sharifi جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 14 آبان ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 654 امتياز: 1511 تشکر کرده: 180 تشکر شده 261 بار در 185 پست
ارسال شده در: يكشنبه، 6 دي ماه ، 1388 20:20:05 موضوع مطلب: 7 دی زنده شدن دوباره پارسی دری
درود
7 دی (28 دسامبر) روز بزرگی است که پس از آمدن اسلام به ایران ، دوباره بدست یعقوب لیث صفاری ، زبان فارسی زبان رسمی ایران شد
فارسي دري و تاکيد يعقوب ليث صفاري بر گفتن و نوشتن به فارسي
مورخان زبانشناسي به اين نتيجه رسيده اند كه منظور يعقوب ليث صفاري قهرمان ملي همه ايرانيان و ايراني تبارها از رسمي ساختن دوباره زبان فارسی که در سال 868 آن را در کرمان اعلام داشت و در سال 875 ميلادي با جزئیات بیشتر آن را باردیگر مورد تاکید قرارداد، بکارگیری همان لهجه اي بوده است كه در دربار ساسانيان به آن تكلم مي شد و مكاتبات رسمي به آن صورت مي گرفت. از همان زمان اين پارسي را "پارسي دري (پارسي دربار)" خوانده اند. مورخان تحولات زبان، این نتیجه گیری خودرا در نشست دسامبر 1968 (و در جلسه بیست و هشتم این ماه) اعلام داشتند.
یعقوب لیث در سال 868 میلادی پس از آزاد کردن کرمان، پارسي را زبان رسمي همه ايرانيان اعلام کرده بود و گفته بود که از آن پس به زبانی که او نمی فهمد مکالمه و مکاتبه نکنند. زبان مكاتبات و مذاكرات رسمي از سال 652 ميلادي عربي بود، زيرا اعراب حاكمان شهرها بودند و زبان ديگري نمي دانستند و به ايرانياني كه عربي نمي دانستند و سعي در يادگرفتن آن نمي كردند «عجم به معناي گنگ» خطاب مي كردند كه هنوز هم اين اصطلاح از ميان نرفته است. يعقوب ليث اخطار كرده بود که از آن پس اگركسي در قلمرو او جز به فارسي سخن بگويد و بنويسد شديدا مجازات خواهد شد.
يعقوب كه رهبري بزرگ و در تاريخ ايرانيان منحصر به فرد است ظرف دو سال هرات، بلخ، كابل و قندهار يعني همه افغانستان امروز را كه در آن زمان ايران خاوري (آريانا ـ ملك كيان) خوانده مي شد از دست اعراب خارج ساخت و سا ل 868 ميلادي نيز كرمان و همه پارس را گرفت و به فتوحات خود ادامه داد. «محمد وصيف» پس از بازستاني هرات توسط يعقوب از اعراب، در ستايش از او اشعاري سروده كه باقي مانده اند. فرق يعقوب با ساير ايرانيان استقلال طلب اين بوده است كه مطلقا حاضر به سازش و تماس با خليفه بغداد نبود و اورا بيگانه مي خواند، اما سايرين ــ جز مرداويز ــ اسما و ظاهرا خليفه بغداد را رد نمي كردند.
پارسي دري كه زبان اشعار فردوسي، رودكي، حافظ، سعدي، خيام، جامي، مولوي، نظامي و ... است به تدريج تكامل يافته است. اين زبان فرزند پارسي ميانه و نوه پارسي باستان است. زبانهاي پشتو، بلوچي، كردي و اوستيايي (منطقه اي در قفقاز شمالی برادران پارسي دري و نوه هاي پارسي باستان هستند. پارسي دري را پارسي تاجيكي هم مي گويند. زبانشناسان روس نوشته اند كه پسوند «دري» به اين سبب بكار برده مي شود كه نشان دهد كه مردمان دره جيحون (آمو دريا) كه فاصله اي زياد از سرزمين هاي عربي داشتند اين زبان را ازدست ندادند و به صورت امانت به ساير ايرانيان باز گردانيدند و واژه دري منسوب به اين دره است.
پارسي تا دهها سال پس از يعقوب ليث عاري از واژه هاي عربي بود كه بعدا به تدريج، نويسندگان و شاعران براي غناي كلام از زبان عربي واژه عاريه كردند. فردوسي تلاش بسيار كرد كه اين واژه هاي خارجي را از پارسي بزدايد و تاحدي هم موفق شد. در ميان كشورهاي اسلامي اوليه، ايرانيان تنها ملتي هستند كه زبان خود را حفظ كرده اند.
ايرانيان تاکنون چندبار تلاش كردند تا خط كتابت را هم تغيير دهند كه به علت پيدايش خطاطان بزرگ و زيبا نويسي، ايجاد تغييراتی در شكل حروف عربي در فارسي نويسي (پیدایش رسم الخط فارسی)، همين خط را حفظ كردند و حرفه مّشاقي به معناي آموزگار خوشنويسي به وجود آمد. طبق بعضي روايات، رضاشاه (پهلوي اول) به اقتباس از اتاترك در صدد تغيير خط كتابت ايران بود ولي از مخالفت روحانيون شيعه بيم داشت و اگر وقايع شهريور 1320 پيش آمد نكرده بود شايد به تدريج دست به اين كار هم مي زد. _________________ به نام نامی کوروش
و آن آزاده جانانی
که جز بر خاک پردیس جهان
ایران زمین
پیشانی خود را نسائیدند
آخرين ويرايش توسط sharifi در تاريخ يكشنبه، 6 دي ماه ، 1388 20:22:35; دفعات ويرايش در مجموع : 1 مرتبه
sharifi جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 14 آبان ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 654 امتياز: 1511 تشکر کرده: 180 تشکر شده 261 بار در 185 پست
ارسال شده در: يكشنبه، 6 دي ماه ، 1388 20:20:36 موضوع مطلب:
افتادن غزه به دست ارتش ایران در دسامبر دو هراز و پانصد و 35 سال پیش - نگاهي به تاريخچه غزه تا به امروز
ارتش ایران در سر راه خود به مصر برای تصرف این کشور و تکمیل جامعه مشترک المنافع جهانی که از برنامه های کوروش بزرگ بود اواخر دسامبر سال 526 پیش از میلاد شهر استراتژیک غزّه واقع در ساحل مدیترانه را تصرف کرد و در اینجا منتظر رسیدن کشتی هایی شد که حکمران قبرس و نیز "پولیکراتس" حکمران جزیره یونانی ساموس وعده فرستادن آنها را داده بودند. قرار بود که این کشتی ها و کشتی های فنیقی ها پیاده نظام ایران را به دلتای رود نیل منتقل کنند و سوارنظام پارسی هم از طریق حاشیه ساحلی صحرای سینا خودرا به آنجا برساند. در آن زمان غزّه از بنادر مهم مدیترانه شرقی بود. به علاوه، به همانگونه که از نام آن استنباط می شود به داشتن استحکامات نظامی معروفیت داشت. غزّه که تاریخی چهارهزار ساله دارد همچنین از مراکز تجارت و تبادل کالا میان شرق و غرب بود و به شهر خوشبخت هم شهرت داشت. غزّه اواخر هزاره دوم پیش از میلاد توسط یونانیان و عمدتا یونانیان جزیره «کرت Crete» تصرف شده بود و این یونانیان (Mycenaean Greece)که در اینجا ساکن شده بودند فیلیستین Philistin (مردم دریانورد) خوانده می شدند. مورخین یونان باستان این واژه را فیلیستینوی Philitinoi و مصریان باستان فالوستاPhalusta نوشته اند. ایران هخامنشی پس از تصرف غزّه، تا سال 332 پیش از میلاد به مدت 193 آن را در اختیار داشت و در این سال پادگان ایرانی غزّه در برابر اسکندر مقدونی مقاومت شدید کرد و چون نیروی کمکی نرسید شکست خورد.
در لشکرکشی به مصر، کمبوجیه = کامبوجیا = کامبوزیا = کامبیز پسر کوروش و جانشین او فرماندهی ارتش ایران را برعهده داشت. کمبوجیه هنوز در غزّه بود که شنید "اماسیس دوم" فرعون مقتدر مصر درگذشته و پسر او پسامتیک، به نام پسامتیک سوم برجایش نشسته است. دو ارتش ایران و مصر چندی بعد (سال 525 پیش از میلاد) در محل "پلوسیوم" واقع در دلتای رود نیل و نه چندان دور از "پورت سعید" امروز در برابر هم قرار گرفتند و ارتش ایران به دلیل داشتن سلاحهای برتر و آموزش نظامی و تاکیک بهتر پیروز شد و ارتش مصر بادادن پنجاه هزار کشته شکست خورد و تسلیم شد و از آن روز تا سال 404 پیش از میلاد (به مدت 121 سال و چند ماه)، مصر یک ساتراپی = ایالت ایران بود. شرح لشکرکشی ایران به مصر و تصرف این سرزمین را "شه سیاس = که شیاس = ته سیاس" مورخ و پزشک یونان باستان که در دوران هخامنشیان سالها در ایران می زیست دقیقتر از سایر مورخان قرون قدیم و از جمله هرودوت نوشته است. این مورخ ـ پزشک یونانی در طول اقامت در ایران در سال 401 پیش از میلاد اردشیر دوم _ شاه وقت ایران را درمان کرده بود.
کمبوجیه پس از تصرف ممفیس (پایتخت شمالی مصر) و سپس دیدار از مصر جنوبی، تصمیم به تصرف لیبی و سودان (نوبی) گرفت که سپاه اعزامی او به سوی لیبی در 50 کیلومتری مرز لیبی امروز (واحه سیوه) دچار یک توفان صحرایی شد و بسیاری از افراد آن در زیر شن مدفون شدند که اخیرا ضمن اکتشافات نفتی استخوانها، لباسها و جنگ افزارهایشان به دست آمده است. سپاه اعزامی کمبوجیه به نوبی (سودان) نیز از منطقه کوش و شهر نپاتا پیشتر نرفت. در یک سند که از "ناسته سنگ" پادشاه وقت نوبی برجای مانده و در یک موزه انگلستان است کمبوجیه را "کمباسودن" نوشته و تصرف منطقه شمالی سودان توسط ایرانیان را تایید کرده است.
پس از کمبوجیه، داریوش بزرگ - خود به مصر رفت و به هزینه ایران دستور جمع آوری و تنظیم تاریخ مصر و ساختن آبراهی میان دریای سرخ و رود نیل را داد تا کشتی های ایران از خلیج فارس به مدیترانه بروند و نیاز به استفاده از کشتی های یونانیان نباشد که مورد اعتماد پارسیان نبودند.
27 دسامبر 2008 و دو هزار و پانصد و 35 سال پس از افتادن بندر غزه (امروزه شهری 420 هزار نفری) به دست ارتش ایران، این شهر و سراسر نوار 361 کیلومتر مربعی غزه (با جمعیت کل نزدیک به یک میلیون و پانصد هزار نفر) مورد حملات هوایی اسرائیل قرارگرفت، آسیب فراوان دید و بیش از 250 کشته و صدها مجروح داد. نواز غزه به طول 41 کیلومتر و عرض از 6 تا 12 کیلومتر که از ژوئن 2007 توسط حماس اداره می شود در طول تاریخ خود همواره در معرض تهاجم قرارداشته است. غزه پيش از افتادن به دست ايران در دسامبر 526 پيش از ميلاد، در سال 732 پيش از ميلاد به تصرف آشور درآمده و در سال 586 پيش از ميلاد به دست امپراتوري بابل افتاده بود. غزه درجریان جنگهای سه گانه اسکندر مقدونی از دست ایران خارج و به تصرف او درآمد که دو قرن بعد رومی ها آن را از دست جانشینان اسکندر خارج کردند. این منطقه در سال 637 میلادی به تصرف سپاه اسلام به فرماندهی عمرو عاص درآمد. در طول جنگهای صلیبی چند بار از کنترل حکومت "مصر - سوريه" خارج و به دست مسیحیان اروپایی افتاد و سپس عثمانی آن را بسال 15117متصرف شد. ناپلئون بناپارت در سال 1799 و درجريان لشکرکشي به شرق، غزه را متصرف شد که بارديگر به دست عثماني افتاد. گاهي حکمران مصر به نام عثماني بر آنجا حکومت مي کرد. در سال 1832 محمدعلي پاشا حکمران مصر که اسما وابسته به عثماني بود غزه را بخشي از خاک مصر اعلام کرد و .... انگلیسی ها در هفتم نوامبر 1917 پس از يک نبرد پرتلفات آن را از دست عثمانی خارج و تا سال 1948 اداره کردند. اداره امور غزه که در سال 1929 علیه یهودیان شورش دامنه دار کرده و دولت لندن را مجبور به تخلیه آن منطقه از یهودیان ساخته بود از زمان نخستین جنگ اعراب و اسرائیلی ها تا سال 1967 در دست مصر بود که در این سال در جنگ از اسرائیل شکست یافت. غزه سپس تا سال 1994 و انعقاد قرارداد اسلو در اشغال اسرائیل بود و ... و هنوز هم وضعیت آن روشن نیست و بنابراین ناآرامي و جنگ و خونريزي ادامه خواهد داشت. اين وضعيت درعين حال ضعف سازمان ملل و بي حالي اتحاديه عرب را منعکس مي کند. _________________ به نام نامی کوروش
و آن آزاده جانانی
که جز بر خاک پردیس جهان
ایران زمین
پیشانی خود را نسائیدند
sharifi جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 14 آبان ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 654 امتياز: 1511 تشکر کرده: 180 تشکر شده 261 بار در 185 پست
ارسال شده در: دوشنبه، 7 دي ماه ، 1388 14:16:56 موضوع مطلب:
نوشتار زیر پیرامون 7 دی ماه برگرفته از مجله ی آفتاب است
مورخان زبانشناسی به این نتیجه رسیده اند که یعقوب لیث صفاری قهرمان ملی همه ایرانیان و ایرانی نژادها ۲۸ دسامبر سال ۸۷۵ میلادی، پیش از آن که به قصد راندن اعراب از هرات ، سیستان را ترک کند زبان پارسی را زبان رسمی همه ایرانیان اعلام داشت و تاکید کرد که منظور او همان لهجه ای است که در دربار ساسانیان به آن تکلم می شد و مکاتبات رسمی به آن صورت می گرفت. از همان زمان این پارسی را پارسی دری (پارسی دربار) خوانده اند. زبان مکاتبات و مذاکرات رسمی از سال ۶۵۲ میلادی عربی بود، زیرا اعراب حاکمان شهرها بودند و زبان دیگری نمی دانستند و به ایرانیانی که عربی نمی دانستند و سعی در یاد گرفتن آن نمی کردند «عجم به معنای گنگ» خطاب می کردند که هنوز هم این اصطلاح از میان نرفته است. یعقوب لیث در سال ۸۶۸ پس از تصرف کرمان بود که اخطار کرد اگرکسی در قلمرو او جز به فارسی سخن بگوید و بنویسد شدیدا مجازات خواهد شد.
یعقوب که رهبری بزرگ و در تاریخ ایرانیان منحصر به فرد است پس از اعلام پارسی به عنوان زبان رسمی قلمرو خود ظرف دوسال هرات، بلخ، کابل و قندهار یعنی همه افغا نستان امروز را که در آن زمان ایران خاوری (آریانا ـ ملک کیان) خوانده می شد از دست اعراب خارج ساخت و سا ل ۸۶۸ میلادی نیز کرمان و همه پارس را گرفت و به فتوحات خود ادامه داد. «محمد وصیف» پس از باز ستانی هرات توسط یعقوب از اعراب، در ستایش از او اشعاری سروده که باقی مانده اند. فرق یعقوب با سایر ایرانیان استقلال طلب این بوده است که مطلقا حاضر به سازش و تماس با خلیفه بغداد نبود و اورا بیگانه می خواند، اما سایرین ــ جز مرداویز ــ اسما و ظاهرا خلیفه بغداد را رد نمی کردند.
پارسی دری که زبان اشعار فردوسی، رودکی، حافظ، سعدی، خیام، جامی، مولوی، نظامی و ... است به تدریج تکامل یافته است. این زبان فرزند پارسی میانه و نوه پارسی باستان است. زبانهای پشتو، بلوچی، کردی و اوستیایی (منطقه ای در شمال گرجستان که در دهه اول قرن ۱۹ توسط روسها تصرف شد ) برادران پارسی دری و نوه های پارسی باستان هستند. پارسی دری را پارسی تاجیکی هم می گویند. زبانشناسان روس نوشته اند که پسوند «دری» به این سبب به کار برده می شود که نشان دهد که مردمان دره جیحون (آمو دریا) که فاصله ای زیاد از سرزمین های عربی داشتند این زبان را ازدست ندادند و به صورت امانت به سایر ایرانیان باز گردانیدند و واژه دری منسوب به این دره است.
پارسی تا دهها سال پس از یعقوب لیث عاری از واژه های عربی بود که بعدا به تدریج، نویسندگان و شاعران برای غنای کلام از زبان عربی واژه عاریه کردند . فردوسی تلاش بسیار کرد که این واژه های خارجی را از پارسی بزداید و تاحدی هم موفق شد. در میان کشورهای اسلامی اولیه، ایرانیان تنها ملتی هستند که زبان خود را حفظ کرده اند.
ایرانیان در قرون هشتم و نهم تلاش کردند تا خط کتابت را هم تغییر دهند که به علت پیدایش خطاطان بزرگ و زیبا نویسی و ایجاد تغییر در شکل حروف عربی در فارسی نویسی، همین خط را حفظ کردند و حرفه مّشاقی به معنای آموزگار خوشنویسی به وجود آمد. طبق بعضی روایات، رضاشاه پهلوی به اقتباس از اتاترک در صدد تغییر خط کتابت ایران بود ولی از مخالفت روحانیون شیعه بیم داشت و اگر وقایع شهریور ۱۳۲۰ پیش آمد نکرده بود شاید به تدریج دست به این کار هم می زد. _________________ به نام نامی کوروش
و آن آزاده جانانی
که جز بر خاک پردیس جهان
ایران زمین
پیشانی خود را نسائیدند