omidataeifard جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 23 آذر ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 679 امتياز: 1747 تشکر کرده: 114 تشکر شده 812 بار در 424 پست
ارسال شده در: جمعه، 20 خرداد ماه ، 1390 17:43:16 موضوع مطلب: سدره پوشی/مهینبانو اسدی
این سروده در ماهنامه ی فروهر / آذر و دی ماه 1366 خورشیدی/
شماره 9 و 10 به چاپ رسیده است.
سدره پوشی
(راه نیاکان)
مهین بانو ترکمان اسدی
«آبان ماه 1366 خورشیدی»
شاد زی پیروز باشی، اورمزدت یار باد
سدره سالِ نو ات فرخنده تر از پار باد
«؟»
ایا فرزندِ ایرانِ سرافراز
ره و رسمِ نیاکان پیشه کن باز
به راهی رو که وخشورت نمودست
نیایت راهی آن راه بودست
نگه کن جامه ی نیکِ نیاکان
که زیبد بر تنِ پاکیزه جانان
ببین در «سدره» این تن پوشِ زیبا
که دارد صورت و معنا فریبا
که سدره جامه ی زرتشتیانست
ز عهدِ پر شکوهِ باستانست
لباسِ نیک اندیشی است در بر
ز آیین بهی دارد چنین فّر
سپید است و ز پنبه یا کتانست
نشانِ پاکی جان، رنگِ آنست
ز نُه تکه بُوَد این جامه ی پاک
اَکُومَن را کند همواره غمناک
گشاد و آستینش هست کوتاه
بر آن جای گریبان، چاکی آنگاه
دو کیسه کرفه دارد از گهر پُر
که هر یک گوهری دارند درخور
یکی در پیش رو، آن یک پسِ سر
نموداری ز نیکی هاست در بر
بدان پشتی نکویی ها بخفته است
نکویی های ما آنجا نهفته است
نمی باید نمودن پیش کس باز
به پوشیدن سزاوار است این راز
ولی در کیسه ی پیشین چه جویی
هر آنچه دیدی از مردم نکویی
که نتوانی کنی آن را فراموش
نگردد این چراغِ مِهر خاموش
برای سدره، نامِ دیگری جوی
«شپیک» اش در زبانِ پهلوی گوی
***
دگر کشتی کمربند بلندیست
که بندِ بندگی اورمزدیست
سپید است و ز پشمِ گوسفند است
ز هفتاد و دو رشته بندبند است
ده و دو بسته ی شش تایی آن
به هم پیوسته گشته چون دل و جان
که آن هفتاد و دو: فصلِ اوستاست
ده و دو: از شمار ماه گویاست
ز شش: پیدا بُوَد چهرِ گهنبار
که دارندی نکویی های بسیار
زبانِ پهلوی نامید «کوشتیک»
که کشتی را چنین نامی بُوَد نیک
***
به روی سدره، کشتی بسته گردد
که اهریمن از او دلخسته گردد
سه گردش دارد آن گِردِ کمرگاه
سه گانه نیکی آن را هست همراه
به دو گردش، گِره می باشدش چار
که معنایش بسی ژرف است و بسیار
نخستین معنی اش: یکتا پرستی است
دوم: زرتشت و دینِ مزدیسنی است
سوم گوید ز: نیکوکاری و داد
کند چارم ز: یاری و دهش یاد
***
چو دانستی رهِ نیکِ نیاکان
برو مردانه، ای فرزندِ ایران
به تن کن سدره و پاکیزه جان باش
نموداری ز پاکانِ جهان باش
به روی سدره ات، کشتی همی بند
اوستا را بخوان ای نیک فرزند
که دریاییست ناپیدا کرانه
بماند دیرپایی جاودانه
نخستین گو که: «من مزدا پرستم
در این ره، پیروِ زرتشت هستم
به آن دلبسته باشم از دل و جان
خوش است آیین خود کردن نمایان
سه خوی نیک شد پیوندِ جانم
سرشته با دل و روح و روانم
به دینِ پاکِ مزدا پای بندم
جز این ره، می نباشد دلپسندم
که جنگ و کین براندازد ز دنیا
دهد آرامشی بر جان و دلها
سلاحِ رزم را یک سو گذارد
به جنگ و خشم و کینه ره ندارد
همه آموزشش بر پارسایی است
به مردم نیکی است و نیک رایی است
ستایم دینِ نیک و پاکِ مزدا
کز آن روشن بُوَد جان و دلِ ما
که از دین های دیگر بهترین است
بسی آرام بخش و دلنشین است
بگویم این سخن را بی کم و کاست
که زیبایی سراسر از اهوراست
چنین پیمان دینِ مزدیسنی است
که دینِ پاکی و یکتا پرستی است»1
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- من مزداپرست هستم.
من آشکار می کنم که مزداپرستِ زرتشتی هستم و به آن ایمان و عقیده دارم.
من به اندیشه ی نیک ایمان دارم، به گفتار نیک ایمان دارم، به کردار نیک ایمان دارم.
من ایمان دارم به دینِ نیکِ مزداپرستی که براندازنده ی جنگ و کنار نهنده ی اسلحه و
آموزنده ی پارسایی و داد و دهش به خویشاوندان است.
من ایمان دارم که دینِ اهورایی زرتشتی از همه ی دین های حال و آینده بزرگتر و بهتر
و برتر است.
من همه ی چیز های نیک را به اهورامزدا نسبت می دهم، این است پیمان دین مزدیسنی.
«نماز مزدیسنو اهمی»
سدره: سدره، پیراهنی است گشاد، با آستین کوتاه و بدون یقه که از پارچه ی سفید درست
شده و زرتشتیان آن را در زیر لباسهای دیگر می پوشند. جنس آن از ململ سفید است، در
عهد باستان سدره را از پشم و پنبه و گاهی از ابریشم درست می کرده اند.
در جلو سدره از گریبان به پایین چاکی است که تا سینه می رسد و در انتهای آن کیسه ی
کوچکی قرار دارد به نام کرفه، و به آن معنی است که آن چه دیگران در مورد ما نیکی
کرده اند باید همیشه در جلو ما قرار گیرد و نیکی آنان را فراموش نکنیم. کیسه ی دیگر
کرفه در پشتِ سر قرار گرفته و به این معنی است که آن چه نیکی در مورد دیگران انجام
داده ایم از یاد ببریم.
واژه ای که در اوستا برای سدره آمده «وهومنو وستره» است که به معنی لباسِ نیک
اندیشی است. در زبان پهلوی «سدره» به نام «شپیک» نامیده شده است.
سدره، جامه ی ستایش و بندگی اهورامزدا و به منزله ی زره و جوشنی است که پوشنده را
از گزند ها نگهداری می کند. سفیدی سدره نمایانگر آن است که باید مثل آن سفید و بی
آلایش بود و گِرد بدیها نگشت.
کُشتی: کمربندِ بندگیِ اهورامزداست. بندی است باریک و بلند که از هفتاد و دو نخِ
پشم درست شده. این هفتاد و دو نخ را هنگام بافتن به شش قسمت که هر یک دارای دوازده
نخ است تقسیم می کنند و به هم می بافند و هنگام بافتن گره هایی به دو انتهای کشتی
می دهند.
کشتی را روی سدره بر کمر می بندند. سه دور به گِردِ کمر می گردد و در دور دوم: دو
گره به جلو و در دور سوم: دو گِره از پشتِ سر به کشتی می دهند.
در اوستا کشتی را «اَئیویا اَنگهن» می نامند. کشتی را در روزگارِ باستان از پشمِ
سفیدِ گوسفند می بافتند. زیرا گوسفند موجود بی آزار و سودرسانی است.
وخشور: پیغمبر.
کرفه: ثواب، کار نیک.
به هر کرفه که تن بودت توانا..............شتاب و جهد کردی مَر روان را
«زراتشت بهرام _________________ به سوی ایران بزرگ بر پایه میهنسالاری آریایی
omidataeifard.blogspot.com