کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )   امروز 20 بهمن ماه ، 1390
 
 
 
تالار گفتمان هخامنشیان: تالار گفتمان

 
تالار گفتمان هخامنشیان :: نمايش موضوعات - اسطوره ی درخت سخنگو در شاهنامه

اسطوره ی درخت سخنگو در شاهنامه

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع    

   تالار گفتمان هخامنشیان صفحه اول انجمن -> نمادهای ایرانی

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام


niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان
گرداننده تالار گفتمان

وضعيت: آفلاين
24 دي ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 2080
امتياز: 4825
تشکر کرده: 697
تشکر شده 1023 بار در 734 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 17 مهر ماه ، 1388 14:46:57    موضوع مطلب: اسطوره ی درخت سخنگو در شاهنامه پاسخ همراه با اعلان

فردوسی در داستان اسکندر رومی درباره ی درخت سخنگو یا به تعبیر وی گویادرخت چنین آورده:

شگفتی است ایدر که اندر جهان

کسی آن ندید آشکار و نهان

درختی ست ایدر، دو بُن گشته جفت

که چونان شگفتی نشاید نهفت

یکی ماده و دیگری نرّ اوی

سخنگوی و با شاخ و با رنگ و بوی

به شب ماده گویا و بویا شود

چو روشن شود، نرّ گویا شود....

بپرسید ( اسکندر ) زایشان که اکنون درخت

سخن کی سراید به آواز سخت؟

چنین داد پاسخ بدو ترجمان

که از روز چون بگذرد نه زمان

سخنگوی گردد یکی زین درخت

که آواز او بشنود نیکبخت

شب تیره گون ماده گویا شود

بر و برگ چون مشک بویا شود.....

همی راند با رومیان نیکبخت

چو آمد به نزدیک گویا درخت

زمینش ز گرمی همی بردمید

ز پوست ددان خاک پیدا ندید

ز گوینده پرسید کاین پوست چیست؟

ددان را بر این گونه درّنده کیست؟

چنین داد پاسخ بدو نیکبخت

که چندین پرستنده دارد درخت

چو باید پرستندگان را خورش

ز گوشت ددان باشدش پرورش

چو خورشید بر تیغ گنبد رسید

سکندر ز بالا خروشی شنید

که آمد ز برگ درخت بلند

خروشی پر از سهم و ناسودمند

بترسید و پرسید زان ترجمان

که ای مرد بیدار نیکی گمان

چنین برگ گویا چه گوید همی

که دل را به خوناب شوید همی

چنین داد پاسخ که ای نیکبخت!

همی گوید این برگ شاخ درخت

که چندین سکندر چه پوید به دهر

که برداشت از نیکویی هاش بهر

ز شاهیش چون سال شد بر دو هفت

ز تخت بزرگی ببایدش رفت

سکندر ز دیده ببارید خون

دلش گشت پر درد از رهنمون

از آن پس به کس نیز نگشاد لب

پر از غم همی بود تا نیم شب

سخن گوی شد برگ دیگر درخت

دگرباره پرسید زان نیکبخت

چه گوید همی این دگر شاخ؟ گفت:

سخنگوی و بگشاد راز از نهفت

چنین داد پاسخ که این ماده شاخ

همی گوید اندر جهان فراخ

از آز فراوان نگنجی همی

روان را چرا برشکنجی همی؟

تو را آز ِ گرد جهان گشتن است

کس آزردن و پادشا کشتن است

نماندت ایدر فراوان درنگ

مکن روز بر خویشتن تار و تنگ

بپرسید از ترجمان پادشا

که ای مرد روشن دل و پارسا

یکی بازپرسش که باشم به روم

چو پیش آید آن گردش روز شوم؟

مگر زنده بیند مرا مادرم

یکی تا به رخ برکشد چادرم

چنین گفت با شاه گویا درخت

که کوتاه کن روز و بربند رخت

نه مادرت بیند نه خویشان به روم

نه پوشیده رویان آن مرز و بوم

به شهر کسان مرگت آید نه دیر

شود اختر و تاج و تخت از تو سیر

چو بشنید برگشت زان دو درخت

دلش خسته گشته به شمشیر سخت......

حتا فردوسی در توصیف هنرمندی خویش در سرایش شاهنامه آورده:

نمیرم از این پس که من زنده ام

که تخم سخن را پراکنده ام

بیضایی در یکی از گفت و گوهای خویش آورده:

درخت سخن گو و قالى با نقش درخت‌ ‌سخن‌گو در ايران خيلى کم شناخته شده و متاسفانه حدود 70 سال است که فرشى که نقش‌‌ ‌درخت سخنگو را دارد، ديگر بافته نمى‌شود.‌ ‌او در توضيح درخت سخن گو گفت: درخت واق يا واک يا‌ ‌واج به معناى ايزد بانوى بارورى و سخن است که بعدها تبديل به ايزد بانوى آبها يا‌ ‌آناهيتا مى‌شود.‌ ‌به گفته او، درخت سخن گو که در شاهنامه و هزار و‌ ‌يک شب به آن اشاره شده،‌ درختى است که آينده را در دو نوبت از شبانه روز و به زبان‌ ‌مردانه و زنانه پيش بينى مى‌کند.‌ ‌بيضايى با ارائه توضيحاتى درباره‌ نقش‌هاى مختلفى‌‌ ‌که در فيلم قالى سخنگو استفاده کرده گفت: بسيارى از اين فرش‌ها ديگر وجود ندارند و‌ ‌ما آنها را از کتابهاى قديمى فرش پيدا و اسکن کرديم.‌ ‌او درباره‌ سمبليک بودن درخت سخنگو گفت: در جهان‌ ‌کهن براى پيدايش هرچيزي، اسطوره‌اى وجود دارد و در قديمى‌ترين کتابهاى اسطوره‌اى که‌ ‌همان ريگ ودا و اوستا است،‌ مهمترين اتفاق بارورى است که اگر نباشد حيات نيست‌ ‌به اين ترتيب ايزد بانوى آناهيتا، ايزد بانوى بارورى و خرد است و هرجا که فرد وجود‌ ‌داشته باشد، کلام رهايى بخش وجود دارد.‌ ‌بيضايى درباره‌ اولين تصوير فيلم قالى سخن‌گو‌ ‌گفت: اين تصوير مربوط به درخت زندگى است که در تمام کشورها بسيار مهم است، به طورى‌ ‌که وظيفه اول هر پادشاه نگهبانى از درخت زندگى و آبادى بوده است و بعدها که شاهان‌ ‌قدرت پيدا مى‌کنند، ‌اين کلمه معناى ديگرى پيدا مى‌کند‌‌ .به گمان من درخت سخن یا تخم سخن هر دو یادآور دوران زندگی کشاورزی است. دوران یکجا نشینی و اسکان در دشت ها و دوران سیطره ی اندیشه ی زن محور بر باورهای اجتماعی و اقتصادی. بیهوده نیست که بیشتر داستان سرایان در ادب قدیم ما راویان زن دارند. شهرزاد قصه گو یکی از آن بسیار است. در این خصوص مطالعه ی کتاب ریشه یابی درخت کهن را به همه ی علاقه مندان توصیه می کنم.



گرد آوری مهدی فتوحی

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   

   تالار گفتمان هخامنشیان صفحه اول انجمن -> نمادهای ایرانی

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group

hakhamaneshian.ir,2006-2011 © 


  

PHPNuke Farsi [MT Edition] Project By PHPNuke.ir