| نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي |
| نويسنده |
پيغام |

farahvashi
هموند بسیار کوشا

 وضعيت: آفلاين 5 آذر ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 76 امتياز: 163 تشکر کرده: 41 تشکر شده 34 بار در 27 پست
|
ارسال شده در: جمعه، 27 آذر ماه ، 1388 15:16:05 موضوع مطلب: |
|
|
درود
خدا و خدایان در باور مصریان:
مصریان باستان دو افسانه در مورد پیدایش جهان داشتند. در یکی از آنها رب النوع خپری و در دیگری رب النوع آتوم خالق خدایان و انسانها بودند.
در افسانه ی اول چنین آمده: در ابتدای خلقت جهان تنها رود نیل وجود داشت تا این که خپری (خدای خدایان ) از آب بسیار عمیق رود نیل همه چیز را آفرید . در یکی از کتیبه ها از او نقل قول شده است "آسمان و زمین وجود نداشت من همه چیز را از چرخش آب عمیق رود نیل آفریدم . من جادوی خود را در راهروی مات پخش کردم و آنگاه شو(خدای هوا )و توفنت(الهه ی رطوبت)را آفریدم و آنها از دهانم بیرون آمدند"
و در افسانه ی دوم میخوانیم که "در ابتدای خلقت جهان تنها خورشید و رود نیل وجود داشت تا اینکه از چرخش آب نیل تپه ای به نام بن بن ظاهر شد در حالیکه روی آن "آتوم" ایستاده بود . پس آتوم دو بار سرفه کرد .باسرفه ی اول پسرش "شو" و با سرفه ی دوم دخترش "توفنت" را آفرید.اما چند روز بعد شو و توفنت برای گردش از خانه دور شده بودند در راه بازگشت گم شدند آتوم که نگران فرزندانش شده بود چشمش را در آورد و دنبال فرزندانش فرستاد. هنگامی که شو و توفنت به سوی پدر بازگشتند . آتوم بسیار خوشحال شد وآنقدر اشک ریخت که از این اشکها . انسانها بوجود آمدند. پس از آن شو و توفنت با هم ازدواج کردند و" گپ (خدای زمین) "و" نوت (الهه ی آسمان )" را به دنیا آوردند.آنگاه شو دخترش را روی دستانش بلند کرد تا سایه ی او روی گب بیفتد . پس از مدتی نوت و گب باهم ازدوج کردند و 4فرزندبه دنیا آوردند دو پسر به نامهای "ازیریس" و "ست"(که پایین تر بیشتر به این دو میپردازیم) و دو دختر به نامهای "ایسیس" و "نفتیس"
دنباله دارد.... _________________ نادر شاه افشار : میدان جنگ می تواند میدان دوستی نیز باشد اگر نیروهای دو طرف میدان به حقوق خویش اکتفا کنند .
|
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |
محل سكونت: iran

human
سر دبیر کارگروه ها

 وضعيت: آفلاين 5 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 444 امتياز: 974 تشکر کرده: 311 تشکر شده 488 بار در 305 پست
محل سكونت: iran
|
ارسال شده در: جمعه، 27 آذر ماه ، 1388 19:31:21 موضوع مطلب: |
|
|
با درود بر ياران پژوهشگرم بويژه فره وشی گرامی .
براستی هيچ از خود پرسيده ايد که اين داستانهای اسطوره اي در ميان فرهنگهای گوناگون از چه جايگاهی برخوردار هستند ؟
چرا همه مردمان ،ديندار و بيدين بدنبال داستان و پهلوان اسطوره اي هستند ؟
ايرانيان رستم و اسفنديار و ... را دارند ،يونانيان هرکول و اوليس و ...،مارکسيستها چه گوارا و لنين و ... هندوها .... بوداييها ...
در همه موارد ويژگيهای خوب پهلوان بزرگنمايی شده و ويژگيهای بد نيز کوچک .
براستی برأی چه مردم بدنبال اسطوره هستند ؟
اگر به درستی و تيزبينانه بنگريم ،ميبينيم که رده نخستين افرينندگان کيش يا انديشه به هيچوجه در پديد آوردن اين داستانها و پهلوانانش دستی نداشته اند .
اشو زرتشت در پديد آوردن داستانهای اوستا ،موسی در پديد آوردن داستانهای عهد عتيق ،محمد در پديد آوردن حديثها ،مارکس در پديد آوردن داستانهای پيرامون پهلوانان توده اي و .....هيچ نقشی نداشتند .
اين اسطوره ها دستاورد کارگزاران رده دوم بودند .
چرا ؟
زيرا رده نخستينها از سرچشمه دانش ورايی يا ماورايی سيراب ميشدند و نيازی برأی داستانپردازی و باور کردن نداشتند ،اما دست دوميها از اين ويژگی برخوردار نبودند و برأی باور کردن ،ناخود آگاه به ساخت اين داستانها و پردازش پهلوانان روی مياوردند .
داستانها و پهلوانان اسطوره اي برأی مردمان ,خود باوری می آورند .
به ديگر سخن مردمان برأی آنکه به خود باوری برسند نياز به اسطوره دارند ،مگر آنکه دستی بر آتش داشته باشند و به سرچشمه راهی .
آری خودباوری پيش نياز اسطوره هاست . |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

farahvashi
هموند بسیار کوشا

 وضعيت: آفلاين 5 آذر ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 76 امتياز: 163 تشکر کرده: 41 تشکر شده 34 بار در 27 پست
|
ارسال شده در: جمعه، 27 آذر ماه ، 1388 21:53:19 موضوع مطلب: |
|
|
درود بر هومن گرامی
من هم با شما هم دیدگاه هستم.ولی این اسطوره ها و برداشت ها یا هر چیزی که نام دارند تا زمانی زیبا هستند که نخواهند آنها را با زور به خورد مردمان بدهند و مغز آنها را شست و شو دهند که هر دیدگاه دیگر را اهریمنی بنامند و به دنبال ستیز با دیدگاه های دیگر باشند.اینها هرگز نباید ریشه فکری ما قرار بگیرند.اوستا احادیث داستان های عهد عتیق انجیل های چند گانه همگی ارزشمند هستند ولی تا زمانی که جلو پیشرفت مردمان را نگیرند و آنها را کور نکنند.در تاریخ میبینیم که هرگاه اینها ریشه ی فکری قرار گرفته اند مردمان را دچار نکبت و بدبختی کرده اند.مانند کردار های برخی ار موبدان خشک مغز مانند کرتیر یا اهل حدیث همان گروهی که اندیشیدن را گناه کبیره میدانستند یا کشیشانی که سواد آموزی را گناه میدانستند.همه آنها این برداشت ها را ریشه ی فکری خود قرار دادند و زندگی مردمان را دچار نکبت کردند _________________ نادر شاه افشار : میدان جنگ می تواند میدان دوستی نیز باشد اگر نیروهای دو طرف میدان به حقوق خویش اکتفا کنند .
|
|
|
بازگشت به بالا |
|
| کاربرانی که برای این ارسال از farahvashi تشکر کرده اند human, sharifi |
|
 |

sharifi
جانشین گرداننده تالار

 وضعيت: آفلاين 14 آبان ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 654 امتياز: 1511 تشکر کرده: 180 تشکر شده 261 بار در 185 پست
|
ارسال شده در: شنبه، 28 آذر ماه ، 1388 17:12:07 موضوع مطلب: |
|
|
درود
دوستان بزرگوارم هومن و فره وشی گرامی ، گفتارتان بسیار پسندیده و رواست. همنگونه که فرمودید بنیان اسطوره سازی و اسطوره پردازی ، داستان از دور دستی بر آتش داشتن است. بخشی از این دیدگاه روشن است و آن چیستی پرداختن و ساختن شان است. اما باید در نگر آورد که آیا براستی بدون چنین آفرینش هایی ، ارزش و ژرفنای دانش ورایی یا ماورایی آن "پیشواها" برتافتنی بود؟ به گمان من داستان پردازی و افسانه سازی و نیز اسطوره آفرینی ، همه در راستای دریافت های بیشتر ِ یک بینش و یک نگر ، کاری بسا بایسته بوده و نیز ، است. براستی آیا اگر داستان پردازی ها و بزرگ نمائی ها و اسطوره سازی ها نبود آیا گنجینه ی دانش امروزی مان چنین پر ساز و برگ بود؟ آیا براستی جز با خواندن داستان های شاهنامه ، یا داستانهایی از آن دست ، چیزی هست که پس از شنیدن نام میهن پاکمان ، ایران ، مو را به تن سیخ کند؟
من با استاد کزازی در بیان این جمله سخت هم-نگرم :
اگر شاهنامه را بشناسیم ، خود را شناخته ایم. _________________ به نام نامی کوروش
و آن آزاده جانانی
که جز بر خاک پردیس جهان
ایران زمین
پیشانی خود را نسائیدند |
|
|
بازگشت به بالا |
|
| کاربرانی که برای این ارسال از sharifi تشکر کرده اند human |
|
 |
محل سكونت: iran

human
سر دبیر کارگروه ها

 وضعيت: آفلاين 5 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 444 امتياز: 974 تشکر کرده: 311 تشکر شده 488 بار در 305 پست
محل سكونت: iran
|
ارسال شده در: شنبه، 28 آذر ماه ، 1388 22:52:02 موضوع مطلب: |
|
|
با درود
همانگونه که نبشتم مردمان برأی خود باوری نياز به اسطوره دارند و فردوسی بزرگ با شاهنامه نهال خودباوری را در دل ايرانيان با استادی هر چه تمامتر به بار نشاند .
تنها آنانی که دستی بر آتش دارند و يا راهی به سرچشمه از اسطوره بی نيازند .
فردوسی با شاهکار خود که از باد و باران نيابد گزند ،پس از سده ها خاموشی و از خود بيگانگی ،ايران و ايرانی را دوباره زنده کرد و جانی تازه بخشيد . |
|
|
بازگشت به بالا |
|
| کاربرانی که برای این ارسال از human تشکر کرده اند sharifi |
|
 |

farahvashi
هموند بسیار کوشا

 وضعيت: آفلاين 5 آذر ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 76 امتياز: 163 تشکر کرده: 41 تشکر شده 34 بار در 27 پست
|
ارسال شده در: دوشنبه، 30 آذر ماه ، 1388 11:06:23 موضوع مطلب: |
|
|
درود بر شریفی و هومن عزیز
من نیز با هومن عزیز هم نگرشم.اسطوره ها نهال خودباوری را در دل مردمان میکارند.همان گونه که شاهنامه این کار را با ما ایرانیان کرد , اسطوره های یهودیان و تازیان نیز به آنها قدرت بخشید.یهودیان در درازای تاریخ , به کمک همین اسطوره هایشان زندگی کردند و تازیان پابرهنه نیز به کمک اسطوره هایشان قدرت گرفتند و با باور به آنها و خود بر مردمانی مانند ما که دارای فرهنگ پر باری بودیم پیروز شدند _________________ نادر شاه افشار : میدان جنگ می تواند میدان دوستی نیز باشد اگر نیروهای دو طرف میدان به حقوق خویش اکتفا کنند .
|
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

farahvashi
هموند بسیار کوشا

 وضعيت: آفلاين 5 آذر ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 76 امتياز: 163 تشکر کرده: 41 تشکر شده 34 بار در 27 پست
|
ارسال شده در: دوشنبه، 30 آذر ماه ، 1388 11:28:57 موضوع مطلب: |
|
|
دین و مذهب برای مصریان باستان حیاتی بود.فراعنه ی مصر علاوه بر اینکه فرمان روایانی با قدرت بودند و کلامشان قانون بود مردم را از لحاظ روحانی نیز کنترل میکردند و خدای آنها بودند.اگر چه معلوم نیست که چطور مردم به این باور رسیدند که فرعون ها را خدا بدانند آنچه معلوم است این است که در دوران سلطنت قدیم فراعنه را پسر رع , خداوند خورشید , میدانستند
هنگام نزدیک شدن به سلطان اتباع وی به نشانه ی احترام تعظیم میکردند و پیشانی بر زمین میساییدند.در یکی از منابع مصر باستان قدرت و خرد فراعنه به این گونه توصیف شده:
"چیست که تو ندانی؟کیست که از تو خردمندتر است؟کجاست که تو ندیده باشی؟...اگر تو به آب بگویی (( بر فراز کوه ها بالا رو)) نهر مطابق فرمان تو جریان میابد.چرا که تو رع هستی... توانایی و اقتدار در دهان تو و درک ودریافت در قلب توست.کلام تو کلام مات (خداوند حقیقت) است و خداوند روی لبهای تو نشسته است.... برای تو ابدیت تقدیر شده است.همه چیز مطابق خواست تو انجام میشود و هر آنچه بگویی مطاع است"
فرعون هم به عنوان سلطان و هم به عنوان پسر خداوند رع مرکز زندگی مصری بود و عظمت مصر مستقیما به نفوذ وی وابسته بود , کسی که با شفاعت نزد سایر خدایان برکت را به مصر می آورد.
مصری ها علاوه بر اینکه فرعون را خدا میدانستند حدود 2000 خدای دیگر هم میپرستیدند حتی دوهزار سال بعد از آن هرودوت , مرخ یونانی , در سفر به سرزمین فراعنه گفته بود: "به نظر میرسد تعداد خدایان در این سرزمین از تعداد انسان ها بیشتر باشد"
دنباله دارد... |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |
محل سكونت: iran

human
سر دبیر کارگروه ها

 وضعيت: آفلاين 5 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 444 امتياز: 974 تشکر کرده: 311 تشکر شده 488 بار در 305 پست
محل سكونت: iran
|
ارسال شده در: دوشنبه، 30 آذر ماه ، 1388 13:55:59 موضوع مطلب: |
|
|
با درودی ديگر
نکته اي که ارزش کاووش و بررسی اسطوره ها را بيشتر برايمان آشکار ميکند آنستکه ،آنها نمايشگر ارزشهای فرهنگی ملتها هستند .
به ديگر سخن ما ميتوانيم با بررسی ويژگيهای رفتاری اسطوره ها به ويژگيهای رفتار فرهنگی مردمان گوناگون پی ببريم . |
|
|
بازگشت به بالا |
|
| کاربرانی که برای این ارسال از human تشکر کرده اند sharifi |
|
 |

farahvashi
هموند بسیار کوشا

 وضعيت: آفلاين 5 آذر ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 76 امتياز: 163 تشکر کرده: 41 تشکر شده 34 بار در 27 پست
|
ارسال شده در: چهارشنبه، 2 دي ماه ، 1388 18:21:19 موضوع مطلب: |
|
|
مصری ها باور داشتند که خدایان بر طبیعت و تمام جوانب زندگی از تولد تا مرگ حاکمند.بعضی از خدایان به شکل انسان بودند برخی به شکل حیوانات و عده ای نیز حاصل ترکیب این دو با بدن هایی شبیه انسان و سر حیوانات بودند.منشا این خدایان به طور نسبی شناخته شده است.برخی از این خدایان در دوران پیش از سلسله ها ظهور کرده اند.در زمانی که هر دهکده شهر و منطقه خدای خاص خودش را داشت.با گذشت زمان تعدادی از این خدایان مشهور تر شدند و به عنوان خدایان بزرگ و الهه های بزرگ مصر شناخته شدند.
مهمترین خدا در دوره ی سلطنت قدیم خداوند خورشید با سر باز به نام رع بود.مصری ها معتقد بودند او هر روز در مشرق متولد میشود و در طی روز در آسمان سیر یکند و مثل پیر مردان هر شب در مغرب میمیرد.طی شب او در زیر زمین منطقه ای که مرده ها در آن جای گرفته اند سفر میکرد تا دوباره به شرق برسد.یکی از منابع مصر باستان رع را چنین توصیف کرده است: " بر فراز گنبد آسمان بر می آید تا هر روز به خورشید زندگی دهد"
به جز رع در میان خدایان بزرگ میتوان به ازیریس , خداوند مرگ , اشاره کرد خدایی که حاکم زیر زمین بود.مصری ها معتقد بودند که روزگاری ازیریس حاکم مصر بوده است.درواقع او به صورت فراعنه توصیف شده است.فرعونی که تاج بر سر دارد و در حال حمل سایر نماد های مربوط به منصبش مومیایی شده
ازیریس را برادرش ست , خداوند طوفان و خشونت , بر تخت پادشاهی به قتل رسانده بود.ست خدایی ست که غالبا به صورت تنه ی انسان با سر یک حیوان درنده ی نا شناخته به تصویر کشیده شده است.طبق افسانه های مصری انتقام مرگ ازیریس را پسرش , حوروس , گرفته است که معمولا به شکل باز نمایش داده میشد.
خدایان مهم دیگر شامل آنوبیس تحوت حتحور بوده اند.آنوبیس خداوند حنوط(کفن و دفن)بود که سرش به شکل سر شغال بود.تحوت که با سر لک لک آفریقایی(نوعی پرنده ی مصری)توصیف شده است , خداوند کتابت و خرد بود و حتحور الهه ای با سر گاو پشتیبان زنان بود.
فرعون رئیس کاهنان تمام مصر بود.اصولا او را خدایان برمیگزیدند تا از پیکر های آنها که در داخلی ترین محراب های معبد تحت عنوان "قدیس مقدسین" نگه داری میشد, مراقبت کند.در عوض خدایان در پیکره هایشان میماندند و برکتشان را بر فرعون و مصر نازل میکردند.اما در واقع کاهنان به عنوان نمایندگان فرعون آیین مذهبی را به جا می آوردند.
فرعون معابد عظیمی را در سراسر سزرمین به خدایان اهدا میکرد.معابد مصر به کلیساها مساجد کنیسه ها و آتشکده های امروزی که مردم برای پرستش خداوند در آن جمع میشوند شبیه نبود.بلکه معبد در واقع خانه ی خدایان بود و تنها فرعون و کاهنان حق ورود به آن را داشتند.مردم تنها در روزهای خاص جشن در مراسم پرستش خدای ایالتی شرکت میکردند.اما از آنجا که مصری ها افراد مذهبی بودند در زیارتگاه های کوچک تر محلی خدایان محلی خود را پرستش و در محراب خانه هایشان خدایان خانگیشان را عبادت میکردند.در واقع طبق گزارش هرودوت "مصری ها بیش از هر ملت دیگری مذهبی بودند"
اعتقاد به زندگی دوباره یکی از ارکان اصلی باور های مذهبی مصریان بود.در این باره چند نوع تفسیر و توضیح معمول بود.در یکی از این تفاسیر مرده در زمینی در بهشت ساکن می شد که آن را "سرزمین یارو" مینامیدند.در این محل که به مزارع مصر بی شباهت نبود مرده در صلح و وفور نعمت زندگی میکرد.بعضی افراد که قادر نبودند به "یارو" برسند - زیرا یارو را آب احاطه کرده بود - برای یاری گرفتن از حیوانات مقدس نام نویسی میکردند.جیمز هنری , مصر شناس , این سفر را این گونه توصیف میکند:
"گاهی اوقات شخص متوفیاز باز یا لک لک کمک میخواهد تا او را از آب عبور دهد...گاهی اوقات خداوند خورشید او را سوار بر قایقش حمل میکند.اما اغلب آنها به خدمات مرد قایقرانی مشهور به "صورا وارو" یا "پس نگر" نیاز دارند زیرا او همیشه صورتش را به عقب برگردانده است تا قایقش را به جلو براند.او همه کس را سوار قایقش نمیکند بلکه تنها کسانی را قبول میکند که در مورد آنها گفته شده باشد: "او, بر خلاف ظاهرش ,ابلیس نیست."
دنباله دارد.... |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

farahvashi
هموند بسیار کوشا

 وضعيت: آفلاين 5 آذر ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 76 امتياز: 163 تشکر کرده: 41 تشکر شده 34 بار در 27 پست
|
ارسال شده در: جمعه، 4 دي ماه ، 1388 12:52:46 موضوع مطلب: |
|
|
بر اساس نوشته های بسیاری از مورخان این نخستین بار در تاریخ بوده است که مردم به ارتباط کیفیت زندگی پس از مرگ با اعمال و رفتار دوران زندگی اعتقاد داشتند.بعد ها مصری ها به این باور رسیدند که مردگان نیک در زیر مصر در جهان زیرین به ازیریس می پیوندند و تنها فرعون مقتدر و خانواده اش همراه با تعداد کمی از اشراف و صاحب منصبان بالا قادرند به زندگی پس از مرگ برسند.حتی کسانی که در دایره ی نزدیکان حاکم بودند نمی توانستند به جهان زیر زمین برسند مگر اینکه حاکم آنها را هدایت میکرد.به این ترتیب به منظور نزدیکی به روح فرعون , اشراف آرامگاه هایشان را در حد امکان نزدیک به آرامگاه فرعون می ساختند و معمولا فرعون زمین و مواد لازم را برای ساختن آرامگاه در اختیارشان می گذاشت.مصریا عادی که نمیتوانستند به زندگی دوباره برسند , مردگانشان را در حفره های کم عمق در شن در کنار آرامگاه های فراعنه و اشراف دفن میکردند
مصریان باستان معتقد بودند که روح فرعون برای سفر به زندگی دوباره به یک کالبد نیاز دارد.به علاوه اگر اجازه داده میشد بدن بعد از مرگ بپوسد, روح یا " کا " محکوم میشد که تا ابد به تنهایی بگردد.مصری ها می خواستند از سفر موفق حکمرانشان به جهان دیگر مطمئن باشند , جایی که بر اساس اعتقاد آنها حاکم میتوانست امنیت مردمش را تا ابد تضمین کند.به همین دلیل آنها شیوه ی خاصی را به نام مومیایی کردن ابداع کردند که پیکر فرعون و نیز اعضای خانواده ی او و اشراف برگزیده را که اجازه ی ورود به جهان زیر زمین را داشنتد , حفظ میکرد.
هنگامی که فرعون میمرد مستخدمان بدن او را به معبدی نزدیک آرامگاهش میبردند.ابتدا کاهن حنوط کننده بدن حاکم را به آرامی روی یک میز باریک قرار میداد و اندام های داخلیش را تخلیه میکرد تا مانع بوسیدگی شود.سپس از طریق بینی با یک قلاب دراز مغز را قطعه قطعه خارج میکردند.تنها اندامی که برداشته نمیشد قلب بود , زیرا گمان میرفت که مرکز روح باشد.
بعد از تخلیه ی اندام ها , بدن فرعون با شراب خرما شستشو داده میشد و با صمغ مر و عطر , پر و دوباره دوخته میشد.سپس حنوط گران آن را با نترون , نوعی نمک , میپوشاندند تا مایعات درون بافت های بدن خشک شود.بعد از هفتاد روز بدن خشک شده را در نیل میشستند و روی پوست روغن و موم میمالیدند.سپس پیکر را در نوار هایی از کتان نازک میپیچیدند.اگر تمام این عملیات درست انجام میشد , بر اساس اعتقاد مصری ها , فرعون مرده به زودی به زندگی باز میگشت.یک منبع باستانی میگوید : "پوستت بتید به خاطر تو بلند شود.استخوان هایت باید به خاطر تو به هم جوش بخورند.اجزای بدنت باید خودشان را به خاطر تو گرد هم بیاورند.پوستت باید به خاطر تو دوباره جفت شود."
هنگامی که بدن مومیایی میشد وقت برگزاری مراسم یاد بود فرا میرسید.جسد را در سه تابوب بزرگ تو در تو میگذاشتند.سپس هر سه تابوت را در یک تابوت بزرگت سنگی میگذاشتند و روی یک پایه تابوت قرار میدادند که به آرامگاه کشیده میشد.کاهنان پیشاپیش یک گروه بزرگ حرکت میکردند بخور مر می پراکندند و دعا میخواندند.بعد از کاهنان خانواده ی فرعون بودند که توسط ملکه ی گریان هدایت میشدند.او برای نشان دادن اندوهش روی صورتش کثافت میمالید و پیراهنش را میدرید.در پایان صف طویلی از عزاداران شامل خویشاوندان و کارگزاران دربار می آمدند.مستخدمان لباس ها غذا اسلحه جواهرات اسباب و اثاثیه و سایر لوازمی که ارباب مرده شان در زندگی بعدی استفاده میکرد , حمل میکردند.
پایان 2 از 5 |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

farahvashi
هموند بسیار کوشا

 وضعيت: آفلاين 5 آذر ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 76 امتياز: 163 تشکر کرده: 41 تشکر شده 34 بار در 27 پست
|
ارسال شده در: جمعه، 18 دي ماه ، 1388 14:01:23 موضوع مطلب: |
|
|
درود بر دوستان گرامی
نخست پوزش میخوام که این مدت نبودم.
ولی ادامه ی جستار های پنجگانه(3 از 5):
خدا و خدایان در آئین بهی(زرتشتی)
آفرینش انسان:
در باب آفرینش در نوشته ها و داستان های اوستا به داستان کیمورث که لقبش نیز نخستین اندیشمند است برمیخوریم.سپس میرسیم به اینکه وی چگونه کشته میشود و نطفه ی او بر زمین میریزد و پس از چهل سال گیاه ریواسی دو شاخه از آن میروید.نام یکی از شاخه ها مشی و نام دیگری مشیانه است.بعد از مدتی این دو صورت انسانی پیدا میکنند و مزدااهورا نیز به آنها روح میدهد.در اوستا از آن دو به عنوان اولین اجداد انسان ها یاد شده.اما در گاتهای زرتشت هرگز اشاره ای به این داستان نشده و همان طور هم که پایین تر میگوییم در این جستار هیچ گفته ای که خارج از گاتهای زرتشت باشد نمیپذیریم.
دنباله دارد... |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |
محل سكونت: iran

human
سر دبیر کارگروه ها

 وضعيت: آفلاين 5 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 444 امتياز: 974 تشکر کرده: 311 تشکر شده 488 بار در 305 پست
محل سكونت: iran
|
ارسال شده در: جمعه، 18 دي ماه ، 1388 19:05:56 موضوع مطلب: |
|
|
با درود بر دوست دانشمندم ،فره وشی گرامی
واژه کيومرث يا گيومرث را دکّتر بهرام فره وشی جان مرگ پذير ترگومه کرده که از ديد من از ديگر برداشتها درست تر ميباشد .
همانگونه که ميدانيم کيومرث پس از مرگش و با پذيرش نطفه او از سوی اسپندارمز يا بغ دخت زمين مشی و مشيانه زاده شدند .
مانای واژه مشی هم مردنی يا مرگ پذير است و در برابر آن امشا را داريم با چم ناميرا يا جاودان . |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

farahvashi
هموند بسیار کوشا

 وضعيت: آفلاين 5 آذر ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 76 امتياز: 163 تشکر کرده: 41 تشکر شده 34 بار در 27 پست
|
ارسال شده در: جمعه، 18 دي ماه ، 1388 22:29:32 موضوع مطلب: |
|
|
درود بر هومن گرامی
دوست خوبم سپاس از گفته هایت.ولی من به هیچ روی این داستان ها را باور ندارم.هر اندازه هم که بگویند داستان مشی و مشیانه بسیار با پژوهش های علمی نو هم خوانی دارد(تا آنجا که میگویند همین لقب کیومرث -نخستین اندیشمند- و اینکه مشی و مشیانه در نخست ریواس بودند و جهش پیدا کردند و به شکل مردمان در آمدند خبر از باور به نظریه تکامل دارند) ولی چون در گاتها هیچ سخن از این داستان ها نرفته من هم این داستان را به عنوان یک داستان دینی نمیپذیرم و پژوهش در باره ی نژاد مردمان و نخستین انسان را بر شانه ی علم میگذارم نه آئین. _________________ نادر شاه افشار : میدان جنگ می تواند میدان دوستی نیز باشد اگر نیروهای دو طرف میدان به حقوق خویش اکتفا کنند .
|
|
|
بازگشت به بالا |
|
| کاربرانی که برای این ارسال از farahvashi تشکر کرده اند human |
|
 |

farahvashi
هموند بسیار کوشا

 وضعيت: آفلاين 5 آذر ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 76 امتياز: 163 تشکر کرده: 41 تشکر شده 34 بار در 27 پست
|
ارسال شده در: شنبه، 19 دي ماه ، 1388 23:41:45 موضوع مطلب: |
|
|
ظهور زرتشت:
به دنبال اوج گرفتن ستیز های قبایلی آریان و زمانی که کاوی ها(حاکمان محلی)در همه جا با هم در جدال برای تشکیل اتحادیه های بزرگ بودند و آرامش و امنیت از جوامع آریایی سلب شده بود زرت اشتر پسر پوروش اسپه از خاندان اسپیتامه به عنوان پیام آور صلح و آرامش و ستیزنده ی لفظی با افزون خواهی های امیران گسترش طلب و سواری خواهیهای متولیان دین ظهور کرد و پرچم مبارزه ی لفظی با کردار های این دو طبقه را برافراشت
زرتشت با اطلاع از اینکه ماموریت اصلاح جامعه به او سپرده شده و بار مسئولیت ستیز با نا امنی و برادر کشی و تجاوز و تعدی بر دوش او نهاده شده است از وهومنه(اندیشه ی نیک)یاری میطلبد که بتواند بار سنگینی را که برای هدایت مردم جهان بر دوش خود نهاده است به شایستگی تحمل کند و وظیفه اش را به آن گونه که مورد خشنودی وهومنه است به وسیله ی اندرز و موعظه و تعلیم به سرانجام برساند(یسنا 1/31 و 6/33 )
این سخن ها توجه همه ی اوستا شناسان غربی را به خود جلب کرده است زیرا زرتشت در اینجا به درون ضمیر خودش مراجعه کرده و از ضمیر نیک اندیش و خوش نیت خودش یاری میطلبد.این سروده خبر از یک درک عرفانی ژرف میدهد که زرتشت در آغاز راه خویش به آن دست یافته بوده است.به علاوه خوش بینی شدید او نسبت به انسانها را نشان میدهد که عقیده داشته یک دردشناس آگاه خواهد توانست مردم را با اندرز و موعظه به راه شایسته رهنمون شود بدون آنکه نیازی به اعمال زور و جبر و اتکا به نیروی ارعاب باشد.او میخواست پیام خویش را با زبان نه با شمشیر به انسانها برساند و به همین سبب سخنانش را با چنان بیان شیرین و فصیح و بلیغی به نظم کشید که اعجاب اوستا شناسان غربی را برانگیخته است و از اینکه مردی توانسته باشد در آن ادوار دور تاریخ سخنانی با چنان مایه ی ژرف و پربار ادبی و عرفانی بسراید به شگفتی در آمده اند.بزرگ آموزگار,زرتشت با اندیشه ی ژرف خود راز کارکرد درست و دقیق قانون طبیعت و چگونگی دست یافتن به خوشبختی را پیدا کرد و آن را برای مردمان جهان در سروده های جاودان خود "گاتها" بازگو نمود
زرتشت و زندگی اش در روایت های کهن به صورت کاملا معمولی به تصویر کشیده شده است.او انسانی آگاه و درد شناس است که هدف خوشبخت کردن بشریت را دارد و در این راه تلاش میکند.بعد ها در نیمه های دوران ساسانی مغان آذربایجان افسانه هایی از معجزات و کشف و کرامات و خارق عادات در باره ی زرتشت ساختند ولی این افسانه ها هیچ کدامشان اصالتی ندارد و حدود 15 سده پس از زرتشت توسط مغان آذربایجانی به تقلید از افسا نه های پیروان انبیای سامی ساخته و پرداخته شده است
دنباله دارد... |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

farahvashi
هموند بسیار کوشا

 وضعيت: آفلاين 5 آذر ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 76 امتياز: 163 تشکر کرده: 41 تشکر شده 34 بار در 27 پست
|
ارسال شده در: دوشنبه، 21 دي ماه ، 1388 13:46:46 موضوع مطلب: |
|
|
خدای زرتشت:
واژه ی اهورامزدا به صورت های اهورا , مزدا , مزدااهورا و اهورامزدا بیش از 200 بار در گاتها تکرار شده.اهورا به معنی "هستی آفرین" و مزدا به معنی "ابر خرد" یا دانش بزرگ و یا دانای بزرگ برگردان شده اند.فردوسی در شاهنامه اش وازه "اهورامزدا" را "خدای جان و خرد" ترجمه کرده که بهترین ترجمه میباشد., اهورامزدا خدایی است که "سرچشمه خرد" می باشد و خرد را در جهان هستی برتر و بالاتر از همه چیز استوار نموده.
خدای زرتشت یک دوست است . زرتشت مستقیما با خدا که در درون او است همسخن است هم چنین نزد زرتشت شناخت خدا یک امر فطری و ذاتی بشر است و هر انسان نیک اندیشی بالفطره به وجود ذات باری پی میبرد و اراده ی او را در میابد.زرتشت خدا را در نظم شگفت طبیعت کشف کرده است.زرتشت نگریسته و اندیشیده و به جستجوی راههای رساندن جامعه ی بشری به مرحله ی رهایی از درد و رنجها و برخورداری از سعادت و شادزیستی برآمده در این راه به نظم شگفت طبیعت پی برده و نهایتا از این راه به خدا شناسی نائل شده و دانسته که اراده ی خدا چنان است که بشر باید برای شادزیستی و بهزیستی خویش از نظم موجود در طبیعت و خدمت بی منتی که آفریدگان پر برکت خدا -همچون خورشید و ماه و اختران و آب و باد و گیاه- که در اختیار زندگان دیگر قرار میدهند سرمشق بگیرد و این نظم شگفت و خدمت بی منت را در زندگی جمعی خویش مورد پیروی قرار دهد.زرتشت خدا و اراده ی خدا را با تلاش فکری خویش کشف کرده است .
دنباله دارد.... _________________ نادر شاه افشار : میدان جنگ می تواند میدان دوستی نیز باشد اگر نیروهای دو طرف میدان به حقوق خویش اکتفا کنند .
|
|
|
بازگشت به بالا |
|
| کاربرانی که برای این ارسال از farahvashi تشکر کرده اند human |
|
 |
|