کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )   امروز 20 بهمن ماه ، 1390
 
 
 
تالار گفتمان هخامنشیان: تالار گفتمان

 
تالار گفتمان هخامنشیان :: نمايش موضوعات - اسطوره چیست؟

اسطوره چیست؟

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع    

   تالار گفتمان هخامنشیان صفحه اول انجمن -> استوره شناسی

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام


niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان
گرداننده تالار گفتمان

وضعيت: آفلاين
24 دي ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 2080
امتياز: 4825
تشکر کرده: 697
تشکر شده 1023 بار در 734 پست


ارسالارسال شده در: سه شنبه، 25 فروردين ماه ، 1388 10:22:41    موضوع مطلب: اسطوره چیست؟ پاسخ همراه با اعلان

اسطوره
اسطوره ها تنها بیان تفکرات آدمی د رباره ی مفهوم زندگی نیستند بلکه منشور ها یی هستند که انسان بر طبق آنها زندگی میکند و می توانند تو جیهی منطقی برای شایست ها و نشایستهایی باشد که جامعه بر آن استوار است.جایی که تاریخ ساکت است اساطیرسخن می گویند و به بیان اندیشه ها باور ها و شیوه های زندگی در اعصار پیش از تاریخ می پردازند.اساطیر در قالب داستانها سرودها و نمایش های آیینی اصول فرهنگی حاکم بر جوامع کهن را مشخص می سازد.انسان باستانی سرمشقهای نمونه وار برای زندگی روزمره را در اساطیرمی جوید ومی یابد و از آن پیروی می کند.به بیان دیگر انسان باستانی در جوامع و فرهنگهای کهن به یاری پیروی از الگوهای اساطیری است که خود را می سازد.انسان باستانی برای بیان معتقدات و باورهای خود زبانی جز اسطوره نمی شناسد.جامعه شناسان اسطوره را به عنوان یک عنصر اساسی تمدن انسانی معتبردانسته و بدان استناد می کنند.انسان باستانی از اسطوره همچون کتاب آسمانی احکام عملی برای گذراندن زندگی روزمره به طریقه درست و اخلاقی را می آموزد.اسطوره کتاب دینی نانوشته ای است که احکام آن سینه به سینه نقل شده و از زبان دورترین نیای انسان باستانی به دست او رسیده است.اسطوره ممکن است تنزل یافته به صورت افسانه حماسی منظومه یا رمان در آید و یا به شکل اعتبار باخته ی خرافه باقی ماند اما در هر حال تأثیرش از دست نمی رود . .جغرافیا به ناچار بر فرهنگ تاثیر می گذارد و جای شگفتی نیست که در ایران شماری از فرهنگ های گوناگون وجود دارد که هر کدام به نوبه ی خود اسطوره های گوناگونی را آفرید ه اند .مردم مغرب ایران پیوسته آماده تأثیر پذیری از مراکزی مانند یونان و روم بوده اند در حالیکه مردم مشرق ایران بیشتر تحت نفوذ هند و مشرق زمین قرار داشته اند . ایران هم از نظر تاریخی و هم از نظر جغرافیایی پلی ست میان شرق و غرب است. دین یا اساطیر هیچ ملتی را نمی توان جدا از بافت تاریخی آن دریافت کرد .

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
کاربرانی که برای این ارسال از niloofarmehrzamin تشکر کرده اند sharifi


omidataeifard
جانشین گرداننده تالار
جانشین گرداننده تالار

وضعيت: آفلاين
23 آذر ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 676
امتياز: 1740
تشکر کرده: 113
تشکر شده 803 بار در 420 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 28 فروردين ماه ، 1388 21:19:22    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

با درود به بانو نیلوفر
من بر این باورم که این استوره های یونان و روم و نیز هند است که بسیار بیشتر از ایران سرچشمه گرفته اند و نه برعکس.

_________________
به سوی ایران بزرگ بر پایه میهنسالاری آریایی
omidataeifard.blogspot.com
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت
!/profile.php?id=100001411667551&v=wall

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب


sharifi
جانشین گرداننده تالار
جانشین گرداننده تالار

وضعيت: آفلاين
14 آبان ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 654
امتياز: 1511
تشکر کرده: 180
تشکر شده 261 بار در 185 پست


ارسالارسال شده در: يكشنبه، 17 آبان ماه ، 1388 12:50:14    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

درود بر دوستان
در زیر گفتگوی استاد میرجلال الدین کزازی با روزنامه اعتماد پیرامون اسطوره و اسطوره شناسی را با اجازه ی آغازگر این جستار می آورم که خواندنش بی هوده نیست...

_________________
به نام نامی کوروش
و آن آزاده جانانی
که جز بر خاک پردیس جهان
ایران زمین
پیشانی خود را نسائیدند

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب


sharifi
جانشین گرداننده تالار
جانشین گرداننده تالار

وضعيت: آفلاين
14 آبان ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 654
امتياز: 1511
تشکر کرده: 180
تشکر شده 261 بار در 185 پست


ارسالارسال شده در: يكشنبه، 17 آبان ماه ، 1388 12:51:23    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

-همه ما کم و بیش کلمه اسطوره را با شخصیت های انسانی که قدرت های مافوق بشری دارند می شناسیم. در اینجا می خواهم مصاحبه را با همین کلمه آغاز کنم. کمی در مورد ریشه کلمه اسطوره و معنای دقیق آن برای ما بگویید.

▪ اسطوره واژه یی تازی غعربیف است که از سطر گرفته شده، به معنای آنچه نوشته می شود. این ریخت در تازی کاربرد دارد. مانند اغلوطه از غلط، یا ارجوزه از رجز. اما به گمان بسیار، این واژه در آغاز واژه یی تازی نبوده است. بلکه ریخت تازی شده واژه یی یونانی است که در زبان های اروپایی هنوز کاربرد دارد. در فرانسه ایشتوار غishtowarف در انگلیسی هیستوری غhistoryف گفته می شود. این انگاره سنجیده تر است؛ که این واژه، از واژه یی یونانی ستانده شده است. زیرا ویژگی بنیادین اسطوره این است که در آغاز، به ادب گفتاری بازمی گشته است. اسطوره های کهن سینه به سینه، زبان به زبان از گذشتگان به آیندگان می رسیده است. روزگاری نویسندگان آغاز به نوشتن آنها کردند. اما سرشت و ساختار اسطوره بیشتر با ادب و فرهنگ گفتاری در پیوند است.

-وقتی به زمان کارکرد اسطوره ها می نگریم، متوجه می شویم شخصیت های اسطوره یی در نوعی بی زمانی به سر می برند. با توجه به گفته های شما باید به این نتیجه برسیم؛ آنجا که زبان مکتوب به میان می آید اسطوره کارکرد خود را از دست می دهد.

▪ بله، چون اسطوره به روزگاران بسیار کهن یعنی به پیش از تاریخ بازمی گردد.

-این پیش از تاریخ کجاست و چه زمانی به سرانجام می رسد؟

▪ روزگار تاریخی از یک دید، هنگامی آغاز می شود که ما با نوشته روبه رو می شویم و یادگارها و اسناد نوشته شده یی در دسترس داریم. این را ما آغاز روزگار تاریخی می دانیم. اما پیش از آن بی گمان مردمان همچنان در جهان می زیسته اند، فرهنگی داشته اند در روزگار تاریخی که آن را ما فرهنگ باستانی یا اسطوره یی، یا همان پیش از تاریخ می خوانیم.

-آیا به گفته برخی از اسطوره شناسان که معتقدند اسطوره از بین نرفته است، می توان اعتنایی کرد. یا اصولاً می توان شکل و مایه یی از اسطوره را در این زمان جست؟

▪ خب، روزگار اسطوره به پایان رسیده است. من در کتاب رویا، حماسه، اسطوره به سه روزگار درتاریخ فرهنگ و اندیشه آدمی اندیشیده ام. یکی «روزگار اسطوره»، دیگر «روزگار فلسفه» و سومین «روزگار دانش» است. ما امروز در روزگار دانش به سر می بریم. به این معنا که نگاه ما به جهان، شیوه شناخت ما از آن؛ دانشورانه است. پس در این روزگار - دست کم خودآگاهانه - اسطوره یی پدید نمی تواند آمد. چون این بخش بندی ها بر پایه خودآگاهی است. اما درست، از این روی که ما امروز در روزگار دانش به سر می بریم دست انداز شناخت و منطق دانشورانه است که روند ها و کارسازهای ذهنی و اندیشه یی ما را شالوده می ریزد، سامان می دهد و رقم می زند. از دید من اسطوره در قلمرو ناخودآگاهی، کاربردی بسیار ژرف و نیرومند تر یافته است. چون ما خودآگاهانه، سخت دانشور شده ایم و بر گزاف به دانش می گراییم. پس در قلمرو ناخودآگاهی اسطوره کاربردی بسیار گسترده تر یافته است. انسان نه می تواند، تنها با منطق دانشورانه بزید، نه با منطق اسطوره یی. چرا که به این هر دو نیاز دارد. انسانً ترازمند، انسانی است که دادً هر کدام از این دو را در جای خود بدهد. اگر به شیوه یی نمادینه، خودآگاهی را روز بینگاریم، ناخودآگاهی را شب؛ انسان ترازمند یا انسانً بسامان؛ انسان پگاهانی است. پگاهان هنگامی است که نه شب به یکبارگی به پایان رسیده است، نه روز یکسره آغاز گرفته است. اگر انسان از این ترازمندی پگاهانی بیرون آمد و به یکی از این دو سوی گرایید؛ به شیوه یی باید آن همسازی و ترازمندی پدید بیاید و برقرار شود. ما چون امروز در خودآگاهی، سخت، دانشی می اندیشیم (به سخن دیگر روز خودآگاهی همه هستی ما را فرا گرفته است) اسطوره در شب ناخودآگاهی ما نیرومند تر و کارساز تر از هر زمان پویاست. از همین روست که در آن قلمروهایی از آفرینشً فرهنگی آدمی که به ناخودآگاهی بازمی گردد، ما نشان و کارکرد اسطوره را بیش از هر زمان دیگر می بینیم. یکی از قلمرو ها، هنر است. خاستگاه هنر ناخودآگاهی است. از این روی من می انگارم که این دیدگاه ها و دبستان ها و شیوه های نوین، در هنر، از آن روی پدید آمده است که شب اسطوره می خواهد کین خود را از روز دانش بستاند تا آن ترازمندی، به گونه یی دوباره برقرار شود. برای همین است که هنر تا به این پایه نمادین و پیچیده و پوشیده و از سوی دیگر فردی شده است. قلمرو دیگر که ناوردگاه اسطوره به ناخودآگاهی است؛ رویاست. رویا های ما در سنجش با نیاکان مان بسیار رنگین تر، ژرف تر و مایه ور تر شده است. برای این است که سخن پیشین، به گونه یی می تواند درست باشد.

-برخی از هنرهای نوین غربی مثل اکسپرسیونیسم، رئالیسم جادویی و پست مدرنیسم و... رویکرد اسطوره یی پیدا کرده اند و مفسران این مکاتب ازآثار برگزیده تحلیل اسطوره یی ارائه می دهند. این دیدگاه به منتقدان و شارحان ایرانی هم سرایت کرده تا جایی که صادق هدایت را در بوف کور یا سهراب سپهری را آنجا که به نور و آب و... استعاره دارد، خالق گونه یی اسطوره دانسته اند. اصلاً با نگاه مدرن می توان به سراغ اسطوره رفت و کارکرد دوباره یی از آن گرفت ؟

▪ اسطوره را در این روزگار - دست کم- خودآگاهانه نمی توان آفرید. چون روزگار اسطوره به پایان رسیده است. اما بازتاب ها و نشانه های ناخودآگاهانه اسطوره - در آن زمینه هایی که به اسطوره بازمی گردد- دیدنی و دریافتنی است. یک نکته نغز این است که ما می بینیم منطق و کارساز اسطوره یی در میانه هنرهای گونه گون به ویژه در هنر سینما است که به نمود می آید و به کار گرفته می شود. هنری که خود دستاورد روزگار دانش است، پدیده یی که از فناوری مایه گرفته است، هنری که در آن روزگارانً دیگر، هیچ پیشینه یی ندارد، یا به سخن دیگر، هنر پیشتاز است، هنری که سخت باید امروزینه و فناورانه باشد؛ بیش از هر هنری دیگر، اثر و نشان اسطوره در آن آشکار است. یعنی بیشینه فیلم هایی که ساخته می شود، از منطق اسطوره شناختی برخوردار است و بر پایه منطق پدید آمده است. یعنی جهانی دوگانه- سیاه و سپید - که رویاروی هم ایستاده اند. این را من چندین بار گفته ام و نوشته ام که یکی از قهرمانان پرآوازه سینمای اسطوره گرای، قهرمانی است به نام رمبو. در روزگار جنگ افزار های پیشرفته پرتوی و هسته یی، رمبو با تیر و کمان می جنگد. این از دید من بیهوده نیست. تیر و کمان جنگ افزاری است از روزگاران کهن که پهلوانان اسطوره گرای امروزین در سینما از همین جنگ افزار بهره می برند. همین نشانه این است که در آن سوی دیگرً نهاد و ذهن و فرهنگ ما، اسطوره بسیار کارآمد است. این را من در جایی نوشته ام که اگر هنر پیشتاز نو را در آن بخشی که به نمود و دیدار بازمی گردد - یعنی هنر دیداری را - ژرف بنگرید، می بینید که همانندی بسیاری با هنر باستانی دارد یعنی اگر شما ندانید آن پیکره را پیکرتراشی از این روزگار ساخته است یا آن نقش را نگارگری در زمانه کنونی زده است، می انگارید که از جهان باستان به یادگار مانده. درست مانند پیکره هایی که باستان شناسان از دل خاک بیرون می کشند، یا نقش هایی که بر دیواره اشکفت ها و غارها، از آن زمان مانده است.

-پس شما معتقدید یک اسطوره در معنای قدیم خودش که هنوز مکتوب نشده بوده با سینمای امروزی شباهت ها و ارتباط هایی دارد، در واقع فیلمسازان با رویکرد اسطوره یی خود به قولی ما را به شب اسطوره بیشتر نزدیک می کنند؟

▪ نه، سخن من این نیست که کار و ساز آگاهانه رخ می دهد. آن هنرمند می خواهد که اسطوره بیافریند زیرا آفرینش خودآگاهانه - آنچنان که گفتم - در این روزگار با اسطوره همساز نیست. کارکرد اسطوره در خودآگاهی ما نیست. بلکه در ناخودآگاهی ماست. هنرمند غبازیگرف، چون با نا خودآگاهی در پیوند است؛ ناخواسته و نا آگاه، آنچه را در ناخودآگاهی وی می گذرد، در اثر هنری خود به نمود می آورد.

-آنچه از اسطوره به ما رسیده، حاصل آفرینش یک قوم است، یا نه، ما شاهد چیزی هستیم که در گذر زمان به وجود آمده. در ادامه اینکه تلقی آدم های پیش از تاریخ نسبت به اسطوره چه بوده، آن را نماد می پنداشتند، افسانه می خواندند یا خدای گونه یی بوده است؟

▪ اسطوره را هیچ کس نیافریده است. به سخن دیگر ما نمی توانیم برای اسطوره پدیدآوری را آشکارا نشان بدهیم. یعنی بگوییم فلان کس یا فلان انجمن اسطوره یی را پدید آورده است. اسطوره ناخواسته و نا آگاه، در درازنای زمان پدید می آید. مردمان بی آنکه بدانند و بخواهند اسطوره را می آفرینند. از همین روست که تنها، فرهنگ هایی که بسیار دیرینه اند، توانسته اند اسطوره پدید بیاورند غمثل ایران و روم و یونان باستان و...ف. اسطوره بازتاب تاریخ است. اما خواست من از تاریخ؛ تاریخ نوشته نیست. خواست من از تاریخ رخداد های راستین است. تاریخ، در همین معناست که خاستگاه اسطوره می شود. به سخن دیگر اسطوره تاریخی است که درونی و نا خودآگاهانه شده است. آن چهره ها و آن رخداد های تاریخی که بسیار کارساز و کاونده و اثرگذار بوده اند توانسته اند از لایه های فرازین خودآگاهی و ناخودآگاهی بگذرند و به ژرفاها برسند. هنگامی که بازگشته اند، سوی مندی و کارکرد فرهنگی یافته اند و به اسطوره دگرگون شده اند. اسطوره مایه ها و بنیادهای خود را از تاریخ می ستاند. به همان گونه که ما در رویا می بینیم. رویایی که شب هنگام روی می دهد، بازتاب آزمون های شما در روز و بیداری است. اما همه این آزمون ها را در رویا نمی بینید بلکه آنچه سخت با شما کارگر افتاده است، می تواند در پیکره یی نمادین بن مایه یی برای رویای شما بشود. پاره یی از کسان، به آن خو گیرند که گزارش روزانه خود را بنویسند. می نویسند؛ «چهارشنبه ۹ آبان، ساعت فلان از خانه بیرون آمدم. چنین شد یا چنان شد، این کسان را دیدم. تا هنگامی که به بستر می روم.» این تاریخ آن روز شماست. سرگذشت شماست در آن روز، که خودآگاهانه، در بیداری و هوشیاری نوشته شده است. اما آن کس شب هنگام رویایی می بیند. اگر این رویا را بی هیچ دگرگونی، بی هیچ فزود و کاست به روی کاغذ آورد، آن رویا اسطوره آن شب او خواهد بود. اما این اسطوره شبانه از آن سرگذشت یا تاریخ روزانه، بهره ها دارد و اثر پذیرفته است. اما شما نمی توانید به آسانی پیوند این دو را با هم نشان بدهید چون آن آزمون های روزانه هنگامی که در آن رویا آشکار شده است رمزی و نمادین شده اند. من گاهی برای روشن داشت این سخن از نگاره یی شاعرانه بهره می برم، در اینجا هم دوباره آن را به کار می گیرم؛ «کسی در همان سرگذشت روزانه خود می نویسد که به دوستی دیرین رسیدم اما سخنی سرد با من گفت که از او چشم نمی داشتم. نمی دانم چرا این دوست اینچنین سخن با من گفت که سخت مرا آزرد.» خب او این را می نویسد و شاید خودآگاهانه از آن درمی گذرد، اما این سخن سرد، کارمایه یی روانی به همراه دارد. به یاری این کارمایه روانی، آن رنجش و آزردگی، راه به ژرفاهای نهادش می برد و می تواند در رویای او آشکار بشود. اما در پیکره نماد. شاید آن کس در رویای خود ببیند حشره یی درشت، سیاه و کرکین بر تن برهنه او می خزد. آن حشره، همان رنجش و آزردگی است که پیکر پذیرفته و نمادینه شده است. این کار و سازی است که در ناخودآگاهی فردی روی می دهد. اگر این کار و ساز در ناخودآگاهی تباری یا جهانی رخ بدهد، نمادهای اسطوره را می سازد. چون به هر روی اسطوره پدیده یی فرهنگی است. چون پدیده فرهنگی است، فراگیر هم هست. مانند رویا نیست که پدیده یی فردی می ماند. اگر این نمادهای اسطوره یی از نا خودآگاهی تباری مایه بگیرد، کارکردی در فرهنگ تباری خواهد داشت غیعنی از مردمی تباری به مردم و تباری دیگر دگرگون خواهد شدف. اگر این کارمایه آنچنان نیرومند باشد که به ژرف ترین لایه های نهاد برسد، بر ناخودآگاه جمعی یا جهانی اثر می گذارد. هنگامی که این بازگشت به رویه ها در ریختً نماد بروز می کند، بن مایه های اسطوره جهانی را می تواند بسازد.

-بر پایه چنین تعریفی از اسطوره، این سوال پیش می آید که ما با اینکه خودآگاهانه از اسطوره می گریزیم چرا بیش از هر زمان دیگری با اسطوره در پیوندیم و می خواهیم به نوعی دست مایه های هنری مان را به رفتار اسطوره یی نزدیک کنیم؟

▪ به این دلیل که امروز شما هرگز نمی توانید از پدیده های گیتی گزارش اسطوره شناختی بکنید. اما ناخودآگاهانه، ما هیچ گزیر و گریزی از اسطوره نداریم. چون اسطوره در آن قلمرو - یعنی شب ناخودآگاهی- بسیار نیرومند و کارآمد شده است. برای همین بر هنر که دستاورد ناخودآگاهی است، اثری ژرف نهاده است. یعنی هنر ما به راستی هنری است که از دید زبان، سخت نمادینه و اسطوره یی و رمزی است. شما به همان سان که باید اسطوره را رمز بگشایید، پدیده های هنر نو را هم باید چنان کنید.

-بن مایه های هنر مدرن را سوال به وجود می آورد؛ سوالی که هیچ تعهد و علاقه یی نسبت به یافتن پاسخ ندارد اما به نظر می رسد اسطوره علاوه بر ایجاد سوال، جوابی هم در آستین دارد.

▪ نه در اسطوره پاسخی داده نمی شود. یعنی گذشتگان چونان گونه یی سرگرمی به اسطوره نمی نگریستند که پاسخی برای پرسش های خود در آن بیابند. با اسطوره می زیستند. افسانه های کودکانه نبوده است. یعنی اسطوره در آن زمان همان کارکردی را داشته است که دانش امروزی برای ما دارد. ما امروزه پاسخ هایی را که می خواهیم، از دانش می ستانیم و آنها را به جد می گیریم؛ و از سر نوجویی و سرگرمی به آنها نمی نگریم. در واقع ما با این پاسخ ها زندگی می کنیم. به هر روی اگر آن زمان ها هم پاسخی از اسطوره می جسته اند چنین کارکردی داشته است.

-به قول خودتان هنر نوآیین یا همان هنر مدرن، آن چنان که گفته می شود و پرسمان روزگار ماست مخاطب ندارد، علت این امر چیست؟

▪ چون به بیراهه افتاده است. یعنی هنر هر چه باشد- باز بسته به هر دبستان و دیدگاه هنری- خواه ناخواه پدیده یی فرهنگی است. گونه یی زبان است. کارکرد زبان در این است که همگان بتوانند آن را به کار ببرند. ما چیزی به نام زبان فردی نداریم. چون اگر زبان فردی شد، زبان نیست. هنر هم اگر در دام فردیت بر گزاف افتاد هنر نیست. یعنی هنرمند نمی تواند بگوید «من» می آفرینم و کاری با این ندارم که دیگران این آفریده مرا درمی یابند، با آن پیوند می گیرند یا نه. در این حال باید از او پرسید؛ پس برای که می آفرینی؟ هنر نمی تواند در تنگنای فرد بماند. هنر آفریده می شود برای اینکه آنچه را هنرمند چونان فرد در خود آزموده است، به دیگران برساند. دیگران بتوانند به یاری اثر هنری، در آن آزمون (که فردی است، یگانه است، ویژه است و حتی تکرار ناپذیر است) با هنرمند دمساز و هنباز بشود. اگر هنرمند نتواند دیگران را به این دمسازی و هنبازی برساند، هنرمند نیست. آنجا با هنر روبه رو نیستیم با رویای خام روبه روییم. رویاهای فردی را نمی توان گذارد. مگر اینکه شما سال ها با آن کس آشنا باشید. روان او را کاویده باشید. نماد شناسی فردی او را به دست آورده باشید تا بتوانید رویاهای او را بگذارید. هنرمند نمی تواند رویاهای خود را چونان اثری هنری در پیش بنهد.

-این نا بهنجاری، این پدیده، چرا به وجود آمده است؟

▪ از دید من همان است که گفته شد. چون شب ناخودآگاهی به این گونه می خواهد کین خود را از روز خودآگاهی که درازدست و بر گزاف گسترده شده است بستاند. ما نمی توانیم همواره در روشنایی تند روز به سر ببریم. همیشه سایه ساری را، گوشه یی را، برای اینکه بتوانیم در آن لختی بیارامیم می جوییم. ما امروز این سایه سارها، این گوشه های تنهایی را از دست داده ایم. به هر جا می رویم در جمع هستیم. نمی توانیم با خود تنها باشیم. رسانه های همگانی جمع را تا دورترین و نهان ترین گوشه های خانه ما گسترده اند. ما از خود می گریزیم. شما بیازمایید. نمی توانید دمی با خود تنها باشید. هنگامی که در خانه تنهایید روزنامه یی را برمی دارید که بخوانید. روزنامه را اگر بر زمین نهادید رادیو را روشن می کنید. اگر رادیو خاموش شد تلویزیون را به کار می اندازید. اگر هیچ کدام از اینها نبود تلفن را برمی دارید به دنبال دوستی می گردید که با او سخن بگویید. این درازدستی خودآگاهی است. جمع است، در قلمرو تنهایی فرد. ما این پناه و تنهایی را در هوشیاری و خودآگاهی نمی یابیم. به ناچار این را در گوشه های نهان ناخودآگاهی می جوییم. در خواب و در رویا به این سایه سارها پناه می بریم. برای همین است که ما ناخودآگاهانه بیش از پیشینیان مان با منطق و ساز و کارهای اسطوره درگیریم. هنگامی که به کاری دست می زنیم که بیشتر ناخودآگاهانه است، این درگیری بیش از هر چیزی به نمود می آید. مانند هنر.

-ما وقتی اسطوره های ملل را می خوانیم نکته یی که به نظر می آید، شباهت برخی عناصر و شخصیت ها و کارکردهای اسطوره یی است. برای مثال در اسطوره های یونانی و هندی داریم که جهان از تخم مرغ به وجود آمده، همین را در اسطوره های ایرانی بررسی که می کنیم،متوجه می شویم ایرانیان جهان را شکل تخم مرغ می دیدند. یا شباهت شخصیتی مثل رستم در اسطوره های چینی و یونانی و... دلیل این شباهت یا بده بستان میان اسطوره ملل چیست؟

▪ دو پاسخ می توان به این پرسش شما داد؛ یکی پاسخ پسینی و یکی پاسخ پیشینی. پاسخ پسینی این است که همانندی ها در پی پیوند ها و داد و ستد های فرهنگی پدید آمده باشد. برای نمونه یکی از بسترهای بسیار مایه ور و اثرگذار و پایدار فرهنگی، راه ابریشم است. چین در آغاز این راه جای داشته است. ایران در میانه، روم در پایان. بدین سان سه گوشی فرهنگی پدید آمده است، که قاعده آن سه گوش ایران است. شاید بتوان گفت پاره یی از این باورها و بن مایه های اسطوره یی از این راه به چین و ایران و روم رسیده است. ما پیوندهای شگفتی در میانه اسطوره های ایرانی و یونانی و رومی و حتی چینی می یابیم. چینینان هم مانند ما رستمی و سهرابی و کیکاوسی دارند و از این دست. اما پاسخ ژرف تر و سنجیده تر این است که این همانندی ها به خاستگاه اسطورگی که یادی از آن کردیم برمی گردد. یعنی آن نمادهایی که از ناخودآگاه جمعی و جهانی برخاسته اند. بی آنکه مردمان از یکدیگر آگاهی داشته باشند، به این پیوند ها و همانندی ها در اسطوره های خود رسیده اند و چون اسطوره با ناخودآگاهی و روزگار باستان در پیوند است این پاسخ سنجیده تر و پذیرفتنی تر می تواند بود.

-بحث دیگری که درباره اسطوره وجود دارد این است که چرا عناصر یا شخصیت های اسطوره یی با همان عناصر یا شخصیت ها در تاریخ فرق می کند؟ (برای مثال در اوستا فریدون اژدهای سه سر را می کشد در حالی که در شاهنامه پادشاهی است که بر ضحاک پیروز می شود یا تفاوت نقش و چهره جمشید در اوستا و شاهنامه)

▪ هیچ کدام از این دو بازگفتی که شما یاد کردید تاریخی نیست. هر دو اسطوره یی است. برای اینکه ما در تاریخ نشانی از فریدون یا از اژدها نداریم. اسطوره ها می توانند بازگفت های گونه گون داشته باشند، اما هیچ کدام از این بازگفت ها به آن معنایی که گفتیم- یعنی در معنای پسینی- تاریخی نیست. ولی در معنای پیشینی، تاریخی است. پادشاهی بوده است که نماد فریدون از آن برخاسته است با این حال نماد فریدونی که در اسطوره می بینیم با آن چهره تاریخی که خاستگاه فریدون است پیوندی ندارد. در واقع به آن آزردگی می ماند و آن حشره در رویا.

-با این تفاسیر آمیختن و تلقی اسطوره با دین چقدر درست است؟

▪ خب دین در سرشت و ساختار و منطق با اسطوره در پیوند است. داستان این نیست که دینی با اسطوره در ستیز باشد یا اسطوره یی با دین. شاید شما اسطوره یی خاص را با دینی خاص بسنجید و به این ستیز و ناسازی برسید؛ اما از دید سرشت و ساختار، هر کار و ساز و آزمون و اندیشه دینی می تواند اسطوره یی باشد. چون گفتیم اسطوره فرهنگی است که سوی مندی مینوی دارد. پس با دین از این دید یکسان است. هر دینی به هر روی ساختار اسطوره یی خواهد داشت. چون دین آزمونی است مینوی و فراسویی. اما پاره یی از دین ها گذشته از ساختار مینوی شان ساختاری این جهانی هم دارند. دین های بزرگ از این گونه اند. آن ساختار، ساختار دادشناختی و رفتارشناختی دین است. یعنی دین رفتارهای پیروان خود را سامان می دهد یا سامانه یی دادشناختی و حقوقی را پدید می آورد. این، بخش این جهانی و گیتیگ دین است. اما در آن بخش نخستین به هر روی هر پدیده دینی سرشت اسطوره یی دارد.

-ماوراءالطبیعه چقدر در شکل دهی اسطوره موثر بوده است؟

▪ در اسطوره سوی مندی، فراسویی است. به سخن دیگر هر اسطوره یی کارکردی مینوی دارد. هنگامی که سوی مندی در اسطوره گیتیگ می شود اسطوره به حماسه دگرگون می شود. حماسه و اسطوره از دید ساختار و کار و ساز یکسانند. تنها در سوی مندی است که از هم جدا می شوند. اسطوره؛ حماسه یی است که سوی مندی مینوی یافته است. حماسه اسطوره یی است که سوی مندی گیتیگ یافته است. به سخن دیگر حماسه هنگامی که آسمانی می شود به اسطوره می رسد و هنگامی که اسطوره زمینی می شود حماسه می شود. پس هنگامی که ما از اسطوره سخن می گوییم، خواه ناخواه پذیرفته ایم که اسطوره سوی مندی و کارکردی مینوی دارد.

-بحث دیگر در اسطوره شناسی، درک و شناخت اسطوره از طریق ساختار است. به نظر شما این دید به اسطوره درست است یا نه؟

▪ خب هر چه زمینه یی که در آن می کاویم و می اندیشیم، انسانی تر باشد، کارکرد ساختار در آن زمینه افزون تر خواهد بود. انسان پدیده یی است بسیار چندرویه و رازآلود و ناشناخته. برای همین است که ما به پرسش هایی که در آنها انسان، آماج گرفته شده است، هرگز نمی توانیم پاسخی فرجامین و بی چند و چون بدهیم. پاسخی که ما به این پرسش ها می دهیم، هنگامی دانشورانه و پذیرفتنی است که با دبستان و دیدگاه و زمینه یی که پرسش از آن برخاسته است هماهنگ باشد. یعنی اگر پاسخ ما به پرسش، با آن دبستان و دیدگاه سازگار بود، پاسخ دانشورانه و پذیرفتنی است. اما اگر شما از آن دبستان یا از آن دیدگاه یا از آن سامانه اندیشه یی بیرون آمدید، آن پاسخ ارزش خود را از دست خواهد داد. برای همین است ما در دانش هایی که زمینه آنها آدمی است، همواره با چنین دبستان ها و دیدگاه هایی روبه روییم. برای نمونه شما می بینید در روانشناسی چندین دبستان هست - دبستان فرویدی، روانشناسی ژرفا که بازخوانده یونگ است، روانشناسی رفتاری، روانشناسی آزمون گرا - که هر کدام از پرسش های ما بسته به گونه های روانشناسی، پاسخی دیگر می یابد. با این حال چنین پاسخ هایی در جای خود پذیرفتنی است. البته اگر با آن دبستان، با آن دیدگاه، با آن برنهاده های بنیادین که این دبستان ها را می سازد، سازگار باشد. برنهاده های بنیادین یعنی اصول موضوعه. هر کدام از این دیدگاه ها و دبستان ها، برنهاده های بنیادین برای خود دارند؛ شالوده هایی که بر آنها استوار شده اند. پاسخی که ما می دهیم اگر با این شالوده ها سازگار بود پذیرفتنی و دانشورانه است. اما در دبستانی دیگر که برنهاده هایی دیگربنیادین دارد ما به پاسخ دیگری برای همان پرسش می رسیم. هنگامی که ما به زمینه یی مانند اسطوره - که بسیار تاریک و رازآلود و پیچیده است - بازمی خوریم کارکرد ساختار، آنجا بسیار ژرف تر خواهد بود. یعنی شما هنگامی می توانید به این پرسش پاسخ بدهید که فلان نماد اسطوره یی به چه معنی است تا بر پایه ساختاری که این نماد در آن جای گرفته است به پرسش پاسخ بدهید. آن نماد را اگر به تنهایی بنگرید یا پاسخی نمی توانید بدهید یا اگر دادید آن پاسخ، سست و ناپذیرفتنی است. اما اگر با ساختار پاسخ شما پیوند داشته باشد، آن پاسخ رواست. حتی گاهی کارکردی نمادین، در ساختاری اسطوره یی با کارکرد همان نماد در ساختاری دیگر تفاوت خواهد کرد یعنی ساختار است که پاسخ را به راستی پدید می آورد.

-در پایان اگر اجازه بدهید می خواهم دو سوال از شاهنامه بپرسم؛ اول اینکه همان طور که اشاره کردید ویژگی اسطوره ها این است که در ابتدا به ادب گفتاری وابسته بودند. اسطوره های کهن سینه به سینه و زبان به زبان از گذشتگان به آیندگان می رسیده است برای همین سرشت و ساختار اسطوره با ادب گفتاری پیوند دارد. من فکر می کنم به دلیل همین مساله است که داستان اسطوره یی کاوه آهنگر بسیار رازآلود و پیچیده شده است. سوالم این است که با اینکه کاوه در ظاهر فردی آهنگر است و به کارهای روزمره خود مشغول است، اما به ناگاه تبدیل به شخصیتی اسطوره یی می شود. می خواهم بدانم چرا فردوسی یک آهنگر را برای مبارزه با ضحاک برمی گزیند و این کار را به چه شیوه یی انجام می دهد. یک شخصیت ساده را تحت چه شرایطی به یک اسطوره ماندگار تبدیل می کند؟

▪ ماجرای ضحاک دو وجه دارد؛ یک وجه فریدون است و یک وجه کاوه. فریدون از بیرون و کارگری به نام کاوه از درون همدست و هم داستان شدند و دهاک غضحاکف را از فرمانروایی به زیر کشیدند. فریدون دهاک را به البرز کوه برد و در اشکفتی در بخشی از این رشته کوه که دماوند نامیده می شود به بند کشید.

در داستان دهاک ماردوش ما به دو نماد ساختاری بازمی خوریم که این اسطوره بر بنیاد این دو نماد استوار شده است؛ یکی گاو است و یکی آهن. نمودی از این دو نماد در گرزه فریدون فرا دید می آید. گرزه یی که او می فرماید آهنگران از آهن، در ریخت و نگاره سر گاو بریزند. در گرزه گاوسار فریدون گاو و آهن با یکدیگر می آمیزند. از دیگر سوی اگر کاوه که بر دهاک غضحاکف ماردوش از درون مرزهای ایران می شورد آهنگر است از همین روست که نماد بنیادین در داستان دهاک و فریدون آنچنان که گفته شد آهن است. از سویی پیشینه کاوه آهنگری است. همواره با آهن در پیوند است از سویی دیگر پیش بندی دارد که همواره به هنگام کوفتن آهن و ساختن ابزارهای گوناگون آن را به کمر می بندد. این پیش بند چرمین بوده است. از چرمه گاو ساخته می شده است. آنجا به شیوه یی نماد شناختی ما این هر دو را در کنار هم و آمیخته با یکدیگر می بینیم. از آنجاست که آهنگری در فرهنگ ایرانی کمابیش به پیشه یی نمادین دگرگون شده است مانند شبانی که هم در فرهنگ ایرانی هم در دیگر فرهنگ ها پیشینه یی نمادین و راز آلود است. پیمبران بزرگ شبان بوده اند. یا برای نمونه کیخسرو را که شهریار آرمانی ایران است شبانان می پرورند. گونه یی فرهنگ و ادب نیز در جهان پدید آمده است که آن را ادب و فرهگ شبانی می نامند. از همین روست که ما در افسانه های ایرانی گهگاه به آهنگرانی بازمی خوریم که بر مردم و روزگار خویش بسیار کارساز افتاده اند. یکی از پیشینه هایی که با رادی، آزادی، پهلوانی، با مردم دوستی و با گره گشایی از کار مردمان در پیوند است، آهنگری است. این داستان نمودهای بیرونی و تاریخی هم دارد. من نمونه یی می آورم که در تاریخ ایران اثرگذار بوده است. هنگامی که سربداران در خراسان بر مغولان برمی شورند یکی از رهبران آنان آهنگری بوده است به نام کلو اسفندیار که بسیار هم تاثیرگذار بوده است.

-ممنون. اما سوال دوم. سرمایه عظیمی از اسطوره ایران مدیون ابوالقاسم فردوسی است. وقتی ما ابیات شاهنامه را به نثر درمی آوریم شباهت بسیار زیادی به ترجمه دری داستان های کتاب هایی چون یادگار زریر (منظوم) و کارنامه اردشیر بابکان (منثور) پیدا می کند. این درحالی است که هر دو کتاب از مآخذ شاهنامه اند. بحثی که به میان می آید این است که اگر شاهنامه را شعر بدانیم چگونه می توانیم فردوسی را شاعر بدانیم نه ناظم؟ (با توجه به اینکه شما در مقدمه نامه باستان جلد یک شاهنامه را شعر ناب خوانده اید.)

▪ از دید من، این دیدگاه به هیچ روی پایه ور و درست نیست. این دیدگاه های ناساز هنگامی پدید می آید که ما می کوشیم ادب پارسی را با سنجه ها و ابزارهایی بسنجیم و بکاویم و بررسیم که از دیگر ادب ها ستانده شده است. ما اگر با سنجه های فرنگی و اروپایی به ادب پارسی بنگریم به این گونه دیدگاه های بی پایه خواهیم رسید و در این دام ها خواهیم افتاد. ما اگر می خواهیم کار و ساز ها و روندها و شگردهای شاهنامه یا هر شاهکار ادب ایران را به درستی بشناسیم و درباره آنها داوری کنیم باید سنجه ها را از دل این ادب به دست آورده باشیم. این کاری است که اروپاییان کرده اند. پاره یی از این سنجه ها به هر روی می توان گفت شاید کارکردی فراگیر دارد و آن هم اگر ما سخت آسان گیر باشیم. اما بسیاری از این سنجه ها برآمده از ساختار و چگونگی فرهنگ و ادبی هستند که این سنجه ها در دل آن پدید آمده است و از همین روی هنگامی که شما آن سنجه بیگانه را به کار می گیرید که فرهنگ و ادب بومی خود را بشناسید به بیراهه خواهید رفت. این زمینه یی است که می توان درباره آن به فراخی سخن گفت.

_________________
به نام نامی کوروش
و آن آزاده جانانی
که جز بر خاک پردیس جهان
ایران زمین
پیشانی خود را نسائیدند

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
محل سكونت: iran

human
سر دبیر کارگروه ها
سر دبیر کارگروه ها

وضعيت: آفلاين
5 دي ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 444
امتياز: 974
تشکر کرده: 311
تشکر شده 488 بار در 305 پست

محل سكونت: iran

ارسالارسال شده در: يكشنبه، 17 آبان ماه ، 1388 21:01:24    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

با درود
مانای اسطوره همريشه واژه انگليسی story داستان ميباشد .

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي


sharifi
جانشین گرداننده تالار
جانشین گرداننده تالار

وضعيت: آفلاين
14 آبان ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 654
امتياز: 1511
تشکر کرده: 180
تشکر شده 261 بار در 185 پست


ارسالارسال شده در: يكشنبه، 17 آبان ماه ، 1388 21:13:15    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

human مي نويسد:
با درود
مانای اسطوره همريشه واژه انگليسی story داستان ميباشد .

با درود...
اسطوره همریشه ی story به چم داستان و نیز همریشه history به چم تاریخ می باشد.

_________________
به نام نامی کوروش
و آن آزاده جانانی
که جز بر خاک پردیس جهان
ایران زمین
پیشانی خود را نسائیدند

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب


sharifi
جانشین گرداننده تالار
جانشین گرداننده تالار

وضعيت: آفلاين
14 آبان ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 654
امتياز: 1511
تشکر کرده: 180
تشکر شده 261 بار در 185 پست


ارسالارسال شده در: چهارشنبه، 27 آبان ماه ، 1388 21:59:45    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

با درود...
ماکس مولر اساطیر را نتیجه پیدایش خلط و پریشانی زبانی در تکلم می پنداشت.
سر ج.فریزر مولف کتاب شاخه ی طلایی همه اساطیر را مربوط به باروری و حاصلخیزی در طبیعت می دانست اساطیر از روزگار یونان باستان مورد استفاده ادبیات قرار گرفته است.

_________________
به نام نامی کوروش
و آن آزاده جانانی
که جز بر خاک پردیس جهان
ایران زمین
پیشانی خود را نسائیدند

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب


sharifi
جانشین گرداننده تالار
جانشین گرداننده تالار

وضعيت: آفلاين
14 آبان ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 654
امتياز: 1511
تشکر کرده: 180
تشکر شده 261 بار در 185 پست


ارسالارسال شده در: چهارشنبه، 27 آبان ماه ، 1388 22:14:09    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

پاره ای از کتاب فرهنگ اساطیر یونان و رم تالیف پیرگریمال ترجمه دکتر احمد بهمنش

بطور کلی همه ملت ها در طول حیات خود ، افسانه ها و اساطیری ساخته اند که کم و بیش مورد قبول و اعتقاد باطنی آنها نیز بوده ، اکثر آنها باین مناسبت که نیروهای فوق طبیعی در آنها دخالت داشته اند ، مانند اساطیر هندی ، مربوط بمسائل مذهبی می باشند. در میان برخی از ملت ها ، داستانهای حماسی مورد توجه بیشتری بوده ، در این قبیل داستانها صحبت از مساله خلقت و پیدایش عالم نیست ، البته در اینجا نیز خدایان ، غافل از سرنوشت بشر نیستند ولی قهرمانان واقعی حوادث ، افراد بشر می باشد حتی اگر اعمال آنها گاهی ، خارج از حدود توانائی بشر باشد. دورهای افسانه ای سلت ها در شمار این قبیل داستانها محصوب می شوند.
پاره ای از اقوام نیز جنبه ی شگفت آمیز و افسانه ای داستانها را زیاد برده و از آنها برای بیان حوادث تاریخی استفاده کرده اند چنانکه مجسمه ی خدای یک چشمی که در کنار تیبر داشت ، بتدریج مفهوم و معنای اولیه ی خود را از دست داده برای شرح دلاوریهای هوراس (horatius cocles) و دفاع مردانه ی او از پل رودخانه ی مزبور ، در جنگ میان رومیها و اتروسک ها بکار رفت.
در یونان ، میت(1) در انواع این حکایات و افسانه ها دخالت دارد. گاهی رنگ تاریخی بخود می گیرد و برای توصیف اهمیت شهرها و مقام خانواده ها بکار مذهبی جلوه گر می شود. این کلمه ، mythos ، در واقع بر تعریف و شرح هر سرگذشتی اطلاق می شود ، خواه در موضوع تراژدی خواه در کمدی و خواه در قصه های ازوپ. منتهی همانطور که وهم و خیال ، مخالف عقل و خرد است ، میت نیز مخالف و مباین لوگوس ، logos ، می باشد. لوگوس و می توس دو نیمه ی زبان و هم چنین دو عمل اساسی حیات روحی ما محسوب می شوند. لوگوس که در واقع بصورت برهان عقلی و استدلال بکار می رود و برای مجاب کردن است و طرف را وا می دارد تا به قضاوت بپردازد. لوگوس ، در صورتی که صحیح و منطبق با منطق باشد ، واقع و حقیقی است و اگر سفسطه و خدعه ای در آن بکار رفته باشد ، دروغ و نادرست می باشد لیکن ، میت ، غایت و مقصودی جز خود ، ندارد ، هر کس می تواند بر حسب تمایل خود ، باین مناسبت که موضوعی را جالب و یا درست تشخیص داده و یا مطابق با ایمان او است ، آنرا بپذیرد... (ادامه در پست بعد)
----
1-کلمه ی میت ، بطور دقیق برای تعیین معنی اساطیر و میتولوژی بکار نرفته. mythos در آغاز ، بمعنی قول و گفتار و در مقابل Ergon ، عمل ، قرار داشته. همر آنرا بمعنای حکایت و سرگذشت le recit راست یا دروغ استعمال کرده ولی در قرن پنجم و نخستین بار پندار ، آنرا بمعنی وهم و خیال fiction و در مقابل logos حکایت راست ، بکار برد.
این مطلب که بعدها ، از کلمه ی میتوس ، بمعنای وهم و خیال استفاده شده ، طبیعی و عادی است ، چون قبل از قرن پنجم و حتی مدتها بعد هم ، حکایاتی که در باره ی خدایان و قهرمانان نقل می شد ، در نظر مردم ، راست و صحیح بود.

_________________
به نام نامی کوروش
و آن آزاده جانانی
که جز بر خاک پردیس جهان
ایران زمین
پیشانی خود را نسائیدند

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب


sharifi
جانشین گرداننده تالار
جانشین گرداننده تالار

وضعيت: آفلاين
14 آبان ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 654
امتياز: 1511
تشکر کرده: 180
تشکر شده 261 بار در 185 پست


ارسالارسال شده در: چهارشنبه، 27 آبان ماه ، 1388 22:26:07    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

...ادامه

باین ترتیب همه مطالب غیر عقلی افکار بشر در اطراف میت جمع آمده و بنابراین بستگی کامل آن با هنر ، جلب نظر می کند و شاید همین موضوع ، جالبترین صفات و مشخصات میت در یونان باشد. دخالت و نفوذ میت ، در تمام فعالیت های ذهنی و روحی یونانیان بخوبی مشهود است و شوون مختلف هلنیسم ، یعنی هنرهای زیبا و ادبیات ، آنرا مورد استفاده قرار داده اند. بنظر یک یونانی ، میت ، مرز و حدی قائل نیست و برای خود در همه جا راهی باز کرده و بالاخره بزندگی مخصوص خود ، در نقطه ای که میان عقل و ایمان قرار داشت ادامه داد. سرچشمه تفکرات یونانیان و اقوامی که قرن ها بعد جانشین آنها شدند همین میت ها بود. موضوع اصلی تراژدی ها (پرومته و اودیپ ...) و چهره هایی که در اشعار غنائی (آشیل و اولیس ...) می بینیم ، در اساطیر قدیم شهرت و معروفیتی کسب کرده بودند و رواج و توسعه ی آنها بوسیله ی شعرا و هنرمندان بزرگترین ثمرات هلنیسم است که مورد استفاده فکر بشر قرار گرفت.
برای درک اهمیت اساطیر یونانی و دقت و ظرافتی که در آنها بکار رفته باید متوجه بود که یونانیان بخصوص تا آغاز از جنگهای پلوپونز ، بحقیقت اساطیر ایمان داشتند و آنها را در زمره ی حکایات ساده و داستان ها نمی انگاشتند. در مقدمه ی phedre اثر افلاطون سقراط و مخاطب او درباره ی محلی که orithye در آنجا ربوده شده بود ، بحث می کنند. در جنگ پلوپونز ، اسپارتی ها ، حتی یک درخت هم از باغ آکادموس ، قطع نکردند ، چون بعقیده ی آنها ، آکادموس بود که محل اختفای هلن را (بدست تزه) به کاستور و پولوکس ، برادران او ، نشان داد. درمگار صخره ای وجود داشت که هرگاه سنگی بآن می زدند ، صدائی موزون شبیه بموسیقی بگوش می رسید و در این باره عقیده داشتند که آپولون هنگام فعالیت در بنای شهر ، چنگ خود را بر آن صخره گذاشت و صخره ی مزبور تحت تاثیر چنگ وی ، دارای این خاصیت شد.
اساطیر یونان بوسیله ی حماسه سرایان و تراژدی نویسان ، توسعه ی قابل ملاحظه ای کسب کردند و در این باب فعالیت های شسیل و سوفوکل و اوری پید ، که هر یک بنحوی در تنظیم سرگذشت فیلوکتت اقدام کردند بهترین شاهد مدعاست.
اساطیر یونانی در طول حیات خود یعنی پس از آنکه در دوره های پیش از تاریخ ابداع و ابتکار شدند ، بطور کلی در سه مرحله تحولات و تغییراتی در آنها بظهور پیوست این مراحل را می توان مرحله ی حماسی ، مرحله ی تراژیک و مرحله ی فلسفی نامید و در هیچ یک ازین مراحل ، تعیین (صورت اصلی) آنها که اصولا اساس و منشا تاریخی یا جغرافیائی و یا مذهبی ... داشته و برای توجیه آنها ، بحکایات عامیانه و فولکلوری متوسل می شدند ، مقدور نیست...

_________________
به نام نامی کوروش
و آن آزاده جانانی
که جز بر خاک پردیس جهان
ایران زمین
پیشانی خود را نسائیدند

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب


donyayeshirin
هموند ویژه
هموند ویژه

وضعيت: آفلاين
25 آبان ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 176
امتياز: 0
تشکر کرده: 21
تشکر شده 48 بار در 33 پست


ارسالارسال شده در: يكشنبه، 29 آذر ماه ، 1388 11:21:13    موضوع مطلب: تاریخچه پیدایش سمبل و اسطوره در ا پاسخ همراه با اعلان

قسمت اول:
اسطوره چیست؟
ابتدا برای اینکه به معنای صحیحی از اسطوره بپردازیم بهتر است تعریفی از آن داشته باشیم.
اسطوره در لغت با واژه "historia" به معنی "روایت و تاریخ" همریشه است.در یونانی "mythos"به معنی "شرح،خبر و قصه " آمده که به واژه انگلیسی "mouth" به معنی "دهان"،بیان و روایت از یک ریشه است.هر چند اسطوره در دیدگاههای گوناگون معانی متفاوتی دارد اما بهترین تعریف جامعی که به آن از اسطوره کرد بدین شرح است:
اسطوره عبارت است از ، روایت یا جلوه ای نمادین درباره ایزدان، فرشتگان ،موجودات فوق طبیعی.در واقع می توان گفت باورهای دینی انسان نخستین از اسطوره ها شکل می گرفته است.

تاریخچه پیدایش سمبل و اسطوره در ایران:
ایرانیان باستان جهان را گرد و همواره مانند بشقابی تصور می کردند. در نظر آنان آسمان فضای بی پایان نبود ،بلکه جوهری سخت هم چون صخره ای از الماس بود که جهان را مانند پوسته ای در بر گرفته بود و زمین در حالت اصلی و دست نخورده خود هموار بود.نه دره ای داشت نه کوهی و خورشید و ماه و اختران بالای زمین بی حرکت در وسط آسمان قرار داشتند.در واقع همه چیز آرام و هماهنگ بود. اما این آرامش با ورود "شر" (اهریمن) در عالم در هم شکسته شد که آسمان را شکست و به آن داخل شد، به آب فرو شد و سپس به میان زمین تاخت و ان را به لرزه در آورد و بر اثر آن کوها سر از زمین بر آوردند.کوه اصلی کوه البرز بود که هشتصد سال طول کشید تا از زمین سر بر آمرد. دویست سال طول کشید تا به " ستاره پایه " رسید. و دویست سال تا "ماه پایه" و دویست سل تا " حورشید پایه" و دویت سال دیگر هم طول کشید تا به منتهی الیه آسمان رسید.
در وسط زمین کوه "تیره" که قله البرز است ، قرار دارد و از آنجا تا به عرش ،پل " چینوت "کشیده شده است.قطرات باران را ایزد "تیشتریه" ساخت.باد آنها را به یک سو برد تا باز آن دریای کیهانی ،" وروکشه" یا دریای بی انتها را تشکیل دهد که آن سوی کوه البرز قرار دارد این دریا چنان وسیع است که هزار دریاچه را در خود جای می دهد که عبارتند از: چشمه های ایزد بانو آناهیتا.
در میان این دریا دو درخت وجود دارد : درخت "در بردارنده همه تخمها" که همه درختان از آن منشعب می شوند و درخت " گوکرنه " یا هوم سفید که همه مردمان اکسیر جاودانگی را در هنگام باز سازی جهان از آن دریافت می دارند.قائدتا "شر" کوشید تا این درخت زندگی را زا بین ببرد و چلپاسه ای ( مارمولک یا سوسمار) را آفرید که بدان حمله کنند ، اما ده "کر" ( یک نوع ماهی در اوستا) همیشه از درخت پاسداری می کنند.
آن گاه سه دریای بزرگ و بیست دریای کوچک تشکیل شد. دو رودخانه در زمین جاری شدند: یکی از شمال به سمت باختر و دیگر از شمال به سوی خاور روان گشت.
ادامه دارد

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   

   تالار گفتمان هخامنشیان صفحه اول انجمن -> استوره شناسی

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group

hakhamaneshian.ir,2006-2011 © 


  

PHPNuke Farsi [MT Edition] Project By PHPNuke.ir