده شده است، مراسم عبادت این خدا در همان کوهستان انجام میشده و در آنجا ستایشگاهها و عبادت خانههایی برایش ترتیب داده بودند. به نظر میرسد که از این نقطه عبادت این حیوان به جاهایی دیگر و مناطقی که در پرستش این خدا شهرتی دارند نفوذ کرده باشد، و این مناطق عبارتاند از: مصر، بابل، هند، کشورهای اژه Egإe و حتی اروپا. به این نکتهی بسیار مهم نیز باید توجّه داشت که یکی از خاستگاههای بسیار مهم «مهر پرستی» یا میترا پرستی، یعنی «میترای گاو اوژن» را همین منطقه میدانند، به ویژه جایی که امروزه همان شهر قونیه در ترکیه است و شواهدی شایان توجّه برای این نظر از سوی پژوهشگرانِ آیین میترایی ارائه شده و نگارنده در کتاب «تاریخ آیین رازآمیز میترایی در شرق و غرب» در این مورد پژوهشهایی ارائه کرده است.
پرستش خداوندگار رعد و توفان در همهی شهرهای هاتی Hatie مرسوم و رایج بود، و در این شهرها که هر کدام ربّالنوع خود را به نامهایی مینامیدند، آنها را پسران ایزدبانو آرینا Arina و شوهر او ربّالنوع تندر و توفان و خدای شهر هاتوشا Hattusha میدانستند. امّا ایزدبانویی دیگر نیز داشتند که او هم مظهر خورشید بود و به «خورشید آسمان» معروف بود. این ایزدبانو نیز ستایشاش بسیار رواج داشت و از دورهی جدید امپراتوری هیتی مورد توجّه قرار گرفته و در اواخر این دوره به فرازنای شهرت رسیده و عنوان سَرْوَر خدای اصلی یا خدایِ عالی جناب را برای خود اختصاص داد. این مورد نیز بایستی از گرفتههایی باشد از هند و اروپاییان و یا به گمانی ضعیف از کسانی دیگر. چون با عدم کامل روش مادرشاهی و زنسالاری Matriarchat در جامعهی هیتی و تضعیف حقوق زن میان آن مردم، به نظر نمیرسد که روشی اصیل در ایزدبانو پرستی میانشان پیدایی یافته باشد.
به هر انجام مشاهده میشود که چگونه عنصر هند و اروپایی در میان ملل و اقوام «آسیانی»؛ یعنی بومیان نفوذ کرده و با در هم آمیختگیها اثراتی بسیار بر جای نهادند هر چند این تسلّط، پیروزی محدود و بیفرجامی بود، امّا این نفوذ دوام یافت و تسلّط آریایییها را مُحْرَز کرد، امّا این تسلط به شکل کامل آن در زمان دیرتری؛ یعنی آغاز هزارهی اوّل که شرحش بیاید، مسلّم شد.
در روش مذهبی هیتیان، کاهنان و وابستگان معابد دارای مقام و مزایایی بودند. اجرای قانون و عدالت نیز دربارهشان شدیدتر از دیگر مردم اجرا میشد. مجموعه قوانین هیتیها که از این مردم به دست آمده، حاوی در حدود صد ماده میباشد که نسبت به قوانین سومری و بابلی و اسرائیلی بسیار منصفانهتر و تعدیل یافتهتر است، و همچنین است این نسبت به قوانینی که در «وندیداد» کتاب قوانین و شرایع ایرانی آمده است. اجرای این قوانین در مورد خلافها و بزههایی که از روحانیان و کارکنان معابد سر بزند، بسیار سخت میباشد.
هیتیها در اجرای مراسم و شعایر مذهبیشان وسواسی سخت داشتند و خرافات و اوهام میانشان رواجی بسیار داشت. به هنگام اجرای مراسم ستایش و قربانی و سایر آداب مذهبی، بیگانگان و خارج از مذهبان به هیچ وجه حق شرکت و دخالت نداشتند و هرگاه چنین امری اتفاق میافتاد، سزای متخلّف در هر حالی مرگ ارزانی بود.
چنان که تذکّر داده شد، همچون بسیاری از مردم، ملل و اقوامی دیگر، تنظیم امور، وضع قوانین، پیشگویی، اقدام به کارهایی چون جنگ، صلح و ترک مخاصمه و مشکلاتی دیگر به وسیلهی دخالت خدایان و رأی آنان حلّ و فصل میشد. کاهنان و روحانیان مصدر این کار و میانجی خدایان و آدمیان بودند. اینان برخی با شیّادی و موقعشناسی کار را بر مراد خود میکردند و پیامهایی از جانب خدایان ابلاغ میکردند و در صورتی نیز از کارگزارانِ فرمان روایان بودند و کاری را که سابقهی تاریخی دارد، انجام میدادند، یعنی به جای اینکه مورد الهام خدایا خدایان واقع شوند، مورد وحیِ فرمانروا یا فرمانروایان قرار میگرفتند. برخی دیگر از این کاهنان، مصر و عانی بودند که در حالت صرع کلماتی نامفهوم ادا کرده و گرایندگان، آنها را از زبان خدایان میپنداشتند. اغلب مراسم مذهبی به وسیلهی اهدای هدایا و نذور و قربانی انجام میشد. در قربانی مراسمی انجام شده و قربانی به وسیلهی کاهن بزرگ ذبح میشد. هدایا نیز اغلب عبارت بود از مواد غذایی و چنان به نظر میرسد که هیتیها مردمانی پرخور بودهاند که خدایانشان این سان شکم باره ساخته شدهاند. علاوه بر مواد غذایی، مشروبات نیز بسیار به حضور خدایان تقدیم میشده است، چون: شیر، عسل و انواع شرابها. در آن دوران نیز قوانینی وجود داشتهاند. مدنی و قوانینی خدایی. کسانی که مرتکب جرم و بزهی مذهبی میشدند از جانب خدایان دچار شکنجهها و مکافاتی میشدند که اغلب به صورت مرگ ناگهانی و انواع بیماریها و مرضها رویکرد داشت.
اینان مردمانی بودند سخت پا بسته به سرنوشت و تقدیر، و برای برگرداندن سرنوشتهایِ بیفرجام و ناخوشایند نیز تمهیدات و کارهایی خرافی و شگفت داشتند که خاستگاه سحر و جادو را تشکیل میداد. همچون مؤمنان امروزی که با دعا و نذر و هدیه دادن به خدا، وی را تسخیر کرده و موجب میشوند که ذات لایزال خدایی در تصمیم خود تجدیدنظری بنماید، برای پیشگیری و دفع مخاطرات به سحر و جادو متوسّل میشدند. البته آشکار است که با وسایلی لازم میآمد تا از وقوع حوادث آگاهی یابند تا درصد پیشگیری و جادوگری برآیند، و این امر نیز به وسیلهی تفأل و غیببینی حاصل میشد. در این مورد خرافات و اوهام بسیاری میانشان رایج بود و برای این کار در جامعه و جمعشان طبقهیی به وجود آمده بود که گاه سخت وابستهی روحانیان و کاهنان بودند و گاه نقطهی مقابل و حالت دشمنانهیی در برابر روحانیها میداشتند. پیشگویی و تفأل نیز اغلب همچونان که در سومر و بابل رواج داشت، از روی امعاء و احشا و به ویژه جگر قربانیها و گاه استخوان آنها، و همچنین جهت پرواز پرندگان آشکار میشد.
اسطورههای هیتیها
۵-۴- میان هیتیها نیز چون بسیاری از اقوامی که گرداگردشان را فرا گرفته بودند، افسانهها و داستانهایی مذهبی و اساطیری وجود داشت. این افسانهها و اساطیر معرّف و نمایانندهی طرز کار مجمع خدایان، اخلاق آنان و روششان میباشد. یکی از این افسانهها، ارسطورهیی است دربارهی ایلویانکا Illuyanka یا ماربزرگ که بر علیه خدای بزرگ توطئه کرد. بعدها به شکلی که در ادبیات مَزْدَیَسْنان ملاحظه میشود، و در گذشته، ضمن تفسیر «وندیداد» از آن یاد کردیم، دیده میشود که مار از جانوران اهریمن آفریده میباشد، و مزداپرستان بایستی در نابودی آن بکوشند. به هر انجام «ایلویانکا» یا مار بزرگ که بر علیه خدایِ عالی جناب نیرنگ و توطئه میکند، دامی برایش گسترده میشود تا به هلاکت رسد. این دام را یکی از کهتر خدایان به نام ایناراش Inarash تمهید کرده و میگسترد تا مهتر خدا را از گزند حفظ کند. «ایناراش» مجلس ضیافتی از جمله خدایان تشکیل داده و «ایلویانکا» را نیز دعوت میکند. این مبارزِ مهتر خدا در میهمانی اغفال شده و آن قدر میخورد و از شرابهای سُکرآور مینوشد که به بیهوشیاندر میگردد. کهتر خدایان از این چنین حالتی استفاده کرده و آن حریف سرسخت را در بند کرده و به حضور خدایِ عالی جناب میبرند. خدای بزرگ نیز از موقعیّت مناسب و درماندگی حریف سود برده، او را میکُشد.
داستانی دیگر که جنبهیی لطیف و شاعرانه داشته و حاکی است از روش طبیعی خدایان و خدایانِ فصلی، اسطورهیی تمّوز Tammose بابلیها. تهلهپینو که ربّالنوع نعمت و فراوانی محصول است، در آغاز فصل زمستان به موجب نارضایتی از بندگانش از کشور خود مهاجرت میکند. بر اثر این مهاجرت در کشور فقر و گرسنگی و درماندگی پدید میشود و خدایانی دیگر در صدد جست و جوی خدای گمشده بر میآیند. نخست عقاب، آن پرندهی تیزپر به کاوش میپردازد و مأیوس میشود، پس مهتر خدا، یعنی ربّالنوع رعد و توفان به دنبال تهلهپینو Tإlإpinu خدای گمشده میرود، امّا او نیز موفّق نمیشود، تا آنکه سرانجام زنبورعسل در آغاز بهار وی را یافته و به کشورش باز میگرداند، و در نتیجه با آغاز بهار و ورود خدا، فراوانی و نعمت نیز نیز به مردم باز میگردد |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: پنجشنبه، 20 اسفند ماه ، 1388 21:27:30 موضوع مطلب: |
|
|
برگرفته از :http://gahshomar.blogfa.com/post-111.aspx
تاریخ هیتی
--------------------------------------------------------------------------------
از گاهشمار تاریخ ایران و جهان
پایه گذاری پادشاهی هیتی (دوره پادشاهی کهن)
--------------------------------------------------------------------------------
پادشاهی هیتی در سال 1.680 ق.م، توسط «لابارنا-ی یکم»، رهبر قوم هیتی - یکی از اقوام هندو اروپایی - در فلات آناتولی پی افکنده شد. البته «لابارنا» اصطلاحی بوده که هیتی ها برای پادشاهان خود بکار می بردند و برخی تاریخنگاران بر این باورند که او و «هاتوسیلی یکم» شاه بعدی هیتی، در واقع یک شخص واحد بوده اند.
«هاتوسیلی یکم» (1.650 - 1.620 ق.م) ادعا دارد که قلمرو پادشاهی هیتی را تا کنار دریا (دریای سیاه یا دریای مدیترانه) گسترده است. او در 1.649 ق.م شهر «الالخ» و دیگر شهرهای سوریه را مطیع خود ساخت و علیه اقوام ساکن ناحیه «آرزاوا» در باختر آناتولی به نبرد پرداخت (1.649 ق.م).
پس از هاتوسیلی یکم، نوه اش «مورسیلی یکم» به تخت شاهی هیتی نشست (1.620 - 1.590 ق.م). بزرگترین دستاورد مورسیلی یکم،فتح سرزمین بابل بود (1.595 ق.م).
مورسیلی یکم شاه هیتی، شهر «آلِپ» در سوریه را چپاول کرد و در ادامه به تصرف استحکامات بابل پرداخت و به پادشاهی 300 ساله دودمان نخست بابل پایان بخشید. پس از آن، مجسمه طلایی مردوک را از آن شهر بیرون برد.
اما از آنجا که فاصله سرزمین بابل از هیتی زیاد بود، هیتی ها به غارت ان شهر بسنده کرده، به سرزمین خود بازگشتند.
در پی مورسیلی یکم، «هانتیلی یکم» (1.590 - 1.560 ق.م)، «زیدانتا-ی یکم» (1.520 - 1.550 ق.م)، «آمونا» (1.550 - 1.530) - پسر زیدانتا، و «هوزیا» (1.530 - 1.525 ق.م) به پادشاهی رسیدند.
در آغاز پادشاهی «تِلیپینو» (1.525 - 1.500 ق.م)، هیتی در میان چهار پادشاهی محاصره شده بود. پادشاهی «آرزاوا» در باختر، «میتانی» در خاور، «کاسکیان» در شمال، و «کیزو-واتنا» در جنوب.
پس از درگذشت «تِلپینو» (1.500 ق.م)، هیتی وارد دورانی می شود که آن را «دوره تاریکی» نام نهاده اند و آن، دوره پادشاهی میانه هیتی است.
دوره تاریکی (دوره پادشاهی میانه)
--------------------------------------------------------------------------------
در این دوره (1.500 - 1.430 ق.م) را از آن جهت دوره تاریکی نام نهاده اند که، تنها نام پادشاهانی را که در این دوره به پادشاهی رسیدند، می دانیم و از اسناد و مدارک این دوره چیزی در دست نیست. نام پادشاهانی که در این دوره در هیتی پادشاهی کردند به این شرح است: «آلو-وامنا»، «تاهور-وایلی»، «هانتیلی-دوّم»، «زیدانتا-ی دوّم»، «هوزیا-ی دوّم»، «مواتالی-یکم».
دوره پادشاهی نو
--------------------------------------------------------------------------------
آغاز پادشاهی «تودهالیا-ی یکم» (1.430 - 1.400 ق.م)، پایانی بود بر دوره تاریکی در هیتی. در پی او «آناواندا-ی یکم» (1.400 - 1.385 ق.م) و «تودهالیا-ی دوّم» (1.385 - 1.380 ق.م)،
امپراتوری هیتی
امپراتوری هیتی در اوج خود (نواحی قرمز رنگ)
مرز امپراتوری مصر (نواحی سبز رنگ)
«هاتوسیلی دوّم» (1.380 - 1.358 ق.م) به تخشت شاهی هیتی نشستند.
سپس، «تودهالیا-ی دوّم» شاه هیتی شد که متون تاریخی هیتی از او با عنوان «تودهالیا-ی کودک» یاد می کند. او توسط گروهی از افسران هیتی کشته شد (1.358 ق.م).
شاه «سوپیلولیوما-ی یکم» (1.358 - 1.323 ق.م)، سیاستمدار و جنگاور بزرگی بود. او خدمت خود را بعنوان مشاور و امیر ارتش تودهیلیا-ی سوّم اغاز کرد و با این سمت، دشمنان هیتی از جمله کاسکیان را شکست داد. سپس از فرصت به دست آمده از هرج و مرج در مصر در دوران «فرعون آخِناتون» سود جست و «کارکِمیش» (لبنان و سوریه امروزی) را تسخیر کرد. پس از آن، به آمورو حمله برد و توانست آمورو و نیز میتانی را خراجگذار خود سازد (1.350 ق.م).
در سال 1.340 ق.م، بیوه فرعون «اخناتون»، به شاه هیتی نامه نوشت و درخواست کرد تا او پسرش را به مصر بفرستد تا با ازدواج با او، شاه هیتی بتواند پادشاهی مصر را نیز تصاحب کند. شاهزاده «زانانزا» در بین راه در پی توطئه ای از سوی مصریان به قتل رسید و این ازدواج هرگز رخ نداد.
سوپیلولیوما که از این رویداد بسیار خشمگین شده بود، سربازان ارتش خود را در ایالات خراجگذار مصر در کنعان و شمال سوریه رها کرد تا زمین های بیشتری را تسخیر کنند. بیشتر اسیران مصری که به هیتی برده شدند، حامل نوعی طاعون بودند که می توانست قلبستان هیتی را به این بلا دچار کند. طاعون به کاخ پادشاهی هم سرایت کرد و سوپیلولیوما و جانشین او «آرنواندا-ی دوّم» (1.323 - 1.322 ق.م) هر دو از این بیماری مردند.
ان گاه پسر کوچک سوپیلولیوما، با عنوان «مورسیلی دوّم» به تخت پادشاهی هیتی نشست (1.321 - 1.295 ق.م). او در آغاز پادشاهی خود با شورش های بسیاری روبرو بود که بر همه آنها غلبه کرد. در دوران پادشاهی او، هیتی از دریای سیاه تا سوریه کشیده شده بود و او حتی قادر بود تا میتانی را که در خراجگزار آشور شده بود، مطیع خود سازد.
پادشاهی «مواتالی دوّم» (1.295 - 1.272 ق.م) همزمان بود با آغاز سیاست توسعه طلبی فرعون رامسس دوّم (1.279 - 1.213 ق.م) در مصر. بنابراین نبرد میان هیتی و مصر که هر یک بر آن بودند تا سلطه خود را بر سوریه نگاه دارند، گریزناپذیر بود. این نبرد در عمل به سال 1.274 ق.م در شهر «کادش» روی داد که «نبرد کادش» نام نهاده شده است. این نبرد نتیجه قطعی دربرنداشت؛ کادش و آمورو در دست هیتی به جا ماند.
پادشاه بعدی هیتی، «مورسیلی سوّم» بود (1.272 - 1.267 ق.م) که توسط عمویش «هاتوسیلی سوّم» از پادشاهی برکنار گردید. «هاتوسیلی سوّم» چهارمین و آخرین پسر مورسیلی دوّم بود. مواتالی دوّم برادرش، پایتخت هیتی را به شهر «تارهونتاسا» منتقل کرد و هاتوسیلی سوّم را به حکمرانی شهر «هاتوسا» گماشت. او در نبرد کادش، فرمانده نیروهای هیتی بود که به اردوگاه مصریان حمله بردند.
مورسیلی سوّم، برادرزاده اش، پایتخت را به شهر «هاتوسا» بازگرداند. بر همین اساس، هاتوسیلی سوّم حکمرانی بر هاتوسا را از دست داد. در نتیجه علیه برادرزاده اش شورش کرد.او همراه با نیروی قابل توجه ای از متحدان طبیعی هیتی، به مورسیلی سوّم حمله برد و به سرعت او را شکست داد و بعنوان جانشین مورسیلی سوّم، پادشاه هیتی شد (1.267 - 1.237 ق.م).
تودهیلیا-ی سوّم
انقش برجسته در هاتوسا
مورسیلی پس از شکست نقشه اش برای برکناری هاتوسیلی سوّم از تاج و تخت به مصر گریخت. هاتوسیلی نیز این رویداد را با درخواست از رامسس دوّم برای بازگرداندن برادرزاده اش به هیتی پاسخ داد، و زمانی که رامسس دوّم داشتن هر گونه اطلاع از مکان دقیق مورسیلی سوّم در کشورش را انکار کرد، روابط بین مصر و هیتی به بحرانی ترین درجه خود رسید.
اما سرانجام پس از چندی که روابط بین مصر و هیتی در حال بحران سپری می شد، هر دو پادشاه تصمصم گرفتند تا موضوع فرار پادشاه مخلوع هیتی به مصر را با آرامش و صلح حل کنند. شاید یکی دیگر از دلایل صلح دو پادشاه هیتی و مصر، ترس از قدرت رو به رشد آشور نیز بوده باشد.
این صلح بوسیله امضای معاهده صلحی میان دو پادشاه هیتی و مصر به دست آمد (1.254 ق.م). صلحی که نزدیک به چهل سال پایدار ماند، و با ازدواج رامسس دوّم با دختر شاه هیتی تضمین شد. مورسیلی سوّم نیز پس از این معاهده صلح از صحنه تاریخ ناپدید می شود و دیگر نامی از او نیست.
«تودهالیا-ی سوّم» (1.237 - 1.209 ق.م)ف پسر هاتوسیلی سوّم، واپسن شاه توانای هیتی بود که می توانست دستان آشور را از سوریه دور نگاه دارد و نیز توانست تا قبرس را به خاک هیتی بپیونداند. پس از او «آرناواندا-ی سوّم» مدت کوتاهی پادشاهی کرد (1.209 - 1.207 ق.م) و سپس، «سوپیلولیوما-ی دوّم» شاه هیتی شد (1.207 - 1.178 ق.م). او واپسین شاه هیتی بود. در سال 1.178 ق.م، مردمان دریا به هیتی تاختند. هاتوسا و دیگر مراکز حساس هیتی به اشغال آنان درآمد، و پادشاهی هیتی، به طور غیرمنتظره ای، برای همیشه منقرض شد. |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: جمعه، 21 اسفند ماه ، 1388 00:55:21 موضوع مطلب: |
|
|
همانطور که خواندید باورهای دینی هیتی و میتانی همانندی بسیاری با باورهای سومری دارد و این نشان از آن دارد که داد و ستدهای فرهنگی بسیاری با هم داشته اند _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران ! |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |
محل سكونت: Ancient.ir

enik
کاربر تازه وارد
 وضعيت: آفلاين 21 اسفند ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 1 امتياز: 2 تشکر کرده: 0 تشکر شده 0 بار در 0 پست
محل سكونت: Ancient.ir
|
ارسال شده در: جمعه، 21 اسفند ماه ، 1388 17:51:28 موضوع مطلب: |
|
|
یک درخت بکارید _________________ Ancient.ir |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: جمعه، 21 اسفند ماه ، 1388 23:13:22 موضوع مطلب: |
|
|
آری درست میفرمایید جناب انیک
در بخش "دیگر" در تالار گفتمان من یک نوشتار برای درختکاری و درخت های شناسنامه دار نوشته ام هرآینه بخوانید
باسپاس _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران ! |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: جمعه، 21 اسفند ماه ، 1388 23:57:40 موضوع مطلب: |
|
|
برای اینکه با درخت پرستی مردمان اروپا آشنا شوید من بخشی از کتاب گرانسنگ :
شاخه های زرین - پژوهشی در جادو و دین - نویسنده : جیمز فریزر - برگردان : کاظم قیروزمند - انتشارات آگاه ; میآورم
ص152
در تاریخ دینی قوم آریایی در اروپا پرستش درختان نقش مهمی بازی کرده است . این طبیعی ترین امر است زیرا در اغاز تاریخ اروپا پوشیده از جنگل های ماقبل تاریخ بود که پهنه های بیدرخت در میان آن شاید مثل جزیره هایی در میان اقیانوسی سبز به نظر میآمد .
در ایران خود ما بیشه زارهای کَنت,ساری و ساسکس باقی مانده ی جنگل های بزرگ آندرید است که زمانی سراسر نواحی جنوب شرقی جزیره را فراگرفته بودند از طرف غرب ظاهرا همچنان گسترده است تا جنگلی دیگر میپیوندد که از" همشایِر " (انگلستان ) تا رود (دُن ) ادامه دارد که بیشتر آنان درختان کاج و صنوبر بوده اند .
گریم با بررسی واژه هایی که در زبان تیوتنی برای معبد هست نشان داد که احتمال دارد بین آلمان ها قدیمیترین معبدها در جنگل های طبیعی بوده باشد ,
به هر صورت درخت پرستی در میان همه ب خاندانهای بزرگ اروپایی از تبار آریایی کاملا مصداق دارد ,بین سلت ها بلوط پرستی در "ویدها " برای همه آشناست و واژه های قدیم شان برای معبد در ریشه و معنی ظاهرا با nemus لاتین به معنی بیشه زار و درختستان که هنوز در نام nemi به جا مانده است یکی است ,بیشه زارهای مقدس بین آلمان باستان متداول بوده و درخت پرستی در بین اخلاف آنان امروزه کم و بیش منسوخ گشته است , حدود اهمیت این پرستش را در اعصار گذشته میتوان از مجازات شدیدی که در قوانین کهن آلمانی برای کندن پوست تنه ی درخت زنده پیش بینی شده است دریافت ,ناف مجرم را بیرون میکشیدند و به جایی از درخت که پوستش را کنده بود میخکوب میکردند و مجبورش میکردند دور درخت بگردد تا آنکه همه ی دل و روده اش به دور تنه ی درخت بپیچد ,قصد آنان از این مجازات این بود آشکارا تعویض پوست کنده شده ی مرده با جانشینی زنده بود که از خود مجرم میگرفتند ,نوعی زندگی در برابر زندگی ,زندگی یک انسان در برابر زندگی یک درخت
در اپسالا ,پایتخت کهن مذهبی سوئد بیشه زار مقدس وجود داشت ,اسلاوی های درختان و بیشه ها را میپرستیدند , اهالی لیتوانی تا نزدیکی های پایان قرن 14 به مسیحیت نگرویدند و در هنگام گرویدن به دین جدید درخت پرستی در بین شان رواج داشت بعضی از آنان درختان بزرگ بلوط و سایر درختان بزرگ سایه دار را محترم میداشتند و از آنها پاسخ های غیبی میشنیدند . برخی دیگر بیشه زاران مقدس در کنار دهکده یا خانه های خود داشتند که شکستن حتی یک شاخه از آن گناه محسوب میشود ...
من داوری را به خودتان میسپارم که قوم رس از چه تیره ای بودند آنها همان سکا های غربی بوده اند که پس از ویرانی دیارشان به اروپا کوچیده اند
و زمان کوچشان شاید در مرز زمانی 2000 پیش از میلاد باشد
اما نماد درخت در خاوران بسیار بسیار مقدس و روحانیست و من زیپس بدان خواهم پرداخت تا پاسخ جناب انیک را هم داده باشم _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران ! |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: شنبه، 22 اسفند ماه ، 1388 12:39:27 موضوع مطلب: |
|
|
درود بر همگی
یکی دیگر از اقوامی که در همین گستره ی زیست بومی (جغرافیایی) میتواند از جانشینان قوم رس باشند یزیدیان میباشند . که من برخی از ویژگیهای آنان را بر خواهم شمرد گروهی ناآگاه آنها را زرتشتی میدانند و این ستم بزرگی برای دین و پیامبر ایرانی است چرا که آنها نیز همانند دیو پرستان پیروان شیطان در تجسمی به نام ملک طاووس هستند اگرچه آنها بسیار کم شمار و در نواحی دور افتاده ی کوهستانی زندگی میکنند اما خود این فرقه ها نشانگر اینست که روزگاری دیو پرستی در این بخش رواج فراوان داشته است و و شگفت آنکه کتابی با نام مصحف رش دارند با چم نوشتار سیاه مصحف با چم کتاب و رش در زبان کردی با چم سیاه میباشد . و اینکه بیان میدارند پدران نخستین آنها شیت و نوح و انوش هستند اما دیگر انسانها تنها از پشت آدم (فرزندان دیگر آدم ) هستند .
ادامه دارد ... _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران ! |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |
|