کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )   امروز 2 خرداد ماه ، 1391
 
 
 
تالار گفتمان هخامنشیان: تالار گفتمان

 
تالار گفتمان هخامنشیان :: نمايش موضوعات - الکساندر مقدونی یا اسکندر مغانی؟

الکساندر مقدونی یا اسکندر مغانی؟
رفتن به صفحه 1, 2, 3  بعدي
 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع    

   تالار گفتمان هخامنشیان صفحه اول انجمن -> دیدگاه ها -> پرسش های تاریخی

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام


farahvashi
هموند بسیار کوشا
هموند بسیار کوشا

وضعيت: آفلاين
5 آذر ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 76
امتياز: 163
تشکر کرده: 41
تشکر شده 34 بار در 27 پست


ارسالارسال شده در: شنبه، 7 آذر ماه ، 1388 12:41:44    موضوع مطلب: الکساندر مقدونی یا اسکندر مغانی؟ پاسخ همراه با اعلان

الکساندر مقدونی یا اسکندر مغانی؟
چندی ست از تعدادی مورخان میشنویم که الکساندر مقدونی(اسکندر)را افسانه و دروجی بزرگ میخوانند.هم چنین به آتش کشیدن پارسه به وسیله ی این فرد گجسته را ساخته و پرداخته میخوانند.این تاپیک به بحث و موشکافی پیرامون اسکندر مقدونی برانداز امپراطوری هخامنشی میپردازد

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
کاربرانی که برای این ارسال از farahvashi تشکر کرده اند hakhamaneshian


sharifi
جانشین گرداننده تالار
جانشین گرداننده تالار

وضعيت: آفلاين
14 آبان ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 654
امتياز: 1511
تشکر کرده: 180
تشکر شده 261 بار در 185 پست


ارسالارسال شده در: شنبه، 7 آذر ماه ، 1388 17:53:58    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

با درود فراوان به دوستان . . .
افسانه ی اسکندر گجستک ، از آن داستانهای بی سر و تهی است که آفرینندگانش و بازگویان-اش پیشینه و تاریخ یک سرزمین را فدای گزافه گوئی های خود کرده اند. اما با همه ی آنکه می دانیم ، اسکندر (البته آن جوانی که به ایران یورش برد و بسیاری از سرزمین ها را در مدت کوتاهی زیر سیطره ی خود گرفت) دروغی بس بزرگ است ، نام-اش (اسکندر مقدونی) برای من همواره زشت و یاد-آوری اش خاطرم را می آزرد. در زیر نوشتار کوتاهی در این باره از جناب عطایی فرد را در دو بخش (هم آن-گونه که ایشان نوشته اند) می آورم.

_________________
به نام نامی کوروش
و آن آزاده جانانی
که جز بر خاک پردیس جهان
ایران زمین
پیشانی خود را نسائیدند

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب


sharifi
جانشین گرداننده تالار
جانشین گرداننده تالار

وضعيت: آفلاين
14 آبان ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 654
امتياز: 1511
تشکر کرده: 180
تشکر شده 261 بار در 185 پست


ارسالارسال شده در: شنبه، 7 آذر ماه ، 1388 17:55:06    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

اسکندر: يك‌ نام‌ و دو چهره
(از: امید عطایی فرد / بخش ۱)
در دهة‌ 1960 ميلادي‌، در دل‌ اروپا فيلسوف‌ و پژوهشگر بزرگ‌ ايراني‌، يكه‌ و تنها در برابر اروپاييان‌ خودپرست‌ سر برافراشت‌ و غول‌ تقلبي‌ غرب‌ يعني‌ آلكساندر مقدوني‌ را «بچة‌ تباه‌ تاريخ‌» خواند. استاد «امير مهدي‌ بديع‌» در شاهكارش‌ «يونانيان‌ و بربرها» از لابلاي‌ نوشتارهاي‌ كهن‌ يونان‌ و روم‌ مداركي‌ به‌ در آورد كه‌ نشانگر تباهكاري‌ و ويرانگري‌ و آدمكشي‌هاي‌ آلكساندر مقدوني‌ بود. در همان‌ دهه‌، در سال‌ 1343 خورشيدي‌ «اصلان‌ غفاري‌» با چاپ‌ كتاب‌ «قصه‌ سكندر و دارا» كه‌ پيشگفتاري‌ ژرف‌ و پر دامنه‌ از استاد «ذبيح‌ بهروز» را در برداشت‌، ترديدي‌ جدي‌ دربارة‌ تاريخ‌هاي‌ ساختگي‌ پديدار نمود. سپس‌ استاد «احمد حامي‌» دنبالة‌ كار را گرفت‌ و سفر جنگي‌ اسكندر مقدوني‌ را در ايران‌ گام‌ به‌ گام‌ پيمود تا به‌ اين‌ برآيند رسيد كه‌ آن‌ را بزرگ‌ترين‌ دروغ‌ تاريخ‌ بخواند. و چند دهة‌ بعد «پوران‌ فرخزاد» با كتاب‌ «كارنامه‌ به‌ دروغ‌» به‌ اين‌ كاروان‌ پيوست‌.
نظامي‌ گنجوي‌ كه‌ به‌ گفتة‌ خودش‌ در اسكندرنامه‌ از تاريخ‌هاي‌ يهودي‌ و نصراني‌ و پهلوي‌ بهره‌ برده‌، سه‌ روايت‌ دربارة‌ زايش‌ اسكندر ذكر كرده‌ است‌:
1. زني‌ آواره‌ در ويرانه‌اي‌ هنگام‌ زاييدن‌ اسكندر مي‌ميرد. فيلقوس‌ فرمانرواي‌ روم‌ كه‌ به‌ شكار رفته‌ بود، نوزاد (اسكندر) را مي‌يابد و او را بزرگ‌ مي‌كند.
2. دگرگونه‌ دهقان‌ آذرپرست‌، به‌ دارا (داريوش‌ سوم‌) كُنَد نسل‌ او باز بست‌.
3. اسكندر فرزند خودِ فيلقوس‌ بود.
در كتاب‌ «مجمل‌ التواريخ‌ و القصص‌» روايت‌ چهارمي‌ مي‌بينيم‌ كه‌ بر پاية‌ آن‌، «بختيانوس‌» فرمانرواي‌ بر كنار شدة‌ مصر كه‌ جادوگري‌ مي‌دانست‌، با المفيد (المپياد) دختر فيلقوس‌ زناشويي‌ كرد و اسكندر به‌ دنيا آمد. در همين‌ كتاب‌، لشگركشي‌ها و شهرسازي‌‌هاي‌ اسكندر در طي‌ دوازده‌ سال‌، ناشدني‌ دانسته‌ شده‌ و آمده‌: «اين‌ كار جز به‌ عمر دراز نتوان‌ كرد ]...[ اين‌ شهر ]سازي‌[هاي‌ زمين‌ ايران‌ را پارسيان‌ منكرند؛ گويند مرد ]مقدوني‌[ بيراني‌ (ويراني‌) كرد نه‌ آباداني»‌.
تبار اسكندر را يوناني‌ يا رومي‌ يا مقدوني‌ دانسته‌اند. تاريخ‌هاي‌ پارسي‌، وي‌ را حاصل‌ ازدواج‌ نافرجام‌ داراب‌ (پدر دارا/ داریوش سوم) با دختر فيلقوس‌، و بنابراين‌ اسكندر و دارا را نابرادري‌ مي‌دانستند. نكتة‌ جالب‌ اينجاست‌ كه‌ در تاريخ‌ هرودوت‌ نيز با فردي‌ به‌ نام‌ «آلكساندر مقدوني‌» روبرو مي‌شويم‌ كه‌ در زمان‌ «خشايارشا» مي‌زيست‌ و خويشاوند پارسيان‌ بود. بنابراين‌ غيرممكن‌ نيست‌ كه‌ اسكندر و دارا، داراي‌ پدري‌ مشترك‌ بوده‌ باشند. به‌ ويژه‌ كه‌ مي‌بينيم‌ در اسكندرنامه‌ها از زاري‌ و سوگواري‌ اسكندر بر بالين‌ دارا ياد شده‌ است‌. در شاهنامه‌ آمده‌ كه‌ اسكندر به‌ دارا مي‌گويد:
سپارم‌ تو را پادشاهي‌ و تخت‌
چو بهتر شوي‌ ما ببنديم‌ رخت‌
ز يك‌ شاخ‌ و يك‌ بيخ‌ و پيراهنيم‌
به‌ بيشي‌ چرا تخمه‌ را بركنيم‌؟
اگر اسكندر سرداري‌ بيگانه‌ بود، به‌ قاتلان‌ دارا (كه‌ آنان‌ را موبد و يا سرهنگ‌ ذكر كرده‌اند) پاداش‌ مي‌داد؛ نه‌ آنكه‌ آنان‌ را به‌ دار آويزد. آيا اين‌ جنگ‌ داخلي‌ يادآور طغيان‌ «كورش‌ كوچك‌» بر ضد برادرش‌ «اردشير» نمي‌باشد؟ «كورش‌ كوچك‌» نيز مانند اسكندر از سپاهيان‌ يوناني‌ بهره‌مند بود. و اما دو نكته‌ دربارة‌ نام‌ روم:
1. در نوشتارهاي‌ پهلوي‌ «روم‌» را به‌ گونة‌ «هروم‌» مي‌خواندند. نظامي‌ در اسكندرنامه‌ نام‌ پيشين‌ «بردع‌» را كه‌ در قفقاز واقعست‌، «هروم‌» دانسته‌ است‌.
2. به‌ نوشته‌ «مجمل‌ التواريخ‌» ناحية‌ «حلوان‌» را روم‌ مي‌خواندند.
به‌ هر حال‌، هرچه‌ اسكندر رومي‌ يا مقدوني‌ به‌ شرق‌ نزديكتر مي‌شود، كردارهاي‌ او بيش‌ از پيش‌ رنگ‌ افسانه‌ به‌ خود مي‌گيرد و از معيارهاي‌ منطقي‌ و تاريخي‌ دورتر مي‌گردد؛ تا آنجا كه‌ «استرابو» مورخ‌ يوناني‌ تبار، در كتاب‌ جغرافياي‌ خود، اينچنين‌ پرده‌ از دروغ‌هاي‌ اسكندرنامه‌ نويسان‌ برمي‌دارد: داستانهايي‌ كه‌ به‌ منظور تجليل‌ و بزرگ‌ وانمود كردن‌ اسكندر در گوشه‌ و كنار شايع‌ كرده‌اند را همه‌ كس‌ نمي‌پذيرد. جعل‌كنندگان‌ اين‌ داستانها چاپلوساني‌ بودند كه‌ حقيقت‌ برايشان‌ ارزش‌ نداشت‌. به‌ عنوان‌ مثال‌، كوهستان‌ قفقاز را كه‌ مشرف‌ بر گلخيس‌ (كولخيس)‌ و «يوكسينه»‌ است‌، به‌ كوهستان‌هاي‌ هند و بيابانِ آن سوي‌ درياي‌ كاسپين‌ منتقل‌ كردند [...] باور كردن‌ آنچه‌ ديگر تاريخ‌ نويسان‌ دربارة‌ تاريخ‌ اسكندر نوشته‌اند، دشوار است‌. اينان‌ با انگيزة‌ باشكوه‌ جلوه‌ دادن‌ كارهاي‌ اسكندر و اينكه‌ او به‌ اقصاي‌ آسيا و فاصلة‌ دور از ما رسيد، با واقعيات‌ بازي‌ مي‌كنند ]...[ با انگيزة‌ افزودن‌ بر افتخارات‌ اسكندر، چه‌ بسيار آگاهي‌هاي‌ نادرست‌ و خطا كه‌ در وصف‌ اين‌ دريا ]كاسپين‌[ نوشته‌ شده‌ است‌. چون‌ همه‌ بر آن‌ بودند كه‌ رود «تانائيس‌»، اروپا را از آسيا جدا مي‌سازد و سرزمين‌ ميان‌ اين‌ دريا و رود «تانائيس‌» وسعت‌ بسيار دارد و اين‌ نواحي‌ را قدرت‌ مقدونيه‌اي‌ فرا نگرفته‌ بود، بر آن‌ شدند كه‌ در شرح‌ لشگركشي‌هاي‌ اسكندر دست‌ ببرند تا شايد اين‌ شهرت‌ پايه‌ بگيرد كه‌ اسكندر اين‌ بخش‌ از آسيا را نيز گشوده‌ بوده‌ است‌. بنابراين‌ درياچة‌ «ميوتيس‌» كه‌ «تانائيس‌» به‌ آن‌ مي‌ريزد را با درياي‌ كاسپين‌ يكي‌ دانستند ]...[ «اتروپاتس‌» نگذاشت‌ سرزمين‌ او ]ماد آتروپاتيان‌ / آذربايجان‌[ كه‌ بخشي‌ از ماد بزرگ‌ بود، مطيع‌ و رعيت‌ مقدونيه‌اي‌ها بشود ]...[ نامه‌اي‌ انتشار يافته‌ كه‌ از قرار معلوم‌ «كراتروس‌» براي‌ مادرش‌ «اريستوپاترا» نوشته‌ و در آن‌، مطالب‌ بسيار عجيب‌ و غريب‌ آمده‌ كه‌ ديگران‌ آنها را تصديق‌ نمي‌كنند؛ از جمله‌ اينكه‌ اسكندر تا رود «گنگ‌» پيش‌ رفت‌.
(* جغرافياي استرابو، ترجمه: همايون صنعتي‌زاده)

_________________
به نام نامی کوروش
و آن آزاده جانانی
که جز بر خاک پردیس جهان
ایران زمین
پیشانی خود را نسائیدند

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب


sharifi
جانشین گرداننده تالار
جانشین گرداننده تالار

وضعيت: آفلاين
14 آبان ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 654
امتياز: 1511
تشکر کرده: 180
تشکر شده 261 بار در 185 پست


ارسالارسال شده در: شنبه، 7 آذر ماه ، 1388 17:55:34    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

اسکندر: يك‌ نام‌ و دو چهره (بخش ۲)
{امید عطایی فرد}

درخور نگرش‌ اينكه‌ در تاريخ‌هاي‌ هندوستان‌ نامي‌ از آلكساندر مقدوني‌ نيست‌. باستان‌شناسان‌ هيچ‌ گونه‌ اثر واقعي‌ و هيچ‌ سكه‌اي‌ از اين‌ بُت‌ برساختة‌ غرب‌ به‌ دست‌ نياورده‌اند. اينجاست‌ كه‌ همنوا با شادروان‌ استاد احمد حامي‌ لشگركشي‌ اسكندر مقدوني‌ به‌ بخش‌هاي‌ شرقي‌ ايران‌ و نيز سرزمين‌هاي‌ چين‌ و هند را مي‌بايست‌ بزرگترين‌ دروغ‌ تاريخ‌ بخوانيم‌. اما آن‌ اسكندري‌ كه‌ به‌ پاية‌ پيامبري‌ رسيد و تا دل‌ شرق‌ و دوردست‌ شمال‌ پيش‌ تاخت‌ كه‌ بود؟ نظامي‌ در «اقبال‌نامه‌» در بيان‌ اينكه‌ چرا اسكندر را ذوالقرنين‌ گويند، پس‌ از اشاره‌ به‌ چند قول‌ و روايت‌ مي‌گويد: «دو گيسو پس‌ پشت‌، پيچيده‌ داشت‌.» اين‌ گيسوآرايي‌، ويژة‌ اشكانيان‌ بود. همچنين‌ به‌ نقل‌ از «ابومعشر» آورده‌ است‌:
چو بر جاي‌ خود كِلك‌ صورتگرش‌
بر آراست‌ آرايشي‌ در خورش‌
دو نقش‌ دگر بست‌ پيكر نگار
يكي‌ بر يمين‌ و يكي‌ بر يسار
لقب‌ كردشان‌ مرد هيئت‌شناس‌
دو فرخ‌ فرشته‌ ز روي‌ قياس‌
كه‌ در پيكري‌ كه‌ ايزد آراستش‌
فرشته‌ بود بر چپ‌ و راستش
نگاره‌هايي‌ منتسب‌ به‌ ايزد ميترا (مهر) به‌ دست‌ آمده‌ كه‌ دقيقن با گزارش‌ نظامي‌ همخواني‌ دارد. و نيز سكه‌اي‌ اشكاني‌ نشانگر صورت‌ پادشاه‌ از روبرو و دو نيمرخ‌ در چپ‌ و راست‌ چهرة‌ اوست‌. چنان‌ كه‌ خواهيم‌ ديد، اسكندري‌ كه‌ پيام‌آور مهر بوده‌ كسي‌ نيست‌ مگر «ارشك‌ بزرگ‌» سردودمان‌ اشكانيان‌. در تاريخ‌ طبري‌ مي‌خوانيم‌ كه‌ «اشك‌» پسر «داراي‌ بزرگ‌» بود و: به‌ سبب‌ نسب‌ و شرف‌ كه‌ داشت‌ و هم‌ به‌ سبب‌ فيروزي‌ وي‌، ديگر ملوك‌ الطوايف‌ به‌ تعظيم‌ او پرداختند و برتري‌ وي‌ را بشناختند و در نامه‌ها، نام‌ وي‌ را مقدم‌ داشتند و او نيز وقتي‌ نامه‌ مي‌نوشت‌، از نام‌ خويش‌ آغاز مي‌كرد. از يك‌ سند بسيار مهم‌ در مي‌يابيم‌ كه‌ «ارشك‌ بزرگ‌» سر دودمان‌ اشكانيان‌ نيز به‌ نام‌ «اسكندر» خوانده‌ مي‌شد. در يك‌ اسكندرنامه‌ (به‌ تصحيح:‌ ايرج‌ افشار) آمده‌ است‌ كه‌ شاه‌ اسكندر به‌ آرامگاه‌ سياوش‌ رسيد: پس‌ آنجا فرمود كه‌ فرود آمدند و لشگرگاه‌ بزدند. و آن‌ تركان‌ خود ندانستند كه‌ او از نژاد لهراسپ‌ است‌. مي‌پنداشتند كه‌ او از روم‌ است‌ و پسر فيلفوس‌ است‌ ...
اسكندر ایرانی يا ارشك‌ بزرگ‌ پس‌ از گرفتار كردن‌ خاقان‌ ترك‌ فرمان‌ مي‌دهد تا او را گردن‌ بزنند و سپس‌ مي‌گويد: اين‌ كين‌ جدم‌ لهراسپ‌ است‌ كه‌ ارجاسپ‌ او را در بلخ‌ كشته‌ است‌.
با چنين‌ نشانه‌هاي‌ روشني‌، دست‌ كم‌ ايرانيان‌ بايد از فراموشي‌ و فريب‌خوردگي‌ به‌ در آيند و بدانند جهانگشايي‌هاي‌ ارشك‌ (اسكندر ايراني‌) را به‌ نام‌ آلكساندر مقدوني‌ كه‌ حتا‌ يك‌ سند از او در دست‌ نيست‌، جعل‌ كرده‌اند. در حالي‌ كه‌ به‌ نوشته‌ «ملكوم‌ كالج‌»: از بنيادگذار دودمان‌ اشكاني‌ يعني‌ اشك‌ (يا به‌ زبان‌ پارتيان‌: ارشك‌) بر يك‌ سفال‌ شكستة‌ پيدا شده‌ در «نسا» كه‌ شهري‌ بسيار كهن‌ است‌، ياد شده‌.
«محمد جواد مشكور» مي‌نويسد: اشكانيان‌ نسل‌ خود را به‌ هخامنشيان‌ رسانيده‌ و «فري‌ ياپت‌» پدر ارشك‌ و تيرداد را پسر «اردشير دوم‌» هخامنشي‌ مي‌پنداشتند. ارشك‌ شخصيت‌ خيالي‌ نيست‌ زيرا برادرش‌ تيرداد در سكه‌هاي‌ خود او را همچون‌ خدايگاني‌ نمايانده‌؛ در حالي‌ كه‌ كماني‌ در دست‌ دارد، وي‌ را بر فراز اومفالوس‌ Omphalos يا سنگ‌ ناف‌ مانند اساطير آسماني‌، به‌ حال‌ نشسته‌، تصوير كرده‌ است‌. (نگاره شماره ۳). اشكانيان‌ در سكه‌هاي‌ خود، ارشك‌ (اشك‌ نخستين‌) را مقدس‌ شمرده‌ او را به‌ لقب‌ يوناني‌ اپيفانس‌ Epiphanies يعني‌ نامدار و سرفراز مي‌خواندند و وي‌ را مورد ستايش‌ قرار مي‌دادند. به‌ همين‌ جهت‌ بود كه‌ نام‌ مقدس‌ او را بر سر اسم‌ خود مي‌افزودند.
(* تاريخ‌ سياسي‌ و اجتماعي‌ اشكانيان‌)
نه‌ تنها تاريخ‌ اسكندر مقدوني‌، بلكه‌ تاريخ‌ سلوكيه‌ در ايران‌ نيز آشفته‌ و ناروشن‌ است‌. سلوكيان‌ آنگونه‌ كه‌ گفته‌اند در ايران‌ حكومت‌ نداشته‌اند و اشكانيان‌ با درنگي‌ چند ساله‌ و اندك‌، در پي‌ هخامنشيان‌ بر تخت‌ ايران‌ زمين‌ نشستند.

_________________
به نام نامی کوروش
و آن آزاده جانانی
که جز بر خاک پردیس جهان
ایران زمین
پیشانی خود را نسائیدند

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
کاربرانی که برای این ارسال از sharifi تشکر کرده اند farahvashi, niloofarmehrzamin
محل سكونت: Tehran

Souren
هموند ویژه
هموند ویژه

وضعيت: آفلاين
24 آذر ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 108
امتياز: 0
تشکر کرده: 285
تشکر شده 144 بار در 71 پست

محل سكونت: Tehran

ارسالارسال شده در: شنبه، 7 آذر ماه ، 1388 18:06:20    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

با درود
این گونه نوشتارها تنها باعث خنده و به سخره گرفتن تاریخ سرزمینمان و نفی ایستادگی و دلاوریهای قهرمانانی همچون آریو برزن در برابر اسکندر مقدونی است.
پس تاریخ را آن گونه که هست بیان کنیم نه آن گونه که خواهان ماست!


سورن

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
کاربرانی که برای این ارسال از Souren تشکر کرده اند atrin


niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان
گرداننده تالار گفتمان

وضعيت: آفلاين
24 دي ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 2080
امتياز: 4825
تشکر کرده: 697
تشکر شده 1024 بار در 734 پست


ارسالارسال شده در: شنبه، 7 آذر ماه ، 1388 22:36:47    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

[جناب سورن درود بر شما

من هم به مانند شما تازش اسکندر هلنی را میپذیرم اما این اسکندر پسر دارا براستی چیستان بزرگی است . اما زمان این اسکندر به دوران بسیار پیش بازمیگردد و به دوران هخامنشیان هیچ پیوندی ندارد . بین اشکانیان و هخامنشیان یک پیوندی بوده که نشانه های کم رنگی از آن هست که استوار کردن آن بسیار دشواراست .

اما اینکه اسکندر پسر دارا از اشکانیان است هیچ تردیدی نیست اما به هیچ روی این داستان به دوران تاریخ هخامنشیان هیچ پیوندی ندارد .

_________________
آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران !

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي


sharifi
جانشین گرداننده تالار
جانشین گرداننده تالار

وضعيت: آفلاين
14 آبان ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 654
امتياز: 1511
تشکر کرده: 180
تشکر شده 261 بار در 185 پست


ارسالارسال شده در: يكشنبه، 8 آذر ماه ، 1388 16:38:10    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

با درود فراوان به دوستان و همراهان . . .
نگاهي به كارنامه‌ی به دروغ
پژوهش و نگارش: پوران فرخ‌زاد *
پيش آگاهي* درباره‌ي افسانه‌ي *اسكندر* و كشورگشايي‌هايش
پيشاپيش بايد بگويم: اين درست است كه چندي از پژوهشگران نامدار ديروز و امروز– چه باختري و چه خاوري– كم و بيش بسياري از گفته‌ها و نوشته‌هاي آمده در*اسكندرنامه* ها را دروغ و يا ياوه سرايي خوانده و نيز، داستان *كاليتنس* را از همان آغاز و روزگار خودش، نادرست و دروغ دانسته بودند؛ باز هم بايد گفت و برآن پاي فشرد كه: براي نخستين بار درجهان يك پژوهنده‌ي بزرگ ايراني– *استاد بهروز*– در زماني نه چندان دور، بي هيچ نگراني و ترس از خرده‌گيري‌هاي اين و آن، پس از زنجيره گفتارهايي در نشست‌هاي دوستانه و با پژوهندگان و دوستان دانشگاهي‌اش؛ در ديباچه‌ي *قصة سكندر و دارا* پژوهش يكي از همراهان و دوستارانش –* اصلان غفاري* – بي پروا فرياد برآورد كه «... اسكندر يك جعل و يكي از تزويرهاي تاريخي و تبليغات ضدايراني است.» و همين ديدگاه را درگفتگوهايي با رسانه‌هاي گروهيِ زمان، مانند هفته نامه‌ي* فردوسي* نيز آشكارساخت. به دنبال اين گفتگو و پراكنده شدن ديدگاههاي ويژه‌ي او درقصه* سكندر و دارا *بگومگوهايي در اين سو و آن سو پديد آمد. گروهي به او پيوستند و گروهي ديگر نيزسخن او را زير پرسش‌هاي كوچك و بزرگ بردند. سرانجام شماري از پژوهندگان سرشناس همچون *دكترمحمد مقدم* استاد دانشگاه و مدير گروه آموزش زبان شناسي و زبان‌هاي باستاني و همچنين معاون دانشگاه تهران، در آن زمان، به پيروي از استاد بهروز سخنان تازه‌اي را در همان زمينه و دستبردهايي كه ساسانيان به تاريخ ايران زدند؛ به زبان آوردند و راه را براي ديگران نيز گشودند. پس ازاين‌ها يكي ديگر ازاستادان نامداردانشگاه تهران *مهندس احمد حاجي* در سال 1354 پس از آنان دست به نگارش *سفر جنگي اسكندر مقدوني به درون ايران و هندوستان بزرگترين دروغ تاريخ است* زد و راهي را كه در اسكندرنامه‌ها گفته شده بود كه *الكساندر مقدوني* از آنجاها به سوي ايران آمده است خود و همراهانش پيمودند و پس از آن، او نيز فرياد برآورد كه چنين كاري به هيچ روي نمي‌توانسته است در چنين زمان‌هايي كه گفته و نوشته‌اند انجام گرفته باشد. پس اين يك دروغ بزرگ تاريخي است و نيز گروه‌هاي ديگري از پژوهندگان با گفتارهايي در رسانه‌هاي گروهي و نوشته‌هايي كوتاه و بلند اينجا و آنجا، ديدگاه‌هاي خود را در اين زمينه آشكارساختند كه اگر بخواهم به آنها نيز نگاهي داشته باشم كار اين نوشته به درازا خواهد كشيد. امروزه به سادگي مي‌توان سررشته‌ي اينگونه نوشتارها را چه دركتابخانه‌هاي بزرگ و كوچك و چه نزد دوستان و آشنايان به دست آورد. ديدگاه ما در اين كوتاه نوشته، در پيرامون پژوهش و ديدگاه نويسنده‌ي پر توان زمان خودمان *پوران فرخ‌زاد* و گزارش* كارنامه‌‌ی به دروغ* اوست كه در آن سخن تازه‌اي را ساز كرده و براي نخستين بار دريچه‌اي نو را بر اين ديدگاه گشوده است كه تاكنون كسي سخني در آن زمينه نگفته و ننوشته است. پوران فرخ‌زاد، درگزارش و پژوهش كارنامه‌‌ی به دروغ، جستاري نو در شناخت *اسكندرمغاني* از *الكساندر مقدوني* با شيوه ي ساده و ويژه‌ي خودش سخني تازه و نگاهي زيركانه را درباره‌ي *اسكندر رومي* يا چنانكه باختريان مي‌گويند*‌ الكساندر مقدوني* ساز كرده است. اين پژوهش با آنكه در سال 1376 از سوي* انتشارات علمي* در تهران با شمارگاني چشمگير، چندبار بيرون آمد و درهمان زمان نيز راديو آمريكا، دو هفته‌ي پشت هم ودر دو بخش– هر بخش يك ربع ساعت– درباره‌ي آن گزارشي پخش كرد؛ هنوز بسياري از دوستداران اينگونه ديدگاه‌ها به آن دست نيافته و يا نپرداخته‌اند. شايد اين هم يكي از آن ترفندهايي باشد كه بايد با پژوهش‌هايي اين چنين انجام گيرد يا زمانه، زمانه‌اي نيست كه به اينگونه نگاه‌ها و ديدگاه‌ها گوشه‌ي چشمي داشته باشد! به هر روي پوران فرخ‌زاد در اين بررسي؛ سخن و* طرحي نو* را درانداخته است. به زبان ساده‌تر او با ديد تيزبين و زنانه‌ي خود <#_ftn1>، اينگونه دريافت كرده است كه؛ اسكندر و الكساندر يك تن نيستند. آنها دو تن هستند؛ يكي ايراني، كه اسكندر است و ديگري ناايراني كه الكساندر باشد و از مردم *گِرِگ* <#_ftn2> و گواه‌هايي گمان برانگيز را نيز در اين باره فراهم آورده است كه مي‌تواند دستمايه‌هاي بسيار خوبي براي پژوهندگان ديگر و نيز جوانان جوياي دانستن باشد. دراين باره پيش از آنكه نگاهي به برداشت تازه‌ي پوران فرخ‌زاد داشته باشيم؛ نياز به آن مي‌بينيم كه نخست سخني كوتاه در پيرامون نام اين پژوهش و ديدگاه نويسنده، از گزينش آن نام در اينجا بگويم. اين نام برگرفته از سروده‌ايست از* فرخي سيستاني* كه هزار و اندي سال پيش، آن را در ديد همگان گذاشته است و آن اين است: فسانه گشت و كهن شد حديث اسكندر سخن نو آر كه نو را حلاوتي است دگر فسانه‌ي كهن و *كارنامه‌‌ی به دروغ *به كار نايد؛ رو در دروغ رنج مبر من در اينجا كوشش مي‌كنم كه به گونه‌اي گذرا، فشرده‌ي آنچه را كه پوران فرخ‌زاد در *كارنامه‌ي به دروغ* آورده است براي شما بازگو كنم كه سپس خودتان با خواندن آن پژوهش آنچه را كه مي‌خواهيد در آن جستجو كرده و بيابيد. *پوران فرخ زاد* دراين گزارش به اين پرسش كليدي و گمان برانگيز رسيده است كه* اين مرد كيست؟* اين اسكندر يا به گفته‌ي فرنگي‌ها الكساندر چه كسي است كه هر پژوهنده و اسكندرنامه‌نويس باختري كه از او سخني گفته او را *كودك وحشي، مصروع، پسرك ديوانه، كودك زشت خو، گردن كج، جوانك بدمست، جوان زن باره* و ... و ... كه در پايان زندگيش هم از بيماري سفليس مرده است ياد مي‌كنند و در اين سو، در ايران هركه از او نامي آورده، او را *پارسا، بزرگوار، *كسي كه سد سكندر را ساخت، کسي كه به دنبال آب زندگاني مي‌گشت و رفتاري پيامبرگونه داشت! در اين مرد چه ويژگي چشمگيري بود كه باختريانِ هم دندانش به او چنين برچسب‌هايي مي‌زنند و ايرانيان كه به گفته‌ي آنان شكست خورده‌ي او هستند نه تنها به او نام‌هاي والايي و بزرگي مي‌دهند كه فرزندان خود را هم با نام او والايي داده و نامگذاري مي‌كنند!؟ تازه اگر در نوشته‌هاي باستاني هم به او *فرنام گجستك* (نفرين شده) داده‌اند چنانكه اهريمن نيز نفرين شده‌ي خدا بزرگ بود، يك ديدگاه و برداشت ديني دارد و نامي است كه مزدايي‌ها به پيروان مهر كه اسكندر نيزهمان آيين را داشت، داده بودند. مانند همين واژه‌ي *زنديق* (زنديك) كه برچسبي است با درونمايه‌ي *بزه‌كار، بي دين* كه به پيروان *ماني* داده بودند!؟ كه همه از آن آگاهي داريم. اين سرنخ شگفت انگيزي بود كه پوران فرخ‌زاد را به انديشه فرو برد و بر آن داشت كه در زندگي اين مرد بررسي و پژوهش تازه‌اي بكند كه برآيندش هم همين *كارنامه‌‌‌ی به دروغ *شد. كارنامه‌اي كه به ما مي‌گويد: ما در تاريخ جهان با دو مرد روبرو هستيم يكي *اسكندر ارومي* كه نامي است ايراني و مردي بوده است از مردمان اروم يا روم كه مولا جلال الدين رومي هم از آنجاست و بزرگي بوده است پيرو آيين مهر و با مزدايي‌ها جنگ‌هاي خونيني داشته و براي همين هم به او گجستك مي‌گفتند و ديگري *الكساندر* پسر *فيليپ* از مردم* گِرِك* كه فرمانروايي‌اش سر تا پا تنها دوازده سال بيشتر نبود و هرگز هم پايش به سرزمين ايران نرسيد و در پايان زندگيش هم از بيماري سفليس مرد و هيچگاه هم كسي در زماني به اين كوتاهي نمي‌توانسته راههايي چنين دور و دراز را با آن همه سپاهي و اسب و استر– آن هم با آن راههايي كه در اسكندرنامه‌ها آمده! به سادگي پشت سر بگذارد. پس اين يك جنگ درون مرزي بوده نه لشكركشي يك بيگانه به سرزمين ايران. كه مردم باختر زمين – ببخشيد كه اين واژه را به كار مي‌برم – براي *رو كم كردن – ايراني‌ها* كه به گواه تاريخ هميشه جهانگشا بوده و آن‌ها – باختري‌ها– هيچ‌گاه چنين دستمايه‌هايي را براي نشان دادن به مردم خود ندارند با ياري يك افسانه‌ي دروغين ساخته‌اند و برگ و بارش داده‌اند. در تاريخ گذشته‌شان همين و همين..! خدا بيامرزد آن كس را كه گفت: خدا نكند كه شيري پير شود ...! *. *ما مردها، هنگامي كه زن يا مردي از كنارمان مي‌گذرد؛ اگر از ما پرسيده مي‌شود كه چه ديده‌ايد؟ در پاسخ تنها چيزي كه مي‌توانيم بگوييم اين است كه زن يا مردي از كنارمان گذشته است! اگر هم كمي هوشيارتر باشيم جوان يا پير بودن گذرنده را نيز به آن خواهيم افزود. جزكه يك زن چنانچه تيزبين‌تر هم باشد؛ همه ي رگ ريشه‌ي گذرنده را فاش براي شما خواهد گفت و شما شگفت زده كه اين همه آگاهي در يك نگاه چگونه مي‌تواند ديده شده باشد! من به اين نگاه، نگاه زنانه مي‌گويم! . گِرِگ “Greek” نام راستين كشوري است كه ما امروز آن را به نادرست، يونان مي‌گوييم «يونان» يك نام ايراني است در فرهنگهاي فارسي واژه‌ي «يون» را كه نمود و نمدرين است مي‌توان به سادگي يافت. آن الف و نونش هم پسوند جاي و جايگاه است. مانند الف و نون ايران، همدان و مازندران و به كساني گفته مي‌شد كه لاه يا زين اسبشان را از نمود مي‌ساختند. اينها همان مردماني هستند كه در تاريخ گذشته به آنان «ايوني» گفته‌اند. و جدا از جايي است كه به آن گِرِگ گفته مي‌شود

_________________
به نام نامی کوروش
و آن آزاده جانانی
که جز بر خاک پردیس جهان
ایران زمین
پیشانی خود را نسائیدند


آخرين ويرايش توسط sharifi در تاريخ يكشنبه، 8 آذر ماه ، 1388 16:42:12; دفعات ويرايش در مجموع : 1 مرتبه

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب


sharifi
جانشین گرداننده تالار
جانشین گرداننده تالار

وضعيت: آفلاين
14 آبان ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 654
امتياز: 1511
تشکر کرده: 180
تشکر شده 261 بار در 185 پست


ارسالارسال شده در: يكشنبه، 8 آذر ماه ، 1388 16:41:25    موضوع مطلب: تاریخ پاسخ همراه با اعلان

تاریخ آن چیزی است که باور کرده ایم ، نه آن چه که "بی گمان" اتفاق افتاده . . .
_________________
به نام نامی کوروش
و آن آزاده جانانی
که جز بر خاک پردیس جهان
ایران زمین
پیشانی خود را نسائیدند

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
محل سكونت: Tehran

Souren
هموند ویژه
هموند ویژه

وضعيت: آفلاين
24 آذر ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 108
امتياز: 0
تشکر کرده: 285
تشکر شده 144 بار در 71 پست

محل سكونت: Tehran

ارسالارسال شده در: يكشنبه، 8 آذر ماه ، 1388 23:24:49    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

تاریخ را آن گونه که هست بیان کنیم نه آن گونه که خواهان ماست

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
کاربرانی که برای این ارسال از Souren تشکر کرده اند atrin
محل سكونت: iran

human
سر دبیر کارگروه ها
سر دبیر کارگروه ها

وضعيت: آفلاين
5 دي ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 489
امتياز: 1069
تشکر کرده: 315
تشکر شده 540 بار در 345 پست

محل سكونت: iran

ارسالارسال شده در: دوشنبه، 9 آذر ماه ، 1388 01:06:18    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

تا انسان به آگاهی بزرگ نرسد ،تاريخ را آنگونه که رويداد ،نمی نويسد .

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي


atrin
هموند کوشا

وضعيت: آفلاين
29 فروردين ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 38
امتياز: 111
تشکر کرده: 39
تشکر شده 66 بار در 31 پست


ارسالارسال شده در: دوشنبه، 9 آذر ماه ، 1388 01:23:26    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

با درود.
دوستان و همراهان گرامی، شوربختانه اکنون در این زمانه و پس از انتشار کتاب نظریه تاریخی کارل مارکس، عده ای به ظاهر مورخ بر سر آن هستند که تاریخ جدیدی بنویسند. بدون آنکه کوچکترین آگاهی از تاریخ داشته باشند. در گفتمان اسکندر هم باید به عرض برسانم ابتدا آمدند و گفتند که اسکندر دروغ بوده. که پس از آن با یک علامت سوال بزرگ مواجه شدند که اگر اسکندر دروغین بوده، پس چگونه بوده است که هخامنشیان نابود شدند. آیا باید نظریات پورپیرار را بپذیریم؟
ایراد ما ایرانیان در این است که نمی توانیم واقعیات تاریخی را، واقعیات فرهنگی را، واقعیات اجنماعی را و در کل، میهنمان را، همانگونه که هست بپذیریم. ما یاد گرفته ایم دنیا را از دیدگاه خود بنگریم.
اشماری هم نویسنده هستند که از آنسوی بام پرت شده اند. یعنی آنقدر دوران ایران باستان را غیر قابل دسترس می دانند که بجای بیان واقعیات تاریخی، از سر دلسوزی و با غرور کاذب دادن به جوانانمان، در پی این هستند که شکست های تاریخی ما را نادیده بگیرند. و بگویند هرچه بوده، خوب بوده و شکستی در کار نبوده.
غافل از اینکه ما به دوستی واقعی نیاز داریم، نه دوستی خاله خرسه.

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
کاربرانی که برای این ارسال از atrin تشکر کرده اند Souren


niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان
گرداننده تالار گفتمان

وضعيت: آفلاين
24 دي ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 2080
امتياز: 4825
تشکر کرده: 697
تشکر شده 1024 بار در 734 پست


ارسالارسال شده در: دوشنبه، 9 آذر ماه ، 1388 01:48:06    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

درود بر همگی

من چیز هایی میدانم که اگر بگویم همه چیز به هم میریزد و جرات گفتنش را ندارم بنابراین درنگ میکنم تا به اندازه ی کافی گواه و شاهد گرد آوری کنم . جناب شریفی من بار دیگر تکرار می کنم اسکندر یا سکندر هیچ پیوندی با دوران هخامنشیان و پس از آن ندارد . سلسله ی اشکانیان بسیار ریشه دار از آنی است که بتوانیم تنها در بعد از هخامنشیان از آنها سخن بگویم . من یک بار دیگر ایرانیان را به دو گروه غربی و شرقی بخش میکنم و میگویم شرقی ها پاک دین تر از غربی ها بودند اما غربی ها دینشان با اوهام آمیخته شد و گواه آن رواج همان جادوگری در بابل بود . و اما آذربایجان هنوز هم میگویم آن رودخانه بسیار باستانی و مقدس است و اینکه ایرانیان از آنجا به شرق رفتند .

با سپاس از جناب شریفی از برای این روشنگری

_________________
آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران !

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي


atrin
هموند کوشا

وضعيت: آفلاين
29 فروردين ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 38
امتياز: 111
تشکر کرده: 39
تشکر شده 66 بار در 31 پست


ارسالارسال شده در: دوشنبه، 9 آذر ماه ، 1388 01:59:27    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

با درود.
بانو نیلوفر گرامی، پیوند دادن اشکانیان و هلنی ها؟ فکر نمی کنم بنیان تاریخی درستی داشته باشد. زیرا اشکانیان از اقوان موسوم به پارت در شرق ایران برآمده بودند در حالی که اسکندر مقدونی، پسر شاه فیلیپ، یک مقدونیه ای، که نسل او هم بر می گردد به هیدرنس از اعضای یاری رسان به داریوش بزرگ در گروه هفت نفره ای که برای سرنگونی بردیا و سیستم سوسیال او، گرد هم آمده بودند.
پارتیان در اصل از سکاییان شمال شرقی ایران بوده اند که البته به شوند خدمات ارزنده شان، از آنگونه اختراع پیل الکترونیکی، مورد رشک اروپاییان هستند و همانگونه که اسکندر را بزرگ می دانند، در تلاشند تا اشکانیان کاملاً ایرانی را به اسکندر هلنی پیوند بزنند.

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي


niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان
گرداننده تالار گفتمان

وضعيت: آفلاين
24 دي ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 2080
امتياز: 4825
تشکر کرده: 697
تشکر شده 1024 بار در 734 پست


ارسالارسال شده در: دوشنبه، 9 آذر ماه ، 1388 02:17:39    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

نه ! نه! شما سخنم را وارونه دریافتید من گفتم این دو موجود از هم جدا هستند .

آیینه ی سکندر , گرداب سکندر , سد سکندر , اینها مفاهیم اسطوره ای فرهنگ ما هستند اما اسکندر مقدونی یک بیگانه بود . یک عیاش بت پرست بود اصلا خدا را نمی شناخت .

_________________
آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران !

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي


sharifi
جانشین گرداننده تالار
جانشین گرداننده تالار

وضعيت: آفلاين
14 آبان ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 654
امتياز: 1511
تشکر کرده: 180
تشکر شده 261 بار در 185 پست


ارسالارسال شده در: دوشنبه، 9 آذر ماه ، 1388 12:01:22    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

با درود فراوان به دوستان
جناب آترین ، این-گونه نیست که اگر اسکندر گجستک کاخ های هخامنشی را ویران نکرد ، پس ناگزیر به چرندیات پورپیرار دل بسپریم. خیر ، تاریخ ایران پر است از این تاریکی ها که مردم باختر زمین و خود فروخته گانی چون پورپیرار ، هر یک به اندازه ی خود در بد-سازی و زشت نمایاندن-اش می کوشند. بر ماست که خود دست به قلم گیریم و هر کدام از دانسته ها و خوانده هامان برای درست نشان دادن تاریخ این سرزمین ، برگی رو کنیم. ما هرگز نمی خواهیم ، راستی را به سود خود ، اینگونه نشان دهیم. خیر ، اما هم-آنگونه که شما بیشتر از من آگاهید ، در این زمانه که خاور و باختر کمر همت بسته اند تا پیشینه ی این سرزمین را به گونه ای که خود می خواهد بنمایانند ، بر ماست که اندکی پی ورزانه تر( شاید بتوانم گفت حتا تعصبی تر) به این سرزمین بنگریم و از آن بگوئیم. آن گاه که سلسله های شاهنشاهی را از کتاب تاریخ فرزندان من و شما به سادگی بر می دارند ، آیا شما می نشینی تا فرزندت باور کند که پیش از سی سال پیش ، این سرزمین ، جای-گاه دایناسورها بوده؟! خیر سرور گرامی ، می دانم که شما نسک های به اصطلاح "اسکندر نامه" بسیار خوانده ای ، و می دانم که بی گمان نسک "سفر جنگی اسکندر مقدونی دروغ تاریخ " نوشته ی زنده یاد احمد حامی را نیز خوانده ای ، اما آیا شمار زیاد نوشته هایی که ما را جز به راه ، تازش اسکندر بر ایران و ویرانه ساختن-اش رهنمون نمی کند ، در برابر خردک نوشته هایی که کوشیده اند ، راستی را بنمایانند ، کفه ی سنجش-گری های ما را به سود خود بر-نکشیده اند؟ دروغ هر چه بزرگ-تر باشد ، باور کردنش آسان تر است ، اگر می گفتند برای نمونه اسکندر بخش-هایی از ایران را گرفت ، شاید در گذر تاریخ فراموش می شد ، اما آن گاه که می گویند او بر سرزمین های بسیاری چیره گشته مانند "بالکان تا ایلریا در یوگوسلوای کنونی ، شهر تب ، هلس پونت ( داردانل امروزى) ، گذر از دریا و رساندن خود به ترکیه ی امروزی ، پس از آن در ایسوی یا سوریه کنونی و پس از آن فینیقیه و شهر های کناره ی مدیترانه و نیز شهر صور و سپس لبنان و سوریه امروزی و عراق و داخل ایران از رامهرمز و بهبهان کنونی و سپس پاسارگاد و ری و دامغان و سپس افغانستان امروزی و هندوکش بلخ و خجند و هند و ..." آنهم با سپاهی که از 40 هزار نفر آغاز و در پایان یورش به 120 هزار نفر رسیده و در جنگهایی که شمار سربازان ایران گاهی (آن-گونه که گفته اند) 1 میلیون نفر هم می شده! ، آیا باور کردن و فراموش نکردنش ممکن نگشت! آری تاریخ را این-گونه به خورد ما داده اند. همه با هم ، هم آورا و بلند-آواز ، دروغی را فریاد کردند با نام :اسکندر کبیر

_________________
به نام نامی کوروش
و آن آزاده جانانی
که جز بر خاک پردیس جهان
ایران زمین
پیشانی خود را نسائیدند

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   

   تالار گفتمان هخامنشیان صفحه اول انجمن -> دیدگاه ها -> پرسش های تاریخی

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
رفتن به صفحه 1, 2, 3  بعدي
صفحه 1 از 3
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group

hakhamaneshian.ir,2006-2011 © 


  

PHPNuke Farsi [MT Edition] Project By PHPNuke.ir