کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )   امروز 4 اسفند ماه ، 1390
 
 
 
تالار گفتمان هخامنشیان: تالار گفتمان

 
تالار گفتمان هخامنشیان :: نمايش موضوعات - پزشکان گندی شاپور

پزشکان گندی شاپور

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع    

   تالار گفتمان هخامنشیان صفحه اول انجمن -> پزشکی

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام


yazdan
جانشین گرداننده تالار
جانشین گرداننده تالار

وضعيت: آفلاين
23 فروردين ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 693
امتياز: 1876
تشکر کرده: 977
تشکر شده 713 بار در 426 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 30 دي ماه ، 1390 12:01:55    موضوع مطلب: پزشکان گندی شاپور پاسخ همراه با اعلان

گیل مارلو تیلور (دانشگاه کالیفرنیا، ارواین)/ ساسانیکای الکترونیکی شماره 11 (2010)

برگردان از: حسام الدین شافعیان

زمانی پزشک فقیری از بغداد با نام اسد بن غنی بود که در فقر می زیست. او هیچگاه حتی در دوران فراگیر شدن بیماری ها آن قدر بیمار نداشت که ثروتی به هم زند زیرا سه شرط را نداشت: او نه سوری، نه مسیحی و نه از گندی شاپور بود:

«او به بیماران پاسخ داد: ” درابتدا باید بگویم که من یک مسلمان هستم. قبل از اینکه دکتر شوم و حتی پیش از آنکه متولد شوم مشهور بود که مسلمانان در پزشکی موفقیتی کسب نمی کنند. به علاوه، نام من صلیب، گابریل، یوحنا یا بیرا نیست بلکه اسد است. نام خانوادگی ام هم ابوالحریت است در حالی که باید چیزی مثل ابو عیسا، ابو زکریا یا ابو ابراهیم باشد. من به جای ابریشم سیاه جامه نخی سفید می پوشم. من به جای آنکه مقصود خود را به زبان مردم گندی شاپور بیان کنم به عربی سخن می گویم”[1]»

هر چند این داستان نشان می دهد که مردم قرن نهم بغداد، پایتخت جدید عباسیان در دوران اسلامی، پزشکان شهر ایرانی گندی شاپور را ترجیح می دادند، با این وجود چون نویسنده چنین حقیقتی را مسلم می دانست در پی توضیح علت آن بر نیامد. به راستی چه چیز ویژه ای در مورد این شهر و پزشکانش وجود داشت؟



تصویر 1- سنگ نگاره ای که از پیروزی شاپور اول ساسانی بر والرین امپراتور روم حکایت دارد (تصویر از Harry Marlow, 1958).

گندی شاپور یک شهر باستانی نبود بلکه شهر برنامه ریزی شده ای بود که شاپور اول ساسانی (قدرت: 247-241 میلادی) دستور احداث آن را داد. او که دو بار با موفقیت انطاکیه را درنوردیده بود، زندانیان یونانی-سوری که در پیروزی اش در برابر امپراتور رومی والرین به اسارت گرفته بود را به آنجا منتقل کرد و دستور داد پیروزی اش را به صورت سنگ نگاره ای در تاق بستان حک کنند (تصویر 1)[2]. طبری (923-838 میلادی) مورخ ایرانی در مورد احداث گندی شاپور می نویسد: “پادشاه حصاری دایروی ایجاد کرد و شهر و حصار را ‘به از اندیو شاپور/بهتر از انطاکیه شاپور’ نامید”[3]. شهر گندی شاپور که در میان سوری ها به “بث لاپت” شهرت داشت، نزدیک به هزار سال درخشش داشت. با این حال در قرن سیزدهم جغرافی دان سوری یاقوت الحموی گزارش می دهد: “من بارها از شهر گذر کردم، اما در آنجا هیچ چیزی برای دیدن وجود ندارد، حتی یک نشانه کوچک”[4].

در 1963 باستان شناسان موسسه شرق شناسی دانشگاه شیکاکو بر پایه عکس های هوایی نقشه مستطیلی مشبکی از گندی شاپور ساختند (تصویر 2)[5]. امروز حتی همان نیز باقی نمانده است. در سال 2003، نویسنده آزاد اندرو لاولر گزارش داد که علیرغم مخالفت های سازمان میراث فرهنگی ایران، گندی شاپور به مزرعه تبدیل شد[6].


تصویر 2- شهر برنامه ریزی شده گندی شاپور. (برگرفته از Robert McC. Adams, 1968 )

گندی شاپور از پایتخت سلطنتی شوش در استان خوزستان چندان فاصله نداشت و در منطقه ای واقع شده بود که به لطف رودهای کرخه، جراحی و کاروان در تمام طول سال دشت حاصلخیز و پرآبی بود. جغرافی دانان قرن نهم و دهم از زیبایی شکوهمند منطقه می نویسند. ابن خردادبه جغرافی دان ایرانی از گندی شاپور به عنوان دوست داشتنی ترین منطقه روی زمین یاد می کند و به ویژه از رودهای زیبای آن تعریف می کند[7]. ال ایشتاری نوشت که شهر “در میان یک منطقه حاصلخیز احاطه شده است و محصول برداشتی آن قابل توجه است[8]. در آنجا درختان نخل و مزارع حبوبات به وفور یافت می شوند”. المقدسی یادداشت کرد “گندی شاپور شهری مرفه و مشهور بود”. از زمان اشکانیان یک سیستم پیچیده آبیاری زمین های کشاورزی را سیراب می کردند. بررسی باستان شناسی و عکس های هوایی نشان می دهد که این سیستم به وسیله ساسانیان که از 224 تا 651 میلادی بر امپراتوری ایران حکومت می کردند گسترش یافت. باستان شناس رابرت مک آدامز در 1963 گزارش کرد که باقیمانده سدهای این ناحیه هنوز “رومی” خوانده می شوند و مدارک جغرافی دانان عرب قرون وسطی حاکی از این است که 70000 لژیونر رومی از ادسا آورده شدند تا این سدها را بسازند (تصویر 3)[9].


تصویر 3- کنال های فراوان آبیاری ساسانیان در خوزستان. گندی شاپور در مرکز بالا؛ شوش در سمت چپ.این تصویر بر اساس تصاویر هوایی کشیده شده است. (برگرفته از Robert McC. Adams)

بهره مندی خوزستان از امتیازات بزرگی چون پیوند با شبکه های تجارت بین المللی امپراتوری ایران جریان دائمی دانش و تولید را برایش به ارمغان آورد. بعد از تاخت و تاز اسکندر کشت انگور نیز در آنجا آغاز گشت. استرابو فیلسوف یونانی می نویسد ” پیش از آنکه مقدونی ها اقدام به کاشت آن کنند، در خوزستان انگور پرورش نمی دادند.”[10] موسی خورننسیس گزارش می کند که دیده است نیشکر را به عنوان دارو از هند آورده و در منطقه ای که رود کارون به خلیج فارس می رسد پرورش می دهند.[11] صنایع نساجی نظیر ابریشم، اطلسی، زربفت و پشم با اسکان مجدد زندانیان شروع شد[12]. از دیگر تولیدات محلی که به لطف سیستم های آبیاری خوزستان رونق گرفت می توان به آلو، گلابی، خربزه، انار، زیتون، مرکبات، خرما، برنج و گندم اشاره کرد.[13] شراب، شکر، عسل، آلو، انار و مرکبات پرورش یافته در گندی شاپور علاوه بر مصارف معمولی در کنار هِل مالابر هند، ریواس چینی، فندق هندی و سیب سوری از مهمترین مولفه های ترکیبات دارویی مورد استفاده در بیمارستان های آنجا بودند.

با این حال، گندی شاپور را امروزه به خاطر محصولات فراوانش، صنایع نساجی اش و یا سیستم هیدرولیک ماهرانه آن که همه این ها را ممکن ساخت نمی شناسند. این شهر قصرهای باشکوه یا آثار معماری قابل توجهی نداشت و بناهای آن هم در گذر زمان از بین رفته اند. نام آوری گندی شاپور به این بود که روزگاری کانون اصلی یادگیری و آموزش پزشکی بود و سده ها به خاطر شکل گیری نهاد بیمارستان صاحب شهرت بود. دانشمند خاورمیانه شناس ریچارد نلسون فرای اظهار می کند “به نظر می رسد که سازماندهی بیمارستان های اسلامی بر اساس الگوی گندی شاپور ساسانیان بنا شده باشد که این الگو بعدها در بغداد، شیراز و جاهای دیگر نیز تقلید شد”[14]. این نتیجه در سالهای اخیر به دست آمده است[15] ولی برخی دانشمندان در وجود یک آکادمی یادگیری و مدرسه پزشکی در گندی شاپور شک دارند[16]، با این وجود آنها نیز در احداث یک بیمارستان در آنجا تردید ندرند. مباحثات در مورد نقش آن بیمارستان به عنوان الگویی برای بیمارستان بغداد همچنان ادامه دارد و مورخان به علت کمبود بقایای باستانی باید بر اسناد تاریخی تکیه کنند در حالیکه متون معاصر چندانی در رابطه با بیمارستان بغداد و بیمارستان گندی شاپور نگاشته نشده است و بخش اعظم منابعی که در دست داریم به وسیله مورخان و جغرافی دانان قرون دوازده و سیزده میلادی به رشته تحریر در آمدند[17]. این مقاله آنچه در مورد گندی شاپور گفته شده است را مرور کرده و علت اینکه این شهر به چنین جایگاه والایی در تاریخ پزشکی دست یافته است را بررسی می کند.

تاریخچه پزشکی در گندی شاپور با بنیان گذار آن، شاپور اول امپراتور ایران آغاز می شود. شاپور اول همانند دیگر پادشاهان ساسانی پزشکانی را از سُنن مختلف پزشکی فرا خواند. اسقف سوری ابن عربی می نویسد همسر رومی شاپور اول که دختر اورلیان امپراتور روم بود تحت تعالیم پزشکان یونانی قرار گرفت تا پزشکی بقراط را فرا گیرد[18]. سال ها بعد، وقتی که شاپور از جنگ های فراوانش خسته و بیمار گشته بود به اهواز شهری در خوزستان که در نزدیکی گندی شاپور قرار داشت بازگشته و در پی یک پزشک هندی فرستاد. او چنان از بهبودی اش خرسند شده بود که از پزشک جدیدش خواست در ایران مانده و از او پرسید که مایل است در کجا زندگی کند و وی شوش را برگزید. مورخ قرن یازدهم الثعالبی می نویسد ” مردمی از شوش که با دانش این هندی آشنا شدند و قبلا نیز پزشکی را از زندانیان یونانی که در آن حوالی می زیستند فراگرفته بودند، در نتیجه ترکیب این دانش ها به زبردست ترین پزشکان اهوز و فارس بدل گشتند.”[19] مطابق این متن، مهارت پزشکی “زندانیان یونانی” پیش از آن مورد تصدیق بود و در قرن سوم میلادی و در دوران شاپور اول بود که امتزاج پزشکی یونانی، هندی و ایرانی در ناحیه گندی شاپور آغاز گشت.

تاریخدان داگلاس مورتون دونلاپ بر اساس روایت فردوسی در شاهنامه از مانی، بنیان گذار دین مانوی، براین باور است که تاسیس بیمارستان در گندی شاپور در حدود همین زمان بوده است. “بنا به گفته فردوسی (Šāh-nāma, Moscow, VII, pp. 252 v. 600) جسد مانی که او را به دستور بهرام دوم (قدرت: 293-274 میلادی) کشتند را در برابر دیوار بیمارستان آویختند.”[20] اما بیشتر تاریخدانان تاریخ احداث بیمارستان را پس از این واقعه می دانند.

بافت جمعیتی بین المللی و موقعیت مرکزی گندی شاپور شهر را همواره متاثر از کشمکش های سلطنتی می ساخت. پس از شورای نیقیه که مفهوم تثلیث را تعریف کرد، امپراتور بیزانس زِنو (491-425 میلادی) نستوریوس اسقف اعظم قسطنطنیه که عقایدی مقایر با این اصل داشت را خلع کرد و پیروانش را از اِدسا بیرون راند و دانشگاهشان را نیز در 489 میلادی بست. اِلگود پراکندگی نستوری ها را در زمانی که از ایران تقاضای پناهندگی می کردند چنین شرح می دهد: ” متکلمان مذهبی به نصیبین [که در آن زمان تحت حاکمیت ایران بود] بازگشتند و بیشتر پزشکان به یک تبعید خودخواسته به گندی شاپور رفتند که شهری داخل قلمرو ایرانیان و سال ها مقر اسقف نستوری ها و دارای یک دانشکاه بود. [21]” تازه واردان به زبان سریانی که یکی از لهجه های آرامی بود سخن می گفتند و از یونانی و عبری به مناسبت اینکه زبان متون مقدسشان بود آگاهی داشتند. آن ها ترجمه سریانی متون فلسفی یونان و آثار پزشکی جالینوس و بقراط را نیز با خود به گندی شاپور آوردند[22].

بسیاری از مورخان تاریخ تاسیس بیمارستان را مربوط به این دوره می دانند. خاورمیانه شناس، ریچارد فرای ورود مسیحیان نستوری از ادسا را سرآغاز بیمارستان و آموزش های پزشکی گندی شاپور می داند[23]. سیریل الگود (1970-1892 م) به “تاریخ دودمان ها” اثر ابن عربی (1286-1226 میلادی) اشاره می کند که آموزش پزشکی در گندی شاپور را در قرن پنجم میلادی می داند و ادعا می کند که شهر پیش از آن دانشگاه داشت. الگود در ادامه اظهار می کند که پادشاه ایران خسرو اول انوشیروان (579-531 م) بیمارستان را در قرن ششم یا تاسیس کرد یا گسترش داد[24]. تاریخدان قرن هجدهم ادگار گیبونز اعتبار تاسیس آکادمی را به خسرو اول می دهد: ” در گندی شاپور در همسایگی شهر سلطنتی شوش، یک آکادمی طب تاسیس شد که به مرور به شکل نامحسوسی به مدرسه آزاد شعر، فلسفه و کلام تبدیل شد”[25]. هر سه مورخ توافق دارند که گندی شاپور تا قرن ششم به یک مرکز یادگیری و پزشکی بدل شده بود. مورخ عرب قفطی (1248-1172) گندی شاپور را مرکز اختلاط پزشکی و نوآوری توصیف می کند:

«آن ها به سرعت در علم پیشرفت کردند و راه حل های درمانی و دارویی را توسعه دادند که درمان آن ها از یونانیان و هندی ها برتری یافت. به علاوه این پزشکان روش های علمی مردمان دیگر را اخذ کرده و با کشفیات خود آن ها را اصلاح کردند. آن ها قوانین پزشکی را با دقت شرح داده و آثار خود را ثبت کردند.[26]»

گندی شاپور به کانون همگرایی دانش پزشکی و ترجمه بدل گشت و طب یونانی و هندی را با سنت های ایرانی و آرامی تلفیق کرد[27]. مورخ ایتالیایی آلدو میلی می نویسد “این شهر نقطه اجتماع دانشمندان و دکترهای یونانی، سوری، ایرانی، هندی و یهودی بود که از سوی حکومت ایران دعوت شده و از حمایتش برخوردار بودند.”[28] شاهان ساسانی به خصوص خسرو اول و خسرو دوم مروج تبادل اندیشه ها در حوزه فلسفه و علم بودند. تاریخ نگار قرن ششم یونانی آگاثیاس روایت می کند که چگونه خسرو اول (قدرت: 579-531) فیلسوف سوری دربار ژوستینین امپراتور بیزانس اورانیوس را دعوت کرد تا با موبدان زردشتی اش مناظره ای داشته باشد. هرچند آگاثیس از خسرو چهره کسی را ترسیم می کند که فریب یک شارلاتان را خورده بود ( آگاثیس اظهار می کند”این یک رجز خوانی از سوی پادشاه بود. او یک شاگرد فلسفه بود ولی دانشش در رابطه با این موضوع بسیار سطحی بود”[29]). نویسندگان دیگری نیز علاقه مندی امپراتور به گفتمان های فلسفی را تصدیق می کنند[30]. گیبون اشاره می کند که حتی اگر دانش فلسفی خود خسرو چندان بالا نبود، اما او کسی بود که یادگیری را تشویق می کرد و ” نمونه کسی بود که قوه ابتکار مردم را بیدار می کرد”[31].

بحث و جدل بر سر فلسفه، طالع بینی و پزشکی بخشی از زندگی درباری در قرن ششم بود. جی والکر اظهار می کند:”منابع بعدی عربی و فارسی تایید می کنند که پادشاهان ساسانی از بحث و جدل های مشابه در زمینه های طالع بینی و پزشکی یونانی و هندی پشتیبانی می کردند.”[32] حتی آگاثیس نیز تصدیق می کند که خسرو تاکید داشت که با گروه هفت نفره ای از فیلسوفان میهمان که در راه بازگشتشان به بیزانس بودند علیرغم تفاوت مذهبشان با ملایمت رفتار شود. آگاتیس می نویسد: “در حقیقت در پیمانی که بین رومی ها [در آن زمان امپراتوری بیزانس/روم شرقی] و ایرانی ها برقرار شد. خسرو اصرار داشت بندی در این قرارداد گنجانده شود که به موجب آن فیلسوفان مجاز باشند که به خانه های خود بازگشته و در آرامش زندگی کنند، بدون این که برای تغییر عقاید سنتی خود تحت فشار قرار گیرند.”[33]

قفطی از مناظرات طبی و فلسفی بعدی در گندی شاپور دوران خسرو دوم به سال 610 خبر می دهد. ریچر برنبورگ گزارش می دهد: ” در راس مجلس مناظرات جبرئیل درستباد پزشک شخصی شاه قرار داشت. سایر شرکت کنندگان سر شناس عبارت بودند از الصوفستانی و یوحنا“[34]. جبرئیل/گابریل عنوان درستباد را در اختیار داشت که به صورت دروستبد هم نوشته می شد و یک عبارت ساسانی برای سرپزشک بود[35]. چنین مناظرات طبی و فلسفی ای جایگاه گندی شاپور را به عنوان یک مرکز یادگیری نشان می دهند. اما این مناظرات در اواخر دوران ساسانیان برگزار می شد و تنها بیست و شش سال بعد نیروهای مسلمان گندی شاپور را محاصره کردند. بیمارستان شهر در امپراتوری اسلامی جدید نیز به کار خود ادامه داد.

img]http://www.amordad.net/emag/wp-content/uploads/2012/01/baghdad.jpg[/img]
تصویر 4 – بغداد که در 762 میلادی بنا شد فاصله چندانی از گندی شاپور نداشت.

در سال 762 منصور خلیفه عباسی پایتخت امپراتوری را به بغداد -جایی که از گندی شاپور دور نبود- منتقل کرد (تصویر4). تقریبا بلافاصله پس از نزدیک شدن پایتخت به گندی شاپور پیوند این شهر با بغداد از طریق یک خانواده برجسته از پزشکان مسیحی نستوری آغاز شد. نام سریانی ایرانی میانه آنها “بوختیشوع” بود که معنایش “مسیح بازخرید کرده است” بود. دین این خانواده خود یک گواه دیگر بود بر محیط فرهنگی رنگارنگ این ناحیه از ساسانیان ایران[36]. نخستین پزشک برجسته این خانواده که رئیس بیمارستان گندی شاپور بود جرجیس ابن بختیشوع نام داشت و به دعوت خلیفه منصور عباسی به دربار وی راه یافت. او که در سال 765 شهر گندی شاپور را به مقصد بغداد ترک می کرد سمت ریاست بیمارستان را به پسر خود واگذار کرد[37]. جرجیس پیش از وفاتش به خانه اش بازگشت ولی هم پسرش و هم نوه اش (جبرئیل) در دربار خلفای عباسی پس از منصور به طبابت اشتغال داشتند. ابن ندیم در مورد جبرئیل می نویسد که او از هر پزشک دیگری حاذق تر بود و خلیفه چنان به او اعتماد داشت که وظیفه درمان مادران فرزندانش را نیز به او واگذار می کرد.” این نه تنها مهارت وی را نشان می دهد بلکه معلوم می کند که او هم مردان و هم زنان را معالجه می کرد[38]. تحت سلطنت هارون الرشید (قدرت: 809-786) نفوذ و قدرت خاندان بختیشوع هم در شهر و هم در دربار فزونی گرفت[39]. در زمان او یا وزیر ایرانی اش یحیی بن خالد بود که بیمارستانی در بغداد احداث شد[40]. نوادگان جرجیس بن بختیشوع هفت نسل به مدت سه قرن به پزشکی پرداختند.تاریخدان آبراهام یوحنان روایت می کند:

«از بازماندگان این خاندان می توان به این ها اشاره کرد: فرزند جبرئیل (وفات:870) یحیی/یوحنا (وفات: 900)، عبیدالله فرزند جبرئیل (وفات: 940)، جبرئیل فرزند عبیدالله که پزشک خلیفه عبدوالدوله که استاد کالج پزشکی و رئیس بیمارستان بغداد بود (وفات: 1006).»[41]

آخرین بازمانده شناخته شده از این خاندان ابوسعید عبیدالله بن جبرئیل بن عبیدالله بن بختیشوع بود که در حدود سال 1058 درگذشت. او پزشک دربار المتقی خلیفه عباسی بود و کتب گوناگونی تالیف کرد از جمله یکی از آن ها به خواص دارویی حیوانات می پردازد[42]. خانواده بختیشوع را نه تنها به عنوان پزشکانی مجرب بلکه علاوه بر آن به موجب تجربه شان در زمینه مدیریت بیمارستان از گندی شاپور فراخواندند. البته آنها تنها مدیران بیمارستانی نبودند که به دربار بغداد خوانده شده بودند. پس از جبرئیل نوه جرجیس بن بختیشوع، داروسازی موسوم به زکریا یوحنا بن ماسویه عهده دار مدیریت بیمارستان شد (وفات: 857). او داروسازی را نزد پدرش فراگرفت و شاگرد رئیس کلیسای نستوری عیسی ب. نون بود[43]. به نظر می رسد که مقاومت کردن در برابر فرصت های موجود در بغداد کار آسانی نبود چرا که ماسویه هم به زودی به بغداد نقل مکان کرد و در آنجا علیرغم اختلاف با جبرئیل شهرتی به هم زد[44]. گویا این اختلافات بر شهرت وی لطمه ای نزد چرا که مطابق فهرست ابن ندیم در قرن دهم، ماسویه در دوران چهار خلیفه خدمت می کرد. او کتب متعددی در زمینه های مختلف نگاشت از جمله: ” تنظیم داروهای مُسهل (ملین)/ اصلاح الادویه المسهل”، “درمان سردرد/ علاج الصداع”، “خلال دندان و خمیردندان/ فی السواک و السنونات” و” درمان زنان نازا /علاج النساء اللواتی لایحبلن”. عناوین این تالیفات خود گویاست که دغدغه های آدمی از آن زمان تا کنون هنوز تغییر نکرده است.

در حدود همان زمان که جاحظ حکایت حزن انگیز- ابتدای مقاله- یک پزشک بغدادی را نوشت که از رقابت با پزشکان گندی شاپور سخت تحت فشار بود، یک پزشک ایرانی علی بن سهل ربن طبری در رساله پزشکی خود نوشت:”رئیس بیمارستان گندی شاپور به ما از یک خانواده اهوازی گفت که سنگی در اختیار دارند که اگر بانوی بارداری به آویخته شود از جنین وی حفاظت می کند.”[45] این گفته ممکن است به شاپور/سابورین بن سهل (وفات: 869)پزشکی دیگر از گندی شاپور اشاره داشته باشد که به بغداد نقل مکان کرده بود. او که اهل اهواز بود کتابی هم در مورد داروهای گندی شاپور نوشت که در بیمارستان بغداد مدتها از آن استفاده می شد. شاپور زمانی پیش از سال 851 به بغداد و در خدمت دربار خلیفه عباسی المتوکل (حکومت: 861-847) در آمد[46]. کاهل درمورد شاپور به این نکته اشاره می کند که: “او عربی را بسیار بد و با لهجه غلیظ خارجی ادا می کرد.”[47] چنان که قبلا دیدیم، یک لهجه گندی شاپوری یک پزشک لزوما نقطه ظعفی برای او محسوب نمی شد.

همانند سلف خود، شاپور هم پیشینه داروسازی داشت. خوشبخنامه شاپور کتاب دستور داروسازی خود را به رشته تحریر درآورد و این مدرکی از داروهای مورد استفاده در آن محل به دست ما می دهد. او سه نسخه از کتاب داروشناسی خود ” دارونامه بزرگ /اقراباذین الکبیر” نگاشت که مشتمل بر 22 باب کتاب و دو دارونامه متوسط و کوچک برگرفته از همین “دارونامه بزرگ” بود[48]. نسخه کوچکتر شامل دستور ساخت 408 ترکیب دارویی است. با خواندن نسخه ها در می یابیم که داروها به چه شکل هایی (مانند قرص، مرهم یا شیاف) و جهت درمان چه نوع بیماری هایی (سرفه، کِرم، تومور) تجویز می شدند. دارونامه شاپور بسیار متداول بود و در متون پزشکی فراوانی از نقاط مختلف جهان چون اندلوس به کرات به آن ارجاع شده بو[49]د. دارونامه بزرگ در اوایل قرن یازدهم مورد استفاده بیمارستان عضدی بغداد بود و پس از آن با کمی اصلاح و بازنگری در نسخه های آن کماکان تا قرن هفدهم در ایران مصرف داشت[50].

شاپور پنج کتاب پزشکی دیگر نیز نگاشت: ” معادل و جانشین داروها /ابدال الادویه”، ” نوشیدنی ها و فواید و مضرات آن ها /الشربه و منافعها و مضارها” ،” گفتاری در باب خواب و بیداری /فی القول فی النوم و الیقض”، ” خوراکی ها و فواید و مضرات آن ها /قوی الاطمعه و مضارها و منفعها” و ” کتابی در رد نظر حنین بن اسحاق /الرد علی حنین فی کتابه فی الفرق بین الغذاء و الدواء السهل”[51]. از دارونامه شاپور بر می آید که سنت تلفیق پزشکی ایران، یونان و هند که از زمان ساسانیان آغاز شده بود همچنان در جریان بود (تصویر 5).

تصویر 5- دستور تهیه دارویی از “دارونامه کوچک” که منشا ترکیبات آن را نیز نشان می دهد.

تاریخدان آلمانی الیور کاهل که “دارونامه کوچک” را به انگلیسی برگرداند تفکیکی از ریشه لغات مواد و محصولات را ارائه می دهد که ریشه منابع را اینگونه نشان می دهد: عربی: 38.9%، فارسی: 22.6%، یونانی: 12.5%، سانسکریت:8.1%، سریانی: 4.8% و غیره:13.1% (تصویر 5)[52].

در حقیقت گندی شاپور سرآغاز تلفیق علوم پزشکی یونانی، هندی و ایرانی نبود و ساسانیان از متون پزشکی زردشتی که دانش های یونانی و هندی را نیز در خود داشتند بهره برده بودند. هارولد والتر بیلی می گوید: ” مشهور است که هم یونانی ها و هم هندیان در آن [متون زردشتی] مشارکت داشتند. لاوفر نیز به سهم منابع هندی در داروشناسی ایرانی اشاره می کند”[53]. جنبش ترجمه ای که در در میانه قرن هشتم در بغداد پا گرفت تا اواخر قرن دهم نیز ادامه یافت و طی آن متون پزشکی فارسی، یونانی و هندی به عربی ترجمه شدند که “ترجمه های منابع یونانی و سانسکریت یا مستقیم و یا از طریق زبان های واسطی چون سریانی و پهلوی صورت می گرفت.[54]” به عبارت دیگر شریانی، زبان نستوریان گندی شاپور و پهلوی (فارسی میان) زبان امپراتوری ساسانی به عنوان تونل های دانش پزشکی به زبان عربی دنیای اسلامی عمل می کردند. به عنوان مثال متن پزشکی چاکرا سامهیتا در قرن نهم از عربی به متن واسط پهلوی ترجمه شد ولی “سوسروتا سامهیتا“ اثر سوستا و همچنین” آستانگاهردایا سامیتها“ اثر واگبهاتا مستقیما از سانسکریت به عربی برگردانده شدند[55].

متون پزشکی پزشکان گندی شاپور حتی زمانی که بیمارستان آن از رونق افتاد کماکان شناخته شده بودند. فهرست ابن ندیم در قرن دهم خیلی از این متون را بر می شمارد. جرجانی نویسنده دانشنامه پزشکی از 1125 نسخه ای نام می برد که زمانی در بیمارستان گندی شاپور به کار می رفت[56]. رازی پزشک نامدار ایرانی که با نام رازس بین اروپائیان شناخته می شود در کتاب “الحاوی” خود که از 1395 به عنوان “با ارزش ترین کتاب نه جلدی” در کتابخانه پزشکی دانشگاه پاریس نگهداری می شود به کتب پزشکی گندی شاپور و تالیفات یونانی و هندی اشاره می کند. این کتاب با ارزش تا قرن هفدهم میلادی هم در کتابخانه ها و منابع درسی مدارس پزشکی قرون وسطی اروپا گنجانده شده بود[57]. الحاوی از هر دو نسخه دارونامه شاپور یادکرده و همچنین چکیده هایی از نوشتجات جرجیس بختیشوع و نوه اش جبرئیل را ذکر می کند[58]. این ارجاعات و اشارات نه تنها نشان می دهد دانش پزشکی گندی شاپور تا چه گستره زمانی ادامه داشت بلکه بخشی از متون پزشکی که به وسیله پزشکان گندی شاپور نگاشته شده ولی در جای دیگر یافت نمی شوند را نیز حفظ کرده است.

ممکن است مهاجرت های قرن های هشتم و نهم پزشکان برجسته بیمارستان گندی شاپور به بغداد پایتخت خلیفه عباسیان به روزهای خوب شکوه بیمارستان پایان داده باشد. الگود در این باره با تاسف می نویسد “سنت ساسانیان در حین زندگی بخشی به بچه نورسیده اسلام مرد.”[59] با این حال تا پیش از اضمحلال کامل بیمارستان گندی شاپور در قرن های دوازده و سیزده، اشارات نویسندگان ایرانی و عرب همچنان از برجستگی آن بیمارستان حکایت می کردند.به راستی که گندی شاپور می تواند به تاریخچه درخشان خود ببالد. اسلام شناس آلمانی لوتز ریچر برنبورگ (متولد 1945) خاطرنشان می کند:”علیرغم کمیاب بودن اطلاعات دقیق و موثق در مورد وضعیت منطقه ای و محلی دوره های پیش از عباسیان، خوزستان و به ویژه شهر گندی شاپور را باید محلی دانست که نستوریان ایرانی-سریانی آنچه که بعدها نویسندگان به عنوان مرکز عالی آموزش پزشکی گرامی می داشتند را آغاز نمودند.”[60] پزشکان گندی شاپور چنان مقبولیتی را از راه پیروی از یک سنت آموزش و پرورش، نگارش کتاب هایی که بسیار فراتر از شهرشان معتبر بود و شایستگی های فردی کسب کردند. گندی شاپور شهری بین المللی در چهارراه امپراتوری ساسانیان و یک مرکز پزشکی بود که پزشکانی نظیر خاندان بختیشوع، ماسویه و شاپور را تربیت کرد. موفقیت حرفه ای و آثاری که از آن ها منتشر شد گواهی است بر اعتبار علمی بیمارستان گندی شاپور.


پی نوشت ها

[1] Abu Utman Amr ibn Bahr al-Gahiz, Le Livre des Avares, trans. Charles Pellat (Paris: Éditions G.P.Maisonneuve et

Cie , 1951), 148. From stories dated 837-842.

[2] Paul Schwarz, Iran im Mittelalter nach den Arabischen Geographen (Leipzig: Verlag von Wilhelm Heims, 1921),

346.

[3] Der König richtete dort einen eignen Kreis ein; und gab (de Stadt und dem Kreis) den Namen ‘Beh-az-Andêw-i-

Šâpûr’, d.h. ‘besser als Antiochia Šâpûr’s’; das ist der Ort, den man Gundê- Šâpûr heisst.” Theodor Nöldeke,

Geschichte de Perser und Araber zur Zeit de Sasaniden aus de Arabischer Chronik des Tabari (Leyden: E. J. Brill,

1973), 41.

[4] “Jākūt erzählt: ‘Ich bin mehrmals durch die Stadt gekommen, aber man sieht nichts mehr davon, findet auch

einen Spuren.’ ” Schwarz, 349.

[5] Robert McC. Adams, “Agriculture and Urban Life in Early Southwestern Iran,” Science 136 (13 Apr 1962), 119.

[6] Andrew Lawler, “Iran Reopens Its Past,” Science 302 (7 Nov 2003), 972.

[7] Schwarz, 348.

[8] Istahri: “sie liegt in fruvhtbarer Umgebung und hat reiche Erträge; es gibt dort Palmen und Getreidefelder in

Menge, auch mancherlei Wasserläufe.“ Mukaddasi: „Ğundaisābūr war eine blühende, bedeutende (Provinzial-

Hauptstad).” Schwarz, 348-49.

[9] Adams, 116.

[10] Ibid. Note: On p. 117 there is a map of the irrigation canals which shows Jundishapur.

[11] “Cultivation of Sugar in Persia,” Science 14 (26 Jul 1889), 62.

[12] Adams, 117.

[13] Ibid.

[14] Richard N. Frye, The Golden Age of Persia: The Arabs in the East (New York: Harper & Row, 1975), 163-64.

[15] Cyril Elgood, A Medical History of Persia and the Easter Caliphate from the Earliest Times until the Year A.D. 1932

(Cambridge: Cambridge University Press, 1951), 173.

[16] Historians who have raised these questions include: Michael W.Dols, “The Origins of the Islamic Hospital: Myth

and Reality, Bulletin of the History of Medicine 61 (1967): 367-90. Dols cites Peregrine Horden, “The Nestorians,

Gondeshapur, and Islamic Medicine: A Skeptical Comment.” 1983. Presented at the Summer Conference of the

Society for the Social History of medicine in Oxford in May, 1985 on p. 371, FN 17. To my knowledge, this paper

has not been published. Conrad, Lawrence I. “The Arab-Islamic Medical Tradition.” In The Western Medical

Tradition 800 B.C. to A.D. 1800, ed. Lawrence I. Conrad, Michael Neve, Vivian Nutton, Roy Porter, and Andrew

Wear, 93-138. Cambridge: Cambridge University Press, 1990. Reprint, 1995.

[17] Some of these include: “Tarikh-ul-Hukama” by al Qifti (1172-1248), History of Dynasties by Bar Hebraeus (1226-

86), and Uyun ul-Inba, a history of physicians, by Ibn Abi Usaybi’a (1203-69).

[18] Elgood, 47.

[19] “C’est ainsi que les gens de Sous, parce qu’ils s’étaient initiés à la science de cet Indien, qu’ils avaient reçu de lui

et des prisonniers grecs qui demeuraient près d’eux la doctrine et qu’ils ont hérité la science médicale les uns des

autres, sont devenues les plus habiles médicins de l’Ahwaz et du Fars.” Abou Mansour abd Abd al-Malik ibn

Muhammad al-Tha’alibi, Histoire des Rois des Perses, trans. H. Zotenberg (Paris: Imprimerie Nationale, 1900): 531-

32

[20] Douglas Morton Dunlop, “Bimarestan,” in Encyclopedia Iranica Online 1990 available at
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت
.

[21] Elgood, 46.

[22] Allen Whipple, “Role of the Nestorians as the Connecting Link Between Greek and Arabic Medicine,” Bulletin of

the New York Academy of Medicine (1936): 457.

[23] Frye, 22.

[24] Elgood, 51

[25] Robert Maynard Hutchins, Great Books of the Western World, vol. 41, Decline and Fall of the Roman Empire by

Edward Gibbon (Chicago: William Benton, 1952), 40

[26] Al-Qifti, Ta’rikh-ul-Hukama (Lippert’s ed.): Leipzig, 1903. Quoted in Elgood, 48

[27] Richter-Bernburg, “Gondesapur,” in Encyclopedia Iranica Online, 2003, available at
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت
.

[28] Douglas Morton Dunlop, Arab Civilization to A.D. 1500 (London: Longman, 1971), 219.

[29] Agathias, The Histories, Joseph D. Frendo, trans. (Berlin: Walter de Gruyter & Co., 1975), 65.

[30] J. Walker, “The Limits of Late Antiquity: Philosophy Between Rome and Iran,” Ancient World 33 (2002): 22. (

From the unpublished article).

[31] Hutchins, 40.

[32] Walker, 30.

[33] Agathias, ibid., 66.

[34] Richter-Bernburg, “Gondesapur,” in Encyclopedia Iranica Online, 2003, available at
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت
.

[35] Ahmad Tafazzoli, “Drustbed,” in Encyclopedia Iranica Online, 1996, available at
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت
. Elgood, 54-5.

[36] Lutz Richter-Bernburg, “Boktisu,” in Encyclopedia Iranica Online, 1990, available at
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت
.

[37] Elgood, 75.

[38] Al-Nadīm, Muhammad ibn Ishāq. The Fihrist: A Tenth-Century Survey of Muslim Culture, vol. 2. Trans. and ed.

Bayard Dodge. (New York: Columbia University Press, 1970), 697.

[39] Ibid., 79.

[40] The Encyclopedia Iranica cites al-Qifti and ibn abi Usaybi’a for Harun al-Rashid’s role in the establishment of a

hospital; Dols refers to The Fihirst of al-Nadim, which talks about the Barmakid hospital, linking it with the wazir.

Encylopedia Iranica, s.v. Boktisu; Michael Dols, “The Origins of the Islamic Hospital: Myth and Reality,” Bulletin of

the History of Medicine 61 (1987), 382.

[41] Abraham Yohannan, “A Manuscript of the Manafi al-Haiawan in the Library of Mr. J. P. Morgan,” Journal of the

American Oriental Society 36 (1916): 384.

[42] Yohannan, 384.

[43] Delacy O’Leary, How Greek Science Passed to the Arabs (London, Kean Paul, 2001), 163.

[44] Elgood, 87.

[45] Alī ibn Sahl Rabbān at-Tabarī, Firdausu l-Hikmat or Paradise of Wisdom, ed. Muhammad Z. Siddiqi (Berlin and

Charlottenburg: Sonne, 1928), 39, quoted in Dols, 377.

[46] Oliver Kahl, The Small Dispensatory: Translated from the Arabic Together with a Study and Glossaries (Islamic

Philosophy, Theology, and Science) (Leiden: Brill, 2003),12.

[47] Ibid.

[48] Elgood, 92. Note: Kahl describes Sabur as a Nestorian Christian, but Elgood identifies him as Persian, which

seems more likely, because he has a Persian name. See Kahl, 12. However, Al-Nadim notes that Sabur “died a

Christian.” Al-Nadīm, Muhammad ibn Ishāq. The Fihrist: A Tenth-Century Survey of Muslim Culture, vol. 2. Trans.

and ed. Bayard Dodge. (New York: Columbia University Press, 1970). 698.

[49] Kahl, 29.

[50] Kahl, 29.

[51] Kahl, 12-13.

[52] Kahl, 24.

[53] H. W. Bailey, Zoroastrian Problems in the Ninth-Century Books: Ratanbai Katrak Lectures (Oxford: Clarendon

Press, 1971), 81.

[54] Kahl, 5.

[55] Kahl, 8.

[56] Elgood, 50. Citing Al-Jurjani, Thesaurus, bk. X, 2.6

[57] Edward Theodore Withington, Medical History from the Earliest Times: A Popular History of the Healing Art

(London: The Scientific Press, 1894), 146. Robert P. Multhauf, The Origins of Chemistry (London: Oldbourne, 1966),

130.

[58] Elgood, 92-3. Richter-Bernburg, “Boktisu,” Ibid., 1990. Kahl lists many authorities, in addition to al-Razi, who cite

Sabur’s dispenstatory, including: Persian physician and philosopher al-Husain ibn Abdallah Ibn Sina (Avicenna, d.

1037), Persian scholar Abu r-Raihan Muhammad ibn Ahmad al-Biruni (d. after 1050), and Arab Andalusian

pharmaco-botanist Abdallah ibn Ahmad Ibn al-Baitar (d. 1248). For more, see Kahl, 29.

[59] Elgood, 173.

[60] Lutz Richter-Bernberg, “Gondesapur,” Encyclopaedia Iranica Online, 2003, available at
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت
.

کتابشناسی



Abou Mansour abd Abd al-Malik ibn Muhammad al-Tha’alibi, Histoire des Rois des Perses, trans. H. Zotenberg.

Paris: Imprimerie Nationale, 1900.

Abu Utman Amr ibn Bahr al-Gahiz. Le Livre des Avares, trans. Charles Pellat. Paris: Éditions G.P.Maisonneuve et Cie

, 1951.

Adams, Robert McC. “Agriculture and Urban Life in Early Southwestern Iran,” Science 136 (13 Apr 1962): 109-22.

Agathias, The Histories, Joseph D. Frendo, ed. and trans. Berlin: Walter de Gruyter & Co., 1975.

Bailey, H. W. Zoroastrian Problems in the Ninth-Century Books: Ratanbai Katrak Lectures. Oxford: Clarendon Press,

1971.

“Cultivation of Sugar in Persia,” Science 14 (26 Jul 1889): 62.

Conrad, Lawrence I. “The Arab-Islamic Medical Tradition.” In The Western Medical Tradition 800 B.C. to A.D. 1800,

ed. Lawrence I. Conrad, Michael Neve, Vivian Nutton, Roy Porter, and Andrew Wear, 93-138. Cambridge: Cambridge University Press, 1990. Reprint, 1995.

Dols, Michael W. “The Origins of the Islamic Hospital: Myth and Reality. Bulletin of the History of Medicine. 61

(1987): 367-90.

Dunlop, Douglas Morton. Arab Civilization to A.D. 1500. London: Longman, 1971.

Elgood, Cyril. A Medical History of Persia and the Eastern Caliphate. Cambridge: Cambridge University Press, 1951.

Frye, Richard. The Golden Age of Persia. New York: Barnes & Noble Books, 1975.

Hutchins, Robert Maynard .Great Books of the Western World, vol. 41, Decline and Fall of the Roman Empire by

Edward Gibbon. Chicago: William Benton, 1952.

Ibn al-Nadīm, Muhammad ibn Isahaq, The Fihrist of al- Nadīm: A Tenth-Century Survey of Muslim Culture, trans.

and ed. Bayard Dodge. New York: Columbia University Press, 1970.

Kahl, Oliver. The Small Dispensatory: Translated from the Arabic Together with a Study and Glossaries (Islamic

Philosophy, Theology, and Science). Leiden: Brill, 2003.

Lawler, Andrew. “Iran Reopens Its Past,” Science 302 (7 Nov 2003): 970-73.

Multhauf, Robert P. The Origins of Chemistry. London: Oldbourne, 1966.

Nöldeke, Theodore. Geschichte der Perser und Araber zur Zeit der Sasaniden. Leiden: Brill, 1973.

O’Leary, Delacy. How Greek Science Passed to the Arabs. London: Kegan Paul, 2001.

Schwarz, Paul. Iran im Mittelalter nach den Arabischen Geographen.Leipzig: Verlag von Wilhelm Heims, 1921.

Walker, J. “The Limits of Late Antiquity: Philosophy Between Rome and Iran.” Ancient World 33 (2002): 45-69.

Yohannan, Abraham. “A Manuscript of the Manafi al-Haiawan in the Library of Mr. J.P. Morgan,” Journal of the

American Oriental Society 36 (1916): 381-89.

تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت


تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
کاربرانی که برای این ارسال از yazdan تشکر کرده اند arya, parisa-s
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   

   تالار گفتمان هخامنشیان صفحه اول انجمن -> پزشکی

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group

hakhamaneshian.ir,2006-2011 © 


  

PHPNuke Farsi [MT Edition] Project By PHPNuke.ir