| نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي |
| نويسنده |
پيغام |

yazdan
جانشین گرداننده تالار

 وضعيت: آفلاين 23 فروردين ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 700 امتياز: 1894 تشکر کرده: 981 تشکر شده 720 بار در 430 پست
|
ارسال شده در: جمعه، 30 مرداد ماه ، 1388 18:40:45 موضوع مطلب: سرگذشت زبان فارسی |
|
|
به نام یزدان پاک
نویسنده جلال خالقیمطلق
۲۳ شهريور ۱۳۸۷
از آنجا که در نجد پهناور ایران، هر یک از تیرههای ایرانی به یکی از زبانها و گویشهای ویژهی خود سخن میگفتند، از دیرباز، وجود یک زبان فراگبر که وسیلهی تفاهم میان آنان باشد، نیازی سخت آشکار بود.
در زمان هخامنشیان، با آنکه در کنار وحدت سیاسی و در زیر نفوذ آن، کم کم خودآگاهی به همبستگی ملی بیدار میگردید، ولی باز هنوز نمیتوان از وجود یک زبان رسمی فراگیر سخن گفت و زبان پارسی باستان، با آنکه از زمان داریوش بزرگ زبان نوشتار نیز شد، ولی نتوانست به عنوان زبان گفتار پا از قلمروی خود بیرون نهد. دلیل آن چون این است که در این دوره هیچ یک از شاخههای زبانهای ایران باستان هنوز تا آن اندازه از تنهی اصلی و یگانهی خود دور نشده بود که برای گویندگان زبان دیگر کاملا بیگانه باشند. به سخن دیگر، مادها سخنان برادران پارسی خود را به خوبی در مییافتند و حتی میان پارسی باستان و زبان اوستایی، ناهمگونیهای چندان بزرگی نیست.
گذشته از این، هخامنشیان که قدرت جهانی زمان خود بودند، سیاستی که برای نگهداری آن قدرت در درون و بیرون ایران به کار میبستند، بر پایهی احترام به مذهب و فرهنگ اقوام دیگر بود و این موضوع طبعاً آنان را از تحمیل زبان خود به اقوام دیگر نیز باز میداشت،(١) چون آنکه مثلاً نامههای رسمی دولتی به زبان آرامی نوشته میشد و سنگ نوشتههای آنها علاوه بر پارسی باستان، به زبانهای عیلامی و بابلی نیز نوشته شده است.
با این حال، قلمروی زبان پارسی باستان و مادی و پارتی باستان که هر سه سخت به یکدیگر نزدیک بودند، تمام غرب و شمال و مرکز ایران را فرا میگرفت. ولی از یک سو هر چه گروه زبانهای خاوری و باختری، با گذر از دورهی کهن به دوره ی میانه، از یکدیگر دورتر میگشتند، و از سوی دیگر هر چه همبستگی سیاسی، ملی و فرهنگی، میان تیرههای ایرانی نزدیکتر میشد، به همان اندازه نیاز به یک زبان رسمی فراگیرتر میگشت. تا این که پیرامون هزار و پانصد سال پیش، یکی از گویشهای جنوب باختری بنام دری، رفته رفته به دیگر بخشهای ایران گسترش یافت.
کهنترین گزارشی که درباره ی زبان دری داریم گفتهی ابن مقفع است که ابن ندیم در کتاب الفهرست آورده است. ابن ندیم مینویسد: «عبدالله بن مقفع گوید، زبانهای فارسی عبارتند از فهلوی و دری و فارسی و خوزی و سریانی. فهلوی منسوب است به فهله، نام پنج شهر است و آن اصفهان و ری و همدان و ماه نهاوند و آذربایجان است. و اما دری زبان شهرهای مداین بود و درباریان به آن سخن میگفتند و منسوب به درگاه پادشاهی است و از میان زبانهای مردم خراسان و خاور، زبان مردم بلخ در آن بیشتر بود. و اما فارسی، زبان موبدان و دانشمندان و مانند آنان بود، و آن زبان مردم فارس است. و اما خوزی زبانی است که با آن شاهان و امیران در خلوت و هنگام بازی و خوشی با پیرامونیان خود سخن میگفتند. و سریانی زبان اهل سواد و نوشتن و هم نوعی از زبان سریانی فارسی بود.» (۲)
آنچه ابن مقفع درباره ی زبان خوزی و زبان سریانی میگوید، در این جا موضوع گفتگوی ما نیست. آن چه او درباره ی زبان فهلوی یعنی پهلوی و پیوستگی آن با فهله یعنی پهله میگوید و پنج شهری که نام میبرد، همه میرسانند که خواست او همان زبان پهلوی پارتی یا پهلویک یا پهلوانیک است. (٣) و اما اصطلاح فارسی را دو بار به کار گرفته است. بار نخست فارسی را به معنی مطلق زبان ایرانی آورده و زبانهای فارسی یعنی زبانهای ایرانی. ولی بار دوم که میگوید فارسی زبان موبدان و دانشمندان و مردم فارس بود، روشن میشود که خواست او در اینجا از فارسی، زبان پهلوی ساسانی یا پارسیگ یا پارسی میانه است که بیشتر نوشتههای مانده از ادبیات پهلوی به همین زبان است و اشارهی او به این که فارسی زبان مردم فارس بود، تعیین محل اصلی این زبان است در برابر محل اصلی زبان پهلویگ، که پهله یا پارت بود که ابن مقفع به پنج شهر از آن نام برده است.
زبان پهلوی ساسانی یا پارسیگ و زبان پهلوی پارتی یا پهلویگ چنان به یکدیگر نزدیک بودند که مردم این دو زبان سخن یکدیگر را به خوبی درمییافتند و همین اندازه خویشاوندی و نزدیکی را نیز میتوان پیش از آن میان دو زبان پارسی باستان و مادی گمان برد که هر یک در همان محلی که سپستر میهن زبان پارسیگ و پهلویگ بود رواج داشتند. برخلاف پارسیگ که دنبالهی پارسی باستان است، پهلویگ دنباله ی مادی نیست، ولی دوره ی باستانی پهلویگ که با زبان مادی خویشاوند نزدیک بود، چنان که هنینگ ( W.B. Henning ) از آنها بعنوان زبانهای خواهر نام میبرد.(۴) نام ماد نیز در روی یکی از پنج شهری که ابن مقفع از آن جزو پنج شهر پارت نام برده است، یعنی نهاوند، بر جای مانده است.(۵)
در بالا گفته شد که پارسیگ دنباله ی پارسی باستان است. این مطلب نیازمند توضیحی است: پارسی باستان بدینگونه که در سنگ نوشتههای بیستون و تخت جمشید و نقش رستم و چند جای دیگر آمده است، نه میتواند در زمان خود زبان گفتار بوده باشد، و نه میتواند با گذشت پانصد سال، تا این اندازه که در زبان پارسیگ میبینیم، ساده گردد. از این رو باید گفت که پارسی باستان یک زبان نوشتار ادبی و کهن بود که با زبان گفتار فاصلهی زیاد داشت و زبان نوشتار پارسیگ، اگر چه دنبالهی آن زبان است، ولی دنباله ی راست آن نیست، بلکه از زبان گفتار سخت تاثیر دیده است.
و اما آن چه ابن مقفع درباره ی زبان دری میگوید نیاز به بررسی بیشتری دارد. این که میگوید دری زبان درباریان و منسوب به دربار پادشاهی بود، از این سخن نخست این نکته درست میگردد که دری از در به معنی درگاه است که ابن مقفع آن را به "باب" ترجمه کرده است و خواست از در و درگاه در این جا، پایتخت، و دری زبان مردم شهرنشین پایتخت ساسانی و شهرهای مداین بود و این که میگوید از میان زبانهای اهل خراسان و خاور، زبان مردم بلخ در زبان دری بیشتر است، بدین معنی است که این زبان دری، از باختر ایران به خاور نفوذ کرده بود و در آن جا با زبانهای آن سامان آمیخته بود.
اگر این تعبیر ما از گفته ی ابن مقفع درست باشد، نظر او با نظریهی دانش زبان شناسی دربارهی خاستگاه و جهت نفوذ زبان دری با فارسی مطابقت دارد: بر اساس دانش زبان شناسی، زبانی که رودکی سمرقندی و فردوسی طوسی و نظامیگنجوی و سعدیشیرازی بدان نوشتهاند، و امروزه، با برخی ناهمسانیهای گویشی، زبان رسمی ایران و افغانستان و تاجیکستان است، یک زبان جنوب باختری است و خویشاوند با پارسیگ یا پهلوی ساسانی (۶) که با زبانهای بلوچی و کردی و لری و گویشهای تاتی و تالشی و بسیاری از گویشهای شمالی و مرکزی و جنوبی ایران و زبانهای ایرانی میانه چون پارسیگ و پهلویگ و زبانهای ایرانی باستان چون پارسی باستان و مادی، گروه زبانهای ایران باختری را تشکیل میدهند. در برابر، زبانهای پشتو در افغانستان و آسی در قفقاز و گویشهای پامیر (چون وخی، سنگلیچی، مونجی، شغنی؛ بزغلامی و جز آن) و یغنوبی در زرافشان و زبانهای ایرانی میانه چون سغدی، خوارزمی و ختنسکایی و زبان ایرانی باستان اوستایی، گروه زبانهای ایران خاوری را تشکیل میدهند.
بنابراین زبان گفتار پایتخت هخامنشی که صورت بسیار ساده شدهای از زبان ادبی و کهن کتیبههای هخامنشی بود، پانصد سال پس از آن به نام زبان دری، همگام با پایگیری قدرت سیاسی ساسانیان، در بسیاری از نقاط ایران به عنوان زبان تفاهم میان تیرههای ایرانی رواج گرفت. پیش از آن و هم زمان با رواج زبان دری، با نفوذ زبان پهلویگ و سپس زبان پارسیگ، که به ترتیب زبانهای نوشتار در زمان اشکانیان و ساسانیان بودند و همهی فرمانها و نامههای دولتی به آنها نوشته میشد و نیز تبلیغات مانی و شاگردان او در خاور ایران به زبان پهلویگ، راه برای پیشرفت زبان دری که با پارسیگ و پهلویگ خویشاوندی نزدیک داشت و بسیاری از واژههای این دو زبان را گرفته بود، کوبیده و هموار شده بود. همچنین دستور بسیار ساده و کاملا با قاعده و یاد نشین و در عین حال پر توان این زبان، که آن را در شمار سادهترین زبانهای جهان ساخته بود (۷)، عامل بسیار مهم دیگری در رواج سریع این زبان بود.
پس از سقوط ساسانیان، زبان نوشتار نخست هنوز همان زبان پارسیگ (و تا حدودی پهلویگ) بود، چنانکه بیشتر آثاری که از این زبانها در دست است، تالیف یا نوپردازیهایی است از همین سدههای نخستین هجری، ولی نام این زبانها دیگر از پارسیگ و پهلویگ به پارسی و پهلوی تغییر یافته بود و از همین روست که ابن مقفع صورت معرّب آنها را فارسی و فهلوی ثبت کرده است. ولی با کم شدن موبدان و گرویدن دهقانان به دین نوین، موقعیت زبان پارسیگ روز به روز ضعیفتر میگشت و کم کم بر سر جانشینی آن، مبارزهای میان دری و عربی در گرفت.
نخست پیروزی با عربی بود که با داشتن همهی ویژگیهای یک زبان توانا و به عنوان زبان دین و دستگاه خلافت اسلامی و مجهز به خطی که با همهی نواقص خود بهتر از خط پهلوی بود، همچون سرداری که تا آن زمان روی شکست ندیده بود، پا به میدان نهاد. ترجمهها و تالیفات بیشمار ایرانیان به زبان عربی در دو سه سدهی نخستین هجری مهمترین نشانهی این پیروزی موقتی زبان عربی است و نشانهی این که ایرانیان کم کم خود را برای یک کوچ فرهنگی و وداع با گذشته آماده میکردند.
ولی در میانه ی سده ی سوم، با طلوع دولت یعقوب، ورق برگشت و به فرمان امیری که از میان تودهها برخاسته بود و جز زبان نیاکان خود زبانی نمیدانست، دری رسماً زبان نوشتار شد. (۸ )
زبان دری وقتی زبان نوشتار شد، به همان گونه که خط را از عربی گرفت، از زبان نوشتار پیشین، یعنی پارسیگ نیز، که اکنون پارسی خوانده میشد، نام را گرفت. به سخن دیگر: زبان فارسی تا زمانی که تنها زبان گفتار بود به آن دری میگفتند و نه پارسی، ولی پس از آن که در میانهی سده ی سوم هجری به جای زبان پارسیگ زبان نوشتار گردید نام پارسی هم بدان داده شد و از این زمان دارای سه نام گردید: پارسی، دری و پارسیدری. ولی روشن بود که چند نام برای یک زبان واحد تولید سوء تفاهم نیز خواهد کرد و به زودی برای هر نام تعریفی جداگانه به وجود خواهد آمد.
مگر نه این بود که دری زبان درگاه بود؟ پس با پای گرفتن فرمانروایی سامانیان، دری که زمانی نام زبان درگاه ساسانیان بود، اکنون نام زبان درگاه سامانیان، یعنی نام زبان مردم خراسان گشت، در برابرِ، فارسی به عنوان زبان دیگر جاها، و بهویژه پس از آن که فارسی خراسان به دلیل آمیختن با گویشهای محلی، تفاوتهایی نیز با فارسی نقاط دیگر پیدا کرد، این اختلاف نام مجوز دیگری نیز یافت، چون واقعاً بسیاری از این واژههای گویشی خراسان، برای سخنوران غیر خراسانی مهجور و نامفهوم بود. البته فارسی تنها با گویشهای محلی خراسان نیامیخته بود، بلکه این زبان در هر بخشی از ایران که نفوذ میکرد طبعاً مقداری از واژههای زبانها و گویشهای آن جا را میگرفت که از این مقدار، تعدادی به وسیلهی مولفان آن سرزمین درون زبان فارسی نوشتار میشد که از آن باز تعدادی از راه همان آثار به فارسی نوشتار استاندارد راه مییافت. ولی از آنجا که خراسان از نیمهی دوم سدهی سوم هجری تا مدت زمانی مهمترین مهد ادبی فارسی بود و آثاری که در این سرزمین به وجود آمد، در اندک زمانی در سراسر ایران شهرت یافت، طبعاً سهم نفوذ واژههای گویشی آن، چه در فارسی نوشتار خراسان و چه در فارسی نوشتار استاندارد، بیشتر از نقاط دیگر ایران بود.
از همینروست که قطران تبریزی در سال ۴٣۸هجری، هنگام برخورد با ناصر خسرو قبادیانی بلخی، مشکلات خود را در دریافت شعر منجیک ترمذی و دقیقی طوسی از او میپرسد و به همین دلیل ناصر خسرو درباره ی او میگوید: «شعری نیک میگفت، اما زبان فارسی نیکو نمیدانست» (۹)، که خواست ناصر خسرو از فارسی، فارسی دری خراسان است. البته این هم محتمل است که قطران که زبان گفتار او با هم شهریهایش زبان ایرانی آذری بود، هر چند هنگام نوشتن بر زبان فارسی تسلط داشت، ولی در سخن گفتن به این زبان کمی کند بود. در هر حال به دلیل همین مشکلات مردم آذربایجان و دیگر نقاط ایران در دریافت واژهها و اصطلاحات گویشهای خراسان در شعر فارسی است که اسدی طوسی در همین زمان، لغت فرس را برای مردم اران و آذربایجان تالیف کرد. و نیز به علت همین واژههای گویشی خراسان است که عنصرالمعالی گرگانی در سال ۴۷۵هجری در کتاب خود قابوس نامه، به فارسینویسان سفارش میکند تا از نوشتن فارسی دری بپرهیزند و مینویسد: «و اگر نامه پارسی بود، پارسی مطلق منبیس که ناخوش است، خاصه پارسی دری که نه معروف بود، آن خود نباید نبشت به هیچ حال که خود ناگفته بهتر از گفته بود.» (١۰)
از این گفتهی عنصرالمعالی نیک پیداست که او پارسی را از پارسی دری که در آن زمان به فارسی مردم خراسان میگفتند، جدا دانسته است. این فارسی دری به دلیل واژههای گویشی آن، برای فارسیزبانان بیرون از خراسان دشوار و از این رو از دید عنصرالمعالی زبانی دور از شیوایی بود، همچنانکه او پارسی مطلق، یعنی فارسی سره را نیز که به واژهها و عبارات و امثال و حکم تازی آراسته نباشد، دور از شیوایی میداند.
همچنین آن جا که محمد ظهیری سمرقندی مولف سندباد نامه، دربارهی نگارش پیشین این کتاب که خواجه عمید ابوالفوارس قنارزی در سال ٣٣۹هجری از پهلوی به فارسی ترجمه کرد، مینویسد: «این کتاب را (قنارزی) به عبارت دری پرداخت، لکن عبارت عظیم نازل بود و از تزیین و تجلی عاری و عاطل . . . . » (١١)، خواست او از دری، باز همان زبانی است که از یک سو واژههای گویش شرقی آن برای دیگر فارسیزبانان مهجور بود و از سوی دیگر سبک ساده و بیپیرایه ی آن به چشم متاخران عاری از شیوایی مینمود.
به گمان من همچنین نام پارسی دری که فردوسی در شاهنامه، به ترجمهی کلیله و دمنه، که در زمان سامانیان توسط ابوالفضل و یا به سرپرستی او انجام گرفت و سپس رودکی آن را به نظم کشید، میدهد،(١۲) از همین سهم بزرگ واژههای گویش خراسان در این منظومه است. فردوسی در جایی دیگر، زبان شاهنامه ی خود را پارسی مینامد، (١٣) همچنان که پیش از او ابوعلی بلعمی نیز زبان ترجمهی خود را از تاریخ طبری پارسی نامیده است. (١۴)
به سخن دیگر، زبان فارسی سدهی چهارم هجری را میتوان به دو سبک بخش کرد. یکی سبک آثاری که در آنها واژههای گویش خراسان زیاد به کار رفته بود. از این زمره بودند منظومههای رودکی، سندباد نامهی قنارزی، اشعار منجیک تزمذی و برخی شعرای دیگر، این سبک را دری یا پارسی دری میگفتند. دوم سبک آثاری که در ترجمه و تالیف به پارسیگ و پهلویگ و به زبان فارسی استاندارد در بیشتر نقاط ایران نزدیک بود. از این نمونه اند ترجمه ی تفسیر طبری، ترجمهی تاریخ طبری، آفرین نامه ی بوشکور، شاهنامه ی ابومنصوری، شاهنامه ی فردوسی، هدایۀ المتعلمین، حدودالعالم، تفسیر قرآن پاک و اشعار شاعرانی چون شهید بلخی، بوشکور و غیره. این سبک را پارسی مینامیدند. این دو سبک، جز آن وجه تمایزی که از آن نام رفت، در سادگی و کوتاهی جملات و فقدان آرایشهای لفظی و کمی واژهها و عبارات و امثال و حکم تازی، وجه اشتراک دارند.
این که اختلاف میان دری و پارسی تنها اختلاف میان دو سبک است و نه دو زبان، از مقدمه ی ترجمه ی تفسیر طبری نیز پیداست که در آغاز مینویسد: «و این کتاب تفسیر بزرگ است از روایت محمد بن جریر الطبری رحمۀ الله علیه، ترجمه کرده به زبان پارسی و دری» (١۵)، یعنی نام پارسی و دری را دو نام برای یک زبان گرفته است و از آن پس پنج بار دیگر که از زبان کتاب نام میبرد، همه جا آن را تنها پارسی مینامد و در یک جا مینویسد: «و اینجا بدین ناحیت (خراسان و ماوراء النهر) زبان پارسی است.» (١۶)
بنابراین در عین حال که سخنوران عموماً فرقی میان پارسی و دری و پارسیدری نگذاشتهاند و هر سه نام را بهجای یکدیگر به کار برده اند، ولی گاه نیز دری و پارسیدری را فارسی خراسان و پارسی را زبان همهی ایران نامیدهاند، ولی در اینجا نیز همانگونه که اشاره شد، نه به عنوان دو زبان مستقل، بلکه به عنوان دو سبک از یک زبان واحد.
در هر حال از میانه ی سدهی پنجم هجری، با نفوذ بیشتر زبان و سبک تازی در نوشتههای فارسی، هر دو سبک دری و پارسی که در سدهی چهارم متداول بود از رواج افتاد، بهویژه سبک دری، و به همین دلیل آثار آن نیز بیش از آثار سبک پارسی دستخوش نابودی گردید و بسیاری از واژههای مهجور آن که در سده ی چهارم به زبان فارسی راه یافته بود و نمونههای آن در لغت فرس اسدی دیده میشود، سپس تر در زبان فارسی کهنه شد و از کار افتاد. (١۷) پس از آن که زبان دری یا پارسی زبان نوشتار شد، نه تنها سخنوران خراسان، چون رودکی سمرقندی و بوشکور بلخی و مسعودی مروزی و بوعلیسینای بخارایی و بوریحان بیرونی خوارزمی و منجیک ترمذی و سنائی غزنوی و خواجه عبدالله انصاری و هروی و فردوسی طوسی و خیام نیشابوری و منوچهری دامغانی به این زبان نوشتند، بلکه نیز سخنوران جاهای دیگر چون فرخی سیستانی و غضایری رازی و بوسلیک گرگانی و جمال الدیناصفهانی و قطران تبریزی و خاقانی شروانی و نظامیگنجوی و مسعود سعد لاهوری و بابا طاهر همدانی و سعدی شیرازی و صدها سخنور دیگر از هر گوشه و کنار این سرزمین،
به دلیل این گسترش زبان فارسی است که رستم لارجانی حدود سال ۴۰۰هجری برای فرمانروایان همدان شاهنامه میسراید و در زمان فرمانروایی خاندان کاکویه در اصفهان، ابن سینا دانشنامه ی علایی را به زبان فارسی تالیف میکند و کمی بعد فخرالدین اسعد گرگانی ویس و رامین را میسراید. (١۸) و باز به دلیل گسترش زبان فارسی است که اسدی طوسی، در نیمهی نخستین سده ی پنجم، از طوس راه میافتد و به دربار جستانیان طارم (سرزمین میان قزوین و زنجان و گیلان) میرود و شاهان آنجا را به زبان فارسی میستاید (١۹) و سپس از آنجا به دربار شیبانیان در نخجوان میرود و برای امیر آنجا گرشاسبنامه را میسراید و میبیند که اهل ادب آنجا مجلس شاهنامهخوانی دارند (۲۰) و یا شاعر هم زمان او، قطران تبریزی همهی امیران آذربایجان و اران را به فارسی مدیحه میسراید و یا عنصرالمعالی در همان زمانها از گرگان به گنجه میرود و در آن جا با امیر ابوالاسوار شدادی به فارسی سخن میگوید. (۲١) پیداست که زبان فارسی نمیتوانست در فاصله ی یکی دو قرن به عنوان زبان نوشتار همهی سرزمین ایران را بگیرد. اگر پیش از آن قرنها به عنوان زبان گفتار در سراسر ایران رواج نمیداشت. (۲۲)
زبان فارسی یا دری حدود دو هزار و پانصد سال پیشینه دارد که از آن حدود هزار سال نخستین زبان گفتار در جنوب غربی ایران و سپس حدود هزار و پانصد سال زبان گفتار و حدود هزار و صد سال اخیر آن، زبان نوشتار در بخش بزرگ سرزمینهای فلات ایران بوده است و روزگاری به عنوان زبان فرهنگ و ادب، به کشورهای دیگر نیز نفوذ کرده است.
منبع: فصلنامهی ایرانشناسی (به سردبیری دکتر جلال متینی)، سال نخست
یادداشتها:
١ - ایران شناس سوئدی ویکاندر بر این است که چون سیاست جهانداری هخامنشیان یر پایهی احترام به مذهب و فرهنگ اقوام دیگر بود، آنها در نشان دادن آگاهی ملی احتیاط میکردند و آگاهی ملی در ایرانیان در واقع با اشکانیان آغاز میگردد و نیز از همین زمان است که درفش کاویانی درفش ملی و نام ایران نام رسمیاین سرزمین میگردد. نگاه کنید به:
S. Wikander, der arische Mannerbund, Lund 1938, S. 102 f.
۲ - ابن الندیم، الفهرست، به کوشش گوستاو فلوگل (G. Flügel) ص ١١٣ ترجمه ی فارسی از رضا تجدد، تهران، ١٣۴٣.
٣ - فهلوی و فهلویات را سپستر به شعرهای محلی شهرهای پارت میگفتند و سپس اصطلاحی شد برای اشعار محلی و گویشهای محلی عموماً.
۴ - W. B. Henning, „ Mitteliranisch", in Handbuch der Urientalistik, 4. Bd., 1.Absch., Leiden, Köln, 1958, S. 93
۵ - در پارسی باستان حرف د پس از مصوت، در پهلوی و فارسی به ه و ی تبدیل میگردد. از این رو ماد تبدیل میشود به ماه و مای. صورت ماه و در ویس و رامین آمده است که همان ماد است. همچنین در کارنامک ( بخش ۵، بند ١) صورت ماهیگ به معنی مادی آمده است. صورت مای در شاهنامه آمده است که در برخی جاها شهری در هند است و در برخی جاها شهری در ایران که باز همان ماد است. ضمناً همانگونه که پهلوی و پهله که همان پارت است به معنی مطلق شهر نیز درآمده است، ماه نیز که همان ماد است معنی مطلق شهر گرفته است و ماه نهاوند یعنی شهر نهاوند. همچنین مای که به معنی ماد است به معنی مطلق شهر هم هست و در شاهنامه در مواردی که بتوان مای مَرغ خواند به معنی شهر مرو است. در شاهنامه مرغ نیز گذشته از مرو، نام شهری در هند هم شده است.
۶ - هنینگ، همان جا، ص ۹۲، پی نویس ١ ، زبان فارسی را آمیخته ای از عناصر شمال باختری و جنوب باختری میداند و نه یک زبان جنوب باختری با وازهها و ساختهای عاریتی از زبان شمال باختری
۷ - برخی از زبان شناسان، زبان فارسی را به علت سادگی و رسیدگی بیمانند آن، شایستهترین زبان برای یک زبان همگانی و جهانی میدانند. نگاه کنید به: احمد کسروی، زبان پاک، چاپ چهارم، تهران ۲۵٣۶، ص ۶۴ . و نیز نگاه کنید به: Das Fischer Lexikon, Sprachen, Frankfurt, 1961, S. 219
۸ - آمده است که چون شاعران یعقوب را به تازی ستایش گفتند و او سخن آنان را درنیافت، گفت: «چیزی که من اندر نیابم، چرا باید گفت» و از آن پس شعر رسماً زبان دری گشت. نگاه کنید به: تاریخ سیستان، بکوشش محمد تقی بهار، تهران ١٣١۴، ص ۲۰۹
۹ - ناصر خسرو، سفرنامه، به کوشش محمد دبیر سیاقی، تهران ۲۵٣۶، ص ۹.
١۰ - عنصرالمعالی کیکاووس، قابوس نامه، به کوشش غلامحسین یوسفی، تهران ١٣۴۵، ص ۲۰۸ .
١١ - محمد بن علی بن محمد ظهیری سمرقندی، سندبادنامه، به تصحیح احمد آتش، استانبول ١۹۴۸، ص ۲۵به جلو
١۲ - شاهنامه، چاپ مسکو، ۸ ⁄ ۲۵۴ ⁄ ٣۴۵۸، در متن، فارسی و دری آمده است.
١٣ - شاهنامه، ۹ ⁄ ۲١۰ ⁄ ٣٣۷١
١۴ - ابو علی محمد بن محمد بن بلعمی، تاریخ بلعمی، به تصحیح محمد تقی بهار و محمد پروین گنابادی، چاپ دوم، تهران ١٣۵٣، ج ١، ص ۲
١۵ - ترجمه ی تفسیر طبری، به تصحیح حبیب یغمایی، چاپ سوم، تهران ١٣۵۶، ج ١، ص ۵.
١۶ - همچنین حکیم میسری در دانشنامه که در سال ٣۷۰هجری در دانش پزشکی سروده است، آن جا که در دیباچه ی کتاب خود سخن میگوید، پارسی و دری را یک زبان گرفته است (بکوشش برات زنجانی، تهران ١٣۶۶، بیت ۸۵ - ۸۰). چهارصد سال پس از آن نیز، حافظ شیرازی شعر خود را هم پارسی میداند و هم دری.
ز شعر دلکش حافظ کسی بود آگاه ، که لطف نظم و سخن گفتن دری داند
شکر شکن شوند همه طوطیان هند ، زین قند پارسی که به بنگاله میرود
چو عندلیب فصاحت فرو شد ای حافظ ، تو قدر او به سخن گفتن دری بشکن
١۷ - اکنون بر اساس این تعریف، میتوان به خوبی منظور فخرالدین اسعد گرگانی را در مقدمه ی ویس و رامین دریافت. (به تصحیح م. نودوا- ا. گواحاریا، تهران ١٣۴۹، ص ۲۸- ۲۹) او میگوید: اصل داستان ویس و رامین به زبان پهلوی بود و در اصفهان ( که از زمان فرمانروایی خاندان کاکویه ترجمه از آثار پهلوی به فارسی رواج داشت) دوستداران زبان پهلوی این زبان را از راه متن پهلوی ویس و رامین میآموختند. ولی این داستان را سخندانان پیشین به فارسی هم ترجمه کرده بودند، منتها فارسی آنها دارای الفاظ غریب و فاقد زیورهای لفظی و امثال و حکم بود.
در این جا روشن است که اشاره ی گرگانی به یک ترجمه ی منظوم این کتاب از سده ی چهارم هجری است که در آن واژههای مهجور گویش دری بسیار به کار رفته بود و فاقد زیورهای لفظی بود. بنابراین گرگانی - همان گونه که مصححان کتاب به درستی شناخته اند - این کتاب را از زبان پهلوی به فارسی برنگردانده است، بلکه صورت منظوم آن را که به فارسی دری سدهی چهارم سروده شده بود به فارسی سدهی پنجم در آورده است. به سخن دیگر، همان نظری را که ظهیری سمرقندی در سدهی ششم دربارهی سندبادنامه قنارزی گفته، 110 سال پیش از او، گرگانی درباره ی متن اساس کار خود گفته است.
١۸ - نگاه کنید به: ایران نامه، سال یکم ١٣۶٣، شماره ی ١، ص ۵۰به جلو.
١۹ - نگاه کنید به: مجله ی دانشکده ی ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی ۴ ⁄ ۲۵٣۶، ص ۶۷۸ - ۶۴٣.
۲۰ - اسدی طوسی، گرشاسب نامه، به کوشش حبیب یغمایی، چاپ دوم، تهران ١٣۵۴، ص ١٣، بیت ١ - ۲١
۲١ - قابوس نامه، ص ۴١ - ۴٣ .
۲۲ - ایرانیان شعوبی در برابر تفاخر عربها به زبان عربی، به نوبهی خود به زبان فارسی فخر میورزیدند و زبان دری یا پارسی را زبان فرشتگان و پیامبران مینامیدند. (به عنوان نمونه نگاه کنید به ترجمه ی تفسیر طبری، ج ١، ص ۵. به مناظره ی عرب و عجم نوشته ی اسدی طوسی، به کتاب فضائل بلخ تالیف ابوبکر واعظ بلخی ترجمهی عبدالله حسینی بلخی، به کتاب دارابنامه طرسوسی بکوشش ذبیح الله صفا، تهران ۲۵٣۸، و به کتاب تنزیه الشریعه المرفوعه تالیف ابی الحسن علی بن محمد بن عراق الکنانی ۹۰۷ - ۹۶٣ هجری، بیروت، ١۹۸١).
پیروان برتری زبان عربی نیز البته بیکار نمینشستند. برای مثال در ص ١٣۷کتاب تنزیه الشریعه المرفوعه آمده است: خوارترین زبان نزد خداوند فارسی است و زبان دیوان، خوزی است و زبان دوزخ نشینان، بخاری و زبان بهشتیان، عربی
پایان.
|
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

Cyrus
هموند عادی
 وضعيت: آفلاين 25 مهر ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 6 امتياز: 32 تشکر کرده: 0 تشکر شده 4 بار در 1 پست
|
ارسال شده در: يكشنبه، 26 مهر ماه ، 1388 09:01:07 موضوع مطلب: |
|
|
پیش بینی من اینه تا 100 سال آینده ایران عرب زبان خواهد شد . همانگونه که اکنون 50-60% حرف زدن و 90% نوشتار ایرانیان عربی و انگلیسی هست ! _________________ فرمان دادم بدنم را بدون مومیایی و تابوت به خاک سپارند تا اجزای بدنم خاک ایران را تشکیل دهد ( کوروش هخامنشی ) |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: يكشنبه، 26 مهر ماه ، 1388 09:26:46 موضوع مطلب: |
|
|
جناب سیروس درود
کورش بسیار فروتنا نه تر از این سخنان بودند
فرمان دادم تا بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزای تنم بخشی از خاک ایران شود  _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران ! |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: يكشنبه، 26 مهر ماه ، 1388 10:20:21 موضوع مطلب: |
|
|
جناب یزدان درود بیکران
زهی آفرین بر شما و دست مریزاد چه نوشتار پرباری من باید چند بار آن را بخوانم تا از بر شوم .باید گفت این دندان شکنترین پاسخ به پان ترکان می باشد . _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران ! |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

sharifi
جانشین گرداننده تالار

 وضعيت: آفلاين 14 آبان ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 654 امتياز: 1511 تشکر کرده: 180 تشکر شده 261 بار در 185 پست
|
ارسال شده در: سه شنبه، 26 آبان ماه ، 1388 15:53:21 موضوع مطلب: |
|
|
با درود به دوستان گرانمایه ام ، یزدان گرامی و بانو نیلوفر...
در زیر ، نوشتاری با نام دوره های تاریخی واژه پذیری در زبان فارسی از دکتر علی اشرف صادقی را می آورم...
منبع aryaadib.blogfa.com
منشا زبانی که ما امروز آن را فارسی مینامیم، در دوره ی ساسانی، دریگ و در سده های نخستین پس از اسلام، فارسی دری نامیده میشدهاست. فارسی در دوره ی ساسانی به زبان رسمی آن دوره که ما امروز آن را پهلوی مینامیم، اطلاق میشدهاست. پهلوی در اصل، نام زبان منطقه ی پهله، یعنی خراسان فعلی، از حدود شهر مرو و نیشابور تا قومس و گرگان قدیم بوده است که پس از دادن نام پهله به منطقه ی ری، نهاوند، همدان و آذربایجان و چند شهر دیگر در این حدود، پهلوی برای نامیدن گویشهای این منطقه نیز به کار رفتهاست. درحقیقت گویشهای قدیم پهله ی اصلی، یعنی خراسان فعلی، با گویشهای پنج شهر ری و قم و اصفهان و همدان و آذربایجان، یک طیف را تشکیل میداده که در اصطلاح، آنها را گویشهای شمال غربی ایران (پهلوی اشکانی یا پارتی) مینامند، در مقابلِ گویشهای جنوب غربی (پهلوی ساسانی یا پارسیگ ) که فارسی دری دوره ی اسلامی و فارسی امروز ما دنباله ی همان است.
اما زبان فارسی دری را امروز زبان نشاتیافته از خراسان میدانند. علت این امر نیز این است که در اواسط دوره ی ساسانی، زبان فارسی میانه بهتدریج همراه دیوانیان و سپاهیان از تیسفون یا مداین، یعنی پایتخت ایران، به خراسان منتقل شد و رفتهرفته جای زبان پهلوی آن جا (یعنی پهلوی پارتی) را گرفت. آن چه درحقیقت به خراسان منتقل شد شکل تحولیافته ی فارسی میانه بود که در پایتخت رایج و دری نامیده میشد. طبق اسناد و شواهد موجود، زبان پارتی در اواخر دوره ی ساسانی زبانی مرده بوده است که مانویان و دیگران طبق سنّت به آن مینوشتند. ولی زبان دری هنگام انتقال به خراسان (در اواسط دوره ی ساسانی) از زبان آن جا یعنی از پهلوی اشکانی یا پارتی بهشدت تأثیر پذیرفت و بسیاری از واژههای آن مانند «شهر»، «مهر»، «پور»، «ژرف»، «ژاله»، «اشک»، و غیره را پذیرفت. همچنین حرف بی صدای «ژ» که در زبان فارسی جنوبی وجود نداشت از زبان پارتی وارد زبان فارسی دری شد.
در آغاز فتح ایران، یعنی در سده ی نخست هجری، سپاهیان مسلمان عرب، به ماوراءالنهر، یعنی آسیای مرکزی امروز، حملهور شدند و بهتدریج آن جا را فتح کردند. زبان فارسی نیز بهتدریج با این سپاهیان به ماوراءالنهر منتقل شد. ساکنان آن منطقه که سُغدیزبان و خوارزمیزبان بودند، این سپاهیان و سایر کوچندههای داخل فلات ایران به آن جا را که فقط سرداران آنان عرب بودند، عرب میپنداشتند و ازاینجهت آنان را تاجیک نامیدند، یعنی تازی. زبان سُغدی تا اواسط سده ی چهارم هجری در ماوراءالنهر رایج بود، ولی پس از آن زبان فارسی بهکلی جای آن را گرفت و تنها در برخی منطقه های روستایی سُغدی باقی ماند.
امروز گویش یغنابی در درّه ی رودخانه ی یغناب، از شاخههای رودخانه ی زرافشان در تاجیکستان، باقیمانده و تحولیافته ی سُغدی است. خوارزمی نیز تا سده ی هفتم در خوارزم رایج بود و بعد از آن ترکی جای آن را گرفت. زبان فارسی دری در زمان انتقال به ماوراءالنهر برخی کلمه های سُغدی را به وام گرفت؛ کلمه های «نغز»، «جغد»، «چرخشت»، «ترت و مرت» به معنی «تارومار» که در شعر رودکی آمده، و غیره همه کلمه های سُغدی است. البته تماس پیدا کردن فارسی دری با سایر گویشهای شرق ایران نیز موجب وارد شدن شماری کلمه از این گویشها به فارسی شد. همه ی کلمه هایی که با «غ» آغاز میشوند مانند «غوک» به معنی قورباغه، «غلتیدن»، «غَر» به معنی کوه و غیره، از زبانها و گویشهای شرقی ایران که سُغدی نیز یکی از آنهاست گرفته شدهاند. پس از کشف اسناد زبان بلخی در میانه ی سده یبیستم مشخص شد که کلمه ی «خدیو» نیز از زبان بلخی وارد زبان فارسی شدهاست. با روی کار آمدن سلسلههای ایرانی در خراسان و ماوراءالنهر در سده های سوم و چهارم هجری، زبان این منطقه، یعنی فارسی دری، زبان رسمی دربارها و زبان متن های ادبی و علمی شد و از آن جا بهتدریج به دیگر نقاط ایران منتقل شد.
این زبان هنگام فتح ایران به دست عرب ها بهتدریج تحت تأثیر زبان عربی قرار گرفت و کلمه های قرضی بسیاری از عربی وارد آن شد. بی شک کلمه هایی مانند «کافر»، «حج»، «زکات»، «خمس»، «اذان» و غیره از نخستین کلمه هایی هستند که وارد فارسی شدهاند، اما بعدها دبیران و نویسندگان و دانشمندان برای تفنّن و تزیین نوشتههای خود شمار بسیاری از کلمه های غیرضروری را نیز وارد فارسی کردند. مقداری از کلمه های قرضی عربی نیز کلمه ها و اصطلاحات علمیای هستند که واضع آنها خود ایرانیان بودند که به عربی مینوشتند. شمار کلمه های عربی در نوشتههای فارسی تا اواسط سده ی ششم به نزدیک پنجاه و گاهی شصت درصد میرسید.
با هجوم ترکان آسیای مرکزی به ایران و تشکیل سلسلههای ترکزبان و ورود غلامان ترک به دربارها و سپاه ایران، برخی کلمه های ترکی نیز رفتهرفته وارد فارسی شد. نگاهی به تاریخ بیهقی و سیاستنامه و غیره نشان میدهد که در این دوره شمار کلمه های ترکی راهیافته به فارسی بسیار اندک بودهاست، اما با حمله ی مغولان، که بدنه ی سپاهیان آنان ترک بودند، هجوم کلمه های ترکی همراه با کلمه های مغولی به زبان فارسی شدت گرفت. از کلمه های مغولی باقیمانده از این دوره باید از «آقا»، «خان» و «خانم» که در ترکی هم وارد شدهاند، «یاسا»، «ایلغار» و غیره یاد کرد.
با استقرار قبیله های ترک در آذربایجان و تشکیل سلسلههای ترکزبان آققویونلو و قرهقویونلو، و به دنبال آنها با روی کار آمدن صفویان که سپاه یا قشون آنها را قبیله های قزلباش تشکیل می دادند که از هفت قبیله ی ترک تشکیل شدهبود، ورود کلمه های ترکی به فارسی باز هم بیش تر شد. بهویژه اصطلاحات نظامی مانند «یوزباشی»، «مینباشی»، «قلعهبیگی»، مرکب از قلعه ی عربی و بیگی ترکی به معنی دژبان امروزی، و اصطلاحات دولتی مانند «ایشیکآقاسی»، «قوللرآقاسی» و «بیگلربیگی» هم یادگار این دوره است.
در دوره ی صفویه رفتهرفته ایران، به ویژه از راه کشور عثمانی ترکزبان، با مظاهر تمدّن جدید آشنا شد. شماری از کلمه های مربوط به اختراع های جدید مانند «باروت»، «توپ»، «توپخانه» که جزء دوم آن فارسی است، «خمپاره» که خود از «خمبره» ی فارسی وارد ترکی شده، «ساچمه»، «گلنگدن»، «قنداق»، «تفنگ» که باز احتمالن از فارسی وارد ترکی شده، «مغازه» که راه دور و درازی را پیمودهاست تا سرانجام وارد ترکی عثمانی شده، از راه ترکی عثمانی وارد زبان فارسی شد.
با روی کار آمدن سلسله ی قاجار و تماس و رفت و آمد با روسیه، بهتدریج راه ورود کلمه های روسی نیز به زبان فارسی باز شد. البته ارتباط با روسها به دورانهای قدیمتر بازمیگردد، اما در زمان صفویه با رفت و آمد ایلچیان، یعنی سفرا، میان روسیه و ایران این تماسها بیش تر شد و ورود نخستین کلمه های قرضی روسی به فارسی به آن دوران بازمیگردد. مثلن کلمه ی «کاپیتان» که در فرهنگهای معاصر آن را از فرانسه گرفته شده دانستهاند، در زمان صفویه از روسی وارد فارسی شدهاست. این کلمه نخستین بار در عالمآرای عباسی به چشم میخورد که در سال ١٠٦٦ ق به فارسی نوشته شدهاست. تلفظ فرانسه ی این کلمه که شکل روسی آن هم، از آن گرفته شده «کاپیتِن» است نه کاپیتان. ازآن جا که شمار زیادی از کلمه های روسی در اصل از فرانسه به وام گرفته شدهاند، بعدها فرهنگنویسان ما که با زبان روسی آشنا نبودند، گمان کردهاند که این کلمه ها از فرانسه به فارسی راه یافتهاند. مثلن کلمه های «بانک»، «باله»، «ماشین»، «بنزین» و غیره، همه از روسی وارد فارسی شدهاند. شماری از نامهای خوراکیها و غذاها مانند «شکلات»، «نان بُلکی»، «نان سوخاری» و غیره و نیز نام برخی لباسها و کلمه های وابسته به آنها مانند «سارافون»، «شابلون»، «شابگا» به معنای شاپو، از روسی وارد فارسی شدهاند. نیز بسیاری از اصطلاحات مربوط به اتومبیل مانند «باک»، «ساسات»، «رُل» به معنی فرمان که در روسی «رول» تلفظ میشود، «کاپوت»، «بوکسل»، «بوکس و باد»، و غیره منشأ روسی دارند. آغاز آشنایی عمیقتر با روسی و رفت و آمد بیش تر به روسیه به زمان فتحعلیشاه و عباسمیرزا برمیگردد که عدهای برای یادگرفتن فن های جدید به روسیه اعزام شدند.
در همین دوره، رفت و آمد به انگلستان و فرانسه نیز آغاز شد. میرزا ابوالحسن ایلچی شیرازی و میرزا صالح شیرازی از نخستین کسانی بودند که به انگلستان رفتند و با انگلیسی آشنا شدند. در زمان عباسمیرزا به غیر از روسها عدهای از نظامیان فرانسه نیز برای آموزش سپاهیان ایران به استخدام دولت ایران درآمدند. خود عباسمیرزا نیز به آموختن زبان فرانسه و انگلیسی روی آورد. پس از وی، در دوران پادشاهان قاجار، بهویژه از زمان ناصرالدینشاه بهبعد، اعزام محصلان ایرانی به کشور فرانسه آغاز شد و در دربارها نیز مترجمان فرانسه به کار مشغول بودند. اعتمادالسلطنه، وزیر ناصرالدینشاه نیز فرانسهدان بود. تقریبن از این زمان بهبعد زبان دوم درسخواندگان ایرانی زبان فرانسه شد و مترجمان یساری آغاز به ترجمه ی کتابهای علمی و ادبی از این زبان کردند.
این امر راه ورود کلمه های فرانسوی را به زبان فارسی باز کرد و نخست بیش تر واژه های علمی جدید در نوشتهها به زبان فرانسه بود، ولی برخی از متخصصان آغاز به برگرداندن آنها به اصطلاحات عربی کردند. کلمه های «فیزیک»، «شیمی»، «فیزیولوژی»، «پاتولوژی»، «آرکئولوژی»، «لیسه»، «لابراتوار»، «بتنآرمه» و غیره از همین زبان وارد فارسی شد. اصطلاحات پزشکی جدید نیز بهکلی از فرانسه گرفته شد. لغات عمومیتر مانند «پست»، «تلگراف»، «تلفن»، «اتوبوس»، «تاکسی»، «مُد»، «مینیاتور»، «هتل»، «آسانسور»، «رستوران»، «سینما» و حتا کلمه هایی که برابر فارسی داشت مانند «ایده»، «مرسی»، «نرمال»، «پاسپورت» و غیره هم وارد فارسی شد که بسیاری از آنها امروز نیز جزء واژگان زبان رسمی و معیارند. با بسیاری از این کلمه ها و نیز کلمه های روسی واژههای مرکب و مشتق فراوانی نیز ساخته شد که امروز در فارسی کاربرد دارند: مانند «ماشینسازی»، «باطریسازی»، «رادیاتسازی» در زبان گفتار، «ماشیننویس»، «ماشیننویسی»، «فیلمساز»، «فیلمنامه»، «موتوری»، «ماشینی»، «آپاراتی»، «الکترومغناطیسی»، «اسپانیولی» و غیره.
در این دوره شماری از کلمه های روسی متروک شد و جای آنها را بهتدریج برابر های فرانسه ی آنها گرفت، مانند شاپو بهجای شابگا، سیمان بهجای سِمِنت، اتومبیل بهجای ماشین، که البته ماشین هنوز در زبان گفتار کلمهای عادی است. بعد از جنگ جهانی دوم و جایگزین شدن زبان انگلیسی بهجای زبان فرانسه، رفتهرفته کلمه های انگلیسی نیز وارد زبان فارسی شد. از این دوره بهبعد آموزش زبان فرانسه در دبیرستانها و دانشکدهها بهتدریج کنار نهاده شد و جای آن را آموزش زبان انگلیسی گرفت. با این همه، روند ورود کلمه های فرانسه به فارسی تا اواخر دهه ی سی همچنان ادامه داشت، اما از اوایل دهه ی چهل و بازگشتن درسخواندگانِ کشورهای آمریکا و انگلستان به ایران و ورود شماری از آنان به دانشگاهها و ترجمه ی کتابهای انگلیسی، ورود کلمه های انگلیسی به زبان فارسی شتاب بیش تری گرفت. البته پیش از این دوره، شماری از واژه ها و اصطلاحات مربوط به اتومبیل مانند «دینام»، «دلکو»، «داشبورد»، «پین»، «پنچر»، «اگزوز»، و غیره وارد زبان فارسی شدهبود، اما کلمه هایی مانند «سوپرمارکت»، «دراگاستور»، «کانتِینِر» که امروزه در زبان گفتاری کانتینر تلفظ می شود، «تریلِر»که تریلی تلفظ میشود، و «تانکر»، «تایپ» بهجای ماشیننویسی، «سینما اسکوپ»، «اسپری» و غیره، همه ی اینها از دهه ی چهل وارد فارسی شد.
امروزه تقریبن همه ی واژه ها و اصطلاحات جدید، از انگلیسی به فارسی میآیند. کلمات «رِسیوِر»، «موبایل»، «فاکس»، «تلهفاکس»، «اساماس»، «مِسِِج»، «کامپیوتر»، «هارد»، «رَم»، و تمام اصطلاحات دیگر مربوط به رایانه (یعنی کامپیوتر) گرفته شده از انگلیسی است. اصطلاحات عمومیتر نیز از انگلیسی وارد شدهاند مانند «هَندآوت» بهجای پلیکپی فرانسه، «ترانسپرنسی» بهجای ترانسپارانت فرانسه، «زیراکس» مخفّف زیراکسکپی بهجای «استَنسیل» که امروز دیگر کنار نهاده شده و برخی اصطلاحات ورزشی مانند «اِسپَک» که پیش از این آبشار گفته میشد، «هاکی»، «اسکیت» که پیش از این پاتیناژ گفته میشد، «واترپلو» و غیره.
اما در مقابل جریان ورود واژه های خارجی، از اوایل سلطنت رضاشاه، به دنبال تمایلات ملیگرایانه که بهتدریج در ایران راه پیدا میکرد، عدهای به فکر پاک کردن زبان فارسی از واژه های بیگانه افتادند. در این جریان، نخست هدف اصلی بیرون راندن واژه های ترکی و عربی بود. نخست عدهای که بیش تر آنان نظامی بودند آغاز به ساختن کلمه های «ارتش»، «دژبان»، «ستوان»، «پادگان»، و واژههای دیگری در برابر «قشون»، «قلعهبیگی»، «نایب»، «ساخلو» و غیره کردند و چنانکه میدانیم همه ی این واژه ها امروز جزء وازه های رسمی هستند. سپس گزوه دیگری آغاز به ساختن واژه های فارسی در برابر واژه های عربی کردند و دامنه ی این کار در گسترش بود تا دانشمندانی از قبیل فروغی و همفکران او به این فکر افتادند که ساختن واژه را به نهادی رسمی که سپس فرهنگستان نامیده شد بسپارند. ازاینرو، در سال ١۳١٤ش سازمانی به نام «فرهنگستان ایران» به وجود آمد که فروغی و شماری از دانشمندان بنام آن زمان عضویت آن را داشتند و ساختن واژه های نو در برابر اصطلاحات علمی قدیم (بیش تر فرانسه و برخی واژه های عربی و ترکی) را در دست گرفتند. بدین ترتیب بیش تر واژه های مربوط به گیاهشناسی، جانورشناسی و برخی رشتههای دیگر علمی که تا آن زمان به فرانسه یا عربی بود به فارسی برگردانده شد.
واژه های «مهرهداران» در برابر ذوفِقار عربی، «قاببالان»، «پابرسران»، «آبزیان»، «دولپهایها» در برابر ذوفَلقَتِین عربی، «گردهافشانی»، «کاسبرگ»، «گلبرگ» و غیره یادگار آن نهاد است. همچنین واژه های «دانشگاه»، «دانشکده»، «دانشیار» از ساختههای آن دوره است.
با پیدایش گرایش ساختن واژه های فارسی در برابر واژه های خارجی در جامعه، عدهای از دانشمندان و ادیبان نیز خود دست به ساختن واژه های فارسیتبار برای برابر های غربی یا گاهی عربی زدند. اصطلاحات «روانشناسی» در برابر پسیکولوژی، «بازیگر» در برابر آرتیست انگلیسی، «گزارش» در برابر راپُرت روسی، «روشمند» در برابر مِتُدیک، «گزارشگر»، «پژوهشکده»، «خودکفایی»، «کارایی» در برابر اِفیشِنسی، «همهپرسی» در برابر رفراندوم، «جهانبینی» در برابر وِلت اَنشاونگ آلمانی، «ابرقدرت» در برابر سوپرپاور، «ماهواره» در برابر سَتلایت که نخست قمر مصنوعی گفته میشد، «پیوستار» در برابر کنتینوئوم، «رویکرد» در برابر اَپروچ، «چالش» در برابر چَلِنج، «تنش» در برابر تِنشِن و غیره، همه به دست افراد گوناگون ساخته شدهاند. این کلمه ها امروز همه جزء کلمه های رسمی و معیار زبان فارسی اند.
در این میان شماری از ترکیب ها نیز بهصورت تحتاللفظی از فرانسه یا انگلیسی ترجمه شدهاند. مانند «نقطه نظر» در برابر پوان دو وو فرانسه و پوینت آو ویو انگیسی، «حساب کردن روی کسی» که ترجمه ی کنتِ سور کلکن از فرانسه است، «حساب جاری» در برابر کنت کوران، «پُل هوایی» در برابر اِیر بریج به انگلیسی، «بازار مشترک» در برابر مَرشه کومَن فرانسه و غیره.
در سال ١۳۵٠ فرهنگستان دیگری بهجای فرهنگستان ایران که پس از ١٣٢٠ش بهتدریج فعالیتهای آن متوقف شدهبود، بنیاد نهاده شد. این فرهنگستان «فرهنگستان زبان ایران» نام گرفت و تا ١٣۵۷ش که انقلاب بهمن ماه روی داد مشغول به فعالیت بود.
این فرهنگستان در این سالها جزوههایی به نام «پیشنهاد شما چیست؟» منتشر میکرد و در آنها واژه های انگلیسی رشتههای گوناگون علمی را همراه با معنی و برابر های فارسی آنها منتشر می ساخت و آنها را به داوری میگذاشت تا سپس پیشنهاد نهایی را به تصویب شورای فرهنگستان برساند. در این سالها، نزدیک به ٦۵٠٠ واژه در این جزوهها پیشنهاد شد که تنها اندکی از آنها به تصویب رسید. ازآن جا که واژههای پیشنهادی این فرهنگستان اساسن با ریشههای پهلوی و اوستایی ساخته شدهبود و از شفافیت کافی برخوردار نبود، تنها اندکی از آنها را جامعه پذیرفت که از آن میان میتوان به کلمه های «رایانه»، «همایش» و «رسانه» اشاره کرد که امروز در نوشتهها به کار برده می شوند. _________________ به نام نامی کوروش
و آن آزاده جانانی
که جز بر خاک پردیس جهان
ایران زمین
پیشانی خود را نسائیدند |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: چهارشنبه، 27 آبان ماه ، 1388 01:39:10 موضوع مطلب: |
|
|
درود بر همگی
نوشتاری از کتاب تاریخ مختصر زبان پارسی - نوشته ی دکتر محسن ابوالقاسمی -انتشارات بنیاد اندیشه ی اسلامی
زبانهای ایرانی میانه :
در دوره ی میانه زبان اوستایی زبانی مرده بود , در حوزه های دینی زرتشتیان رایج بوده است . زبانهای فارسی باستان و اکدی و عیلامی و آرامی که از زبا نهای رسمی دولت هخامنشی بوده اند از رسمیت می افتند و جای آن ها را زبان یونانی می گیرد و رواج آن به عنوان زبان رسمی تا زمان بلاش نخست (پادشاهی از 51 تا 77 یا 7 میلادی ادامه می یابد و از آن پس به عنوان زبانی از زبانهای رسمی ایران به هستی خود ادامه می دهد .
از برخی از زبانهایی که از آنها اثر به جا مانده به سبب شباهتهایی که با هم از نظر قواعد دستوری دارند به دو گروه تقسیم شده اند :
1- گروه ایرانی میانه ی شرقی
2 - گروه ایرانی میانه ی غربی
گروه ایرانی میانه ی شرقی :
گروه ایرانی میانه ی شرقی زبانهای بلخی , ختنی , سغدی , , و خوارزمی را در بر می گیرد .این زبانها در شرق ایران , بلخ , ختن , سغد و خوارزم بود .
چون زبان فارسی بازمانده ی فارسی میانه است و این زبان از شاخه های ایرانی میانه ی غربی است , به زبانهای شرقی نمی پردازیم .
گروه ایرانی میانه ی غربی :
گروه ایرانی میانه ی غربی , زبانهای پهلوی اشکانی و فارسی میانه را در بر می گیرد .
الف - پهلوی اشکانی : پهلوی اشکانی زبان پهله بوده است و آن خراسان و مازندران و بخشی از جنوب ترکمنستان امروزی را شامل می شده است . پهله , در فارسی باستان /parthava / استانی از شاهنشاهی هخامنشی بوده است .
از زبان پهلوی اشکانی که پهلوی یا پهلوانی باید نامیده شود در دوره ی باستان اثری به جا نمانده .از دوره ی میانه از این زبان آثاری زیادی به جای مانده است . این زبان ظاهرا در اوائل دوره ی اسلامی از میان رفته و جای خود را به فارسی داده بوده است .از پهلوی اشکانی سه گونه الفبا به جای مانده است :
ادامه دارد ... _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران ! |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: چهارشنبه، 27 آبان ماه ، 1388 15:35:14 موضوع مطلب: |
|
|
الف- آثاری که به الفبای پهلوی اشکانی نوشته اند :
1- سفالینه های نسا : این سفالینه ها در سالهای 1948-1961 از نسا (واقع در نزدیکی عشق آباد ) پایتخت قدیم اشکانیان پیدا شده اند .آثار به دست آمده ار نسا حدود 2758 سفالینه از سده ی اول پیش از مسیح اند .
2- قباله ی اورامان :این قباله که بر روی پوست نوشته شده از سال 88 پیش از میلاد است .
3 - کتیبه ی اردوان پنجم : (پادشاهی از حدود 213 تا 224 میلادی) این کتیبه در شهر شوش یافت شده است .
4 - کتیبه های پادشاهان ساسانی : برخی پادشاهان ساسانی کتیبه یا کتیبه های خود را با ترجمه ی پهلوی اشکانی و پونانی همراه کردند .کتیبه های زیر با ترجمه ی پهلوی اشکانی و یونانی همراه کرده اند .کتیبه های زیر با ترجمه ی پهاوی اشکانی و یونانی همراهند
1- کتیبه ی اردشیر اول (پادشاهی: 224 تا 241 میلادی) در نقش رستم , واقع در نزدیکی تخت جمشید , به فارسی میانه و پهلوی اشکانی و یونانی
2 - کتیبه های شاپور اول (پادشاهی از 241تا 272میلادی )
الف - در نقش رجب واقع در نزدیکی تخت جمشید ,به فارسی میانه و پهلوی اشکانی و یونانی
ب- در کعبه ی زردشت , واقع در نزدیکی تخت جمشید , به فارسی میانه و پهلوی اشکانی
ج - در حاجی آباد واقع در نزدیکی تخت جمشید به فارسی میانه و پهلوی اشکانی
3- کتیبه ی هرمز (پادشاهی از 272 تا 273) در نقش رستم به فارسی میانه و پهلوی اشکانی و یونانی .
4 - کتیبه ی نرسی : (پادشاهی 293 تا 302 میلادی ) در پایکولی , واقع در شمال خانقین و جنوب سلمانیه در کردستان عراق ,به فارسی میانه و پهلوی اشکانی .
5 - کتیبه های شهر دورا : دورا از شهر های قدیمی سوریه بوده که در شرق نینوای قدیم قرار داشته است این شهر را شاپور اول ویران نمود .بر دیواره های کنیسه ی شهر دورا کتیبه هایی به فارسی میانه و پهلوی اشکانی نوشته شده است . _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران ! |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: چهارشنبه، 27 آبان ماه ، 1388 18:06:53 موضوع مطلب: |
|
|
درود بر همگی :
تا اینجا از زبان پهلوی اشکانی سخن راندیم که به خط پهلوی اشکانی نوشته می شد .یعنی خطی که در دوران اشکانیان رواج داشت .حال می خواهیم از زبا اشکانی سخن بگوییم که به الفبای فارسی میانه ی کتابی یعنی خطی که در دوران ساسانیان رواج داشت نوشته شده اند :
1- یادگار زریران : کتابیست که درباره ی جتگ دینی گشتاسپ با ارجاسپ .در این کتاب از پهلولنیهای زریر و پسرش بستور و اسفندیار پسر گشتاسپ سخن رفته است .
2- درخت آسوریک : کتابیست که در آن درخت آسوریک یعنی خرما با بز مناظره می کند . یادگار زریران و درخت آسوریک منظوم بودند . بر اثر دست کاری صورت منظوم آن دو به هم خورده است
نکته : دیدگاه های نگارنده (مهر زمین در نوشتار زمینه است )
ادامه دارد ... _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران ! |
|
|
بازگشت به بالا |
|
| کاربرانی که برای این ارسال از niloofarmehrzamin تشکر کرده اند sharifi |
|
 |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: پنجشنبه، 28 آبان ماه ، 1388 00:32:11 موضوع مطلب: |
|
|
درود بر همگی
ج - آثاری که به الفبای مانوی نوشته شده اند .
این آثار از واحه ی تُرفان واقع در ترکستان چین در اوایل سده ی بیستم پیدا شده اند . این آثار مربوط به دین مانی هستند . به همین سبب زبانی که در این آثار به کار رفته " پهلوی اشکانی مانوی " می گویند .چون آثار مانی به پهلوی اشکانی از واحه ی تُرفان به دست آمده اند .به زبان به کار رفته در آنها "پهلوی اشکانی ترفانی " هم می گویند .
آثار مانی قطعه فطعه هستند جز در برخی موارد به یقین نمی توان گفت که این یا آن قطعه به کدام یک از کتابهای مانی یا پیروان مانی مربوطند .مانی آثار خود را جز" شاپورگان ",به آرامی رایج در بابل در سده ی سوم میلادی نوشته بود است . در حیات خود مانی آثارش به پهلوی اشکانی ترجمه گردید .آثار مانی بازمانده ی از فارسی میانه معرفی خواهیم کرد . _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران ! |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: پنجشنبه، 28 آبان ماه ، 1388 12:58:26 موضوع مطلب: |
|
|
فارسی میانه
فارسی میانه دنباله ی فارسی باستان است . به فارسی میانه "پهلوی ساسانی" هم گفته اند . ازاین زبان چهار نوع اثر به چهار الفبا مختلف به جای مانده است :
1 - کتیبه های شاهان و رجال دوره ی ساسانی : این کتیبه ها به الفبایی نوشته شده که به آن الفبای "کتیبه ای" می گویند .کتیبه هایی که در اوایل دوره ی ساسانی نوشته شده غالبا با ترجمه ی پهلوی اشکانی و یونانی همراه بوده اند .از کتیبه های شاهان ساسانی در آثار بازمانده از پهلوی اشکانی گفت و گو کردیم . در اینجا کتیبه های رجال ساسانی را که تنها به فارسی میانه نوشته شده اند گفت و گو می کنیم :
1- کتیبه های کُرتیر : روحانی زمان شاهان نخستین ساسانی - در سر مشهد , واقع در نزدیکی کازرون , در نقش رستم و در نقش رجب و در کعبه ی زرتشت .
2- مهر نرسی , بزرگ فرمذار (صدر اعظم) زمان یزد گرد اول ( سلطنت از 399 تا 420 میلادی) , بهرام پنجم (سلطنت از 420 تا 438 میلادی) , یزد گرد دوم (سلطنت از 438 تا 457 میلادی) بر کنار رود خانه ی تنگاب در نزدیکی فیروز آباد . به زبانی که کتیبه های شاهان و رجال ساسانی بدان نوشته شده "فارسی میانه ی کتیبه ای " و به الفبایی که کتیبه ها بدان نوشته شده الفبای کتیبه ای می گویند .
ادامه دارد ... _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران ! |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: پنجشنبه، 28 آبان ماه ، 1388 15:46:22 موضوع مطلب: |
|
|
2- زبور پهلوی : مسیحیان ایرانی در دوره ی ساسانی کتابهایی به فارسی میانه نوشتند و یا از کتابهای دینی خود ترجمه کرده بودند .از نوشته های مسیحیان و ترجمه های آنان تنها ترجمه ی بخشی از زبور به فارسی میانه از تُرفان همراه نوشته های مانوی به دست آمده است .متن از سده ی ششم و دستنویس از سده ی هشتم میلادی است . به الفبایی که زبور بدان نوشته شده الفبای "زبوری" و به زبانی که زَبور بدان نوشته شده "فارسی میانه ی مسیحی " می گویند .
ادامه دارد ... _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران ! |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: پنجشنبه، 28 آبان ماه ، 1388 16:47:20 موضوع مطلب: |
|
|
درود
3- نوشته های زرتشتیان
به سه دسته بخش می شوند :
الف - ترجمه و تفسیر اوستا به فارسی میانه , که بدان زند می گویند .زند بخشهای مختلف اوستا امروز در دست است .به جز زند یشتها که ناقص بر جای مانده . در عوض زند بخشهایی از اوستای ساسانی - که امروز در دست نیست - به جای مانده .
ب - متنهای دینی فارسی میانه : مهمترین کتابهای این بخش عبارتند از :
1 - بُندهش - 2- داستان دینیَک - 3 نامه های منوچهر 4- گزیده های زادَسپرم 5- شِکَند گُمانیک وَچار 7- مینوی خرد 8- روایات پهلوی -9 اردویراف نامَک - 10 دین کَرت - 11 گُجستگ اَبالیش - 12 جاماسپ نامه
ج - اندرزهای پهلوی : مهمترین اندرز نامه ها عبارتند از :
1 - اندرز بزرگمهر 2 - اندرز اوشنر دانا - 3 اندرز آترُپات مِهر اِسپَندان - 4 اندرز خسرو قبادان - 5 اندرز پوریو تَکیشان
نکته : بیشتر نامه ها و نصایحی که پس از اسلام از امامان شیعه در دست داریم همانند نامه هایی که امام علی به فرزندش امام حسن نگاشته یا نامه ای که امام علی به مالک اشتر و یا بیشتر نیایش هایی که در مفاتیح اجنان بر جای مانده دارای ساختاری کاملا ایرانی و بر گرفته از اندرز نامه های ایران پیش از اسلام است که مهمترین آنها نهج البلاغه می باشد . در آینده به این موضوع خواهیم پرداخت ... _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران !
آخرين ويرايش توسط niloofarmehrzamin در تاريخ پنجشنبه، 28 آبان ماه ، 1388 18:54:24; دفعات ويرايش در مجموع : 1 مرتبه |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: پنجشنبه، 28 آبان ماه ، 1388 18:50:35 موضوع مطلب: |
|
|
د - متن های غیر دینی پهلوی : مهمترین کتابهای این دسته :
کارنامه ی اردشیر بابکان 2- خسرو قبادان و ریدک 3 - شهرستانهای ایران شهر - 4 اَفِدیها و سَهیکیهای سیستان
به زبانی که متون زرتشتی بدان نوشته شده " فارسی میانه ی زرتشتی " و به الفبایی که آن متون نوشته شده "الفبای کتابی" می گویند . _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران ! |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: پنجشنبه، 28 آبان ماه ، 1388 21:24:25 موضوع مطلب: |
|
|
پازند
الفبایی که بدان متون زرتشتی نوشته شده هُزوارِش دارند .هُزواِرش کلمه ای است که به آرامی است که به آرامی نوشته می شود و باید به ایرانی خوانده شود مانند "مِن" می نوشتند و آنرا به فارسی میانه "az" می خواندند . در الفبایی که متون زرتشتی بدان نوشته شده برخی از حرفها شبیه به هم هستند و از ترکیب برخی از حرفها شکلهایی به وجود می آید که شبیه به حرف دیگری است .این مشکلات باعث شد که علمای زرتشتی به این فکر بیفتند که نوشته های خود را به خط اوستایی برگردانند .این کار را اوایل اسلام تا سده ی هشتم هجری انجام دادند .به متون پهلوی که به الفبای اوستایی برگردانده شد" پازند" می گویند .در پازند هزوارش نیست .
از نوشته هایی که پازند دارند :
مینوی خرد 2 - شکند گمانیک و چار 3 - گجستک ابالیش 5 - اندرز بزرگ مهر 6 - اندرز پوریو تکیشان _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران ! |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: جمعه، 29 آبان ماه ، 1388 01:35:24 موضوع مطلب: |
|
|
نوشته های مانی و مانویان :
آثار مانی و مانویان از واحه ی ترفان در اوئل سده ی بیستم میلادی به دست آمده اند . آثار مانی و پیروان او به الفبایی نوشته شد که مانی آنرا از الفبای تَدمُری ( شهری در سوریه ی امروزی) گرفته و برای نوشتن فارسی میانه متناسب ساخته است . این الفبا برای نوشتن آثار مانویان به پهلوی اشکانی هم به کار برده شده است . به زبانی که نوشته های مانی و مانویان بدان نوشته شد "فارسی میانه ی تُرفانی" ( به نام جایی که از آن به دست آمده) و "فارسی میانه ی مانوی" ( به علت محتوای نوشته ها) گفته اند . الفبایی را که نوشته های مانی و مانویان بدان نوشته شده" الفبای مانوی" می گویند .
از جمله کتابهایی از مانی که قطعه هایی از آنها در میان آثار به دست آمده ار ترفان یافته شده است :
1 - شاپورگان
2 - کاوان (غولها )
3 - اِنگِلیون (انجیل)
محمد بن اسحق و ابو ریحان بیرونی کتابهای مانی و پیروان او را ذکر کرده اند :
ابوریحان در کتاب آثار باقیه و دیگری در کتاب الفهرست للندیم _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران ! |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |
|