sharifi جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 14 آبان ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 654 امتياز: 1511 تشکر کرده: 180 تشکر شده 261 بار در 185 پست
ارسال شده در: شنبه، 5 دي ماه ، 1388 00:51:29 موضوع مطلب:
درود
زَراتُشتنامه، حماسهای دینی بهسبک خراسانی
نسخهاي كهن از زراتشتنامه در كتابخانهي دستور مهرجيرانا
فرید شولیزاده:
سخن را بنام خدای جهان بیاراید از آشکار و نهان
خداوند عقل و خداوند جان فروزندهی گونهگون اختران
ازان دادمان عقل و هوش و خرد که تا باز دانیم از نیک و بد
هر آن را که باشد خرد رهنمای نکو باشدش کارِ هر دو سرای
بدان تو حقیقت که ایزد یکیست مر او را همانند و انباز نیست
چو خواهی که باشد ترا دین دُرست به هستی دادار بگرو نُخُست
ز بنده نخواهد بهجز راستی پسندش نیاید رهِ کاستی
این بيتها بخشهایی از دیباچهی كتاب «زَراتُشتنامه» است. زراتشتنامه، منظومهای است دلنشین که زندگانی اشوزرتشت را بر اساس روایتهاي مذهبی و سنتي در خود دارد و نمونهای بارز از چکامهسراییهای ديني در نزد دینورزان زرتشتی است. چنانکه از ابیات خود منظومه بر میآید، زراتشتنامه بهسال 647 یزدگردی برابر با 1278م سروده شده.
چل و هفت با ششصد از یزدگرد همان ماه آبان که گیتی فسرد
من این روز آذر گرفتم بدست به آبان چو بر جشن بودیم مست
این سروده در حدود 1570 بیت است. بر اساس داشتههاي موجود، اين كتاب از گرايش و علاقه زرتشتيان در روزگار خود بهرهمند بوده است. اين گرايش ميتواند به شوند(:دليل) ويژگيهاي ادبي و همچنين درونمايه آن باشد. زيرا زبان شعر برای بیان داستانهاي دینی و رویدادهای گذشتگان، مناسبترین و مردم پذیرترین شیوه است.
کتابی نغز در دین زراتشت که در دندان بماند از عقل انگشت
سخن چون نظم شد هم خوشتر آید بهگوش آواز او بهتر سُراید
اگر شاعر بهگفتن نیست استاد کند قصه خراب، ار هست آباد
اما سرایندهي این مثنوی دلنشین کیست؟ گروهی «کیکاووسپورکیخسروپور دارا» و برخی دیگر «زرتشتبهرام پژدو» را سراينده آن ميدانند. نگارنده پس از بررسی منظومههای «زراتشتنامه» و «ارداویرافنامه» گمان دارد كه آفريننده زراتشتنامه؛ «کیکاووسپورکیخسروپور دارا» است. چنانکه از آن برمیآید، سرایندهی این كتاب فرزند«کیخسرور پوردارا» و از خانوادههای سرشناس و بسیار قدیمی«ری» بوده و در هنگام سرودن منظومهي «زراتشتنامه» مجرد میزیسته است:
بگفتم من این قصهي خواب خویش به کیخسرو آن نامور باب خویش
کجا پور داراش خوانی همی بپرس از کسی گر ندانی همی
که آن خانه در ری قدیمی شده نه تخمی است کاکنون پدید آمده
مرا گفت زنهار رقبت نمای در این کار زین بیش هرزه مپای
«ری» که در اوستا از آن با نام «رَگَه»[Raga] نام برده می شود، از پایگاه های قدیمی دین زرتشتی به شمار ميرفته و مسمغان یا موبدموبدان در آنجا زندگی میکرده است. از سده هفتم و هشتم هجری به این سو «ری» اهمیت پیشین خود را از دست داد و پس از آن شهر کوچكی بیش نبوده است. از آغاز سده هشتم، ری به موجب درگیریهای مذهبی و اختلاف عقاید میان فرقههای اسلامی چون حنفیان، شافعیان و شیعیان، برای زرتشتیانی که در آنجا ساکن بودهاند شوربختیها و رنجهای فراوانی را موجب شده است. چه آشکار است که زرتشتیان ساکن آن دیار که موجب بدبینی و اتهام کفر و زندقه از سوی پیروان این مذاهب بودند و محدودیتهای بسیاری بر ایشان وراد میشد، چه روزگار پررنجي را میگذراندند. این حوادث روزگار و درد و رنجی که زرتشتیان و ایرانیان بدان دچار بودند در ابیاتی پراحساس در منظومههای زراتشتنامه، ارداویراف نامه و چَنگرَنگهاچَهنامه بهروشنی ديده ميشود.
چنانکه از ابیات منظومه بر میآید کیکاووسپورکیخسرو خوابی میبیند و بهکلام الهامی سروش میشنود که باید بهانجام کاری بزرگ که همانا بهنظم در آوردن زندگی اشوزرتشت است، همت گمارد:
یکی تازه کن قصه زرتشت را به لفظ دری به نظمش فرا
روان زراتشت را شادکن روان خود از دوزخ آزاد کن
پس بهنزد دستوران میرود تا از شرح دین و کم و کیف داستان زندگانی اشوزرتشت آگاه شود. دستوری که به زبان اوستا و زند آگاه بوده با گشادهرویی پذیرای او میشود و دفتری بهزبان پهلوی، دربر دارنده احوال گذشتگان را بدو نشان میدهد. با یاری این موبد است که کیکاووسپورکیخسرو حماسهی زراتشتنامه را ميآفريند. خود منظومه روای این سخن است:
یکی دفتری دیدم از خسروی بهخطی که خوانی ورا پهلوی
نهاده بَرِ موبد موبدان سر و افسرِ بخردان و ردان
نبشته برو سرگذشت جهان ز احوال پیشینگان و شهان
همان شرح وِستا و زَند آن زمان که آورده زرتشت انوشهروان
همان قصهي زادن از مادرش از آن رفته احوالها بر سرش
کهن گشت این قصه در دست کس نبودی به خواندن بر او دسترس
مرا گفت موبد: نگه کن بدین که تا بهتر آگاه گردی ز دین
وز آنجا یکی بهره بر من بخواند تو گفتی دلم را بر آتش نشاند
مرا گفت دانش در این روزگار ز بهر چنین روز آید بهکار
همی بینی این قصههای کهن کزو یاد نارد کسی اصل و بن
ندارد بدین خط کسی دستگاه بترسم که گردد بهیک ره تباه
همان به که این را بهنظم آوری بپاکیزه گفتار و خط دری
ز دانش بیارایی این دین پاک کنی تازه این رسم و آیین پاک
مگر نو شود این سخن در جهان بخوانند هرکس از این داستان
همه کس ببیند ازو راه راست که در دین پاکیزه رسم ماست
آنچه که بیش از پیش در گفتگوی میان کیکاووس و آن موبد فرزانه قابل توجه است رو به فراموشی بودن زبان و خط پهلوی است، زيرا کسی کلام «زند»(:تفسير پهلوي كه بر اوستا مي نوشتند) چیزی نمیدانسته است. چکامهسرا هیچگاه از متن پهلوی مورد استفادهی خویش در منظومه نامی نمیبرد و تنها به این نکته اکتفا دارد که راوی متنی پهلوی بهزبان دری است. پژوهشگر پارسی«اِدلدارو»[Edal daru] که نگارش گُجراتی زراتشتنامه را انجام داده بر این گمان است که این متن پهلوی را شناخته و آن را «ویچَرکرتِ دینیک»[vejar kart I dinig] میداند که متنی پهلوی منسوب به «مدیوماه»، نخستین دینآور و پسر عموی پیامبر است. اما کیکاووسپورکیخسرو در ابیاتی دیگر از متن اوستا و زند به عنوان منبع سخن نام میبرد و خوانندهاش را بهوادی سخن فرا میخواند:
نکو بشنو اين قصهی ارجمند ز گفتار آن موبد هوشمند
بیاورده از زند و وستا بدر ز گفتار دادار پیروزگر
نبشتم من این را بلفظ دری که تا باشد آسان چو تو بنگری
گويش کیکاووسپورکیخسرو در این حماسهی دینی بیشتر مبتني بر سبک خراسانی است و زبان وی همان شیوهي عمومی حماسهسرایان ایرانی است و با سبک عراقی که شیوه رایج عصر وی بوده بيگانه است. زراتشتنامه از دیدگاه محتوا و ویژگیهای زبانی در ادبیات فارسي دارای جایگاه شامخی است. اين منظومه در سدههای بعدی میان مسلمانان مهجور مانده است که براي این موضوع دو دلیل را ميتوان بيان داشت:نخست اختلافات دینی و دیگری کهن و منسوخ بودن بسیاری از واژههای زراتشتنامه در قرون یادشده است.
منظومهي زراتشتنامه در سدههاي بعد مورد استناد دينورزان زرتشتي قرار گرفته است، چنانكه موبد کیخسرو، پديدآورندهي کتاب «دبستان المذاهب» مرجع کارش در باب زندگانی اشوزرتشت را همین مثنوی زراتشتنامه قرار داده است. وی اين حماسهي ديني را بصورت نثر درآورده اما در بخشهایی از روایت خویش، ابیاتی از منظومه را هم نقل میکند.
اكنون بیش از دو قرن است كه خاورشناسان اروپايي با اين منظمومه و داستان سنّتی زندگی اشوزرتشت آنگونه که در زراتشتنامه نقل است،آشنا شدهاند. نخستین فردی که در پژوهشهای خود از زراتشتنامه نام میبرد انکتیل دوپرون است. وی در ترجمه اوستا از زراتشتنامه یاد و بخشهای زیادی از آن را بهعنوان شرح سنتی زندگی اشوزرتشت به زبان فرانسوي ترجمه میکند. انکتیل دوپرون در سال 1760م نیز ترجمهای کامل به لاتین از منظومهي زراتشتنامه ارائه میدهد. پس از او پژوهشگران نامآور دیگری چون ایستویک[E.B.Eastwick]، روزنبرگ، مِنان[Menant]، اشپیگل، وِست، جکسون و... بر روی متن این منظومه پژوهشهایی انجام داده و آثاری انتقادی و تصحیح شده را بهچاپ رساندهاند. تکیه خاورشناسان در برسی منظومهي زراتشتنامه بر نُه(9) دستنویس بوده که در این میان پنج دستنویس ارجحتر هستند:«نسخهی دستنویس کتابخانهی عمومی سنپترزبورگ»، «نسخهی دستنویس کتابخانهی ملی پاریس»، «دو نسخهی دستنویس موزهی بریتانیا در لندن» و «نسخهی دستنویس کتابخانهی پادشاهی آلمان در مونیخ»...
امروز با گذشت بیش از هفتسده از عصر سرایش زراتشتنامه تنها نام نیکی از كيكاووس پور كيخسرو بهیادگار مانده است و البته یک حماسهي ديني دلنشين به سبك حماسهسرايان خراسان که انسان را سبک بال سوار بر برگهای تاریخ بدیدار نیاکان خود ميبرد و خرسند باز میگرداند... _________________ به نام نامی کوروش
و آن آزاده جانانی
که جز بر خاک پردیس جهان
ایران زمین
پیشانی خود را نسائیدند
کاربرانی که برای این ارسال از sharifi تشکر کرده اند farahvashi
sharifi جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 14 آبان ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 654 امتياز: 1511 تشکر کرده: 180 تشکر شده 261 بار در 185 پست
ارسال شده در: پنجشنبه، 24 دي ماه ، 1388 15:04:51 موضوع مطلب:
12-خرد زراتشت در هفت سالگی
وزان پس چو شد هفت ساله تمام
ز یزدان همه کار او با نظام
برتروش و دورانسرون آنگهی
برفتند نزدیک او یک رهی
بدان تا برو جادوییها کنند
روان ورا زار و رسوا کنند
دران خانه کردند افسون بسی
بترسید ازان جادوی هر کسی
فزودند سهم و نمودند بیم
دل قوم ازان بیم شد بر دو نیم
ازان خانه مردم گریزان شدند
وزان هول چون بید لرزان شدند
زراتشت از اول نترسید هیچ
نه از جای خود هیچ کردش بسیچ
نترسید روشن روان در تنش
ازان جادوییهای پیراهنش
نگه دار بودش خدای بزرگ
ز نیرنگ آن جادوان سترگ
چو دیدند آن جادوان بدگهر
که نیرنگ ایشان نبد کارگر
ازان خانه نومید بیرون شدند
وزان رنج او دل پر از خون شدند _________________ به نام نامی کوروش
و آن آزاده جانانی
که جز بر خاک پردیس جهان
ایران زمین
پیشانی خود را نسائیدند
sharifi جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 14 آبان ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 654 امتياز: 1511 تشکر کرده: 180 تشکر شده 261 بار در 185 پست
ارسال شده در: پنجشنبه، 24 دي ماه ، 1388 15:10:06 موضوع مطلب:
13- بیمار شدن زراتشت
وزان پس زراتشت بیمار شد
دل دوستان پر ز تیمار شد
خبر شد بر جادوان پلید
که بیماری او را فرو خوابنید
برتروش آن مهتر جادوان
یکی جادوی ساخت اندر نهان
ز هر گونه دارو فراز آورید
مر آنرا به آب منی پرورید
بیاورد دارو بر زراتشت
مر آن پاک دین را بخواهست کشت
بدو گفت دارو ببایدت خورد
که تا رسته گردی ازین رنج و درد
بامر خداوند پیروزگز
بدانست زرتشت نیکو سیر
که هست آن یکی داروی جانگزای
نشایدش دادن بخلق خدای
ستد دارو از مرد ناپاک دین
زر اندر زمان پیش او بر زمین
بدو گفت کای دشمن خاکسار
مرا داروی تو نیاید بکار
تو این دارویی را که آورده ای
بناپاک آبی بپرورده ای
تواز جادوی هر چه دانی بکن
که آن را بنزدیک من نیست بن
اگر تو دگرگونه سازی لباس
چه باشد چو باشد دلم ره شناس
وگرتو دگرگونه پوشی سلب
ترا باز دانم من ای پر شغب
شفای تن من دهد یک خدای
که گیتی بفرمان او شد بپای
خداوند کو روزی و جان دهد
غم و درد را زود درمان دهد _________________ به نام نامی کوروش
و آن آزاده جانانی
که جز بر خاک پردیس جهان
ایران زمین
پیشانی خود را نسائیدند