کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )   امروز 2 خرداد ماه ، 1391
 
 
 
تالار گفتمان هخامنشیان: تالار گفتمان

 
تالار گفتمان هخامنشیان :: نمايش موضوعات - تاریخچه قـم

تاریخچه قـم
رفتن به صفحه قبلي  1, 2, 3 ... 8, 9, 10 ... 14, 15, 16  بعدي
 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع    

   تالار گفتمان هخامنشیان صفحه اول انجمن -> شهر سازی -> پیشینه و معماری شهر های ایران

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام


niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان
گرداننده تالار گفتمان

وضعيت: آفلاين
24 دي ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 2080
امتياز: 4825
تشکر کرده: 697
تشکر شده 1024 بار در 734 پست


ارسالارسال شده در: سه شنبه، 17 آذر ماه ، 1388 14:58:04    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

این نوشتار نکات بسیار جالبی درباره ی جمشید و نوروز داشت از آنجا که من در پژوهش فرد بی طرفی هستم تلاش میکنم تا همه ی دیدگاه ها را بیاورم تا به نتیجه ی درستی برسم بخوانیم :

نوروز، از نخستين ماه سال خورشيدي، هنگامي که آفتاب به برج حمل انتقال مي يابد و روز با شب برابر مي گردد، آغاز مي شود و آن را در ادبيات پارسي، «جشن فروردين»، «جشن نوروز»، «عيد نوروز»، «جشن بهار» يا «بهار جشن» مينامند، اما بيشتربه «نوروز» معروف است.
در فرهنگ ها آمده: خداي تعالي در اين روز عالم را آفريد و هر هفت کوکب در اوج تدوير (دايره درست کردن) بودند و اوجات، همه در نقطه اول حمل بود. در اين روز حکم شد که به حرکت و دوران درآيند و حضرت آدم را نيز در اين روز خلق کرد، بنابراين، اين روز را «نوروز» ميگويند.
بعضي گفته اند که: جمشيد که در ابتدا «جم» نام داشت و عربها او را «منوشلخ» مينامند، به همه ممالک سفر ميکرد. چون به آذربايجان رسيد، فرمود تخت مرصعي از زر، بر جاي بلندي به طرف مشرق بگذارند و خود، تاج مرصعي بر سر نهاده، بر آن تخت نشست. همين که آفتاب طلوع کرد و پرتو اش بر آن تاج و تخت افتاد، شعاعي در غايت روشني پديد آمد. همه مردم از آن شاد شدند و گفتند اين روز نو است و چون به زبان پهلوي، شعاع را «شيد» ميگويند، اين لفظ را بر جم افزودند و او را «جمشيد» خواندند و جشن بزرگي بر پا کردند و از آن روز اين رسم پيدا شد و تا به امروز به نام نوروز جمشيدي مانده است.
فردوسي که بدون شک شاهنامه خود را از کتب و رسايل پهلوي و ... اتخاذ کرده، بنيانگذاري نوروز را به جمشيد نسبت ميدهد.
همچنين ابن بلخي در «فارس نامه» که تاليف آن حدود قرن ششم هجري است، به اين مطلب اشاره نموده است، وي ميگويد: درباره نسبت دادن نوروز به جمشيد ابهامات و ترديدهايي وجود دارد، زيرا جمشيد يا جم، يک شخصيت اساطيري است. در اوستا نام جم به صورت «ييم» آمده و هندوان باستان هم خدايي به همين نام دارند و اين تقارن نشان مي دهد که دوران «جم» يا «ييم» را در زماني که هنوز آرياييها به دو شاخه هندي و ايراني تقسيم نشده بودند، بايد قرار داد و در آن زمان آرياييها هنوز به سرزمين هند و فلات ايران مهاجرت نکرده بودند. بنابراين چنان چه جم در آن زمان مي زيست، هرگز پايش به فارس و شهري به نام «استخر» نرسيده بود و علاوه بر اين چنين شهري در آن زمان هنوز احداث نشده بود، زيرا جايي که بعدها نام استخر گرفت، همان تخت جمشيد است که داريوش بزرگ آن را احداث کرد و نام اوليه اش «پارس شهر» بود که يوناني شده آن «پرسپوليس» شهرت بيشتري دارد.
به نظر ميرسد که در مورد احداث تخت جمشيد و به تخت نشستن جمشيد در آن نوروز، با کارهاي داريوش و شاهان ديگر هخامنشي، اختلاطي به وجود آمده و حوادث تاريخي، جنبه اساطيري پيدا کرده است، زيرا علاوه بر اين که جمشيد، سازنده تخت جمشيد نيست و نميتواند باشد، در اوستا که قديمترين سند مکتوب است، اشارهاي به بنيان گذاري نوروز توسط وي نشده است.
در کتاب کهن ديني هندوان اگر چه «ييم» يا جم حضور آشکاري دارد، اما از کارهايي که بعدها مورخان ايراني در دوره ساساني بعد، به او نسبت دادهاند، خبري نيست. بدينگونه اگر هم واقعا جمشيدي وجود داشته و نوروز را بنيان نهاده، دلايل قانعکنندهاي براي اثبات يا رد آن در دست نيست. با اين حال از اين بحث نميتوان براي رد قدمت نوروز نتيجهگيري کرد و به احتمال قوي اين جشني است که قوم ايراني حتي پيش از به قدرت رسيدن هخامنشيان، برگزار ميکردهاند و ميتوان پيشينه آن را تا هزاره دوم پيش از ميلاد و حتي جلوتر بالا برد، زيرا نوروز و فروردين ريشه در معتقدات کهن ديني آريايي دارد که حتي از زمان پيدايش حضرت زرتشت هم ميگذرد.
«هرودت» مورخ نامي جهان باستان از آيين پرشکوه نوروز در شوش و تخت جمشيد سخن گفته است که نشان ميدهد در دوران هخامنشي اين عيد بزرگ را برگزار ميکردهاند. به علاوه نموداري از آيين نوروزي بر ديوار دو پلکان شرقي و شمالي تالار آپادانا در تخت جمشيد که داريوش اول در آن نمايندگان ملل تابعه را به حضور ميپذيرفته است، نشان داده شده است.
در سنگ نگارههاي اين ديوارهها که از شاهکارهاي حجاري عصر هخامنشي است، نمايندگان استانها و کشورهاي تابعه هر کدام در جامه ملي ويژه کشور خود، در حالي که هدايايي شامل فرآوردهها و ساختههاي سرزمينشان را به همراه دارند، ديده ميشوند. اين حجاريها عبارت از 23 مجلس است در سه رديف که نمايندگان هر استاني را درخت سروي از دسته ديگر جدا ميکند و سرپرست هر دسته که آن هم از برجستگان آن قوم است، پيشاپيش آن قوم قرار دارد و توسط يک راهنما با مهماندار که پارسي است، به تالار پذيرايي راهنمايي ميشود.
«گزنفون»، مورخ يوناني هم عصر اردشير دوم هخامنشي، اشاره ميکند که ديد و بازديد نوروزي و مبادله هدايا از زمان کوروش کبير مرسوم شده است و کوچکترها به ديدار بزرگترها ميروند و براي آنها پيشکشي ميبرند و از آنها هديه ميگيرند. بدين گونه اين مراسم که اکنون نيز وجود دارد، نشان مي دهد که قدمت نوروز و آيينهاي آن به بيش از دو هزار و پانصد سال پيش مي رسد.
حکايت مي کنند، روزي حضرت سليمان براي وضو و تطهير مي رفت. انگشتر خود را از دست درآورد و به خادم سپرد. ديوي شبيه خادم در آن نزديکي بود. پيش رفت و انگشتر وي را گرفت و در انگشت کرد و بر تخت سلطنت سليمان نشست. همگان گمان کردند سليمان است و از او اطاعت کردند. هنگامي که سليمان بيرون آمد و انگشتر خود را مطالبه کرد، آن را نيافت و ديوي را ديد که بر تخت نشسته. نتوانست بگويد که من سليمان هستم، زيرا بنياد پادشاهي بر انگشتر بود و اسم هاي جلاله و اسم اعظم بر آن نقش بسته بود. سليمان روي در بيابان نهاد، مي رفت و مي انديشيد تا به کنار دريا رسيد و آنجا به مزدوري صيادان پرداخت. قريب به يک ماه رنج روزگار گذرانيد و از کار خويش در حيرت بود که آن مقام سلطنت کجا و اين خفت و خواري کجا؟ اما عبادت را فراموش نمي کرد تا شب چهلم.
از طرفي مردم ديدند سليمان پادشاه، يعني ديو، کار و رفتارش عوض شده. آصف وزير گفت: اين اخلاق سليمان نيست! و به اسم اعظم خواست حقيقت فاش شود. ديو از اسم اعظم ترسيد و انگشتر را در دريا انداخت و گريخت! ماهي اي به اذن خداوند آن انگشتر را خورد و همان روز در دام صيادي افتاد. صياد آن ماهي را به سليمان داد و وقتي شکمش را پاره کرد و انگشتر را در آن يافت، بسيار خوشحال شد و دانست که بار ديگر سلطنت به او ارزاني شده است.
پس انگشتر را در انگشت کرد. صيادان که متوجه شدند او سليمان است نزد او آمدند و عذر خواستند. سليمان باز بر تخت خود نشست. باد تخت وي را به هوا برد و شهرها و ممالک را به او نشان داد. مي گويند آن روز نوروز بود.


برگرفته از :http://www.mardomsalari.com/Template1/Article.aspx?AID=3543

_________________
آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران !

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
کاربرانی که برای این ارسال از niloofarmehrzamin تشکر کرده اند sharifi


niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان
گرداننده تالار گفتمان

وضعيت: آفلاين
24 دي ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 2080
امتياز: 4825
تشکر کرده: 697
تشکر شده 1024 بار در 734 پست


ارسالارسال شده در: سه شنبه، 17 آذر ماه ، 1388 16:24:51    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

حال می خواهیم درباره ی این بخش گفتگو کنیم :

همچنين ابن بلخي در «فارس نامه» که تاليف آن حدود قرن ششم هجري است، به اين مطلب اشاره نموده است، وي ميگويد: درباره نسبت دادن نوروز به جمشيد ابهامات و ترديدهايي وجود دارد، زيرا جمشيد يا جم، يک شخصيت اساطيري است. در اوستا نام جم به صورت «ييم» آمده و هندوان باستان هم خدايي به همين نام دارند و اين تقارن نشان مي دهد که دوران «جم» يا «ييم» را در زماني که هنوز آرياييها به دو شاخه هندي و ايراني تقسيم نشده بودند، بايد قرار داد و در آن زمان آرياييها هنوز به سرزمين هند و فلات ايران مهاجرت نکرده بودند. بنابراين چنان چه جم در آن زمان مي زيست، هرگز پايش به فارس و شهري به نام «استخر» نرسيده بود و علاوه بر اين چنين شهري در آن زمان هنوز احداث نشده بود، زيرا جايي که بعدها نام استخر گرفت، همان تخت جمشيد است که داريوش بزرگ آن را احداث کرد و نام اوليه اش «پارس شهر» بود که يوناني شده آن «پرسپوليس» شهرت بيشتري دارد.


نگارنده با اشاره به این که جمشید به دورانی پیوند دارد که قوم هند و ایرانی هنوز از هم جدا نشده اند

- هنوز به فلات ایران پا نگذاشته اند (این بخش دیگر مورد پذیرش پژوهشگران ایران باستان نیست و فلات ایران به ویژه بخش شرقی و همچنین آذربایجان همواره جایگاه و میهن و خانمان مهم ایرانی نژادان بوده است .


اما درباره بخش نخست باید بگویم این چیستان با گشودن نام روستای کوهستانی وشنوه و اسطوره ی مانو و ویشنو و اینکه دو اژه ی منو چهر و منو شلخ نشان میدهد که آنها از روشن ضمیران هندو و ایرانی بودند بر ما آشکار خواهد شد

_________________
آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران !

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي


niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان
گرداننده تالار گفتمان

وضعيت: آفلاين
24 دي ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 2080
امتياز: 4825
تشکر کرده: 697
تشکر شده 1024 بار در 734 پست


ارسالارسال شده در: سه شنبه، 17 آذر ماه ، 1388 17:10:25    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

خوب حالا میخواهیم درباره ی مانو و ویشنو بیشتر بدانیم :

در باورهای هندوها، دو نوع قیامت وجود دارد: یکی قیامت بزرگ که پایان واقعی عمر عالم است و دیگر قیامتی است که جهل انسانها را به خاطر فساد و تباهی اخلاق فرا می گیرد. هندوها عمر جهان را به ادواری تقسیم می کنند. هر دوره را یک «مهایوگا» می نامند که شامل چندین یوگاست. هر یوگا شامل یک دوره از نسل حیات بشری است و می توان هر یوگا را برابر یکی از ادوار یونانی؛ مانند نسل زرین، سیمین، آهن و... قرار داد. این دورانها یا یوگاها را براساس وضعیت اخلاقی جامعه بشری دسته بندی کرده اند. عصر ما که در اساطیر یونان عصر آهن است از نظر هندوها «کالی یوگا» نام دارد. در پایان این یوگا که پایان یک مهایوگا نیز می باشد، «ویشنو»، خدای بزرگ در دهمین و آخرین تجلی خود، به نام «کالکی» ظاهر خواهد شد8. «در این دوره، زندگی اجتماعی و معنوی به نازل ترین حد، سقوط می کند و موجبات زوال نهایی را فراهم می سازد. در این عصر مردمان کوته بین دارای قدرت هستند و از قدرت خویش، نهایت استفاده را می کنند. فرمانروایان رعایای خویش را می کشند و مردمان همسایگان خویش را. هیچ چیز معنوی را ارزشی نیست، حتی برهمنان را یارای خاموش کردن آتش هوسهای مردمان نیست و آنان به راه خود می روند. مردمان جویای زر و زورند و ارزشهای واقعی را بهایی نیست... دزدان و غارتگران، قوانین فرمانروایی را وضع می کنند و خود فرمانروا می شوند. سرانجام تمدن و شهروندی نیز از میان می رود و مردمان به زندگی حیوانی روی می آورند. جز پوست درختان، جامه ای نمی پوشند. از میوه های جنگلی تغذیه می کنند و همه چیز در معرض نابودی قرار می گیرد. در این مرحله از انحطاط، «ویشنو» سوار بر اسبی سفید و به هیأت انسان بر زمین نمایان می شود. سراسر جهان را سواره و با شمشیری رخشان و آخته در می نوردد و بدی را نابود می کند و با نابود کردن جهان، آفرینشی دیگربار آغاز می شود تا در مهایوگای آتی، بار دیگر فضیلتها، ارزش یابند9». ویشنو در این تجلی از موبدی به نام «ویشنو یاشاس» (Visnu Yasas) متولد خواهد شد، همانگونه که در تجلیات قبلی خویش به صورت برخی از قهرمانان و بودا متولد شده است. مدتی پس از ظهور کالکی، خشم شیوا (خدای مرگ و نابودی) به اوج خواهد رسید و جهان و هر چه در آن است به قعر نابودی فرا خواهد رفت. البته اینگونه ویرانی مربوط به قیامت بزرگ است که در پایان هر هزار مهایوگا اتفاق می افتد. در آن زمان است که نابودی واقعی جهان رخ می دهد. در پایان این عصر بزرگ هزار مهایوگایی «شیوا» ویرانگر عالم است. هر چند او را تجلی ویشنو به حساب آورده اند، اما او از خدایان کهن و متعلق به عصر آریائیان هند است. او بر مجموعه عالم، شبی را حاکم می گرداند که از نظر زمانی، معادل یک روز از عمر جهان است. نخست از پرتو خورشید آغاز می کند و برای مدت صد سال چنان آن را شدت می بخشد و گرمایی تا بدان اندازه سوزان ایجاد می کند که تمامی آبهای سطح زمین بخار می گردد. به روایتی دیگر که در مهابهاراتا آمده است، «افق برافروخته و آتشین خواهد شد. هفت یا دوازده خورشید در آسمان پدیدار خواهند شد و دریاها را خشک خواهند کرد. زمین خواهد سوخت و آتش «سام وارتاکا» (Sam Vartaka) همه عالم را از بین خواهد برد10». به واسطه تابش صد ساله خورشید، هر سه جهان؛ یعنی آسمان، زمین و جهان زیرین، خشک می شوند و می سوزند. قحطی عالم را پر می کند و با پایان یافتن صدمین سال، هیچ موجود زنده ای برجا نمی ماند. پس از این گرمای سخت، «شیوا ـ رودرا» ابرهایی توفانزا و مرگبار می فرستد. این ابرها که با رعد و برق هراسناک همراهند، بر فراز زمین به حرکت درمی آیند و خورشید را می پوشانند و جهان را در تاریکی فرو می برند. رگباری از بارانهایی سیل آسا برای مدت صد سال شب و روز باریدن می گیرد تا این که همه چیز در اعماق آبهای به وجود آمده از این سیل ویرانگر، محو می شود. به جز این دریای ویرانگر، تنها پروردگار اعظم، ویشنو، است که همچنان حیات دارد. زمانی که همه عالم و خدایان دیگر نابود شدند، تخمی طلایی و بزرگ پدیدار می شود که بذر تمامی اشکال حیات را در خود دارد. پس از آن که هر سه جهان در اعماق آب فرو رفتند، ویشنو بادی خشک می فرستد. این باد برای صد سال وزیدن می گیرد و ابرهای توفانی را می پراکند. بقیه سالهایی که، از این هزار مهایوگا ـ که شب عمر جهان است ـ باقی می ماند، ویشنو به خواب می رود و جهانی نیز همراه با او آرام می گیرد11.

اسطوره هندی درباره پایان جهان، هر دو دلیلی را که برای بوجود آمدن اساطیر پایان جهان، ذکر کردیم در خود دارد: آن که «قیامت بزرگ» است و در پایان هزار مهایوگا رخ می دهد، در برابر داستان آفرینش پدید آمده است و دیگری که «قیامت کوچک» است و پایان عمر یک مهایوگاست، توجیه و تفسیری فلسفی برای پاسخ به ایرادات و نابسامانیهای اجتماعی می باشد که در طی آن به خاطر وضعیت غیر قابل بهبود اجتماع، خداوند تصمیم به نابودی نوع بشر می گیرد. آنچه که در این دو نوع قیامت قابل توجه است، بر خلاف اساطیر دیگر ملل متمدن؛ مانند ایرانیان و عبریان، پایان جهان در اساطیر هند به قصد نابودی صورت می گیرد و زندگی دیگری برای مردمان فعلی در پس آن ویرانی متصور نیست؛ زیرا در آفرینش بعدی همه چیز از نو شکل می گیرد، بدون حضور موجودات قبل؛ در حالی که قیامت در اساطیر ایرانی و دیگر ادیان یک تحول عظیم به قصد اصلاح جهان و جامعه انسانی است نه نابودی کامل مردمان و جهان.
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت



الف) آیین هندوییزم:در مذهب هندوییزم در قرون اخیر جهت بررسی عقاید مربوط به آخر‌الزمان و ظهور نجات دهنده بزرگ ، به واژة «ویشنو» بر می‌خوریم.از جمله آلهة سه گانه هندوان ، ویشنو خدای محافظ کل است، وی منشأ خیرات و میراث می‌باشد و او را مظهر کامل مهر و محبت و لطف علوی می‌دانند، وی از فراز آسمان مراقب اعمال مخلوقات است و هر جا که ملاحظه کند، که شیئی عزیز در خطر و یا نفسی شریف در مهلکه است، وی قوه و نیروی خود را بکار می‌برد تا او را یاری نماید، این اسطوره کهنسال، طبیعت فیاض و نجات دهنده ویشنو را در اذهان عام مرتسم و منقوش کرده و او را محبوب خلایق قرار داده است و گویند هر وقت ضرورت اقتضاء کند، ویشنو به سرزمین هبوط می‌فرماید و آن هبوط را «اوتاره» گویند. برای ویشنو به موجب روایات مکتوب ده هبوط یا تجلی ثبت کرده‌اند، از آن ده ظهور تا کنون نه مرتبه ویشنو ظاهر شده و ظهور دهمین او هنوز در پردة غیب مستور و موکول به آینده می‌باشد.1(( تجلیلات یا هبوطهای ویشنو))

یکبار وقتی سلطانی دیو صفت بنام « بالی» زمین را در تصرف خود در‌آورده بود، ویشنو بصورت انسانی کوتاه قامت در نزد او ظاهر گشت و از او تقاضا کرد، آنقدر از عرصه خاک را به او عطا فرماید که او بتواند در آن عرصه سه گام بردارد، آن اهریمن از هیکل خرد او خندان شده و استدعای او را قبول کرد، در حال ویشنو به صورت اصلی خود در‌آمد وبا مظهر الوهیت جلوه‌گر شد و در دو گام، تمام زمین و آسمان را پیمود و زمین را به آدمیان و آسمان را به خدایان بخشود، ولی گام سوم را برنداشت، زیرا دوزخ باقی مانده بود، پس او را برای همان اهریمن باقی گذاشت و بار دیگر بصورت پهلوان افسانه‌ای را ما (بشکل داستان رامایانه) و بار دیگر بصورت کریشنا، پهلوان خوش حالت ظاهر گشت که برای هر کدام حکایات و افسانه‌های میتولوژیک فراوان بوجود آمده، در یک موقع ویشنو بصورت ماهی جلوه‌گر شد و آدم نخستین را که به نام «مانو» موسوم است، نجات داده و آنچنان بود که سراسر زمین را طوفان سهمناکی فرا گرفت، ویشنو بصورت ماهی جلوه‌گر شده و کشتی آدم را به خشکی کشید و در موقع دیگر به صورت سنگپشتی نمودار گشت، در آن موقع عالم بصورت اقیانوسی از شیر خالص بود و خدایان از او یاری گرفتند و آن شیر را بوسیله او به حرکت در‌آوردند تا کره و روغن ابدیت از آن گرفته شد. بار دیگر ویشنو به پیکر گرازی ظهور کرد و کره زمین را که در قعر اقیانوسی متروک فرو افتاده بود. با دندان خود بلند کرد و به عالم نور و روشنایی آورد. نوبت دیگر ویشنو بصورت انسان و پیکر شیر پدیدار شد، در آن موقع شیطانی می‌خواست فرزند خود را پاره‌پاره کند. پس آن طفل به ویشنو متوسل شد و دعا کرد ، پس ویشنو او را نجات داد. وقت دیگر ظهور او در هنگامی بود که ما بین صنف کشتریه با صنف برهمنان جنگ درگرفت، ویشنو در صورت برهمنی ظاهر گشت و در بیست و یک میدان جنگ، کشتریه‌ها را شکست داده و برتری طایفه برهمنان را ثابت و مقرر فرمود. آخرین مرتبه ظهور یا هبوط او در صورت گوتمه یعنی بوداست که شارع و بانی شریعت بودایی در جهان شد، و بالاخره بر‌انند که در دفعه دهم، ویشنو بصورت کالکی در زمان آینده ظاهر خواهد گردید و مانند مسیح برای نجات عالم می‌آید و شمشیری از شعله آتش در دست دارد و بر پشت اسبی سفید، سوار است و می‌آید تا حق را برقرار و باطل را محو سازد و آن وقت مرحله چهارم دور زمان است و از آن پس دنیا به آخر خواهد رسید.
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت


آیا از خود نمی پرسید که منجی هندو ها در روستای وشنوه چه میکند ؟!!!!

_________________
آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران !


آخرين ويرايش توسط niloofarmehrzamin در تاريخ سه شنبه، 17 آذر ماه ، 1388 17:53:58; دفعات ويرايش در مجموع 3 مرتبه

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
کاربرانی که برای این ارسال از niloofarmehrzamin تشکر کرده اند sharifi


niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان
گرداننده تالار گفتمان

وضعيت: آفلاين
24 دي ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 2080
امتياز: 4825
تشکر کرده: 697
تشکر شده 1024 بار در 734 پست


ارسالارسال شده در: سه شنبه، 17 آذر ماه ، 1388 17:25:26    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

كوههاي مقدس:

مقدس ترين كوه هندوستان هيماليا است.( هيماليا در لغت از دو جزء تشكيل شده است.يكي هيما-به معني برف و سرما و ديگري ليا- به معني خانه و انبار و هيماليا در كل به معني "خانه برف" است)هيماليا از اين جهت مقدس است كه در گذشته محل زندگي خدايان بوده است. در مقابل كوههاي بلند هيماليا در جنوب, چند رشته كوه و تپه نيز در جنوب هند وجود دارند كه ويندهيا (Vindhia)ناميده مي شوند.ويندهيا در زبان هندي به معني كوه جنوبي مي باشد و افسانه هاي زيادي در مورد اين كوه وجود دارد.

به شباهت کوه برف انبار در فردو (قم) با نام هیمالایا , خانه ی برف بیندیشید




شايد با شنيدن نام خدايان, اين تصور پيش آيد كه هندوان بت پرست هستند و از وجود خداي يكتا بي خبرند.اگرچه هندوان در ظاهر بت مي پرستند اما حقيقت اين است كه دانايان,حكيمان و هندوان با سواد, خداي يكتا را مي پرستند و معتقدند كه ذات مطلق الهي يگانه است ولي قشر فقير و كم سواد هندوستان تا حدود زيادي به همان مظهر مادي توجه دارند و آن را مي پرستند اما اين نيز به معني كفر آنان نيست.هندوان معتقدند كه اين خدايان, مظاهر گوناگون همان خداي يكتا هستند در اين باره در ريگ ودا(يكي از چهار وداي موجود)آمده است :
" بر هر ثابت و جنبنده و نيز بر هر آنچه را ه مي رود وبر هر آنچه مي پرد و بر تمام اين آفرينش رنگارنگ,تنها يك خدا فرمانروايي مي كند."
در واقع بايد گفت كه حقيقت يكي بيشتر نيست اما به نامها و شيوه هاي گوناگون توصيف مي شود.
آفريدگار در اين آيين , برهما (Brahma)ناميده مي شود كه مظهر آفرينش است.

-ويشنوVishnu(خداي مظهر بقا و زندگي روي زمين( است)
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

_________________
آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران !

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي


niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان
گرداننده تالار گفتمان

وضعيت: آفلاين
24 دي ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 2080
امتياز: 4825
تشکر کرده: 697
تشکر شده 1024 بار در 734 پست


ارسالارسال شده در: سه شنبه، 17 آذر ماه ، 1388 18:06:58    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

حال به این داستان اسطوره ای از اسطوره ی ویشنو از ویکی پدیا بیندیشید:


هندوستان

حلول ویشنو در کالبد یک ماهی, برگرفته از یکی از متون مذهبی.ماتسیا (در زبان سانسکریت به معنای ماهی) اولین نمود (نزول از مرحله‌ی بالاتر عرفانی به مرحله‌ی پایین تر) ویشنو است.

بر اساس متونِ ماتسیا پورانا٬ شاتاپاتو براهمانا (I-8, 1-6)٬ ساتیاواتا٬ وزیر پادشاهی باستانی به نام دراویدا٬ (که بعدها به نام مانو شناخته میشود) در حال شستن دستهایش در رودخانه ای بود که ماهی کوچکی به میان دستهای او شنا می کند و از او ملتمسانه می خواهد که جانش را نجات دهد. او ماهی را در تنگی می اندازد که به زودی ماهی رشد کرده و نیازمند جای بزرگتری میشود؛ متعاقبا او ماهی را به خمره٬ رودخانه و نهایتا به اقیانوس منتقل می کند. پس از آن٬ ماهی به او هشدار می دهد که طی یک هفته٬ طوفانی عظیم رخ خواهد داد که تمامی حیات را نابود خواهد کرد. بنابراین مانو٬ کشتی عظیمی میسازد و ماهی مزبور در پایان طوفان٬ آن کشتی را به نزدیکی کوهی حمل می کند تا با فروکش کردن طوفان٬ کشتی در کنار آن پهلو بگیرد. در نتیجه مانو و «دانه های حیات» همراه او٬ از طوفان نجات پیدا می کنند تا زندگی را در زمین بگسترانند. در فرهنگ مذهبی هندو٬ «بهاگاواتا پورانا» از آثار ویاسا محسوب مبشود که در ابتدای دوره‌ی کالی یوگا نوشته شده است. (حدود ۳۱۰۰ سال پیش از میلاد مسیح)

_________________
آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران !

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي


niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان
گرداننده تالار گفتمان

وضعيت: آفلاين
24 دي ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 2080
امتياز: 4825
تشکر کرده: 697
تشکر شده 1024 بار در 734 پست


ارسالارسال شده در: سه شنبه، 17 آذر ماه ، 1388 18:16:58    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

بنابراین آنچه بر ما روشن میشود اینست که جمکران -وشنوه - فردو و به طور کلی بخش جنوبی بلندیهای کرکس نقطه ی تقاطع منجیان مهری - مزدایی - هندی - مسیحی - و شاید بودایی باشد که ما از آن بی خبریم و اینکه در این بلندیها مردمانی میزیستند که بعدها به بخشهایی از فلات ایران کوچ کردند
_________________
آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران !

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي


niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان
گرداننده تالار گفتمان

وضعيت: آفلاين
24 دي ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 2080
امتياز: 4825
تشکر کرده: 697
تشکر شده 1024 بار در 734 پست


ارسالارسال شده در: چهارشنبه، 18 آذر ماه ، 1388 14:19:56    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

یک چیز شگفت انگیز درباره ی امامزاده "بوره"یا "بَسوره" در دامنه ی کوه برف انبار فردو ; این چه امام زاده ای گبری هست که در پای این کوه قرار دارد میدانید این دو واژه ی برایند چه واژه ی ایرانی هست ؟!!!! Question آتشکده ی" بَرد سوره" که یکی از نامورترین آتشکده ها در نسک های تاریخی میباشد .

آتشکده بَردسوره:

به گفته مسعودی در کتاب نامدار مروج الذهب این آتشکده توسط فریدون شاه بنا شد که آتش آن را از طوس خراسان آورده بود و در بخارای ایران قرار داد .


برد سوره : از پیوند برد +سوره است

برد در واژه ی عرب : با چم تگرگ ,ژاله ,یخچه ( یخ برف) و در پارسی با چم سنگ و سخره است

و سوره : همان خورشید یا نماینده خورشید مهر است

من فکر میکنم کوه خورشیدی بیشتر معنا میدهد

پس آنچه که در شاهنامه درباره ی جدا شدن ایرانیان به سه گروه میباشد کاملا درست است . اگر در این جا ایرانیان هند و ایرانی میزیستند !!!!!

من گمان میکنم که در این جا یک آتشکده بوده است .

_________________
آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران !

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي


sharifi
جانشین گرداننده تالار
جانشین گرداننده تالار

وضعيت: آفلاين
14 آبان ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 654
امتياز: 1511
تشکر کرده: 180
تشکر شده 261 بار در 185 پست


ارسالارسال شده در: چهارشنبه، 18 آذر ماه ، 1388 16:11:56    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

با درود و سپاس فراوان از بانو نیلوفر گرامی . . .
من هر بار که به تارنما سر می زنم ، بی گمان نخستین جستار " تاریخچه ی قم" خواهد بود ، از برای نوشته های نغز و دانستنی هایی فراوانی که در آن نهفته است.
درباره ی نوروز ، گفتنی های بسیاری است. دکتر ابوالقاسم اسمعیل پور در نسک اسطوره بیان نمادین ، نوروز را بی پیوند با جشن اکتیو ، جشن سال نو سومریان و بابلیان نمی داند. بیرونی در آثارالباقیه برگه ی 216 : و اصل نوروز این بود که گفته اند : چون جمشید تختی از برای خود ساخت ، بر آن نشست و دیوان وی را در ظرف یک روز از دماوند به بابل بردند. این روز هرمزد از فروردین ماه بود پس مردم آن را جشن گرفتند. دکتر ذبیح الله صفا در نوشتار "جشن نوروز" در مجله ی مهر جلد دوم شماره ی یکم سال 1313 و 1314 : در زمان طهمورث ، فرقه یی صائبه ظهور کردند و چون جمشید به سلطنت رسید ، آنان را برانداخت و دین قدیم را تجدید کرد و به شکرانه ی این موفقیت جشن نوروز برپا شد.
ذبیح الله صفا در مجله ی ماهانه ی اطلاعات در سال 1328 : ذهن افسانه ساز و داستان پرداز نیاکان ما ، از ایجاد داستان های دل انگیز در این باب غافل ننشست و حکایات و قصه های بدیع راجع به آن پدید آورد که از میان آن ها دل انگیز تر است روایت استاد سخن ، ابوالقاسم فردوسی ، و مورخانی نظیر اوست که می گویند : نوروز را جمشید بنیاد نهاد و چون از ایجاد وسایل مختلف زندگی اجتماعی فراغت یافت :
به فر کیانی یکی تخت ساخت
چه مایه بدو گوهر اندر شناخت
که چون خواستی دیو برداشتی
ز هامون به گردون برافراشتی
چو خورشید تابان میان هوا
نشسته بر او شاه فرمانروا
جهان انجمن شد بر تخت اوی
شگفتی فرو مانده از بخت اوی
به جمشید بر گوهر افشاندند
مر آن روز را روز نو خواندند
سر سال نو هرمز فروردین
برآسود از رنج تن ، دل ز کین
بزرگان به شادی بیاراستند
می و جام و رامشگران خواستند
چنین جشن فرح از آن روزگار
بمانده ست از آن خسروان یادگار

_________________
به نام نامی کوروش
و آن آزاده جانانی
که جز بر خاک پردیس جهان
ایران زمین
پیشانی خود را نسائیدند

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب


niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان
گرداننده تالار گفتمان

وضعيت: آفلاين
24 دي ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 2080
امتياز: 4825
تشکر کرده: 697
تشکر شده 1024 بار در 734 پست


ارسالارسال شده در: چهارشنبه، 18 آذر ماه ، 1388 19:04:15    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

جناب شریفی درود بر شما

سپاس فراوان از برای دلگرمیهای شما ! باید بگویم بی تردید نوروز جمشیدی نوروزی ایرانی است اما سخن من این بود که پیش از آن هم نوروز به بهانه های دیگری هم جشن گرفته میشد . من در بخش نوروز به آن خواهم پرداخت

_________________
آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران !

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي


niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان
گرداننده تالار گفتمان

وضعيت: آفلاين
24 دي ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 2080
امتياز: 4825
تشکر کرده: 697
تشکر شده 1024 بار در 734 پست


ارسالارسال شده در: چهارشنبه، 18 آذر ماه ، 1388 20:57:45    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

نقشه ی ماهواره ای وشنوه (google map)



تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

_________________
آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران !

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي


niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان
گرداننده تالار گفتمان

وضعيت: آفلاين
24 دي ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 2080
امتياز: 4825
تشکر کرده: 697
تشکر شده 1024 بار در 734 پست


ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 19 آذر ماه ، 1388 10:05:58    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

درود بر همگی

شاید گذاشتن تنگ ماهی بر سر سفره ی هفت سیم یادرگاری از دوران مانا ها و افسانه ی مانو و ویشنو باشد . و ما میدانیم که ایرانیان ماهیان را در روز 13 فروردین در آبهای برکه ها و رودها و دریا چه ها و یا حوض آب رها میکنند . Rolling Eyes

_________________
آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران !

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي


niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان
گرداننده تالار گفتمان

وضعيت: آفلاين
24 دي ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 2080
امتياز: 4825
تشکر کرده: 697
تشکر شده 1024 بار در 734 پست


ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 19 آذر ماه ، 1388 10:15:40    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

حال میخواهم از روستایی به نام مِیَم در نزدیکی سَرمِ خور آباد (در گویش

قمی /khorabَad/ ) گفتگو کنیم .

مِیَم از دو بخش : مِی +یَم

با چم شراب جمشید میباشد

_________________
آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران !

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي


niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان
گرداننده تالار گفتمان

وضعيت: آفلاين
24 دي ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 2080
امتياز: 4825
تشکر کرده: 697
تشکر شده 1024 بار در 734 پست


ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 19 آذر ماه ، 1388 11:05:27    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

میم . [ م ِ ی َ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان قهستان بخش کهک شهرستان قم ، واقع در 8هزارگزی جنوب شرقی کهک . کوهستانی و سردسیر. آبش از قنات و محصولش غلات و پنبه و میوه جات است . شغل اهالی زراعت و کرباس بافی است . یک مناره ٔ سنگی در اراضی مزرعه ٔ نو و امامزاده و آثار قلعه خرابه ٔ قدیمی دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 1).

میم . (ع اِ) نبیذ. (مهذب الاسماء). شراب ناب . (آنندراج ) (برهان ). شراب صاف و خالص و شراب ناب . (ناظم الاطباء).


میم . [ م َ / م ِ ] (اِ) درخت انگور. مو. تاک . رز. (از فرهنگ نظام ). || شراب . می .


میم . [ م َ ی َ ] (اِ) نام نوائی است از موسیقی . (ناظم الاطباء). نام مقامی است . (شعوری ).

میم . [ م َ ی َ ] (اِخ ) در شاهنامه نام مکانی است به مشرق ایران :
چو برخاست آواز کوس از میم
همان گرد چون آبنوس از جرم .

بنا به رای دهخدا تنها یک جای دیگر روستایی به نام میم داریم و آن هم :


میم . (اِخ ) دهی از دهستان نیم بلوک بخش قائن شهرستان بیرجند، واقع در 50 هزارگزی شمال باختری قائن سر راه شوسه ٔ قائن به گناباد. در جلگه ٔ گرم سیر آبش از قنات است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9).


اما از آنجا که اینجا گمان بیشتری میرود که جمشیدیان وجود داشته باشند . نگر من اینست که شاید! شاید! همین جا باشد . از آنجا که نام قم هم در شاهنامه آمده است .

و جالب اینجاست که سازمان گردشگری هم میخواهد :



از روستا های دیدنی قم می توان به روستاهای خاوه و میم اشاره کرد که ازبهترین آب و هوا در دل کویر برخوردار هستند در این منطقه به دلیل وجود کوه های بلند و ارتفاعات سر سبز و داشتن برف مناسب در کوه به گفته مسئولین یک پیست اسکی بر روی برف ساخته می شود که این اتفاق یکی از نادر ترین پیست های جهان است که در روی نقشه در دل کویر جای دارد .
وجود رستوران های زیبا در این دو روستا بر توریستی بودن این مناطق بار افزونی را قرار داده است

درباره ی شراب مهری باید پژوهش بیشتری انجام شود . یک پژوهشگر در نوشتاری نوشته بود که در جایی خوانده سلسله ی به نام دوست کامیان در این جا در منطقه ی قمرود زندگی میکردند . من باور دارم که دوست کامیان مهری بودند و شالوده ی دین آنها بر پایه باده پیمایی و باده نوشی در خور آباد و یا خرابات بوده و آن یک شراب مقدس بود و نه هرمست کننده ی بی شناسه و باده نوشی مراسمی ویژه و همراه با آداب و مناسک بود و نه هرزگی و بیخبری . من از ملی گرایان خواهش میکنم که هر هرزگی را به پای باده پیمایی مهریان ننویسند و اینگونه دین پاک مهری را به تباهی نکشند . و من باور دارم مسیحیت و یحودیت در ادامه ی زنجیره ی دین مهری بوده پس اینکه آنها شراب خوار بودند دلیل کافر کیش بودن آنها نمیشود . و اینکه شراب بنا به مصلحت در دین اسلام حرام شد و تا یک سال مسلمانان شراب خوار بودند .

_________________
آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران !

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي


niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان
گرداننده تالار گفتمان

وضعيت: آفلاين
24 دي ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 2080
امتياز: 4825
تشکر کرده: 697
تشکر شده 1024 بار در 734 پست


ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 19 آذر ماه ، 1388 20:11:15    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

درود بر همگی

این آقای اهل روستای می می بخشی از کتاب تاریخ قم آورده که در پیوند با روستای میم قم است و ایشان آن را به اشتباه با روستای می می یکی دانسته بخوانیم :

حسن بن محمد بن حسن قمی درکتاب تاریخ قم که در سال 378 قمری تالیف نموده است آورده است.

" راوی می گوید که این دیه را بدان سبب ( میم ) نام نهادند که یکی از اکاسره بفرمود تا که از مواضع متفرقه چند خروار خمربه جهت او بیاورند و بر او عرض کردند و او از هر جائی مقداری بیاشامید . خمر (میم) را پسند کرد و گفت به زبان عجم ( می ام ) یعنی خمر اینست پس بدین سبب این دیه بدین اسم نهادند".

در صفحه 247 همین منبع 2آمده است " ... ا حوص در بازگشت مهمان خود خربنداد ، بعضی از ریسمانهای گوشت قدید مبرزه ( قرمه شده ) با چند هدیه و تحفه دیگر با او روانه کرد و خر بنداد در عقب آن ایضاء با احوص هدیه ها و حلوا و شراب قریه " میم " فرستاد و شراب " میم " در آن زمان بس مرغوب الیه بوده است . “


پس براستی در میم قم شراب درست میکردند . همه ی ما میدانیم بهترین و مقدس ترین شراب را شراب جمشیدی میگویند . من در اینده به شراب جمشیدی بیشتر خواهم پرداخت . این نام گذاری خیلی دور از خرد است ! Confused

_________________
آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران !

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
کاربرانی که برای این ارسال از niloofarmehrzamin تشکر کرده اند sharifi


niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان
گرداننده تالار گفتمان

وضعيت: آفلاين
24 دي ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 2080
امتياز: 4825
تشکر کرده: 697
تشکر شده 1024 بار در 734 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 20 آذر ماه ، 1388 00:55:57    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

درود بر همگی

من در آینده گواهان استوارتری بر اینکه در وشنوه مانو های هند و ایرانی میزیستند خواهم آورد حال برای اینکه خسته نشوید به نظامی قهستانی (کهک) میپردازیم یادتان می آید گفتم من چیزی از نشاط کیقبادی نمیدانم ؟...


--------------------------------------------------------------------------------

روزی به مبارکی و شادی ----------- بودم به نشاط کی‌قبادی
ابروی هلالی‌ام گشاده ----------- دیوان نظامی‌ام نهاده (نظامی گنجوی) (شهر براز )

نظامی در این چاکامه بیان می دارد که دارای ابروان هلالی شکل هستند .

نژاد مردمان قم دو گونه است گونه ای با چشمان گرد گشاد سیاه و ابروان هلالی شکل و گندومی روشن و گروهی بسیار روشن با چشمی روشن اما از نظر قامت خیلی بلند نیستند .

نظامی در این جا بیان می دارد

که ابروانی هلالی شکل دارد . و از آنجایی که شیرین را از اصفهان می دانند من احتمال می دهم اهل همین ناحیه باشد ناحیه ای بین قم و اصفهان .

اما چیزی از نشاط کیقبادی نمی دانم اگر کسی چیزی در این باره می داند بگوید !

گرچه چون دُر در بحر گنجه گُمم

ولی از قَهِستان شهر قُمَم (نظامی گنجوی)


حال میخواهم برایتان روشن کنم براستی شگفت انگیز است :

از کتاب : زندگی و مهاجرت آریاییان - نویسنده سرور پیشکسوت فریدون جنیدی -انتشارات بلخ - ص230


افسانه ی دیدار رستم و کیقباد بسیار دلکش است و خواننده را تبلیغ به خواندن آن در شاهنامه میکند . اینقدر هست که در آن زمان موسیقی برقرار بوده و سرایندگان همراه با آهنگ چنگ و نی و عود اشعار دل انگیز میخوانده اند و مبداء ساقی نامه ها یا صوفی نامه هائی که در دستگاه اصفهان و ماهور خوانده میشود در همین داستان است .

نشاط کیقبادی همین بوده و چه شگفت جناب استاد نمیدانند که او در همین قهستان قم و در نزدیکی اصفهان این شور را بر پا میکرده :

شاهنامه :

بر آمد خروش از دل زیر و بم
فراوان شده شادی , اندوه و کم
نشسته جوان بربط نواز
یکی عود سوز و یکی عود ساز
سراینده ای این غزل ساز کرد
دف و چنگ و نی را هم آواز کرد
که امروز روزیست با فر و داد
که رستم نشسته است با کیقباد
بشادی زمانی برآریم کام
ز جمشید گوییم و نوشیم جام
بده ساقی نوش لب جام می
بنوشیم بیاد شه نیک پی(باده پیمای-رای مهرزمین)
بده ساقی نوش لب جام می
بده ساقی نوش لب جام جم
که بزداید آن می ز دل زنگ غم

ببینید این مراسم به یاد جمشید بوده !پس درست است که در قم سلسله دوست کامی بوده ! پس درست است که جمشیدیان در قهستان قم بودند ! پس نظامی اهل قهستان قم بوده و شراب را هم از همین میم تهیه میکردند و کمی دورتر از می می خدای من یافتم ! یافتم !


حالا اینجا را بنگرید اصلا میم و می میمه یعنی شراب جمشیدی از نوشتار این آقای میمه ای آوردم:

در فرهنگنامه بابا فقانی اصطلاح میمه به صورت ذیل معنی شده است . میمه با ریشه ( می مه ) به معنی جام بیغش ، حرف ناب ممزوج ، نیمرش نارس ، جوانه رسیده ، یکدست ، سرکش ، پرزور ، روشن ، صبح فروغ ، آینه فام ، خوش گوار ، جان بخش ، جان سرشت ، روح پرور ، لاله گون ، گل رنگ ، خون رنگ ، شفقی ، آذرگون ، دنیارگون ، شیرین طبع ، غالیه پرور ، پرده سوز ، شبان دو ساله ، دیر ساله ، نوشین ، برق خورشید ، چشم زاغ ، چشم زاغ کن ، چشم کبوتر ، خون کبوتر


اصلا یک گونه شراب مقدس بوده ببینید این توصیفات چه قدر به شراب جمشیدی که حافظ بارها از همین واژه ها در بیان آن به کار برده هماهنگی دارد .

_________________
آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران !

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   

   تالار گفتمان هخامنشیان صفحه اول انجمن -> شهر سازی -> پیشینه و معماری شهر های ایران

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
رفتن به صفحه قبلي  1, 2, 3 ... 8, 9, 10 ... 14, 15, 16  بعدي
صفحه 9 از 16
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group

hakhamaneshian.ir,2006-2011 © 


  

PHPNuke Farsi [MT Edition] Project By PHPNuke.ir