
niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1023 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: پنجشنبه، 16 مهر ماه ، 1388 11:19:51 موضوع مطلب: مهرگان در شاهنامه |
|
|
فریدون پس از پیروزی بر ضحاک :
فریدون چو شد بر جهان کامکار
ندانست جز خویشتن شهریار
به روز خجسته سر ماه مهر
به آیین یکی جشن نو ساختند
بفرمود تا آتش افروختند
همه عنبر و زعفران سوختند
پرستیدن مهرگان دین او
تن آسایی و خوردن آیین او
تاج گذاری لهراسب :
گزیدش یکی روز فرخنده تر
که تا بر نهد تاج شاهی به سر
چنان چون فریدون فرخ نژاد
بر این مهرگان تاج بر سر نهاد
بدان مهرگان گزین او ز مهر
کز آن راستی رفت مهر سپهر
درخواست دارا از اسکندر در زمان مرگ :
زمن پاکدل دختر من بخواه
بدارش به آرام بر پیشگاه
مگر زو ببینی یکی نامدار
بگیرد زند و استا به مشت
نگه دارد این فال جشن سده
همان فر نوروز و آتشکده
همان اورمزد و مه و روز مهر
بشوید به آب خرد جان و چهر
پس از این خواب بود که بابک دختر خود را به ساسان داد و اینگونه اردشیر بابکان به دنیا آمد :
یکی شارسان کرد پر کاخ و باغ
بدو اندرون چشمه و دشت و راغ
که اکنون گرانمایه دهقان پیر
همی خواندش خوره اردشیر
یکی چشمه بیکران اندر روی
فراوان ازو بگشاد و جوی
برآورد زان چشمه آتشکده
بدو تازه شد مهر و جشن سده
اردشیر به پاس پیروزی بر هفتواد :
ز پرمایه چیزی که بد دلپذیر
همی تاخت تا خره ادرشیر
بکرد اندر آن کشور آتشکده
بدو تازه شد مهرگان و سده
هنگامیکه یزد گرد بر بهرام خشم گرفت و او را زندانی کرده بود :
به ایوان همی بود خسته جگر
ندید اندر آن سال روی پدر
مگر مهر و نوروز و جشن سده
که او پیش رفتی میان رده
هنگامیکه اردشیر از تولد اورمزد آگاه شد :
همی ریخت تا شد سرش ناپدید
تنش را نیا زان میان برکشید
بسی زر و گوهر به درویش داد
خردمند را خواسته بیش داد
به دیبا بیاراست آتشکده
هم ایوان نوروز و کاخ سده |
|