| نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي |
| نويسنده |
پيغام |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1023 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: يكشنبه، 1 آذر ماه ، 1388 13:11:36 موضوع مطلب: ازدواج سُتُری |
|
|
درود بر همگی
در تانگار اندیشه ی قم یک بندی آمده بود که نویسنده با هزار جور سند خواسته آن را رد کند :
یك مورد، «خوارزمى» با متهم كردن قمىها به تشبیه (79) ، اینطور وانمود كرد كه آنها، بعضى از روایات تشبیه را ذكر مىكردهاند. چنانكه در مورد «كاشان» آمده است: «و الغالب علیه الحشو» (80) كه بیشتر اشاره به اتكاى آنها بر احادیث و ظواهر آن دارد. این دو اتهام، بى شباهت به یكدیگر نیستند. اما با توجه به مواردى كه در سخت گیرى قمىها، نسبت به مسئله «غلات» داشتیم، این یك دروغ است كه در قم، فرقهاى به نام «غرابیه» وجود داشت و معتقد بودهاند كه ارث فقط به دختر مىرسد. گفته شده: وقتى یك قاضى، حكم كرد كه دختر نصف پسر ارث مىبرد، او را تهدید به قتل كردند (81) .فقه شیعه كه اكثریت علماى آن از قم و یا در قم بودهاند، خلاف این مطلب را گواهى مىدهد . و لذا این گفته به هیچوجه، قابل قبول نیست.
ر. ك: تاریخ قم در اطراف شهر، عجمانى بودهاند كه عدهاى از آنها تا مدتها پس از آن نیز زردتشتى باقى ماندهاند.ر.ك: مقدسى، احسن التقاسیم، ص 414،.394 تاریخ قم ص .18 المسالك و الممالك ص .365 عبد الرفیع حقیقت، تاریخ نهضتهاى فكرى ایرانیان(از ظهور رودكى تا...)بخش اول، ص .224
بخشی از نوشتار کتاب" در خرابات مغان "- نویسنده ملیحه کرباسیان -انتشارات اطلاعات - ص 119 به پیش
از روابط اجتماعی و پدر سالارانه ی مالکیت در جامعه ی ساسانی که همه ی تلاش های مربوط به تملک ارثیه و حفظ اموال شخصی را مورد بررسی قرار داده بود پیچیده ترین نظام حقوق مدنی در باب وراثت یا وکالت ارثیه که به طور کلی سُتُری نامیده می شود . هدف از این قانون حفظ بهدینان ایرانی تا هنگام زستخیز (پیوند :فرشکرد ) است و از احکام بنیادین آیین زردشت به شمار می رود .بدون وجود مرد به عنوان متحد و سلاح اورمزد در نبرد با گُنا مینو , پیروزی نیکی بر بدی امکان پذیر نمی گشت .
به همین دلیل هر مردی باید دارای اولاد ذکور باشد و در صورت فقدان آن , روح مرد نمی توانست از پُل پینوت عبور کند .می توان اهمیت فراوانی که زرتشتیان برای تملک ارثیه قائل هستند از فضایی که در حقوق ساسانی به ویژه در "مادیان هزار دادَستان " به آن اختصاص داده شده دریافت ,که فصل بزرگی را در مجموعه ی قوانین به خود اختصاص می دهد .
بنابر این مسئله ای که باید به آن پرداخت خلق یک وارث جانشین (stur) برای مرد کهن سال زردشتی است که بدون داشتن فرزند ذکور در گذشته است .این امر باعث شد تا رسم عقد ازدواجی به وجود آید که ترجیحا با یکی از نزدیکترین اعضای خانواده صورت می گرفت و هزینه ی آن را از اموال مرد درگذشته تأمین می شد ; هدف از این ازدواج تقدیم یک وارث مذکر به درگذشته بود که فرزند قانونی او به حساب آید .
در نظام سُتُری مفهوم وراثت تکلیفی خود مقوله ی خاصی است . سُتُر در اصطاحات حقوقی اوستا خوانده می شود (یعنی : فردی برای او بعدا / یعنی پس از مرگ فرد بدون فرزند / تکلیف سُتُری واجب می گردد) در آثار فارسی میانه ی اَیوک, اَیوکِِن, اَیو-هه و غیر نیز به همین معنا به کار می روند .
ریشه ی واژه و به ویژه معنای آن تا قرن نوزدهم مبهم بود . بارتولومبه نخستین کسی بود که مطالعه ی جدی بر روی" مادیان هزار دادَستان " را اغاز کرد . او قرائتی برای این واژه به دست نداد اما آن را "به خرجی خانه یا مستمری ای که به دختر بالغ تعلق می گیرد" تعبیر کرد. وِست و دابار بر اساس قرائتی سنتی احتمال دادند که یوکان و اَیوک آیینی (اَیوک -آیین) به معنی تک فرزند باشد . بلسارا نیز از مفهوم "تک فرزند" به این نتیجه رسیدند که ائِوَکین "یعنی ازدواج به شرط داشتن یک فرزند " دومناش "اِیو کِن " را ازدواج" تک دختر " ی نامد کلینگن اشمیت در ترجمه ی نه چندان خوب این فصل مادیان داراب هرمزدیار از شکل ناقص "ایوکین " در آخرین آوانگاریش یک حرف نویسی به دست می دهد و آن را "دختر وارث" معنا می کند که در ضمن مورد توجه پریخانیاننیز قرار گرفته به معنای حقیقی آن نزدیک است , اما متأسفانه به مفهوم کلی وارث مونث است . اینکه او این اصطلاح را بازمانده ی وازه ی گمشده ی اوستایی /aeno-kaena/ می داند و به " کفاره دهنده یا باز خرنده ی گناهان" معنا می کند ;توجیه ناپذیر است . به نظر من بهرام جی .تهمورث انکلساریا در آخرین آوانگاریش از روایت "امید اَشَوَهیشتان " و روایت
پهلوی آدور فرنبغ و فرنبغ سروش ,زیرکانه ریشه شناسی دقیق واژه را به دست می دهد زیرکانه ریشه شناسی دقیق واژه را به دست می دهد او ایوکین را به گونه ی اَیوکِن و یوهِو و اَیوهِه آوانگاری می کند اما در ترجمه رها می کند . همانطور که غالبا در نوشته های قبلی اشاره کردم اَیوکی فارسی میانه به صورت یوکِن و یوکین تصحیف شده حاصل بی توجهی نسل های متمادی نسخه برداران است که کلمات آغازین را در اصل اوستایی در هم ریخته اند و عبارت حقوقی یو - هِه - پَسچااِتا را بنا بر قواعد اوانگاری واژگان اوستایی در دست نویس پهلوی وارد کرده اند
ادامه دارد ... |
|
|
بازگشت به بالا |
|
| کاربرانی که برای این ارسال از niloofarmehrzamin تشکر کرده اند seyghaly |
|
 |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1023 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: يكشنبه، 1 آذر ماه ، 1388 14:46:03 موضوع مطلب: |
|
|
ازدواج ایوکینی که یک سُتُر متعهد سُتُری بُردَک به آن تعهد می کند واجد حقوق مالکیت اجتماعی است .به این دلیل است که ایو کینی به عنوان یک نوع خاص پیمان کد خدایی تلقی شده است و در مادیان داراب هرمزد یار فصل جداگانه ای به آن اختصاص یافته است . یک دختر ایو کین به عنوان پادشاه زن ,جانشین سُتُری پدر متوفایش می شود .او همانند یک پادشاه پسر ارث می برد ,یعنی از ما ترک دو سهم می برد . طبیعتا فقط هنگامی که او تنها وارث مونث باشد همه ی ارث پدری به او می رسد . خواهری که ایو کینی برادرش را می پذیرد به شریک او تبدیل می شود , ظاهرا بخشی از ما ترک برادر به ملکیت خواهر او در می آید و بخش دیگر به طور امانی برای ادامه ی سُتُر برادر در اختیار او قرار می گیرد که پسر ستر هنگامی که به سن قانونی رسید به ارث می رسد .دارایی که وصی به ستر مذکور انتقال داده است از سوی او با حق استفاده از ملک بدون حق تملک نگهداری می شود .
- دختر شوهر کرده ازدواج ستری برای او اختیاری است
- دختر مطلقه ی پدر پس از مرگ پدر ازدواج ستری بر او گمارده می شود
- فرزندی که آخرین فزندش دختر باشد (نوه ی درگذشته ) اگر مطلقه باشد ازدواج ستری بر او گماشته می شود
- آخرین دختری که به دنیا بیاید و جانشینن اداره ی ستری (پدرش ) محسوب می شود مثل (پادشاه زن) پدرش است . اگر ستری به آخرین فرزند (دختر) از راه قانونی انتقال نیابد آنگاه ارثیه به مالکیت مطلق در نمی آید زیرا که برای ستری حفظ شده است .
ادامه دارد ... _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران ! |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1023 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: يكشنبه، 1 آذر ماه ، 1388 16:52:07 موضوع مطلب: |
|
|
- اگر یک دختر ایوکین در هنگام حیات پدر ازدواج کند امتناع او از لحاظ قانونی مورد پذیرش است و آن ستری به آن دستوری به او نمی رسد .
- اگر دختری به اختیار پدرش به فردی تعهد کند که "من برای 10 سال همسر تو خواهم بود " و قبل از به پایان رسیدن آن ده سال پدر بمیرد ,آنگاه ستری پدر تا پایان آن 10 سال به تعویق می افتد و وقتی که 10 سال سر آمد دختر همسر کسی نیست و ایوکین پدرش به شمار می رود .در ارتباط با آن که گفته شد : دختری که پدرش او را توصیه کرد " با مهرین ازدواج کن " اگر او به همسری مهرین در نیاید باید به ایوکینی پدرش در آید و او یک وارث است . _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران ! |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1023 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: يكشنبه، 1 آذر ماه ، 1388 17:47:32 موضوع مطلب: |
|
|
تکلیف وراثت به پادشاه پسر یا دختر واجد شرایط از میان فرزندان می رسد .
- کسی برای او که بعدا (یعنی پس از مرگ پدر تکلیف وراثت به او می رسد ) در مورد پادشاه پسر حق طبیعی اوست و در مورد دختر از طریق پذیرش ستری امکان پذیر است .
- پدری که پسر دارد , دخترش نمی تواند به ایوکینی (جانشینی) او در آید .یعنی به خاطر وراثت قطعی پسر ,دختر موظف نیست ایوکین ستری را بپذیرد .
- اگر دو برادر و یک خواهر باشند و آن خواهر شریک یکی از برادران باشد و برادر دیگر سالار او باشد ,هر دو برادر در یک زمان بمیرد پس بنا به تعلیم اَبَرَک به ایوکین ستری آن که سالار است و بنا به تعلیم مدیوماه آن برادر که شریک است در میاید .
- اگر مادری در خانواده باشد ستری برادر به خواهر نمی رسد دلیل اینست که : چون مادر حق دارد خواهر آن پسر را شوهر دهد قدرت (سالاری) برادر درگذشته کافی نیست .
- اگر خواهر در سالاری برادر باشد پس او باید به ایوکینی (ستری) آن پسر در آید و سالار (جدید او ) باید از خویشاوندان برادر باشد . _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران ! |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1023 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: يكشنبه، 1 آذر ماه ، 1388 18:31:51 موضوع مطلب: |
|
|
دختری که پدرش تحت سالاری مرد شهر قرار داده کمتر ایوکین پدر یا برادر می شود . اگر ایوکین (ستری) پدر به او برسد , سالار هم باید همان باشد , و اگر ایوکینی برادر به او برسد سالار او باید (کسی) از (میان) نزدیکترین خویشاوندان برادر باشد , اگر او تحت سالاری برادر قرار گرفته باشد ,پس او باید به ایوکینی برادر گمارده می شود و سالار او باید کسی از خویشان( پدری)
برادر باشد . _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران ! |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1023 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: دوشنبه، 2 آذر ماه ، 1388 09:53:43 موضوع مطلب: |
|
|
اگر دو برادر و یک خواهر باشند و آنها اموال (ماترک) را تقسیم کنند و برادر جوانتر و خواهر مشترکا سهمشان را بگیرند ,پس سالاری بر خواهر بر عهده ی برادر جوانتر خواهد بود. با در نظر گرفتن این امر اگر بعد ها برادر بزرگتر پیش از برادر کوچکتر بمیرد ,چون سالاری خواهر (به عهده ی برادر کوچکتر گذارده شده بود ) از برادر بزرگتر به خاطر تخصیص دادن آن به وسیله ی برادر بزرگتر بلکه به خاطر نداشتن ادعای او به ارث زمانی که ماترک تقسیم می شد و بنابراین برادر بزرگتر سالاری بر خواهر را فبول نکرد ,خواهر نمی تواند ستری برادر بزرگتر را بر عهده گیرد . اگر برادر کوچکتر نخست بمیرد ,یا حتی اگر هر دو آنها همزمان بمیرند ,خواهر ایوکینی (ستری) برادر کوچکتر را بر عهده می گیرد .
سالاری : قبول سرپرستی - چون برادر سرپرستی خواهر و خرجی دادن به او را می پذیرد خواهر پس از مرگ ایوکینی اش را می پذیرد . _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران ! |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1023 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: دوشنبه، 2 آذر ماه ، 1388 18:48:32 موضوع مطلب: |
|
|
اگر مردی بمیرد و برای او همسر و فرزندانی باشد , پس ایوکین "ستری" برادر به خواهر نمی رسد , و پس از آنکه ما ترک را تقسیم کردند , خواهر باید از آن برادری که شریک اوست یا آنی که بر حسب مجموعه قوانین مربوط به توارث سالار او شده است ارث ببرد . اگر بعد از اینکه آنها ما ترک را تقسیم کردند برادری که خواهری شریک اوست و برادری که سالاری خواهر بر طبق مجموعه ی قوانین مربوط به توارث به او تعلق گرفته هر دو بمیرند , او به ایوکینی برادری که سالاری او را پذیرفته در می آید ; و اگر او با هر دو برادر شریک باشد حکم او قبلا ذکر شده است . _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران ! |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1023 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: سه شنبه، 3 آذر ماه ، 1388 00:57:28 موضوع مطلب: |
|
|
درود بر همگی پیش از آنکه بند ها را ادامه بدهم تا به پیچیدگی و اهمیت قانون ایوک آیین پی ببرید لازم است خیلی کوتاه به تاریخ پس از اسلام قم بپردازم
در سال 23 هجري قمري ابو موسي عبد الله بن قيس اشعري شهر را فتح کرد. در زمان خلافت مأمون مردم به سر کردگي يحيي ابن عمران از دادن خراج امتناع کردند. سپس خليفه، حاکم باروي شهر را ويران کرد و اموال بسياري را از مردم گرفت. بار ديگر در زمان معتز مردم سر به شورش برداشتند و خليفه وقت حاکم عراق عجم را به سرکوبي اونا فرستاد و وي باروي شهر را که مجدداً ساخته شده بود ويران کرد.
اینها همه نشان از آن دارد که مردم قم از حکومت اعراب ناخشنود بودند بانو فاطمه ی معصومه در سال 200 هجری قمری وارد شهر قم شد زمانیکه زرتشتیان از قم مهاجرت کرده بودند و مردم قم نسلشان با اعراب در آمیخته بود . آنقدر قبایل عرب به شهر قم مهاجرت کرد که در قم محله ای را به نام عربستان نام گذاری کردند .متاسفانه قمی ها با قبایل عرب درگیریهای زیادی داشتند و یکی از بی شرمی های این قبایل این بود که هنگامیکه که موسی بن جواد نوه ی امام رضا وارد قم شد قبایل عرب به خاطر زیبایی بیش از حد او او را از شهر قم بیرون کردند و گفتند تو ما را به گناه و لواط می اندازی و موسی با دست خالی به شهر کاشان رفت و مردم کاشان از او دلجویی کردند سپس مردم قم رفتند و دوباره او را به قم باز گردادند موسی بعدها مانند زن در هنگام رفتن به بیرون از خانه نقاب می زد تا از شر هم نژادانش ازار نبیند و به همین خاطر به موسی مبرقع یا موسی چهره پوش نامور شد . _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران ! |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1023 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: سه شنبه، 3 آذر ماه ، 1388 09:32:58 موضوع مطلب: |
|
|
همچنین اگر برادری , برادر شریکی داشته باشد ایوکین (ستری او ) به خواهرش نمی رسد .بوزشن بر این باور است که : برادر شریک که (ستر) متعهد در زمان زندگی (درگذشته ) شناخته نشده تنها می تواند سرپرستی (بر خانواده درگذشته ) را بر عهده گیرد ... و اگر برادر بزرگتر زودتر بمیرد ,آنگاه ایوکین (ستری) برادر را به ارث می برد و اگر برادر جوانتر (نخست ) بمیرد دختر نمی تواند چنین کند . _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران ! |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1023 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: سه شنبه، 3 آذر ماه ، 1388 22:28:32 موضوع مطلب: |
|
|
اگر پدری با یک دختر و خانواده ی یک پسر و ارزش دارایی بالغ بر 60 ساتیر در آن خانواده باشد , قیمومیت دختر بر دوش پدر است . و اگر پدر بمیرد (دختر) به ایوکینی برادر (می رسد) ,تا زمان مرگ پدرش , دختر شریک خانواده ی برادر به شمار می آمده
نکته : 60 ساتیر کمترین میزان سرمایه برای ازدواج ستری بوده است .
نکته : دختر خوانده نمی تواند ایوکین (ستری) برادرش شود . چون با او خویشی ندارد _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران ! |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1023 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: پنجشنبه، 5 آذر ماه ، 1388 09:23:40 موضوع مطلب: |
|
|
چَکَر : بیوه ای که ستری فرزندان شوهر مرده اش را می پذیرد .
اگر چکر بتواند فرزند بیاورد پس ایوکین ستری درگذشته به او می رسد . او باید تا 50 سالگی فرزند بیاورد .
.....................................................................................
اگر دو برادر و یک خواهر باشد , سرپرستی بر خواهر با برادر بزرگتر است . و آمده است که : اگر (آن برادر ) هیچ مالی نداشته باشد پس باید شریک خواهر شود و اگر دارایی داشته باشد , پس باید به نحوی سود را بخش کند که در هم آمیخته نشود .همچنین درباره ی آن آمده : که دارایی به دست آمده از سرمایه ایوکین نمی تواند به حساب بیاید .
پایان _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران ! |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1023 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: پنجشنبه، 5 آذر ماه ، 1388 10:44:58 موضوع مطلب: |
|
|
درود بر همگی
نخست به ادامه رویدادهای پس از تازش اعراب به قم می پردازم و اینکه چرا شهری با اینچنین فرهنگی با ناگاه ویران و گوشه گیر شد .
از مجموع حوادث مربوط به نفوذ اعراب اشعرى در این منطقه كه راوى اصلى آن« مؤلف تاریخ قم» است، چنین بر مىآید كه گروههایى از عجمان در این منطقه مىزیستند. اما اعراب، پس از مدتى آنها را از آن نقطه بیرون كرده و از بین بردهاند (3) .
عربهایى كه به این منطقه آمدند از«اشعرىها»بودند كه اصل آنها از مناطق جنوب حجاز بود . و پس از آمدن «ابو موسى اشعرى»به مدینه، كسان دیگرى نیز از جنوب جزیره به مدینه آمده و پس از نفوذ اسلام به عراق، در كوفه سكنى گزیدند.
بنا به گفته یعقوبى، اكثریت عربهایى كه ساكن قم شدند از قبیله «مذحج» و پس از آن، اشعرىها بودند (4) .
در همین زمینه روایاتى نیز وجود دارد كه حاكى از وجود عربها حتى قبل از اشعرىها در قم است. در روایتى آمده كه گروهى از موالى ابن عباس در نیمه اول قرن اول هجرى به قم آمدند و در آنجا ساكن شدند. همچنین گفته شده كه بعد از قیام مختار در سال 67 گروهى از بنى اسد به قم مهاجرت كردند. و در آنجا ساكن گردیدند. همینطور اشاره به آمدن بنى مذحج و قیس نیز قبل از اشعرى به این منطقه شده است (5) .
یكى از اولین اجداد كسانى كه از اشعرىها به قم آمدند (6) «سائب بن مالك اشعرى» بوده است. بنا به نقل «كلبى» او در كوفه، «شیخ شیعه» بوده است.
از اخبار تاریخى چنین بر مىآید كه آنها به قصد «اصفهان»كه بدست «ابو موسى اشعرى» فتح شده بود، حركت كردند. اما در منطقه «قم» ساكن شدند. ابتدا با اهالى آن منطقه كنار آمده، اما پس از مدتى در یك درگیرى، بر آنان فائق شدند. بدین شكل، شهر قم با وجود یك سرى اعراب اشعرى كه گرایش شدید شیعى داشتند، پایه گذارى شد. در كنار آنها قطعا ایرانیانى نیز وجود داشته و یا بعدا آمدهاند.
بطوریكه حتى بنا به نوشته «ابن حوقل» زبان آنها، پس از مدتى به فارسى تبدیل شده است (10) . (بسیار مهم -این نشان از آن دارد که در قم هنوز قمی وجود داشته )
«حموى» مىنویسد: اولین كسى كه از اعراب بدین شهر آمد، «عبد الله بن سعد» بود. او پسرى داشت كه در كوفه تربیت شده و از آنجا به قم منتقل شده بود. او بر مذهب «امامیه» بوده و كسى است كه تشیع را بدان نقطه آورده بطوریكه حتى یك سنى نیز در آنجا وجود نداشت (11) .
مؤلف تاریخ قم در این باره مىنویسد: اینان اولین كسانى بودند كه تشیع را به صورت علنى اظهار كردند. در صورتیكه تا آن موقع، هنوز در منطقهاى دیگر، چنین اظهار علنى صورت نگرفته بوده است (12)
هر كس در هر كجا اسمى از قم مىشنید، بدنبال آن شیعه در ذهنش تداعى مىشد. از آنجا كه اصفهان و قم دو نقطه مقابل یكدیگر بودند، بین آنها درگیرى وجود داشت. اسم قم براى انها، دردناك بود. در حكایتى آمده كه مردى اصفهانى، یكى را پرسید: از كدام شهرى؟ گفت: من از شهر دندان كنان!مرد فرومانده گفت: معنى، مفهوم نیست. مرد گفت: معنى آن است كه تا من گویم: از قم، گویى: آه!زیرا ذكر مذهب، بى فایده باشد. كه قمى الا شیعى نباشد. و الا رافضیش نخوانند! (46)
«مستوفى» (720 ه.ق) نوشته است: «مردم آنجا، شیعه اثنى عشرىاند. و بغایت متعصب» (39) از روایت تاریخى دیگرى بدست مىآید كه مذهب آنها «رفض» بوده كه همان تشیع امامى است (40) «ابو الفداء» نیز مىنویسد: قم را در سال 83 هجرى «عبد الله بن سعدان» و «احوص» و «اسحاق»و«نعیم» و... بنا كردند و «موسى» پسر «عبد الله بن سعدان» تشیع را در آن دیار، آشكار ساخت (41) . مؤلف «حدود العالم» نیز به تشیع آنها اشاره كرده است (42) .«قاضى نور الله» نیز نوشته است: بلده قم،شهرى عظیم و بلدهاى كریم و از جمله بلادى است كه همیشه، دار المؤمنین بوده. بسیارى از اكابر و افاضل و مجتهدان شیعه امامیه از آنجا برخاستهاند (43) «آدم متز» نیز شهر قم را بعنوان یكى از شهرهاى مهم شیعى، ذكر كرده است (44) . در آثار دیگر متأخرین نیز این مضمون وجود دارد. (45) عبارات فوق، نشان مىدهد كه مذهب این شهر، تشیع و آنهم از نوع تشیع اثنى عشرى است. این عبارات در عین حال، نشان مىدهد كه در قرون مختلف، مذهب این شهر تغییر نكرده و این نویسندگان در قرون متمادى، چنین گرایشى را تأیید كردهاند
تا همین چند سال پیش فرقه ای از دروایش در قم خانقگاهی داشتند که به فرخندگی حکومت پربرکت جمهوری اسلامی ریشه اش را برکندند که یکی از اصلیلترین فرقه های صوفیگری بود و بسیار موجب شیفتگتگی جوانان قمی می شد .
مردم قم حتی شده با ندادن خراج با اعراب مبارزه کردند :
آنان در دادن «خراج»، كوتاهى مىكردند. و بارها، مورد آزار و اذیت قرار گرفتند. مؤلف «تاریخ قم» در این مورد مىنویسد: «...اهل قم، دراویش حالند. و بوقت ادراك ارتفاع غلات، بر مىدارند. و از اداى خراج تقاعد مىنمایند و تكاسل و تهاون مىكنند» (47) .و در عبارت دیگرى آمده كه: «...همت قوم و غرض ایشان، پیوسته در كسر خراج بوده است. پس از این جهت، بارها ایشان را به سبب خراج بلاد، هلاكت رسید. اول آنك: نافرمانى كرند، و عاملان مأمون را فرمان نبردند. و عصیان كردند. تا اینكه مأمون، «على بن هشام» را با خیلى تمام، بدیشان فرستاد تا ایشان را بكشت. و خراب كرد. و مالى بسیار جمع كرد (4 . دیگر در خلافت «معتصم»...تا معتصم على بن عیسى را با لشگرى چند، بر سر ایشان فرستاد تا ایشان را خراب گردانید... پس همچنین در خلافت «مستعین» و واقع شدن فتنه میان او و «معتز» امتناع كردند، از اداى خراج. و پس از آن، چند سال دیگر كه مستعین، مفلح تركى را بفرستاد تا كوشش كرد و مال بسیار جمع كرد. پس از آن در خلافت معتمد، مدت چند سال عصیان كردند.. سپس همچنین نافرمانى كردند در خلافت معتضد و عاملان او را غارت كردند» (49) . در مورد دیگرى نقل شده. ولاتى كه از طرف خلفا به قم مىآمدند، در داخل شهر، ساكن نمىشدند . این مسئله، احتمالا بدلیل ترس آنها از كشته شدن بوده است، گویا قبل از آن، نمونههایى در این رابطه وجود داشته است . (50) از قول یكى از حكام نقل شده ما، مدت چند سال بقم والى و عامل بودیم نظر ما بر هیچ زنى نیامد (51) .
آنقدر اعراب بین مردمان قم و ساوه و اصفهان درگیری ایجاد کردند که ساوی به معنای سنی می دانستند و دو شهر قم و ساو با هم کینه و دوشمنی پیدا کردند دو شهری که در دوره ی باستان بخشی از تمدن با شکوه دریاچه ی سابک بودند .
کم کم شهر قم گوشه و منزوی و ویران شد و همه میراث با شکوه گذشته ی خود را فراموش کرد .
حتی در دوره ی امروز نسل اعراب باقی مانده از آن دوران در شهر قم در چهره و فرهنگشان باقی مانده است . و بسیاری از قمی ها با آنها آمیزش نمی کنند . چون از دیدگاه فرهنگی دارای فرهنگ معاشرتی پست تری نسبت به بقیه ی قمی ها دارند . اما آنها که از فرزندان پیوسته و بی واسطه ی امامان شیعه هستند دارای فرهنگ بالایی هستند این خود نشان از آن دارد که همه ی آنها بی فرهنگ و پست نبودند . همانطور که درباره ی موسی مبرقع و پاکدامنی و نجابت او گفتم او یک همسر و دو پسر داشت و در میان مردمان قم و کاشان بسیار گرامی بود . در میان مردمان قم دو گونه فرهنگ اسلامی - عربی و دیگر فرهنگ ایرانی - صوفی - اسلام ایرانی شده وجود دارد .اما شور بختانه چیرگی تازی زادگان در این شهر بیشتر است و بسیار متاسم که بگویم مردمان نژاده و واقعی شهر قم در میان آنها بسیار ستم دیده و گم هستند و حق هستی و و جود ندارند .
این بود که قمی های بومی شهر قم این شعر را برای شهر خود سرودند :
قُم با غَم و غَم با قُم همنشین است
بیچاره کسی که قُم نشین است _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران ! |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |
|