کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )   امروز 4 خرداد ماه ، 1391
 
 
 
تالار گفتمان هخامنشیان: تالار گفتمان

 
تالار گفتمان هخامنشیان :: نمايش موضوعات - اسکندر با تخت جمشید چه کرد؟؟!!!

اسکندر با تخت جمشید چه کرد؟؟!!!

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع    

   تالار گفتمان هخامنشیان صفحه اول انجمن -> ایران بزرگ ( تاریخ ) -> پارسی ها ( هخامنشیان )

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام
محل سكونت: ایران زمین

Ariyadokht
سر دبیر کارگروه ها
سر دبیر کارگروه ها

وضعيت: آفلاين
19 بهمن ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 401
امتياز: 1005
تشکر کرده: 522
تشکر شده 292 بار در 187 پست

محل سكونت: ایران زمین

ارسالارسال شده در: شنبه، 8 اسفند ماه ، 1388 01:11:39    موضوع مطلب: اسکندر با تخت جمشید چه کرد؟؟!!! پاسخ همراه با اعلان

با درود بر یاران گرانقدر کهن و نو!!
در این مایه سخنی نیافتم در گفتمان های بسیار لیک آن را گشودم...
نقل است از ویکی پدیا که:
بطوري كه از نوشته هاي امستد بر مي آيد :
اسكندر پس از آنكه به تخت جمشيد راه يافت ، گنجهاي هنگفت زر و سيم سلاطين هخامنشي را به يغما برد . ارزش يكي از گنجها به 120 هزار قنطار سيم برآورد شده . اسكندر به بالشتگاه شاه روي آورد و پنجهزار قنطار زر بالاي تخت شاه را ربود و سپس از زيرپايي شاه سه هزار قنطار زر به خزانۀ خود فرستاد . همچنين تاك زرين كه خوشه هاي آن از گرانبهاترين گوهرها ساخته شده بود به دست اسكندر افتاد. سربازان اسكندر ، مانند پيشواي خود ، به غارت سكنۀ تخت جمشيد مشغول شدند . بنا به گزارشها و مدارك تاريخي ، تخت جمشيد ، توانگرترين شهر در جهان بود ؛ حتي خانه هاي خصوصي از چيزهاي گرانبهايي كه در دوران قدرت پارسيان گرد آمده بود ، پر بود . سپاهيان اسكندر مردم را بيرحمانه مي كشتند ، زنها را به بردگي مي بردند ، مقدونيها بر سر تاراج گنجها و منابع با يكديگر مي جنگيدند.
به قول امستد : « اسكندر براي آنكه به بدنامي خود بيفزايد در نامه هايش مي باليد كه چگونه فرمان كشتار عام اسيران پارسي را داده بود ... »
در ايام اقامت در تخت جمشيد اسكندر به «پارسه گرد » رفت و گنجهاي كوروش را ضبط نمود .
سپس به بزرگترين تباهكاري تاريخي خود دست زد و اعلام كرد كه تصميم دارد ساختمان تخت جمشيد را ، به كينه توزي ويراني آتن ، خراب سازد .
امستد مي نويسد : پارمنيون به اين جهادگر جوان سفارش كرد كه آنها را از آسيب نگه دارد . او پافشاري نمود كه درست نيست اسكندر مال خود را تباه سازد ، و گفت كه اگر اسكندر را اينگونه جلوه بدهد كه او فقط رهگذر است و نمي خواهد فرمانروايي آسيا را نگاه دارد ، آسياييها با او همكاري نخواهند كرد . اين به اندازه اي نزديك به حقيقت و درست بود كه اسكندر حتي از گوش كردن به آن سر باز زد .تاريخ نويسان بعد كوشيدند كه اين جنايت را كم جلوه دهند و عذري بتراشند . برخي گفتند كه اسكندر از پيش نيت اين سوزاندن را داشت و نقشۀ آن را كشيده بود ولي بزودي از آن پشيمان شد و بيهوده فرمان داد كه آتش را فرو نشانند . بيشتر گناه را بر گردن زني به نام « تائيس » دلبر سر كردۀ سپاه بطلميوس گذاشتند كه گفته مي شد در يك مجلس ميخوارگي اسكندر را بر آن داشت كه شعلۀ ويرانگر مرگ آور را بيندازد.
در تخت جمشيد ، ويرانه ها ، بازماندۀ داستان را حكايت مي كند . اثر تيرهاي سوختۀ سقف ، هنوز روي پلكانها و پيكرتراشيها ديده مي شود ...
صدها ظرف كه از گوناگون ترين و زيباترين سنگها تراشيده شده بود بيرون برده و عمداً خرد شده بود ... اسكندر نمي توانست از اين روشنتر ، نشان بدهد كه روكش فرهنگ يوناني او ، چه اندازه نازك بوده است .
اسكندر كشور گشاييهاي نخست خود را از روي نمونۀ شهرستانهاي پارسي سازمان داده بود ... او بيش از پيش زير نفوذ عقيده هاي شرقي در آمد و بزودي جلال و شكوه پارسي را پيش گرفت . سرانجام او به خواب و خيال يكي كردن مردمان و فرهنگ پارسي و يوناني افتاد . شرق ، كشور گشاي خشمگين خود را مسخره كرد. .. اگر آتش اسكندر نوشته هاي بس گرانبهاي روي پوست را از ميان برد ، بيشتر آنها به هر حال ، فقط با گذشت زمان نابود مي شد . او بدون اينكه چنين نيتي داشته باشد اين خدمت بزرگ را انجام داد كه لوحهاي گل خام را كه به آساني از هم پاشيده مي شد در اين آتش سوزي پخت .
لوحهاي سنگي را كه باستانشناسان از زير خاك بيرون آورده بود، واژه شناس به ياري تاريخ نويس آمده اند . مانند تخت جمشيد ، در شوش نيز كاوش شده و ادبيات عيلامي شناسانده شده است . هرچند همدان هنوز در انتظار است كه نوبۀ آن برسد ، در پشته هاي شهرهاي بابل ، هزاران سند سوداگري به دست آمده كه از زمان شهرياران پارسي است و براي نخستين بار وصف مختصر زندگي اقتصادي شاهنشاهي آنها را امكان پذير ساخته است ؛ اكنون سرانجام با كوشش باستانشناس ، واژه شناس ، و تاريخ نويس ، كه دست به دست يكديگر داده اند ، پارس هخامنشي از ميان مردگان برخاسته است .
« ديودور» مورخ سدۀ اول ميلادي راجع به شهر پرسپوليس چنين مي نويسد :
در آن زمان شهري در زير آفتاب ، به ثروت اين شهر پرسپوليس نبود . خانۀ اهالي پر بود از ثروتي كه در مدت ساليان دراز جمع كرده بودند .
طلا و نقره و پارچه هاي ارغواني و اشياء نفيس را كسي نمي توانست شماره كند . اين شهر بزرگ و نامي شاهان ، مورد توهين و غارت و خرابي گرديد . يك روز غارت اين شهر براي مقدونيهاي حريص كافي نبود ، اما براي اشياء غارتي دست يكديگر را مي انداختند و حتي يكديگر را مي كشتند . اشياء نفيسه را خرد مي كردند ... اسكندر به ارك وارد شد و خزانه اي كه از زمان كورش تهيه شده بود ، به تصرف در آورد ، مقدار طلا را اگر به قيمت تسعير كنيم 120 هزار تالان نقره بود . اسكندر سه هزار شتر و عدۀ زيادي قاطر از شوش و بابل خواست تا اين ذخاير را حمل كند ...
«كنت گورث» مورخ سدۀ اول ميلادي ، ضمن بحث از حريق تخت جمشيد از شهري كه نزديك تخت جمشيد بود و با آن آتش گرفته بود سخن مي گويد : قشون مقدوني كه نزديكي شهر اردو زده بودند به تصور اينكه شهر از سانحه آتش گرفته ، به كمك آمد تا حريق را خاموش كند ولي وقتي كه ديدند خود اسكندر مشعلي به دست دارد، آبي را كه با خود آورده بودند به كناري نهادند و مواد سوختني در آتش انداختند . چنين بود فناي پايتخت تمام شرق و فناي شهري كه هزار كشتي به قصد آتن حركت داد ، آنهمه قشون به اروپا ريخت ، پل روي دريا زد ، كوهها را سوراخ كرد تا آب دريا را به درون كوهها راند . از زمان خراب شدن آن قرنها گذشت و از ميان خرابه ها ديگر كسي برنخاست . مقدونيها بعد از اينكه چنين شهري را در ميان عربدۀ سستي نابود كردند ، شرمسار شدند .
اسكندر با وجود پيروزيهاي بزرگي كه به دست آورده بود از تعقيب داريوش غفلت نورزيد . به وي خبر دادند كه نايب السلطنۀ بلخ او را محبوس كرده به سوي شرق مي برد . اسكندر ضمن تعقيب آنها در حدود دامغان به اردوي فراريان رسيده جسد نيمه جان داريوش را در ارابه اي ديد كه بدون راننده در حركت بود .
به اين ترتيب زندگي آخرين پادشاه سلسله اي كه بيش از دو قرن در آسيا حكومت مي كرد ، با تحمل بدبختيهاي فراوان سپري گرديد .
كشته شدن داريوش به دست يك نفر ايراني براي اسكندر خوشبختي بزرگي بود . مي گويند اسكندر جسد او را با جبۀ ارغواني خود پوشانيد و آن را به شوش نزد مادرش فرستاد و فرمان داد تا با اداي تشريفات لازم وي را در استخر دفن كنند.
پس از پايان كار داريوش ، سربازان و ياران اسكندر ، كه چهار سال و نيم جلاي وطن كرده به فتح شرق مشغول بودند . علاقۀ فراوان داشتند كه با موافقت اسكندر بتوانند به وطن خود باز گردند ، ولي اسكندر پس از وقوف بر نيت آنان ، ضمن نطقي هيجان انگيز ، آنها را از اين كار بازداشت و ايشان نيز فسخ عزيمت كردند و تحت رهبري او به اشغال ايران شرقي ادامه دادند . اسكندر ضمن ادامۀ پيشرفت در هرات ، زرنگ ، رخج و غيره ، شهرهاي جديدي به نام خود بنا كرد .مقاومت و سرسختي سغديان سبب گرديد كه اسكندر دو سال براي سركوبي آنان مبارزه كند . در بهار سال 327 ق.م اسكندر از هندوكش به سوي هند سرازير شد و با وجود مقاومت هنديان به پيشرفتهايي نايل آمد .
در اين موقع سربازان مقدوني كه از ديرباز از ادامۀ جنگ خسته شده و از نزديكي و تقرب ايرانيان در دستگاه حكومت اسكندر رنجيده خاطر بودند ، دوري از وطن را بهانه كرده به شاه خود اعلام كردند كه از اين پس حاضر نيستند از او پيروي كنند . اسكندر ناچار پس از عبور در طول سند سپاهيان خود را به دو قسمت تقسيم كرد و به آنها دستور داد در مراجعت به ايران طوري حركت كنند تا در بهار سال 324 ق.م. به شوش برسند .

پايان لشكركشي

بطوري كه ديديم اسكندر پس از عبور از ايران ، پيشرفت خود را به طرف شرق ادامه داد و شهرهاي هرات ، كابل و سمرقند را تصرف نموده به درۀ علياي رود سند رسيد، و در اينجا با نخستين حكمران هندي برخورد و بر خلاف انتظار در نتيجۀ مقاومت دلاورانۀ هنديان ، تلفات سنگيني بر قواي او وارد آمد . مقدونيها وقتي كه شنيدند در سمت مشرق اين مملكت پادشاهان مقتدر و توانايي هستند كه فيلان جنگي ، سپاه فراوان دارند اجتماعاتي تشكيل داده ، طي نطقهايي خستگي خود را از ادامه جنگ و علاقه خويش را به مراجعت به وطن اعلام كردند . نطق عالي اسكندر در انصراف آنان مؤثر نيفتاد .


يكي از سرداران او خطاب به پادشاه مقدوني چنين گفت :
براي مقاصد و كارهاي انساني بايد حدي تصور نمود . از لشكرياني كه از يونان حركت نموده اند قليلي باقي مانده اند اگر اسكندر مي خواهد تمام عالم را مسخر سازد اول بايد به يونان مراجعت كند و فتوحات خود را در آنجا نمايش دهد و مجدداً لشكري براي اين كار تجهيز كند .
اسكندر از شنيدن اين حقايق تلخ در خشم شده مجلس را متفرق ساخت و عده اي از ياران و همرزمان قديم خود را كه با او سر مخالفت داشتند كشت ، و به اميد اينكه لشكريانش از مخالفت منصرف شوند تا سه روز عزلت اختيار نمود . بالاخره چون اثري از پشيماني آنها ظاهر نگرديد او بوسيلۀ قربانيها استخاره كرد تا معلوم دارد عبور به آن طرف «هيفاز» صلاح است يا نه ؟ جواب مساعد نبود و بزرگترين سرباز دنيا با مقدونيها موافقت نمود ، و مغلوب متابعان خود گرديد و لذا فرمان مراجعت صادر نمود ، و آن با نمايشات مسرت انگيز پذيرفته شد .
در مراجعت ، اسكندر و سربازان او با دشواريهاي بسيار روبرو گرديدند . عدۀ زيادي از آنها بر اثر نبودن آذوقه ، آب ، و ساير مايحتاج زندگي رنج بسيار بردند . از وقتي كه اسكندر براي جنگ با ايران حركت كرد ديگر به ديدن وطن خود ، مقدونيه ، توفيق نيافت .

_________________
همه دنیا تن است و ایران دل
نیست گوینده زین کلام خجل
چون که ایران دل زمین باشد
دل ز تن به بود یقین باشد

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
محل سكونت: تهران

seyghaly
مدیر سایت
مدیر سایت

وضعيت: آفلاين
8 آذر ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 931
امتياز: 2934
تشکر کرده: 373
تشکر شده 1071 بار در 606 پست

محل سكونت: تهران

ارسالارسال شده در: شنبه، 8 اسفند ماه ، 1388 17:24:39    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

درود بر شما و سپاس فراوان از نوشتارتان

برای آگاهی بیشتر درباره اسکندر بنگرید به :
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

_________________
دبیر پایگاه پژوهشی هخامنشیان، رسول صیقلی

پاینده ایران زمین
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل بازديد از سايت ارسال كننده مطلب شناسه Yahoo
کاربرانی که برای این ارسال از seyghaly تشکر کرده اند Ariyadokht
محل سكونت: ایران زمین

Ariyadokht
سر دبیر کارگروه ها
سر دبیر کارگروه ها

وضعيت: آفلاين
19 بهمن ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 401
امتياز: 1005
تشکر کرده: 522
تشکر شده 292 بار در 187 پست

محل سكونت: ایران زمین

ارسالارسال شده در: شنبه، 8 اسفند ماه ، 1388 18:16:19    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

درود فراوان از مدیر گرامی پایگاه
در تالار جستجو کردم چون مورد مشابه یافت نشد آن را گشودم !!
زین پس بیشتر جستجو می کنم!!
هزاران سپاس...

_________________
همه دنیا تن است و ایران دل
نیست گوینده زین کلام خجل
چون که ایران دل زمین باشد
دل ز تن به بود یقین باشد

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
محل سكونت: ایران زمین

Ariyadokht
سر دبیر کارگروه ها
سر دبیر کارگروه ها

وضعيت: آفلاين
19 بهمن ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 401
امتياز: 1005
تشکر کرده: 522
تشکر شده 292 بار در 187 پست

محل سكونت: ایران زمین

ارسالارسال شده در: شنبه، 8 اسفند ماه ، 1388 18:20:26    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

شاخه ای که پیوست کردید را نگریستم سپاس فراوان از اندرزتان و دوستان گرامی ام که پیشتر پیرامون اسکندر جستار آوردند...
سپاس مدیر پایگاه.

_________________
همه دنیا تن است و ایران دل
نیست گوینده زین کلام خجل
چون که ایران دل زمین باشد
دل ز تن به بود یقین باشد

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
کاربرانی که برای این ارسال از Ariyadokht تشکر کرده اند seyghaly
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   

   تالار گفتمان هخامنشیان صفحه اول انجمن -> ایران بزرگ ( تاریخ ) -> پارسی ها ( هخامنشیان )

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group

hakhamaneshian.ir,2006-2011 © 


  

PHPNuke Farsi [MT Edition] Project By PHPNuke.ir