کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )   امروز 4 خرداد ماه ، 1391
 
 
 
تالار گفتمان هخامنشیان: تالار گفتمان

 
تالار گفتمان هخامنشیان :: نمايش موضوعات - ذبیح بهروز

ذبیح بهروز

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع    

   تالار گفتمان هخامنشیان صفحه اول انجمن -> بزرگان ایران زمین

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام


omidataeifard
جانشین گرداننده تالار
جانشین گرداننده تالار

وضعيت: آفلاين
23 آذر ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 679
امتياز: 1747
تشکر کرده: 114
تشکر شده 812 بار در 424 پست


ارسالارسال شده در: دوشنبه، 21 بهمن ماه ، 1387 09:52:55    موضوع مطلب: ذبیح بهروز پاسخ همراه با اعلان

از: ع. اعتماد مقدم



ذبیح بهروز در سال 1268 شمسی در نیشابور زاده شد. پدرش میرزا ابوالفضل ساوجی از پزشکان و خوشنویسان معروف زمان ناصر الدین شاه بود. ذبیح بهروز نویسنده‌ای پژوهشگر و زبانشناسی آشنا به فرهنگ پیش از اسلام بود. وی نخستین کسی است که در روش پژوهش‌های ایرانشناسان غربی شک کرد و اشتباه‌ها و غرض‌ورزیهای آنان را بارها متذکر شد. بهروز در دوران کودکی پدر گرانمایه اش را از دست داد و در برنائی از ایران به بیرون رفت و پس از تحصیل در کالج آمریکایی به مصر رفت و مدت ده سال در آن جا به تحصیل زبان و ادبیات عرب پرداخت. چندین سال در مصر بود و زبان عربی را نیکو آموخت و سپس در دانشگاه الازهر به تدریس پرداخت. گمان نمی رود که کسی در روزگار او بهتر از او به زبان عربی و تاریخچه ی آن آگاهی داشت. او از مصر به انگلستان رفت با ادوارد براون آشنا شد و در دانشگاه کمبریج با او همکاری کرد و مدتی سمت معاونت او را داشت. پروفسور براون در کتاب تاریخ ادبیات فارسی اش از همکاری «بهروز» جوان به نیکی یاد می کند. بهروز، پس از میرزا فتحعلی آخوند زاده، یکی از پیگیرترین هواداران تغییر خط فارسی بود. او همچنین بر حذف لغات و اصطلاحات عربی از زبان فارسی تاکید داشت و در این زمینه مقالات فراوانی به رشته ی تحریر درآورد. بهروز مانند پدرش فریفته ی دانش و فرهنگ ایران بود و نمیتوانست با اندیشه‌ها و دیدگاه‌های ناهماهنگ دانشمندان و تاریخ نویسان آن زمان اروپا خود را سازگار سازد. سخنان پروفسور« بِرکِت انگلیسی» استاد بزرگ دین شناسی و نقطه ضعف هائی که او دربارة دینهای ایرانی از خود بروز می داد آن رادمرد را برانگیخت تا واکنشی سخت از خود نشان دهد و به همه گفتارهای تاریخ نویسان غربی با نظر شک بنگرد. بهروز با آنکه از لحاظ زندگی و هزینه آن در انگلستان با حقوقی که دریافت می کرد رنج نمی برد و نگرانی نداشت از نظر روحی و معنوی سخت ناراحت شده بود و دیگر تاب شنیدن سخنان آن استادان را در خود نمیدید و ناچار به ترک محیط دانشگاهی گردید. وی از انگلستان به آلمان رفت. در هنگام اقامتش در برلن با پروفسور«مارکوارت» آشنا شد و دید که طرز اندیشه ی او درباره فرهنگ ایران با دیگر اروپاییان تفاوتی نداشت. چندی نگذشت که بهروز در سال 1304ش. به ایران بازگشت و تا زمان باز نشستگی در مدرسه عالی بازرگانی, دارالفنون و دانشکده افسری تدریس می‌کرد. مدتی نیز ریاست کتابخانه باشگاه افسران را به عهده داشت. به فرمان شاه (پهلوی دوم)، بهروز به عضویت فرهنگستان زبان ایران درآمد. او با آهنگی استوار به انتقاد از نظریه‌های اروپاییان درباره ی ایران و گذشته‌اش پرداخت و توانست با نشان دادن تاریخ خط و سپس تدوین کتاب پرارج «تقویم و تاریخ در ایران» مچ دروغگویان مزوّر و جعل کنندگان تاریخ را بگیرد. او همیشه میگفت: «میتوان در برابر عقاید و اندیشه‌ها به مخالفت برخاست، ولی با ریاضی نمیتوان شوخی نمود، چون اعداد بی رحم هستند و به دلخواه کسان، نمیتوان در ماهیتشان تغییری داد. اگر در تمام کتابها بنویسند که فلان بخش ریاضی یا نجوم را فلان آدم کشف کرده است چنانچه در عمل، ارقام با آنها درست درنیاید پشیزی ارزش ندارد و تنها ضعف نسبت دهنده پدیدار می شود». گفتار و کردار بهروز تا اندازه ای جوانان و پیران را از خواب بیدار کرد و راه بررسی تاریخ را به آنان نشان داد. وی برای بهتر نمایاندن این منظور، نمایشنامه های کوتاهی نوشت که معروفترین آنها «داستان پروفسور شُل کُن هایم و پروفسور سفت کن بِرگ» است. پس از آن بهروز نمایشی به نام «شاه ایران و بانوی آرمن » ایرانی را تدوین کرد که اثری ایرانی و براساس تاریخ ایران است. در آن شکوه دربار خسرو پرویز و داستان عشقی پاک به چشم میخورد. این نمایشنامه را طوری تنظیم کرده که به کار فیلم برداری در سینما بخورد. «در راه مهر» نمایش دیگری از بهروز است در پنج پرده که سه پرده آن را در 1301 تدوین کرد و دو پرده آخر را سی سال بعد نگاشت. در نمایشنامه «در راه مهر» که بی گفتگو شاهکار جاودانی او بشمار می رود زندگانی خواجه ی شیراز با چم و خم هایش به نمایش گذاشته شده و روح عرفان ایرانی از آن تراوش می کند. واژه هائی را که برای این نمایشنامه با هم ترکیب کرده و نثری شگرف از آن ساخته آدمی را شگفت زده می سازد. از آثار دیگر بهروز: «شب فردوسی» بر اساس زندگی ابوالقاسم فردوسی و «حکیم باشی» که نمایشی کمدی با انتقادات اجتماعی است. نمایشنامه های دیگرش: جیجک علیشاه، تنها، حاجی علی اصفهانی، و «خویشتن» است. در نمایشنامه «جیجک علیشاه» انتقاد سخت از دربار قاجاریه شده است. آثار دیگرش: «فرهنگ کوچک عربی به فارسی»، «آئین بزرگی»، «دبیره» ، «خط و فرهنگ» ، «تقویم نوروزی شهریاری» و... ذبیح بهروز علاوه بر نمایش نامه نویسی در حوزه ادبیات و زبانشناسی پژوهش های زیادی داشت. همچنین در زمینه شعر و شاعری نیز صاحب ذوق بود. کتاب «مرات السریر» اشعار او است. او همچنین در ترجمه نیز مهارت داشت. چون ریشه و بنیاد کلمات و واژگان را می شناخت از این جهت در معادل سازی واژه ها استاد بود. بهروز در سال 1308 خورشیدی انجمن زبان ایرانی را بنیاد نهاد که به بررسی فرهنگ های فارسی از جمله برهان قاطع می پرداخت. بهروز پس از چند سال دیگر انجمنی بنام «انجمن ایرانویج» را بنیاد گذاشت که در آن دانشمندانی چون دکتر محمد مقدم استاد زبان شناس، اوستا و فارسی باستان در دانشگاه تهران، و دکتر صادق کیا استاد پهلوی در دانشگاه تهران عضویت داشتند و به نشر مجله ی فرهنگی «ایران کوده» پرداختند. افسوس که بیش از 18 شماره از ایران کوده به چاپ نرسید و پژوهشهای بسیار گرانبها در نهفت ماند. بهروز به بررسی زبانها بطورکلی از نظر آموزشی و استعداد گسترش جهانی آنها پرداخت. این بررسی بسیار شایان توجه بود ولی هنوز نظریه های آن استاد چاپ و منتشر نشده است و برخی اشارات از آن در دیباچه «فرهنگ کوچک عربی به فارسی» شده است. وی می گوید: «اروپای نوخاسته با آنهمه پیشرفتهای مادی هنوز زبانش در بند مذکر و مؤنث و نوتر و آرتیکل… و املاء و آکسان و نقص خط گرفتارست و کتابهای لغت از روی کمال احتیاج انباشته از کلمات زبانهائی است که به اصطلاح خودشان آنها را مرده نامیده اند. زبان فارسی در ظرف چندهزار سال پس از پیمودن چند مرحله از مراحل سخنگوئی در یک سرزمین پهناور و پرجمعیتی در پرتو دین و دولت و صنعت بدین صورت آسان و ساده درآمده و همة آثار این مراحل در دست است… در سده هشتم میلادی دامنه ی زبان فارسی از آسیای میانه تا کنار مدیترانه کشیده می شده و اکنون هم یک نفر سمرقندی و بخارائی و کابلی و کشمیری و کرمانشاهی با وجود بُعد مسافت با گویش ویژه خود میتوانند همدم و همنشین یکدیگر باشند. همچنین هیچ گویش و زبانی در این سرزمین های گسترده ی آسیای غربی یافت نمیشود که در سبک و اصطلاحات دینی و علمی و دیوانی آن تأثیری از فارسی و دست ایرانی نبینیم… یک کودک و یا یک بیسواد فارسی زبان چند برابر یک کودک یا یک بیسواد زبانهای دیگر کلمه برای ادای معانی در اختیار دارد... همچنین می بینیم که بیسوادان و کم سوادان فارسی زبان، در جمله بندی، اشتباه های صرفی و نحوی که در زبانهای دیگر عادی و شایع است نمی کنند… مشکلات زبان فارسی تنها از نظر کلمات جعلی است که فرقه های باطنی آنهم در نثر فارسی به کار برده اند و مربوط به ساختمان زبان نیست و به آسانی می توان زبان را ازین آلودگی مصنوعی پاک کرد.
بهروز در ترجمه زبردستی فراوان داشت چون ریشه و بنیاد واژه ها را می شناخت و از اینرو در بکار بردن واژه ها استادی به خرج می داد. کتاب «ادب الکبیر» از «عبدالله مقفع» را به فارسی برگرداند و نامش را «آیین بزرگی» نهاد. نثری که در آن به‌کار رفته بی گفتگو نمونه ای زیبا از نثر فارسی به‌شمار میرود. بهروز کتاب دیگری را به نام «تاجداران یمن» ترجمه کرده است. بهروز در نظم و نثر فارسی، دبستانی ویژه ی خود دارد و چون اهل معرفت با روح طنز و شوخ و استوار او آشنا هستند اینست که نیازی به گفتگو درباره ی آن نداریم. در مصاحبه هایی که مجله نگاران و روزنامه نویسان با او در مدت بیش از چهل سال کرده اند مطالبی پرمعنا پاسخ داده است که باید آنها را یکجا گردآورد و از نو به چاپ رسانید.
بهروز درباره ی روش بررسی تاریخ می گوید «دو مثل معروف است: یکی آنکه در هر چیزی احتمال صدق و کذب میرود. دیگر آنکه شهرت بی اصل بسیارست.» تاریخ را باید علم و تجربه و منطق، تصدیق و تأکید کند. «زمان» خود یکی از چشمان تاریخ است. در مباحث نجومی و سالماری (کرنولژی) اگر 100روایت و سند از بزرگترین ستاره شناسان و ریاضی دانان روایت شود و با رصد و حساب درست درنیاید، به هیچ روی ارزش ندارد. درستی هر روایت و سندی پذیرفته است که رصدهای نو و محاسبه ی دقیق، درستی رصدها و روایت های کهن را تأیید کند. برای بررسی تاریخ و میزان تمدن و فرهنگ ملتی، معتبرتر و گویاتر از «زبان» نیست… زبان جز در پرتو اجتماع و دولت و دین، در سرزمینی پر برکت و پهناور و در مدتی درازممکن نیست تحول و تکامل پیدا کند... از بررسی زبان میتوان به پیشینه ی فرهنگی و راه و روش تفکر ملتها پی برد و دیرینگی کتابهای تاریخی و زمان گردآوردن افسانه ها و داستان ها و روایات دروغی را تشخیص داد و تا حدودی تعیین کرد. استرابون مورخ و جغرافیدان معروف می گوید: «حقیقت اینست که به افسانه های هِزیُود و هُمر دربارة هنرنمائی قهرمانان و همچنین به افسانه های شعرای تراژیک بهتر میتوان اعتماد کرد تا به روایات کتزیاس و هردوت و سایر نویسندگان قدیم». در دوره ی بنی عباس افسانه های شگفتی ساخته شده است. میگویند مأمون علوم یونانی را به عربی ترجمه کرد. هنوز چندسالی از آوردن کتابهای ریاضی از بیزانس نگذشته که ابوموسا خوارزمی معلم مأمون از بهره ی آن کتابها علم جبر را که در یونانی پیشینگی نداشت اختراع کرد و ارقام هندسی را که یونانیان هرگز به کاربرد آن پی نبرده بودند در کتاب خود به‌کار برد. در همین دورة مأمون، که سراسر آن از بیست سال تجاوز نمی کند در بغداد رصدخانه ساختند و رصد کردند و زیج نوشتند و یک درجه از گردی بزرگ زمین را با دقت اندازه گرفتند. در دوره ی بیزانس، رفتن عیسویان برای تحصیل علوم به قسطنطنیه از هر نقطه اروپا اشکالی نداشت. نمی دانیم چرا دانشجویان پیش از اینکه به کتاب های علمی عربی و فارسی دست پیدا کنند به قسطنطنیه نرفتند تا از آنهمه علوم و افکار عالی یونانی استفاد نمایند! اروپاییان به هوش خود می بالند و خود را بالاتر از ملتهای دیگر می شمارند. اگر چنین است پس چرا تا دو سه سده پیش، چیزی از فکرشان تراوش نکرده بود درصورتی که سده ها در آغوش افکار درخشان یونان در دوره عیسویت خفته بودند.
بهروز درباره ی داستان هجوم اسکندر وپیروزی هایش میگوید: «این قصه یا هر قصه و ادعائی نظیر آن، وقتی درست است که امکان آن در عمل مسلم باشد وگرنه شهرت جهانی و روایات پشت سر هم ارزشی نخواهد داشت. بویژه اینکه با کمال یقین بدانیم که پیش درآمد و ادامه های آن برای این ساخته شده که پرده ی تاریکی روی سده ی ظهور دین مهر در دولت اشکانی بکشند. هواداران داستان اسکندر می گویند که مقدونیان به اندازه ای به خود مغرور بودند که نمی خواستند نامهای شهرهای باربارها [غیرمقدونی] را در نوشته های خود بیاورند. از اینقرار بایستی نام یک شهر چه در ایران چه در هند و مصر و سواحل مدیترانه و افریقا در نوشته های یونانی ذکر نشده باشد؛ درصورتی که چنین نیست… آیا ممکن است تصور کرد که فاتحی از مسافت دور آنهم با وسایل راه پیمائی کهن برای تسخیر و ویرانی کشور دیگری لشکرکشی کند و در یک حملة برق آسا پایتخت آنرا بگیرد و بسوزاند و ثروتهای بی پایانش را به غارت ببرد و نام آن شهر را نداند! نام پرس پلیس را که بر تخت جمشید گذاشته اند در متن های یونانی نیست. چه میشد که تاریخ نویسان اسکندر نام اصلی آن را می نوشتند و سپس شرح میدادند که چون اسکندر از نامهای باربارها خوشش نمی آید نام مقدونی بر آن گذاشته است.
بهروز برای آموختن ریاضی به کودکان روشی نوین و عقیده بر این داشت، که یک کودک دوازده ساله باید به اندازه ی یک کارشناس ریاضی بطور کلی آگاهی در این رشته داشته باشد. او میگفت که سن لازم برای آموختن ریاضی نباید دیرتر از دوازده سالگی باشد و کودک هرچه دیرتر یاد بگیرد خیلی دیرتر به نتیجه می رسد یا آنکه از این دانش حقیقی بیزاری پیدا می کند.
بهروز زبان خاصی برای آموزش ریاضی از خود اختراع کرده بود و اصطلاحات ریاضی را به فارسی برگردانده تا دانش آموز درک کند که چه می خواهد یاد بگیرد. بهروز در زمان بازیهای کودکانه به بچه ها جمع و تفریق و مثلثات و معادلات جبری را با روش بسیار شگفتش می آموخت. هندسه و پرسش های آن را عملن یاد میداد و کمتر به کاغذ و مداد و فرضیه ها میپرداخت. حتا معادلات جبری را بوسیله ترازو می آموخت. بهروز درباره اصطلاحات ریاضی که در زبان یونانی نیست دیدگاهی جالب دارد و می وید: چون برخی از اصطلاحات را در چند سده اخیر از عربی و فارسی نقل کرده‌اند، در نقل معنی اشتباهات خنده‌آور رخ داده است زیرا که معانی اصلی کلمات را نمی دانستند. نخستین گام علم مثلثات اینست: <اگر چوبی را در سطحی افقی به حالت عمودی نصب کنیم از آن چوب و شعاع آفتاب و سایه ی چوب، مثلثی پیدا می شود. از مقایسه ی سایه ی چوب با سایه ی دیوار می توان ارتفاع دیوار را بدون اینکه نیازی به بالا رفتن از آن و آویزان کردن شاغول باشد پیدا کرد>.
جیب معرّب چیب یا چوب است و در علم مثلثات مقصود چوبی است که در آفتاب روی سطح افقی نصب کنند. مترجمین به لاتین گمان کرده اند که این کلمه عربیست و آنرا سینوس یعنی گودال ترجمه کرده اند که به هیچ عنوان با معنی، رابطه ای ندارد و حتا در عربی هم جیب به معنی گودال نیست. همچنین «تیغ» را که مقصود در اینجا شعاع آفتاب است و در عربی به اشتباهی آشکار یعنی شمشیر ترجمه کرده‌اند و مترجمین لاتینی بدون توجه به معنی کلمه، قاطع عربی را سِکانت ترجمه نموده که این هم با معنی رابطه ای ندارد. اصطلاح سوم را که سایه باشد به عربی ظل ترجمه کرده اند که درست است ولی مترجمین لاتین، سایه را از مصدر ساییدن گرفته و تانژانت در مقابل آن گذاشته اند.
بهروز به علم معنی بسیار اهمیت می داد وبرای ساختن واژه که با معنایش جور باشد بیش از هر چیز توجه داشت و چه بسا بر واژه های تازه ای که غربی ها وضع کرده بودند ایراد فنی و علمی میگرفت و فارسی آن را باتوجه به علم معنی میساخت...

* برگرفته از: آتش فروزان *

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
کاربرانی که برای این ارسال از omidataeifard تشکر کرده اند human, seyghaly, Elahe


pejman
کاربر تازه وارد

وضعيت: آفلاين
4 بهمن ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 2
امتياز: 4
تشکر کرده: 2
تشکر شده 1 بار در 1 پست


ارسالارسال شده در: سه شنبه، 22 بهمن ماه ، 1387 02:14:57    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

درود بر استاد عطایی فرد
با سپاس از روشنگریتان درباره استاد بهروز
نامش جاودان و یادش گرامی

_________________
آنجا که شناخت باشد اندیشه ها هماهنگند

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي


sharifi
جانشین گرداننده تالار
جانشین گرداننده تالار

وضعيت: آفلاين
14 آبان ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 654
امتياز: 1511
تشکر کرده: 180
تشکر شده 261 بار در 185 پست


ارسالارسال شده در: يكشنبه، 22 آذر ماه ، 1388 21:03:40    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

درود
21 آذر ماه 1388 خورشیدی سی و هشتمین سال درگذشت استاد ذبیح بهروز را گرامی می داریم.
یادش گرامی و نامش جاودان

_________________
به نام نامی کوروش
و آن آزاده جانانی
که جز بر خاک پردیس جهان
ایران زمین
پیشانی خود را نسائیدند

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   

   تالار گفتمان هخامنشیان صفحه اول انجمن -> بزرگان ایران زمین

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group

hakhamaneshian.ir,2006-2011 © 


  

PHPNuke Farsi [MT Edition] Project By PHPNuke.ir