niloofarmehrzamin گرداننده تالار گفتمان وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1023 بار در 734 پست
ارسال شده در: جمعه، 20 شهريور ماه ، 1388 13:44:37 موضوع مطلب: آیین مهر و ورزش باستانی ایران
گرد آوری از از آرش نور آقایی
مطالعه اساطیر ایرانی که در نوشتههای اوستایی، پهلوی، فارسی و جز آنها باقی مانده است، ما را معتقد میسازد که سنت پهلوانی امری کهن و با فرهنگ دوره پیش از تاریخ مردم ما مربوط است.
تحلیل شخصیتهای پهلوانی اوستایی و شاهنامهای نشان میدهد که خصوصیات بسیاری از این پهلوانان، از جمله: گرشاسب و رستم، شبیه خصوصیات «Indra»، یکی از خدایان کهن تمدن هند و ایرانی است. اما مطالعه تاریخ پهلوانی ایران نشان میدهد که پهلوانان و رفتار و کردار ایشان، شباهت چندانی با «ایندره» و پهلوانان اساطیری و رفتار و کردار ایشان ندارد، و با درنظر گرفتن جوانب اخلاقی و عارفانه پهلوانان ایرانی در دورههای تاریخی، باید به دنبال الگوی دیگری رفت؛ زیرا در رفتار و کردار «ایندره» نشانی از جنبههای اخلاقی و عارفانه دیده نمیشود.
در آیین مهر پیروان را با روحیهای جنگی تربیت میکردند، زیرا گمان داشتند که تنها با نبردی فروگیرنده با نیروی اهریمنی است که میتوان به پیروزی واپسین رسید. از این روی آیین مهر در میان جنگاوران امپراتوری روم نفوذی عمیق داشت. در این آیین، تنها مردانی میتوانستند شرکت کنند که به سن بلوغ رسیده باشند؛ زنان را در آیینها شرکت نمیدادند. در میان پیروان مهر؛ مقام اجتماعی و ثروت ارزشی خاص ایجاد نمیکرد و ایشان یکدیگر را برادر میخواندند؛ ولی بزرگان دین از احترام و ستایش فراوان برخوردار بودند.
مراسم مهری معمولاً میبایست در غارها انجام مییافت. این غارها مظهر طاق آسمان بودند. وجود آب روان در نزدیکی یا درون این معابد طبیعی الزامی بودس. اما در شهرها یا جلگهها که غاری نبود این معابد را، شبیه غارها، در زیر زمین بنا میکردند. معبد به یاری پلکانی طولانی به سطح زمین میرسید. این معابد از نور خارج استفاده نمیکردند و پنجرهای نداشتند. گاه پلکان به اتاقی ختم میشد که پیروان خود را در آن برای آیین آماده میساختند و سپس از آنجا به محوطه اصلی معبد وارد میشدند. طاق معبد را چون آسمان شب میآراستند. در داخل معبد دو ردیف سکو در دو سو قرار داشت و در میان دو ردیف سکو، صحن گود معبد قرار داشت که مراسم در آنجا انجام میشد و تماشاگران تازه وارد بر نیمکتهایی که کنار سکوها بود، به تماشای این مراسم مینشستند.
در ته صحن، بر دیوار، منظرهای از مهر در حال کشتن گاو وجود داشت. در کنار در ورودی، ظرف پایهداری پر از آب تبرک شده قرار داشت و در طرف مقابل، در پای تصویر مهر، دو آتشدان بود. بر دیوارهای معبد اغلب تصویرهای بسیار نقش شده بود. نکته عمومی درباره همه این معابد، کوچکی آنها بود که بیش از گروهی معدود را نمیتوانستند در خود جای دهند. متأسفانه از مراسمی که در صحنه این معابد برپا میشد، اطلاعی در دست نیست.
در آداب زورخانه آمده است که پهلوان باید، طاهر و سحرخیز و پاکنظر باشد و علاوه بر ادای فرایض و سنن، شبزندهدار و دارای حسن خلق باشد. در هنگام غلبه بر خصم، او را در انظار خفیف نسازد و از مروت دور نشود. مسکینان را تا سرحد توانایی کمک نماید و از اخلاق رذیله بپرهیزد. این کیفیات را در مهر نیز میبینیم:
در اوستا آمده است که پیکر مهر کلام ایزدی است (مهریشت، بند۲۵). او دشمن دروغ است (بند۲۶). از کلام راستین آگاه است (بند۴۹). نماینده پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک است (بند۱۰۶).
مهر نخستین ایزدی است که، پیش از خورشید فناناپذیر تیزاسب، در بالای کوه هرا برآید. نخستین کسی است که با زینتهای زرین آراسته از فراز کوه زیبا سر به درآورد و از آنجا (مهر) بسیار توانا تمام منزلگاههای آریایی را بنگرد (بند۱۳).
او حامی پیمان است (بند۳). هرگز فریفته نمیشود (بند۵). بهترین داور جهانیان است (مقدمه مهریشت).
او زورمندی بیخواب است که به پاسبانی مردم میپردازد (بند۷). کسی است که پس از فرو رفتن خورشید به پهنه زمین به درآید، دو انتهای این زمین فراخ، گرد و دور کرانه را بسوده، آنچه در میان زمین و آسمان است، بنگرد (بند۹۵).
مهر، خان و مان رامشبخش و خوب میدهد (بند۴). شهریاری است دانا (۳۵). حامی تمام آفریدگان است (۵۴).
اما یک پهلوان نمونه وظیفهاش دفاع از ناتوانان، از میان بردن زورگویان و حمایت از پرهیزگاران است. او بخشنده و رحیم و یاری رساننده است.
در برابر، در مهریشت آمده است:
باشد که او برای یاری ما آید. باشد که او برای گشایش (کار) ما آید. باشد که او برای دستگیری ما آید. باشد که او برای دلسوزی ما آید. باشد که او برای پیروزی ما آید. باشد که او برای سعادت ما آید. باشد که او برای دادگری ما آید (بند۵).
یک پهلوان نمونه دلاوری بیباک است که هرگز هراس به دل راه نمیدهد. دلاوری است که یک تنه با دشمنان روبهرو میشود و ایشان را از میان برمیدارد.
مهر نیز در میان موجودات تواناترین است (۶). خوشاندام، بلندبالا و نیرومند است (۷). یلی جنگاور و قوی بازوست (۲۵). کسی است که در جنگ پایدار میماند (۳۶). قویترین خدایان، نیرومندترین خدایان، چالاکترین خدایان، تیزترین خدایان و پیروزمندترین خدایان است (۹۸).
در آیین پهلوانی، ورزش باید بعد از ادای فریضه صبح شروع شود و مهر نیز در همین هنگام بر جهان میتابد.
رفتار پهلوانان با یکدیگر و مقررات پهلوانی نیز وجوه مشترکی با آیینهای مهری دارد. به همان گونه که پیروان مهر را با روحیهای جنگی ترتبیت میکردند، در زورخانه نیز آداب نبرد به صورتی نمادین آموخته میشود. در زورخانه نیز تنها کسانی که به سن بلوغ رسیدهاند، میتوانند راه پیدا کنند. در سنت پهلوانی است که باید شانه بر صورت تازهوارد بایستد (یعنی ریش داشته باشد). در داستان است که جوانی نابالغ وارد زورخانه شد و میخواست وارد گود شود، چون ریش نداشت، او را مانع شدند. شانه از جیب درآورد و به گوشت صورت خود فرو کرد تا او را به گود راه دهند.
در زورخانه نیز، مانند آیین مهر، زنان را راه نمیدهند. در زورخانه نیز مانند آیین مهر مقام اجتماعی و ثروت ارزشی ایجاد نمیکند و امتیازی نمیبخشد. پهلوانان نیز یکدیگر را برادر یا هممسلک میخوانند. در زورخانه همواره و در هر کار حق تقدم با اشخاصی با سابقه و پیشکسوت است و این همان است که در آداب مهری نیز میبینیم.
اما تنها خصوصیات مهر و رفتارها و مقررات مهرپرستان نیست که با خصوصیات پهلوانان و رفتارها و مقررات زورخانه تطبیق میکند؛ خود زورخانه نیز با معابد مهری قابل مقایسه و تطبیق است.
زورخانهها، که تنها در شهرها وجود دارند، پیوسته با پلکانی طولانی از زیر به سطح خیابان میرسند و به جز زورخانههای «نوین»، همه زورخانههای کهن در زیر زمین و معمولاً زیر ساختمانهای دیگر بنا میشدند و تنها نوری اندک داشتند.
چنان که ذکر شد، معابد مهری در کنار یا نزدیک آب جاری ساخته میشد. شاید جالب باشد به دو زورخانه قدیمی شهر کاشان توجه کنیم که یکی، در محله میدان کهنه کاشان، در زیر بنای حسینیه آن محل بنا شده است و در یک طرف آن آبانبار عمومی است و دیگری در محله پشت مشهد کاشان قرار دارد که مدخل آن در راهپله آبانبار عمومی باز میشود.
مانند معابد مهری، پلکان زورخانه گاه به اتاقی قبل از محل اصلی زورخانه ختم میشود که پهلوانان و ورزشکاران خود را در آنجا آماده میکنند و سپس به خود زورخانه میروند و گاه، باز هم مانند معابد مهری، پلکان زورخانه مستقیماً به زورخانه ختم میشود.
در داخل زورخانه، برخلاف معابد مهر، دو سکوی مستطیل و یک صحنه گود میانی وجود ندارد، بلکه گود چند ضلعی زورخانه از همه سو با سکو احاطه شده؛ ولی، درست مانند معابد مهری، در کنار سکو، در کنار دیوار، نیمکت قرار دارد که تماشاگران برای تماشای مراسم بر آنها مینشینند. به هر حال نکته اصلی، اشتراک گود و سکو است.
در کنار در ورودی زورخانه، مانند معابد مهری، آبدانی وجود دارد که البته امروز مفهوم اصلی خود را از دست داده است.
به جای آتشدانی که در معابد مهری، در انتهای صحنه و در دو سوی تصویر مهر قرار دارد، در زورخانه، در جلو سردم اجاقی است که امروزه از آن برای گرم کردن ضرب و تهیه نوشیدنی استفاده میشود.
همانگونه که بر دیوارهای معابد مهری نقشهایی مقدس بود، در زورخانهها نیز نقاشیها و اخیراً عکسهایی مربوط به کشتی گرفتن پهلوانان و داستانهای رستم وجود دارد.
در معابد مهری تصویری هست که در زورخانهها نیست و آن نقش مهر در حال کشتن گاو است. در زورخانهها این صحنه وجود ندارد و علت آن بیگمان تحت تأثیر آیین زرتشتی است که کشتن گاو به اهریمن نسبت داده شده است و بدین روی، دیگر جایی برای وجود این صحنه در زورخانهها نمانده است.
در اینجا باید به سنت کشتی گرفتن و ارتباط آن با آیین مهر پرداخت. گمان این است که آیین کشتی، تقلید الگوی کهن کشتی مهر و خورشید است. نخست این که پهلوان، مانند مهر، جامهای بر تن ندارد و تنها برمیان خود لنگی یا تنکهای دارد که برابر برگ انجیر مهر در اروپا است. برهنگی یکی از مراسم حتمی زورخانههاست. دو کشتیگیر در پایان کشتی، بنا به سنت، با دستهای چپ بازوهای راست یکدیگر را میگیرند و با دستهای راست به یکدیگر دست میدهند. این رسم مهر است که به خورشید دست داد و همانطور که مهر و خورشید با این دست دادن یار و دوست یکدیگر شدند، دو کشتیگیر نیز هرگز محق نیستند با یکدیگر دشمن باشند و اگر کینهای پدید آید باید یکدیگر را ببوسند و آشتی کنند. رسم دیگر در زورخانه زنگ زدن است و آن زنگی است که با زنجیری بر سردم زورخانه آویزان است و مرشد برای پهلوانان بزرگ، به هنگام ورودشان، آن را به صدا درمیآورد تا همگان از ورود او آگاه شوند.
در معابد مهری نیز این زنگ یافت شده است که معمولاً آن را به نشانه تصویر مهر که شاید در پایان مراسم یا آغاز آن انجام میگرفته است، نسبت میدهند. ولی ممکن است، اگر تصور ما در ارتباط آیین زورخانه با معابد مهری درست باشد، این زنگ را به هنگام ورود بزرگان دین به آواز در میآوردهاند.
از دیگر مشخصات زورخانه، به کار بردن القاب پهلوانی است مانند کهنهسوار، مرشد، پیشکسوت، صاحب زنگ، صاحب تاج، نوچه و جز آن که با آنچه از آیین مهر و عرفان میدانیم ،کمابیش تطبیق میکند. در آداب زورخانه، چون پهلوانی به مقام پهلوانی رسید، از طرف پیشوایان طریقت به استعمال تاج فقر نایل میگردد و این درست همان است که در اساطیر مهری وجود دارد. نوچهها ،پیشخیزها، نوخاستهها و ساختهها نیز در زورخانه همان مقامی را دارند که در آیین مهر تازهواردان داشتند و در آیین عرفان و تصوف نیز چنین وضعی وجود دارد.
شاید آیین شطاران دوره اسلامی که دوندگانی پهلوان بودند، بتواند یادآور سنت دویدن مهر به دنبال گاو باشد و شاید حمل قمه در میان عیاران قدیم و چاقو در میان ورزشکاران زمان ما معرف دشنه مهر باشد که سلاح اصلی او بود.
پهلوانان جز با قمه و دشنه با یکدیگر به نبرد نمیپرداختند. چاقوکشیهای سالهای گذشته نزدیک نیز گویای همین نکته است.
کاربرانی که برای این ارسال از niloofarmehrzamin تشکر کرده اند Souren
niloofarmehrzamin گرداننده تالار گفتمان وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1023 بار در 734 پست
ارسال شده در: جمعه، 20 شهريور ماه ، 1388 14:01:04 موضوع مطلب: زورخانه میراث معنوی ایرانیان
چکیده ای ار نوشتار بلند پرتو حسنی و آرش نور آقایی
ساختمان زورخانه
شکل و نمای داخلی و خارجی ساختمان زورخانه (به خصوص در قدیم) به تکیهها و تکیهها به خانقاهها و خانقاهها به آتشکدههای دوره باستان ایران شبیه است.
این شباهت از نظر مسلکی میتواند مربوط به تصوف و همچنین پیروان مکتب فتوت (جوانمردان و عیاران) باشد که زاییده فکر ایرانی بوده و از فرهنگ باستانی مردم ایران سرچشمه میگیرد.
بعد از ظهور اسلام، خانهها، لنگرگاهها، خانقاهها یا تکیهها مرکز اقطاب اهل تصوف و مرجع پهلوانان و عیاران پیرو اهل فتوت بوده و از این جهت شکل ساختمان زورخانهها به آن مکانها شباهت دارد.
نمای بیرونی زورخانه چهارگوشه است، با گنبد و یا گنبد گلدسته مانند که هوا و روشنایی آفتاب را از دریچهها و شیشهها به درون زورخانه میکشاند.
ساختمان زورخانه چنان محترم و مقدس است که ورزشکاران بدون وضو وارد نشده و اولین اقدام آنان پس از ورود، خاک بوسی آنجاست. تمامی اجزای این مکان حکایتی داشته و مساحت و محل قرار گرفتن آنها فلسفهای دارد.
در زورخانه: اولین نشانه فرهنگ غنی این ورزش باستانی نیز هست. در زورخانه، کوتاه است و علت آن انجام تعظیم و تکریم به مکان مقدس و خودشکنی و از بین بردن تکبر است.
گود زورخانه: گود زورخانه بهتناسب بنا بعضی مربع، بعضی مسدس (شش ضلعی) ساخته شده و بر لبه گود چوبهایی نصب میکردهاند تا بر اثر ضرب دست کشتیگیرها یا جستوخیز ورزشکاران ریزش نکند. سابقاً موقعی که گود را میساختند در ابتدا مقداری بوته صحرایی خشک در عمق آن روی هم میگذاشتند و روی آن را با قشری از خاکستر و بعد با خاک رس میپوشانیدند و در نتیجه کف گود مدتها حالت فنری داشت و بعد از چند سال مجدداً خاک گود را برداشته و زیرسازی آن را تجدید میکردند.
سردم زورخانه: سردم محلی در زورخانه است که مرشد آنجا مینشیند و هماهنگ با حرکات ورزشکاران ضرب میگیرد و آواز میخواند. سردم زورخانه، سکویی است مدور یا مربع به ارتفاع ۱ متر یا قدری بلندتر که برای نشستن مرشد ساخته شده است. در جلوی سردم و بهطرف گود چوببستی میسازند و این چوببست برای آویختن زنگ و نصب پرهای قو (معروف به ابلق) و همچنین سایر مظاهر پهلوانی و شجاعت از قبیل پوست پلنگ، زره، شمشیر و سپر است.
در جلو سردم اجاقی است که برای گرم کردن ضرب و نیز قهوهجوش مخصوص طبخ زنجبیل و دارچین که بعد از ورزش به ورزشکاران خورانده میشود استفاده میشود.
سردم در عرف پهلوانان جای مقدسی بهشمار میرود و روشن نگاهداشتن آن همانند روشن نگاه داشتن سقاخانه کاری لازمالاجرا بوده است و پولی که اهل سردم از مردم میطلبیدند بهعنوان سردم بوده است که تدریجاً بهطور مطلق آن پول را چراغ گفتهاند.
سقف زورخانه: یکی از قسمتهای زورخانه که با مساجد و تکایا قرابت و نزدیکی دارد سقف آن است که معمولاً گنبدیشکل است و مشخصه اختصاصی معماری دینی محسوب میشود. گنبد تنها روی گود را پوشانده و سایر قسمتهای سقف زورخانه مسطح است. در بالاترین نقطه سقف گنبدیشکل معمولاً برای تهویه هوا سوراخ بوده است.
«سقف گود، تقریباً گنبدی همانند مساجد و تکایا دارد و در بالاترین نقطه وسط گنبد برای تأمین روشنایی پنجره شیشهای کار گذاشته شده که در حقیقت، حکمت ساختمان آن، توجه ورزشکاران از قعر گود به آسمان آبی و تجسمی از وجود ذات بینهایت باریتعالی است که تمام اعمال و حرکات ورزشکاران در گود زیر نظر او انجام میشود.»
جایگاه و مقامهای زورخانه
زورخانه از نظر فرهنگ و آداب از پیچیدهترین ساختارهای اجتماعی است. در میان اماکن اجتماعی اعم از مذهبی، اجتماعی و سیاسی، مراتب زورخانه مانند دستانی نامرئی ورزشکاران را بدون داشتن آییننامهای مدوّن، وادار به رفتاری میکند که قرنهاست بر زورخانه حاکم است. برداشتن هر قدمی، بیان هر کلامی و انجام هر عملی تابع قواعد و مقرراتی مشخص و معین است. برخی از این مقامها به شرح زیر است:
زنگ: استفاده از زنگ از زمانهای گذشته در فرهنگ زورخانه و گروههای عیاری و شاطری جایگاهی خاص داشته است. ظاهراً در قدیم آویختن زنگ نشانهای برای ابراز قدرت و احترام بوده است. زنگ را بر بالای سردم در مقابل مرشد آویزان میکنند و مرشد با توجه به ارج و ارزش واردشوندگان بهتناسب زنگ را به صدا درمیآورد.
از قدیم بستن زنگ به بازو و کمر، رسم عیاران دلیر و پهلوانان و شاطران بوده، از آنجا که زنگ نشانه پهلوانی بوده و حرکت پهلوانان با صدای زنگ شنیده میشد، در
رخصت خواستن: کلمه رخصت به معنی اجازه گرفتن کوچکتر از بزرگتر، در میان مردم خیلی رواج دارد و سرمنشأ آن از زورخانه است. پیش از شروع هر یک از عملیات ورزش باستانی ورزشکاران روی به بزرگتر حاضر کرده و رخصت میخواهند و او در جواب میگوید: «حق بدهد فرصت». شخص وقتی بخواهد تخته شنای خود را بهعنوان میاندار وسط گود بگذارد یا شروع به چرخ یا کشتی کند یا کباده بزند رخصت میخواهد.
رشمه (کمر): شالی با رشتههای آویخته که دراویش به کمر میبستند. در زمان صفوی به آن کشتی میگفتند و پهلوانان آن را هنگام گرفتن جواز تنکه پوشیدن به کمر میبستند.
کستی: بهمعنی کشتی و پیشبند باستانی ایرانیان یا کمربند مخصوص است. کستی یعنی پیشقبض و پیشقبض گرفتن بهمنظور کشتی و مبارز، بهمعنی رشمه نطع و کمربند بستن است.
کشتی میدانی:غیر از کشتیهای خصمانه که در گود زورخانهها بهمنظور آزمایش گرفته میشد کشتی دیگری هم در روزهای سلام و اعیاد در حضور سلاطین وقت، میان دو یا چند پهلوان انجام میگرفت که آن را کشتی میدانی مینامیدند. سابقه این کشتی مطابق روایات شاهنامه به میدانهای جنگ دوران ایران باستان مربوط میشود.
گود: از روی نقاشیهای قدیمی و نقش پردهها و تصاویر کتابهای خطی کهنه میتوان دریافت که ایرانیان اعمال نمایشی و جنگ و کشتی را در جاهایی فرو افتاده که مردم بتوانند روی بلندیهای پیرامون آن تماشاگر وقایع صحنه باشند، برپا میکردند. بهویژه اگر این اعمال نمایشی کشتی بود زمین را گود میکردند و با خاک نرم و غربال شده کف آن را صاف میساختند که به آن خاک کشتی میگفتند.
لچکی بستن لنگ: نوعی لنگ بستن روی تنکه کشتی در شأن پهلوانان بوده است. بهطوریکه یک طرف آن سهگوشی لچکی از جلو یا پهلو آویخته میشده است.
لنگ انداختن: اصطلاح یا تکهکلام “حرمت لنگ” معروف است و آن موقعی بهکار میرود که دخالت بزرگتری در برخوردی پیش آید. در زورخانهها هنگامی که دو حریف همزور میشدند و کشتیشان طول میکشید با اجازه پهلوان حاضر و یا پیشکسوت و یا بهدست آنها لنگی روی هر دو حریف انداخته میشد که حکم شیپور آتشبس را داشت و بیدرنگ میبایست هر دو طرف از هم دست بکشند و واببوسند. در موقعیکه پهلوان و یا پیشکسوت لنگ را روی دو حریف میانداخت از هر طرف به آنها اخطار میشد، “حرمت لنگ”. لنگ یعنی همان کشتی و پیشبند مقدس عیاری و نطع پهلوانی که در قدیم معمول بوده.
در خارج از زورخانه هم اگر کسی در کاری وا میماند و تسلیم میشد میگویند لنگ انداخت.
لنگ کسوت: لنگی بوده که پهلوانان و ورزشکاران بالای تنکه میبستند و گوشه آن را به صورت لچک و بهشباهت نطعیهای قدیم در جلوی خود میآویختند.
نطع: سفره چرمینی که عیاران و پهلوانان و شاطران صاحبتاج پیشبندوار به کمر میبستند. به تنکههایی که از لب زانو تا بالای ران هر پاچه آن حدود بیست سانتیمتر و دور کمر آن حدود دهسانتی متر چرمدوزی شده بود نطع میگفتند.
نمادها در پوشاک زورخانه
۱- نماد لنگ
در لغتنامه دهخدا در مورد واژه لنگ آمده است: «فوطه، ازار، ایزار، بستنی، جامه حمام، میرز، جامهای که در رفتن به گرمابه بر کمر بندند. پارچه مستطیلشکل که در گرمابه بر کمربندند. پوشیدن سفلای بدن را».
اصل این لغت، لنگ کوته بوده و لنگوته بستن کنایه از ترک دنیا و عزلت گرفتن نیز بوده است. در کتاب تاریخ ورزش باستانی ایران آمده است: « تا آنجا که نویسنده سطور تحقیق کرده است جز در موقع کشتی گرفتن، لباس همواره لنگ بوده است که بهروی شلوار بسته میشود. پهلوانان وپیشکسوتان میتوانند دامن لنگ خود را آزاد بگذارند ولی نوچهها و تازهکارها حتماً باید دامن لنگ را از وسط پای بالا کشیده و روی لنگ استوار کنند و نیز لچکی بستن لنگ (یعنی گوشه طرف راست لنگ را به طرف چپ بدن آوردن) نهی است، مگر برای ورزشکاران آزموده و پیشکسوت و امتیاز او از مبتدی وضع شده است. لنگ زورخانه تقریباً نوعی از لنگهایی است که در حمام بهکار میرود ولی بعضی از ورزشکاران لنگ ابریشمی مخصوص خود را که از بافتههای کاشان و یزد بود برای خود داشتند. یک نوع لنگ دیگری در زورخانه مرسوم بود به نام فتنی (بر وزن وطنی) که اکنون دیده نمیشود ولی نام آن هنوز در زبان ورزشکاران قدیمی است.
در مثنوی گل کشتی میرنجات نیز نامی از این لنگ برده شده، و این دلیل بر آن است که سیصد سال پیش هم در زورخانهها لنگ فتنی معمول بوده است و میگوید:
ما که با یک فتنی ساختهایم و کپنک
بد ادائی چه کشیم از فلک و پیر فلک
و گویا مقصود وی از کپنک لباسی بوده که طبقه جوانمردها و داشها در مواقع عادی میپوشیدهاند. و اضافه میکند علامت استادی و پیشکسوتی هم لنگی است به نام لنگ «کسوه» که پهلوانان و نوخاستگان با سابقه در واقع تشریفاتی بر بالای تنکه خود میبندند و گوشه لنگ خود را بهصورت لچک و مانند نطعیهای قدیم در جلو خود میآویزند…
مرشدهای قدیم وقتی کسی لنگ به کمرش میبست از شیوه بستن لنگ میفهمیدند که پیش کسوت است و یا مبتدی.
گاهی اوقات فتیله کردن لنگ برای مهار کردن ضرب بوده است به این ترتیب که وقتی مرشد ضرب را روی زانو میگذاشت تا آهنگ ورزش را ساز کند، یک لنگ لوله میکرد و یک طرف ضرب میگذاشت تا آن را مهار کند.
منظور از طره کرده لنگ، درهم پیچاندن لنگ است تا به شکل تسمه شود و بدان طره لنگ میگویند. در سالهای پیش که داشها و ورزشکاران صبح روز جمعه خود را در حمام به چاه حوض بازی و مشتمال کردن یکدیگر و کشتی گرفتن و جرگهیی به صحبت دور هم نشستن میگذراندند از لنگ خیس خود طره درست میکردند و گاه به شوخی و اگر نزاعشان میشد از آن برای کتک زدن یکدیگر استفاده میکردند. طره لنگ برای گل چرخ هم (چرخ پهلوانان بعد از ختم ورزش) بهکار میرفت.
بهنظر میآید در گذشته بهجای لنگ، نطعی میبستند. در لغتنامه دهخدا آمده است: “نطعی” عبارت بوده است از بساط چرمی، بساط از پوست دباغت کرده که بر آن نشینند، پوستی که درویشان بر کمر بندند.
بهنظر میآید لباس ورزش در قدیم از چرم بوده و بعدها بهصورت فعلی که عبارت از لنگ پارچه باشد درآمده است. در قرون گذشته پهلوانانی که به مقام استادی میرسیدهاند با اجازه پادشاه عصر حق بستن سفره چرمین موسوم به نطعی بر بالای تنکه و روی شکم خود داشتهاند. نطعی از چرم گاو تهیه میشد. دم نطع نیز مقصود رسیدن به مرحله نطع پوشیدن است که بهفحوای گل کشتی میرنجات رسیدن به مقام جهان پهلوان است.
ای جوان سازی و خوش، بر سر نازی به خدا
به دم نطعی و صد ناز و نیازی به خدا
در هر حال نطع سفره چرمینی بوده که عیاران و پهلوانان و شاطران صاحب تاج پیشبندوار بر کمر میبستند، البته به تنکههایی که از لب زانو تا بالای ران هر پاچه آن حدود بیست سانت و دور کمر آن حدود ده سانت چرمدوزی شده بود نیز نطع میگفتند.
سابقه لنگ بستن
سابقه لنگ بستن به دوران باستان ایران میرسد که به آن کُستی میگفتند و بعد از اسلام عیاران لنگ را همچنان بهمثابه کُستی برای مبارزه در راه مکتب فتوت و سپس به نشانه پیروی از اهل فقر بهعنوان اعراض از دنیا بهکمر میبستند که بهصورت رشمه یا کشتی زرتشتیان بود. ورزشکاران باستانی که اکنون وارث این سنت دیرین هستند هنگام وارد گود شدن لنگ را روی شلوار زیرین بر کمر میبندند.
نماد لنگ و اختتام ورزش
پس از پایان ورزش مرشد میگوید: “اول و آخر مردان عالم به خیر” و به زنگ میزند و تنبک را کنار میگذارد و مینشیند. در این هنگام میاندار و ورزشکاران دیگر که هر یک لنگی بر دوش انداختهاند که بدن عرقدارشان سرما نخورد به کنار گود میآیند و به لبه آن تکیه میدهند و میاندار دیگران را احترام میگذارد و تعارف میکند، اگر کسی نپذیرفت خود او به دعا کردن میپردازد و ورزشکاران و تماشاچیان همه با هم و پس از هر یک از دعاهای او آمین میگویند.
در گذشته پس از پایان یافتن ورزش، کشتیگیران و پهلوانان میان گود میرفتند و دو به دو با هم کشتی میگرفتند، دو کشتیگیر نخست فرو می کوبیدند و یا سرشاخ میشدند، آنگاه مرشد لنگی به میان هر دو کشتیگیر پرتاب میکرد تا دست نگه دارند که شعر گل کشتی خوانده شود. کشتیگیران در کنار هم رو به قبله خم میشوند و یک دست را بر گردن یگدیگر دست دیگر را روی زانو میگذاشتند و مرشد یا یکی از ورزشکاران که آواز خوش داشت در لبه دیوار گود مینشست و از حاضران رخصت میطلیبد و شعر گل کشتی را میخواند.
۲- نماد تنبان
تنبان زیر جامه و ازار و شلوار را گویند عموماً و تنبان چرمی کشتیگیران را خصوصاً ازار کوتاه کشتیگیران که توبان نیز گویند، شلوار و پایجامه (به ترکی) شلوار و رغنین و پایجامه و زیر جامه و پایچه چرمی کشتی گیران.
تنکه هم تنبان چرمی است تا سر زانو که وقت کشتی گرفتن پوشند.
تنکه در قدمش زود ز هم میپاشد
هر که رویش تنک افتاد چنین میپاشد
این تنبان یا تنکه از یک رویهی چرمی یا پارچهی ماهوتی سبز و چندلایه آستر کرباسی دوخته شده است. رویهی آن بیشتر به رنگ آبی مایل به سبز است. کمر و نشیمنگاه و سر دو زانوی تنکه از چرم است. روی رانهای تنکه گل و بته جقه سرکج قلابدوزی شده است. بالای تنکه را “برج” borj، پیش روی تنکه را که زیر شکم میافتد “پیشقبض” pišgabz مینامند و نیز “نام فنی است از کشتی که در آن فن برای کشتی گرفتن قبض حریف را میگیرند.”
میرنجات گوید:
در کشتی به گل و سرو و سمن بستهی اوست
پیشقبض همه در پنجهی شایسته اوست
در لغتنامه دهخدا آمده است: در اصطلاح زورخانه، محلی از قسمت جلو کمر و نواحی مجاور آن که طرف با دست آن را گرفتن تواند.
کسوت زورخانه همین تنکه، نطع و کمربند است و تنکه پوشیدن پهلوانان در اصل (ازار پوشیدن جوانمردان) است که از این عمل، فضیلت، عفاف، و منع نفس را از شهوت اراده کند و کمربند اشاره به میان بستن است که مقصود از آن شجاعت و تمرین نفس به خدمت نوع است.
در مورد رسم ازار یا سراویل پوشیدن در میان فتیان آورده شده است: «… و بنابراین قدح خوردن، میان بستن، سراویل پوشیدن طبقه فتیان که بنیاد طریقه خود را بر آن گذاشتند، مأخوذ از اینجاست و در هر یک از این اعمال رموز و اشارتی به معانی لطیف و سیرتی شریف است…»
ازار یا سراویل پوشیدن اشارت است به فضیلت عفاف که صورت ستر عورت و منع نفس از شهوت دارد و بدین سبب است که خرقه فتوت ازار است چه قدم اول فتوت عفاف میباشد که تعلق به اسافل اعضای آدمی دارد و خرقه تصوف کلاه است، چه، ترقی، به عالم انوار متعلق به اعالی اعضای آدمی است.
در قرون گذشته پهلوانانی که به مقام استادی میرسیدند با اجازه پادشاه عصر، حق بستن سفره چرمین موسوم به نطعی بر بالای تنکه و روی شکم خود داشتند و همچنین پهلوانان بسیار نامی با اجازه اساتید و مشایخ و نقبا چیزی به نام کاسهبند به زانوهای خود میبستهاند که وسط آن آئینه کوچکی نیز قرار دادهاند و این عمل کنایتی بوده از اینکه زانوی صاحب کاسهبند به خاک نمیرسد و چون نهایت ترقی اجتماعی پهلوانان آن بود که مورد قبول اهل طریقت قرار بگیرند و در سلک مریدان راسخالاعتقاد مسلک شوند، پس از انجام مراسم ارادت از طرف مشایخ و اقطاب مجاز به استعمال تاج “کلاه فقر”، کمر و کشتی نیز میگردیدهاند. آنچه احساس میشود استعمال نطعی و کاسهبند، مخصوص مواقع تشریفاتی از قبیل گلریزان یا نمایشهای میدانی بوده است.
تنکه آئینه، تنبانی بوده از نوع میخچه که روی هر یک از پیشکاسه یعنی زانوهای آن آئینه تعبیه شده بود و همانطور که گفتیم این نشانه آن بود که پوشنده پهلوانی است که سرپا کشتی میگیرد و هرگز زانویش به خاک نخواهد رسید.
تنکه میخچه نیز به تنبانی گفته میشد که زمینه آن با گل گرههای بسیار سفت و سخت و درشت با نخهای مکلف دومیلی بافته میشد.
جواز تنکه یا تنبان کشتی پوشیدن در حضور بزرگان صادر میشد همان طور که جواز تنکه یا تنبان پوشیدن پهلوان میرزا بیک کاشی (۱۰۸۱ ه.) در زمان شاه سلطان سلیمان صفوی و تنبان کشتی پوشیدن کلبعلی آقای قاجار برای کشتی با عثمان بهادر در حضور محمد حسین خان قاجار صادر شد.
- نماد کمربند
از دیگر اجزاء پوشاک زورخانه کمربند و کشتی بوده است. کوشتی با واو مجهول (که تبدیل شین به سین کوستی شده) یک قسم شال یا کمربندی بوده است که ایرانیان قبل از اسلام خاصه روحانیون آنها به کمر میبستند و همین است که از فرهنگها به زنار تعبیه شده و این کمربند و نام آنها بعد از ا سلام نیز حیثیت خود را از دست نداده و هنوز بعد از قرنها روحانیون زرتشتی در بعضی مواقع معین مذهبی به رسم احترام آن را گشوده و باز میبندند.
این شال یا کمربند عبارت از ۷۲ رشته تابیده از پشم خالص گوسفند است و آن ۷۲ رشته به ۶ دسته ۱۲ رشتهای و آن شش دسته به سه دسته ۲۴ رشتهایی تقسیم و از آن سه دسته گفتار نیک- پندار نیک- کردار نیک را اراده میکنند.
در بین بعضی از فرق متصوفه نیز شالی بههمین صورت هست که وصله وی از وصلههای فقر بهشمار میرود و شاید غالب خوانندگان شالهای سیاه رنگی را که از پشم تابیده شده تهیه شده، در کمر دراویش دورهگرد دیدهاند. که در اصطلاح دراویش “رشمه” میخوانند اما این شال تا زمان صفویه هم بین متصوفه به کشتی مرسوم بوده و دهندگان جواز علاوه بر تنکه اجازه استعمال لنگ و کشتی هم به پهلوانان مزبور میدادهاند و از این شعر حکیم فرخی نیز پیداست که کشتی چیزی بوده که به تن آدمی بسته میشده است.
کشتی هرقل به تیغ هندی بگسل
بر سر قیصر صلیبها همه بشکن
بنابراین کشتی یا کستی نوعی از شال یا کمربند بوده و غرض ازکشتی گرفتن آن است که دو نفر کمربند یکدیگر را به قصد زورآزمایی گرفته و با هم گلاویز شوند.
منابع:
*تاریخ و فرهنگ زورخانه و گروههای اجتماعی زورخانه رو، غلامرضا انصافپور، تهران، نشر اختران، سال ۱۳۸۶
*میراث پهلوانی، ابراهیم مختاری؛ هدی صابر؛ معاونت پژوهشی پژوهشکده مردمشناسی. تهران: سازمان میراث فرهنگی کشور، اداره کل آموزش، انتشارات و تولیدات فرهنگی ۱۳۸۱/
*احیا و نوسازی زورخانه، روابط عمومی سازمان زیباسازی شهر تهران.
*از اسطوره تا تاریخ، مهرداد بهار، گردآورنده و ویراستار: ابوالقاسم اسماعیلپور، نشر چشمه، چاپ اول ۱۳۷۷، چاپ چهارم ۱۳۸۴
* مقاله «نمادها در پوشاک زورخانهای»، فریده مجیدی خامنه، نامه پژوهشگاه میراث فرهنگی، شماره ۷، تابستان ۱۳۸