sharifi جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 14 آبان ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 654 امتياز: 1511 تشکر کرده: 180 تشکر شده 261 بار در 185 پست
ارسال شده در: يكشنبه، 24 آبان ماه ، 1388 15:55:23 موضوع مطلب: بکوشیم به پارسی سره بگوئیم و بنوی
با درود فراوان به همه ی دوستان
تا مرد سخن نگفته باشد ... عیب و هنرش نهفته باشد
چگونگی سخن گفتن مردم هر کشور ، هر شنونده ای را جز به فرهنگ و دارائی های فرهنگی آنها رهنمون نمی سازد. براستی در زبان "روزمره" ، تا چه اندازه پارسی می گوئیم؟ آیا سهم واژه های شیوای پارسی در زبان "گفتگوها و رایج" ما ، بیش از سهم ما از دریای خزر است؟!
هیچ فرهنگی پایدار و استوار و زنده نمی ماند ، مگر آنکه به جای خاک خوردن در کتاب خانه ها و جا خوش کردن در مباحث پیچیده ی تخصصی ، پایش به میان بیشینه ی مردم کشیده شود و در کردار و رفتار روزانه شان پدیدار آید...
در این جستار می کوشیم ، برابرنهادهای واژه های بیگانه ی ره یافته به زبان پارسی ، به ویژه واژه هایی با کاربرد بیشتر و فراوان تر را ، گرد هم آوریم ، تا شاید نرم نرمک بتوانیم ، سایه ی شوم واژه های زشت و نابجایی که بر سر واژه های سزاوار پارسی در زبان ما افتاده را کنار زنیم...
با امید به روزی که ایران را نه تنها از نشانه های پیشینیان اش ، که از امروز-اش ، ایران بنامند...
با سپاس _________________ به نام نامی کوروش
و آن آزاده جانانی
که جز بر خاک پردیس جهان
ایران زمین
پیشانی خود را نسائیدند
5 روشی که در پی می آید ، راه های کارآمدی برای بازشناسی واژه های بیگانه از واژه های پارسی است
1-. هفت واج شوم:
هفت واج (حرف) در دبیره (رسم الخط) پارسی هست که برای نوشتن واژههای پارسی نیازی به آنها نیست و تنها کاربرد آنها در نوشتن واژههای عربی به شیوهٔ عربان است:
ح - ق - ص - ض - ع - ط - ظ
هرچند این واجها کمک بسیاری به ما میکنند تا واژههای عربی را از پارسی بازبشناسیم ولی از سوی دیگر کار آموختن زبان پارسی را برای آنان که زبان مادریشان پارسی نیست بسیار سخت کردهاست. حتی ما پارسی زبانان نیز در نوشتن برخی از واژهها دچار اشتباه میشویم، مانند واژهٔ «طمانینه» که آن را میتوان به شکل «تمانینه» یا «تمعنینه» یا «طمعنینه» هم نوشت و یا واژههای «ثواب» و «صواب» که به ترتیب معنای «پاداش» و «درست» میدهند، یکسان خوانده میشوند ولی متفاوت نوشته میشوند.
همچنین برای نوآموزان زبان پارسی نوشتن آنها به شکل «سواب» چندان دور از انتظار نیست.
٪۹۹ از واژگانی که در پارسی کنونی به کار میروند و دست کم یکی از واجهای نامبرده را دارا هستند وارد شده از زبان عربی هستند. البته شمار کمی از واژگان سرهٔ پارسی نیز، برخی از این واجها را دارا هستند که به نادرست این گونه نوشته میشوند؛ مانند: صدا، پرتقال، صابون، طهماسب، طهمورث، صد، قفس، حوله
گفتنی است این دسته از واژگان پارسی بسیار بسیار کم هستند و کارایی این روش را کم نمیکنند. _________________ به نام نامی کوروش
و آن آزاده جانانی
که جز بر خاک پردیس جهان
ایران زمین
پیشانی خود را نسائیدند
sharifi جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 14 آبان ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 654 امتياز: 1511 تشکر کرده: 180 تشکر شده 261 بار در 185 پست
ارسال شده در: يكشنبه، 24 آبان ماه ، 1388 16:02:26 موضوع مطلب:
2. واژههای مشتقدار:
کمابیش همهٔ واژگان عربی از یک ریشهٔ سه واجی ساخته شدهاند، مانند «ف-ع-ل» که ریشهٔ واژههای «فاعل»، «مفعول»، «فعل» و... است یا «ک-ر-م» که ریشهٔ واژگان «کریم»، «مکرمت»، «کرامت» و... است. این ویژگی واژگان عربی کمک بسیار بزرگی به ما میکند تا آنها را از واژگان فارسی بازبشناسیم.
در بیش از ۹۹٪ واژگانی که در فارسی کنونی به کار میروند این دستور کاربرد دارد؛ یعنی برای نمونه چون واژهٔ «لباس» با واژهٔ «ملبس» همخانوادهاست یعنی دارای ریشهٔ یکسانی است واژهای عربی میباشد؛ و یا واژههای «کتاب»، «مکتب»، «کتابت»، «مکتوب» و «مکاتبه» دارای ریشهای یکسان هستند (ک-ت-ب) پس از زبان عربی به پارسی راه یافتهاند.
هرچند همان گونه که پیش از این گفتم این دستور برای بیش از ۹۹٪ واژگان کاربرد دارد و نه همه! چرا که واژگان بسیاری هم از زبان فارسی به عربی راه یافتهاند و آنان با استفاده از آن واژه و با دستورزبان خودشان واژگان دیگری را از آن مشتق کردهاند.
برای نمونه واژهٔ «دین» که مشتقهای «متدین»، «تدین» و «دیانت» را دارد و یا واژهٔ «نگر» [= نظر] که دارای مشتقهای «نظارت»، «منظره»، «مناظره»، «ناظر»، «منظور»، «متناظر» و... است از آن جملهاند. البته با دانستن این که واژهٔ «نگر» [=نظر] و «دین» فارسی هستند شناسایی مشتقهای آنها کار دشواری نخواهد بود.
شوربختانه (متاسفانه) کاری که ما دربارهٔ وارد کردن واژههای بیگانه به زبانمان کردهایم به طور کامل متفاوت از کاری است که تازیان کردند. آنها یک واژه را از زبانی دیگر مانند فارسی گرفتهاند و با ساختهای زبانی خودشان چندین واژه را از آن یک واژه ساختهاند و مشتق گرفتهاند ولی ما یک واژه را به همراه هم خانوادههای آن واژه که با دستور زبان عربی ساخته شدهاند به زبان خودمان آوردهایم و با این کار یکی از بزرگترین زیانها را به زبان خود زدهایم.
بنابراین حتی به کار بردن واژههایی مانند «ناظر» و «متدین» که ریشهٔ آنها یک واژهٔ فارسی است به هیچ روی سفارش (توصیه) نمیشود. _________________ به نام نامی کوروش
و آن آزاده جانانی
که جز بر خاک پردیس جهان
ایران زمین
پیشانی خود را نسائیدند
sharifi جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 14 آبان ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 654 امتياز: 1511 تشکر کرده: 180 تشکر شده 261 بار در 185 پست
ارسال شده در: يكشنبه، 24 آبان ماه ، 1388 16:02:56 موضوع مطلب:
3- آموختن دستورهای ساخت واژه در زبان فارسی:
روشن است که آموختن دستورهای ساختن واژه در زبان فارسی شناختی گسترده تر نسبت به ریخت و شکل کلی واژگان فارسی به ما میدهد. از این رو به شما سفارش میکنم که با خواندن بخش ساخت واژه در کتابهای زبان فارسی این شناخت را به دست آورید.
ولی برای آن که به طور کلی با روح واژگان فارسی آشنا شوید ویژگی جالب زبان فارسی که «ویژگی ترکیبی زبان فارسی» نامیده میشود را بازگو میکنیم:
زبان فارسی، در شمار زبانهای ترکیبی است، بر خلاف زبان عربی که از زبانهای اشتقاقی است؛ بدین معنی که در زبان عربی برای نمونه اگر بخواهند واژههایی از واژهٔ «علم» بسازند، طبق ساختارهایی خاص آن را به قالبهایی میبرند و با افزودن واج یا واجهایی به آغاز، میان و پایان آن، واژههایی مشتق پدید میآورند که بیشتر صورت خود واژه شکسته میشود و «علم» در واژههای تازه، به طور سالم دیده نمیشود؛ چنان که در واژههای «علم- علوم، عالم، علماء، علیم، معلوم، اعلام، استعلام، تعلیم، تعلم، علامه، اعلم، معلم، معلمه، معلومات، متعلم، عَلَم، اَعلام» این نکته دیده میشود.
ولی در زبان فارسی نخست آن که دایرهٔ مشتقها بسیار محدود است و دیگر آن که روش ساختن واژگان نو مانند زبان عربی نیست، بلکه اغلب با آوردن پیشوند یا پسوند یا واژهای دیگر به آغاز یا پایان واژه، واژهای نو پدید میآورند که در هیچ یک از آنها صورت اصلی واژه (و در مشتقها صورت اصلی بُن فعل) شکسته نمیشود؛ چنان که در برابر «علم» عربی، «دانش» فارسی به کار میرود که خود از مشتق هاست و از بن مضارع «دان» و «ش» اسم مصدری، ترکیب یافته و مشتقهای دیگر این بن به جز فعلهای مضارع و دستوری (میدانم، بدانم، بدان) عبارتاند از دو صفت فاعلی «داناً و»داننده«؛ و مشتقهای بن ماضی آن یعنی»دانست«افزون بر فعلهای گذشته و آینده، منحصر است به صفت مفعولی»دانسته«و مصدر»دانستن«؛ در صورتی که واژههای مرکب از همان واژهٔ»دانش" فراوان است؛ مانند : دانشآموز، دانشجو، دانشمند، دانشگاه، دانشکده، دانش دوست، دانش پژوه، دانشنامه، دانشیار، دانشسرا، بی دانش.
دیگر ترکیبهای مشتقهای دیگر فعل «دانستن» نیز کم نیستند و از آن جملهاست: فیزیکدان، قدردانی، حقوقدان، همهچیزدان، نادان، ندانسته، ندانمکاری (اصطلاح مردمی)؛ و مشتقهای فعلهای دیگر هم همین حالت را دارند با اندکی اختلاف.
برای آن که ویژگی ترکیبی زبان فارسی و اهمیت و تنوع و گستردگی آن به خوبی آشکار شود، برای نمونه ترکیبهای مهم و آشنای «دل» را که در همهٔ آنها واژهٔ «دل» به همان صورت ماندهاست را میآوریم:
* با افزودن بن مضارع یا صفتهای مشتق یا جامد به پایان آن؛
آزرده دل، آگنده دل، افسرده دل، بد دل، تیره دل، پر دل، تنگ دل، چرکین دل، خوشدل، دو دل، زنده دل، سوخته دل، شکسته دل، روشن دل، سیاه دل (=سیه دل)، صاحب دل، کوردل، گرفته دل، مرده دل، مشغول دل، یکدل.
* با افزودن اسم به آغاز آن؛
سنگ دل، رحم دل، شیردل، بزدل، مرغ دل.
* با افزودن پیشوند و پسوند؛
دلیر، بی دل، همدل.
* به صورت ترکیبهای گوناگون از حاصل مصدر و جز آن؛
دل سوزگی، دلسوزه، دل از کف داده، دل خوش کنک، دل دل زدن، از ته دل، دل دل کنان، دلواپس، دل و دین باخته، داغ در دل، دو دله، یکدله.
کمابیش از همهٔ ترکیبهایی که مفهوم وصفی دارند میتوان با افزودن «ی» یا «گی» اسم مصدر ساخت، مانند: دلاوری، دلخوشی، دلدادگی.
نیز با افزدون «ناً به آغاز و»انه" به پایان برخی از آن ترکیبها، قید یا صفت مرکب دیگری پدید میآید: نادلشاد، نادلخواه، نادل چسب، دلاورانه، دلیرانه.
همچنین از ترکیب آن با مصدرهای فعلهای عام از قبیل کردن، نمودن، ساختن، بودن، شدن، گشتن، گردیدن، مصدرهای مرکبی به دست میآید: دلسرد کردن، دلخوش نمودن، آزرده دل ساختن، شکسته دل شدن، رحم دل بودن، دلشاد گشتن، دلریش گردیدن.
و به این ترتیب دهها واژهٔ مرکب دیگر بر ترکیبها افزوده میشود. به همهٔ اینها باید ترکیبها و عبارتهای بیشماری را که «دل» در آنها به کار میرود افزود؛ همچون: دل در گرو عشق کسی داشتن، ترس و وحشت به دل راه دادن، عنان عقل به دل سپردن بدیهی است که این گونه ترکیبها منحصر به «دل» نیست و از واژههای دیگر نیز واژگان مرکب گوناگونی پدید میآید.
امروزه با پیشرفت فناوری و تمدن نوین، در برابر واژههای بیگانه برای مفهومهای دانشی، فناوری، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، فلسفی، اقتصادی، حقوقی، و جز آن، اصطلاحهایی ساخته شدهاست که همه یا بیشتر آنها از سوی همگان پذیرفته شدهاست و به اصطلاح، جا افتادهاست؛ از آن دستهاست ترکیبها و اصطلاحهایی چون:
و صدها اصطلاح و ترکیب دیگر که در فارسی امروز به کار میرود.
همچنین ترکیبها و اصطلاحهای عامیانه، چون: بشور بپوش، ورپریده، پاچه ور مالیده، دست پاچه شدن و...؛ که هر روز دهها بلکه صدها نمونه از آنها را میشنویم. _________________ به نام نامی کوروش
و آن آزاده جانانی
که جز بر خاک پردیس جهان
ایران زمین
پیشانی خود را نسائیدند
sharifi جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 14 آبان ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 654 امتياز: 1511 تشکر کرده: 180 تشکر شده 261 بار در 185 پست
ارسال شده در: يكشنبه، 24 آبان ماه ، 1388 16:03:16 موضوع مطلب:
4-واژگان اروپایی، ترکی، مغولی و... :
این بخش سختترین بخش بازشناسایی واژگان فارسی سره از بیگانه هاست، چرا که دادستان(قانون) خاصی برای بازشناسایی واژگان اروپایی و مغولی نداریم ولی چنانچه آشنایی نسبیای با زبانهای اروپایی پیدا کنیم، میتواند بازشناخت واژگان را برایمان آسان کند. چند نمونه از واژگانی که ممکن است گمان کنید فارسی هستند ولی این گونه نیست عبارتاند از:
که برابر فارسی آنها به ترتیب عبارتاند از: رهاورد (برابر هر دو واژهٔ کادو و ارمغان)، تاخت، فرزانش، کولهپشتی، دیگچه/کماجدان، کیا/خواجه، بانو، تاج. _________________ به نام نامی کوروش
و آن آزاده جانانی
که جز بر خاک پردیس جهان
ایران زمین
پیشانی خود را نسائیدند
sharifi جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 14 آبان ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 654 امتياز: 1511 تشکر کرده: 180 تشکر شده 261 بار در 185 پست
ارسال شده در: يكشنبه، 24 آبان ماه ، 1388 16:03:33 موضوع مطلب:
5-شیوههای دیگر بازشناسایی واژگان عربی:
به جز «هفت واج شوم» و «واژههای مشتق دار» چند روش دیگر هست که میتوان از آنان یاری گرفت:
* واژههای فارسی تشدیددار بسیار اندکاند. و واژگان فارسی تشدید دار کنونی نیز با گذشت زمان تشدید دار شدهاند، مانند: دوّم، سوّم، امّید، ... که البته شایستهاست تشدید را به کار نبریم. بنابراین چنانچه واژهای تشدیددار بود احتمال آن که فارسی نباشد بیشتر است.
* واژههای تنویندار نیز همینگونهاست و گذشته از آن بهکار بردن واژگان فارسی با تنوین به شدت نادرست است، چرا که با افزودن تنوین به واژهای فارسی و ساختن واژهای دیگر یعنی پذیرفتن دستور زبان زبانی دیگر که با این کار بنیان زبان نابود میشود.
از جمله واژگان انگشتشمار فارسی که شوربختانه تنوین گرفتهٔ آنها رایج شدهاست عبارتاند از: دوماً، سوماً، خواهشاً، گاهاً. ولی از آن جا که شمار این واژگان نیز بسیار کم است واژگان تنوین دار نیز در دستهٔ واژگان عربی جای میگیرند.
* واژگانی که در آغازشان «ال» دارند، مانند: السلام علیک، الان، السّاعه، الغرض، القصّه و... آمده از زبان عربیند پس آنها نیز در دستهٔ واژگان عربی جای دارند. _________________ به نام نامی کوروش
و آن آزاده جانانی
که جز بر خاک پردیس جهان
ایران زمین
پیشانی خود را نسائیدند
human سر دبیر کارگروه ها وضعيت: آفلاين 5 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 489 امتياز: 1069 تشکر کرده: 315 تشکر شده 540 بار در 345 پست
محل سكونت: iran
ارسال شده در: يكشنبه، 24 آبان ماه ، 1388 23:27:24 موضوع مطلب:
با درود بر يار فرزانه ام شريفی
از ديد من واژگان پارسی با افزودن تنوين يا تشديد .تنها عربينيزه ميشوند و مايه يا گوهره پارسی خود را از دست نميدهند .
اين واژگان به هر روی خودی هستند هر چند چهره بيگانه گرفته باشند .
اما همانگونه که به درستی نبشتی ،بايسته است واژگان پارسی را تا ميتوانيم از اينگونه آلايشها پاک کنيم .
راستی واژه ارمغان پارسی هست و از دو بخش ار با چم برأی و مغان با چم مغها ساخته شده .
پس مانای ارمغان ميشود برأی مغان و بر ميگردد به آيين ايرانيان که هميشه بخشی از دهش های خود را به مغان پيشکش ميکردند .
کاربرانی که برای این ارسال از human تشکر کرده اند sharifi
niloofarmehrzamin گرداننده تالار گفتمان وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
ارسال شده در: دوشنبه، 25 آبان ماه ، 1388 11:05:06 موضوع مطلب:
واژه ی وسوسه در سوره ی ناس بنا به رای جناب عطایی از وَس اوستایی با چم آرزو می باشد . _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران !
sharifi جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 14 آبان ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 654 امتياز: 1511 تشکر کرده: 180 تشکر شده 261 بار در 185 پست
ارسال شده در: چهارشنبه، 27 آبان ماه ، 1388 21:43:31 موضوع مطلب:
با درود فراوان به دوستان گران مایه ام...
به سبب فراوانی واژه های بیگانه(شوربختانه) و بدین پایه زمان بردن فراوان برای نوشتن و تایپ کردن شان ، از پیوندهای گوناگون اینترنت بهره می برم و در این جستار آن واژه هایی که باید بازنویسی شوند را ، باز می نویسیم.
در زیر فهرست واژگان بیگانه و برابر نهادهای پارسی شان را (آنگونه که در ویکیپدیا فهرست شده است) می آورم.
پارسی_سره/فرهنگ_واژه_های_بیگانه_و_برابر_پارسی_آنها _________________ به نام نامی کوروش
و آن آزاده جانانی
که جز بر خاک پردیس جهان
ایران زمین
پیشانی خود را نسائیدند
کاربرانی که برای این ارسال از niloofarmehrzamin تشکر کرده اند sharifi
sharifi جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 14 آبان ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 654 امتياز: 1511 تشکر کرده: 180 تشکر شده 261 بار در 185 پست
ارسال شده در: جمعه، 29 آبان ماه ، 1388 16:14:46 موضوع مطلب:
با درود فراوان...
ادوار : دوره ها
اذان : بانگ نماز
اذیت : آزار
ارائه طریق کردن : پیشنهاد کردن، راه نمودن، رهبری، راهنمایی، رهنمونی
ارائه کرد : رو کرد، نشان داد
اراضی : زمین ها
ارامنه : ارمنیان
اربعین : چله
ارتجاع : واپسگرایی
ارتعاش : لزرش
ارتفاع : بلندی
ارزاق : خواروبار
ارسال کردن : فرستادن
ارشد : بزرگتر
ارفاق : آسانگیری
ارکان : پایه ها
ارکستر : همنوازی
اریکه : تخت، اورنگ
اریکه فرمانروایی : تخت فرمانروایی
از اوایل : از آغاز
از این جهت : از این رو
از این طریق : از این روش
از این قبیل : از این دست
از این نظر : از این رو
از آن جمله : از آن میان
از آن روز به بعد : پس از آن روز
از بین بردن : از میان بردن
از جانب : از سوی
از جمله : از دسته - از آنگونه
از حیث : از دید
از طرف دیگر : از سوی دیگر
از طریق : از راه
از قدیم : از دیر باز
ازدواج : زناشویی _________________ به نام نامی کوروش
و آن آزاده جانانی
که جز بر خاک پردیس جهان
ایران زمین
پیشانی خود را نسائیدند
استاد پورداود به خوبی این برابر نهاد را واکاوی کرده... _________________ به نام نامی کوروش
و آن آزاده جانانی
که جز بر خاک پردیس جهان
ایران زمین
پیشانی خود را نسائیدند