niloofarmehrzamin گرداننده تالار گفتمان وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1023 بار در 734 پست
ارسال شده در: چهارشنبه، 22 مهر ماه ، 1388 01:12:00 موضوع مطلب:
درود بر همگی
از دیگاه من با شواهدی که از خط یونانی در کتیبه های افغانستان است نشان می دهد که بازماندگان سپاه یونانیان به بلخ رسیده اند .حتی یک فیلم مستند که از یک دهکده در یک دره ی دور افتاده در بلخ در افغانستان نشان می داد مردمانی را نشان می داد با مو های بور چشمهایی سبز و یا عسلی و چشمانی کشیده به مانند بربر ها که می گفتند ما بازماندگان یونانیان هستیم اما ...اما چیبزی که بسیار روشن است اینست که سپاهیان اسکندر از خود فرهنگی در ایران و افغانستان به جا نگذاشته اند حتی به اندازه ی سر سوزنی به غیر از چند تا مجسمه هیچ چیز ی در فرهنگ شفاهی آدابی رسومی اسطوره ای به جا نگذاشتند به نظر می رسد با مرگ اسکندر همه چیز فرو پاشیده حتی رومن گیرشمن باورمند است که آنها بر فرهنگ مردمان شهر نشین آن دوران اثراتی رویه ای ( سطحی ) به جای گذاشتند اما مردمان روستایی همچنان بر فرهنگ خود باقی ماندند رومن گیرشمن بر این باور است ایرانیان در آن زمان احساس عزت نفس زیادی داشتند زیرا روزگاری امپراطوری بزرگی داشتند از این رو فرهنگ هلنیسم را نپذیروفتند . و فرهنگ یونانی همچنان در سطح ماند. _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران !
yazdan جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 23 فروردين ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 686 امتياز: 1854 تشکر کرده: 974 تشکر شده 700 بار در 418 پست
ارسال شده در: چهارشنبه، 22 مهر ماه ، 1388 10:59:31 موضوع مطلب:
درود
بانو نیلوفر
وجود آثار یونانی از جمله چند کتیبه دلیل محکمی بر دست یابی الکساندر بر ایران نیست.
یونانیان از دیرباز به شوندهای گوناگون به صورت گروهی به نواحی شرقی(از آسیای صغیر گرفته تا ایران و سند و پنجاب) کوچ میکرده اند.
به دید من باید دنبال شواهد محکم تر برای این جستار باشیم.
سپاس _________________ یزدان صفایی-دبیر گروه تاریخ پایگاه پژوهشی هخامنشیان- دبیر گروه زبان و ادب ماهنامه الکترونیکی امردادنامه
niloofarmehrzamin گرداننده تالار گفتمان وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1023 بار در 734 پست
ارسال شده در: چهارشنبه، 22 مهر ماه ، 1388 21:29:57 موضوع مطلب:
درود جناب یزدان :
می شود بگویید به چه جهت آنها این کوچ گروهی را انجام دادند .البته آنها ماهیگیران فقیری بودند و در اثر شورشهایی که می کردند دولت ایران آنها را به صورت گروهی در ایران جای می داد و از هنرشان و تخصصشان بهره می برد اما اینکه کتیبه به زبان یونانی باشد این نشان می دهد که فرهنگ آنها یک فرهنگ غالب بوده اگر می شود گواهی برای سخن خود بیاورید _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران !
omidataeifard جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 23 آذر ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 676 امتياز: 1740 تشکر کرده: 113 تشکر شده 803 بار در 420 پست
ارسال شده در: چهارشنبه، 22 مهر ماه ، 1388 21:37:58 موضوع مطلب:
پاسخ خود را در اين دفترها بيابيد: قصه سكندر و دارا (اصلان غفاري)-بزرگترين دروغ تاريخ ( احمد حامي)- كارنامه به دروغ (پوران فرخزاد)- ايران بزرگ ( اميد عطايي فرد) ونيز نوشتار اسكندر يك نام و دو چهره.؛.................افغانيهاي موبور ايراني هستند نه مقدوني ... ايا در جاهاي ديگر ايران مردم رنگين چشم و موبور نداريم؟!!! _________________ به سوی ایران بزرگ بر پایه میهنسالاری آریایی
omidataeifard.blogspot.com
کاربرانی که برای این ارسال از omidataeifard تشکر کرده اند erfan69
محل سكونت: iran
human سر دبیر کارگروه ها وضعيت: آفلاين 5 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 444 امتياز: 974 تشکر کرده: 311 تشکر شده 488 بار در 305 پست
محل سكونت: iran
ارسال شده در: چهارشنبه، 22 مهر ماه ، 1388 22:27:39 موضوع مطلب:
با درودی فرش بر ياران کنجکاو
اينجا ميخواهم چند نکته را بيشتر باز کنم :
نخست اينکه اگر بپذيريم که اسکندر به ايران تاخته و تخت جمشيد را به آتش کشيده ،تازه ميشود نادر شاه ،آنهم با درخشش و عمری بسيار کوتاه تر .
نکته دوم آنکه نزديک به سد سال پس از تازش اسکندر به ايران ،روم به يونان دست اندازی کرد و آنان را به بردگی کشيد و فيلم اسپارتاکوس هم در همين زمينه ساخته شد ،پس از آن يونان برأی بيش از دو هزاره مستعمره کشورهای گوناگون گرديد .
همانگونه که ميدانيم ،پيش از اسکندر ،يونانيان خراج گذار شاهنشاهی ايران بودند ،اما به بردگی کشيده نشده بودند .
و نکته پايانی بر ميگردد به لقب کبير که بدبختانه در برخی از نوشته های پارسی به اسکندر گجستک داده شده است .
همانگونه که ميدانيم با وجود کشور گشاييهای گسترده نادر شاه ،ايرانيان پسوند کبير يا بزرگ را به شوند برخی اشتباهات ،برأی وی هرگز به کار نگرفته اند .
چگونه است با آنکه اسکندر گجستک را به آتش کشاننده تخت جمشيد ميدانند و اين سوای فرمان کشتار چندين شهر از سوی او ميباشد ،برخی نابخردانه وی را کبير لقب داده اند .
پدرود تا درودی ديگر
کاربرانی که برای این ارسال از human تشکر کرده اند erfan69
yazdan جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 23 فروردين ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 686 امتياز: 1854 تشکر کرده: 974 تشکر شده 700 بار در 418 پست
ارسال شده در: پنجشنبه، 23 مهر ماه ، 1388 16:33:21 موضوع مطلب:
niloofarmehrzamin مي نويسد:
درود جناب یزدان :
می شود بگویید به چه جهت آنها این کوچ گروهی را انجام دادند .البته آنها ماهیگیران فقیری بودند و در اثر شورشهایی که می کردند دولت ایران آنها را به صورت گروهی در ایران جای می داد و از هنرشان و تخصصشان بهره می برد اما اینکه کتیبه به زبان یونانی باشد این نشان می دهد که فرهنگ آنها یک فرهنگ غالب بوده اگر می شود گواهی برای سخن خود بیاورید
بخشی از شوند کوچ را خود شما اشاره کرده اید و نوشته اید که:
"دولت ایران آنها را به صورت گروهی در ایران جای می داد "
البته برخی از انها نیز به دلایل سیاسی در ایران پناهنده میشده اند.
من نوشته بودم که:
"وجود آثار یونانی از جمله چند کتیبه دلیل محکمی بر دست یابی الکساندر بر ایران نیست.
یونانیان از دیرباز به شوندهای گوناگون به صورت گروهی به نواحی شرقی(از آسیای صغیر گرفته تا ایران و سند و پنجاب) کوچ میکرده اند. "
شما وجود آثار یونانی در افغانستان را به وجود سپاه یونانی(شاید منظورتان مقدونی و یونانی بوده؟) مربوط میدانید
آیا این کتیبه ها در سالهایی متمرکز و در محدوده ای که ادعا شده الکساندر به آن دست یافته پیدا شده است؟
آیا استفاده از زبانی بیگانه در چند کتیبه نشان از حضور سپاهی از بیگانگان دارد؟ آیا زمانی که داریوش در کتیبه بیستون از خط میخی بابلی استفاده کرد بابلیان بر ایران دست یافته بودند؟ و یا زمانی که ساسانیان در خط خود از هزوارش های آرامی استفاده کرده بودند آرامیان بر ایران دست یافته بودند؟
شما نوشته اید که "
"اینکه کتیبه به زبان یونانی باشد این نشان می دهد که فرهنگ آنها یک فرهنگ غالب بوده"
ایا از نظر شما غالب شدن فرهنگ تنها با پیروزی نظامی بدست می آید؟ و یا اینکه من از فرهنگ غالب یونانی صحبتی به میان آورده بودم که شما دوست گرامی چنین برداشتی نمودید؟
چند کتیبه به زبان یونانی(احتمالاً به صورت هزوارش است) نیز در دوره اشکانی در دست است اتفاقاً بعید نیست که بخشی از کوچ های یونانیان در همین دوره اشکانیان صورت گرفته باشد
در کتاب تاریخ زبان فارسی (خانلری-1348) میخوانیمنقل به مضمون)
دو سند معامله ملکی،یکی به زبان یونانی و دیگری پهلوانیک و با خطی مشتق از آرامی در اورامان یافت شده که بر روی پوست آهو نوشته شده است. آن که به یونانی است به تاریخ 88 پیش از میلاد نوشته شده و خلاصه اش، در پشت آن در چند واژه پهلوانیک بیان شده است
آیا این دو سند نیز میتوانند ملاکی برای پیروزی نظامی یونانیان و آرامیان بر منطقه ی اورامان باشند؟
نیلوفر گرامی
در پست پیشین، من دلایلی را که شما از آنها برای نتیجه گیری استفاده کرده اید کافی ندانستم و در واقع تلویحاً از شما مدرک خواسته ام و در برابر فرضیه شما(اینکه وجود اثار نشان از وجود سپاه دارد) فرضیه ای دیگر(وجود آثار میتواند دلایلی دیگر چون کوچ داشته باشد) مطرح کردم.
erfan69 هموند کوشا وضعيت: آفلاين 11 خرداد ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 56 امتياز: 242 تشکر کرده: 120 تشکر شده 143 بار در 46 پست
ارسال شده در: پنجشنبه، 23 مهر ماه ، 1388 23:43:27 موضوع مطلب:
درود
در اوستای گرامی به اسکندر گجستک و توحش آن نابکار اشاره شده و یقینا ایرانیان راستگو بوده اند اما ابعاد توحش او و اصولا کیستی و چیستی و کجایی بودن او قابل تحقیق است.من گمان ندارم یونانیان توانایی حمله به ایران را داشته اند اما شاید انگیزه اش را آری.البته نگاه من اصلا تخصصی و پژوهشگرانه نیست.فقط دغدغه هایی اینگونه دارم.یعنی نمی توانم وجود اسکندر را با تعاریف غربی اش باور کنم و نیز
نمی توانم تخت جمشید و اوستا را نادیده بگیرم.شاید با معیارهای شخصی خودم بشود گفت اسکندر موجودی خیالی ؟یا بیگانه ای حقیر؟
از توجه و راهنمایی دوستان بسیار سپاسگزارم.
کاربرانی که برای این ارسال از erfan69 تشکر کرده اند human, atrin, setare
atrin هموند کوشا وضعيت: آفلاين 29 فروردين ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 38 امتياز: 111 تشکر کرده: 39 تشکر شده 66 بار در 31 پست
ارسال شده در: جمعه، 24 مهر ماه ، 1388 00:52:15 موضوع مطلب:
با درود.
در گفتمان باشندگی اسکندر، من همنوا با دانش خودم سخن می گویم و امیددارم اگر مدارک مستدلی در رد وجود اسکندر هست، ارائه شود.
ما اگر بپذیریم که اسکندر وجود نداشته، در گرداب یک پرسش مهلک میفتیم. و آن هم چگونگی سقوط هخامنشیان است. دقت کنید که همانگونه که عرفان ارجمند بیان داشتند، در اوستا، ماجرای اسکندر آمده است و باز هم اگر دقیق شویم، فردوسی بزرگ در شاهنامه نام اسکندر را آورده است. در چنین شرایطی پاسخ به همان پرسشی که در بالا بعنوان یک دام مطرح کردم، چندان ساده نخواهد بود.
اما آمده اند برایمان ساخته اند یک آلترناتیو از برای اسکندر و آن هم واقعه پوریم است. و تمام نکاتی که پس از آن در تورات، کتاب یهودیان، اشاره شده است. و در اینجا می رسیم به سخنان پورپیرار. و منکران اسکندر را بر این باور می رساند که پورپیرار درست گفته. در حالی که دروغ بودن سخنان پورپیرار به کرات اثبات شده و نیازی به اشاره به آنها نیست.
از سویی، ما می انگاریم که اسکندر نبوده است. فرض محال که محال نیست. می شود فرض کرد که او نبوده است. در چنین شرایطی بودن افرادی مانند آریو برزن و آرساکس( ارشک بزرگ) و پس از آنها بطور غیر مستقیم، ساسانیان، زیر علامت سوال قرار می گیرد. و می توان نتیجه گرفت همه تواریخ دروغ نوشته اند و ما با طلوع دین اسلام، متمدن شدیم. یعنی بیشتر از 6 هزار سال از تاریخمان می رود زیر سوال.
البته گناه به گردن جوانان برومند ایرانی نیست. گناه بر دوش آنان است که راهنمای تاریخی شان می شود کتاب اندیشه های تاریخی کارل مارکس. تشکیک به تاریخ، یکی از فرازهای اندیشه تاریخی کارل مارکس است. و سلاح خوبی بود برای حکومت پرولتر شوروی که در مدت حدود هشتاد سال سلطه بر فدراسیون شوروبی که بخش بزرگی از آن را سرزمین های ایرانی تشکیل می داد، که مردم فدراسیون، با تاریخشان بیگانه شوند و ما اکنون می بینیم که براحتی بخارا را از سغد به ازبکستان منتقل کرده اند، الفبای پارسی را در جاهایی که با آن می نوشتند را برداشتند و الفبای سیریلیک را جایگزین کرده اند و اکنون عده کمی در اران می دانند که آنجا در اصل متعلق به ایران بوده است.
از گفتار دور نشویم، تنها منبعی که سقوط هخامنشیان را به دست کسی غیر از اسکندر تایید می کند، تورات است که در وهله اول کتابی است مذهبی و نه تاریخی و در وهله دوم کتابی است متعلق به یهودیان.
atrin هموند کوشا وضعيت: آفلاين 29 فروردين ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 38 امتياز: 111 تشکر کرده: 39 تشکر شده 66 بار در 31 پست
ارسال شده در: جمعه، 24 مهر ماه ، 1388 18:59:33 موضوع مطلب:
با درود.
دوست عزیزمان، یزدان، نکاتی را بیان نمودند که بر من است تا در اندازه دانستنی های خود به آنها پاسخ گویم.
در دوران باستان، امر کتیبه نویسی، یک کار صرفاً در اختیار دولت و یا حکومت بود. ما همه می دانیم که کتیبه نویسی چه اندازه دشوار بوده. در دوران پر شکوه هخامنشیان، ما به هیچ روی کتیبه ای نمی یابیم که به زبان یونانی بر آنها نقر شده باشد. ولی پس از دستیابی اسکندر بر ایران، و پس از آن دوران اشکانی، فرهنگ و زبان یونانی در ایران رفته رفته جا باز کرد که شوند آن هم ممنوعیت تحصیل به زبان پارسی بوده است. بدیهی است اشکانیان در نخستین سالیان حکمرانی شان نمی توانسته اند کل فرهنگ یونانی را به کل کنار بزنند و این امر بصورت تدریجی صورت پذیرفت.
لذا وجود کتیبه هایی به زبان یونانی، که پیش از آن در ایران نبوده است می تواند دلیل محکمی باشد بر این امر که اسکندر گجستک بر ایران دست یافته بود.
اما در فرازی دیگر، به خط آرامی اشاره شده بود. ما در هیچ کجای باستان شناسی، نشانی از قوم یا کشوری بنام آرامیان نمی یابیم. می توانیم نتیجه بگیریم که آرامیان یک عده مردم با فرهنگ و زبان موهومی بوده اند که تنها می توانسته اند از ذهن ضد ایرانی یونانیان برآیند. چگونه است که در دوران باستان هر فاتحی، فرهنگ و زبان خود را بر مفتوح استیلا می داده ولی در مورد ایران، ما می بینیم که حتی یک مورد هم یافت نمی شود که ایرانیان فرهنگ و زبان خود را برتری داده باشند بر اقوام مغلوب؟ اینگونه که حتی زبان و خط ما را هم از آرامیان می دانند، منظور اصلی این است که ما ایرانیان هیچ نداشته ایم و وابسته به دیگران بوده ایم. در حالی که اینگونه نیست. زیرا فرهنگ ما به اندازه ای بالا بوده که شخصیتی همانند کوروش بزرگ را به دنیا عرضه کرده است.
اما همه می دانیم که فرهنگ یونان چه پیش از اسکندر و چه بعد از آن تنها یک شکست خورده در برابر فرهنگ ایرانی بوده. و اکنون تنها با پروپاگاندا می توانند بگویند که یونان فرهنگی هم داشته است. ولی اشاره نمی شود به ستایش های افلاطون از پارسیان و به اینکه با باشندگی ایران در آن منطقه بود که فلاسفه یونان سر برآوردند و یونان دارای فرهنگ شد. ولی در بعد نظامی، یونانیان به شوند اینکه عده ای مزدور در سپاه کوروش صغیر داشته اند و آن مزدوران پس از نبرد کوناکسا، به یونان رفتند، توانستند با تاکتیک های ایرانی آشنایی یابند. و توانستند بر ایران پیروزی نظامی بدست آورند که البته تا اندازه بسیاری هم به شانس و اقبال متکی بوده است. زیرا اگر داریوش سوم پس از وارد آوردن شکستی سنگین به اسکندر در حوالی منطقه اربیل عراق، آنها را رها نمی کرد، اسکندر نابود شده بود. در شرح حملات اسکندر به ایران می بینیم که بارها اسکندر از همان زمان که از کاپادوکیه آغاز کرد دست درازی به خاک ایران را، در آستانه مرگ قرار گرفت که در مواردی با جوانمردی سرداران سپاه ایران و در مواردی دیگر با اتکا به تاکتیک فرار و جنگ نامتقارن، توانست نجات یابد.