کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )   امروز 2 خرداد ماه ، 1391
 
 
 
تالار گفتمان هخامنشیان: تالار گفتمان

 
تالار گفتمان هخامنشیان :: نمايش موضوعات - ایرانیان و یونانیان

ایرانیان و یونانیان
رفتن به صفحه قبلي  1, 2
 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع    

   تالار گفتمان هخامنشیان صفحه اول انجمن -> ایران بزرگ ( تاریخ ) -> پارسی ها ( هخامنشیان )

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام


yazdan
جانشین گرداننده تالار
جانشین گرداننده تالار

وضعيت: آفلاين
23 فروردين ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 700
امتياز: 1894
تشکر کرده: 981
تشکر شده 720 بار در 430 پست


ارسالارسال شده در: شنبه، 7 اسفند ماه ، 1389 14:47:53    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

ایرانیان و یونانیان – گفتار یک بخش پانزدهم

با وجود این زندگی یونانی خود را از دریای اژه (پ1) تا اسپانیا و از جنوب روسیه تا مودرایه و لیبی میگسترانید ولی صرفنظر از هسته مرکزی خاک یونان این یک گسترش موضعی است .

در سواحل دریای مدیترانه اردوگاههای مهاجرین یونانی دیده میشدند که بگونه های مختلف به حال خود گذاشته شده بودند و هیچگونه پیوستگی درونی با یکدیگر نداشتند. بهرسو که نگاه کنیم، هیئتهای حاکمه یونانی یعنی دولتشهرها بدون هیچگونه حس وابستگی با یکدیگر در کنار هم قرار داشتند و حتی یک طرز فکر و نقطه اشتراکی، مانند حس میهن دوستی هلنی که پیش از جنگ بزرگ با ایرانیان در میانشان شروع به رشد کرده بود، آنها را با هم پیوند نمیداد.

هر چهار سال یکبار گلهای سر سبد جوانان یونانی از هلاس (پ2) و دیگر جوامع یونانی در مسابقات المپ گرد میآمدند و در میان فهرست نام برندگان آن، در کنار نام هلنیهای سرزمین اصلی، نام برخی از یونانیهای جنوب ایتالیا و جزیره سیسیل (پ3) نیز به چشم میخورد ولی این موضوع تغییری در واقعیت امر گسستگی موجود دولتی بین یونانیها بوجود نمیآورد.

بدیهی است که عناصر دیگری بغیر از پیشینیان اسطوره ای هلنی وجود داشتند که اتحاد میان یونانیها را بوجود آوردند و در میان آنها خدایان کاملاً هلنی، بهمانگونه که خود را در اشعار هومر (پ4) عرضه میدارند، خود را نمایان میسازند. در کنار خدایان توصیفی هومر خدایان دیگری نیز از جمع خدایان محلی قرار داشتند. هر شهر و قبیله ای خدایان مخصوص خویش را میپرستید و در این میان قدرتمداران بیکسان چه در سیسیل و چه در سرزمین اصلی یونان دست اندر کار بودند تا برای خدایان خویش، معابد و مکانهای بزرگ و در خور شاءن آنها بنا کنند. در این دوران همچنین فقدان یک زبان ادبی مشترک، بگونه ای که در طی سده پنجم پیش از میلاد توسط اتی ها (پ5) بوجود آمد، نیز بچشم میخورد.

مرکز یونانیت هنوز هم سرزمین اصلی یونانیها بود که در آن اسپارت (پ6) حالت رهبری را بخود گرفته بود

-----------------------------

پ1 - دریای اژه پهنه آبی در پیرامون دریای میانه واقع میان یونان و ترکیه ( ن.ک. به افسانه نام دریای اژه ).


پ2- در متن Hellas و آن سرزمین اصلی یونان میباشد که نام خویش را از اشعار هومر گرفته است و یونانیها سرزمین خود را به این نام میخوانند.


پ3- سیسیل با 25703 کیلومتر مربع مساحت و حدود پنج میلیون نفر جمعیت، بزرگترین جزیره دریای میانه (مدیترانه) واقع در جنوب ایتالیا میباشد که کوهستانی بوده ولی دارای کرانه های حاصلخیز میباشد. این جزیره نام خویش را از اقوام هند و اروپائی سیکل و یا سیکولی که از ایتالیا بدانجا مهاجرت و در شرق آنجا سکنی گزیده بودند گرفته است. مرکز این جزیره پالرمو میباشد و از دیگر شهرهای مهم آن میتوان از سیراکوس، مسینا و کاتانیا نام برد. 80 درصد سطح سیسیل را کوهها و تپه ها تشکیل میدهند. سیسیل در ابتدا از جنگلها پوشیده بود که بمرور زمان و پس از اسکان جزیره توسط مهاجران درختهای آن زده شدند تا از چوب آنها کشتی بسازند. در جای برخی از جنگلهای سابق امروزه کشتزارهای غله و حبوبات و سبزی و مزارع انگور و زیتون و میوه وجود دارند.


پ4- هومر شاعر یونانی که در سده هشتم پیش از میلاد در بخش یونانی نشین آسیای کوچک زندگی میکرد. بنا بر گفته افوروس ( Ephoros ) تاریخ نویس کیمئه Kyme سده چهارم پ.م. واژه هومر ( Homer ) به گویش یونان باستان معنای گروگان و یا نابینا را میدهد زیرا هومر در پایان عمر شخصی نابینا گشت و نام اصلی هومر، ملسه گینس ( Melesegines ) بود به معنی کسی که در کنار رود ملس ( Meles ) بدنیا آمده است.

هومر بعنوان نامی ترین و پیشتاز سخنسرایان و شاعران غرب باستان شناخته و معرفی گردیده است. نامی ترین آثار او ایلیاد و اودیسه، داستانهای حماسی و بعضاً نیز حقیقی و تحریفی یونانیان میباشند. او احتما در جزیره لس Los از دنیا رفت. در مورد وجود داشتن واقعی هومر یا وجود نداشتنش تا به امروز اختلاف نظر وجود دارد، قدر مسلم اینستکه هرودت پدر تاریخنویسی غرب به وجود هومر اعتقاد داشت. در آثار هومر نخستین روشهای بند آوردن خونریزی جراحات جنگی تشریح شده است و این قدیمیترین سند روش معالجه یونانیان در این زمینه بخصوص میباشد.


پ5- اتحادیه ای که توسط آتنیها و با رهبری ایشان بوجود آمد.


پ 6- Sparta بزرگترین و نامیترین شهر سرزمین کوهستانی لاکونین ( Lakonien ) واقع در جنوب شرقی پلوپنزوس. این شهر نام خود را از اسپارته دختر ایروتاس پادشاه لاکونین گرفته. اسپارته بهمسری لاسدمون درآمد. لاسدمون که بنا به روایات استوره ای یونان فرزند زئوس بود پس از ازدواج پادشاه کشوری گردید که بنام خود لاسدمونیا نامید ولی پایتختی را که او در آن بنا نمود بنام همسرش اسپارتا نامید. اسپارتیها دارای جنگجویان خوبی در خشکی بودند و دولتشهر اسپارت تربیت و آموزش پسران را از سن هفت سالگی بعهده میگرفت.

در این آموزشها تمرینات سخت و مشکلی گنجانیده شده بودند و از جمله این تمرینات این بود که کودکان میبایستی فراگیرند که درد و مشقات را تحمل نمایند و برای همین نیز نوجوانان و جوانان در روز جشن گرامیداشت سالانه آرتمیس خدابانوی شهر که نماد جنگل و شکار و حاصلخیزی و نیز حافظ زنان و کودکان بود، در میدان عمومی شهر بر پشت خود شلاق میزدند و بدینوسیله نیروی تاب و مقاومت و وفاداری خویش را بنمایش میگذاشتند.

سیستم سلطنت در اسپارت، سلطنت دوگانه بود، بدین معنا که نیمه نخست سال را یک شاه و نیمه دوم را شاهی دیگر حکمرانی میکرد. علت این امر نیز خواست اسپارتیان برای محدود نمودن قدرت پادشاه و ایجاد حس رقابت مثبت میان ایندو برای پیشبرد و بهبود وضع رفاه عمومی اسپارتیان بود. ازدواج میان اعضای ایندو خانواده ممنوع بود. یعنی شخص از خانواده شاه نخست نمیتوانست با شخصی از خانواده شاه دیگر ازدواج نماید. شاه در اسپارت دو وظیفه مهم داشت : یکی رهبری سپاه و دیگری رسیدگی و نظارت بر امور دینی. این نیز حق نخست شاهان در اسپارت بود که دختر کسان متمولی که فوت کرده بودند و فرزند پسری از خود بجای نگذاشته بودند را به ازدواج خود درآورند و بدینوسیله وارث قانونی آنفرد شناخته شوند. واژه اسپارت از دوران پیش از یونانیان یعنی هزار سال پ.م. میباشد. در جریان جنگهای پلوپنزوسی، اسپارت تفوق خود را در یونان از دست داد.

44
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

_________________
یزدان صفایی-دبیر گروه تاریخ پایگاه پژوهشی هخامنشیان- دبیر گروه زبان و ادب ماهنامه الکترونیکی امردادنامه

تارنما:
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
کاربرانی که برای این ارسال از yazdan تشکر کرده اند arya


yazdan
جانشین گرداننده تالار
جانشین گرداننده تالار

وضعيت: آفلاين
23 فروردين ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 700
امتياز: 1894
تشکر کرده: 981
تشکر شده 720 بار در 430 پست


ارسالارسال شده در: شنبه، 7 اسفند ماه ، 1389 14:50:12    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

ایرانیان و یونانیان – گفتار یک بخش شانزدهم


با تسخیر سرزمینهای بارور مسنی (پ1) و به بردگی کشیدن مسنی های بیچاره، اسپارت مبدل به نخستین دولت پلوپونزوس (پ2) گردید و طبقه حاکم اسپارت از نیمه دوم سده ششم پ.م. با عقد یک قرارداد سیاسی از یک موقعیت عالی بهره جسته و نفوذ خویش را گسترش داد. از سال 550 پ.م. دولت لاسدمونی ( پ3) در راءس اتحادیه پلوپونزی و در کنار اسپارت قرار گرفت.

اتحادیه ای که در آن به استثناء آرگوس تقریبا تمامی پلوپونز را در بر میگرفت. آرگوس با اسپارت دشمنی تلخی داشت که سبب آن ادعاهای هر دوی آنها بر سر تصاحب سرزمین بارور کینوریا بود که در دهه های بعد بر سر آن جنگ سختی میان هر دو در گرفت ( نبرد سپیا در 494 پ.م.).

تمامی دیگر دولتشهرهای سرزمینهای مرکزی یونان در برابر اسپارت و اتحادیه پلوپونزی که توسط اسپارت رهبری و هدایت میگردید، از درجه دوم اهمیت برخوردار بودند.

در میان دولتشهرهای یونانی که با دریا در رابطه بودند، آتن، کورینت و اژینا از دیگران با اهمیت تر بودند و در میان این سه دولتشهر نیز کورینت بواسطه موقعیت جغرافیائی خویش که قرار گرفتن در کنار راه باریکه خشکی که از میان دریا میگذشت در مقایسه با دو دولتشهر دیگر همچنین وضع بهتری را داشت. این دولتشهر همچنین دارای مستعمراتی در کناره دریای ایونی بود که به او وابستگی فراوانی داشتند.

مهمترین این مستعمرات جزیره ثروتمند کرکیرا [کورفو] (پ4)، شهرهای دیرراخیوم [دورازو] (پ5) و آپولونیا (پ6) بودند.

-------------------

پ 1- Messenien سرزمین باروری در جنوب غربی پلوپنزوس و باختر لاکونین. مرکز این منطقه در زمان باستان شهر مسنه بوده و این شهر بواسطه کشتزارهای غله و درختان میوه و زیتونش که در پای کوه ایتومه ( Ithome) با ارتفاع 800 متر قرار داشتند، مشهور بود.

مرکز امروزی مسنی، شهر کالاماتا با شصت هزار نفر جمعیت میباشد که به گاه باستان فرآی Pharai خوانده میشد. پس از تسخیر شدن مسنی توسط اسپارتیها، مسنی ها از هر فرصتی (مانند جنگهای پلوپنزوس) استفاده میکردند تا از اسپارت جدا گردند.

پ 2- Peloponnes و این مجمع الجزایر متعلق به شبه جزیره ای واقع در جنوب یونان است که بوسیله راه باریک کورینت به خاک اصلی یونان متصل گردیده و دارای دره های حاصلخیز و کوهستانهای مرتفع است.

به گاه باستان سرزمینهای آخیا و سیکون و کورینت در شمال، لاکونی در جنوب شرقی، مسنی در جنوب غربی، آرگوس در شمال شرقی و الیس در شمال غربی به آن تعلق داشتند. نامی ترین شهر آن اسپارت بود. واژه پلوپنز از پلوپس به معنای شبه جزیره به گویش یونان باستان میآید.

پ 3- لاسدمونی، باریکه حاصلخیزی در پای کوه همیشه از برف پوشیده تایگتوس. ظاهرا این نام را میتوان با لاکونی که سرزمینی بود که اسپارت در آن قرار داشت، در یک ردیف قرار داد.

پ4- کورفو جزیره ای به مساحت 641 کیلومتر مربع (هفت برابر کیش و کوچکتر از نیم قشم)، واقع در شمال غربی یونان وبا 593 کیلومتر مربع مساحت دومین جزیره بزرگ از هفت جزیره در دریای ایونی است. نخستین مهاجرین یونانی در سده هشتم پیش از میلاد به این جزیره آمده و در آنجا اقامت ساکن گشتند.

موقعیت استراتژیکی جزیره کورفو در دریای ایونی که در سر راه یونانیان بسوی غرب قرار داشت به این جزیره حالت ویژه ای داده بود. کورفو بسرعت تبدیل به قدرتی دریایی گشت که همپیمانی با او میتوانست وزنه قدرت را در یونان بسودی اینطرف یا آنطرف سنگینتر کند. از سده سوم پیش از میلاد قدرت کورفو رو بزوال گذاشت و در زمانیکه رومیها دست به جهانگشایی زده بودند، کورفو نخستین استان یونانی بود که بتصرف ایشان درآمد.

کورفو در جنگ مشترک یونانیان با ایرانیها بیطرف ماند و در آن شرکت نکرد.

پ5- (Durrazo) یا (Dyrrachium) بندر شهری که امروزه متعلق به کشور آلبانی میباشد و در این کشور با نام دورسی شناخته میگردد این شهر در سال 2006 جمعیتی برابر با 220000 نفر داشت.

این شهر نخستین بار در سال 627 پیش از میلاد توسط استعمارگران یونانی که از کورینت و کورفو میآمدند بنا گردید و از این نقطه بود که یونانیها پیشرویهای بیشتر خود را در غرب دریای آدریاتیک طراحی و پشتیبانی مینمودند.

پ6- آپولونیا ، در سال 588 پ.م. بعنوان مستعمره ای یونانی بنا نهاده شده و همانند بیست و نه شهردیگر یونانی که نیز همین نام را داشتند کنیه خویش را از آپولو خدای یونانی دام و رمه و گیاهان، پسر زئوس و برادر دوقلوی آرتمیس که از دید یونانیها حامی و نگهدار شهر و مزارع ایشان میبود، دریافت نموده بود.

جهت احترام گذاشتن به این خدایان و نیز برای اینکه این خدایان همچنین شهرهای خویش را فراموش ننمایند، در اینگونه شهرها معابدی برای خدای محافظ شهر بنا مینمودند که شکوه خاصی داشت و کاهنان این معابد که نمایندگان خدایان مزبور میبودند در میان مردم از احترام و نفوذ بخصوصی برخوردار میبودند و سالانه نیز طی مراسم و جشنهای خاصی هدایا و پیشکشهائی به حضور این خدایان تقدیم میشد که توسط کاهنان جمع آوری و نگهداری میگشت و این ایشان را مبدل به قطب اقتصادی در شهر نموده بود که در تصمیم گیریهای سیاسی، اجتماعی و روزمره دخالت مستقیم و موءثر میداشتند. آپولونیا بزودی به مرکز بازرگانی مهمی مبدل گردید که داد و ستد را میان سرزمین اصلی یونان و مناطق بالکان جنوب غربی آسان میکرد. این شهر حصاری داشت که سه متر پهنا و چهار هزار و پانصد متر درازا داشت.


45
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

_________________
یزدان صفایی-دبیر گروه تاریخ پایگاه پژوهشی هخامنشیان- دبیر گروه زبان و ادب ماهنامه الکترونیکی امردادنامه

تارنما:
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
کاربرانی که برای این ارسال از yazdan تشکر کرده اند arya


yazdan
جانشین گرداننده تالار
جانشین گرداننده تالار

وضعيت: آفلاين
23 فروردين ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 700
امتياز: 1894
تشکر کرده: 981
تشکر شده 720 بار در 430 پست


ارسالارسال شده در: شنبه، 7 اسفند ماه ، 1389 14:51:35    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

ایرانیان و یونانیان – گفتار یک بخش هفدهم

همچنین پوتیده آ (پ1) در شبه جزیره کالکیدیکه (پ2) از وابستگان به کورینت بود. در این زمان آتن زیر نفوذ خاندان پئی سیستراتید یعنی هر دو پسر پئی سیستراتوس، هیپیاس و هیپارک قرار داشت. پدر ایشان پئی سیستراتوس، شالوده تبدیل آتن به قدرت دریایی را ریخته بود و در زمان حکومت وی نه تنها جزیره سالامیس که مورد اختلاف میان آتن و مگارا بود، در تملک آتن درآمد، بلکه در تنگه داردانل (پ3) که میان آسیا و اروپا قرار داشت و کشتی های حامل حبوبات پونتی برای رساندن محموله های خود به آتن از آن میبایستی بگذرند، از سالیان دراز پایگاهی مهم دریایی را در اختیار داشت و شهر سیگئیون در این ناحیه از زمان سولون، آتنی گشته بود.

پئیستراتوس از آن گذشته دارای املاک با ارزش دیگری نیز در تاسوس سرزمین اصلی تراکیه بود و آنهم چیزی نبود جز معادن طلای پانگئیون که درآمد آنها را پئیستراتوس برای حقوق و مواجب مزدوران بیگانه لازم میداشت. از آنجائیکه ایرانیان در بخش اروپایی هلسپونت (پ 4) فرود آمدند و بیش از همه از زمان لشگرکشی داریوش (512/513) برای سرکوبی اسکیتها (پ 5)، این مایملک در حیطه نفوذ سیاسی ایران قرار گرفت و احتمال این نیز میرود که ترس از دست دادن این منبع درآمدی بزرگ برای آتن، یکی از عوامل موثری بوده باشد که موجبات سرنگونی خودکامه را فراهم کرده باشد.

----------

پ 1 - Potidea یا به یونانی باستان Poteidaia بندر شهری در جنوب شبه جزیره کالکیدیکه که توسط مهاجرین یونانی که از کورینت آمده بودند آباد گردید. این مهاجرین بیشتر از راه تجارت با همسایه ثروتمندتر خویش مقدونیه امرار معاش کرده و براثر آن خود نیز متمول گردیده بودند بطوریکه خودشان محل ضرب سکه های منحصر به خویش را داشتند.

پوتیده آ در مراحل اولیه جنگهای پلوپنزوسی، نقش حساس و مهمی را داشت. پوتیده آ که جزو اتحادیه دریایی آتیک بود، همزمان روابط بازرگانی حسنه ای را با کورینت دنبال میکرد و کورینت خود از متحدان اسپارت که دشمن آتن بود بحساب میآمد.

آتنیها از این متحد خود خواستند که دیوارهای شهر خود را هموار کرده و کارکنان کورینتی را از شهر خود بیرون کنند. زمانیکه اهالی پوتیده آ از این خواسته آتن سرباز زدند، توسط نیروهای مهاجم آتنی پس از دو سال محاصره، اشغال گشتند(430 پ.م.).


پ 2 – شبه جزیره ای در شمال شرقی یونان که مشهورترین شهر آن تسالونیکی میباشد. این شبه جزیره که بصورت سه انگشت ( کاساندرا، سیتونیا و آثوس) میباشد، در شمال دریای اژه قرار دارد. غرب کالیکیدیکه پوشیده از تپه های کم ارتفاع میباشد که اکثرا مورد استفاده کشاورزی قرار میگیرد. هرچه بیشتر بطرف جنوب و شرق پیشروی کنیم، جنگلهای مختطلی را میابیم که در آنها درختهای سوزنی و بلوط را میتوان مشاهده کرد.

سواحل شبه جزیره بیشتر مورد استفاده صنعت گردشگری قرار دارند. متاسفانه برای گسترش بیشتر سطح قابل ساخت و از آنجا که جنگلها تا زمانیکه وجود دارند، مورد حفاظت قانون قرار میگیرند، در سالهای اخیر آتش سوزیهای عمدی بسیاری در جنگلها صورت گرفته تا بوسیله نابودی جنگلها، مانع قانونی و حقوقی در برابر ساخت هتل جهت جذب گردشگر و کسب سود حاصل از آن وجود نداشته باشد.


پ 3 و 4 – تنگه داردانل ( ن . ک . به تنگه داردانل یا دریای هلسپونت ).


پ 5 - اسکیت بزبان یونانی باستان معنای پیاله را میدهد. به گمان یونانیان مردمان اسکیت همواره پیاله ای همراه خود داشتند. برخی دیگر از یونانیان معتقد بودند که اسکیتها پس از پیروی بر دشمنان خویش از کاسه سر ایشان پیاله درست کرده و از آن شراب مینوشیدند بهمین جهت ایشان را اسکیت میخوانند.

واقعیت هرچه بوده باشد، اینقدر مسلم است که اسکیتها قبایل متعددی بودند با نامهای گوناگون و از دسته مردمان کوچ نشین آریایی در دنیای باستان را تشکیل شده بودند که در سرزمینی پهناور که از غرب مغولستان و جنوب سیبری شروع میشد و تا رود دانوب ادامه میافت، زندگی میکردند. اینان سوارکاران بسیار خوب و تیراندازان بسیار دلیر بودند.

اسکیتیها( مشخصا سرمتها از میان ایشان) در حوالی سده هشتم پیش از میلاد به سواحل شرقی دریای سیاه دست یافتند. مرزهای شمالی ایران باستان با ایشان مشترک بوده و علیرغم پیوندهای نژادی و مذهبی که میان ایشان وجود داشت، پیوسته نبردهایی بین هر دو در میگرفت. ایرانیها همگی ایشان را با نام کلی سکاها مخواندند هر چند که ایشان از چندین قبیله جدا از هم تشکیل شده بودند. سکاها، کیمریها ، سرمتها، ماساگتها و ..... از قبایل اسکیتی بشمار میروند.

در روزگار مادها سکاها بارها به ایران و ماد تاختند. آنها گاه با آشوریها هم پیمان میشدند و گاه بهمراه مادها بر آشوریان حمله میآوردند. بهرحال در کنار گروه هایی از سکاها که در سیستان و یا در تپورستان (سگاسر = سگه سر = سنگسر در جنوب دریای کاسپین) سکنی گزیدند، عده دیگری از آنان توسط مادها به ماد کوچ داده شدند و سرزمین ایشان را سکزی یا ساکز متشکل از سکا و زی یا زای یعنی زائیده شده ( این واژه هنوز در میان پشتوهای افغانستان رواج دارد. نامهایی مانند غلجه زای یا کرزای) بمعنای از سکازاده، نامیدند که امروزه به نام سقز خوانده میشود.

در میتولوژی ایرانی، افراسیاب ( این نام در اوستا بصورت فرنگرسین بمعنای هراس انگیز آورده شده است) پادشاه توران و نبیره اش ارجاسب (بمعنای دارنده اسب ارجمند) از سکاهایی بودند که جزیی از ایران حساب نمیگشتند و همزمان رستم نیز از آندسته از سکاهائی بود که بخشی از ایران را تشکیل داده و در فرصتهای گوناگون ناجی ایران گشتند. در همین رابطه بایستی که دیگر بار اشخاصی مانند سورنا و یا یعقوب لیث را بیاد حافظه تاریخی خود آوریم.

بر اساس یافته ها و کاوشهای اخیر، زبان اسکیتی از خانواده زبانهای ایرانی بوده است که امروزه از این زبان چیزی باقی نمانده ولی واژه هایی از این زبان وارد زبانهای دیگر گشته و به اینصورت هنوز به حیات خویش ادامه میدهند (برای نمونه چرم و یا عدد هفت و یا اسپ و همچنین حضور واژه هایی از زبان اسکیتی در زبانهای اروپایی).

46
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

_________________
یزدان صفایی-دبیر گروه تاریخ پایگاه پژوهشی هخامنشیان- دبیر گروه زبان و ادب ماهنامه الکترونیکی امردادنامه

تارنما:
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
کاربرانی که برای این ارسال از yazdan تشکر کرده اند arya


yazdan
جانشین گرداننده تالار
جانشین گرداننده تالار

وضعيت: آفلاين
23 فروردين ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 700
امتياز: 1894
تشکر کرده: 981
تشکر شده 720 بار در 430 پست


ارسالارسال شده در: سه شنبه، 10 اسفند ماه ، 1389 18:03:25    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

ایرانیان و یونانیان – گفتار یک بخش هژدهم

درسرزمین اصلی یونان، هلنی ها براساس قوانین خود زندگی میکردند، همه دولتشهرها مستقل بودند و ریاست دیگران را برنمی تابیدند. برعکس آن در مورد هلنی های آسیای کوچک صدق میکرد. شهرهای یونانی از پروپونتیس (دریای مرمره) (پ 1) گرفته تا لیکیه (پ 2) زیر فرمان خشس پاوانهای ایرانی بودند.

حتی اگر بپذیریم که در این شهرها شیوه های زندگی هلنی جاری بودند که از سوی ایرانیان مورد تعرض قرار نمیگرفتند ولی اینرا نیز باید بیان کنیم که ایرانیان در بسیاری از شهرها ی یونانی به جبارانی کمک کرده بودند تا بر سریر قدرت بمانند و اینان نیز طبیعتا تکیه بر سلاح پارسی داشتند. زندگی فرهنگی یونانیان بصورت موثری از زندگی سیاسی ایشان متاثر نبود. در میلت آناکسیماندر و هکاتایوس زندگی میکردند که از میان ایندو، دومی بعنوان جغرافیدان و تاریخ نویس پیشرو هرودوت شناخته میشود. در افه سوس (پ 3) میتوانیم

---------------

پ1 - دریای مرمره دریایی اندرونی است که در میان دریای سیاه و دریای اژه قرار دارد. دریای مرمره خاصیت تنظیم کننده ای را دارد که آبهای وارد شده به دریای سیاه راه پیوسته و به آرامی از طریق دریای اژه به دریای میانه (مدیترانه) وارد میکند و در مقابل بهنگام جزر و مد آب دریای میانه از بستر به دریای سیاه میرساند. گستره دریای مرمره برابر با 11655 کیلومتر مربع است که از این مقدار 182 کیلومتر مربعش جزایری موجود در این دریا میباشد. تنگه های داردانل ( بسوی دریای میانه) و بسفر (بطرف دریای سیاه) در دو سمت آن واقع هستند.

پ 2 – لیکیه ساحل جنوبی آسیای کوچک بر دریای میانه است . چنانکه در تصویر زیر نمایان شده است.

پ 3 – Ephesus افه سوس ( به ترکی افس) نام خویش را از واژه هتیتی آپاشا گرفته است. همانطور که پیشتر گفته شد، یونانیها حرف "ش" را در زبان خود نداشتند و از اینرو این نام در زبان ایشان از آپاشا به افه سوس مبدل گشت.

آپاشام یا افه سوس یکی از مراکز تجمع هتیتی ها و تمدن میکنه ای بود و یکی از مهمترین شهرهای آسیای کوچک بشمار میرفته که تاریخچه آن به 5000 سال پیش از میلاد مسیح میرسد. اولین بار در سال 296 پ.م. محل این شهر توسط لیزیمیاخوس به مکان امروز منتقل گشته و بصورت بندری مهم متعلق به کشور پرگامون گردید.

خرابه های شهر افه سوس امروزه در هفتاد کیلومتری جنوب شهر ازمیر (برگرفته از یونانی اسمیمی) در نزدیکی شهرکی بنام سلجوق قرار دارند وهرسال گردشگرانی زیادی را بسوی خود جلب میکنند.

51

هراکلیتوس تاریک (پ 1) و هیپوناکس شاعر (پ 2) را بیابیم که دومی دیگر در شهر محل تول خویش نمیتوانست بماند و به کلازومنا مهاجرت کرده بود. از ساموس (پ 3) فیثاغورث (پ 4) می آمد که محل شکوفایی افکار و ایده ها خود را در ایتالیای سفلی پیدا کرد.

--------------------

پ 1 – Heraklitos هراکلیتوس یا همانطور که در متون فارسی از او یاد شده هراکلیت یا هرقلیتوس، حدودا دربین سالهای 540 تا 535 پ. م. در افه سوس ایونی (کناره های آسیای کوچک بر دریای میانه) از خانواده ای اشرافی بدنیا آمد. اگر هراکلیتوس بعدها بر این حق اشرافی خود پافشاری مینمود، میتوانست کاهن مسئول مراسم قربانی معابد خدایان گردد ولی او بسود برادر خویش از این مقام صرفنظر نمود.

یخاطر نظرهای فلسفی وی که برای همگان روشن و مبرهن نبودند و نیز بخاطر کناره گیریهایش از مردم و مجامع که عمدتا تفاهمی نیز برای آرای وی نداشتند، در دنیای باستان به وی کنیه تاریک و گریان را داده بودند. برای هراکلیتوس، مردم موجوداتی بودند که باوجود پیشرفتشان در برابر دیگر موجودات زنده ، در مجموع، افرادی غیرقابل تعلیم و فراناپذیر بودند.

هنگامیکه از او درخواست کردند که برای تدوین قانون اساسی شهر افه سوس به مجمع عمومی شهر بیاید او آنرا نپذیرفت و به بازی کودکانه با کودکان خرد در معبد آرتمیس پرداخت و میگفت این کودکان عاقلترند از کسانیکه به تدوین چنین قانونی برخاسته اند.

جملاتی که هراکلیتوس استعمال میکرد براثر بازی با کلمات برای دیگران معماگونه بود و ایشان میبایستی که برای دریافت منظور هراکلیتوس نخست به راز معماهای او پی میبردند.

هراکلیتوس معتقد به اصل تغییر بود و از عالم بعنوان محل کثرت و تحولات یاد میکرد که البته در پشت سر خویش منبعی مقتدر را بنام کلمه دارد و این کلمه یا عبارت ازلی چونکه قانونمند است و عاقل پس ابدی نیز میباشد یعنی خداست.

او که نوشته های خویش را بزبان ایونی (ایونی یکی از گویشهای باستانی یونان که از دیگر گویشهای چندان دورهم نبود و اساسا هر ناحیه ای گویش مخصوص بخود را میداشت ولی این تنوع گویشها به جدایی میان یونانیان نمی انجامید) نوشته بود . او ابتدای جهان را از آتشی بزرگ میپنداشت .

از جمله های معروف او که تا به زمان حال باقی مانده است یکی این میباشد " کسی که به میان رودخانه ای برود، پیوسته آب جدیدی با پیکرش در تماس است" این جمله در فارسی بصورت زیر برگردانده شده است " از یک رودخانه دوبار نمیتوان عبور کرد چرا که برای بار دوم آن رودخانه دیگر رودخانه پیشین نیست". یکی از علل باقی ماندن نسبی افکار هراکلیتوس، استناد کردن ارسطو و افلاطون به آرای وی بود.

پ 2 – Hipponax هیپوناکس شاعری از افه سوس که از دست حاکم شهر به کلازومنا فرار کرده بود. او شاعری هجو گو و طنزپردازی قوی بود. مشهور است که در کلازومنا دو پیکرتراش و صورتگر را با هجویات و طنزگویی چنان به ستوه رسانید که این هر دو خود را حلق آویز کردند. گناه ایشان این بود که پیکره ای مسخره از هیپوناکس که بد قد و قواره بود، ساخته بودند و بمردم عرضه نمودند.

پ 3 – جزیره ساموس به عرض 19 کیلومتر و طول 44 کیلومتر و مساحت نسبی 477 کیلومتر مربع از آب خشکی های یونان میباشد. دو کوه بزرگ در این جزیره وجود دارند بنامهای کرکه توس و آمبه لوس. ساموس از سه هزار سال پ.م. مسکونی بوده و یکی از مراکز مهم تجاری و راه دریایی پراهمیت در جهان باستان بود. ساموس بخاطر سرامیکهای زیبا و براقش که یل رنگهای زنده چشم بیننده را نوازش میدادند، مشهور بود.

پ 4 – Pythagoras فیثاغورث فیلسوف، ریاضیدان و آگاه درعلوم طبیعی که میان سالهای 570 تا 510 پ. م. زندگی میکرد. در جوانی فیثاغورث سفرهای به بابل و مصر داشت و درآنجا با شیوه های زندگی، علوم طبیعی و ادیان این دیار آشنا گردید و با مغان ایرانی نیز دوستی بهم زد بطوریکه معروف است که دانش مغان را آموخت.

اخترشناسی و علم ریاضی فیثاغورث واضحا و آشکارا ریشه در آگاهیها و دانش بابلیان و سومریان داشتند ولی پیش از او هیچ دانشمند دنیای باستان همچون او آشکارا از مسایل ریاضی طرز استدلال منطقی ریاضی صحبت نکرده بود و این آگاهیها را به میان مردم نبرده بود. فیثاغورث چون از طرف پولیکراتس به فرعون مصر معرفی شده بود، به آسانی توانست که به دانشهای کاهنان معابد مصر دست یابد.

او پس از 22 سال سیر و سفر درجهان متمدن و پیشرفته زمان خویش و فراگیریهای علوم مختلف و به روز شده آنزمان به موطن خویش جزیره ساموس بازگشت و از آنجا که سخنوری متبحر بود و از این فن سخنوری در امور سیاسی نیز استفاده مینمود، بعدها با پولیکراتس حکمران ساموس اختلاف پیدا کرده مجبور به ترک دیار گردید. فیثاغورث بعد از این در محلهای مختلفی سکنی گزید و به تربیت شاگردانی پرداخت ولی هربار بخاطر مسایلی محل سکونت خویش را ترک میکرد و در جایی دیگر از نو آغاز مینمود.

از آنجائیکه از آثار فیثاغورث چیزی باقی نمانده، بازسازی نقش حقیقی وی در جهان باستان به آسانی میسر نمیگردد ولی مکتب شاگردانش میتواند که عرصه قدرت تاثیرگذاری وی را بر پهنه علوم جهان باستان و حتی پس از آن مشخص نماید گرچه که بر این نظر هستند که میان ایده های نخستین فیثاغورث و افکاری که بعدها بنام وی از طرف شاگردان مکتبش پراکنده گردیدند، اختلافات عمیقی وجود دارند.

52

آثار وی در زمینه ریاضیات پیشرو علوم ریاضی در یونان بود اما بعنوان یک سیاستمدار، فیثاغورث بیشتر در کروتون تاثیر گذار گردید. طرفدارانش گرد اتحادیه ای که او بنا گذاشته بود جمع گشتند و توسط تعلیماتش از قبیل گشت و گذار روان و تحریم خوردن گوشت، تاثیر بسیار عمیقی بر هم دوره هایش باقی گذاشت. دنیای تفکرات وی بصورت بسیار نزدیکی با عوالم اورفه ئیستها (پ 1) که مذهبی اسرارآمیز بوده و در آن روزگاران طرفداران زیادی پیدا کرده بود، قرابت داشته و سازگار بود.

از حوادث مهم این دوران سقوط پلی کراتس (پ 2) زورگوی ساموس در حدود سال 522 پ.م. بود. اورویتس خشترپاوان سارد ابتدا پایه های قدرت این زورگوی ناحیه آسیای کوچک را سست کرده و سپس او را بقتل رسانید. ایرانیان سیلوسون (پ 3) برادر پلی کراتس را پس از زمان کوتاهی که مائیاندریوس پیشکار و محرم سابق پلی کراتس فرمان راند، به جزیره بازگرداندند و او بعنوان دست نشانده ایرانیان زمام امور حکومتی را بدست گرفت. بدینوسیله ساموس جزو کشور پهناور ایران گردید و نخستین گام در راه سیطره برد دریای اژه از سوی ایرانیان برداشته شد. شهرهای یونانی کنار دریای سیاه تا این زمان از گسترش و پیش روی ایرانیان مصون مانده بودند. این حالت احتمالا در سال 512-513 پ.م. بهنگامیکه داریوش خود را برای لشکرکشی بمنظور سرکوب و تنبیه سکاها تجهیز میکرد، دگرگون گشت. مشخص نمودن اهداف این لشکرکشی که با مقدمه چینی و پیش درآمدهای فراوان انجام گرفت، بسیار مشکل است. سکاها (اسکیتها) از جلگه های میان دریاچه آرال و دریای کاسپین (پ 4) حرکت کرده و همیشه جناح باز شمالی ایران را مورد تهدید و تهاجم قرار میدادند.

---------------------------------------------

پ 1 – اورفه ئوس Orpheus نام یکی از شعرای افسانه ای یونان است که خود اشعار سروده شده خویش را با آهنگ زیبایی میخواند و دیگران را محسور خویش میکرد، بگونه ای که همگان مبهوت او شده و از کارهای خویش باز میماندند. چیزی شبیه به نغمه های داود پیامبر. در افسانه های یونانی مشهور بود که عظمت و قدرت خواندن وی چنان بوده که بهنگام خواندن او، درختان سر خم مینمودند، حیوانات وحشی به دورش جمع میگشتند و حتی صخره ها میگریستند. در میتولوژی یونانی اورفه ئوس را پسر یکی از شاهان تراکیه و همسر اویردیکه میدانستند. بهنگام مرگ اویردیکه، اورفه ئوس به دنیای زیر زمینی مرگ رفته و با موسیقی خویش خدای مرگ هادس را مفتون نموده و همسر مرده خویش را برداشته و با خود بدنیای زندگان بازآورد.

پ 2 – Polykrates خودکامه ای از جزیره ساموس که از خانواده ای اشرافی برمیخاست. بنا بر نوشته هرودوت در جلد سوم هیستوریا او بر هزار کماندار و صد کشتی پنجاه پارویی فرمان میراند و به همه سرزمینهای مجاور خویش بدون استثناء هجوم آورده و غارتشان میکرد. شگفتی اینستکه به گاه این خودکامه بسان خودکامه های دیگر این عهد، هنر و معماری و علم رونق فراوانی در یونان گرفت و بناها و معابد باشکوهی ساخته شدند که تا به امروز تحسین همگان را بر میانگیزند.

پ 3- Syloson سیلوسون پس از آنکه پولیکراتس در ساموس قدرت را در دست گرفت به مصر تبعید شد. آنجا در بازار بهنگام خرید شنلی که رنگ آتشین داشت با داریوش بزرگ که در آنزمان جزو سپاهیان کمبوجیه بود روبرو شد. سیلوسون که علاقه داریوش را برای خرید شنل دید آنرا به او هدیه کرد. پس از آنکه داریوش به شاهی رسید سیلوسون بسوی او شتافت. داریوش که کار سیلوسون را در مصر هنوز از یاد نبرده بود، خواست که به او سیم و زر دهد اما سیلوسون نپذیرفت و گفت : شاها به من نه طلا بده و نه نقره. بمن سرزمین مادریم را بده که در آن از زمانیکه برادرم پولیکراتس بدست اورویتس کشته شد، یکی از مستخدمین ما حکومت میکند. این آب خشکی (جزیره) را بمن هدیه بده.

پ 4 – کرانه های شمالی و شمال غربی دریای کاسپین یا دریای مازندران زیستگاه دسته ای از سکاها بنام کاسپی ها بودند که بمروز زمان و بصورت مسالمت آمیزی بطرف جنوب این دریاچه نیز مهاجرت کردند و در گیلان ساکن گشتند.

این بزرگترین دریاچه جهان از گاه باستان بنام ایشان خوانده میشود. پس از یورش اعراب، چونکه ادای واژه کاسپین برای ایشان ناممکن میبود، از سوی ایشان این نام به دریای قزوین یا بحرالقزوین تغییر یافته و بعدها نیز از سوی ایرانیان به دریای مازندران خوانده شد.

استعمال نامهای دریای تپورستان(طبرستان)، دریای هیرکانی و دریای آبسکون برای این دریا نیز سابقه داشته است. در مراودات رسمی بین المللی این دریاچه هنوز بهمان نام نخستین خویش یعنی دریای کاسپین خوانده میشود. و خوب میشد اگر از سوی ایرانیان نیز بهمین نام (دریای کاسپین) یاد میگردید تا از تبعات شوم سیاسی و اقتصادی جلوگیری شود. سطح آبهای این دریا 28 متر زیر نقطه صفر سطح دریاهای آزاد قرار دارد و ژرفترین نقطه آن با 1023 متر در قسمت آبهای ساحلی ایران است.

ژرفای این دریا از شمال به جنوب افزایش میابد. گستره این دریا بالغ بر 386400 کیلومتر مربع است و اندازه کرانه هایش رویهمرفته 6500 کیلومتر است ( قزاقستان 1894 کیلومتر، ترکمنستان 1768 کیلومتر، روسیه 960 کیلومتر، کشور اران 800 کیلومتر و ایران با 750 کیلومتر).

گستره این دریاچه از سالهای 1930 تا 1980 شدیدا رو به کاهش گذاشت. در بخش کرانه های ایرانی این دریاچه 78 گونه و زیرگونه ماهی یافت میشوند که مشهورترین ایشان ماهی رو به انقراض خاویار است. کلا اوضاع زیست محیطی این دریاچه اکنون (سال 2009) مناسب نبوده و بسیار نگران کننده میباشد.

53
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

_________________
یزدان صفایی-دبیر گروه تاریخ پایگاه پژوهشی هخامنشیان- دبیر گروه زبان و ادب ماهنامه الکترونیکی امردادنامه

تارنما:
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
کاربرانی که برای این ارسال از yazdan تشکر کرده اند arya


yazdan
جانشین گرداننده تالار
جانشین گرداننده تالار

وضعيت: آفلاين
23 فروردين ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 700
امتياز: 1894
تشکر کرده: 981
تشکر شده 720 بار در 430 پست


ارسالارسال شده در: سه شنبه، 10 اسفند ماه ، 1389 18:04:47    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

ایرانیان و یونانیان – گفتار یک بخش نوزدهم


آیا داریوش میخواست که آنها را با یورشی ناگهانی از جانب باختر و بخشهای پایینی رودخانه دانوب (پ 1) از پشت غافلگیر کند؟ آیا داریوش ، همانگونه که ادوار مایر گمان میبرد، رودخانه دن (پ 2) را با سیردریا عوضی گرفته بود (پ 3)؟ ما اینرا نمیدانیم.
فقط همین اندازه که این لشکرکشی با دقت زمینه چینی و برنامه ریزی شده بود و با همراهی سربازان اعزامی یونانی ارتش ایران بگونه یک عملیات مشترک انجام گرفته است. ماندروکلس معمار یونانی بر روی تنگه بسفر پلی زد که برای نخستین بار آسیا و اروپا را بهم متصل میکرد. از روی این پل لشکر زمینی داریوش از راه تراکیه وارد سرزمینهای جنوب دانوب گشته و از اینجا با بستن پل دیگری به جلگه های بسارابیه (پ 4) رسید.
-----------------------

پ 1 – دانوب رودخانه ای است بدرازای 2850 کیلومتر پس از رودخانه ولگا طولانی ترین رودخانه اروپا میباشد که از جنگلهای سیاه در آلمان شروع میگردد و بدریای سیاه ختم میشود. رودخانه دانوب در مسیر خویش از کشورهای آلمان، اتریش، سلواکی، مجارستان، کرواسی، صربستان، رومانی، بلغارستان، مولداوی و اوکراین عبور مینماید و اغلب مسیر آن قابل کشتیرانی میباشد.
شهرها و دژهای زیبایی در سر راه این رودخانه قرار دارند. رودخانه دانوب از سده هفتم پیش از میلاد توسط یونانیهایی که از دریای سیاه با کشتی های خود میآمدند مورد استفاده قرار گرفته و راه آبی ایشان بدرون اروپا بود. حوزه آبخیز این رودخانه چیزی در حدود 795686 کیلومتر مربع میباشد.

پ 2 – دن رودخانه ای است در بخش اروپایی روسیه به درازای 1870 کیلومتر که 1360 کیلومتر آن قابل کشتیرانی میباشد. نام رودخانه ریشه اوستایی و یا کلتی دارد.
در هردوی این زبانها به این رودخانه دانو یا رودان و رودانو میگفتند. در امتداد رودخانه دن گروه های مختلف سکاها زندگی میکردند.
رودخانه دن سرانجام به دریای اسووشه یا دریای آزوف بزبان روسی که 38000 کیلومتر مربع گستره و حد اکثر ژرفایی برابر با 15 متردارد، منتهی میگردد.



پ 3 – سیردریا یا سیحون با طول 2212 کیلومتر در آسیای میانه جریان دارد. ابتدای سیر دریا در ازبکستان و از بهم پیوستن دو رودخانه نارین و سیاهرود آغاز میگردد که هر دو در قرقیزستان سرچشمه های خود را دارند.
نام یونانی این رودخانه یاکسارتس بود که از واژه پارسی باستان یاخشا آرتا بمعنای رودخانه بزرگ با رنگ صدف اشتقاق یافته بود.
اشتباهی گرفتن دن و سیردریا را با هم توسط داریوش انجام نگرفته بلکه حدود 200 سال بعد از داریوش توسط اسکندر انجام گرفت. اینکه ایرانیها نامهای متفاوتی برای این دو رود داشتند، چنانکه در این پاورقی و پاورقی پیشین بدانها اشاره شد، یکی از دلایل اثبات این ادعا میباشد. این رودخانه در مسیر خویش از شهرهای کوکند و تاشکند گذر میکند و سرانجام به دریاچه آرال میریزد. حوزه آبخیز سیردریا 219000 کیلومتر مربع میباشد.
سیستم کانال کشی که از زمان خانات کوکند در سده هژدهم شروع گردید و تا زمان حاضر نیز پیوسته گسترش یافت، که طی آن آبهای رودخانه را برای مصارف کشاورزی میکشیدند و سرانجام نیز این جریان به یک فاجعه زیست محیطی و اندکی نیز پس از آن فاجعه ای اقتصادی مبدل گردید.
پ 4 – بسارابی، سرزمین حاصلخیزی میان دریای سیاه و رودخانه نیستر و دانوب در کشور رومانی. بعبارات دیگر لشکر داریوش تمامی کرانه های غربی دریای سیاه را پشت سرگذاشته و با گذشتن از یکی از شعبات رودخانه دانوب واقع در رومانی وارد این سرزمین گشته بود.
نام بسارابیه تا سال 1812 تنها به یکسوم جنوبی سرزمین فعلی بسارابی اطلاق میشد اما در این سال روسیه با نهادن این نام بر سرزمینهای مجاور و گسترش این نام بر دو سوم دیگر این سرزمین مشروعیتی حقوقی برای تملک این قسمتها را برای خود فراهم کرد و از آن ببعد این نام برآنها باقی ماند.
نظیر اینکار را درمورد کشور اران و استانهای آذربایجان ایران و با حرص و ولع بلعیدن این قسمت از خاک ایران را توسط روسیه دیدیم و تجربه کردیم. امروزه کشور آران با نام غیرحقیقی آذربایجان وجود رسمی دارد.

54

سکاها برای مبارزه به میدان نیامدند بطوریکه ایرانیان سرانجام وادار به بازگشت شدند و این احتمال بعید نیست که داریوش رودخانه نیستر (پ 1) و یا یکی دیگر از رودخانه های بزرگ جنوب روسیه را پشت سر گذاشته باشد. با وجود این لشکرکشی داریوش بزرگ چندان هم به ناکامی نماند. تراکیه و با آن جوامع یونانی در غرب پونتوس (پ 2) از آن پس بعنوان بخش اروپایی کشور، به ایران تعلق گرفتند. غول ایران بازهم بدینوسیله مقادیر زیادی به سرزمین اصلی یونانیها نزدیکتر شد.
در سمت غرب نیز ابرهای تیره آسمان را برای یونانیها تاریک ساختند.
اقوام مختلف ایتالیا رو به مهاجرت نهاده و به حرکت درآمدند و با این کار فشار سیاسی بر روی یونانیهای مهاجر بیشتر شد و در این میان این فشار بیشتر از همه از سوی اتروسکیها (پ 3) که نه تنها در شمال ایتالیا بلکه در کامپانی (پ 4) هم حضور داشتند، اعمال میگردید.
شهر بازرگانی و ثروتمند کیمه (پ 5) نیز اگر در وجود آریستودموس (پ6) سرداری شایسته نمیافت، از دست میرفت. این شخص بعدها بصورت فرمانروایی زورگو درآمد. کیمه بدون شک تنها یک مثال ساده از وضعیت یونانیهای تحت فشار در جنوب ایتالیا بود. ضمن اینکه نزاع و جدالهای داخلی میان هلنی ها در ایتالیا نیز پیوسته کار ایشان را مشکلتر مینمود.
---------------------

پ 1 – نیستر رودخانه ای است بدرازای 1352 کیلومتر در روسیه که بدریای سیاه منتهی میگردد و 500 کیلومتر آن قابل کشتیرانی است. در دنیای باستان این رودخانه بنام تیراس خوانده میشد.

پ 2 - Pontos کشوری بوده در کرانه جنوبی و جنوب شرقی دریای سیاه میان ارمنستان و بی تینیه که در زمان میتریداتس (میترا) دوران شکوفایی خود را تجربه میکرد. این ناحیه در حدود سده هشتم پ.م. توسط یونانیها جهت ایجاد روابط بازرگانی مناسب تشخیص داده شد و اهمیت استراتژیکیش برایشان آشکار گردید بنابراین در ایجاد بندری در این ناحیه و اسکان یونانیانی که با سرزمین اصلی یونان ارتباط مستمر داشتند، کوشیدند. این عمل باعث گردید که حیطه نفوذ فرهنگی و سیاسی یونان تا قلب روسیه امروزی رخنه کند و از طرف دیگر یونانیان را در جریان حال مهاجرت اقوام کوچنده آریایی – ایرانی این مناطق قرار دهد. این سرزمین پسان و در حدود سال 80 پ.م. به تصرف رومیها درآمد و مدتها در تسخیر ایشان باقی ماند و میان امپراتوریهای ایران و روم دست بدست میگشت.

پ 3 – Etrusker اتروسکیها یا بزبان یونانی باستان تیرهنویی ها Tyrrhenoi، قومی که از سده نهم پ.م. در مرکز ایتالیا زندگی میکرد و بنا بر روایات هرودوت احتمالا حدود هزار سال پیش از میلاد از لیدیه در آسیای کوچک به توسکانا در ایتالیا کوچ کرده بود. اینان با وجود اینکه از اقوام هند واروپایی نبودند اما وجه تشابهات زیادی با یونانیها داشتند.
دریای میان جزیره سارد و خاک اصلی ایتالیا جایی که زمانی اتروسکیها زندگی میکردند و جزیره کرس فرانسه هنوز هم این دریا بنام یونانی سه هزار سال پیش خود یعنی دریای تیرهنویی خوانده میشود، هرچند که دیگر قوم مستقل اتروسکی دیگر وجود نداشته و یونانیها هزاران سال است که دیگر این منطقه را تحت اختیار خویش ندارند.
این شاید برای کسانیکه هر از چندی دم از نام دیگری بجز خلیج فارس بر پهنه جنوبی آبی کشور ایران میزنند و همچنین آموزگارانشان، جالب و آموزنده باشد.
در 600 پ.م. این قوم در اوج قدرت خویش قرار داشت و همگام با هم پیمانان کارتاژی خویش تمامی کرانه های غربی دریای میانه (مدیترانه) را بمقدار زیادی تحت کنترل خویش داشتند. این قوم در سده سوم پ.م. فرمانبردار رومیها گردید. یافته های زیادی از این قوم در دست است که سالانه در موزه های ایتالیا گردشگران را بسوی خویش جلب میکنند.

پ 4 – کامپانی سرزمینی در کرانه های جنوب غربی ایتالیا بمرکزیت شهر ناپل با گستره 13590 کیلومتر مربع و جمعیتی بالغ بر 5800،000 در سال 2005. این سرزمین بمناسبت حاصلخیزیش از سوی رومیها کامپانیا بمعنای سرزمین خوشبخت نام گرفت.

پ 5 – Kyme کیمه یا کومائه قدیمی ترین پایگاه مهاجرین یونانی در ایتالیا بود که از حدود 750 پ.م. از نواحی کالکیس و اریتریا بدانجا مهاجرت کرده بودند. این مهاجرین پیش از بنیانگزاری این شهر چند دهه در سرزمین اصلی ایتالیا سکنی گزیده بودند. کیمه از سال 334 پ.م. متعلق به روم گردید. این شهر در کامپانی قرار داشته و در شمال غربی شهر ناپل میباشد. نام این شهر به احتمال زیاد از شهری همنامش در یونان گرفته شده است که بیشترین مهاجرین را به ایتالیا فرستاده بود و نیز این نام معنای موج را در زبان یونان باستان میداد.
این شهر در دنیای باستان از نظر مذهبی نیز اهمیت داشت و اهمیتش بیشتر بر اثر کاهنه پیشگویی بود که پیوسته در آنجا حضور داشت. این کاهنه سیبیله یا سیبیلیا نامدیه میشد که در زبان یونان باستان معنای پیامبر را میداد.

پ 6 – Aristodemos سردار و فرمانروای کیمه که بهمراه هیرون از شهر سیراکوس واقع در جزیره سیسیل در سال 524 پ.م. از نفوذ اتروسکیها به جنوب ایتالیا جلوگیری نمود و در نبردی دریایی ایشان را شکست قطعی داد. پس از این پیروزی او توانست که در شهر کیمه ، حکومتی کاملا به سبک یونانی برپادارد که پایه های آن بر ارتش و مردم بر قرار بود.
او برای خویش گروه محافظین شخصی درست کرد و دستور داد تا همطرازان وی را بکشند و اموال ایشان را تصاحب نمود و با قسمتی از این دارایی مزدورانی را استخدام نمود. او بردگان را آزاد نمود و به ایشان مقام شهروندی داد و شهروندان پیشین را خلع سلاح نمود.

55
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

_________________
یزدان صفایی-دبیر گروه تاریخ پایگاه پژوهشی هخامنشیان- دبیر گروه زبان و ادب ماهنامه الکترونیکی امردادنامه

تارنما:
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
کاربرانی که برای این ارسال از yazdan تشکر کرده اند arya


yazdan
جانشین گرداننده تالار
جانشین گرداننده تالار

وضعيت: آفلاين
23 فروردين ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 700
امتياز: 1894
تشکر کرده: 981
تشکر شده 720 بار در 430 پست


ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 12 اسفند ماه ، 1389 21:29:19    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

ایرانیان و یونانیان – گفتار یک بخش بیستم
بدینگونه کروتن (پ 1) و سیباریس در تضاد سختی با یکدیگر بسر میبردند. سند قراردادی که بتازگی در المپیا (پ2) یافته شده، نشان میدهد که سیباریسی ها با سردائیها متحد گشته بودند. اینکه سردائیها همان ساردیها هستند یا نه، هنوز مشخص نگردیده است. بهرجهت این اتحاد نتوانست که سیباریس را در مقابل سقوط و انحلال حفظ نماید. سیباریس در سال 510 – 511 پ.م. قربانی هجوم کروتنیها شد و کاملا ویران گردید. کروتنیها مسیر رودخانه کراتیس را بسوی ویرانه های شهر برگردانده و آنرا به آب بستند. پژوهشگران تاریخی ایتالیا و باستان شناسان گمان میکنند که محل باستانی سیباریس را دوباره پیدا کرده باشند.
در شهرهای یونانی نشین سیسیل هم در حدود سده ششم پ.م. خودکامگان در حال رشد بودند و این امر در مورد شهرهای زانکله (پ 3) ،هیمرا (پ 4) ، سلینوس ، اگریگنت ، گه لا (پ 5) و لئونتینوئی صادق است.
------------

پ 1 – کروتن مرکز استانی بهمین نام در جنوب خاوری ایتالیا میباشد که در ناحیه کالابری در کنار دریای ایونی واقع است. بنا به افسانه های یونانی این شهر توسطی آله مون پسر میسکلوس در کنار مقبره کروتن قهرمان ساخته شده و نام خویش را از او گرفت. کروتن باستان حدوده 8 سده پ.م. در نزدیکی شهر کروتن فعلی توسط مهاجرین یونانی ساخته شده و بزودی به مرکز بازرگانی و شهری ثروتمند تبدیل گشت. بسیاری از پهلوانان المپیک باستان از کروتن برخاسته بودند و فیثاغورث نیز در اواخر زندگی به کروتن پناه آورده و در آنجا مکتب فیثاغورثی را برپا کرده بود. این شهر در 277 پ.م. به تصرف رومیها درآمد.

پ 2 – المپیا، پرستشگاه مقدس زئوس در الیس واقع در شمال غربی شبه جزیره پلوپونز و محل انجام مسابقات قهرمانی و ورزشی در یونان. مجموعه مقدسی که شامل پرستشگاههای مختلفت بود و در المپیا قرار داشت، آلتیس نامیده میشد. گویا تا تعداد 69 پرستشگاه در آنجا قابل شمارش بودند. بهررو ، این مکان از پیش از آمدن هلنی ها، توسط میکنی ها مسکون بود. ساخت بناهای مذهبی و سپس مجموعه های ورزشی در این ناحیه از سده دهم پ.م. آغاز گردید و در سده پنجم پ.م. به اوج شکوفائی خود رسید. در کنار معبد زئوس، از دیگر پرستشگاههای مهم معبد حرا همسر زئوس میباشد. المپیا در سال 1805 دوباره یافته شد و از دل خاک بیرون آمد.

پ 3 - Zankle زانکله نام باستانی شهر مسینا و سومین شهر بزرگ جزیره سیسیل در جنوب ایتالیا میباشد. نام زانکله از واژه زانکلون بمعنای داس از زبان سیکلی ها میآید و این بخاطر شکل داس مانند شهر بود. پیدایش زانکله و یا مسینا مدیون موقعیت طبیعی و جغرافیایی مناسب بود که به راهزنان دریایی این اجازه را میداد که پس از یورش به کشتیهای بازرگانی باستان و چپاول آنها با درآنجا پناه یابند. مسینا در طول حیات خویش نه تنها فراز و نشیبهای سیاسی را متحمل گردید بلکه در سالهای 1783 و 1908 زمین لرزهای ویرانگری را تجربه کرد و در خلال جنگ جهانی دوم هدف بمبارانهای هوایی متفقین قرار گرفت. امروزه مسینا شهری مدرن و مرکز فرهنگی و بازرگانی میباشد. برخلاف دیگر شهرهای واقع شده در سیسیل مسینا دارای بارندگی کافی بوده و از اینرو حاصلخیز میباشد.

پ 4 – Himera هیمرا شهری که توسط رانده شدگان دوریایی و کالکیدی شهرهای زانکله (مسینا) و سیراکوس در حوالی سالهای 648 پ.م. در شمال سیسیل ساخته شد.
مهمترین سال در تاریخ هیمرا، سال 480 پ.م. است که در آن همزمان و هم آهنگ با لشکرکشی خشایارشا به یونان و کارتاژیها بنا به درخواست تریلوس، خودکامه شهر به سیسیل حمله کردند ولی شکست خورده و بازگشتند. در سال 476 پ.م. در پی جنگهای داخلی حمام خونی راه افتاد که براثر آن شهر خالی از سکنه شد و برای دوباره برپا نمودن شهر، مهاجرین جدیدی لازم گشتند. در سال 409 پ.م. هیمرا که همچنان وفادار در کنار سیراکوس ایستاده بود، در جنگی با کارتاژها که انتقام سال 480 را میگرفتند، نابود گشته و سکنه آن یا کشته شدند و یا مجبور به کوچ گردیدند. این نابودی، پایان هیمرا را بهمراه داشت.

پ 5 – Gela شهری در جنوب سیسیل که امروزه دارای پالایشگاههای نفت است. شهر گه لا در ابتدا توسط مهاجرین دوری (Dorians) که حدود 688 پ.م. از جزایر کرت و رودوس میآمدند، بنا گردیده و بنام رودخانه ای که از کنارش گذر میکرد، نامیده شد. پسان، پس از آنکه مهاجرین یونانی به کرت و رودوس پا گذاشتند و یونانیها نیز سفرهای اکتشافی و مهاجرتی به کناره ها و جزایر دریای میانه (مدیترانه) از آنجمله جزیره سیسیل انجام دادند، شهر گه لا نیز بتدریج یونانی گشت و معابد دوری اش به پرستشگاه های آتنه تبدیل گردید و از اینجا بود که پرستش این الهه گسترش پیدا کرد و مناطق زیادی در سیسیل هلنی گردید.

56


در عوض سیراکوس (پ 1) براثر مبارزات احزاب داخلی از درون فلج شده بود. با پایه گذاری خودکامگی در گه لا بوسیله کلئاندروس و پس از کشته شدن وی، توسط برادرش هیپوکراتس در واقع عصر تازه ای در سیسیل شروع شد. هیپوکراتس سیکل های (پ 2) همسایه را مغلوب ساخت و بر همین منوال شهرهای کالی پولیس، ناکسوس (پ 3) و لئونتینوئی را تسخیر نمود. او در برابر قوای شهر سیراکوس نیز پیروز گردید و سیراکوس تنها با رنج و زحمت فراوان و جدا گشتن از کارمانیا توانست که اینبار نیز استقلال خویش را حفظ نماید.
یونانیت در غرب هم زیر فشار مضاعف کارتاژها( پ 4) و اتروسکی ها (نبرد دریایی کنار آلالیا در کرس حدود 540 پ.م.) قرار داشت و در نتیجه پراکنده گشتن روزافزون، به حالت مخاطره آمیزی افتاده بود و بیم آن میرفت که توسط بیگانگان اداره گردد. با وجود این تجارت یونان حتی با وجود برخوردهای سهمگین نظامی با اتروسکی ها نقش بسیار مهم خویش را همچنان بازی میکرد( پ 5).
-------------------

پ 1 - Syrakus سیراکوس شهری در کرانه جنوب خاوری جزیره سیسیل که بزبان ایتالیایی سیراکوسا و به لهجه سیسیلی سرائوزا خوانده میشود. در سال 2006 این شهر از طرف یونسکو جزو میراث فرهنگی بشر برسمیت شناخته شده و به جهان معرفی گردید. از دلایل یونسکو برای برسمیت شناختن سیراکوس بعنوان میراث فرهنگی و معنوی بشر که لازم به حمایت شدن است یکی این بود که این شهر دارای مکانها و ساختمانهایی است که هر کدام دارای خصوصیات منحصر بفرد خویش میباشند و مجموعه اینها در کنار هم تشکیل مکانی را میدهد که شاهدی گویا از دورانهای مختلف (یونانی، رومی و باروک) میباشد.
شهر در میان دو رودخانه آناپو و سیانه واقع گردیده و نخستین بار توسط سیکه لی ها در حوالی سالهای 1400 پ.م. آباد گردید. حدود سال 734 این شهر بوسیله یونانیها مسکون گشت. افلاطون در این شهر مدرسه داشته و ارشمیدس که خود از اهالی این شهر بود، در این جا ماشین جنگی خویش را برای دفاع از شهر اختراع نمود و در همینجا بود که پس از تسخیر سیراکوس توسط رومیان، بدست سربازی رومی کشته شد.

پ 2 - سیکل ها Sicels که همچنین بنامهای سیکول و در یونانی سیکه لوی نامیده میشدند. اینها مردمانی بودند که در حدود 1400 پ.م. از سرزمین اصلی ایتالیا به جزیره سیسیل مهاجرت کرده و مردمان بومی جزیره را که سیکانی ها خوانده میشدند از آنجا رانده و خود جانشین ایشان گردیدند. از آن پس جزیره سیسیل بنام سی سل ها یا سیکل ها بدین نام خوانده شد. زبان سی سل ها از خانواده زبانهای هند و اروپایی بود که از آن تنها چند واژه بیشتر باقی نمانده است.

پ 3 – این شهر امروزه جیاردینی ناکسوس خوانده گشته و در ایالت مسینای جزیره سیسیل ایتالیا واقع است. نخستین بار توسط مهاجرین یونانی که از کالکیدیه یونان میآمدند ساخته و مسکونی گردید. بعدها اهالی جزیره ناکسوس یونان به آنجا پای گذاشتند و شهر نام خویش را از ایشان بعاریت گرفت.

پ 4 – واژه کارتاژ از زبان فنیقی سرچشمه گرفته و معنای شهرنو (شهر= کارات و نو= هاداشت) را میداد. و حقیقتا نیز کارتاژیها مهاجران فنیقی از شهر تیروس بودند که در حدود سده دهم و نهم پ.م. به سرزمین امروزی تونس مهاجرت کردند و بتدریج کناره های شمالی و جنوبی دریای میانه را مسکون ساختند. ن.ک. به نگاره زیر



سرزمینهای کارتاژ



تقسیمات باستانی جزیره سیسیل

پ 5 – این امر نمایانگر این واقعیت است که یونانیها با وجود داشتن فضای جغرافیایی بسیار محدودتر از شاهنشاهی هخامنشی و علیرغم سختی کارها و دشواری امور، پیوسته و در کنار مسایل نظامی از مسایل اقتصادی غافل نمانده و همواره در تقویت و به روز کردن خویش در این زمینه میکوشیدند تا خود را هرچه بیشتر بی نیاز از دیگران کرده و دیگران را وابسته به خود باقی نگهدارند.
ما پس از کورش، کمبوجیه و داریوش این امر را در ایران کمتر میبینیم و یا حتی تا حدودی از اواسط و بخصوص اواخر دودمان هخامنشیان اصلا نمی بینیم. اگر هم وابستگی اقتصادی به دربار هخامنشی وجود میداشت، این وابستگی برای ایرانیان منطقی نبوده و عواقب و نتایجی منفی بدنبال میداشت.
شاهان هخامنشی از اواسط دودمان دیگر عادت کرده بودند که همه چیز را با طلای بازمانده از دورانهای کورش تا داریوش بخرند و دیگران را نیز عادت داده بودند که ثروت اندوخته شده در دربار پارسی را یا اخاذی کنند و یا با بالا بردن قیمتهای خدمات خویش بنوعی دیگر اکتساب کنند.
یعنی بعبارتی دیگر همه را متوقع کرده بودیم و خود را بدهکار. خرج بیهوده کردن و بی اهمیت دانستن و جدی نگرفتن امور امری بدیهی گشته بود. چیزی که تا به امروز هم در جامعه ما عمومیت یافته و گریبان ما ایرانیها را گرفته است و از صدمات آن هنوز هم برکنار نمانده ایم.
57
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

_________________
یزدان صفایی-دبیر گروه تاریخ پایگاه پژوهشی هخامنشیان- دبیر گروه زبان و ادب ماهنامه الکترونیکی امردادنامه

تارنما:
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
کاربرانی که برای این ارسال از yazdan تشکر کرده اند arya


yazdan
جانشین گرداننده تالار
جانشین گرداننده تالار

وضعيت: آفلاين
23 فروردين ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 700
امتياز: 1894
تشکر کرده: 981
تشکر شده 720 بار در 430 پست


ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 12 اسفند ماه ، 1389 21:31:25    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

ایرانیان و یونانیان – پایان گفتار یکم
کیفیت کارهای دستی یونان کاملا دور از دسترس دیگران بوده و اینرا از کوزه های یافته شده در مقابر اتروسکیها و یافته های پراکنده دیگر مانند خمره بزرگ و با ارزشی که در ویکس (پ 1) واقع شده در فرانسه امروزی (در شاتیون مشرف بر رود سن) (پ 2) پیدا شده است، میتوان دریافت. همچنین میتوان که گمان نمود که این خمره در سر راه خود به مارسی (پ 3) شهری که توسط فوکیها (پ 4) بنا شده و در کنار دهانه رودخانه رن (پ 5) قرار داشت، به شاتیون رسیده است. اسپینا بندر اتروسکی مهمی که در کنار دهانه رودخانه پو (پ 6) قرارداشت، نیز رابطه خویش را با یونان از دست نداد اما دوران شکوفائی واقعیش از نیمه دوم سده پنجم پ.م. آغاز شد.
-------------------------------

پ 1 - Vix سایتی باستانی به گستره 42 هکتار که در آن یافته های فراوانی مربوط به ادوار مختلف از عصر برنز تا کنون پیدا شده است. ویس در شمال شرق فرانسه و در چهل کیلومتری سرچشمه رود سن قرار دارد. ویکس به گاه باستان در محل تقاطع راهی که از مدیترانه به دریای مانش میرفت و راهی که از اروپای مرکزی به طرف اقیانوس اطلس میرفت، قرار داشت. در آخرین یافته این ناحیه گور ملکه ای از سلتی ها یافته شده که در 2500 سال پیش در اینجا زندگی میکرد و از رهگذرانی که از این راهها عبور میکردند به زور و یا به اختیار گمرک دریافت مینمود. در گور این ملکه یافته های زیادی از طلا و سکه ها و سرامیکهای یونانی یافته شده است.

پ 2 - Châtillon-sur-Seine شهرکی با جمعیتی کمتر از 15000 نفر در ایالت بورگونی فرانسه که توسط موزه واقع شده در آن که شامل یافته های ویس میباشد، اهمیت گردشگری و تاریخی پیدا نموده است. وجود این شهر همچنین از این نظر جالب است که عمق نفوذ یونان، مهاجرین یونانی و تجارت یونانی را در اروپا نمایان میسازد که تنها محدود به کشور یونان کنونی و اطراف آن نمیباشد.
کشورهای اروپائی و آمریکائیها خود را وابسته به حوزه فرهنگی یونانی دانسته و از بازماندگان آن میشمارند و علیرغم جنگها و اختلافات سیاسی ، اقتصادی و نظامی که در گذر سده های مختلف با هم داشتند و هنوز نیز دارند، همواره از این امر نیز غافل نمیمانند که در نزدیک گشتن بیکدیگر بکوشند. متاسفانه اینرا در مورد اعضای مختلف فرهنگ ایرانی و کشورهای حاضر حوزه فرهنگی ایران کمتر و یا بندرت میتوان مشاهده کرد.

پ 3 - Marseille در متن آلمانی از واژه بسیار قدیمی ماسیلیا بجای نام متداول امروزیش استفاده گردیده بود. و آن بندری است زیبا در کرانه های جنوبی کشور فرانسه که توسط بازرگانان دریایی یونانی (فوکیه ایها) که تکه زمینی را از پادشاه محلی دریافت نموده بودند تا در آن به تجارت بپردازند، در سده هفتم پ.م. بنا شد وبنام ماسیلیا مشهور گردید.

پ 4 – Phokaia شهری یونانی که در ایالت ازمیر ترکیه امروزی و در کنار دریای میانه واقع شده است و حدود 20000 نفر جمعیت دارد. اهالی یونانی فوکیه به گاه باستان سفرهای متعدد دریایی را در کرانه های دریای میانه انجام دادند و تا سواحل اسپانیا پیش رفتند و هیئتهای اجتماعی مسکونی در این سرزمینها برپا نمودند که در امور بازرگانی فعالیت میکردند.

پ 5 – Rhône دومین رودخانه طولانی و پرآب فرانسه به طول 812 کیلومتر است که میان فرانسه و سوئیس جریان دارد. این روخانه از یخچالهای میان گریمسل و گذرگاه فورکا سرچشمه گرفته و پس از گذشتن از دریاچه ژنو به سمت جنوب یعنی لیون متوجه میگردد و سرانجام نیز در نزدیکی شهرهای مارسی و آرله به خلیج لیون در دریای میانه میریزد. رودخانه تنها از لیون ببعد قابل کشتیرانی میباشد. در دره های نزدیک رودخانه رن بمناسبت اعتدال هوا میوه هایی چون توت فرنگی، گیلاس، زردآلو و هلو عمل میآیند.
نام رن از واژه رودانوس لاتین و یا رودانس یونانی منشعب گشته که این زبانها نیز بنوبه خود این نام را از قوم گل که شعبه ای از اقوام آریایی مهاجر به فرانسه بودند و به رودخانه رودان یا روتو میگفتند، برگرفته بودند و امروزه با دگرگونی که در اصل نام پدید آمده به رن تبدیل شده است.
شبیه همین را در ریشه یابی نامهای رودخانه های دن و دانوب میتوان یافت که این نامها نیز از سری واژه های هند و ایرانی بودند و معنای رودخانه را میرساندند.

پ 6 - Po که به لاتین پادوس نیز خوانده میشود و آن درازترین رودخانه ایتالیا به درازای 652 کیلومتر است که از مونته ویسو به ارتفاع 2022 متر واقع در کوههای آلپ سرچشمه گرفته و به دریای آدریا میان ایتالیا و کرواسی میریزد. جلگه رودخانه پو 75000 کیلومتر مربع را در بر میگیرد. در مجموع 141 رودخانه کوچکتر و نهر به رودخانه پو سرازیر میگردند و این رودخانه در سر راه خویش از شهرهای بزرگی مانند تورینو، پیاسنزا و فرارا و بطور غیر مستقیم و از طریق شبکه ای از کانالهای آبی از میلان در لمباردی گذر میکند. ناحیه پو در ایتالیا از مناطق صنعتی این کشور بشمار رفته و کانالها مصنوعی زیادی بر روی پو تعبیه شده اند.
58



تمدن و اندیشه یونانی همگام با گسترش و پراکندگی دولتشهرهای یونانی از مصر (نائوکراتیس) (پ 1) تا جنوب روسه و اسپانیا گسترش یافت. علوم و فلسفه یونانی به همان گونه که در ایونی خود را درخانه احساس میکرد، در جنوب ایتالیا هم حضور داشت و حتی شهرهای کم اهمیت و کوچکی مانند اله آ (ولیا) (پ 2) متفکرین بزرگی را در میان دیوارهای خویش ماوا میدادند ( زنون اله آئی) (پ 3) و تعالیم این متفکرین همانند خدایان آنها کاملا هلنی بوده و به یونانیت تعلق داشتند(پ 4). دنیای یونانی که از لحاظ سیاسی به شمار فراوانی از جوامع خودمختار ( دولتشهر) تقسیم میشد، توسط فلاسفه متفکرین خویش به جهانی بزرگ تبدیل گردید که در آن همه اعضا به سوی یک زیست بهم پیوسته، مستقل وغنی تکاملی میافتند. بهر سو که انسان نظر می انداخت، شکل یک زندگی تازه خود را نشان میداد که در آن زوایا و ابعاد مختلف اندیشه یونانی نمودار میگردید.
-------------------------

پ 1 - Naukratis و آن مستعمره ای یونانی در مودرایه (مصر) بود که در حدود 630 پ.م. توسط بازرگانان میلت در خاور دلتای رود نیل و حدود 75 کیلومتری جنوب خاوری شهر اسکندریه امروزی بنا گشت و مرکز تهیه و تولید کارهای سرامیکی و کوزه و خمره بود.
از گاه آماسیس فرعون مصر تنها بندر و شهری بود که کالاهای یونانی را به مصر وارد نموده و از مصر به یونان کالا صادر میکرد. به گفته آتنائیوس نویسنده یونانی سده سوم میلادی که خود از اهالی نائوکراتیس بود، مردم عهد باستان نائوکراتیس مردمی ولنگار بوده و از میان خدایان افرودیت را پرستش میکردند. امروزه این شهر در زیر آب قرار دارد.

پ 2 - Elea این شهر نیز که در جنوب ایتالیا و در ایالت کامپانی قرار دارد، نخستین بار توسط فوکیه ایهائی که برای جلوگیری از برخورد با ایرانیان بهنگام لشکرکشی داریوش، راه مهاجرت را درپیش گرفته بودند، در حوالی سال 540 پ.م. بنا گردید. اهمیت اله آ در کنار استعداد تجاریش، بخاطر مدارس فلسفی اش در عهد باستان بود.

پ 3 - Zenon زنون از دسته فلاسفه یونانی که از ایشان به عنوان پیش سقراطیان نام برده میشود و بین سالها 490 تا 430 پ.م. میزیست و در یک قیام نافرجام بر ضد خودکامگان کشته شد.
او از شاگردان پارمنیدوس بود که معتقد بود در اجسام حرکت و تعدد وجود ندارد. زنون این ایده را توسط موشکافی و ذکاوت خویش طرفداری و پاسداری مینمود و برای اثبات نظریات خویش از شیوه برهان خلف بهره میجست. او توسط نتیجه گیری از اشتباه خود در مورد تحلیل مسابقه آشیل و لاکپشت که یک روایت یونانی بود نامی گردید.
زنون بنیان گذار مکتب متغیر دیالکتیک تعریفی میان فلاسفه باستانی بود و توسط طرح مسایلی که به بن بست کشیده بودند ( مثلا تیر در رفته از چله کمان در حالت سکون است) باعث گردید که شیوه تفکر عقلانی پرورش فراوان یابد. تحت تاثیر گفته های وی ریاضیدانان باستان میکوشیدند که علوم هندسه و مثلثات را بنیان گذاری کنند.

پ 4 – با بازنگری به فرهنگهای بسیار کهن سومری ، اکدی، آرامی و کلدانی، حتی هتیتی امروزه بر همه مشهود و مشخص است که خاستگاه اصلی علوم عقلی، ریاضی و فلسفی یونان نه در یونان بلکه در میان رودان (مزوپتامی) بود که سده ها بلکه هزاران سال پیش از یونانیان آغازگر این علوم بودند. امروزه اکثریت محقیقن بر این باورند که تقسیم سال به دوازده ماه و یا اصل فیثاغورث و فلسفه الهی زئوس و ونوس و و و.....همگی سر در آبشخور تاریخ شرق باستان دارند و از این لحاظ وامدارش میباشند.
درست اینستکه یونانیها با فراگیری این علوم از دیگران و مطابقت دادنشان با گذشته و حال خود و همچنین پرداختن بیشتر و گسترش آنها، بنای آینده خویش را استوار نمودند و اینکار را چنان با مهارت و توانمندی انجام دادند و چنان در همه این رشته ها بدون بریدن از پیوندهای تاریخی و اجتماعی خویش سرآمد و استاد گشتند که امروزه همگان بر این باورند که گهواره این علوم یونان بوده است.
پرسشی که باقی میماند اینستکه سهم و برداشت خود ملل شرق و از آنجمله نیز ایرانیها از دانشهای موجود در این مناطق به چه اندازه و چگونه بوده است. فراموش نباید کرد که این مناطق برای سالیان دراز جزئی از مملکت پهناور ایران شمرده میشدند و رفت و آمد ایرانیان در این مناطق بدون هیچگونه اشکالی وجود داشت. یافتن پاسخی شایسته بر این پرسش شاید بتواند که حال و وضع ما را دگرگون کرده و به پیش ببردمان.
اینکه بیان نماییم که سرچشمه این علوم در شرق بوده است و یونانیان از ایشان این علوم را فراگرفتند، پرداختن به نیمی از واقعیات میباشد. نیم دیگر میتواند پاسخ به این پرسش باشد که چه کسانی از این سرچشمه ها استفاده بهتر و موثرتر را نمودند و چرا و چگونه؟ و چه شد که با وجود دوری راه و امکانات ارتباط کمتر یونانیها با این مراکز، توانستند که بیشتر از ما از این دانشها بهره و سهم بردند. فراموش نباید کرد که در برخی از مواقع دانستن نیمی از واقعیت بسیار خطرناکتر از ندانستن آن میباشد زیرا این نیمه دانستن میتواند حس خود بزرگ بینی و خود درست بینی کاذبی به اشخاص داده و از کل واقعیات به دورشان سازد.
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

_________________
یزدان صفایی-دبیر گروه تاریخ پایگاه پژوهشی هخامنشیان- دبیر گروه زبان و ادب ماهنامه الکترونیکی امردادنامه

تارنما:
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
کاربرانی که برای این ارسال از yazdan تشکر کرده اند arya


yazdan
جانشین گرداننده تالار
جانشین گرداننده تالار

وضعيت: آفلاين
23 فروردين ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 700
امتياز: 1894
تشکر کرده: 981
تشکر شده 720 بار در 430 پست


ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 12 اسفند ماه ، 1389 21:32:48    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

ایرانیان و یونانیان - گفتار دو بخش یکم
سقوط خودکامگی اتی و رفرم کلئی ستینس
با ظهور خودکامگی پئی سیستراتوس (پ 1) (561 – 28/527 پ.م.) دوران جدیدی در آتن آغاز گردید. این پئی سیستراتوس بود که سیاست خارجی آتن را فعال کرده و شهروندان آنرا متوجه اهداف جدید نمود.
اما بهر حال وجود یک خودکامه با حس آزادی طلبی یونانی ادغام پذیر نبود و این امر اتفاقی نمیباشد که وی دست کم دو بار از آتن رانده شد اما او هربار بازگشته و سرانجام نیز در سال 528-527 بطور طبیعی در گذشت. پئی سیستراتوس شهر آتن را با بناهای زیبا و باشکوه مزین نمود و کلا دوران او خاندانش را میتوان یک دوران کم نظیر شکوفائی هنر شمرد.
کافیست که فقط بیاد بیاوریم که به گاه پئی سیستراتوس نخستین گام جدی در راه پیدایش هنر تراژدی (پ 2) بدینگونه برداشته شد که شهروند آتنی تسپیس که اصلا از جزیره ایکاریا (پ 3) بود، یکنفر را بعنوان پاسخگو (در نقش دیونیسوس . م) در برابر گروه کر قرار داد. این امر درست است که از این مرحله تا پیدایش هنر درام (پ 4) در سده پس از آن راهی دراز بایستی پیموده میشد، اما آغاز آن انجام گرفت و آنهم بطرز بسیار ساده و عالی. پسران پئی سیستراتوس پس از مرگ پدر راه او را در زمینه سیاستهای داخلی و خارجی دنبال کردند اما بهر صورت آسمان سلطه خودکامگان در یونان هرلحظه تیره تر و تیره تر میگشت.
------------------

پ 1 - Peisistratos پئی سیستراتوس پسر هیپوکراتس از یک خانواده نژاده (اشرافی) بود که در جنگ مگارا که در 30 کیلومتری باختر آتن واقع شده بود، خوش درخشید. او که از مخالفان سولون بود در جنگهای طبقاتی که پس از اصلاحات سولون انجام گرفتند، در راس دیاکری ها که دهقانان بی چیزی از نواحی کوهستانی بودند، قرار گرفت و با زمینداران بزرگ و پیشه وران و بازرگانان به مبارزه برخاست و توانست که پیروز شده و حکومت خویش را مستقر سازد. او با اتکا بر مزدوران خویش توانست که حتی پس از دوبار رانده شدن از آتن باز به این شهر بازگردد.
در زمان وی معابد زئوس به گونه ای با شکوده در المپ بنا گردیده و کاریزهای آتن ساخته شدند. اشعار هومر در زمان او برای نخستین بار گردآوری گشته و دوباره نبشته شدند. او برای تسهیل در امر صادرات و بهتر نمودن اوضاع اقتصادی آتن، روابط خود را با دولتهای دیگر گسترش داده و بهبود بخشید.

پ 2 - هنر تراژدی یا تئاتر تراژدی، گونه ای که این هنر با آن آغاز گردید از هنرهای پایه یونان قدیم میباشد.
در تئاتر تراژدی عمدتا تمامی داستان در یک مکان انجام میگیرد و موضوع داستان برخلاف باور همگان ایجاد و انتشار اندوه نبوده بلکه نمایان ساختن موضوع حقی است که بناحق تعبیر گشته و بیان این داستان و سرانجام بیننده را پس از هراس دادن در باره نتایج آن، داور و قاضی نمودن تماشاگر است.
صحنه های نمایش تراژدی بدینگونه پرداخته میشوند که احساسات بیننده از شروع داستان تا پایان آن متواتر میان بازیگران نقش های مختلف برانگیخته میگردند تا سرانجام داستان به اوج موضوع خود رسیده و اندکی بعد پایان خویش را تجربه نماید. داستانها معمولا از میان وقایع اتفاق افتاده در دوران باستان انتخاب میگشتند. هنر تراژدی یکی از گونه های هنر درام میباشد.

پ 3 – Ikaria ایکاریا از جزایر یونانی واقع در خاور دریای اژه با گستره 255 کیلومتر مربع و واقع گشته در شمال خاوری جزیره ناکسوس و 19 کیلومتری باختر جزیره ساموس است که امروزه جمعیتی کمتر از 15000 نفر دارد.
بر اساس اسطوره های یونانی دایدالوس صنعتگر و سازنده دالان پر پیچ و خم برای مایناتور جزیره کرت، پسر خویش ایکاروس را در این جزیره به خاک سپرد و از اینرو این جزیره که پیش از آن دولیخه بمعنای دراز نام میداشت به پاس ایکاروس، ایکاریا خوانده شد. امروزه صنعت گردشگری فرهنگی از منابع بسیار مهم کسب درآمد ساکنان این جزیره زیبا میبباشد و از دیدنیهای آن معبد آرتمیس و بازمانده شهر باستانی دراکانوس میباشند.

پ 4 - هنر درام یا به یونانی باستان دراما بمعنای بازنشان ( بیان کردن و یا گفتن از چیزی با نمایش دادن آن چیز درعمل) ، از دیگر هنرهای پایه یونان باستان است که تا به امروز خود را به گونه باستان و گونه های جدید حفظ کرده است. این هنر در حول و حوش سده پنجم پ.م. در آتن بوجود آمد . بازنشان یا درام در پرده های مختلف که خود نیز از صحنه های گوناگون تشکیل شده اند به نمایش گذاشته میگردد.
در این نمایش تاریخ وقوع حوادث و یا نامهای شخصیتهای نمایشنامه نباید حتما درست ادا شوند ولی اساس و بنیاد ماجرا دست نخورده باقی میماند.
کلا میتوان اذعان نمود که از جانب هنر و هنرپروری و ارائه هنر و بمیان مردم عادی آوردن انواع و اقسام هنرها از طریق عرضه در آمفی تئاترهای شهرهای مختلفت یونانی، یونانیها بمراتب از ایرانیان پیشرفته تر بودند. در ایران تا همین اواخر اینگونه هنرها را به طبقه خاصی عرضه میکردند و هنرهای نمایشی را بصورت اقتباسی، نه کاملا جا افتاده و مطابقت داده با نیازهای بومی و حتی ناقص، تقلید و بمردم عرضه نمودند. در یونان فرهنگ در خدمت قوی کردن شخصیت ملی و تاریخی بکار گرفته شد و با موفقیت عرضه گشت و حتی بر دیگران نیز تاثیر گذار گردید.
60



لیگدامیس (پ1) ناکسوسی (پ 2) یکی از دوستان و همپیمانان خاندان پئی سیستراتوس وادار به تسلیم در برابر نیروهای اسپارتی شد و با سرنگونی پلی کراتس (پ3) در ساموس ( 522 پ.م.) یکی دیگر از گوشه های جمع خودکامگان سقوط کرد.
گسترش یافتن امیراتوری جهانی ایرانیان که از زمان سرکوبی اسکیتها نه تنها تراکیه بلکه متصرفات پئی سیستراتوس در کرانه های شمالی دریای اژه را هم در برمیگرفت، به حالات آن روزگار یونان اضافه گردید.
از دو پسر پئی سیستراتوس که در آتن بر جای وی نشستند، هیپارک گرچه جوانتر بود ولی شخصیت سیاسی بارزتری داشت.
او در تمایلات هنری و ادبی که برادرش هیپیاس داشت، پشتیبانی لازم را برای پیشبرد سیاستهای فرهنگی خویش پیدا کرد. هردوی آنها با شیفتگی جریانات مذهبی زمان خود را دنبال کرده و هوادار تعالیم مخفی اورفیک بودند. در مورد هیپیاس گفته میشود که او یکی از خبرگان فن پیشگویی و تعبیر که در آن روزگاران رواج بسیاری در جهان داشت، بوده است.
در زمانیکه مفسر پیشگویی های آتنی اونوماکریتوس (پ 4) یکی از تعابیر را تحریف نمود، هیپیاس با وجودیکه با وی دوستی بسیار نزدیکی داشت، او را به تبعید فرستاد. در این زمینه نبایستی که فراموش کرد که پیشگویی ها، تفاسیر وتعابیر آنها از دید سیاسی از اهمیت والایی برخوردار بودند و با کمک آنها برخی از اقدامات سیاسی انجام میگرفت و یا از انجام برخی دیگر جلوگیری بعمل میآمد.
-----------------------------

پ 1 - Lygdamis لیگدامیس که یکی از یاران پئی سیستراتوس بهنگام تسخیر آتن بود، بعدها و پس از تسخیر جزیره ناکسوس به حکمرانی بر این جزیره گمارده شد. او خود از اشراف جزیره بود.

پ 2 - Naxos جزیره ناکسوس (با شهر ناکسوس باستان در جنوب ایتالیا نباید اشتباه شود) از جزایر یونانی در دریای اژه با 428 کیلومتر مربع گستره و کمتر از 20000 نفر جمعیت که حاصلخیز بوده و در آن انگور و زیتون بعمل میآورند. ساکنین ناکسوس پیش از آمدن یونانیها، کاره ها بودند که در اشعار هومر از آنها بعنوان متحدین تروا نام برده شده و اصلا در تراکیه میزیستند.

پ 3 -Polykrates پلی کراتس خودکامه یونانی که بمدت 16 سال یعنی از سال 538 تا 522 پ.م. در جزیره ساموس حکومت میکرد. او پیش از آن از بازرگانان معتبر ساموس بود که با استفاده از نارضایتی توده مردم به قدرت رسید. پلی کراتس از یکطرف خودخواه و مصمم و خواستار کشورگشایی و از سوی دیگر دست و دلباز و دوستدار هنر و دانش بود. در دربار او دانشمندان و هنردوستان زیادی وجود داشتند.
همانطور که پیشتر نوشته شد، فیثاغورث مشمئز و متنفر از شیوه ها و روشهای پلی کراتس، جزیره ساموس را برای همیشه ترک نمود.
پلیکراتس اتحاد خویش را با مودرایه (مصر) پیش از آنکه کمبوجیه آن کشور را فتح کند، لغو نمود. هرودوت در مورد او مینویسد : " به هر کجا که لشگر میکشید موفقیت با او بود. او 100 ناو جنگی و هزار کماندار داشت و بلا استثنا و بدون تفاوت قایل شدن همه جا را غارت و چپاول میکرد" .
به گاه پلی کراتس ساختمان سه بنای بزرگ صورت گرفت. نخست طراحی بندر جدیدی جهت گسترش بازرگانی و لشکرکشیهای دریایی، دوم ایجاد تونلی که دو طرف جزیره را بهم وصل میکرد و از عجایب آن روزگار اینکه حداکثر تفاوت ارتفاع تونل از ابتدا تا انتها فقط 30 سانتی متر بود و سوم بنای ساختمان معبد عظیمی که با مرگ پلی کراتس برای همیشه ناتمام ماند.
ارسطو در نبشته هایش علت وجودی این بناها را اینگونه مینویسد : " برای اشتغال مردمان و همزمان با آن تهیدست نگاهداشتنشان "
اورویتس خشس پاوان ایرانی که وجود پلی کراتس را مخالف با سیاستهای خویش میدید و از طرفی از آز و طمع پلی کراتس آگاهی داشت، با طرح حیله ای او را بنزد خود خواند و قول مساعدت و کمک مالی به او داد، پس از استقبال، همراه با پلی کراتس و تنی چند از همراهانش به بالای بلندی کوهی که مشرف بر دریا بود رفت تا از آنجا ناوگانی را که گفته بود میخواهد در اختیارش قرار دهد، به پلی کراتس نشان دهد. در آنجا پس از اطمینان از اینکه پلی کراتس دیگر راه گریزی ندارد ، وی را دستگیر کرده و به چلیپا (صلیب) کشید. هرودوت با توجه به خلقیات پلیکراتس بهنگام صحبت از انجام او، مرگ وی را چندان هم غیرمترقبه و غیر قابل پیش بینی نمیخواند.

پ 4 - Onomakritos اونوماکریتوس بیشتر جمع آوری کننده آثار پیشگویی دیگرانی بود که پیش از او میزیستند تا اینکه خود پیشگو باشد. او به تفسیر پیشگویی گذشتگان میپرداخت و از این راه مشهور گشته بود.


61
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

_________________
یزدان صفایی-دبیر گروه تاریخ پایگاه پژوهشی هخامنشیان- دبیر گروه زبان و ادب ماهنامه الکترونیکی امردادنامه

تارنما:
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
کاربرانی که برای این ارسال از yazdan تشکر کرده اند arya, niloofarmehrzamin


yazdan
جانشین گرداننده تالار
جانشین گرداننده تالار

وضعيت: آفلاين
23 فروردين ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 700
امتياز: 1894
تشکر کرده: 981
تشکر شده 720 بار در 430 پست


ارسالارسال شده در: يكشنبه، 15 اسفند ماه ، 1389 19:16:50    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

ایرانیان و یونانیان – گفتار دو بخش دوم
هیپارک دوستدار شعر بود و در خانه خود از شعرا پذیرایی میکرد. بدینگونه بود که لاسوس (پ 1) از هرمیونه ( پ 2) و پراتیناس (پ 3) از فیلوس در آتن زندگی میکردند اما از این میان دومی یعنی پراتیناس در اواخر دوران هیپارک به آنجا آمده بود. از خود هیپارک در سر راه اتی کلمات قصاری بصورت سنگ نبشته باقی مانده اند که تا مدتها جای خویش را در افکار بازرگانان رهگذر حفظ نموده بودند.
تمامی اهالی آتن در زمان خودکامگان در آنجا باقی نماندند، مخصوصا افراد خانواده پرنفوذ الکه مئونیدی (پ 4) ترجیح دادند تا در تبعید بسر برند و نان را در تبعید بخورند اما احتمالا پس از سال 525 پ.م. که برای اثبات تاریخ آن سنگ نبشته ای موجود است که در آن از کلئی ستنس را بعنوان کارمند بلند پایه مشخص میکند. سرنوشت شومی که بالای سر تمامی خودکامگان درحال چرخش بود، ابتدا خود را در زمان هیپارک نمایان ساخت. پایان کار او بوسیله خنجرهای هارمودیوس و اریستوگئیتون بود که وی را در زمانی که در حال تهیه مقدمات جشنهای آتنی بود از میان بردند. انگیزه این قتل شخصی بود و نه سیاسی : هیپارک در یک موقعیتی پیش از آن به هارمودیوس توهین کرده بود (پ 5).
------------------------------

پ 1 - Lasos لاسوس شاعر و موسیقیدانی که بیشتر سرودهای مهیج ملی میسرائید که در آنها از احساسات ملی و حماسی گفته میشد.

پ 2 - Hermione هرمیونه شهر کوچکی بود با جمعیت 5000 الی 7500 نفر به گاه 500 پ.م. و در پلوپونز قرار داشت. این شهر در جنگ مقابل ایرانیان شرکت کرد و بمناسبت رشادتهایی که ساکنینش از خود نشان دادند بر روی ستون دلفی از این شهر نام برده شد. امروزه بقایای دیوار شهر و باروها و همچنین بقایای معبدی که میگویند معبد پوسیدون بوده ، از این شهر بجا مانده است.

پ 3 - Pratinas پراتیناس تراژدی نویس و هم چنین طنز نویس سده پنجم پ.م.

پ 4 - الکه مئونید ماخوذ از الکه مایون Alkmaion پزشک و فیلسوف سده پنجم پ.م. که از کروتن میآمد و بنا به نظر عده ای، از پیروان مکتب فیثاغورث بود. الکه مایون نخستین کسی بود که بطور روشن از مغز انسان به عنوان عضوی که مرکز حواس و هماهنگ کننده میان آنها میباشد، نام برد. او دارای نظریاتی در ستاره شناسی، فیزیولوژی و روانپزشکی نیز بود.

پ 5 – توسیدید یا توکودیدوس تاریخ نویس آتنی جریان این قتل را در کتاب تاریخ جنگ پلوپونزی (ترجمه محمد حسن لطفی تبریزی، از انتشارات خوارزمی ص 372) بدینگونه بیان میکند (من آنرا بدون از دست دادن مفهوم خلاصه کردم) :

" عمل متهورانه هارمودیوس و آریستوگیتون ناشی از ارتباطی عاشقانه بود. من داستان این پیشامد را با اندکی تفصیل حکایت میکنم تا نشان دهم که آگاهی خود آتنیان از فرمانروایان مستبد آتن و چگونگی برافتادن ایشان بهتر از اطلاعات دیگران نیست.
پئی سیستراتوس هنگامی که در گذشت پیرمردی دیرینه سال بود و هنوز مقام پادشاهی داشت. پس از او برخلاف آنچه بیشتر مردمان میپندارند پسر ارشدش هیپیاس زمام قدرت را بدست گرفت و نه پسر کوچکترش هیپارخوس. در آن زمان هارمودیوس پسر زیبایی بود در شکوفاترین سنین جوانی و مردی از طبقه متوسط بنام آریستوگیتون دلباخته او بود. هیپارخوس به آن جوان اظهار عشق کرد ولی جوان دست رد به سینه او نهاد و از او به آریستوگیتون شکایت برد. آریستوگیتون از یک سو دیگ غیرتش بجوش آمد و از سوی دیگر ترسید که هیپارک با استفاده از قدرت خود بزور آن پسر را مجبور به تسلیم کند و از این روی برآن شد که اگر از دستش برآید توطئه ای ترتیب دهد و به بهانه براندازی حکومت استبدادی، هیپارخوس (هیپارک) را از بین ببرد.
هیپارخوس بار دیگر کوشید که به آن پسر دست بیابد و این بار نیز جواب رد شنید ولی زور بکار نبرد بلکه برآن شد که او را خوار کند بی آنکه معلوم شود که قصد انتقام گیری از او داشته است. از این گذشته هیپارخوس قدرت خود را به نحوی اعمال میکرد که تحملش برای زیردستان دشوار نبود و شیوه حکومتش مایه بیزاری مردم نمیشد. در واقع این فرمانروایان جبار زمانی دراز سیاستی خردمندانه و موافق اصول داشتند؛ مالیاتی که از مردم میگرفتند به میزان یک پنجم درآمد ایشان بود، شهر را باساختمانهای زیبا می آراستند ، در جنگها کامیاب بودند و مراسم دینی را به نیکوترین وجه رعایت میکردند........بقیه در صفحه بعد

62







بهرحال سیاسی و یا غیرسیاسی این عمل سلطه خاندان پئی سیسترائید را متزلزل کرد. پس از این سلطنت هیپیاس ماهیتی کاملا زورگویانه پیدا کرد. او استحکامات بلندیهای مونیخیا (پ 1) را بنا نمود تا از آنجا بتواند به دریای آزاد راه داشته باشد و نیز اهالی آتن را خلع سلاح نمود.
-------------------------

دنباله پاورقی از صفحه پیش :

اما اینکه هیپیاس پسر ارشد بود و پس از پدر زمام قدرت را بدست گرفت مطلبی است که خبرش را از منابع شایان اعتماد دارم و خبر من یقینی تر از خبرهای دیگران است و دلیل درستی آن چنین است که شرح میدهم.
از میان همه برادران، تنها هیپیاس دارای فرزند بوده است و این واقعیت هم از کتیبه قربانگاه پیداست و هم از نوشته روی ستونی که آتنیان به یاد جنایات فرمانروایان جبار در اکروپلیس نصب کرده اند.در این نوشته نام فرزندانی از تسالوس و هیپارک برده نشده است ولی اسامی پنج فرزندی را که هیپیاس از مورهینه، دختر کالیاس ( پسر هوپرخیدوس)، داشته است در آنجا میتوان خواند و احتمال قوی نیز بر این است که مسن ترین برادران زودتر از دیگران ازدواج کرده باشد. علاوه براین در آن ستون نام هیپیاس بی فاصله پس از نام پدرش آمده است و این خود امری طبیعی است زیرا پس از پدر او مسنترین فرد خانواده بوده و قدرت را هم بدست آورده است. ..
برگردیم به حدیث هارمودیوس. هیپارک چون از تصاحب آن پسر ناامید شد، نقشه خوار کردن او را کشید. او و برادرش از خواهر هارمودیوس دعوت کردند که در دسته ای که به مناسبت اجرای مراسم دینی براه می افتد سبد را حمل کند؛ ولی وقتی که آن دختر آمد به او گفتند بازگردد چون دعوت نشده است و اصلا به علت فساد اخلاق حق شرکت در مراسم را ندارد.
هارمودیوس سخت برآشفت و آریستوگیتون نیز که عاشق او بود بیش از پیش خشمگین گردید.......قرار بود آریستوگیتون و هارمودیوس حمله را آغاز کنند و دیگران در برابر محافظان هیپارخوس از آن دو دفاع کنند. آن دو تن برای اینکه توطئه فاش نشود همدستان زیادی نگرفته بودند و امید داشتند مردمان بی خبر از توطئه نیز همین که ببینند عده ای اندک دست بکار شده اند برای باز پس گرفتن آزادی شهروندان پای پیش خواهند نهاد.
چون روز جشن فرا رسید هیپیاس با محافظانش در بیرون شهر در بازار کوزه گران بود و در آنجا دسته ای را که قرار بود براه افتد مرتب میکرد.
هارمودیوس و آریستوگیتون خنجرهای خود را آماده کرده بودند و میخواستند حمله را آغاز کنند ولی ناگهان دیدند یکی از کسانی که در توطئه با ایشان همدست بود با هیپیاس مشغول صحبت دوستانه است. هیپیاس اصلا مرد خوش مشربی بود و نزدیک شدن به او برای هیچ کس دشوار نبود. آن دو به گمان اینکه توطئه فاش شده است و هم اکنون توقیف خواهند شد به وحشت افتادند ولی میخواستند اگر ممکن باشد زود انتقام خود را از مردی که ایشان را خوار کرده و مجبورشان ساخته است که خود را بخطر افکنند، بگیرند.
بدین منظور از دروازه به درون شهر دویدند و در جوار پرستشگاه لئوکوریون به هیپارخوس رسیدند و بدون اعتنا به سلامت خود، در حالیکه یکی به سبب حسودی و دیگری به سبب اهانتی که دیده بود سخت برافروخته بودند، او را از پای در آوردند. آریستوگیتون در غوغایی که برخاست از دست محافظان گریخت ولی اندکی بعد دستگیر و کشته شد و هارمودیوس در همانجا به قتل رسید."

همانطور که پیشترگفته شد دلایل این ترور کاملا شخصی بوده که روی هدایت، کنترل و استفاده از احساسات همگانی نیز حساب بازکرده بود و اینرا تاریخ نگاری آتنی گواهی میدهد که از همان دوران بوده است و درزمره بزرگترین تاریخ نویسان حهان باستان قرار دارد.
در طی سده های متوالی اقرار به این مطلب و یا درک ریشه های واقعی آن برای تاریخنگاران و تاریخنویسان غرب ناممکن بنظر میرسید. امروزه اگر شما سفری به موزه ایتالیا نمایید پیکره های ساخته شده توسط هنرمندان ایتالیایی هارمودیوس و آریستوگیتون را مشاهده میکنید که بعنوان مخالفان با خودکامگی و طرفدار دموکراسی به شما معرفی میشوند که جان خود را برای براندازی خودکامگی و برقراری دموکراسی بر سر آن نهادند. قدر مسلم اینستکه ایندو بر ضد مستبدی برخاستند و کشته نیز شدند ولی نه از منظری که امروزه عنوان میگردد و نیز این امر حقیقت دارد که دنیای خودکامگان پس از این سوء قصد روی به ویران شدن و فروریختن گذاشت.

پ 1 - مونیخیا نام تپه ای است به بلندای 86 متر در کنار شهر پیرئوس که خود در 9 کیلومتری جنوب باختری آتن واقع شده و از مراکز صنعتی یونان به حساب میرود میباشد. امروزه کلیسایی ارتدوکس بر بالای مونیخیا واقع است.


63
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

_________________
یزدان صفایی-دبیر گروه تاریخ پایگاه پژوهشی هخامنشیان- دبیر گروه زبان و ادب ماهنامه الکترونیکی امردادنامه

تارنما:
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
کاربرانی که برای این ارسال از yazdan تشکر کرده اند arya


yazdan
جانشین گرداننده تالار
جانشین گرداننده تالار

وضعيت: آفلاين
23 فروردين ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 700
امتياز: 1894
تشکر کرده: 981
تشکر شده 720 بار در 430 پست


ارسالارسال شده در: يكشنبه، 15 اسفند ماه ، 1389 19:21:57    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

ایرانیان و یونانیان – گفتار دو بخش سوم
کوشش الکه مئونیدیها برای براندازی خودکامه با ناکامی لئیپسی هیدریون مواجه شد و دژی که توسط تبعیدیها اشغال شده بود، دوباره تهی گردید.
اما الکه مئونیدیها دنباله ماجرا را رها نکرده و اینبار رو به سوی معبد دلفی (پ 1) که پیشگویان آن به الکه مئونیدیها مدیون بودند، نهادند. پیشگویان معبد دلفی خواستار آن شدند که اسپارتی ها اتحاد و دوستی خود را با هیپیاس لغو نموده و خودکامه را از سرزمینهای اتیکا (پ 2) بیرون برانند.
تقاضای کاهن دلفی، اسپارتی ها را در موقعیت بدی قرار داده بود و سرانجام این مفکوره که اسپارت بعنوان قدرت رهبری کننده نمیتواند که شانه خود را از زیر بار مسئولیتی که خدایان توسط پیشگوی دلفی به او داده خالی کند، پیروز شد. نخست کوشش شد که با یک حمله سریع کار را تمام کنند، اما نیروهای اسپارتی در برابر نیروهای متحد هیپیاس و تسالی ها (پ 3) خود را خیلی ضعیف نشان دادند.
اسپارت مجبور شد که اتحادیه پلوپونزی را وارد صحنه کند. سواران تسالی در برابر پیادگان فراخ سپر نتوانستند که پایداری کنند و هیپیاس که به اکروپولیس فرار کرده بود مجبور شد در ازای امانی که به جان وی دادند، تسلیم گردد.
-------------------------------

پ 1 - Delphi دلفی یا به یونانی باستان دلفوی Delphoí شهری بود که در شمال خلیج کورینت واقع بود. نام دلفی از دلفوس یونانی مشتق میگردد که معنای رحم زنان را داشت و این برای تجلیل از ایزد بانوی زمین بود که گایا نامیده میشد و به زمان پیش از ورود یونانیها به این منطقه تعلق داشت. شهر دلفی ابتدا محل پرستش و ستایش این ایزد بانو بود ولی بعدها با آمدن یونانیها و برانداختن سلسله مراتب کاهنان گایا و تقلید ایشان از همین سلسله مراتبی که خود برانداختند و بنای پرستشگاهی برای آپولون پسر زئوس خدای یونانی، عمدتا محل ستایش آپولون خدای چندین چهره و شخصیتی همانند خدای بهار، هنر و روشنایی و و و گردید.
پیشگوییهای راهبه های دلفی معروف بوده و آنها حتی در موارد بسیاری به ابراز نظریات اجتماعی و سیاسی میپرداختند. این راهبه ها که از تماس مستقیم مردم عادی حتی المقدور بدور نگاه داشته میشدند بوسیله کاهنانی که بگردشان بودند با نذر کنندگان یا متقاضیان پیشگوئی رابطه برقرار میکردند.
کاهنان نیز توسط خبرچینها و مخبرین خویش از اخبار جهان آگاهی داشتند، در امور سیاسی و اجتماعی دخالت مستقیم نمیکردند اما رای و نظر ایشان در موارد اجتماعی و سیاسی و حتی نظامی میتوانست وزنه ترازو را به سود این دسته و یا آن دسته بگرداند زیرا که مردم زیادی به این پرستشگاه اعتقاد و حتی وابستگی اقتصادی داشتند. از مشخصات عمده این پرستشگاه، دادن احکامی بود که بسادگی میشد آنها را به گونه های مختلف و حتی ضد و نقیض با یکدیگر تفسیر کرد و بدینگونه معبد دلفی همیشه صاحب حق و مقدس باقی میماند.
این پرستشگاه سالیانه مقادیر زیادی از مردمان و خصوصا از سلاطین به نسبت داراییشان هدیه و پیشکش دریافت مینمود و از اینرو علاوه بر نفوذ مذهبی دارای قدرت و نفوذ اقتصادی نیز گردیده بود بدون آنکه مسئولیتی متوجهش باشد. یکی دیگر از علل شورشهای یونانیان کرانه های مدیترانه بر علیه ایرانیان این بود که ممر درآمد اینگونه معابد در زمان ایرانیان بخطر افتاده بود. نگاره زیر مکان پرستشگاههای متعددی را در یونان نشان میدهد.



پ 2 – Attika اتیکا شبه جزیره ای در مرکز یونان که مرکز آن شهر آتن میباشد.

پ 3 - Thessaly تسالی و آن سرزمین است در شمال خاور یونان با گستره ای برابر 14036 کیلومتر مربع و جمعیتی قریب بر کمتر از یک میلیون نفر. مرکز استان تسالی شهر لاریسا میباشد. این سرزمین حاصلخیز بوده و از یکطرف بدریا و از سه سمت دیگر بوسیله کوهها احاطه شده است.

64



او با کشتی به سیگئون (پ 1) رفت، محلی که از آن پس بعنوان فرماندار دست نشانده ایرانیها حکومت میکرد ( 510 پ.م.). این سرانجام خودکامگان در آتن بود که بیش از 50 سال ادامه یافت.
میلتیادس جوان (پ 2) نیز همانند هیپیاس پئی سیستراتیدی دست نشانده شاه بزرگ ایران شد. پس از آنکه او جانشین برادرش استزاگوراس در خرسونزوس (پ 3) گردید ( این شبه جزیزه بوسیله میلتیادس اول یا میلیتیادس کهن و با توافق پئی سیستراتید در آتن تصرف گردید) و مانند دیگر خودکامگان هلنی در آسیای کوچک، داریوش را در لشکرکشی برای گوشمالی دادن به سکاها همراهی نمود.
-----------------------

پ 1 - Sigeion سیگئون و یا به لاتین سیگئوم در جهان باستان نام کوهپایه ای در آسیای کوچک بود و نیز نام شهری واقع شده بر این کوهپایه که بر سر راه تروا به هلسپونت قرار داشت. سکنه اولیه این ناحیه میتلی ها و ائولیها بودند. در سال 600 پ.م. آتنی ها لشکری را به سرکردگی قهرمان المپیک فرینون به این ناحیه فرستادند تا آنرا تسخیر کند.
در جنگی که رخ داد فرینون در نبردی تن به تن کشته شد و شاعر معروف آتنی آلکایوس نیز که در جنگ شرکت داشت با خراب شدن اوضاع جنگ برای آتنی ها از محرکه گریخت. سرانجام با میانجیگری کورینت آتش بس اعلام گردید. در سال 540 پ.م. پئی سیستراتوس آتنی لشکر دیگری به سرکردگی پسرش هگه سیستراتوس به سیگئون اعزام نمود. اینبار آتنی ها پیروز گشتند و هگه سیستراتوس در آنجا به حکومت نشست.
پس از فرار هیپیاس از آتن نامبرده که برادر هگه سیستراتوس بود به اینجا آمد و مقام برادر را تصاحب نمود. شهر سیگئون در سده سوم پ.م. ودر حین جنگهای جانشینان اسکندر برای تصاحب قدرت از سوی شهر همسایه ایلیون مورد هجوم قرار گرفت و بکلی نابود شد.



کرانه های باختری ایونی (ترکیه)

پ 2 - Miltiades the Younger میلتیادس جوان، اشراف زاده آتنی از خانواده فیلایدن، پدر کیمون و برادرزاه میلتیادس کهن که با ارابه چهار اسب خویش در مسابقات المپیک شرکت نموده و پیروز شده بود.
میلتیادس جوان که ابتدا شهرب (فرماندار) خرسونزوس بود و از همراهان داریوش بشمار میرفت هیچگاه یونانی بودن خویش را فراموش نکرده و از هر فرصتی برای ضربه زدن به ایرانیان استفاده میکرد.
نامبرده بعدها بموقع به آتن بازگشت تا در صدر لشکری که بمقابله با ایرانیان اعزام گشتند قرار گیرد. او که بر اثر بسر بردن میان ایرانیان به چند و چون نقاط ضعف و قدرت ارتش ایران و بافت ناهماهنگ آن که با خصوصیات و خلقیات مربوط به خاستگاه خود از گوشه های مختلف شاهنشاهی ایران می آمدند و بی هیچگونه هماهنگی در کنار یکدیگر ردیف گشته بودند، آگاهی یافته بود، در ماراتن پیروزی درخشانی در برابر ارتش ایران بدست آورد و پس از آن کلاه خود خویش را که در این جنگ بر سر داشت به المپیا هدیه نمود که در سال 1953 از زیر خاک بیرون آمد و کشف شد.

پ 3 - Chersonesos شبه جزیره خرسونزوس نام باستانی و تراکیه ای آن است که به یونانی گالیپولی و به ترکی گلیبولو خوانده میشود در شمال باختری ترکیه وبر کنار تنگه داردانل قراردارد. سرزمینی حاصلخیز است که در آن حبوبات بعمل میآید. نام گالیپولی یا شهر گالی ها از اقوام گالی که خود شعبه ای از آریایی ها بودند و بعدها ساکن خرسونسوس گشتند، گرفته شده است.
این شبه جزیره در ابتدای لشگرکشی اسکندر، محل تجمع لشکریان نخستین او بالغ بر 30000 پیاده و 5000 سوار بود.
65
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

_________________
یزدان صفایی-دبیر گروه تاریخ پایگاه پژوهشی هخامنشیان- دبیر گروه زبان و ادب ماهنامه الکترونیکی امردادنامه

تارنما:
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
کاربرانی که برای این ارسال از yazdan تشکر کرده اند arya


yazdan
جانشین گرداننده تالار
جانشین گرداننده تالار

وضعيت: آفلاين
23 فروردين ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 700
امتياز: 1894
تشکر کرده: 981
تشکر شده 720 بار در 430 پست


ارسالارسال شده در: يكشنبه، 15 اسفند ماه ، 1389 19:26:55    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

ایرانیان و یونانیان – گفتار دو بخش چهارم

این میلتیادس بود که به یونانیها یاد داد که پس از عبور لشکریان داریوش از رود دانوب پلهای زده شده روی این رود را خراب کنند و داریوش را با لشکریانش در جلگه های بسارابی (پ 1) به حال و سرنوشت خود رهاکنند. روشن است که این اندرز به کار گرفته نشد و بدتر از آن اینکه پند دهنده وادار گردید خرسونزوس را ترک نماید. میلتیادس توانست بعدها، پس از اینکه شعله های قیام ایونی بالا کشیدند، هر چند برای سالیان اندک، بدانجا باز گردد ( 499 – 492 پ.م.)
پس از راندن هیپیاس از آتن، خاندان الکه مئونیدها در غالب ناجیان دولتشهر سربرافراشتند و از میان ایشان کلئی ستنس پسر مگاکلس بود که نامش برای همیشه با تاریخ آتن پیوند خورده است.
اکنون پس از برافتادن خودکامگان چه اتفاقی باید میافتاد؟
برپائی دوباره اشرافیت چه سود و معنایی میتوانست داشته باشد؟
اصلا اشرافیت توان اینرا داشت که وظایف فراوان خویش را در زمینه های سیاسی، اقتصادی و روحانی در جامعه به انجام رساند؟ از آن گذشته بیاد آوردن زمانی را که خاندانهای گوناگون نژاده و همراهان دور و نزدیکشان سهم بسزایی در کشاکشها و ناهنجاریهای اجتماعی داشتند، وحشت انگیز مینمود. اینگونه درگیریها، روزگاری پئی سیستراتوس را بقدرت رسانده بودند.

این رای کلئی ستنس که از اصلاحات واپسگرایانه چشم پوشی کرده بود، بسیار بارز بود. کاری که او با پشتیبانی و رای موافق مردم آتن انجام داد (حال چه درمقام مامور دولت یا آرخون، قانونگزار یا نوموتت ویا هر مقام دیگری)، پایه و اساس سیاست نوین آتن گردید که رکن اصلی آن برابری همگی شهروندان در مقابل قانون بود(پ 2). اگر تاکنون اشرافیت و دارو دسته نیرومندش سرنوشت آتن را تعیین میکردند، از این پس دیگر اساسا همه چیز دگرگون شده بود. کلئی ستنس با وضع تقسیمات نوین خاندانهای قدیمی و متحد را از یکدیگر تفکیک نمود و بدینوسیله ارزشهای سیاسی ایشان را کاهش داد. اتحاد خاندانهای بانفوذ قدیمی تنها بصورت فرهنگی باقی ماندند.
کلئی ستنس سرزمین اتیکا را به سه بخش شهر (آستی asty)، کناره دریا (پارالیا paralia) و سرزمینی درونی (مسوگئیا mesogeia) تقسیم نمود. هرکدام از این سه بخش خود به ده بخش کوچکتر که بدانها سومک (یک سوم یا تری تیس trittyes) میگفتند تقسیم میشدند. از مجموع سه سومک از بخشهای مختلف (شهر، کناره و زمین) یک شهربخش (فیله Phyle) جدید بوجود میامد. در این میان موقعیت جغرافیائی سومکها نسبت بیکدیگر هیچ نقشی را بازی نمیکرد، گویا که مجموعه هر شهربخش (فیله) توسط قرعه کشی مشخص گردیده بود. این شهربخشهای جدید نامهای خود را از قهرمانان اساطیری یونان دریافت نموده بودند و مردمان سرزمین اتیکا از اکنون خود را شهروندان این شهربخشها مینامیدند.

تقسیم بندی نوین چنان هنرمندانه انجام گرفته بود که برای انسان مشکل است تا همتایی برای آن در گاه باستان بیابد. این تنها میتوانست از اندیشه های مردی بیرون تراود که میخواست اهداف سیاسیش را بهرقیمتی بدست آورد. از جمله این اهداف ایجاد دولت اتیکا بود که بصورت واحدی متشکل از ده شهربخش، سی سومک و حدودا 100 هیئت خود را عرضه مینمود. از این پس دیگر تاریخ آتن و اتیکا بدون پندارهای انقلابی کلئی ستنس قابل تصور نیست. بی گمان این حق مسلم او میباشد که ویرا لقب پدر دموکراسی اتی عطا نمایند.
------------------------

پ 1 – Bessarabia بسارابی با گستره 45600 کیلومتر مربع واقع در کشور رومانی و مشرف به دریای سیاه است که با وجود رودخانه های دنیستر و دانوب زمینی بس حاصلخیز دارد که در آن انگور، حبوبات، گندم، نیشکر، تنباکو، چغندر و گل آفتابگردان بعمل میآیند و دامداری در آن به آسانی میسر بوده و رونق فراوان دارد. بخاطر همین هم این سرزمین از دیرباز مورد توجه اقوام مختلف مانند سکاها، یونانیان و بعدها گوتها و مجارها و عثمانیها قرار داشته است که بتناوب آنجا را تسخیر کردند و مردمانش را به بردگی میبردند. اکثر سربازان ینی چری ارتش عثمانی از افرادی تشکیل میشد که در خردسالی از اینگونه مناطق ربوده شده و پس از مسلمان نمودن اجباری ایشان برای آموزش فن سربازی به ارتش پیاده ینی چری سپرده میشدند. در دوران معاصر روسها این منطقه را تحت نفوذ خویش داشتند.

پ 2 – منظور از همه شهروندان فقط برخی از آتنیها میباشند. زنان، بردگان و بردگان آزاد شده و مهاجرین از زمره شهروندان صاحب رای شناخته نمیگردیدند. از 260000 نفر جمعیت نسبی شبه جزیره اتیکا که آتن مرکزیت آنرا داشت (نیمه سده پنجم پیش از میلاد)، تنها 40 هزار نفر بعنوان شهروند کامل شناخته میگردیدند که اینان نیز اکثرا از صنعتگران و بازرگانانی بودند که در شهرهای آتن و پیرئوس سکونت داشتند.

66




سازماندهی نوین لشگری آتن نیز با رفرم فیله ای پیوسته است. هریک از شهر بخشها (فیله ها) موظف بودند تا واحد پیاده ای که در راس آن یک استراتژ (پ 1) قرار داشت، در اختیار ارتش بگذارند. پیشاپیش همه این واحدهای رزمی یک پوله مارخ (پ 2) بود که تا نبرد ماراتن نیز هنوز فرمانده واقعی لشکریان حساب میشد.
کلئی ستنس شورای 500 نفره را در مقام بدنه سیاسی آتن بنیان گذاشت که جانشین شورای 400 نفره سولون گشته بود. هرکدام از این فیله ها (مجموع سه سومکها) را 50 نفر نمایندگی میکردند که به نسبت جمعیت محلات این این شهربخشها (فیله ها) از محلات گوناگون انتخاب میگردیدند. برای انجام کارها و تشکیل این شورا، هرکدام از شهربخشها (فیله ها) بمدت یکدهم سال مسئولیت سازماندهی و هدایت کارها را بعهده میگرفتند. بیشک کلئی ستنس را در امر تشکیل و سازمان این شورا بخت خوش نیز یار بود. برای نخستین بار در آتن، اندیشه نمایندگی کردن مردم آتن توسط نمایندگان منتخبشان به واقعیت پیوسته بود و آنهم بگونه ای که هم نوین بود و هم قابلیت سرمشق قرار دادن را داشت.
کلئی ستنس سنت اوستراکیسموس (پ 3) یا دادگاه خرده سفال را تاسیس نمود تا راه بازگشت دوباره خودکامگی را یکبار و برای همیشه مسدود کرده باشد.
هرساله در یک گردهم آئی عمومی (اکلسیا) این پرسش مطرح میگردید که آیا باید دادگاه خرده سفال را برگزار نمود یا نه. اگر 6000 خرده سفال جمع آوری میگشت، بدین صورت فردی که نامش بیشتر از دیگران بر روی خرده سفال حکاکی شده بود، میبایستی که بمدت ده سال شهر آتن و منطقه اتیکا را ترک نماید بدون اینکه در اموالش تملک و تصاحبی صورت گیرد.
-------------------

پ 1 – استراتژ یا به یونانی باستان استراتگوس Strategos عمدتا از میان کسانی انتخاب میشدند که به هنر رزم آوری آشنا بوده و نیز در شهر بخش خود از احترام مردمان برخوردار میبودند. رسما مدت خدمت یک استراتژ در این مقام یکسال بود ولی به جهت قبول وظایف مختلف و نیز اینکه استراتژها میبایستی جوابگوی وظایف محوله تا پایان آن میبودند، مدت خدمت بیشتر از یکسال میگردید. از وظایف استرتژها طراحی و پیاده کردن نقشه های دفاع از سرزمین خود، ایمن سازی راههای کشتیرانی ، مراقبت از کارگاههای کشتی سازی و همچنین انجام مراسم قربانی برای خدایان بود. در برخی موارد مانند مورد پریکلس طول خدمت استراتژ به هفت سال هم میرسید. برای استراتژ میتوان از واژه نظامی بعنوان معادل استفاده نمود.
واژه متداول امروزی استراتژی در زمینه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی ..... ماخوذ از این نام میباشد.

پ 2 – پوله مارخ صدر استراتژها بود و به اصطلاح امروزه پیشکسوت و مراد ایشان بشمار میرفت.

پ 3 – Ostrakismos یا خرده سفالها کاغذ رای امروزی را نمایندگی میکردند یا بهتر بگوییم پدربزرگ کاغذ رای امروزی بود. عکس زیر نمونه های یافته شده این آرا را با نامهای افراد گوناگون حکاکی شده برآنها نشان میدهد.



نمونه های یافته شده از خرده سفالهای استفاده شده برای رای گیری

67
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

_________________
یزدان صفایی-دبیر گروه تاریخ پایگاه پژوهشی هخامنشیان- دبیر گروه زبان و ادب ماهنامه الکترونیکی امردادنامه

تارنما:
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
کاربرانی که برای این ارسال از yazdan تشکر کرده اند niloofarmehrzamin, arya


yazdan
جانشین گرداننده تالار
جانشین گرداننده تالار

وضعيت: آفلاين
23 فروردين ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 700
امتياز: 1894
تشکر کرده: 981
تشکر شده 720 بار در 430 پست


ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 19 اسفند ماه ، 1389 17:38:28    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

ایرانیان و یونانیان – گفتار دو بخش پنجم


شگفت آور است که نخستین دادگاه خرده کوزه در سال 487 اتفاق افتاد یعنی 20 سال کامل مردم خود را از سوی خودکامگی مورد تهدید نمیدیدند. بنا بر بخشی از پژوهشهای انجام گرفته و نیز برگرفته از کتاب قانون اساسی آتنیها نوشته ارسطو، ثبت وقوع نخستین دادگاه خرده سفال در سال 487 پ. م. قطعی میباشد.
شگفتی نداشت که رفرمهای کلئی ستنس با مقاومتها و مخالفتهایی بخصوص از جانب طبقه اشراف (اوپاتریدها) مواجه گردیدند.
رقیب و مخالف او ایساگوراس (پ 1) ، اسپارتی ها را به پیشرفت در آتن واداشت (508 پ. م.) اما اهالی آتن نمیخواستند که بگذارند تا دستاوردهایشان از کفشان ربوده شوند بنا براین اسلحه بدست گرفتند و ایساگوراس را همراه با پادشاه اسپارتی کلئومنس (پ 2) در اکروپولیس محاصره کردند.
پس از اینکه محاصره شدگان با گرفتن امان بر جان، خود را تسلیم نمودند، کلئی ستنس و هم مسلکانش دوباره به آتن بازگشتند. زمانیکه انجام حمله مجدد اسپارتی ها مشخص گردید، آتنیها، قطعا با هدایت کلئی ستنس، با آرتافرن (پ 3) خشترپاوان (ساتراپ) سارد اتحاد کردند (507 پ. م.). این اتحاد چندان لازم هم نبود زیرا که ارتش اتحادیه پلوپونز تمایلی زیادی برای جنگ با آتن نداشت و عملا از هم پاشیده شده و آتنیها توانستند که در برابر متحدان اسپارتیها یعنی خالکیدیها و بوئوتها پیروزیهای جانانه ای بدست آورند که گویا در یکروز اتفاق افتادند (506 پ. م.).
دولت کلئی ستنس بدینوسیله امتحان خویش را در میدان جنگ خویش با موفقیت پشت سرگذاشت. درعوض اتحاد با پارسها برای آتن اندیشناک و خطرناک گردید. برای ما جای تعجب نمیباشد که زمانیکه ابرهای تیره آسمان آتن از فراز این شهر گذرکردند، آتنیها به نمایندگان خودشان که برای امضای قرارداد اتحاد به نزد ایرانیان اعزام کرده بودند، پشت کرده و ایشان را انکار کرده و بی اعتبار گذاشتند.
سرانجام کلئی ستنس نامعلوم است. اما او با رفرمهای خویش برای خود بنای یادبود فراموش نشدنی را برپاکرد.
از این پس شهروندان آتنی چه در قالب شورای اشراف آرئوپاگ ( Areopag )، چه در شورای پانصد نفری بوله (پ4) بنیاد شده توسط کلئی ستنس، در گردهم آئیهای ملی و یا در صدر مناصب مختلف، بنا بر میزان توان، تمایلات و امکانات خویش در جریانهای سیاسی حضور داشتند.
--------------------

پ 1 – Isagoras سیاستمدار آتنی و پسر تئی ساندروس Teisandros از خانواده ای اشرافی در آتن. نامبرده پس از سه روز مقاومت در اکروپولیس تسلیم گردید.
پ 2 – Kleomenes پسر آناکساندریداس Anaxandridas از سلسله آگیدان پادشاهان اسپارت. کلئومنس بردار لئونیداس بود که پس از به شاهی رسیدن در تنگه ترموپیل بهمراه سیصد جنگجوی اسپارتی خویش و پنج هزار تن دیگر از دیگر نقاط سرزمین یونان در برابر سپاهیان ایرانی آن اندازه مقاومت کرد که آتنیها بتوانند جان سالم از معرکه بدر برند و خطوط دفاعهای بعدی یونانیان را مستحکم سازند. لئونیداس در این نبرد با تمامی جنگجویانش کشته شد. خشایارشا پس از پیروزی در محل کشته شدن وی بپاس رشادتش بنای یادبودی برای وی بنا نمود.
پ 3 – برادر داریوش و فرماندار لیدیه و سارد.
پ4 – Bulé بوله شورایی بود که در آتن از زمان شاهی وجود داشت و اعضای آنرا افرادی از خانواده های اشراف تشکیل میدادند که غالبا عضویت مادام العمر آنرا داشتند. در سال 594 پ.م. سولون اقدام به یکسری رفرمهایی نمود که بوله را بصورت شورایی متشکل از 400 نفر در آورد.
کلئی ستنس این شورا را پانصد نفره نمود و عضویت در آنرا از انحصار اشراف خارج کرد. از آن پس شهروندان آتنی که سی امین سال عمر خود را پشت سر میگذاشتند، میتوانستند که به عضویت در شورای بوله کلئی ستنسی انتخاب گردند. پس از انتخاب از سوی مردم، نمایندگان میبایستی در امتحانی شرکت میکردند بنام دوکی ماسی Dokimasie که در آن تبحر و آگاهی نماینده از وظایفش در شورا و وابستگی و علاقه اش به آتن و نه به شخص یا گروه بخصوصی پرسش میگردید.
پس از موفقیت در این امتحان داوطلب میتوانست که سوگند نمایندگی را اداد کند. از وظایف مهم این شورا یکی هم پرداختن به مسایل احتمالی، پیش از وقوع ایشان میبود. این گونه پرداختها پس از آنکه از سوی رئیس شورا در میان اعضا مطرح میگردید و به بحث گذاشته میشدند، برای تصویب نهائی به رای عمومی مردم آتن نیز گذاشته میگردیدند تا قاطعیت یابند. بدینوسیله نوعی از دورنگری و پرداختن به احتمالات آینده در میان مردم تقویت میگردید.
منتخبین در این شورا حقوق روزانه یک درهم دریافت میکردند که به سختی برابر با دستمزد روزانه یک کارگر ساده بود. بنابراین افراد زیادی نبودند که متمایل به داشتن این مقام باشند. اغلب افراد شورا را اشخاص متمول تشکیل میدادند. برای اینکه مشکل کمبود اعضای شورا حل گردد به شهروندان اجازه داده شد که بتوانند در طی حیات خویش دو دوره خود را کاندید کرده و به عضویت در شورا انتخاب شوند بشرطیکه این دو دوره پشت سر هم نباشند.
رئیس شورا بنا بر جریان انتخابی بسیار پیچیده ای برای مدتی کوتاه از سوی نمایندگان شورا انتخاب میگردید و مسئولیت هدایت، برنامه ریزی، انتظام و سازماندهی امور شورا را بعهده داشت. این نوع انتخاب پیچیده رئیس شورا از آنجا سرچشمه میگرفت که آتنیها تجارب سخت و بدی را از مردانی بخاطر داشتند که پس از اهدای اقتدار کامل به ایشان، بصورت خودکامه درآمده بودند.
68






هنوز هم حاکمین از افراد طبقه ها بالای جامعه یعنی از میان اغنیا یا پنتاکوسیومدیمنویی (پ1) انتخاب میگردیدند و در شورای اشرافی آرئوپاگ تنها کسانیکه پیشتر جزو گروه حاکمین بودند، راه میافتند و آنهم اگر اینان تا آنزمان وظایف محوله به ایشان را به نحو مطلوب و رضایت بخشی انجام داده بودند. اما این محدویت در برابر این واقعیت چه اهمیت میداشت که از این پس درهای شوراها و تجمعات ملی بر روی هزاران شهروند آتنی گشوده شده بود؟
قانون اساسی نوین کلئی ستنس پس از اینکه جا افتاد، با گذشت زمان حاکمینی را در دل خود پرورید که در کنارشان انبوهی از مردم عادی که تجربه سیاسی داشتند قرار داشت. و والاتر اینکه، هر چه مردم بیشتر در امور مملکتی و جریانهای مربوط به مملکتداری شرکت میکردند، به میزان علاقه عمومی ایشان به مسائل دولتی افزوده گشته و خواست پیشرفت و پیروزی دولت هم همزمان با این امر در میانشان بالاتر میرفت.
رفتارمحافظه کارانه کلئی ستنس در کلیه امور مذهبی با نوآوریهای وی در زمینه سیاست در تضاد کامل قرار داشت. کلئی ستنس ساختار قدیمی چهار تیره یونانی شهر آتن را متشکل از هوپلت ها (Hopleten)، آرگادئی ها، گله ئونتها (Geleonten) و اگی کورئیدها (Ägikoreiden) و همچنین سه فرم روحانی قدیمی ( که با اشکال جدید روحانیت محله ها هیچگونه ارتباطی نداشتند)، خاندانها و طبقه کاهنین را دست نخورده باقی گذاشت.
اگر کلئی ستنس قصد کوچکترین دستبردی به این ساختار بافت کهن جامعه میداشت،. این میتوانست یک اشتباه بزرگ باشد. امری که خود کلئی ستنس هم با درایت از آن اجتناب ورزید (پ2).
او بعنوان یک سیاستمدار واقعی پایه های سیاست را بر مبانی نوینی که شایستگی کشیدن این بار را داشتند، بنا نمود و این حالت تا زمانیکه یک دولت مستقل آتی وجود داشت، ادامه یافت.
دستگاه دولتی آتن که توسط کلئی ستنس طراحی گشته بود، در سراسر یونان یگانه و منحصر بود. بهر سو که بنگریم، نمیتوانیم دولتشهری را با قوانین مشابه بیابیم. در هرگوشه ای میدان بدست اشرافیت حاکم بود و افزون بر این، دولتشهر اسپارت هم بعنوان نیروی برتر اتحادیه پلوپنزوسی بر دیگر دولتشهرها تفوق و برتری داشت.
اینکه آیا اتحادیه پلوپنزوسی در موقعیتی قرار داشت که مسئولیتها و تعهداتی را خارج از یونان بعهده بگیرد یا نه، پرسشی است که تا اینجا بدون پاسخ میماند.
تا این زمان اسپارت بیشتر لشکرکشی های دریایی را یا رد میکرد و یا اینکه با بی میلی انجام میداد، همانطور که لشکرکشی برعلیه پولیکراتس در جزیره ساموس را انجام داد.

-------------------------

پ 1 - Pentakosiomedimnoi یا پانصد ثروتمند . از میان ایشان بود که حاکم شهر میتوانست انتخاب گردد و برای سنجش اندازه دارایی ایشان، برابر با میزان ثروتشان، پیمانه های بزرگ غله و حبوبات شمرده میشدند. داشتن انبارها و ذخایر غله و حبوبات از نشانه های ثروت و بی نیازی محسوب میگردید.
بیدلیل هم نبود که یونانیان به بازرگانی دریایی و توان خرید و فروش غلات و حبوبات با دیگران حساسیت نشان میدادند و با افتادن راههای آبی تنگه های بسفور و داردانل بدست ایرانیان، یونانیها پریشان میزان بازرگانیشان با کرانه های دریای سیاه که از موقعیت خوب کشاورزی بهره داشتند، گردیدند.
حاکمین یا کسانیکه میتوانستند حاکم گردند نیز محق بودند که بگاه جنگ در سواره نظام حضور داشته باشند. این از پیامدهای تقسیم جامعه آتنی به چهار طبقه بود که در آن گروه حاکمین (آرخونها به یونانی باستان) یا کسانیکه میتوانستند حاکم شوند، یکی از این طبقات را تشکیل میدادند.
پس میتوان گفت که قدرت حاکمه عملا هنوز در کف مرفهین جامعه آتن و اشراف باقی مانده بود. تنها بخشی از آن قدرت و تصمیم گیری بر سر وقایع داخلی و یا سیاست خارجی با شهروندان عادی تقسیم شده بودند.
بدین ترتیب مشارکت مستقیم و مسئولانه مردم چه از گروه اغنیا و چه از گروههای دیگر با یکدیگر و در کنار همدیگر در جهت حفظ و پیشبرد اهداف سیاسی و اقتصادی آغاز گردیده بود. زین پس هر گروه علاوه بر کوشش در حفظ منافع خویش به حفظ منافع و سرنوشت دیگر اقشار جامعه نیز علاقه نشان میداد.

پ 2 –فیله ها ( بخشهای شهری) همانطور که نویسنده نیز در متن آورده از چهار تیره اصلی یونانی و علاوه بر آن سه تیره دوریایی هیله ئیدها Hylleiden، پامفیلوئیدها Pamphyloiden و دومانه ئیدها Dymaneiden تشکیل میشدند که از زمانهای پیش از مهاجرت هلنی ها به یونان در آنجا بودند.
در هر فیله خانواده ها یا خاندانهای متعددی وجود داشتند. پیوندهای خاندانی میان اعضای هر خاندان بسیار قوی بودند و این روابط بهمراه وظایف و حقوق مخصوص خودش از پدر به پسر به ارث میرسید.

69
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

_________________
یزدان صفایی-دبیر گروه تاریخ پایگاه پژوهشی هخامنشیان- دبیر گروه زبان و ادب ماهنامه الکترونیکی امردادنامه

تارنما:
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
کاربرانی که برای این ارسال از yazdan تشکر کرده اند arya


yazdan
جانشین گرداننده تالار
جانشین گرداننده تالار

وضعيت: آفلاين
23 فروردين ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 700
امتياز: 1894
تشکر کرده: 981
تشکر شده 720 بار در 430 پست


ارسالارسال شده در: چهارشنبه، 31 فروردين ماه ، 1390 23:43:08    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

ایرانیان و یونانیان – گفتار دو بخش ششم
نگرش به تاریخ باستانی یونان غالبا بر پایه افکار ناسیونالیستی بود که در سده نوزدهم بطور کلی حاکم بوده و پژوهشگران را نیز مستثنی نگذاشته بود. ایشان در یونان باستان از نظر قومی و آرمانی یگانگی و اتحاد میدیدند و از یونان بگونه ای صحبت میکردند که از کشورهایی همانند آلمان و یا ایتالیا سخن میگفتند. اینگونه نگرش را امروزه میتوان مردود اعلام کرد.
این امر را بیشتر مدیون آثار هانس اریش شتیر (پ1) ، نظیر کتاب اساس و معنای تاریخ یونان (اشتوتگارت 1945)، هستیم که در آنها به تفاوتهای بنیادین احساسات و اندیشه ملی یونانیان به گاه باستان و امروز اشاره کرده بود.
یونانیت در 500 پ.م. حقیقتا بیش از همه تنها در زمینه های مذهبی بود که متحد جلوه مینمود، اعتقاد به خدایان المپ همه هلنی ها را با هم پیوند میداد و از نظر تاریخی این کارهای هومر و اشعار او بودند که در کنار خدایان بیشمار محلی، شخصیتهای المپ در تمامی گوشه های هلاس (یونان) اعتبار و قداست پیدا کرده بودند. بجز این پیوستگی، وجوه مشترک بسیار کمی میانشان وجود میداشت. قدر مسلم اشعار حماسی هومر در همه جا خوانده میشدند اما باوجود این بطور کلی یک زبان ادبی مشترک در میان یونانیها وجود نداشت. هر یونانی بزبان و یا لهجه شهر و قبیله خود تکلم مینمود و به آسانی میتوان مجسم نمود که محاوره میان یکنفر که از لاسدمونی میآمد با نفر دیگری که از تسالی بود با چه مشکلی مواجه میشد.
تنها در دنیای خارج از هلاس مانند مستعمرات یونانی در آسیای خرد، ایتالیا، جنوب روسیه و بطور کلی در کلیه مکانهائی که یونانیها اجبارا با دیگر اقوام و یا درکنار ایشان زندگی میکردند بود که مختصات و شباهتهای ملی و فرهنگی یونانیها در مقایسه با دیگران برایشان روشن میگردید.
مسلما این امری تصادفی نیست که یکباره واژه «پان هلنی» را نزد آرکیلوخوس (پ2) میابیم. شاعر در اینجا از بدبختی و وجود نکبت در تمام یونان سخن میگوید.
----------------------------

پ 1- Hans-Erich Stier متولد در 25 ماه می سال 1902 در شهر روستوک آلمان و درگذشته به تاریخ 28 ژانویه سال 1979 در شهر مونستر آلمان، تاریخدان و سیاستمدار حزب دموکرات مسیحی. شتیر از سال 1921 تا 1928 در دانشگاه شهر برلین تاریخ و زبان های باستانی را فراگرفت و بدرجه دکترا نائل گردید و سپس با دریافت بورسیه ای به مصر روانه گردید جائیکه تا سال 1935 بعنوان استاد دانشگاه بتدریس اشتغال داشت. پس از بازگشت به آلمان نامبرده تا سال 1945 استاد ویژه تاریخ باستان در شهر مونستر گردید. از این سال تا 1970 بعنوان استاد رسمی همان دانشگاه بکار اشتغال داشت.
شتیر در امور علمی تحت تاثیر روشها و افکار ادوارد مایر و ادوارد شپرانگر Eduard Spranger (فیلسوف و روانشناس) قرار داشت. از سال 1945 شتیر بعضویت حزب دموکرات مسیحی آلمان درآمد، جائیکه از سال 1946 تا 1954 در مقام نایب رئیس حزب در شهر مونستر فعال بود. شتیر همچنین ریاست فراکسیون فرهنگ سیاسی حزب را در سرتاسر آلمان بعهده گرفت.

پ2 - Archilochos آرکیلوخوس شاعر و جنگجو که حدود 680 پ.م در پاروس بدنیا آمده و حدود 645 پ.م در جنگی که میان پاروس و ناکسوس انجام گرفت، کشته شد. علت اینکه نویسنده در این رابطه از آرکیلوخوس نام برده میتواند این باشد که ظاهرا آرشیلوخوس در طول زندگی خود همواره میبایستی که در کنار غیر یونانیها زندگی کند و همین امر نیز پیوسته بیادش میآورد که او درمیان اینان تنها میباشد. بنابراین به یکباره مشترکاتش با دیگر یونانیان بیادش آمد و برایش مسلم شد واز آن پس پیوسته آن را مد نظر خویش قرار میداد.
آنجا که آرکیلوخوس از خود میگوید، خودش را پسر برده فقیری معرفی میکند که در تمامی طول عمر خویش آواره بود. از او حدود 500 بیت شعر باقی مانده که کامل نیستند اما همین مقدار کم اشعار هم نمایانگر تفاوت فاحش میان او و شاعرانی که پیش از او میزیستند مانند هومر و هسیود میباشد. او بعنوان نخستین یونانی احساسات شخصی خویش را و چیزهایی که بر او گذشته اند در اشعارش بیان میکند. برای نمونه در بخشی از اشعارش تعریف میکند که چگونه در نبردی سپرش را از دست داد بدون اینکه از این ماجرا زیاد گله مند باشد زیرا که هرچه باشد او توانسته بود که از این مخمصه جان سالم بدر برد. زندگی مهمتر است و سپر را میتوان هر زمان دوباره بدست آورد.
زمانی نیز در اسپارت اقامت داشت اما اسپارتیها او را بخاطر اندیشه های غیرقهرمانانه اش بیرون کردند. هجو و بصورت طنز معنی دار بیان نمودن داستانها در اشعار گویا که از ابداعات اوست و همچنین اشعاری که در چهار بیت گفته میشدند و با نوعی رقص و حرکات بدن همراه بودند. نمونه زیر بخشی از اینگونه شعر بوده است که در آن شاعر عمل دردآور عقب نشینی را بازگو کرده و همزمان با بکار بردن طنز و اشاره به ناچار بودن در انجام آن سعی در دلداری خود و همرزمانش نموده :
......اگر آن به خواست خدای انجام گیرد، پس نباید عقب نشینی را ضعف و ترس نامید. نه، ما بازگشتیم تا با شتاب فرار کنیم. گاهی لازم است که فرار نمود. همچنان که تلفوس زمانی لشگر آرکادی را فراری داده بود...
اشعار آرکیلوخوس بر شعر زمان خویش و سروده های پس از آن تاثیرات عمیقی بر جای گذاشتند.
70
منظور آرکیلوخوس در اینجا تمامی افراد ی هستند که همانند خود او در مستعمره کردن تاسوس (پ 1) دست داشتند تا برای یونانیها مسکونیش کنند. این ماجرا در نیمه نخست سده هفتم پ.م. اتفاق افتاد.
همچنین در مرثیه ای برای هلن از هسیود (پ 2) میتوان تعابیر مشابهی را یافت.
در برابر این اتحاد آرمانی ولی احتمالی، حقایق تلخ و تند زندگی سیاسی یونانیها قرار داشتند. هر دولتشهری بگونه ای جسورانه از استقلال خویش پاسداری میکرد. هیچکدام از ایشان حاضر نبودند حتی بسود قدرتمندتر از خودشان از این آزادی خود صرفنظر کنند. بهمین خاطر هم هرگونه پیشرو شدن و قدرت مرکزی شدن در میان همه، از همان ابتدا برای دولتشهرها ناممکن میبود. اگر هم یکی از این دولتشهرها با دیگری پیمان اتحادی میبست، حاضر به گذشت از منافع خویش حتی به اندازه سرسوزنی نمیبود.
از این گذشته تک تک این دولتشهرها غالبا در گذشته ای دور یا نزدیک با یکدیگر دشمنی نشان داده بوده و با یکدیگر در جنگهایی طولانی و فراوانی درگیر شده بودند.
مثلا آتنی ها ده ها سال با اهالی شهر اژینا (پ3) بر سر تسلط بر خلیج سارونی در جنگ بودند.

پ 1- Thasos جزیره تاسوس که در شمال شرقی یونان در دریای تراکیه واقع در شمال دریای اژه قرار دارد، حدودا هشت کیلومتر از ساحل مقدونیه - تراکیه فاصله دارد. از دید جغرافیایی شرقی ترین بخش مقدونیه بحساب میآید. تاسوس با مساحت 380 کیلومتر مربع دوازدهمین جزیره بزرگ یونان است. روایات مختلفی درمورد نامگذاری جزیره وجود دارند. مشهورترین روایت که ریشه فنیقی دارد میگوید که پس از آنکه زئوس بصورت نره گاوی سپید و زیبا دختر آگنور شاه فنیقیه ربود، دو برادر او یعنی کادموس و تاسوس در پی یافتن خواهر براه افتادند. زمانیکه ایندو به این جزیره رسیدند و زمانی نیز آنجا بودند، کادموس براه خود بسوی باختر ادامه داد و بعدها در جایی سکونت گزید و شهر تب را ساخت در حالیکه برادر دیگر در این جزیره ماند و شهری ساخت که بنام خود او تاسوس نامیده شد.
اسکیمنوس جغرافیدان یونانی که حدودا 185 پ.م. میزیست، مینویسد که ابتدا بربرها در این جزیره زندگی میکردند تا اینکه فنیقی ها بدانجا آمدند. در نخستین نیمه سده هفتم پ.م. مهاجرین پاروسی بدانجا رفتند. در این جزیره علاوه بر معادن سنگ مرمر و فلزات گرانبها، پوشش درختی فراوانی نیز وجود داشت که از آن میشد برای کشتی سازی استفاده نمود همچنین تاکستانهای فراوان امر صادر کردن انگور، کشمش و شراب را به دیگر نقاط میسر میساختند. مجموع همه اینها ثروتی شد که ساکنان جزیره با گذشت زمان بدست آورده بودند.

پ 2- Hesiod هسیود شاعر که پیش از 700 پ.م. احتمالا در آسکارا در بوتیا بدنیا آمد و پیشه کشاورزی و دامپروری داشت. در کنار ایلیاد و اودیسه هومر، آثار هسیود بخصوص بیش از هزار بیت در مورد نحوه پیدایش جهان، سرچشمه اصلی نقل میتولوژی یونانی میباشند.
در کتاب آثار و روزها، هسیود از کارکردن و موثربودن بعنوان وظیفه اصلی نوع بشر ستایش میکند و همزمان نیز از زندگی روزمره زمان خودش هم تصویری بدست ما میدهند. برخی از محقیقن بر این نظر هستند که در میان آثار حماسی باقی مانده از هسیود، او در سه جای به طور ضمنی شرحی نیز از زندگی خود بدست داده است ولی این نظر مورد قبول همه نیست. اگر به نوشته های هسیود درمورد خودش باور داشته باشیم، بایستی بپذیریم که او در آسکارا بدنیا آمده است. پدرش که نامش را نمیدانیم از شهر کیمه میآمد. بر سر اینکه از خانواده ای اشرافی بوده یا نه اختلاف است زیرا جمله ای که درآن دنیا آمدن هسیود را تعریف میکند هم میتوان به " فرزندی از نژادگان" ترجمه نمود و هم به " فرزندی تندرست و خوش اقبال".

پ3 - Ägina اژینا و یا آیگینا جزیره ای است در خلیج سارونی که نام خویش را طبق روایات یونانی از یک پری بهمین نام گرفته است که معشوقه زئوس بود و پسری را که از او حامله شده بود بنام آیاکوس در این جزیره بدنیا آورد. پیش از آن نام جزیره اوینونه بود.
اژینا از هزاره سوم پ.م. مسکونی بوده و ظاهرا در ارتباط فرهنگی و تجاری تنگاتنگی با فرهنگ مینویی که در جزیره کرت بود، داشته است. پس از آن مهاجرینی از اپیداروس به آنجا آمدند و درآن سکنی گزیدند و اندکی بعد جزیره را پایگاه تجارت و دریانوردی نمودند. نخستین سکه یونانی در سرزمین اصلی یونان در این جزیره ضرب شد که نگاره لاکپشت که علامت مخصوص این جزیره بود را بر خود حمل میکرد. بازرگانی دریایی اژینا تا مصر و دریای سیاه و بخشهای زیادی از دریای مدیترانه گسترش یافته بود و در این جزیره مصنوعات زیادی از حوزه های مختلف دریای مدیترانه کشف گردیده اند.
این جزیره سرانجام در سال 456 پ.م. توسط آتنیها تسخیر شد و مجبور گردید غرامت جنگی سنگینی به آتن بپردازد و اکثر مردمانش از جزیره رانده شدند و دوران شکوفائی جزیره هم بسر آمد.


71



نمایی از موقعیت جغرافیایی جزایر و مکانهایی از سرزمین اتیکا به مرکزیت آتن.


نمایی از موقعیت جغرافیایی اتحادیه پلوپنزی که در غرب و چسبیده به اتحادیه اتیکا قرار داشت با مرکزیت اسپارت.
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

_________________
یزدان صفایی-دبیر گروه تاریخ پایگاه پژوهشی هخامنشیان- دبیر گروه زبان و ادب ماهنامه الکترونیکی امردادنامه

تارنما:
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
کاربرانی که برای این ارسال از yazdan تشکر کرده اند arya


yazdan
جانشین گرداننده تالار
جانشین گرداننده تالار

وضعيت: آفلاين
23 فروردين ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 700
امتياز: 1894
تشکر کرده: 981
تشکر شده 720 بار در 430 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 9 ارديبهشت ماه ، 1390 22:14:42    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

ایرانیان و یونانیان – گفتار دوم بخش هفتم
اسپارت نیز پیوسته بر سر تصاحب سرزمین حاصلخیز کینوریا با آرگوس بسختی در گلاویز بود.
این میان تنها پیشگوی معبد آپولو در دلفی بود که تا حدودی نزد ایشان دارای وجهه ملی بود.
رابطه عمیق و معتبر کاهنین معبد دلفی که تا دورترین نقاط مهاجر نشین یونان و حتی از آنهم فراتر نفوذ داشتند، امکان خط دادن را از طریق پیشگویی و فال بینی کاهنین برای کسانیکه طالب این پیشگوئیها بودند و اکثرا هم از نظر سیاسی وزنه ای محسوب میشدند، فراهم میکرد.
اما زبان پیشگوی دلفی همانند زبان دیگر پیشگوها در عهد باستان و عهد جدید، زبان صاف و بی پیرایه ای نبود که برای همگان قابل فهم و قابل تفسیر باشد.
بیاد آوریم پیشگویی پوتیا (پ1) را زمانی که به پادشاه مقتدر لیدیه کروسوس که میخواست به جنگ با پارسها برود گفته بود اگر تو از رود هالیس بگذری، امپراتوری بزرگی را نابود خواهی کرد.
با وجود این اعتقاد به آپولو همچنان محکم و پا برجا مانده بود تا اینکه سرانجام ایرانیان نزدیک و وارد شدند.
برای یک بیگانه درک مناسبات سیاسی در هلاس کاملا مبهم و غیر قابل فهم بود. چیزی را که یک بیگانه میدید، دنیایی بود پر از دولتشهرهایی که بواسطه دوستیهایی با یکدیگر مرتبط بودند و براثر دشمنی هایی متلاشی.
بنظر غیر ممکن میرسید که هلنی ها بتوانند عواملی را که ایشان را از یکدیگر دور میکردند فراموش کنند تا بتوانند وظایف بزرگتری را که همانا داشتن مسئولیتهای و پیوندهای ملی بودند، بعهده بگیرند. قدرتی در میان ایشان وجود نداشت که بتواند حکم کرده و همگی را زیر فرمان درآرد.
چنانچه برای کشور و نیروی خارجی دیگری میسر میگشت که بخشی از دولتشهرهای یونان را حال چه با ترغیب کردن و بسوی خود کشاندن و یا مرعوب نمودن، فرمانبردار و متحد خویش گرداند، برای دولتشهرهای دیگر و مجاور چاره ای باقی نمی ماند جز اینکه آنها نیز پیروی کنند و فرمانبرند. بدینوسیله آزادی کل سرزمین هلاس پیوسته در خطر بود.

اینجا در ابتدای سده پنجم ( 499/500 پ.م.) اتفاقی افتاد که تندروار از اردوگاههای یونانیان اینسوی دریای اژه و طرف دیگرش گذر کرد و دولتشهرها را در برگرفت. این اتفاق قیام ایونی و پیش درآمد موضوعی است که در تاریخ به جنگهای پارسی معروف است.

-------------

پ 1 - Pythia پوتیا لقب پیشگوی معبد آپولو در دلفی بود که برای طالبین پیشگویی و یا راهنمایی میکرد.
این پیشگو راهبه ای بود که بهنگام پیشگویی بر روی کرسی سه پایه ای مینشست و بخاری را که از زمین بیرون میآمد استشماع میکرد که مخلوطی بود از گازهای متان واتیلین و دی اکسید کربن. این مخلوط او را به حالت خلسه ای فرو میبرد و در همین حالت پوتیا شروع به گفتن مطالبی میکرد که برای دیگران نامفهوم و تنها برای کاهنین معبد که همگی مرد بودند مفهوم بود. همگی معتقد بودند که آپولو یکی از خدایان المپ است که در حالت خلسگی راهبه ها از دهان او به زبانی صحبت میکند که برای کاهنین معبد قابل فهم است.
راهبه ها همگی میبایست که دوشیزه گان جوان میبودند. بعدها اما راهبه های حتی بالای پنجاه سال را بشرط اینکه هنوز دوشیزه میبودند به این کار میگماشتند و این بخاطر اینبود که تعداد متقاضیانی که برای گرفتن راهنمایی یا پیشگویی به این معبد مراجعه میکردند زیاد شده بود و راهبه ها را نمیشد که بطور مستمر به بو کردن مخلوط گاز واداشت. برای همین راهبه های بیشتری را استخدام کرده بودند تا در یکروز بتوانند مراسم پیشگوئیهای مختلفی را در نوبتهای مختلف انجام دهند.
اما بازهم کمبود راهبه بود و بنابراین شرایط سنی را برای گزیدن راهبه تعدیل نمودند تا بتوانند بکار خویش در حدی که مردم و حکمرانان نیاز داشتند و بدون تاخیر ادامه دهند. کاهنین معبد دلفی آپولو اطلاعات عمومی مستند و وسیعی در مورد دنیای اطراف خویش داشتند و برای اینکار مامورینی که اخبار مختلف را برایشان جمع آوری میکردند به استخدام خود درآورده بودند تا با خبر رسانی سریع و بموقع و راستین، کاهنین و مستخدمین معبد را از دنیا بی خبر نگذارند.
بومیان یونان پیش از ورود یونانیان در مراسمی مشابه مراسم معبد دلفی برای خدا بانوی زمین که گایا نامیده میشد، شرکت کرده و بدینوسیله او را پرستش میکردند. نماد این خدا بانو ماری تنومند بود که پوتیا نام داشت.
با آمدن یونانیان به این سرزمین و بنا به روایات اسطوره ای آپولو که خدای روشنایی، هنر، بهار و پیشگویی یونانیان بود این خدا بانو را شکست داد و نماد او را که پوتیا بود کشت و معبد گایا را برای خویش متصرف گردید. برای اینکه خدایان المپ بر او خشم نیاورند، راهبه هایی را که مراسم معبد آپولو را انجام میدادند پوتیا نامید.
تا هم خدا بانوی زمین گایا را آرام کرده باشد و هم خدایان المپ را بخاطر کشتن ماری مقدس خشمناک نکرده باشد. آپولو که خود پسر زئوس و لتو خدا بانوی المپ و برادر دوقلوی آرتمیس خدا بانوی شکار بود، به جمع دوازه خدای برتر المپ تعلق داشت. کشتن اژدهای پوتیا نخستین هنرنمایی بزرگ این خدا محسوب میشود.


73
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

_________________
یزدان صفایی-دبیر گروه تاریخ پایگاه پژوهشی هخامنشیان- دبیر گروه زبان و ادب ماهنامه الکترونیکی امردادنامه

تارنما:
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   

   تالار گفتمان هخامنشیان صفحه اول انجمن -> ایران بزرگ ( تاریخ ) -> پارسی ها ( هخامنشیان )

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
رفتن به صفحه قبلي  1, 2
صفحه 2 از 2
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group

hakhamaneshian.ir,2006-2011 © 


  

PHPNuke Farsi [MT Edition] Project By PHPNuke.ir