کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )   امروز 18 ، 1389
 
 
 
تالار گفتمان هخامنشیان: تالار گفتمان

 
تالار گفتمان هخامنشیان :: نمايش موضوعات - اسطوره ی درخت سخنگو

اسطوره ی درخت سخنگو

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع    

   تالار گفتمان هخامنشیان صفحه اول انجمن -> نمادهای ایرانی

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام


niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان
گرداننده تالار گفتمان

وضعيت: آفلاين
24 ، 1387
تعداد ارسالها: 1718
امتياز: 3930
تشکر کرده: 540
تشکر شده 679 بار در 507 پست


ارسالارسال شده در: ، 17 ، 1388 11:01:53    موضوع مطلب: اسطوره ی درخت سخنگو پاسخ همراه با اعلان

همه می دانیم جناب بهرام بیضایی فیلم کوتاهی با نام درخت سخنگو دارند که بسیار مورد توجه بینندگان در برون ودرون مرزهای ایران قرار گرفته چرا که برخاسته از باورها ی فرهنگی مردمان این سرزمین شگفت انگیز و اساطیری است حال با یاری نوشتاری از جناب مهدی فتوحی و جناب آرش نور اقایی و محمود کویری و چند تن دیگر به این اسطوره می پردازیم ...

محمود کویر هم در مقاله ی ارزنده ی درختنامه ، سرگذشت درختان مقدس به این نشانی (
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت


) آورده :
درخت سخن‌گو

بر فرش و زيلوهای ميبد و قالی‌های يزد و کاشان، نقش‌های اساطيری بسياری هست. در اين قالی‌ها تصاوير پرندگان، چهارپايان، گياهان، درخت زند‌گی، سوارکاران، صحنه‌هايی از شکار، شکل موجودات اسطوره‌يی و يا افسانه‌يی مثل اژدهای پرنده، واق واق، درخت سخن‌گو که می‌دانيم در انتهای شاخه‌های آن سر يک حيوان وجود دارد، ديده می‌شود.

سميه مزرعه در نوشتاری با عنوان نقش درخت زندگی می‌نويسد: «آقای علی حصوری از نوعی درخت به نام درخت سخن‌گو يا واق واق نام می‌برد. از افسانه‌يی ياد می‌کند که نوعی درخت سخن‌گو در شهری به نام واق ‌واق وجود دارد. اين درخت در قالب اسليمی طراحی شده است به صورتی كه در انتهای سرشاخه‌های آن عناصر تزئينی از سر حيواناتی نظير گوزن و قوچ و حيواناتی ديگر قرار گرفته است.» و در ادامه می‌نويسد: «نقش درخت كه اكثرا به صورت درخت سرو طراحی می‌شود در انواع طرح‌های درختی، گل‌دانی (نقش ناظم)، نقش محرمات، طرح گلستان يا باغی، شكارگاه و نيز در انواع طرح‌های قايقی يا خشتی به كار می‌رود.»

به گفته‌ی بهرام بيضايی، سال‌ها پيش در آذربايجان فرش‌هايی بافته می‌شد که نقش آن‌ها «درخت سخن‌گو» بود. البته اين فرش سال‌هاست که ديگر بافته نمی‌شود و درخت سخن‌گو و قالی سخن‌گو خيلی کم در ايران شناخته شده‌اند. بيضايی در تعريف «درخت سخن‌گو» می‌گويد: "اين درخت در شاه‌نامه و کتاب‌هايی مانند هزار و يک شب وجود دارد. درختی که دو تنه‌ی زنانه و مردانه دارد و آينده را پيش‌بينی می‌کند. درخت سخن‌گو ظهرها با صدای مردانه و نيمه شب با صدای زنانه که صدای لطيف‌تری‌ست از آينده می‌گويد." اين درخت آن گونه که بيضايی می‌گويد با نام‌هايی هم‌چون درخت واک، واق، واج، واژه و مشتقات متفاوت ديگری شناخته می‌شود و در قديمی‌ترين کتاب‌های اسطوره‌يی، ريگ ودا و اوستا، درخت سخن‌گو ايزدبانوی باروری و سخن است که بعدها در اساطير ايرانی به ايزدبانوی آناهيتا که همان ايزدبانوی آب‌هاست، تبديل می‌شود. بيضايی می‌گويد: "هر چند اسطوره‌ی درخت سخن‌گو فراموش شده، اما در بعضی از نقش‌های قالی باقی مانده است، نقش‌هايی که به طور تصادفی آن‌ها را پيدا کردم. البته خيلی از اين فرش‌ها ديگر وجود ندارند ..."



مریم پاپی هم در روزنامه همشهری مورخچهارشنبه ۲۷ ارديبهشت ۱۳۸۵ - سال چهاردهم - شماره ۳۹۸۷ - May 17, 2006 آورده:

حيوانات خيالي و اساطيري بر شاخ درختاني عجيب، نقش فرشي است كه زير پا انداخته نمي شود؛ بافته هاي عرفاني قاليبافان ايران براي نخستين بار داستان هايشان را روايت مي كنند.
ديوارهاي طبقه فوقاني نمايشگاه فرش ايران پر از قصه مي شود. داستان درخت سخنگويي كه هر صبح برگ در مي آورد و هر شب برگ هايش مي ريزد، درختي كه با معرفي شخصيت هاي عجيب و غريبي كه بر شاخه هايش زندگي مي كنند، راز كائنات را مي گويد.
حيوانات خيالي، اساطيري، واقعي و گاه بسيار وحشي، از محل تقاطع شاخه هاي درختان سر برآورده اند و با نگاهي زنده تو را مي بينند.
گوزن ، بز، ميمون، قوچ، اژدها، حيوانات اساطيري و حتي انسان، در ۱۸ تخته فرشي كه در نمايشگاه «درخت گويا و قالي هاي دنياي ديگر» به نمايش در مي آِيد، ۱۸ ماجرا دارند كه از اول خرداد ماه تا پايان فصل گرم براي بازديد كنندگان نقل مي كنند.
پوپ، ايران شناس آمريكايي، در كتابش از اين نقش قالي ايراني با عنوان «درخت سخنگو» ياد كرده است. ليلا دادگر، مدير موزه فرش ايران مي گويد كه احتمالا ريشه اين طرح قالي به هندوستان برمي گردد. بعد اين فرش به خراسان مي رود و از آنجا به آذربايجان، اصفهان، كرمان و بسياري از مناطق ايران نفوذ مي كند.
به گفته وي كه سال ها در خصوص فرش ايراني به تحقيق و مطالعه پرداخته است، نقش اين فرش كه در كرمان به حور و فرشته معروف است، توسط عرفا و دراويش بافته مي شده و در اصطلاح عاميانه نيز به اين نوع فرش ، فرش هاي «واق واق» مي گويند.
دادگر وجه تسميه اين نام عجيب را داستان هايي مي داند كه از درختاني با ميوه هاي عجيب ياد مي كنند؛ ميوه هايي كه هر وقت مي افتادند، صدايي شبيه به «واق» از آنها بلند مي شد و اين ميوه ها احتمالا چيزي جز خفاشان پنهان شده در درخت نبودند.
او مي گويد: بر خلاف ۹۹ درصد قالي ها كه بهشت برين و باغ هاي سرسبز را به نمايش در مي آورند، اين نقش فرش، حيوانات سم دار و جهنم را تصوير مي كند و از ميان يك لوتوس يا شاه عباسي بسيار زيبا، ناگهان سر يك مار خشمگين را به نمايش در مي آورد.
شايد بافت اين فرش به همان اعتقاد قديمي برمي گردد كه ديوان و اهريمنان با ديدن جايي كه چهره اي شبيه به خودشان آنجاست، وارد آن محل نمي شوند. به هر حال تماشاي نمايشگاه فرش ...كه از گنجينه موزه فرش بيرون آورده شده است، حتما به ديدنش مي ارزد، شايد شما داستان هاي تازه اي در دل اين نقوش دانه دانه و پيوسته پيدا كنيد كه تا به حال هيچكس نديده!

وقتی اینها را کنار هم می چینم به این نتیجه می رسم که اسطوره ی واک نه تنها در زندگی روستایی و کوچ نشینی شبانی و کشاورزی سنتی که در ساختار زندگی سنتی شهری نیز رواج و گسترش داشته و این سخنوری ها مشاعره ها و واژه بازی ها که در ایران زمین سابقه ی دیرینه ای دارند، نتیجه ی پاسداشت و احیاء این اسطوره ی بسیار کهن اند که در گردهم آیی های موقتی ای که در فاصله ی پس از برداشت محصول یا در شبهای بی کاری یا در جشنها و کارنوال های سنتی فراهم می آمده، به صورت آیینی و ناخودآگاه اجرا می شده اند( نمونه ی تصویری از این دست را در فیلم درخت تنگدستی ارمانو اولمی می بینیم.) یا از پس مشغله های روزانه و برای گرم کردن کانون خانواده به صورت قصه گویی و ترانه گویی یا شبچره خود می نمایانده ؛ گاه هم در ساختار اقتصاد شهری خویش را چون گونه ای تبلیغ سنتی برای فروش بیشتر یک جنس می نمایانده است چنانچه در بازارهای مکاره می بینیم.

با اینهمه من همچنان منتظرم تا ببینم کتاب استاد کی چاپ می شود تا بنا به گفته های او اندیشه ام را سامانی بدهم..

نویسنده : مهدی فتوحی
--------------------------------------------------------------------------------

ادامه دارد ...

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
کاربرانی که برای این ارسال از niloofarmehrzamin تشکر کرده اند yazdan, erfan69, sharifi


niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان
گرداننده تالار گفتمان

وضعيت: آفلاين
24 ، 1387
تعداد ارسالها: 1718
امتياز: 3930
تشکر کرده: 540
تشکر شده 679 بار در 507 پست


ارسالارسال شده در: ، 18 ، 1388 13:26:50    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

بخشی از نوشتار آرش نور آقایی درباره ی باورهای فرهنگی مردم درپیوند با روان درخت

...اما بعد، وقتی که به این موضوع (سخن‌گویی درخت) و موضوعات دیگر مربوط به درخت اندیشیدم، به این نتیجه رسیدم که درخت به زعم مردمان دیروز و امروز، دارای «روان» است. اگر درخت می‌تواند سخن بگوید، اگر درخت می‌تواند شفا بدهد (چنان‌که اعتقاد به درختان شفابخش بسیاری را در ایران سراغ داریم)، اگر اسطوره‌های «آدم - گیاه» در بسیاری از فرهنگ‌ها دیده می‌شود، اگر مُقنیان با یک تکه چوب می‌توانند محل منبع آب زیرزمینی را پیدا کنند، اگر عصاها (مخصوصا در دست پیامبران و پادشاهان) از یک قدرت جادویی برخوردارند، اگر در آیین‌های باران‌خواهی، مردم (در لرستان سراغ داریم) سوار بر یک تکه چوب می‌شوند و …، همه و همه نشان از این باور دارند که در نظر آدمی، درختان و البته گیاهان دارای روان هستند، آن‌ها به مثابه‌ی انسان هستند.

آن‌چه که گفته شد، مطلب جدیدی نیست، اما اگر کمی ژرف‌تر شویم، موضع جالب‌تر می‌شود.

حالا که درخت، همچون انسان دارای «روان» است، پس می‌توان همچون انسان با آن رفتار کرد و از آن همچون انسان انتظار داشت. و می‌بینیم که در ادیان مختلف، برای انسان رستاخیز هست و برای گیاه هم. چنان‌که می‌دانیم، سیاوش و آدونیس و … که به زعم «مهرداد بهار» از «خدایان شهید شونده» هستند، با گیاهانی همچون پرسیاوش و شقایق در ارتباط تنگاتنگ هستند و رستاخیزشان با هم اتفاق می‌افتد. از طرف دیگر، درخت نه تنها دارای روان است، بلکه روانش را انتقال می‌دهد و هم‌نشین انسان می‌شود. درختی که بودا در زیر آن به مقام «بودهی» رسید و درخت معرفت را می‌توان اثباتی بر این ادعا دانست.

درخت بعد از مرگ هم، با انسان است و جسم او را از فساد حفظ می‌کند، چنان‌که این باور در ایران به درخت چنار نسبت داده می‌شود و برای همین است که در نزدیکی مقابر امام‌زاده‌ها و قبرستان‌ها درختان چنار کهنسال را می‌بینیم.

و من می‌اندیشم که حداقل در اندیشه ایرانی، درخت یکی از مهم‌ترین همنشینان است. درخت یکی از اصلی‌ترین عناصر باغ ایرانی است و این باغ نهایت آرزوی انسان ایرانی است که دوست دارد به آن دست یابد. این مبحث به این‌جا خاتمه نمی‌یابد، بلکه ادعایی است که باید در موردش بیش‌تر تفحص کرد که فعلا از حوصله و سوادم خارج است.

اما غیرقابل توجیه نمی‌دانم که نتیجه بگیرم: در صورت نبودن کوه، خدا از میان درخت با پیامبرانش سخن می‌گفت. هنوز کوه یک مرحله جلوتر از درخت است. یادمان باشد که کوه هم روان دارد. و احتمالا روان کوه از روان درخت قابل توجه‌تر است.

_________________
آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران !

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
کاربرانی که برای این ارسال از niloofarmehrzamin تشکر کرده اند erfan69


sharifi
جانشین گرداننده تالار
جانشین گرداننده تالار

وضعيت: آفلاين
14 ، 1388
تعداد ارسالها: 665
امتياز: 1508
تشکر کرده: 180
تشکر شده 241 بار در 172 پست


ارسالارسال شده در: ، 24 ، 1388 16:35:06    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

شگفتی است ایدر که اندر جهان

کسی آن ندید آشکار و نهان

درختی ست ایدر، دو بُن گشته جفت

که چونان شگفتی نشاید نهفت

یکی ماده و دیگری نرّ اوی

سخنگوی و با شاخ و با رنگ و بوی

به شب ماده گویا و بویا شود

چو روشن شود، نرّ گویا شود....

بپرسید ( اسکندر ) زایشان که اکنون درخت

سخن کی سراید به آواز سخت؟

چنین داد پاسخ بدو ترجمان

که از روز چون بگذرد نه زمان

سخنگوی گردد یکی زین درخت

که آواز او بشنود نیکبخت

شب تیره گون ماده گویا شود

بر و برگ چون مشک بویا شود.....

همی راند با رومیان نیکبخت

چو آمد به نزدیک گویا درخت

زمینش ز گرمی همی بردمید

ز پوست ددان خاک پیدا ندید

ز گوینده پرسید کاین پوست چیست؟

ددان را بر این گونه درّنده کیست؟

چنین داد پاسخ بدو نیکبخت

که چندین پرستنده دارد درخت

چو باید پرستندگان را خورش

ز گوشت ددان باشدش پرورش

چو خورشید بر تیغ گنبد رسید

سکندر ز بالا خروشی شنید

که آمد ز برگ درخت بلند

خروشی پر از سهم و ناسودمند

بترسید و پرسید زان ترجمان

که ای مرد بیدار نیکی گمان

چنین برگ گویا چه گوید همی

که دل را به خوناب شوید همی

چنین داد پاسخ که ای نیکبخت!

همی گوید این برگ شاخ درخت

که چندین سکندر چه پوید به دهر

که برداشت از نیکویی هاش بهر

ز شاهیش چون سال شد بر دو هفت

ز تخت بزرگی ببایدش رفت

سکندر ز دیده ببارید خون

دلش گشت پر درد از رهنمون

از آن پس به کس نیز نگشاد لب

پر از غم همی بود تا نیم شب

سخن گوی شد برگ دیگر درخت

دگرباره پرسید زان نیکبخت

چه گوید همی این دگر شاخ؟ گفت:

سخنگوی و بگشاد راز از نهفت

چنین داد پاسخ که این ماده شاخ

همی گوید اندر جهان فراخ

از آز فراوان نگنجی همی

روان را چرا برشکنجی همی؟

تو را آز ِ گرد جهان گشتن است

کس آزردن و پادشا کشتن است

نماندت ایدر فراوان درنگ

مکن روز بر خویشتن تار و تنگ

بپرسید از ترجمان پادشا

که ای مرد روشن دل و پارسا

یکی بازپرسش که باشم به روم

چو پیش آید آن گردش روز شوم؟

مگر زنده بیند مرا مادرم

یکی تا به رخ برکشد چادرم

چنین گفت با شاه گویا درخت

که کوتاه کن روز و بربند رخت

نه مادرت بیند نه خویشان به روم

نه پوشیده رویان آن مرز و بوم

به شهر کسان مرگت آید نه دیر

شود اختر و تاج و تخت از تو سیر

چو بشنید برگشت زان دو درخت

دلش خسته گشته به شمشیر سخت.

فردوسی

_________________
به نام نامی کوروش
و آن آزاده جانانی
که جز بر خاک پردیس جهان
ایران زمین
پیشانی خود را نسائیدند

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   

   تالار گفتمان هخامنشیان صفحه اول انجمن -> نمادهای ایرانی

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group

hakhamaneshian.ir,2006-2011 © 


  

PHPNuke Farsi [MT Edition] Project By PHPNuke.ir