omidataeifard جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 23 آذر ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 676 امتياز: 1740 تشکر کرده: 113 تشکر شده 803 بار در 420 پست
ارسال شده در: يكشنبه، 13 بهمن ماه ، 1387 21:47:58 موضوع مطلب: كتيبه ی قمچقاي
{ • نویسنده: محمود كردواني}
در تابستان سال 1348 از طرف اداره كل باستانشناسي هيأتي به سرپرستي نويسنده مأمور شد تا در استان كردستان به اكتشافات علمي باستانشناسي بپردازد، كتيبه قمچقاي يكي از مهمترین كشف هاي هيات بود. اين كتيبه ميتواند معرف تمدن و فرهنگ ايران در هزاره چهارم پيش از ميلاد باشد و در حقيقت كتيبه مذكور برگ زرين ديگري است كه بر تارك تمدن و فرهنگ غني ايران ميدرخشد.
كردستان از نظر تمدن و فرهنگ داراي سوابق پر ارزشي است كه نظير آن در ساير نقاط ايران كمتر ديده ميشود به اعتقاد دانشمنداني چون «هانري فيلد» H. Fild و «ژرژ كامرون» J. Kameron كردستان از دوران «آشل» و «موسترين» و «اورياسين» داراي تمدن چشمگيري بوده است. ميدانيم كه تمدن و فرهنگ «آشل» تمدن آغاز عصر حجر «پالئوليتيك»Paleolithic به دوران يخبندان مربوط ميشود و تمدن «موسترين» مربوط به اواسط عهد حجر قديم و زمان حداكثر يخبندان در اروپاست. اين نام از غار «موستيه» در فرانسه گرفته شده و مربوط به فرهنگ مرحله اول جماعات بدوي است. انسانهاي اين دوره در غارها مسكن داشتند و به طور دسته جمعي به شكار حيوانات بزرگ مانند ماموت ميپرداختند. اين تمدن تا اروپاي ميانه بسط داشت. فرهنگ و تمدن «اورينياك» تمدن دوره حجر قديم است كه بر اثر حفرياتي در غار اورينياك فرانسه كشف شد. اين تمدن در اروپاي غربي و بخش مياني روسيه گسترده ميشد و از مختصات آن، وجود خانه هاي گلي و جماعات بدوي عشيرهاي ميباشد. «هانري فيلد» مينويسد: «ساكنين و اقوام عصر حجر قديم كه در درههاي جنوبي ميزيستهاند از يك مسير عمومي كه از شمال غربي به كردستان منتهي ميشده از تنگناي سليمانيه و رواندوز و ساير نقاط شمالي به اين منطقه وارد شدهاند.»
ادواتي كه از اقوام دوره موسترين از غار سليمانيه به دست آمده از يك طرف به ابزار و آلاتي كه از فلسطين كشف شده شباهت دارد و از طرف ديگر نظير اشيايي است كه از غار «كرفتو» بوسيله راولين سن كشف و مورد مطالعه قرار گرفته. غار كرفتو نزديك ديواندره و صد كيلومتري شمال سنندج قرار دارد. اين شواهد كاملاً آشكار ميسازد كه دوران اين غارها با آخرين پيشرفت عصر يخبندان مقارن بوده است، تحقيقات زمينشناسي كاملاً ثابت ميكند در زماني كه قسمت اعظم اروپا در زير تودههاي يخ مستور بوده انسانهاي حجر قديم اين ناحيه از فلات ايران در غارها يا سوراخهايي كه در جوانب كوهها حفر ميشد زيست ميكردهاند، چند نمونه از حفرههاي اخير الذكر ضمن بررسيهاي هيات در اطراف قلعه قمچقاي و بدنه كوههاي دربند سخت همچنين در بالاي قله كوهي كه مشرف بر دهكده كلهكان سي كيلومتري راه سنندج ـ مريوان است مشاهده گرديد، گرچه اين غارها و حفرهها به طور كلي حفاري نشده، ولي با توجه به كاوشها و بررسيهاي پراكندهاي كه صورت گرفته ميتوانيم به طور كلي دوران حجر قديم اين ناحيه را مشخص كنيم. زماني كه اروپا هنوز اواخر دوران حجر قديم را ميگذرانيد، ايران بالاخص جلگههاي لرستان و دهلران و كرمانشاه و كردستان به سرعت به دوره مس رسيد و وضع خود را با دوران جديد مطابقت داد و در همان اثنا كه هنوز از آلات و ادوات سنگي استفاده ميشد فلز را به خدمت خود گرفت و در همين هنگام بود كه حيوانات را نيز به استخدام خود در آورد. اهلي كردن نخستين حيوان كه علت آن احتمالاً نياز بشر به داشتن چارپايان قابل قرباني بود، در پيشرفت و سير تكاملي تمدن فوقالعاده تأثير كرد. زيرا حيوان بدون آنكه از نظر تغذيه بر انسان تحميل شود. خوراك و پوشاك او را تأمين مينمود و در كار حمل و نقل به او ياري ميداد. بدين ترتيب ساكنين اين ناحيه از فلات ايران دوران غارنشيني را پشت سر نهاد و به كارهاي توليدي پرداخت و در راه توسعه اقتصاد و تجارت گام برداشت. سفالينههاي نقشداري كه به رنگهاي نخودي و قرمز بوده و داراي نقوش هندسي و حيوان و گياه است، ضمن بررسي و گمانه زني از تپههاي توبرهريز، تيانه، سرچم و برفچال به دست آمده معرف سكونت اقوامي مربوط به دوران مس «انئوليت» در كردستان است و تاريخ ساخت آنها به دوره «كلكئوليتبيك» ميرسد نظير اين سفالها در شوش، تپهگيان نهاوند، چشمه علي ري و اسمعيل آباد قزوين و سيلك كاشان و قسمتهاي مركزي ايران و همچنين در سيستان و بلوچستان به دست آمده.
ظاهراً اين گونه سفالهاي كردستان كه متنوع و رنگين است مانند سفالينههاي ساير نقاط ايران وضع ثابت و پايداري دارد. از هزاره سوم پيش از ميلاد در آثاري كه به زبانهاي سومري و اكدي و هورياني به جا مانده از اقوامي ياد ميشود كه در كوهستانهاي غربي ايران ساكن بودهاند. عمده اين قبايل عبارتند از: گوتيان، لولوبيان، و كاسيان. تصور ميشود از اين طوايف گوتيان ساكن كردستان بودهاند و از سال 2300 قبل از ميلاد مقارن سلطنت «نارامسين» پادشاه اكد در تاريخ عرض وجودكردهاند، ظاهراً نارامسين در اواخر سلطنت خود با گوتيان جنگيد و ضمن پيكار با آنها كشته شد. بنابر نوشته ياكوبسون سومر شناس دانماركي، گوتيان پس از غلبه بر نارامسين توانستند «نيپپور» شهر مقدس سومر را تصرف كنند. پس از ورود اقوام آريايي و تشكيل دولت ماد، گوتيان يكي از متحدان و فرمانبرداران دولت مركزي ايران شدند و در دوران شاهنشاهي هخامنشي و اشكاني و ساساني نيز از پاسداران مرزهاي غربي ايران بودند.
سلسله جبال زاگرس در خاك گروس درههاي سبز و خرمي را به وجود ميآورد كه شعبات رودخانه قزلاوزن از ميان آن ميگذرد. در بستر اين درهها جابه جا دهكدههاي سبز و خرمي به وجود آمده كه مردم آن به كشت و كار مشغولند و چنين به نظر ميرسد كه اين واحدهاي مسكوني از ديرباز مورد استفاده ساكنين اين مناطق بوده است. دهكده قمچقاي نيز يكي از اين قراء است كه در 60 كيلومتري شمال بيجار قرار دارد و رودخانه قزل اوزن از كنار آن مسير خود را به طرف شمال ادامه ميدهد. دره اين رودخانه از روزگار باستان گذرگاه اقوام مختلف ساكن غرب ايران بوده و يكي از راههاي ارتباطي مهم فلات ايران در آن زمان محسوب ميگردد. مخصوصاً قبايل ماد توانستند از اين معبر به قسمتهاي مركزي ايران دست يابند. در سمت مغرب قريه قمچقاي دره مرتفعي قرار دارد كه به دره آسياب معروف است. كتيبه قمچقاي در فاصله يك كيلومتري مغرب اين قريه بر روي صخرهاي در ارتفاع ده متري دره آسياب به خط هيراتيك (شبيه خط هيروگليف) نوشته شده در فاصله 6 كيلومتري مغرب اين كتيبه، قلعه عظيمي قرار دارد كه حائز اهميت بسيار است. گمان ميرود كه سازندگان اوليه اين قلعه همان نويسندگان كتيبه قمچقاي بودهاند. محل قلعه دربند سخت ناميده ميشود. رودهايي كه از چهار طرف بنا ميگذرد و قلعه را محاصره ميكند در چهار طرف درههاي عميقي را به وجود آورده بطوريكه ديوارههاي هر طرف قلعه عموداً در حدود 200 متر ارتفاع دارد. تنها راه ارتباطي قلعه با خارج، گذرگاه باريكي است كه ساخته دست بشر ميباشد و يك نفر به دشواري ميتواند از آن بگذرد. بديهي است كه اين موقعيت سوق الجيشي براي ساكنان قلعه بخصوص از نظر دفاعي ارزش حياتي داشته است. وسعت قلعه كه بالغ بر 5000 متر مربع است با مخازن متعدد آب كه در سنگ بريده شده و پناهگاه زيرزميني آن كه با عمق 41 پله در زير قلعه بنا گرديده و همچنين ديوارهاي عظيم آن كه از تخته سنگهاي بزرگ تركيب شده همه حاكي از آن است كه بانيان قلعه داراي تمدن درخشاني بودهاند و وجود اين تمدن آن هم در هزاره چهارم قبل از ميلاد باعـث اعجاب و شگفتي است اما موضوعي كه بيش از همه چيز انسان را به تحسين وا مي دارد وجود كتيبه مكشوفهاي است كه با خط نيمه تصويري (هيراتيك) به دست اقوام ساكن اين منطقه نوشته شده و گواه تمدن و فرهنگ اين قوم است و اين اولين بار است كه در مغرب ايران كتيبهاي با چنين مشخصات كشف ميشود.
براي آنكه به اهميت كتيبه مكشوفه پي برده شود، لازم است گذشته ملتهايي را كه در غرب و حوالي كردستان امروزي ساكن بودهاند از نظر خط و زبان و نژاد مورد تجزيه و تحليل قرار دهيم زيرا احتمال دارد اين نوشته مربوط به سومريان باشد، چه برخي از باستان شناسان معتبر عقيده دارند كه سومريان ابتدا در مغرب ايران سكونت داشته و پس از پيريزي تمدن خود در اين ناحيه به واسطه عواملي كه يكي از آنها ممكن است هجوم اقوام ديگري، به اين ناحيه باشد، مجبور شدهاند مسكن اوليه خود را ترك كرده و به شمال بينالنهرين مهاجرت نمايند و در آنجا دولت مقتدري به وجود آورند كه شهرهاي آن چون «اور»، «اوروك» و «نيپپور» مركز علم و هنر دنياي آن روز محسوب ميگردد. اين موضوع مسلم است كه سومريان از نژاد سامي نبودهاند، اشيايي كه به سومريان تعلق دارد و به دست باستان شناسان كشف شده با اشياء مربوط به تمدن آنو ]مرو[ و شمال ايران و حتي شوش مشابهت دارد. خط سومريان در آغاز نيمه تصويري و شبيه كتيبه قمچقاي است. در بين النهرين الواح گلرس در طبقت مربوط به عهد اورك (3100 ـ 3300 قم) و جمدت نصر (2750 ـ 3300 ق.م) به دست آمده كه نوشتههاي آن عموماً نيمه تصويري است و كلمات و اسم هايي كه به كار رفته بدون شك سومري هستند.
با توجه به اين حقيقت كه قدمت كتيبه قمچقاي از الواح سومري بيشتر است و با در نظر گرفتن اين موضوع كه اولين واضعان خط، سومريان بودهاند، تصور ميشود كه تمدن قمچقاي و كتيبه آن در اصل متعلق به سومريان بوده و اينان نيز مانند ساير قبايل ساكن كوهپايههاي زاگرس چون گوتيان، لولوبيان و كاسيان به مرز و بوم ايران تعلق داشتهاند. از طرف ديگر الواح مكشوفه از شوش و سيلك كاشان به خط كهن ايلامي است (پروتو ايلامي) كه باز هم وجه تشابهي با كتيبه قمچقاي دارد در لوحههاي پروتو ايلامي علامتها اشكال خطي خود را حفظ كردهاند و به نظر ميرسد كه اين علامت ها جنبه نشانهاي دارند. اصولاً اين امكان وجود دارد كه خط سومري و ايلامي داراي مبداء مشتركي باشند. مؤيد اين نظريه، كتيبهاي است كه از پيتل بندر بوشهر (ليان باستاني) كشف شده اين كتيبه را هومبان نومنا پادشاه ايلام به معبد ليان وقف كرده است. در نوشتن اين كتيبه از خط و زبان سومري استفاده شده و تاريخ تحرير آن قدري از سارگن آكاده جلوتر است (حدود نيمه دوم هزاره سوم قبل از ميلاد).
از دلايل ديگري كه ممكن است سومري بودن كتيبه قمچقاي را ثابت كند، زبانهاي مختلفي است كه در فلات ايران بخصوص غرب ايران رايج بوده است. تعداد نسبتاً زيادي از عناصر مصطلح زبان ساكنين غرب ايران از نظر زبانشناسي شباهت زيادي به آن دسته از زبانهايي دارد كه به زبانهاي قفقازي معروفاند و از برخي جهات از لحاظ اصوات دستور زبان با اصطلاحات اقوام دراويد هند هم مانند است. ظاهراً تعداد زيادي از اين عناصر زباني در زمان باستان نزد گوتيها، لولوبيها، كاسيها، كاسپيها و ساكنان مركزي كوهپايههاي زاگرس و همچنين خالدها و اقوام هوري يافت ميشود. زبانهاي مذكور كلاً يا منفرداً از يك طرف با زبان ايلامي و از سوي ديگر به زبان آلبانيان و سرزمينهاي غربي و جنوب غربي درياي خزر خويشاوندي داشتهاند. اين همبستگي شامل زبان اورارتويي و سومري نيز ميگردد . اين احتمال هم وجود دارد كه خويشاوندي زباني دليل خويشاوندي نژادي باشد و نشانگر آن است كه منشأ كليه اين اقوام يكي بوده و به مرور زمان هر طايفه منطقهاي را براي سكونت خود اختيار نموده است.
از نظر باستانشناسي كهنترين طبقات تپه حصار (طبقة يك A) و تپه گيان نهاوند (طبقة 5) و گوي تپه (طبقات K و M) به هزاره چهارم و اوائل هزاره سوم قبل از ميلاد تعلق دارد و گويا از همين زمان تقسيم كار ميان اين اقوام صورت گرفته است. گمان ميرود كشت گندم و جو از همين زمان رواج پيدا كرده است13. از اين دوران تصاوير بز و ساير حيواناتي كه براي بشر مفيد بوده، بر روي سفالها نقش شده است و اهميت دامداري را نشان ميدهد. سفالهاي هزارههاي سوم و چهارم پيش از ميلاد در كليه واحدهاي مسكوني و تمدنهاي مختلف شبيه به هم است و تنها اختلافي كه با هم دارند در برخي از موارد خصوصيات محلي است. سفالينههاي تپه گيان و تپه حصار دامغان با سفالهاي مكشوفه سامره تل حلف و عبيد در بينالنهرين و سفالهاي مربوط به تمدن و فرهنگ آسياي ميانه (آنوI ) و شوشI و همچنين طبقه چهام تپه گيان با شوش مشابهت دارند. تاريخ همة اين تمدنها هزاره چهارم و هزاره سوم قبل از ميلاد است. اين سفالها مناسباتي هم با قفقاز و آن سوي جبال قفقاز دارند، مثلاً قشر K در گوي تپه نسبت مشخص و نزديكي با نقاط مسكوني عصر حجر و مس در قفقاز شمالي و مركز و شماليتر از جبال قفقاز چون شرشبلور (Shersh-blur) نزديك «اچميادزين» ارمنستان و «كاياكنت» (Kayakent) داغستان دارند. هم مانندي هنر سفالسازي اين اقوام نيز ميتواند دليل قرابت نژادي باشد.
اما منشأ نژادي اقوام اوليهاي كه در ايران سكونت داشتند چه بوده است؟ ساكنين ايران از دورانهاي بسيار قديم (اركائيك) به زبان هندو ايراني تكلم مينمودند مدرك مهم و مستندي كه ميتوانيم در اين مورد ارائه دهيم مربوط به كاسيها ميباشد كه در اوايل هزاره دوم و سوم قبل از ميلاد در درههاي زاگرس زندگي ميكردند و آن وجه تشابهي است كه بين خدايان كاسي و هندو ايراني موجود است، چون: «سورياش» كاسي كه خداي خورشيد معني ميدهد با «سورياه» سانسكريت كه به معني خورشيد است و «اورياش» كه شكلي از بورياش كاسي ميباشد و خداي كشورها يا باران و رعد ترجمه شده با «بورآس» يوناني كه به معني باد شمالي است و كلمه خداي «شماليا» كه در زبان كاسي الهه قلل و كوههاست با «هيمالايا» سانسكريت و «بوگاش» خداي كاسي با «بگ» پارسي باستان. اقوامي كه نام برديم از نژاد سر درازند. (Dolichocephalous انساني كه طول جمجمه وي تقريباً يك ربع از عرضش بيشتر است.) ظاهراً اين اقوام ارتباطي با اقوام ساكن هند داشتهاند. اين اقوام همان طور كه بيان كرديم شامل گوتيان و لولوبيان و مهرانيان و هوريان و سومريان بوده و ايلاميان را نيز در بر ميگرفته است. گوتيان در بخش شرقي رودخانه دياله (احتمالاً كردستان) لولوبيان در غرب دياله، گويا مهرانيان نيز در همين مكان و هوريان در نواحي غربي و شمالي درياچه رضائيه و سومريان درشمال بينالنهرين ميزيستند. ميگويند امروزه ميتوان بقاياي نژادي را كه با سومريان شباهت كامل دارد بين ساكنان افغانستان و بلوچستان و همچنين در هندوستان مشاهده كرد. اگر اين فرضيه را بپذيريم كه اين اقوام همگي در ابتدا از صفحات شمال شرقي به اين محدوده وارد شدهاند، قرابت زباني نواحي قفقاز و زبانهاي قديمي هند در مشرق و زبان ايلام و اقوام نواحي ذكر شده زاگرس از آن جمله سومري، علت وجود اين فرضيه خواهد بود. البته نژاد شناسان به تنهايي نميتوانند كليدي براي حل مجهولات ارائه دهند. با اين تفاصيل كتيبه قمچقاي ميتواند مدرك مثبتي جهت حل قسمتي از مشكلات و مجهولات باشد. گمان ميرود كتيبه قمچقاي يك متن مذهبي باشد، زيرا معني «خدا»، «معبد»، «خورشيد»، «آب»، «رعد و برق» از برخي علائم آن به خوبي استنباط ميگردد. بعيد نيست كتيبه شامل نام خداياني باشد كه مورد پرستش ساكنين اين منطقه بوده است. روبروي كتيبه در آن سوي دره آسياب آثار يك ديوار سنگي نيز وجود دارد كه گمان ميرود پرستشگاهي مربوط به همين زمان بوده باشد و اگر كاوشهاي وسيعي در ناحيه صورت گيرد، امكان دارد كه از قلعه قمچقاي و زمين هاي اطراف آن مدارك و اسناد مهم و جالبي به دست آيد.
[یادداشت امید عطایی: یافتههای جیرفت نشان میدهد که پیشینه فرهنگ و تمدن آریاها در ایران بسیار دیرینتر است از آنچه که معمولن میگویند. همچنین در ایرانی بودن سومریان جای هیچ گمانی نیست. در این باره بنگرید به کتاب: نیاکان سومری ما/ دکتر محمدعلی سجادیه.]