atessa27mehr هموند عادی وضعيت: آفلاين 21 مرداد ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 14 امتياز: 32 تشکر کرده: 6 تشکر شده 15 بار در 13 پست
ارسال شده در: جمعه، 3 مهر ماه ، 1388 15:59:21 موضوع مطلب: نقاشی یا نگارگری
نقاشی یا نگارگری به اثری که رنگ بر روی سطحی مانند کاغذ بوم یا دیوار به جا میگذارد، میگویند. نگارگری نسبت به زبان نوشتاری دارای پیشینه بسیار قدیمیتری است. نقاشیهای یافت شده در غارها نشان میدهد که انسانهای اولیه با کشیدن نقش حیوانات و شکارشان به نوعی خود را آماده نبرد با آنها میکردند. نقاشی عمل بکار بردن رنگ دانه محلول در یک رقیقکننده و یک عامل چسباننده (یک چسب) بر روی یک سطح (نگهدارنده) مانند کاغذ، بوم یا دیوار است. این کار توسط یک نقاش انجام میشود. این واژه بخصوص زمانی به کار میرود که این کار حرفه شخص مورد نظر باشد. قدمت نقاشی در بین انسانها، شش برابر قدمت استفاده از زبان نوشتاری است.
در قیاس با نقاشی، طراحی، سلسله عملیات ایجاد یک سری اثر و نشانه با استفاده از فشار آوردن یا حرکت ابزاری بر روی یک سطح است.
یک روش قابل اجرا برای تزئین دیوارهای یک اتاق با استفاده از نقاشی در ساختار جزئیات کار موجود است.
این مقاله بیشتر درباره نقاشی وری سطوح به دلایل و اهداف هنری است. نقاشی از نظر بسیاری افراد، در زمره مهمترین شکلهای هنر قرار دارد.
برخی از واژههای مرتبط با نگارگری (سنتی و نوین) از این قرارند:
atessa27mehr هموند عادی وضعيت: آفلاين 21 مرداد ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 14 امتياز: 32 تشکر کرده: 6 تشکر شده 15 بار در 13 پست
ارسال شده در: جمعه، 3 مهر ماه ، 1388 16:02:32 موضوع مطلب:
آبرنگ یک رنگماده و نیز نقاشی یا طرحی که با این نوع رنگماده اجرا شده باشد است. در تولید آبرنگ از رنگدانه و یک ماده چسبنده قابل حل در آب (معمولاً صمغ عربی) استفاده میشود. آبرنگ را بهوسیله قلم مو بر روی کاغذ، مقوا، پاپیروس و... به کار میبرند. از این جهت با بسیاری از رنگمادههای پوششی تفاوت دارد که در آن رنگسایههای روشن از طریق رقیق کردن رنگماده حاصل میآید و نه با افزودن سفید.
هنرمندان بسیاری همچون وان دایک، آلبرشت دورر، ویلیام ترنر و دیگران از آبرنگ برای خلق آثار خود و یا برای تهیه پیش طرح بهره بردهاند. آبرنگ در انواع مختلف تیوپی و قرصی به بازار عرضه میشود.
تاریخچه
نقاشی آبرنگ سابقهای کهن دارد و ردپای آن به نقاشیهای درون غار اروپای پله لیتیک و نگارنوشتهای مصریان قدیم میرسد. اما خصوصا در اروپای سدههای میانه، تاریخ بهره گیری این رنگ ماده از رنسانس شروع میشود و هنوز ادامه دارد.
آلبرشت دورر، یک خرگوش جوان، ۱۵۰۲، موزه آلبرتینا، وین
نقاش آلمانی، آلبرشت دورر (۱۴۷۱-۱۵۲۸) که آبرنگهای زیبایی از گیاهان، حیات وحش و مناظر نقاشی کردهاست، به عنوان یکی از اولین توسعه دهندگان این رنگ ماده شناخته میشود. یک مکتب مهم نقاشی با آبرنگ در آلمان بهوسیله هانس بول (۱۵۳۴-۱۵۹۳) به عنوان بخشی از رنسانس دورر، رهبری میشد.
جدای از شروع اولیه، آبرنگ بصورت فراگیر توسط نقاشان باروک و برای تهیه پیش طرح، کپیهها و طراحیهای بزرگ بکار برده میشد. در میان کاربران نخستین این رنگ ماده، وان دایک (در دوران اقامت در انگلستان)، کلود لورین، جیووانی بنه دتو کاستیلیونه، و بسیاری هنرمندان هلندی و فلمینگی قراردارند. به هر حال تصویرگری گیاهان و حیات وحش قدیمی ترین و مهمترین سنت در نقاشی آبرنگ هستند. نقاشی از گیاهان در دوران رنسانس محبوب شد. چه برای تولید باسمههای چوبی تصاویر کتابها و چه به عنوان طراحیهای جوهری روی کاغذ. نقاشان گیاهان همواره در میان ستوده ترین هنرمندان آبرنگ بودهاند، امروزه نیز ابرنگ (به جهت قابلیت بی همتای خود در نمایش رنگهای ایده آل و دقیق) برای تصویرسازیهای علمی و انتشارات موزهها بکار میرود. تصویرسازی از حیات وحش در قرن نوزدهم با هنرمندانی چون جان جیمز آودوبون به اوج خود رسید، و امروز بسیاری از راهنماهای طبیعت گرایانه با آبرنگ مصور میشوند.
کاربرانی که برای این ارسال از atessa27mehr تشکر کرده اند yazdan
atessa27mehr هموند عادی وضعيت: آفلاين 21 مرداد ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 14 امتياز: 32 تشکر کرده: 6 تشکر شده 15 بار در 13 پست
ارسال شده در: جمعه، 3 مهر ماه ، 1388 16:07:24 موضوع مطلب:
رنگ روغن
رنگ روغن یکی از مواد بهکار رفته در نقاشی و همچنین نام دستهای از تکنیکهای نقاشی است که از این ماده استفاده میکنند.
روغن به کار رفته در رنگ روغن با روشهای مختلف تولید میشود که رایجترین آنها، جوشاندن بذر گیاه کتان و گرفتن روغن آن است. سپس این روغن را با مواد رنگی مخلوط میکنند. رنگدانهها نیز معمولا با پایه سرب و کادمیوم یا سنتتیک و پلیمری هستند[۱].
برای پاک کردن رنگ روغن از تینر استفاده میشود
تاریخچه
نخستین نمونههای نقاشی رنگ روغن نقشهای بودا در غارهای بامیان (مناطق مرکزی افغانستان) است که در حدود سالهای ۶۵۰ میلادی ترسیم شده است.
کاربرانی که برای این ارسال از atessa27mehr تشکر کرده اند yazdan
donyayeshirin هموند ویژه وضعيت: آفلاين 25 آبان ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 176 امتياز: 0 تشکر کرده: 21 تشکر شده 48 بار در 33 پست
ارسال شده در: دوشنبه، 23 آذر ماه ، 1388 13:57:26 موضوع مطلب: نقاشی ایرانی ( نقاشی قهوه خانه ای)
نقاشی قهوه خانه ای
برای اینکه تعریفی بهتر از نفاشی قهوه خانه ای داشته باشیم، ابتدا بهتر است ازمحلی که همان قهوه خانه هست و این نوع نقاشی ها در آنجا وجود دارد، تعریفی داشته باشیم :
در قديم در گوشه و كنار شهرهاي ايران و در سر راهها و منزلگاههاي ميان شهري قهوه خانه هايي داير بود. قهوه خانه هاي قديم درون شهري بهترين و جذابترين اماكن عمومي شهرها براي گذراندن اوقات فراغت بودند. هر يك از آنها معمولاً محل اجتماع و پاتوق گروهي از قشرها و صنفهاي گوناگون بود. قهوه خانه هاي سرراهي يا ميان جادهاي كه به آنها چايخانه هم ميگفتند، اكثراً سرپناههايي براي استراحت و رفع خستگي مسافران خسته و مانده بين راهي بود. اين قهوهخانه ها معمولاً به دسته و صنفي خاص اختصاص نداشتند و مشتريان آنها رهگذراني بودند كه براي نوشيدن چاي و كشيدن قليان و خوردن صبحانه يا ناهار و يا شام به اين قهوهخانه ها ميرفتند.
نخستين قهوه خانه ها در ايران در دوره صفويان، و به احتمال زياد در زمان سلطنت شاه طهماسب (930-984هـ . ق)، در شهر قزوين پديد آمد و بعد در زمان شاه عباس اول (996-هـ .ق) در شهر اصفهان توسعه يافت. قهوهخانه در آغاز همانگونه كه از نامش پيداست، جاي قهوه نوشي بود.
با آمدن چاي به ايران و كشت اين گياه در بعضي از مناطق شمالي ايران و ذائقه پذير شدن طعم چاي دم كرده ميان مردم، كمكم چاي جاي قهوه را در قهوه خانه گرفت. از نيمه دوم قرن سيزدهم هجري چاي نوشي در قهوه خانه ها معمول شد. ليكن نام قهوه خانه همچنان بر آنها باقي ماند.
در دوره قاجار، به خصوص دوره پادشاهي ناصرالدين شاه زمينه براي گسترش قهوه خانه در شهرهاي بزرگ، از جمله شهر تهران، فراهم گرديد. با ريشه گرفتن قهوه خانه در متن جامعه و ميان توده مردم و توسعه آن در شهرها قهوه خانه توانست به صورت يك واحد صنفي فعال با كاركرد اجتماعي ـ فرهنگي ويژه و مشخصي خودنمايي كند.
بعدها اموری نظیر اطلاعرسانی، نشر افکار و اخبار اجتماعی _ اقتصادی و حتی سیاسی و همچنین سرگرمیهایی نظیر مدیحه سرایی، نقالی، شاهنامه خوانی، غزل خوانی، سخنوری و مشاعره نیز در آن جایگاهی پیدا کردند و این مکان به عنوان نهاد یا اهمیتی از جهت فرهنگی معرفی شد.
نقاشی قهوه خوانی:
به نقاشی قهوه خانه ای نقاشی خیالی نیز می گفتند، در حد خودهنری است که پایه و مبانی خاص خود را دارد.نخستین ویژگی حفظ اصالت در نقاشی چهره ها ست به صورتی که حتی در ساختن مجالس بزم و رزم نیز نقاش منتهی دقت خود را در زمینه ترسیم چهره ها بکار می گیرد.
نقاشی قهوه خوانی روایتگر صیمیمی و صادقی است که بطور آگاهانه و یا نا خود آگاه علایق و یا نفرت آدمهایی را که متعلق به آنهاست در سیمایشان نشان می دهد. برای نمونه وقتی به تابلوی رستم و سهراب نگاه می کنیم می بینم بیشترین فضای نقاشی را صورت رستم اشغال کرده است و این علاقه نقاش را به شخصیت قهرمانی نشان می دهد. نقاشان قهوه خانهای با استفاده از همین امکانات ، پردههای بزرگی از غیرت و مردانگی پهلوانان اساطیری شاهنامه ، میآفریدند.
در نقاشی قهوه خوانه ای بر روی یک تابلو هیچگونه محدودیتی از لحاظ سوژه وجود ندارد. بطور کلی نقاشی قهوه خوانه ای را از لحاظ موضوع می توان به سه گروه تقسیم کرد: 1- نقاشی های مذهبی
2- نقاشی های حماسی 3- نقاشی های بزمی و عاشقانه
حال برای بیان و تعریف این نقاشی ها که هر کدام موضوعی را به دنبال داشتند احتیاج به شخص خاصی بود که این داستان ها را برای مردمی که به قهوه خانه می آیند روایت کند.
داستان گويي و شنيدن قصه هاي شيرين و آموزنده، يكي از قديميترين تفريحات و روشي معمول براي انتقال تجارب و دانش پيشينيان به نسلهاي جديدتر بوده است. در آن روزگار، همانطور كه كودكان عاشق شنيدن قصه هاي شیرین پدربزرگ و مادربزرگ بودند ، بزرگترها هم به شنیدن لین داستانها علاقه داشتند.
دليل جذابيت بيشتر شنيدن نقالي در آن بود كه نقالان با طرز بيان خاص، تكيه كلامها، حركات و تا حدودي نقش قهرمانان را بازي كردن، تاثير داستان را صد چندان ميكردند. آنها با تكيه بر واژه ها و شكل حكايت داستان با عباراتي چون "رفت و رفت و رفت" يا "آمد و آمد و آمد"، داستان را به شيوه اي حكايت ميكردند كه شنونده خود را همراه و هم نفس قهرمان داستان ميپنداشت.
شاید بتوان گفت اگر وجود نقالانی نبود که بتوانند نقاشی ها را به زبان برای مردم روایت کنند اینقدر نقاشی ایرانی یا همان نقاشی قهوه خوانی گسترش پیدا نمی کرد. نقاشی قهوه خوانه ای نوعی نقاشی روایتی است که به نوعی به سبک اروپایی " بر روی بومی با رنگهای نقره ای به تصویر در می آید. در واقع می توان نقاشی قهوه خوانی را پدیده ای نو ضهور در تاریخ نقاشی ایران دانست که همراه با حفظ تمامی ارزشهای مذهبی و سنتی ایران به ضرورت نیاز و خواست مردم به وجود آمد.
به نقاشی قهوه خوانی نقاشی پرده خوانی نیز می گویند.
sayeh دبیر کارگروه وضعيت: آفلاين 30 آبان ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 207 امتياز: 0 تشکر کرده: 4 تشکر شده 52 بار در 46 پست
ارسال شده در: پنجشنبه، 22 بهمن ماه ، 1388 09:37:33 موضوع مطلب: فن نقاشی زیر لاکی(Lacquerpainting)
نقاشی زیر لاکی که به مدت پنج سده در جلد کتابها، قاب آئینه ها، قلمداتها و جعبه ها به کار می رفت با دو روش صورت می گرفت. ابتدا کاغذ را دو یا سه روز در آب می خواباندند تا خمیر کاغذ وا برود. سپس خمیر را با انگشت ورز داده و بدان چسب می افزودند و نرم میکردند تا شکل دلخواه را پیدا کند. پس از خشک شدن پس از خشک شدن روی آن را با نوعی آب آهک می پوشاندند و برق می انداختند. اما با شیوه دوم می توانستند نتیجه خرسند کننده و دیر پا بدست آورند که شیوه دشواری هم بود.در این روش قسمت فوقانی لایه های متوالی کاغذ را به یکدیگر می چسباندند.
طرح پس زمینه را می توانستند با یکی از چند روش موجود حاصل کنند. زمینه طلایی را می توانستند با چسباندن صفحه ای از ورق طلا بدست آورند. وقتی که چسب خشک می شد. برگ را با شیره نار هندی می شستند. و می گذاشتند تا خوب خشک شود. به منظور حصول سطح مصقل طلایی، ماده ای را که با ورقه طلا پوشانده شده بود، می ساییدند و آن را با آب مخلوط می کردند. ذرات ریز طلا ته نشین و مواد خارجی و زائد آن با آب خارج می شد. سپس قطعات ریز طلا را با روغن چسب کتیرا (صمغ سندروس) می آمیختند و بر روی سطح آماده پخش می کردند. وقتی که خشک می شد دگر باره آن را با روغن برق می انداختند.
زمینه جلا یافته با رنگ طلایی را می توانستند رنگ قرمز و یا سبز بکنند. در این صورت زمینه طلایی را دقیقا با همان روش تهیه کرده و سپس رنگ قرمز یا رنگ نیلی را با کف دست یا پر طاووس بدان می مالیدند. رنگ قرمز شفاف و زرینه می شد و رنگ نیلی روی رنگ زرد حالت سبز مایل به سفید به خود میگرفت. طرحهای روی اشیاء نقاشی زیر لاکی بسان طرح های نگار گری اجرا می شد. و سپس با لایه هایی از روغن صمغ سندروس پوشیده و هر لایه کاملا جلا داده می شد. به روغن صمغ سندروس « صمغ تیر» هم می گفتند چون در روزگاری که تیر و کمان رواج داشت برای پوشش تیرها به کار می رفت. برای تهیه روغن صمغ سندروس حدود یک کیلوگرم از صمغ سندروس را در یک دیگ مسی به گنجایش شش کیلو و با میزان مشابهی از روغن بزرک حرارت میدادند. صمغ را زمانی می افزودند که روغن داغ می شد چون این مخلوط بسیار محترقه بود لذا مراقبت زیادی را ایجاب می کرد. این مخلوط تا زمانی که صمغ کاملاً حل شود می جوشید، ولی اگر می خواست بیرنگ بماند، باید به مقدار کافی مجوشاندند. اگر محلول در مدت طولانی می جوشید، رنگ قرمزی به خود می گرفت که مورد پسند نقاشان تازه کار و نو مایه ایران بود. هنگامی که جوشاندن به پایان می رسید محلول را با تربانتین رقیق می کردند و ماده حاصله را به گونه عسل سیالی در می آوردند. بدین ترتیب ماده ای که حاصل می شد، برای سالیان دراز قابل استفاده بود. اما در مواقع استفاده می بایست غلظت آن را رقیق می کردند. این رنگ سخت به شیشه یا مرمر می چسبید و اگر لایه هایی از آن را بکار می بردند ماده ای ضد آب و رطوبت حاصل حاصل می آمد.
sayeh دبیر کارگروه وضعيت: آفلاين 30 آبان ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 207 امتياز: 0 تشکر کرده: 4 تشکر شده 52 بار در 46 پست
ارسال شده در: پنجشنبه، 22 بهمن ماه ، 1388 09:39:26 موضوع مطلب: رنگ طلایی در نگار گری قدیم ایران
در مینیاتور قدیم ایران رنگ طلایی از اهمیتی بایسته برخوردار بود چون از رنگیزه های زیبا و ظریفی بود که در نگاره های قدیمی به کار می رفت. دو نوع رنگ طلایی پیدا می شد: زرد و سبز و هرکدام از آنها می توانستند در یکی از حالات خام و یا پخته مورد استفاده قرار گیرد. اولی کدر و تیره بود و دومی روشن و زرین فام.
برای تهیه رنگ طلایی، طلای فلزی را خرد کرده و هر قطعه را بین دو لایه پوست آهو قرار می دادند. حدود یکصد تا دویست عدد از این لایه ها روی هم گذاشته و سپس با مفتول چسبنده ای می بستند و بعد با پتک ویژه این کار آنها را می کوبیدند. پس از 12000 بار کوبش هر قطعه از طلا به صورت کاغذ ظریف و نازکی در می آمد و حتی ظریفتر و نازکتر از کاغذ سیگار امروزی می شد و بعد ورقه ها را با چاقویی، از پوست آهو جدا می کردند.هر ورق از طلا را روی ورق ضخیمی از آهن یا سنگی خاص که بر روی آن چسب خشک مالیده بودند،قرار می دادند. و باز با پتکی ویژه که کوچکتر از پتک سابق بود، بر آن می کوفتند. این جریان می بایست چنان ادامه یابد که طلا و چسب درهو آمیخته شود و خمیر شوند. خمیر را در ظرفی پر از آب ناب به هم می زنند تا کاملا حل شود. این محلول را یک یا دو ساعت رها میکنند تا طلا کاملا ته نشین شود. سپس آب آن را خالی کرده و طلای ته نشین را جدا می کنند و با محلول چسب خشک و زعفران خالص مخلوط کرده و برای استفاده آماده می شود.
روش دیگر این بود که طلای ساییده را در کاسه چینی بی چربی قرار می دادند و به آن عسل بی موم و یا چسب خشک می افزودند و مخلوط حاصله را به مدت یک ساعت و نیم انگشت مال می کردند تا خوب ورز بیاید و نرم شود. بقیه کارها هم مثل روش بالا انجام می شد.
این رنگ طلایی رنگ مایه ای داشت همانند رنگمایه گل لوبیا و کدر بود. اگر شفاف آن طلب می شد می بایست با یشم و یا عقیق جگری صیقل می یافت و سر مصقله را هر چند دقیقه می بایست روغن مال می کردند تا به طلا نچسبد. صیقل کاری با یشم و یا عقیق، زرینگی و یا جلای ویژه ای پدید می آورد و ای فرایند در نزد مذهبان به « پختگی» شهرت داشت.
رنگ طایی سبز درست به همان شیوه ای که رنگ طلای زرد را تهییه می دیدند، پدید می آمد که نقره را با آن می آمیختند که در این صورت سبز مایل به سفیدی حاصل می شد. از نقره نیز به همان شیوه مذکور رنگ نقره ای پدید می آمد.ولی با گذشت زمان به سبب وجود ناخالصی های اسید دار در آن رنگ آن را مبدل به سیاه می کرد.