درود
چامه ای که در زیر می آورم ، سَروادی برای میهن همیشه سرافرازم است که پیشکش به استاد بزرگ ، امید عطایی فردش نموده ام. امید است که امید ، زبان ناتوان و خامه ی این کهین را بر بزرگواری خویش و بلندآوازه گی نام ایران ببخشاید.
ایران زمین
پیشکش به استاد امید عطایی فرد
به نام خدای ِ جهان آفرین
که بر آفریدَش هزار آفرین
خداونده ی ِمَرد و مَردانگی
خداوندِ زن ، گوهر ِزندگی
از او اَخگَر و گوی و گردون-سپهر
زمین و زمان آفریده به مهر
خدایی که از خاکِ پاکِ بهشت
بَر و بوم ِ پاکیزه ایران ، سِرشت
چو ایران سراسر سرای ِخداست
به جان و به باشَندِگانَش چونان کِبریاست
بزرگان به نام اش تَنابنده اند
شَهان و مَهان خاکه بوسَنده اند
در آن تاری و توری ِ باسِتانی جهان
یِگانه فُروزان-چراغِ فُروزنده جان
بِپَرکَند ، آبادِه گانی و شَهریگری
نَدیدست تاریخ ، این چنین کشوری
نشاید جز اش کدخدای جهان
نباشد گُمان و گَزاف این سُخن را نِشان
دَماوندش اَندر بَرَش چون سَر است
سپید و سرافراز ، تاجی بر پیکر است
خدایش ، نهادَش میان ِدو آب
پدافنده بنیادی از آژ و آک
خَزَر ، لاجِوردینه دُرِّ اِپااختر است
که چون آب ِدیدَست مَر ایران پرست
و شاخابِ جاوید ِ همواره پارس
که نام اش بر اندام ِبَدخواهه باشد هَراس
فَراز و چَکادش به سبزی چو بَرگ
میانه کویری زَراندوده و رانده-مرگ
بَر هِنگامه چون دفتری رنگ-رنگ
به گَرمیدن و سَردی اَندر نباشد دِرَنگ
سراسر همه جنگل و کوه و رود
بر این چینِش بی هَماورد دُرود
همه گوشه اش پُر-نژاده سَراست
سَرای بِهین مَردُمان خداست
بَلوچ و لُر و کُرد و شیرازی اند
خُراسانی و گیل و مازَندی اند
شِکَرّین زبان-شان چه زیبا بُوِد
که ریشه همه زَند و وِستا بُوَد
زِ آئین ِمِهر آمد آئین شان
زَراتُشت بُوَد پُشته و پورِشان
بِنازم بر این سرزمین سِپَند
نَباشد به هرگز سرُ رو نژَند
بَرافرازم از مِهر ِمیهن فراپرچمی
بِبالین ِمیهن بِبالم هَمی
من ایرانی ام ، میهن ام جان ام است
که یادَش خدا را نِگهبانم است
اُمیدا ، دَبیران ِایران زمین را دَلیر
از این کِهترین ، چامه اش درپذیر!
داریوش شریفی
20/11/88 خورشیدی
2 بامداد
واژه نامه :
آفَریدَش = آفریده اش
گوی = کُرات
باشنده = موجود ، زنده
مَهان = مهتران ، والایان
تاری و توری = تیره و تاریک
گمان و گزاف = شک و دروغ و یاوه
پدافنده = پدافند ، دفاع (پدافنده بنیادی در اینجا به چم پاسداریِ نهادین است)
آژ = حرص و طمع
آک = عیب
اپااختر = شمال
دیدَست = دیده است (آب دیده = اشک چشم)
شاخاب = خلیج
چَکاد = قله ، بلندا
هنگامه = فصل
بی هماورد = بی رقیب و بی مانند
بِهین = بهترین
مازندی = مازندرانی
وستا = اوستا
پشته و پور = ریشه و نیا (جد)
سپند = مقدس
نژند = اندوهگین (دراینجا معنی ویران می دهد)
خدا را = سوگند به خدا
اُمید = استاد عطایی فرد
کِهترین = کوچک و خُرد