کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )   امروز 16 بهمن ماه ، 1390
 
 
 
تالار گفتمان هخامنشیان: تالار گفتمان

 
تالار گفتمان هخامنشیان :: نمايش موضوعات - عشق و فداکاری پانته آ

عشق و فداکاری پانته آ

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع    

   تالار گفتمان هخامنشیان صفحه اول انجمن -> بزرگان ایران زمین -> بانوان ایران زمین

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام
محل سكونت: تهران

artabaz
هموند بسیار کوشا
هموند بسیار کوشا

وضعيت: آفلاين
11 آذر ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 73
امتياز: 0
تشکر کرده: 91
تشکر شده 80 بار در 46 پست

محل سكونت: تهران

ارسالارسال شده در: دوشنبه، 11 آذر ماه ، 1387 11:22:40    موضوع مطلب: عشق و فداکاری پانته آ پاسخ همراه با اعلان

در اینجا صحبت از فداكاری و از خودگذشتگی و عشق یك زن نسبت به شوهر است، هر چند كه عملاً در جبهه های جنگ هم شركت داشته است.


زنی را كه مادی ها در جنگ، با خیمه ی ممتاز برای كوروش بزرگ گذارده بودند، پانته آ می نامیدند. این زن شوشی كه از حیث زیبایی مثل و مانند نداشت، زوجه ی "آبراداتاس" بود.


كوروش بزرگ چون دید شوهر زن غایب است، زن را به "آراسپ" نام مادی كه دوست كوروش بزرگ بود، سپرد تا شوهرش برگردد و آراسپ قبول كرد كه زن را حفظ كند ولی آراسپ عاشق این زن گردید و نتوانست خودداری كند و به زن تكلیف كرد به دست دهد ولی پانته آ این تكلیف را رد كرد تا اینكه آراسپ، او را به جبر تهدید كرد و پانته آ مجبور شد كه كس فرتاده قضیه را به كوروش بزگ اطلاع دهد.


كوروش بزرگ "ارتباز" را فرستاد تا آراسپ را ملامت كند. آراسپ چون دید كه كوروش بزرگ از قضیه آگاه شده، سخت ترسید و پشیمان شد. سپس پانته آ كس نزد كوروش بزرگ فرستاده پیغام داد كه اجازه بده عقب شوهر خود فرستم و وقتی كه آمد، خواهی دید كه او برای تو صمیمی تر از آراسپ خواهد بود.


كوروش بزرگ این پیشنهاد را پذیرفت و فرستاده ی پانته آ به طرف شوهرش روانه شد و شوهرش آبراداتاس با دو هزار سوار به دیدن كوروش بزرگ شتافت و پس از رسیدن، كوروش بزرگ امر كرد تا او را به خیمه ی پانته ا ببرند.


وجد و شعف زن و شوهر را حدّی نبود. بعد پانته آ از اخلاق پاك كوروش بزرگ نسبت به خودش صحبت داشت پس از آن آبراداتاس نزد كوروش بزرگ رفت و گفت در ازای نیكی هایی كه به من و زنم كرده ای، من بهتر از این چیزی نمی توانم بگویم كه خود را مانند دوست چاكر و متحدی به اختیار تو می گذارم و به كمك تو با تمام قوا خواهم شتافت و كوروش بزرگ جواب داد كه پذیرفتم.


روز دیگر صبح، سپاهیان پس از صرف غذا جوشن در بر كرده برای چنگ با مصر آماده شدند و ارابه ی آبراداتاس كه به چهار مال بند و هشت اسب بسته شده بود، به حركت در آمد در این موقع پانته آ اسلحه را به دست خود بر تن شوهرش پوشاند و آبراداتاس جلوی ارابه را از دست میرآخور گرفت و می خواست سوار شود كه پانته آ به هزار امر كرد كنار روند و به شوهر خود گفت:


((ای آبراداتاس، اگر زنانی هستند كه شوهرشان را بیش از خودشان دوست دارند، من گمان می كنم كه یكی از آن ها باشم. قسم به عشق من نسبت به تو و عشقی كه تو نسبت به من داری، من ترجیح می دهم كه تو را زیر خاك، مانند یك سرباز نامی ببینم تا اینكه با یك مرد بی شرف زندگانی بی نام را به سر برم. كوروش به عقیده ی من حق دارد كه ما را حق شناس ببیند. وقتی كه من اسیر و از آن او شدم، نه فقط او نخواست مرا برده ی خود بداند بلكه مرا برای تو حفظ كرد و من به كوروش وعده دادم كه اگر اجازه دهد، تو را بخواهم تا بیایی و برای او متحدّی با وفا باشی.))

سپس آبراداتاس چنین گفت:


((خدایا چنان كن كه من شوهری باشم لایق پانته آ و دوست در خور كوروش كه با ما مردانه رفتار كرد.))

در میان این گیر و دار، ( یعنی در جنگ پارسی ها با مصری ها) ارابه ی آبراداتاس به توده ای مركب از خورده ریزه، همه چیز برخورد و برگشت بعد خود او و همراهانش را، اسب ها یه طرفی بردند و در آنجا این جنگیان دلیر در زیر ضربت های دشمنان جان سپردند.

بعد به كوروش بزرگ اطلاع دادند كه:

((آبراداتاس در جنگ با مصری ها كشته شد و سپاه او به جز چند نفر رفقایش فرار كردند و چنان كه گویند، زنش جسد او را یافته و بر ارابه ی او گذارده به كنار رود "پاكتول" برده در آنجا خواجه ها و خدمه ی او در زیر یكی از تپه های همجوار مشغول كندن قبر شده اند و زنش روی خاك نشسته سر آبراداتاس را روی زانو گرفته و بهترین لباس شوهرش را به جسد او پوشانیده است.))

كوروش بزرگ چون این بشنید، روی اسب جست و با هزار سوار به محل مزبور شتافت و چون كوروش بزرگ به پانته آ رسید و دید كه او روی خاك نشسته و جسد شوهرش در جلوی اوست، اشك زیاد از چشمانش سرازیر شد و با درد و اندوه چنین گفت:


((افسوس ای دوست خوب و با وفا، ما را گذاشتی و در گذشتی.))

این بگفت و دست مرده را گرفت ولی این دست، در دست كوروش بزرگ بماند زیرا یك نفر مصری آن را با تبر از بدن جدا كرده بود.


پانته آ با فریاد های دردناك، آن دست را از كوروش بزرگ گرفت و بوسید و به ساعد آبراداتاس چسبانده گفت:

((آه كوروش، تأسف تو چه فایده برایت دارد من سبب كشته شدن او شدم و شاید تو هم شده باشی. او هیچ گاه در فكر خود نبود بلكه می خواست همواره به تو خدمت كند او مُرد و بر او ملامتی نیست ولی من كه به او این پند ها را می دادم، هنوز زنده ام و پهلوی او نشسته ام.))

كوروش بزرگ گفت:

((بلی، او با بزرگترین نام در گذشت، او فاتح از دنیا رفت ... افتخاراتی هم برای او ذخیره شده، برای او مقبره ای خواهند ساخت كه در خور مقام او باشد. من كسی را می گمارم كه به هر كجا خواهی بروی، راهنمای تو باشد، همین قدر بگو كه كجا می خواهی بروی.))

پانته آ گفت:

((كوروش بیهوده به خود رنج مده من از تو پنهان نخواهم داشت كه كجا میل دارم بروم.))

پس از رفتن كوروش بزرگ پانته آ، خواجه هایش را به این بهانه كه می خواهد تنها برای شوهر خود سوگواری كند، دور كرد و فقط دایه اش را نگاه داشت و به او گفت:

((پس از اینكه من مُردم، جسد من و شوهرم را با یك قالی بپوش.))

دایه اش هر چند كوشید كه او را از خودكشی باز دارد، موفق نشد و پانته آ در حال خنجری را كه از دیرگاه با خود داشت، كشیده ضربتی به خود زد و سرش را بر سینه ی شوهرش گذارده جان به جان آفرین تسلیم كرد ...

دایه فریاد بر آورد و بعد جسد زن و شوهر را چنان كه پانته آ گفته بود، پوشید.


به زودی خبر این اقدام پانته آ به كوروش بزرگ رسید و او با حال اضطراب به تاخت آمد تا مگر بتواند علاجی بیاندیشد. پس از این منظره ی دهشتناك، كوروش بزرگ با دلی دردناك و پر از حس تقدیس برای پانته آ، به منزل برگشت و بعد با مراقبت او مراسم دفن با شكوهی برای این زن و شوهر به عمل آمد و مقبره ی وسیعی برای آنها ساختند و بر ستونی اسم زوج و زوجه به زبان "سِریانی" نوشته شد.

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل
کاربرانی که برای این ارسال از artabaz تشکر کرده اند seyghaly, niloofarmehrzamin, donyayeshirin
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   

   تالار گفتمان هخامنشیان صفحه اول انجمن -> بزرگان ایران زمین -> بانوان ایران زمین

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group

hakhamaneshian.ir,2006-2011 © 


  

PHPNuke Farsi [MT Edition] Project By PHPNuke.ir