جشن خرم روز و سه گانه جشن دیگان یکی از سپندینه ترین جشن های ایرانیان باستان بوده است. دلیل این سپندینه بودن در خود واژه «دی» نهفته است. واژه «دی» در زبان اوستایی به صورت «دتهوش» (Dathush) یا «دزوَه» (Dazvah) آمده است. چم این واژه دادار یا آفریننده و آفریدگار است که همیشه برای اهورامزدا به صورت صفت آورده شده است. واژه دی از مصدر «دا» آمده که در اوستا و فرس هخامنشی و سانسکریت به چم دادن، آفریدن، ساختن و بخشودن است. در پهلوی داتن (Datan) و در فارسی «دادن» شده، که از همین ریشه است. داتر (Dater) که در پهلوی داتار و در فارسی دادار یا آفریدگار گوییم در خود اوستا در آفرینگان گاهنبار، فقره یازده صفت «دتهوش» (دی) از برای تعیین دهمین ماه به کار رفته است. پس تا اینجا متوجه می شویم که این واژه صفتی است که برای اهورامزدا به کار برده می شده است؛ و دلیل سپندینه بودن این جشن نیز همین است. حال به بررسی زمانی این جشن سپندینه می پردازیم.
روز هشتم و پانزدهم و بيست و سوم هر ماه (2 دی و ۹ دی و ۱۷ دی در گاهشماری امروزی) به نام دی است و برای تشخيص اين سه روز از يکديگر هر يک از اين روزها را با نام روز بعد از خودش می خوانده اند و دی بآذز، دی بمهر و دِی بدين می گويند؛ يعنی اين سه روز را برای باز شناختن به روز بعد خودش نسبت می دهند. ضمن آنکه می دانيم روز اول هر ماه هرمزد يا اورمزد می باشد که نام آفريننده جهان است؛ پس به اين ترتيب روز اول (۲۵ آذر در گاهشماری امروزی) و هشتم و پانزدهم و بيست و سوم دی ماه به نام خداوند است و چون نام ماه و روز يکی می شود هر چهار روز جشن است و خود «ماه» هم که به معنای خداوند است اين جشن ها را جشن اورمزد و سه دی گويند. يعنی اولی در اورمزد روز و سه ديگر در سه روزی است که هر سه دی نام دارد. در ترجمه آثار الباقيه راجع به دی ماه مطالبی نوشته شده است که خلاصه آنها به اين شرح است:
"دی ماه نخستين روز آن خرم روز است و اين روز و اين ماه هر دو بنام خداوند است که هرمزد ناميده شده، يعنی پادشاه حکيم و صاحب رای و آفريدگار. در اين روز عادت ايرانيان چنين بود که پادشاه از تخت پايين می آمد و جامه سفيد می پوشيد و در بيابان بر فرشهای سفيد می نشست و دربان ها و محافظان را که هيبت پادشاه به آنهاست کنار می راند و هر کس که می خواست پادشاه را ببيند خواه دارا يا نادار بدون هيچگونه حاجب و مانع به نزد شاه می رفت و با او گفتگو می کرد و در اين روز پادشاه با برزگران مجالست می نمود و در يک سفره با آنها غذا می خورد و می گفت من امروز مانند يکی از شماها هستم و با شما برادرم زيرا دوام و پايداری دنيا به کارهایی است که با دست شما انجام می شود و امنيت مملکت نيز با شاه است. نه شاه را از رعيت گريزی است و نه رعيت را از شاه و چون حقيقت امر چنين باشد پس من که پادشاه هستم با شما برزگران برادر می باشم و مانند دو برادر مهربان خواهيم بود." لازم می دانم سخنی مختصر در رابطه با نام اهورامزدا در اینجا ذکر کنم. شاید بدین وسیله بیش از پیش به سپندینه بودن این جشن پی بریم.
واژه سپندینه «اهورا» که به چم خداوند روح و حیات است از زمان ابتدای پیدایش اوستا که نتوان از کثرت امتداد، زمان درستی برای آن قرار داد وجود داشته و هیچ نامی بهتر از این برای خدا نیست. این نام به مراتب بهتر از «ذیوس» و «دیوس» است که به چم آسمان درخشنده می باشد و نیکوتر از سراسر الفاظی است که برای نام خدا استعمال شده است. کلمه «یهوه» که به زبان عبرانی در تورات آمده و چم آن این است "منم که منم" اشتقاق شده از واژه اهورا است و اصل این واژه ماده «اهووا» که مرکب از «اهو» + «وا» (به چم هست) باشد مشتق است. زیرا در زبان اصلی عبرانی مانند عربی حرف «الف» و «ی» گاهی تبدیل می شود، این است که به مرور زمان حرف الف واژه «اهو» را مبدل به «ی» نموده، «یهوا» خواندند که نزدیک تر به چم زبان عبرانی هم باشد و اینکه حرف «ه» در آخر «یهوه» آمده است. این تغییر از تغییرات لهجه و مرور زمان و هم به مناسبت نزدیک شدن به معنی زبان عبرانی حاصل گردیده؛ چنانکه «اهورا» را نیز «اهوره» نوشته اند و امروزه در بیشتر کتب اوستا اهورا را اهوره نوشته اند و زرتشتیان بنا به عادت اهوره را بیش از اهورا استفاده می کنند.
لفظ دیگر که بیشتر با کلمه اهورا می آید واژه ای است که آن هم مرکب از دو لفظ است و پس از واژه اهورا می آورند و آن لفظ «مزدا» می باشد که تشکیل شده از «مَه» به چم بزرگ و «- زدا» به چم دانای مطلق است و چم اهورامزدا این است: وجودی که صورت ندارد و جوهر فروغ ها و هستی و حیات بخش و در دانش و بزرگی یکتاست و همه ی غرض ها از استفاده واژه مزدا برای صفت آفریدگاری واحد است، یعنی خدایی که صورت ظاهر ندارد و گوهر فروغ ها و هستی حیات بخش و در دانش آفرینش بی همتا و یکتا است.
چون نور که از مهر جدا هست و جدا نیست / عالم همه آیات خدا هست و خدا نیست
ما پرتو حقیم، نه اوئیم و هم اوئیم / چون نور که از مهر جدا هست و جدا نیست (عبرت)