کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )   امروز 4 خرداد ماه ، 1391
 
 
 
تالار گفتمان هخامنشیان: تالار گفتمان

 
تالار گفتمان هخامنشیان :: نمايش موضوعات - سفرنامه آذربایجان

سفرنامه آذربایجان

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع    

   تالار گفتمان هخامنشیان صفحه اول انجمن -> گروه گردشگری

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام
محل سكونت: تهران

artabaz
هموند بسیار کوشا
هموند بسیار کوشا

وضعيت: آفلاين
11 آذر ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 73
امتياز: 0
تشکر کرده: 91
تشکر شده 80 بار در 46 پست

محل سكونت: تهران

ارسالارسال شده در: يكشنبه، 8 دي ماه ، 1387 02:44:23    موضوع مطلب: سفرنامه آذربایجان پاسخ همراه با اعلان

روز سه شنبه 19 شهریور 1387 ساعت 9:10 دقیقه شب از ایستگاه قطار تهران به همراه گروه مؤسسه مبارکه "صبا" که در امر مدرسه سازی و کمک به آسیب دیدگان می باشند (آقای سلیمی و همراهان) به طرف مراغه حرکت کردیم و ساعت 7:30 دقیقه صبح به آنجا رسیدیم. در ایستگاه راه آهن یک اتوبوس بزرگ که از قبل تهیه شده بود، منتظر ما بود. همگی سوار شده و به طرف بناب حرکت کردیم. دو طرف جاده بسیار سبز و خرم و پر از تاکستان بود. سپس به میاندوآب رسیدیم. رودخانه های زرّینه رود و سیمینه رود سر راهمان قرار داشتند. حدود ساعت 10 صبح به مهاباد رسیدیم. اولین میدان شهر میدان هیمن، یکی از اولین شاعران مهاباد نامگذاری شده که مجسمه او در میدان قرار داشت. دومین میدان با فاصله نسبتاً کمی از میدان اول، میدان هِه ژار که او هم از شاعران مهاباد است و مجسمه زیبا و سفیدی از او در آنجا نصب شده بود. سپس به طرف سد مهاباد رفتیم. دو طرف جاده درختان سیب و سنجد قرار داشتند و مانند اینکه درختان را چراغانی کرده باشند سیب های سبز و زرد و قرمز خودنمایی می کردند. دریاچه بسیار زیبا و آرام بود. کمی در کنار آن راه رفتیم و حدود ساعت 12 ظهر به طرف رضاییه (ارومیه) حرکت کردیم. مهاباد بسیار سبز و خرم است. سر راه از نقده هم گذشتیم. اطراف جاده بسیار سبز و خرم، دامهای فراوان، پرندگان مهاجر و گیاهان خودرو خودنمایی می کردند. سپس به طرف تپه حسنلو که به طرف پیرانشهر و حدود مرز ایران است حرکت کردیم. مردم مهاباد در حقیقت کرد هستند و به کردی صحبت می کنند. ولی از نظر جغرافیایی جزو آذربایجان غربی است و پس از اینکه جنگ تمام شد ساختمان های بسیار شیک و زیبایی در آن ساخته شده. دِه حسنلو دهکده کوچک و آبادی بود و اولین مدرسه آن در سال 1319 ساخته شده که روی تابلو ی آن نوشته شده بود. چیز جالبی که جلب توجه می کرد علوفه های خشکی بود که روی سقف تمام خانه ها قرار داشت که هم برای خوراک دام در زمستان و هم برای گرمایش خانه ها بود. در تپه حسنلو کشفیات زیادی انجام گرفته که مقداری از آن در موزه ی ارومیه قرار دارد. سپس به طرف ارومیه حرکت کردیم. در مسیر راه باران می بارید و هوا بسیار با طراوت و دو طرف جاده بسیار زیبا بود. به ارومیه رسیدیم و پس از طی 20 کیلومتر به طرف دریا، به هتل چیچست (فلامیکو) رسیدیم. دریا پس لای بسیار زیادی پیدا کرده و حدود دو کیلو متر فقط لجن است و نمی توان به آن نزدیک شد ولی از دور تپه های نمک طبیعی دیده می شد. هتل در محیط بسیار وسیع و بازی قرار داشت (بدون ساختمانی در اطراف آن). شهر ارومیه بسیار سبز و خرم است. با ماشین حدود 6 ساعت به داخل شهر رفتیم و کمی خیابان ها را تماشا کردیم. سپس به طرف بند که ییلاق ارومیه و مثل دربند ما می باشد حرکت کردیم. کنار رودخانه تخت های زیادی بود. شام مختصری خوردیم و حدود ساعت 11 برگشتیم. صبح ساعت 6 بیدار شدیم و کنار دریا 45 دقیقه پیاده روی کردیم. نسیم صبحگاهی، هوای پاک و آسمان آبی بسیار جالب بود. بعد از صبحانه حدود ساعت 9:30 صبح به طرف موزه مردم شناسی ارومیه حرکت کردیم. در این موزه دو ویترین بزرگ از کشفیات تپه حسنلو قرار داشت و در طبقه بالای آن هم وسایل قدیمی قرار داشت. سپس به طرف کلیسای مریم حرکت کردیم. این کلیسای کوچک حدود 2000 سال قدمت دارد و مربوط به آشوری ها می باشد و در سال 668 توسط یک شاهزاده خانم چینی مرمت شده (به سبک ساسانی) و دارای چندین آتشکده می باشد که فعلاً از آن برای روشن کردن شمع و غسل تعمید استفاده می کنند. در روسیه هم روستایی به نام ارومیه است که آشوری های ایرانی در آنجا زندگی می کنند. حدود 15-20 هزار نفر آشوری در ارومیه و تهران زندگی می کنند و روزهای جمعه در همین کلیسا کلاس زبان آشوری مخصوص آشوری ها بر قرار است. کلیسای بزرگتری هم که حدود 70 سال قبل ساخته شده در کنار همین کلیسا است و کشیش آن برایمان کمی صحبت کرد. در کلیسای کوچک یک پسر آشوری و سپس یک مرد مسلمان برایمان صحبت کردند. سپس برای صرف غذا به رستوران هتل دریا رفتیم. از فرصت استفاده کردم و از یک قنادی کمی حلوای گردو و هویج و پسته خریدم. جالب توجه اینکه مردم ارومیه بسیار روشنفکر بوده و کاری به کار کسی ندارند. ما در خیابان خوردیم؛ حتی در قنادی ولی کسی به ما تذکر نمی داد که ماه رمضان است! بعد از نهار به طرف ماکو حرکت کردیم و سر راه به سلماس رسیدیم که کتیبه اردشیر که پادشاه روم را شکست داده بود در سینه کوه قرار داشت. سپس به طرف خوی رفتیم. سر مزار شمس تبریزی که در وسط یک حیاط قرار داشت و روی دیوارها از اشعار شمس روی پارچه نوشته و نصب شده بود. یکی از خانم های تور سر مزار شمس آواز خواند و باز هم مردم فقط ایستاده و ما را تماشا می کردند. سپس به طرف ماکو حرکت کردیم. دو طرف جاده پر از گلهای آفتابگردان، ذرت و صیفی کاری بود ولی متأسفانه زمینهای خالی از کشاورزی هم زیاد به چشم می خورد. حدود 10:30 شب به هتل جهانگردی ماکو رسیدیم. ماکو شهر جالبی بود. اطرافش کوههای سنگی و در کناره های کوه و وسط آن ساختمان قرار داشت.

صبح پس از صرف صبحانه به دیدن کاخ سردار ماکو رفتیم. حیاطی بزرگ که در کنار آن کالسکه سردار قرار داشت و بنای آن هم جالب بود که احتیاج به مرمت و بازسازی داشت. سردار ماکو در زمان رضا شاه در این شهر برای خودش کاخی ساخته و علاوه بر زن ایرانی یک زن روسی هم گرفته بود که نقاشی چهره هر دو آنها روی دیوار اتاق خواب خودنمایی می کرد. قبل از ورود به کاخ کوههای آرارات را که در مرز ایران است دیدیم. در اینجا خانه های بسیار زیبایی با آجر و همینطور آلاچیق های قشنگی ساخته اند. رودخانه زنگباز هم از کنار کوه می گذرد. حدود ساعت 11:30 صبح از ماکو به طرف قره کلیسا حرکت کردیم. سر راه از شهر شوط که آبگرم معدنی آن معروف است گذشتیم و سپس به شهر چالدران رسیدیم و به طرف کلیسا ادامه مسیر دادیم. گل های آفتابگردان آنقدر زیبا هستند که از هر طرف جلب توجه می کنند.

قره کلیسا دومین کلیسای قدیمی دنیا می باشد؛ اولین کلیسا در ارمنستان است. این کلیسا قدمت 2000 ساله دارد که یکی از حواریون عیسی مسیح که برای شفای پادشاه طاطاوس آمده بود، همین جا می میرد. و چون پادشاه شفا گرفته بود روی قبر او را کلیسا می سازند که از سنگ های سیاه بوده و به خاطر همین قره کلیسا نام دارد. این کلیسا دارای حجره های زیادی است که برای تبلیغ دین مسیح استفاده می شد. دیوارهای بیرونی این کلیسا هم بسیار جالب و دیدنی و پر از نقش و نگار با سنگ های مرمر می باشد. این کلیسا بعد ها توسط فتحعلی شاه مرمت و به آن اضافه می شود (اشعاری روی سنگ مرمر حک شده که بیانگر این مطلب است).

حدود ساعت 2:30 بعد از ظهر به طرف تبریز از طرف قره ضیاءالدین حرکت کردیم. پس از گذشتن از مرند و شهر صوفیان بالاخره ساعت 6:30 به تبریز رسیدیم و با قطار ساعت 8:30 شب به طرف تهران حرکت کردیم.

سرزمین ما سرزمین حاصلخیزی است که اگر از آن به صورت صحیح استفاده شود ما یکی از بزرگترین صادرکنندگان غلات، دام، میوه و ... خواهیم بود. ای کاش .......

فرخ لقا عطایی

شهریور 1387

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي ارسال ايميل
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   

   تالار گفتمان هخامنشیان صفحه اول انجمن -> گروه گردشگری

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group

hakhamaneshian.ir,2006-2011 © 


  

PHPNuke Farsi [MT Edition] Project By PHPNuke.ir