seyghaly مدیر سایت وضعيت: آفلاين 8 آذر ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 920 امتياز: 2903 تشکر کرده: 372 تشکر شده 1053 بار در 598 پست
محل سكونت: تهران
ارسال شده در: دوشنبه، 16 آذر ماه ، 1388 12:45:59 موضوع مطلب: پوشاک محلی ایران
پوشاک محلی ایران
پوشش زن و مرد ايراني ازجمله مسايلي است كه از دوران باستان در ايران داراي اهميت بوده. پوشش ايراني از ابتداي تاريخ باستاني اين كشور تا كنون دست خوش تحولات جدي نشده و مفهوم پوشش از زمان باستان به اين سو در فرهنگ ايراني حفظ شده است. بررسي پوشاك از اين لحاظ اهميت دارد كه مي توان اطلاعاتي دررابطه با سير تحول تاريخي, زيبا شناسي, اعتقادات, طبقات اجتماعي و پيشرفت صنعت به ويژه نساجي و پارچه بافي يك قوم يا تمدن كسب كرد.
به طوركلي عوامل موثر بر فرم لباس ها درجوامع مختلف عبارتند از: 1- شرايط جغرافيايي و محيطي و آب و هوا 2- نحوه زندگي و اسكان و اوضاع اجتماعي 3- جنگ ها و اوضاع سياسي و نوع حكومت 4- شرايط و اوضاع اقتصادي و پيشرفت هاي تكنولوژي 5- اعتقادات مذهبي و آداب و رسوم 6- نظام طبقاتي حاكم بر جامعه 7- روابط فرهنگي, اقتصادي و سياسي با سرزمين هاي مجاور.
پوشاك ايرانيان در زمان 550 پیش از ميلاد تا دوران جنگ هاي صليبي بسيارمتنوع و گوناگون بود. آن ها لباسي به نام «كنديس» به تن مي كردند كه از پشم، كتان و ابريشم تهيه مي شد. كنديس موجود در اين دوران لباسي بود با آستين هاي گشاد كه به صورت پيلي هايي منظم در پشت بازو قرار مي گرفت. دامن اين لباس در جلو شكم يا در زير پهلوها چين مي خورد و به شكل پيلي هايي منظم در مي آمد. در زير اين لباس، پيراهن و شلوار زير و جوراب مي پوشيدند. براساس اعتقاد پژوهش گران، اين نخستين باراست كه در تاريخ، لباس زير، آن هم از نوع دوخته شده آن مطرح شده است. البته دراين زمينه ترديدهايي نيز مطرح شده ولي آن چه مسلم است اين كه در 1350 قبل از ميلاد به شهادت آثاري كه از تمدن عيلامي به دست آمده، ايرانيان «لباس كامل» به تن مي كرده اند. لباس كامل متشكل از يك دامن بلند و تن پوشي با آستين هاي بلند بوده كه بر تن پيكره هاي شاهان و شهبانوهای عيلامي يافت شده است. مردان بلند پايه اجازه داشتند كنديس بر تن كنند كه آن را نيز شاه هديه مي داد. كنديس به رنگ بنفش مايل به آبي بود و تزييناتي به رنگ سفيد و نقره اي داشت در حالي كه كنديس گروه هاي اجتماعي پايين تر، سرخ رنگ بود. اين رنگ قرمز ساردي نام داشت و از شكوفه هاي درخت سانديكس گرفته مي شد.
بعدها رداهايي از ابريشم و پشم به رنگ هاي گوناگون عرضه شد. ليكن رنگ هاي قرمز، زرد و آبي تيره از محبوبيت بيش تري برخوردار بودند. بنفش و آبي تيره از رنگ هاي شاهی به شمار مي رفت و قهوه اي رنگ ويژه سوگواري بود. درايران پیش از ميلاد، شاه؛ شالي از پارچه طلا و همسرش كمربندي از طلا كه به آن كيف پول خود را مي آويخت، به كمر مي بستند. دريك نقش، تصويري از شاه باستاني ايران نشان داده شده است با ردايي به رنگ بنفش با برودري دوزي از نخ هاي طلا و مزين به جواهر. بعدها كند يس جاي خود را به كتي داد كه روي شلوار پوشيده مي شد و به طور يقين منشاء كت و شلوار استاندارد امروزي مردان بوده است. درايران باستان، كفش را از چرم نرم به رنگ زرد و به شكل پا مي ساختند كه تا مچ پا را مي پوشاند و به وسيله دكمه و تسمه هايي كه روي آن نصب شده بود، بسته مي شد. بعدها تزييناتي از چوب مرواريد و سنگ هاي گران بها همراه با برودري دوزي هاي زيبا به كفش افزوده شد. دست كش، چوب دستي گران بها و بادبزن با دسته بلند، ويژه خاندان شاهی بود كه توسط خدمه حمل مي شد. جواهرمورد استفاده ايرانيان بسيار هنرمندانه و زيبا، از طلاي وزين مرواريد نشان، همراه با ميناكاري و سنگ هاي كم ياب ساخته مي شد. سنگ ها به شكل سرانسان تراش داده مي شد. گوشواره، دست بند، گردن بند و انگشتر به ويژه انگشتر مهردار به نشانه اقتدار مورد استفاده بوده است. ايرانيان قوطي و شيشه هايي از مرمر براي نگه داري عطر و لوازم آرايش داشتند. دختران در سن ازدواج كه پانزده سالگي بود، گوش واره مي آويختند. هم چنين دختران و پسران دراين سن موظف بودند كمربند تبرك يافته اي را به كمر ببندند.از زنان ايران باستان شمار اندكي تنديس به جاي مانده است و همين امر اظهار نظر در مورد پوشش آن ها را دشوار مي كند؛ زيرا زنان در زندگي اجتماعي شركت چنداني نداشتند ولي نقش برجسته اي كه از سده پنجم پيش از ميلاد در دست است، يك ملكه را در پيراهن و شلواري كامل نشان مي دهد و احتمالا لباس زنان دوران هاي بعد نيز چنين بوده است.
پارسيان لباس هايي مانند لباس هاي مردم امروزي بر تن مي كردند. بعد ها خود را به زيورآلات مادي نيز مي آراستند. جز دو دست؛ باز گذاشتن هر يك از قسمت هاي بدن را خلاف ادب مي شمردند و به جهت ستر سر و پاي خود؛ از سربند يا كلاه يا پاپوش استفاده مي كردند. شلواري سه پارچه و پيراهني كتاني و رولباسي مي پوشيدند كه آستين آن ها دست ها را مي پوشاند و كمر بندي بر ميان خود مي بستند. گفته مي شود بسياری از طرح های کنونی پوشاک؛ از جمله لباس های مربوط به دوچرخه سواری و اسب سواری از لباس های ايران باستان الهام گرفته شده است و پوشاک قبايل کرد و لر در ايران نيز تا حد زيادی ملهم از لباس های هخامنشيان و پارت ها است.
بيش تر مورخين چنين اظهار نظر كرده اند كه لباس مادها را هخامنشيان نيز مورد استفاده قرار داده اند. لباس آن دوران نيز از 3 قطعه پارچه متفاوت درست شده بود كه به كمك حاشيه ها از يك ديگر مشخص مي شدند. حاشيه درهمه لبه ها و كناره هاي لباس به چشم مي خورد. بالاترين قطعه لباس, پارچه اي بود كه روي شانه ها قرار مي گرفت. اين پارچه از اين مچ دست تا آن مچ دست را در بر مي گرفت و سوراخي براي عبور سر در ميان داشت و در قسمت جلو تا روي سينه و در پشت تا روي شانه ها را پوشش مي داد. دوم پارچه يك رنگي بوده به طرف پايين بدن در جلو تا كمر و در پشت تا زير نشيمن گاه و قطعه سوم پارچه اي نقش دار بوده كه به صورت لنگ بسته مي شد و در پشت و جلو قدي يكسان داشته است.
اگرچه پوشيدن لباس براي جلوگيري از سرما و تابش آفتاب يا به منظور ستر و پوشش بدن است، اما در برخي فرهنگ ها، انتخاب رنگ و نقشهاي روي پارچه و تزيين لباس با منجوقهاي رنگارنگ و حاشيههاي زردوزي و گلابتون يا چين واچينها يا دوختن سكه (طلا، نقره و امروزه نيكل) بر آن ها، معرف قوميت، شخصيت و منزلت اجتماعي است. درايران امروزي تیره های گوناگون ايراني با توجه به فرهنگ ها و آداب و رسوم خاص خود داراي لباس هاي مخصوصي هستند. زنان روستايي و ده نشين، به ويژه زن ايلاتي و عشايري، بنابر ذوق ملي و روح زيباپسند خود و براي ايجاد تنوع و خوشآيندي در اقليمهاي خشك و يك نواخت و دشتها و بيابان ها يا سرزمينهاي سبز و خرم و تطابق خود با محيط، در انتخاب شكل و رنگ پارچه جامههاي خود، اغلب به رنگ هاي شاد و تركيب هاي زيبا ودل نواز روي ميآورند.
لباس كُردي با انواع گوناگون آن در ميان ايلات و عشاير و روستاييان منطقه كردستان و تنوع آن ها در نزد مردان و زنان و تزيين آن ها با زردوزي، قلابدوزي و پولكدوزي و يا كلاه زنان كرد كه به پولكهاي الوان و سكههاي قديمي و رايج، حتي اشرفي طلا و سكههاي نقره سلاطين قاجار مزين است؛ موسوم به «كلا و پولك» و كلا و ليره، يا سربندهاي پارچهاي نخي و ابريشمي (كلاغي) – همگي دلايل فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي دارند و از نقطهنظر تحول منزلت اجتماعي و حتي ويژگي فرهنگ ايلي يا روستايي معرف موقعيت مشخصي در جامعه هستند. البته در اين ميان، تأثير محيط طبيعي، آب و هوا و شيوه كار را در نوع لباس ايلات و عشاير نبايد از نظر دور داشت.
با اين همه، پوشاك ايراني از نظر ويژگي هاي ظاهري مشتركاتي دارند كه در اينجا به طور كوتاه و گذرا به آن ها اشاره ميشود. درميان زنان، استفاده از پوشش سر به شكلهاي مختلف صورت ميگيرد، مانند مقنعه در ميان زنان تركمن شمال و زنان زرتشتي، و چارقد كه توري است، درميان زنان بلوچ و دستار، به رنگ هاي مختلف، درميان زنان كُرد. پيراهنهاي بلند و گشاد به صورت هاي مختلف يا دامنيهاي پرچين. آستينهاي بلند به شكلهاي مختلف تنگ، گشاد، با حاشيه و نواردوزي شده نيز زياد مورد استفاده واقع مي شود. دردوخت بيش تر لباس هاي زنان روستايي و عشايري از انواع پارچهها و نوارهاي زردوزي شده استفاده ميشود. استفاده از زيورآلات يا دوختن سكهها و منجوق و پولك به لباس نيز متداول است.
لباس مردان روستايي و عشايري با تغييرات بسياري رو به رو بوده و بيش تر لباس ها يك دست شده است. استفاده از بلوز و شلوار در لباس هاي بومي و محلي مشهود است؛ بيش تر شلوارها گشاد و چيندار دوخته ميشوند و برخي از پيراهنها مانند پيراهن مرد بلوچ، بلند تا سر زانوست. پيراهن مردان نيز بيش تر به صورت گشاد دوخته ميشود و استفاده از كلاه يا عمامه يا عرقچين نيز معمول است. عرقچين نزد مردان بلوچ، كلاه نزد كردها، عمامه نزد سيستاني ها از اهميت زيادي برخوردار است. تزيين بدن، از جمله خال كوبي پيشاني، گونهها، زيرلب و دست ها، نوع رايج تزيين بدن در جوامع عشايري است. هم چنين آويختن زيورآلات در گوش و بيني، گلو و دست و پا، با مفاهيم رمزي يا آداب و مناسك عشاير ارتباط دارد. نوع پارچه، دوخت، تزيين و نام انواع پوشاك و زيورهاي زنانه در نزد ايلات و عشاير از تنوع چشم گيري برخوردار است.درباره پوشاك مردم شهري امروز ايران نيز ميتوان گفت كه با تغيير كلي كه در پوشش مردان به وجود آمد، پوشيدن كت و شلوار، پيراهن، كفش و پالتو در زمستان در شهرهاي بزرگ ايران معمول است و اكنون ظاهر شدن در انظار عمومي بدون كلاه، ناپسند نيست. پوشش زنان شهري نيز در ايران در مقايسه با قديم تفاوت هايي دارد ولي اصل پوشش كه از ايران باستان به اين سو رعايت مي شده هم چنان پا برجا و استوار است. پوشش زنان امروزي را پيراهن كه غالباً تا زانو و يا زيرزانو ميرسد؛ يا بلوز و شلوار, كت و دامن و جوراب و پالتو در زمستان، در طرحها و رنگ هاي متنوع تشكيل مي دهد. پوشاك زنان ايراني در مقايسه با ديگر نقاط جهان تا حدودي يك دست و فرم است. برخي از زنان ايراني در خارج از منزل چادر مشكي و معدودي چادر رنگي بر سر ميكنند. گروهي از زنان و دختران نيز انواع مانتو كه پيراهني بلند و گشاد است، با روسري يا مقنعه در رنگ هاي مختلف استفاده مي كنند كه البته در اداره ها, دانشگاه ها و مكان هاي دولتي رنگ هاي فرم و خاصي استفاده مي شود.
کاربرانی که برای این ارسال از seyghaly تشکر کرده اند human, sharifi
محل سكونت: iran
human سر دبیر کارگروه ها وضعيت: آفلاين 5 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 444 امتياز: 974 تشکر کرده: 311 تشکر شده 488 بار در 305 پست
محل سكونت: iran
ارسال شده در: دوشنبه، 16 آذر ماه ، 1388 13:58:50 موضوع مطلب:
با سپاس از وهومن گرامی برأی اين جستار پژوهشگرانه :
اينجا ميخواهم بر چند نکته بيشتر پا فشاری کنم .
نخست اينکه کفش به شکل امروزی با پوشش کامل را برأی نخستين بار در سنگ نگاره های تخت جمشيد ميبينيم .
در سنگ نگاره های يونانی و رومی کفش مانند صندل بوده و پشت پا را نميپوشاند .
نکته ديگر پوشيدن پا جامه بوده که از دوران اشکانيان در ايران رواج پيدا کرد .
روميها سدها سال پس از ايرانيان به پوشيدن پاجامه يا شلوار روی آوردند .
از ويژگيهای ديگر پوشاک در ايران باستان بهره گرفتن از آراستنيهايی مانند پاپيون يا پروانه بوده که شايد گريوپان يا گره وار ميناميدند .
برخی از پژوهشگران اين آراستنی پروانه يا چليپا مانند را نشانه وابستگی شخص به ايزد مهر ميدانند که شايد کاربردی مانند کشتی نزد زرتشتيان داشته است .
همانگونه که ميدانيم اين آراستنی پروانه مانند پدر کروات امروزی ميباشد .
اين يافته ها از نياکان سرفرازمان ميرسانند که ايران خاستگاه نو آوريهای پوشاک در زمان باستان بوده است و در اين راستا هم هماوردی نداشتند .
sharifi جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 14 آبان ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 654 امتياز: 1511 تشکر کرده: 180 تشکر شده 261 بار در 185 پست
ارسال شده در: دوشنبه، 16 آذر ماه ، 1388 16:39:22 موضوع مطلب:
با درود فراوان به دوستان گران-مایه ام
در جستارهای زبان-شناسی یک بار هومن گرامی واژه ی "کروات" را بررسی کرده و ایرانی بودن آن را بیان نمودند ، این-بار من نیز به "کروات" از دیدگاه دیگری می پردازم.
"برگرفته از مجموعه کتابهای ایران کوده - جزوهی شمارهی 3 برگ 30 تا 32 - گردآورنده : محمد مقدم "
پژوهشگر انگليسي ، نوئل مالكوم در كتاب خود به اسم"تاريخچه مختصر بوسني" مطالعه ذيقيمتي در مورد روابط ايرانيان و گذشته اقوام يوگوسلاوي سابق انجام داده است. وي در اين كتاب مينويسد: "واژه كراوات ، يا هراوات (Hravat) در زبان صربي" ريشه در اين زبان ندارد. اين واژه از شبيه به نامي ايرانياست كه كه در لوحي سنگي در ناحيه يوناني نشين جنوب روسيه يافته شده است. ريشه آن نام، خراوات("Khoravat") در اوستا به معناي " دوستانه" است.مطالعات تاريخي نشان ميدهد كه نژاد فعلي كرواسي ، كرواتها، از ۱۷۰۰ سال پيش شروع به مهاجرات از سرزمين مادريشان ، ايران به سمت كرواسي، صربستان و بوسني مهاجرت نمودهاند. احتمالاً علت اين مهاجرت سركوب مومنين به آئين مانوي در دوران ساسانيان بوده است. بر مبناي اسناد قديمي، اقوام صرب و كروات داراي اصليت ايراني هستند كه بعدها به اقوام اسلاو ملحق شدهاند.نوئل مالكوم معتقد است كه تئوريهاي جديد در اين زمينه با شواهد تاريخي مطابقت دارد. برخي از تئوريسينهاي مليگراي كروات، ترجيح ميدهند كه اصليت خود را با ايرانيان مرتبط سازند تا همسايگان اسلاو خود. چنين تئوريهايي خصوصاً در زمان جنگ جهاني دوم ، در هنگامي كه نژاد ايرانيان در طبقهبندي نژادها از سوي آلمانيان بالاتر از نژاد اسلاو قرار گرفت ، تقويت شد. هرچند بر طبق نظر مالكوم ، هم كرواتها و هم صربها مهاجريني از ايران بودهاند كه تقريباً به صورت همزمان از ايران به بالكان مهاجرت كردهاند .يك نكته كاملاً مشخص است: مهاجرين اوليه براي آنكه از ساير اقوام آن ناحيه تميز داده شوند خود را "خراوات" يا همان كروات ميناميدهاند. همچنين اين مهاجران ايراني تبار ، براي آنكه وجه تمايز خود را از نشان دهند، دستمالي بدور گردنشان ميبستند، چيزي كه بعدها محبوبيتي جهاني يافت و به كراوات مشهور گشت.در سال 1656 ، لوئي چهاردهم ، هنگي از داوطلبان كروات را در ارتش خود تشكيل داد. اعضاي اين هنگ، برسم پيشينيان خود، دستمالي ابريشمين را بدور گردن خود ميبستند كه در انتهاي آن گرهاي داشت. همچنين اين دستمال براي بستن زخم مجروحين مورد استفاده قرار ميگرفت. از آن به بعد اين حمايل ابريشمي به عنوان بخشي از زيور نظامي در ارتش فرانسه پذيرفته شد و واژه ’a la croate’ وارد زبان فرانسه گشت. 170 سال بعد بستن كراوات به گردن رسمي جهان شمول گرديد
کراوات
در فرهنگهای انگلیسی و فرانسه مینویسند که واژهی «کراوات» از نیمهی دوم قرن هفدهم در زبان فرانسه رواج گرفته است؛ چون سربازان کروآت (اهل کرواسی) که در هنگ پادشاهی کروآت در زمان «لوئی چهاردهم» بودند دستمال گردن میبستند و این رسم از آن دوره آغاز یافته است.
برای همین مردم فرانسه دستمال گردن را از روی نام این سربازان، «کراوات» نام نهادند !
پس واژهی «کراوات» و رسم بستن آن پیشینهی کلاسیک (یونانی و لاتین) ندارد و به همین سبب بوده که اروپاییان «ریشهی عامیانه» برای آن ساخته و آن را به سربازان کروآت نسبت دادهاند.
در اوستا (وندیداد - فرگرد 14 - بند 9) دوازده چیز را که مرد جنگی به آنها نیازمند است نام میبرد و میگوید :
«... هفتم زره، هشتم کـُئـِرس ، ...»
این واژه از ریشهی کـُـئـِرت است و در برابر آن در پهلوی «گریوپان» آمده است و در شرح آن میگویند که «کُئرت» به زره بسته میشود.
با یک نگاه به نگارهای که در تخت جمشید کنده شده (شکل 1) و به نظر «هرتسفلد» که آن را در Iran in the Ancient East - fig. 402 آورده است؛ پاپک پدر اردشیر است که رخت مادی بر تن دارد. به خوبی روشن میشود که «کئرت» کدامست و واژهی کراوات از کجا گرفته شده است.
این کراوات بیشتر به صورت پهنتر و پیش سینهای دیده میشود که پادشاهان و بزرگان سپاه میبستند و در همهی صورتهای کنده شده روی سنگ و سکههای باستانی یافت میشود.
برای نمونه سنگ نگارهای را در طاق بستان (شکل 2) میتوان آورد.
این پیش سینه که تا دورهی صفویه و بعد از آن هم رسم بوده (شکل 3) که در صورتهای شاه عباس دیده میشود؛ همان است که به زبان فرانسه «cuirasse» میگویند که از «corazza» ایتالیایی گرفته شده است و ریشهی آن «کئرس» اوستایی است.
بنا به گفتهی اروپاییان «cuirasse» از قرن پانزدهم در اروپا رواج گرفته شده و چون پیشینهی کلاسیک نداشته برای آن ریشها تراشیدهاند و آن را از واژهی حدسی «coracea» که در لاتین نیست گمان کردهاند و آن را ز ریشهی لاتینی «coriaceus» به معنی «چرمی» و از ریشهی لاتینی «corium» یعنی «چرم» دانسته و ناچار شدهاند بگویند که این قسمت زره را در ابتدا از چرم میساختهاند !!!
در مازندران تا چند سال پیش که هنوز لباسهای محلی میپوشیدند، رسم بود که داماد شب عروسی، دستمال گردن سرخ یا سبز ببندد و این رسم مانند حلقهای که به انگشت میکنند علامت دلبستگی به چیزیست.
به نظر نگارنده کراوات هم در ایران باستان مانند «کـُستی» علامت دینی و بستگی به جایی بوده است.
«کستی» رشتهای بوده که به کمر میبستند و کراوات رشتهای بوده که «بر گردنم لفکنده دوست»؛ بیجهت نبود که وقتی بستن کراوات دوباره در ایران رسم شد آن را «زُنـّار» نام نهادند. _________________ به نام نامی کوروش
و آن آزاده جانانی
که جز بر خاک پردیس جهان
ایران زمین
پیشانی خود را نسائیدند
کاربرانی که برای این ارسال از sharifi تشکر کرده اند human
sharifi جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 14 آبان ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 654 امتياز: 1511 تشکر کرده: 180 تشکر شده 261 بار در 185 پست
ارسال شده در: دوشنبه، 16 آذر ماه ، 1388 16:44:55 موضوع مطلب:
گرامیان در زیر نمایه های 1 - 2 و 3 را که در نوشتار آمده می آورم. _________________ به نام نامی کوروش
و آن آزاده جانانی
که جز بر خاک پردیس جهان
ایران زمین
پیشانی خود را نسائیدند
کاربرانی که برای این ارسال از sharifi تشکر کرده اند seyghaly
محل سكونت: iran
human سر دبیر کارگروه ها وضعيت: آفلاين 5 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 444 امتياز: 974 تشکر کرده: 311 تشکر شده 488 بار در 305 پست
محل سكونت: iran
ارسال شده در: سه شنبه، 17 آذر ماه ، 1388 01:14:41 موضوع مطلب:
واژه خوراوات يا khoravat از آنجا که چم خور و مهر همانندی دارند چندان بيراه نميباشد ،اما در زبان اوستايی و پهلوی پسوند وت يا vat را من به ياد نمياورم .
و در باره درستی اين واژه خراوات بيشتر بايد بر رسی شود .
کاربرانی که برای این ارسال از human تشکر کرده اند sharifi
sharifi جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 14 آبان ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 654 امتياز: 1511 تشکر کرده: 180 تشکر شده 261 بار در 185 پست
ارسال شده در: سه شنبه، 17 آذر ماه ، 1388 20:16:14 موضوع مطلب:
با درود به دوستان
هومن گرامی ، در نسک "تاریخ ادبیات ایران در عصر پهلوی" نوشته ی "پروفسور عباس مهرین" در بخش "پسوندهای ابتدایی" Vat به چم "دارنده" آمده و دو واژه ی "Vat Hara" را "دارنده ی آب" چم گزینی کرده است.
بنابراین و آن-گونه که شما بیان نمودید ، اگر "خور" همان "مهر" باشد ،برای "خوراوات" "دارنده ی مهر" چم رواست. _________________ به نام نامی کوروش
و آن آزاده جانانی
که جز بر خاک پردیس جهان
ایران زمین
پیشانی خود را نسائیدند
niloofarmehrzamin گرداننده تالار گفتمان وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1023 بار در 734 پست
ارسال شده در: سه شنبه، 17 آذر ماه ، 1388 22:32:53 موضوع مطلب:
درود بر هومن و داریوش مهربان و کوشا بسیار بهره بردم
من این دستمال گردنهای شمالی ها را دیده ام براستی خیلی مانند کراوات امروزی هاست _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران !
کاربرانی که برای این ارسال از niloofarmehrzamin تشکر کرده اند sharifi
sharifi جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 14 آبان ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 654 امتياز: 1511 تشکر کرده: 180 تشکر شده 261 بار در 185 پست
ارسال شده در: پنجشنبه، 19 آذر ماه ، 1388 16:01:54 موضوع مطلب:
با درود فراوان
سرزمین مازندران ، از دیرینه شهرهای جاودانه ی این سرزمین اهورائی است. فرهنگ مردمان این سرزمین ، از گویش تا پوشش و رفتار و آئین های شان ، ریشه در کهنه گی و دیرینگی این سرزمین اهورائی دارد. در زیر با پوشش محلی "بهشت ایران زمین ، مازندران" آشنا می شویم _________________ به نام نامی کوروش
و آن آزاده جانانی
که جز بر خاک پردیس جهان
ایران زمین
پیشانی خود را نسائیدند
sharifi جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 14 آبان ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 654 امتياز: 1511 تشکر کرده: 180 تشکر شده 261 بار در 185 پست
ارسال شده در: پنجشنبه، 19 آذر ماه ، 1388 16:02:50 موضوع مطلب:
تن پوش زنان
شليته يا چرخي شلوار، تمبون قمبلي : دامن پرچين و کوتاهي است از جنس پارچه ابريشمي و کتان هاي ظريف يک رنگ که معولا" دورادور لبه پايين آن را با نوار سياه رنگي تزيين مي کردند و به آن سياهيک مي گويند.در تنديس هاي به دست آمده از دور اشکانيان مجسمه زني با شليته اي بلند و پيراهني نيمه کوتاه وجود دارد. در حال حاضر از شليته اي هنگام جشن ها و براي رقص ها ي محلي استفاده مي شود.
تمبان تنگه تمبان يا پشمبال : نوعي شلوار با الگوي ساده به رنگ تيره معمولا" از جنس پارچه اي سنتي کرباس و يا از جنس پارچه هاي تهيه شده از بازار به نام دبيت حاج اکبري است.در چين کمر تمبان به جاي کش، نوار بلند کتاني يا کج استفاده مي شود.
نيم ساق : نيم ساق هم نوعي شلوار تنگ به رنگ هاي سبز ، سفيد يا سرخ از جنس ابريشم يا مخمل است که آن را معمولا" دختران و زنان جوان در زير پيراهن مي پوشند.
جومه: پيراهن و دامن يک سره از شانه تا زير زانو است جنس اين پيراهن معمولا" کتان يا چيت است.
نيم تنه: اين جليقه به شکل جليقه هاي مردانه با يقه هفت يا گرد و جلو باز است و چند دکمه مي خورد . قسمت جلويي آن از پارچه پشمي و پشت آن آستري است .گاه جليقه را از جنس مخمل سرخ يا زرد و آراسته به سکه و پول هاي قديمي تزيين مي کنند در محل هزار جريب به اين جليقه سيمپوش مي گويند.
کليجه : کتي بلند و معمولا" از جنس مخمل رنگي همراه با يراق دوزي وسکه هاي عراقي و رضاشاهي است که در زمستان استفاده مي شود. اين کت آستين ساده بلند دارد. نوع ديگر آن با آستيني که تا روي آرنج مي رسيد به نام چکبن شناخته مي شد.
چادر شو : چادر شب مربع شکلي را سه گوش کرده دور کمر در پشت گره مي زنند. هنگام عروسي سر و چهر عروس را با آن مي پوشانند. جنس چادر شب د رخانوادههاي اعيان از ابريشم است و مردم عادي چادر شب هايي ازجنس کج ( ابريشم درجه 3 ) و يا مخلوطي از ابريشم و کج استفاده مي کنند.
سرپوش زنان
چارقد: روسري چهارگوش با رنگ روشن و گل دار از جنس وال، ململ، چيت و يا ابريشم است. از رنگ روشن چارقد همراه با آرايه هاي نقره اي به نام سرچنگک در محل شقيقه ها ، در جشن ها استفاده مي شود.
مندل : سربندي است از جنس کتان که آن را سه گوشه و روي چارقد استفاده مي کنند مندل بيشتر هنگام کشاورزي و کارهاي روزمره استفاده مي شود.
سراقوچ : نوعي کلاه زنانه است از پارچه نخي و يا الگويي مشابه کلاه نوزاد که براي نگهداري گيسوان بافته شده به کار مي رود. لبه اين کلاه را چين کش مي کنند.
گيس بند يا موباف: بند نازکي است که آن را با رشته هاي تابيده شده از نخ برن که معمولا" سفيد رنگ استتهيه مي کنند. از گيس بند براي بستن گيسوان بافته شده استفاده مي شود.
پاپوش زنان
جوراب: جنس آن از پشم است و در رنگ هاي تيره بافته مي شود.
کوش : در گويش محلي به کفش ميگويند جنس آن از چرم دباغي شده و به رنگ هاي قهوه اي و مشکي بود .
گالش: بيشتر در رفت و آمدهاي روزانه استفاده مي شود و از جنس لاستيک سياه و کف آن قرمز رنگ است .
چاروق : کفش مشترک مردان وزنان است جنس اين کفش از چرم گاو و گاوميش و يا نمد است که کمي بزرگ تر از پا و لبه آن چين کش است .
پاتوئه: شال بلند ابريشمي است که دور پا پيچيده مي شود و با کمک ريسمان هاي بلندي آن مي بندند پاتوئه پاپوش گرمي است و در ورزهاي سرد بيشتر مورد استفاده قرار مي گيرد.
تن پوش مردان
جومه يا جامه : پيراهني است که متناسب با فصل از پارچه هاي کرباس چيت يا چلوار دوخته ميشود. نوع مرغوب آن را از ابريشم تهيه مي کنند.
شلوار يا تمان يا پشمبال : به شلوارهاي سياه يا آبي رنگ از جنس کرباس مي گويند که گاه در زمستان از جنس چوقا تهيه مي شد. مدل آن بلند تا مچ پا و الگوي آن ساده بود. براي چين کش کمر به جاي کش، بند کمر به کار مي رفت.
نيم تنه: تن پوشي دکمه دار و معمولا" يقه هفت از جنس پشم و به رنگ مشکي يا کبود است نيم تنه رامردان هنگام سرما بر روي جامه هاي خود مي پوشيدند.
چوخت، قبا يا کولک: کت پشمي ساده تيره رنگ با يقه برگردان و جلو دکمه دار، که مردان در زمستان روي جامه مي پوشند.
عليجه يا سرداري: عليجه را اعيان مي پوشيدند.دامادها عليجه را به تن مي کردند. عليجه معمولا" بلندتر از کت معمولي و تا نزديک زانو بود.
لباده : تن پوش بلندي است که معمولا" از جنس کرباس يا فاستوني تهيه مي شود روي کمر لباده شالي به نام « کمر شال از جنس پشم يا ابريشم مي بستند.
شولا : لباس پشمي بلندي براي چوپان ها در شب ها به شمار مي رود. چوخا به عنوان استر دروني شولا به کار مي رفت. کردک : مانند شولا مورد استفاده چوپان ها است.
بوشلوق: تن پوشي با آستين بلند نمدي است که مورد استفاده چوپان ها قرار مي گيرد.
پستک: تن پوش نمدي و کوتاه تر از شولا و بوشلوق، شبيه جليقه ساده و گشاد اما نمدي است. دستکش: بيشتر درنقاط کوهستاني مورد استفاده است جنس آن يا از پشم بره تازه متولد شده و يا از الياف پست تر بود و به آنها پنج انگليسي ( پنج انگشتي ) و يک انگليسي ( يک انگشتي ) مي گفتند.
سرپوش مردان
کلاه نمدي : جنس اين کلاه از پشم حلاجي شده است اين کلاه پوشش مناسبي براي فصل زمستان است.
کلاه گوشي: کلاهي است که قسمت پشت و دو گوش جلوي آن لب برگشته و همين امر علت نامگذاري آن است.
پوستين کلاه : بيشتر مورد استفاده رمه گردانان است بهترين نوع آنار پوست بره تازه تهيه مي شود و به آن کلاه پوستي نيز مي گويند.
شب کلاه : بيشتر از الياف پشمي تهيه مي شود ساده و کاسه اي شکل است و معمولا" در خانه وهنگام خواب استفاده مي شود.
کلاه سنگسري: کلاه پشمي کاسه اي شکل است که درون آن عرقچين و سطح آن داراي روزنه است.
مندل: دستاري نخي به شکل عمامه که دنباله آن پشت گردن آويزان مي شود. به شال آن « ميربند » و هنگامي که بر سر مي گذاشتند مندل مي گفتند اين کلاه درمناطق جلگه اي استفاده مي شد.
پاپوش مردان
جرب : جوراب ويژه چوپان ها بود. انواع کران تري از آن نيز با عنوان هاي رنگ رشت و آق بانو وجود داشت. نوع ديگر آن را گردن جرب مي گفتند. و بافت ساده و يک رنگ داشت.
کوش : مردم نواحي کوهستاني گيوه به پا مي کردند. گروهي نيز گيوه کرمانشاهي که از نخ ابريشمي باالياف زيبا و کف چرم يا کائوچو بود، مي پوشيدند. صندل هاي با کف نازک از چوب افرا يا مليچ را چوکوش مي گفتند.
شيخي کوش : کفشي از چرم و به شکل نعلين که اغلب مورد استفاده روحانيون قرار ميگرفت. چوموشک يا چموشک: کفشي با کفي از چرم گاو و پاشنه نعل آهني که تا مچ پا بود و در همه فصول استفاده مي شد.
چاروق: سنتي ترين کفش اين ناحيه که معمولا" باپاتوئه استفاده مي شود. جنس آن چرم و داراي بندهاي بلند براي بستن دور پا است.
زيور آلات : زيورآلات همواره مورد توجه علاقه زيباپسندان بوده است.
شايد يکي از عوامل جذابيت زيورآلات استفاده ازمواد اوليه موجود در طبيعت مانند سنگ هاي مختلف فلز، چوب، و گياه باشد. به عنوان نمونه هايي از زيورآلات مازندران مي توان به زيورآلات منطقه کجور و کندلوس اشاره نمود:
قلدون يا گلوبند: شامل ميرکا،گبري چشم بلبلي، کهربا، عقيق، يسر و يشم که به صورت اشکال هندسي و نامنظم تراشيده مي شد.
قرافل يا قرنفل : به دليل خواص درماني و بوي مطبوع اين گياه از آن به عنوان گردنبند استفاده مي شد.
سنگ دل ربا يا بذر افشان : به شکل قلب تراشيده مي شد و به علت وجود کريستال خالص درخشندگي داشت.
خلخال يا سوسکي : حلقه اي از زنگوله هاي نقره براي دور مچ پا
گل بني : سوزن هاي نقره با نگين عقيقيا قوت که به جاي سوزن يا سنجاق براي بستن روسري استفاده مي شد.
چشم چين : مهره سفالي است براي رفع چشم زخم و رفع قضا و بلا. چشم اصلي چشم چين در حقيقت تهيه شده از مردمک خشک شده چشم گوسفند در روز عيد قربان است که همراه مهره اي به روي سينه مي آويختند.
گرد رو : شبيه دانه هاي تسبيح از جنس نقره با سه عدد قلاب که با زنجيره به اين رشته متصل بود و زنان با نصب قلاب ها روي سر و اطراف گوش اين رشته را دور صورت قرار مي دادند.
نعمت الله کاظمي فرامرزي،مردم شناس سوادکوهي
برگرفته از