کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )   امروز 2 خرداد ماه ، 1391
 
 
 
تالار گفتمان هخامنشیان: تالار گفتمان

 
تالار گفتمان هخامنشیان :: نمايش موضوعات - ایرانیان و یونانیان

ایرانیان و یونانیان
رفتن به صفحه 1, 2  بعدي
 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع    

   تالار گفتمان هخامنشیان صفحه اول انجمن -> ایران بزرگ ( تاریخ ) -> پارسی ها ( هخامنشیان )

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام


yazdan
جانشین گرداننده تالار
جانشین گرداننده تالار

وضعيت: آفلاين
23 فروردين ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 700
امتياز: 1894
تشکر کرده: 981
تشکر شده 720 بار در 430 پست


ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 13 آبان ماه ، 1389 18:49:38    موضوع مطلب: ایرانیان و یونانیان پاسخ همراه با اعلان

به نام یزدان پاک

ایرانیان و یونانیان – گفتار یک بخش نخست

یونانیان

Griechen

و

Und

ایرانیان
Perser

1

فهرست کتاب

گفتار 1 – امپراتوری ایران ویونانیان در 520 پ . م .

گفتار 2 – سقوط خودکامگان و اصلاحات کلئی ستنس.

گفتار 3 – قیام ایونی و جنگ با ایرانیان تا ماراتن.

گفتار 4 – تجهیز و لشکر کشی خشایارشا.

گفتار 5 – پیمان دریائی آتیکا – دلوس (اتحادیه دریائی دلوس) و پیدایش دوگانگی میان آتن و اسپارت.

گفتار 6 – پریکلس و بنیاد دموکراسی افراطی آتن.

گفتار 7 – فرهنگ و مدنیت در زمان پریکلس.

گفتار 8 – جنگهای پلوپنزوسی ( 404 – 431 پ . م .)

گفتار 9 – یونان غربی در سده پنجم پیش از میلاد.

گفتار 10 – حکومت جابرانه اسپارت و جنگهای کورینتی ( 386 – 404 پ . م .)

گفتار 11 – حل مسئله یونان و طرح مسئله صلح ( 362 – 386 پ. م .)

گفتار 12 – یونان غربی در سده چهارم پ. م.

گفتار 13 – فرهنگ یونانی در سده چهارم پ . م.

گفتار 14 – صعود مقدونیه در زمان فیلیپ دوم (336 – 359 پ. م.)

گفتار 15 – اسکندر و فتح امپراتوری ایران ( 323 – 336 پ. م. )

گفتار 16 – مصر و امپراتوری ایران

گفتار 17 – مزوپتامی (میان رودان) و امپراتوری ایران

گفتار 18 – یهودیت در امپراتوری ایران

گفتار 19 – آشور (سوریه) در امپراتوری ایران

گفتار 20 – اربایه (عربستان)

گفتار 21 – سرانجام

جمع همکاران در گردآوری این کتاب :

1 – پروفسور دکتر هرمن بنگستون (Prof. Dr. Hermann Bengston) از دانشگاه توبینگن آلمان (پیشگفتار, فصول یک تا پانزده ، فصل نوزده و سرانجام)

2 – پروفسور دکتر ادا برسیانی ( Prof. Dr. Edda Bresciani) از دانشگاه پیزا ایتالیا (فصل شانزده)

3 – پروفسور دکتر ورنر کاسکل ( Prof. Dr. Werner Caskel) از دانشگاه کلن آلمان ( فصل بیست )

4 – پروفسور دکتر موریس مولو (Prof. Dr. Maurice Meuleau) از مرکز ملی کاوشهای علمی فرانسه (فصل هفده )

5 – پروفسور دکتر مورتن اسمیث (Prof. Dr. Morton Smith) از دانشگاه کلمبیا، نیویورک آمریکا (فصل هژده )

6 – لئوپولد فولکر(Leopold Voelker) از برلین آلمان برگردانهای مربوط به فصل16 از متن ایتالیائی

برگردانهای مربوط به فصل17 از متن فرانسوی

برگردانهای مربوط به فصل18 از متن انگلیسی

2

پیشگفتار نویسنده

هرگونه بازنمائی تاریخ ایران و یونان از زمان داریوش یکم تا اسکندر مقدونی بگونه ای جدی در برابر مشکلات فراهم آوری مربوط به منابع و مأخذهای تاریخی قرار میگیرد. ما برای تاریخ ایران دارای منابع اطلاعاتی کاملا ناکافی ، چند سنگ نبشته و مقداری کم اطلاعات مأخوذه از نقل قولهای یونانی هستیم. این واقعیتی است که باید برای هرآنکو که در زمینه نمایان کردن واقعی نقش جهانی شاهنشاهی ایران اقدامی انجام میدهد، کاملا روشن باشد.
این امر در مورد بازگوئی تاریخ یونان بر خلاف تاریخ ایران کاملا بگونه ای دیگر میباشد. مقادیر زیاد منابع ادبی باقیمانده و سنگ نبشته ها به انسان این اجازه را میدهند تا زندگی سیاسی و فرهنگی این مستعدترین اقوام باستانی را در مسیر حقیقی دنبال نماید. بدیهی است که مورد یونان نیز به نکات مبهم برخورد میشود و بیشتر از همه پنجاه سال مربوط به پنتکونتئتی در حدود سالهای 479 تا 431 پیش از میلاد است که از لحاظ منابع اطلاعاتی فقیر بوده وتحقیقات دقیق سالهای اخیر نیز نتوانستند تغییری در آن پیدید آورند، اما با اتکای به تاریخ نگاری یونانیان که در آن هرودوت و توکیدیدس در ردیفهای اول قرار دارند، چارچوب اصلی تاریخ یونان برای همیشه زنده خواهند ماند.
من بدلایل گوناگون از اظهار نظر در مورد وقایعی که بموازات جریانهای تاریخی رخ داده اند بخصوص آنهائی که با این وقایع همزمان بودند خودداری ورزیدم. خواننده متفکر خود قادر به اظهار اینگونه آرا خواهد بود.
بخشهائی از این کتاب، برای معرفی تاریخ و فرهنگ محدوده های بخصوص، توسط متخصصین گردآوری گشته و بدینوسیله منتشر میگردند. این بخشها قادر به ترسیم تصویری کلی در فرم دلخواه بوده و مسلما خوانندگانی سپاسگزار پیدا خواهند نمود.

هرمن بنگستون
توبینگن


3




پیشگفتار برگرداننده :

گوشه ای از سخنان نمایندگان شهر سیراکوس در برابر شورای شهر کامارینای سیسیل

"مردم کامارینا، علت آمدن ما به شهر شما این نیست که گمان برده باشیم ممکن است شما از حضور سپاه آتن به وحشت بیفتید، بلکه آمده ایم تا نگذاریم آتنیان شما را به اقدامی وادار کنند پیش از آنکه سخنان ما را شنیده باشید. بهانه ایشان را برای لشکرکشی به سیسیل میشناسید ولی ما برآنیم که آنان غرضی دیگر دارند. به عقیده ما غرض آنان این نیست که سرزمین مردم لئونتینی را به ایشان برگردانند بلکه این است که شهر ما را متصرف شوند.

این چه منطق عجیبی است که آنان شهرهای یونان را ویران میکنند و میخواهند در سیسیل شهری نو بسازند، وبه لئونتینی ها که از قوم خالکیس هستند عشق میورزند ولی شهر اصلی خالکیس را در اوبویا در زیر یوغ بندگی خود نگاه میدارند. واقع امر این است که آتنیان چون امپراتوری در یونان بچنگ آورده اند میخواهند در اینجا نیز با همان روش امپراتوری دیگری برای خود دست و پا کنند.

ایونیاییان و ساکنان شهرهای دیگری که خویشاوندان آتنیان بودند رهبری آتن را داوطلبانه پذیرفتند تا شهرهای خود را از یوغ ایرانیان آزاد سازند ولی آتنیان بدین بهانه که بعضی از آنها به تکلیف نظامی خود عمل نکرده و بعضی با یکدیگر جنگ آغاز کرده اند، استقلال همه آن شهرها را پایمال ساختند. در هنگام جنگ با سپاه ایران، نه آتن به خاطر آزادی یونانیان میجنگید و نه یونانیان برای حفظ آزادی خود نبرد میکردند، بلکه آتن میخواست امپراتوری خود را جانشین امپراتوری ایران سازد و یونانیان نیز برای آن میجنگیدند که در خدمت ارباب جدیدی درآیند که در زیرکی کمتر از ارباب پیشین نبود و در ستمگری بر آن برتری داشت.

ولی ما نیامده ایم تا داستان ستمگریهای آتن را به شما بگوییم، شما خود آن داستان را میدانید. مسئله مهم این است که هرچه به سر ما میآید حاصل تقصیر خود ماست. سرنوشت شهرهای یونانی در سرزمین اصلی یونان در پیش چشم ماست که چون به یاری یکدیگر نشتافتند یوغ بندگی آتنیان را بگردن گرفتند و همان آتنیان اکنون بدینجا آمده اند و همان نیرنگها را در برابر ما بکار میبرند، از یکسو لئونتینیان را به موطنشان باز میگردانند و از سوی دیگر به اگستا کمک نظامی میکنند، و با اینهمه ما با یکدیگر متحد نمیشویم تا به ایشان نشان دهیم که ما مردم ایونیان و هلسپونت و جزایر نیستیم که هر روز در خدمت اربابی دیگر درآییم و همیشه یا بنده ایرانیان باشیم و یا تابع دولتی دیگر، بلکه دوریاییانیم از سرزمین مستقل پلوپونز که در سیسیل زندگی میکنیم. آیا منتظریم که بیایند و ما و سرزمین ما را جدا جدا و شهر به شهر بگیرند، در حالیکه میدانیم که برای دست یافتن به ما راهی جز این ندارند و این یگانه روش ایشان برای چیرگی به دیگران است : گاه میکوشند تا از طریق سخنوری و استدلال میان ما نفاق بیفکنند و گاه موجب میشوند که میان ما جنگ درگیرد. بدین امید که با یکی از طرفین پیمان اتحاد ببندند و بدین وسیله او را دست نشانده خود کنند.

آیا گمان میکنیم پس از آنکه سیسیلیانی را که دور از ما زندگی میکنند بنده خود ساختند دیگر به سراغ ما نخواهند آمد و بدبختی محدود به شهرهایی خواهد بود که پیش از ما ازپای درآمده اند؟..................

اگر آتنیان ما را از پای درآورند در حقیقت این نتیجه را مدیون شما خواهند بود ولی افتخار آن نصیب ایشان خواهد گردید و جایزه پیروزی ایشان حکومت بر کسانی خواهد بود که برای نیل بدین پیروزی به ایشان یاری کرده اند..........."

گوشه ای از سخنان نمایندگان آتن در برابر شورای شهر کامارینای سیسیل

" امپراتوری ما اولا از این جهت حق ماست که ما دارای بزرگترین نیروی دریایی یونان بودیم و با شهامت تمام به یونانیان خدمت و یاری کردیم، درحالیکه شهرهایی که امروز زیردست ما هستند به خدمت ایرانیان درآمدند و به ما آسیب رساندند، درثانی از این جهت ناچاریم که مقتدر باشیم تا بتوانیم در برابر پلوپونزیان بایستیم........................... برای مرد یا شهری که دارای قدرت مطلقه است منطقی ترین راهها، راه نفع شخصی است و رشته خویشاوندی تنها هنگامی معنی و اهمیت دارد که شایان اعتماد باشد و هرکس باید دوستان و دشمنان خود را در هر مورد برحسب اقتضای اوضاع و احوال انتخاب کند. در سیسیل نفع ما چنین ایجاب میکند که نگذاریم دوستانمان ضعیف شوند بلکه از قدرت ایشان برای تضعیف دشمنانمان سود بجوییم. کیفیت رهبری ما نسبت به هر شهری در یونان بر حسب اقتضای منافعمان تغییر میکند : خیوس و متومنا کشتی در اختیار ما مینهند و مستقلند؛ بیشتر شهرهای دیگر مجبورند بطور مرتب پول نقد بعنوان باج بپردازند؛ بعضی متحدانمان با اینکه جزیره نشین هستند و مقهور کردنشان برای ما آسان است، از آزادی کامل برخوردارند برای اینکه در موضعی مناسب گرداگرد پلوپونز قرار دارند..........................

هرکس که امروز این سخن را باور نکند بزودی واقعیات تلخ مجبورش خواهند کرد که باورکند"

4

نبشته های بالا از کتاب تاریخ جنگ پلوپونزی به قلم تاریخ نگار باستانی یونان، توسیدید یا توکیدیدس میباشد. نویسنده کتاب نیز در پیشگفتارش از او نام برده است. این کتاب بوسیله آقای محمد حسن لطفی تبریزی به فارسی برگردانده شده و انتشارات خوارزمی نیز به چاپش رسانید. من از آن سود جستم. توسیدید در زمان شروع جنگهای پلوپونزی سی ساله بود. او مدتی را به عنوان فرمانده بخشی از قوا و زمانی را به عنوان سیاستمدار در خدمت آتن، انجام وظیفه نموده و میتوان گفت که اخباری که از وی به ما رسیده است نمیتواند که دست اول نباشد.

اینها بخشهایی بودند از سخنرانیهای نمایندگان آتنی های مهاجم به جزیره سیسیل و سیراکوسیان ساکن همین جزیره برای جذب متفق پیش از شروع جنگی که در شرف وقوع بود. شهر کامارینا، شهری کلیدی بود که هر دو طرف جنگ میخواستند برای سنگین کردن کفه ترازو بسود خودشان، بسوی خویش بکشانندش.

اینرا شاید بتوان یکی از هزاران اشارات غیر مستقیم تاریخی بر چگونگی و علل وقوع حوادث اتفاق افتاده در جهان، که با گذشته کشور ما نیز چندان بی ارتباط نیست، بشمار آورد. امری که هیچگاه از سوی ما ایرانیان چندان جدی گرفته نشده و گاها حتی شناخته نشد.

معمول نیست که پیشگفتار برگرداننده و یا نویسنده ای با آوردن بخشی از نبشته های دیگران آغاز گردد و من بر این آگاه هستم اما این نبشته ها را گواه آوردم تا بتوانم به مطالبی که میخواهم در این پیشگفتار و متعاقبا در پانویس ها بنویسم، راحت تر دسترسی پیدا کنم ضمن اینکه یادی نیز از نویسنده و برگرداننده کرده باشم.

کشورهایی در جهان خود را وارث سیاست ها و فرهنگ یونان باستان میدانند و معتقدند که ادامه دهنده راه این کشور کهن با فرهنگی ژرف میباشند. بر این نیز افتخار ورزند و حقیتا نیز از حوزه فرهنگی یونان نمیتوان بی اعتنا گذر کرد و نادیده اش انگاشت.

حال این کشور باستانی چه بوده و با چه فرهنگی، چه تکاملی در بافت اجتماعی / سیاسی و چه گذشته ای کار خویش را در تاثیر گذاری بر روی تاریخ جهان شروع نموده و مهمتر از آن آیا دلایل دیگری در جریان تکامل و تکوینش موثر بوده اند یا نه را دست کم ما ایرانیها به آن توجه کافی مبذول ننموده ایم.

و نیز غافل ماندیم که داشتن نگرشهای متفاوت در مورد وقایع اتفاق افتاده در تاریخ، حتی اگر متاثر از دیدگاهها و علایق مختلف و یا بازنویسی و خوانش های کهن با رنگ و روی دیگر باشند که با اندیشه های ما همخوانی نداشته باشند، باز هم به روز شدنهای مکرری را در آرای ما میسر میکنند و جزئیاتی را نمایان میسازند.

اینها دیدگاهها هرکدام به تنهایی بازگوی تمامی حقایق واقعه نیستند ولی با کنار هم چیدن و مقایسه آنها میتوان به نتیجه ای دست یافت که به احتمال زیاد با حقیقت ماجرا هم چندان اختلاف فاحشی ندارند و میتوانند که به خواننده خود اجازه تفکر و قضاوت شخصی و انتخاب را دهد.

بدینوسیله خواننده هم خود را جزئی از این تاریخ و نه تنها نظاره گر برآن میداند.

با تسلط ایران بر تنگه های بسفور و داردانل، گذرگاههای حیاتی اقتصادی برای یونانیان ساکن سرزمین اصلی یونان که روابط بازرگانی گسترده ای با کرانه های چهارسوی دریای سیاه داشتند، مسدود گردیدند و همزمان با آن با دشوار گشتن کار یونانیان مهاجر و مستقر در جزایر و سرزمینهای تازه کشف و مسکونی شده توسط ایشان در باختر دریای میانه و کرانه های شمالی و غربی آن، امرمعاش یونانیان مهاجر و حتی یونانیان ساکن سرزمین اصلی با اشکالات عمده و جدی مواجه گشته بود.

برای یونانیان و خصوصا آتنی ها راهی باقی نمانده بود بجز بر پاخاستن و ایستادگی در برابر ایران (گریز رو به جلو) و همزمان گسترش رو به باختر و یا اینکه نابود شدن نخست اقتصادی و سپس مطیع گشتن کامل سیاسی و قومی.

این پدیده همزمان است با اواسط دوران هخامنشی در ایران. یعنی همان دورانی که شاهان هخامنشی تدریجا با دوری گرفتن از نظم و دورنگری داریوشی و دادگری کورشی، با صدر قرار دادن خود در جامعه، همه امور را کاملا تحت انتقیاد خود درآورده و همه چیز را پایان یافته و برای خویش مطمئن میپنداشتند.

اگر هم قیامی از سوی ناحیه ای پیش می آمد، کوشش بخرج میدادند بجای یافتن علل این درگیریها و پرداختن منطقی به آن، با خرید سرکرده قیام ویا استخدام مزدوران جنگی خارجی که عمدتا یونانی بودند، به ماجرا بنوعی پایان دهند.

5

این شاهان از طرفی ارتش را درکنار خود میدیدند (ارتشی که از نظر کیفی با ارتش کوچکتر ولی مهیاتر یونان برابری نمیتوانست بکند و از آن گذشته چون واحدهای رزمیش از گوشه های مختلف شاهنشاهی گرد میآمدند، در درون خویش تجربه همکاری و تجانس با یکدیگر را کمتر داشتند) و از سویی اعتقاد به اینکه مورد تائید بودنشان از سوی اهورامزدا، ایشان را از دسترس و انتقاد دیگران بدور نگاه میدارد. و نیز میپنداشتند که بدون هرگونه محک خوردنی و صیقل یافتن آرا و عقایدشان، میتوانند در انجام کارهایشان موفق و مطمئن باشند.

از همه بدتر اما تکیه بر ثروت خزانه نمودن و براثر این ساده انگاری وسهل الوصول دانستن و دست کم گرفتن همه چیز، جامد ماندمان بود.

میخواستیم همه چیز و همه ملل و همه سرداران دشمن را با پول بخریم و هیچ چیز را نیز غیرقابل خرید. از دید ما دیگر نیازی بتفکر و چاره جویی نبود، همه چیز را میشد خرید.

بالا رفتن ثروتمان، بیچاره و گمراه و کاهلمان کرده بود. همزمان با آسودگی خاطر و در پی آن سستی ما، میزان دارایی و امکانات ایرانیان در نزد دیگران چشمگیر شده بود و دسترسی به آن آسان جلوه مینمود.

برخی همانند فیلیپ پدر اسکندر و یا جنگجویان یونانی که در خدمت شاه و ارتش ایران بودند، با حضور در قسمتهای مختلف سرزمین پهناور ایران و یا شنیدن احوال داخلی آن، به تصاحب آن نه تنها متمایل گشتند بلکه بعضا نسبت به میزان و اندازه قدرت خویش حتی کل آنرا طلب کردند و دیگر حاضر به تقسیم کردن هم نبودند.

پیشنهاد داریوش سوم مبنی بر دادن زر به اسکندر جهت بازگشتن به یونان و امتناع او برای بدست آوردن همه آنها و نه تنها بخشی از آنرا میتوان شاهد بر این مدعا آورد که یکطرف ماجرا چگونه عملکردی داشت و طرف دیگر چه مقصدی.

سرانجام نیز گذشت بر ما آنچه که گذشت. این اطمینان کاذب به خود به حدی بود که حتی زمانیکه اسکندر با لشکر خود پای به حریم کشور ایران گذاشت، شاه و دربار ایران بر آن نشدند تا با موضوع بطور جدی برخورد نمایند.

میان جنگ نخستین اسکندر با داریوش سوم و واپسین نبرد ایشان که به برافتادن قطعی دودمان هخامنشی منجر شد، بیش از دو سال فاصله بود. این فاصله زمانی هم نتوانست که داریوش سوم را متوجه کاستیهای کمی و کیفی سازمان لشگری و بازنگری در امور بافت جامعه و لشگر خویش بنماید. اصولا شیوه مبارزه در جنگ اول و جنگ سوم میان ایندو، این نکته را نمایان میسازد که داریوش هربار با یک شگرد که برای اسکندر شناخته شده بود وارد نبرد میگردید و هربار هم بدون پایداری جدی با یک نتیجه از نبرد بازمیگشت و چیزی افزون برآن یاد نمیگرفت.

فاصله میان نخستین جنگ داریوش سوم و اسکندر و آخرین نبردشان میتوانست برای یک فرمانده لایق و بیدار که در نخستین نبرد بدبیار بوده، بهترین فرصتها باشد برای جبران شکست و برگرداندن ورق بسود ایرانیان.

اینکه اسکندر در یورشی برق آسا ایران را تسخیر نمود داستانی بیش نیست برای مرهم نهادن بر دردهای دل خودمان و حتی این استدلال نمایانتر میسازد که هنوز هم برخی نمیخواهند که چیزی را بخوانند یا بشنوند که دنیای توهماتشان را درهم ساخته ولی احتمالا راهنمایشان باشد. تسخیر کامل ایران و تسلط برآن توسط اسکندر کمی بیش از شش سال بطول کشید.

در مقام مقایسه بیاد آوریم که کشوری مانند آمریکا با همه امکاناتش و حمایتهایی که از سوی دیگر کشورهای جهان میشود بیش از هفت سال است که در افغانستان میباشد و هنوز هم بطور کامل برآن تسلطی پیدا نکرده است. شوروی نیز بهمچنین.

این باید ما را برای یافتن و جستجوی علل واقعی در اتفاقات تاریخمان تحریک و کنجکاو نماید. چه پی بردن به این علل برای ما خوشایند باشند و چه نباشند. تنها با ریشه یابی مشکلات میتوان برایشان چاره پیدا کرد.

کشش و درگیری میان ایران و یونان را در طی کمتر از دو سده و آرام و بی آنکه متوجه کاستی ها و پیامدهایش باشیم در اوج اقتدار نخست حقیقی و سپس کاذب خویش باختیم. واقعیت نیز این بود که یونانیها را چندان جدی هم نمیگرفتیم. کشور پهناوری داشتیم که بزرگیش تا آنزمان در تاریخ جهان سابقه نداشت و یونان برای ما تنها بخشی از آن بود.

از بد روزگار و هم نیز از کم کاری نوشتاری خودمان، آثار متنوع و گویا و فراوانی برای بازماندگان خود باقی نگذاشتیم تا وقایع بیش از دو سده را بطور کامل و پرداختن به جزئیات، از دیدگاه ما با در نظر گرفتن بافتهای درونی و ارتباطات بیرونی و به گونه های مختلف بیان کنند. بدینوسیله علل رفتار ما بر خود ما پوشیده ماند و برای پی بردن به آنها دست بدامان دیگران گشتیم.

6

بعبارت دیگر نتوانستیم خاطراتمان را بطور دقیق بازگذاریم تا نسلهای بعدمان احیانا بدون متوسل گشتن به حدس و گمان از آنها فراگیرند و یا به اشتباهات پی برده و در صدد زدودن زنگار از آنها برآیند و از تکرارشان جلوگیری نمایند. ما امروزه حتی با اطمینان نمیتوانیم از سرداران و شهربانان هخامنشیان سخن بمیان آوریم بدون اینکه به گمان پردازی و مراجعه به آثار دیگران، روی ننماییم.

ساختارکامل اجتماعی جامعه هخامنشیان و تناسب و نوع ارتباط میان شهرها و مناطقی با طبیعتهای کاملا گوناگون و بعضا متضاد یکدیگر در کشور پهناور پارسی را تنها میتوانیم که تا حدودی حدس بزنیم و تصور نماییم. سند موثق زیاد در دست نیست.

امروزه نیز برای بازنگری بهتر آنها ناچاریم که به منابع تاریخی دیگران یعنی نبشته های تاریخ نگاران یونانی و منابع ارمنی، لیدیه ای، مصری ، بابلی و عبری مراجعه کنیم که در تمام این موارد تاریخ را از دیدگاه خویش بازگو کرده اند. امری که قابل فهم میباشد.

هنوز هم تاوان این کم کاری گذشتگانمان را میپردازیم و برای اثبات وجود کاهی بایستی که کوهی را جابجا نمائیم.

اصولا بدون پرداختن منطقی به اساس واقعی مفاهیم و داشتن ارزشهای بنیادین خالی از حدس و گمان و بدون داشتن پندارها و آموزه های پرداخته شده و محک خورده شده در مباحث، پیوسته این خطر وجود دارد که اشتباهات گذشته را در قالبهای نو تکرار نمائیم.

شاید نیندیشیدن و دستکم گرفتن این ماجراست که تکامل تاریخی ما را در مقایسه با دیگرانی که بن مایه های بسیار کمتری از ما داشتند، با شکستها و وقفه های بیشتری مواجه کرده است ضمن اینکه پیامدهای از دست دادن منابع تاریخی در پی هجوم دیگران و باخت جنگها را هم نبایستی دستکم گرفت.

کتاب حاضر، کتابی است توسط اساتید دانشگاههای اروپا و به قطع جیبی برای خوانندگان غیر متخصص و عادی اروپا در حدود 50 سال پیش (1964 میلادی) نبشته شده و من نیز از این جهت آنرا برای ترجمه برگزیدم که :

نخست هرچند که بازگو کننده مراحلی از تاریخ همزمان ایران و یونان میباشد، اما بیشتر بیانگر اوضاع داخلی یونان و سیر تکامل آن در طی دو سده بوده که ابتدا میبایست از مراحل سیاسی/ اجتماعی/ اقتصادی گوناگون و دشواری گذر کند و فراز و نشیبهایی را پشت سر گذارد تا بتواند بر ابرقدرت زمانه خویش پیروزی یابد.

همچنین این کتاب نامها و مکانهایی را بدون پرداختن به ارتباطات میان آنها نامبرده که برای خواننده غیر متخصص ایرانی ناآشنا و ناملموس میتوانند باشند. من در این برگردان کوشش نمودم تا نامها و مکانها را تا حد امکان برای خواننده فارسی زبان از حالت ناآشنا بیرون آورم و ضمن کوشش در بنمایش گذاشتن رابطه های میان آنها به صورت پانویسها و اضافه نمودن نقشه ها و تصویرهایی که در کتاب اصلی وجود نداشتند، تا حدی برای خواننده ملموسشان سازم. اینکه در این راه کامیاب گشتم یا نه را خواننده میداند.

بد نمیباشد که تنها از خود نپرسیم که چرا ما میدان را واگذار کردیم، بلکه همزمان از خود بپرسیم چگونه دیگران میدان را بدست گرفتند و میاندار شدند.

دوم اینکه کم گویی ها و دگرگویی های راویان ماجرا ها را در دورانی نمایان میسازد که در آن حتی کشمکش های سیاسی موجود امروزی میان ایران و غرب وجود نداشته است که بتوان فرض را بر این نهاد که اتفاقات و تبلیغات سیاسی روز میتوانسته اند بر شیوه نگارش و نظر نویسندگان تاثیر بگذارد و این امر و اشاره مستقیم و بیواسطه به آن، خود میتواند که بازخوانی کتابهائی را از این دست جالبترساخته و نور را از زوایه دیگری به افق دیدها وارد گرداند که گوشه های تاریک نیز روشن گردند .

خوشبختانه میتوان ناظر این امر نیز بود که اساتید دانشگاههای اروپا امروزه تا حد فراوانی آن تندی و یکرویه نگری همکاران سابق خویش را از دست داده است اما هنوز ناگفته هایی وجود دارد.

بیشک افزایش تعداد ایرانیان مقیم خارج از کشور و علاقه برخی از ایشان به تحصیل در رشته های تاریخی و همچنین نویسندگان و محققان اندیشمند و صاحب نظر و نوآور در داخل ایران در این امر نیز بی تاثیر نبوده است و نشانداده که دیگر تا اندازه ای ما آن ملت نا آگاه از گذشته خویش نیستیم .

کم گوئی در برخی موارد، پرگوئی در دیگر موارد و یک بعدی بنمایش گذاردن اتفاقات تاریخی در برخی از بخشهای این کتاب وجود دارند.

7

نمیتوان گفت که در اینجا عمدی در کار بوده است ولی میتوان ادعا کرد که پس از دستیافتها و نتایج تحقیقاتی نو، بنظر میرسد انتقال روایات از تاریخنگاران باستان به محققان امروزی بگونه یکجانبه و نیمه و ناتمام انجام گشته و عادت یکجانبه نگریستن و زاویه دید خویش را محدود کردن با خود همراه آورده است.

نویسندگان کتاب نیز منصفانه بر این امر مقر هستند. از مضرات این موضوع امکان کژنویسی و کژگویی به مغرضین و تحریف گران دادن است.

اینگونه تحریف ها را در کتب تاریخی نویسندگان روسیه کمونیستی هم که در پی ساخت مصنوعی دلایل تاریخی برای حضور خود در پهنه هایی از آسیا بودند، فراوان میتوان مشاهده نمود.

اینجا مسئله صورت عمدی بخود میگیرد هر چند که بازهم نا آگاهی های عمومی بهمراه بی تفاوتیهای مقطعی و ساده انگاریهای گسترده خودمان را نمیتوان که شریک مستقیم و غیر مستقیم این مصیبت ندانست.

برای محق جلوه دادن حضورخویش، تفسیرهای نادرست بر تاریخ نوشتند و تاریخ را مطابق با امیال خود واژگون نمایی، تجزیه، تحلیل و تدریس نمودند.

اینکار را تا بدانجا ادامه دادند که حتی نام های مکانی را بر مکانی دیگر میگذاشتند و بلافاصله برایش علت وجودی نیز میتراشیدند و غمی هم بدل خود راه نمیدادند که رسوا گردند زیرا که ملتی از گذشته خود بیخبر را در برابر خویش میدیدند. صرفنظر از تعداد اندکی که آنها نیز میان عموم گوش شنوایی نمیافتند.

بکار بردن این شیوه ، نتایج شومی را دست کم برای ما ایرانیان بیادگار گذاشت و تا زمانیکه ما ندانیم که چه میخریم و چه میفروشیم این نیز ادامه یابد تا به گاهی که دیگر چیزی برای فروش نداشته باشیم.

امه سزار میگوید گذشته چراغ راه آینده است و نیز میگویند که تاریخ تکرار میشود.

اگر چنین باشد، پس بازنگری نوین به تاریخ، با دو شیوه متفاوت و همزمان بی ثمر نخواهد بود. یکی رها از بند و زنجیر پندارها و آرزوهای شیرین و خالی از هرگونه تعصب بی معنی و پوچ و همزمان نیز با در نظر گرفتن اندیشه ها و تجربیات پیشین و بهره گیری از برهان و مقایسه زمانی، بهمراه ارزشگذاری مناسب بر کارهای نیک گذشتگانمان که انصافا کم هم نبودند.

بکوشیم تا به وقایع با دید زمان اتفاق افتادنشان بنگریم و نه اینکه با معیارهای امروزی آنها را بسنجیم هر چند که سنجیدن آنها با مقیاسهای امروزی نیز در برخی موارد جالب میباشند.

همچنین لازم به تذکر میدانم که اصل این کتاب گویا در ایران برگردانده و چاپ گردیده است. من از نام برگردان و از چاپ ایرانی کتاب اطلاعی ندارم و امیدوارم که هرگاه کمبودی در برگردان من دیده شد، خواننده بر من ببخشاید.

و نیز اضافه کنم که تاریخ، رشته تخصصی و تحصیلی من نمیباشد ولی همیشه به آن دلبسته بودم.

در پایان این پیشگفتار توجه خواننده را به این موضوع جلب میکنم که اصل کتاب بزبان آلمانی قطعا بخاطر اینکه در قطع جیبی عرضه شده بود، مطالب را بی استناد گذاشته و کمتر به منبعی مراجعت مستقیم داده است.

انتقاد از بی استناد گذاشتن اصل کتاب از سوی متخصصین اروپایی نیز بیان گردیده و نمونه آنرا درپایین صفحه میتوان مشاهده کرده و در اینترنت نیز موجود میباشد.

همچنین بعضی از نگاره های این برگردان در اصل کتاب وجود نداشتند و نگاره هائی از کتاب اصلی که چندان زیاد هم نبوده ولی در عوض دلچسب بودند را نتوانستم که در این برگردان عرضه کنم.

8
{متأسفانه فرتور باز نمیشود.}

9

گفتار 1– امپراتوری ایران و یونانیان در حدود 520 پ.م
تاریخ دنیای باستان از هنگام پیدایش شاهنشاهی هخامنشی توسط کورش بزرگ (550 پ.م.)، زیر فشار روز افزون و برتری مداوم ابر قدرت شرقی قرار گرفت.
با وجود ناکامی خشایارشا در نبرد سالامیس ( 480 پ.م.) فشار ایرانیان بر روی یونانیها ادامه داشته و نخستین بار پیمان صلح کالیاس ( 448 – 449 پ.م. ) آنرا با توازنی متزلزل کشانید، توازنی که تنها برای چند دهه دوام آورد. با مداخله ایران بعنوان متحد اسپارت در جنگهای پلوپنزوسی فصل تازه ای در دوران توفق پارسی آغاز گردید که نقطه عطف آن صلحی تحقیرآمیز برای یونانیان در سال 386
پ.م. بود.
نخستین بار با صعود دولت مقدونیه در زمان پادشاهی فیلیپ دوم ( 336 – 389 پ.م. ) قدرتی در برابر شاهنشاهی هخامنشی در این سوی دریای اژه پدید آمد. لشگرکشی اسکندر، پسر و جانشین فیلیپ، قدرت را از دست هخامنشیان خارج ساخت و با از میان رفتن داریوش سوم، اسکندر جای ویرا (در امپراتوری نو) اشغاال نموده و فکر ایجاد امتزاج و اختلاطی از اقوام ایرانی و مقدونی را بوجود آورد که انجام آن با مرگ زودرس اسکندر (323 پ.م.) پ 1 متوقف گردید
------------------------------------------------------------

پ1 – این اندیشه نخستین بار توسط کورش جوان، برادر کوچکتر اردشیر دوم ، یعنی 70 سال پیش از اسکندر که از او در متون پارسی با نام گجستک (ملعون) یاد شده است، یوجود آمد و بخاطر مرگ وی هرگز از سوی ایرانیان عملی نگردید. کورش جوان دومین پسر داریوش دوم و ملکه پروشیاتی (دختر خشایارشا) بود. کورش از همان ابتدا و در نوباوگی و جوانی تحت تربیتی سخت قرار گرفت و نشان داد که جوانی است تیزهوش و جوانمرد که فرزانگی و قدرت نظم بخشیدن داشت و هنر سازمان دادن را بخوبی میدانست. کو رش جوان که استاندار نواحی غربی آسیای کوچک از جمله مجامع یونانی نشین قلمرو ایران بود و در آنجا با فرهنگ رزمی یونانیها آشنا گردیده بود، به نکات ضعفی که بتدریج وارد دستگاه دولتی و دربار هخامنشی شده بودند و پیوسته گسترش میافتند پی برده و برآن شد که به آن پایان دهد و این نیز میسر نمیگشت مگر با سرنگونی برادر و کسب سلطنتی که خود را برای آن شایسته تر میدانست تا برادر را. او طی نبردی در محلی که در تاریخ از آن بنام کوناکسا برابر با کنیسه نیایشگاه یهودیان ( به پارسی باستان کنشت) بر کرانه راست رود فرات در دوازه فرسنگی بابل با برادر خویش بر سر تصاحب تاج و تخت انجام داد، بر اثر خودسری برخی از فرماندهان سپاه مزدور یونانی لشکر خویش شکست خورده و کشته شد. کوناکسا امروزه کونیسه – سف یتیب نام دارد. سه امر قابل توجه در نبرد کورش جوان با ارشیر دوم به چشم میخورند که بررسی کوتاه آنان شاید بد نباشد. یکی مسیری است که کورش جوان برای لشکر کشی انتخاب نمود. این مسیر کمابیش همان مسیر انتخابی اسکندر برای گشودن ایران بود. دگر اینکه دربار ایران از زمان نبرد کوناکسا با وجود اینکه این جنگ را بسود خود بپایان رسانیدند ولی این نکته را که این پیروزی بر کورش جوان در کنار دیگر علل ، بسبب نافرمانی و خودسری سرداران یونانی وی انجام گرفت و نه به جهت تفوق و برتری فن رزمی ایرانیان و جنگ افزار ایشان، بهیچ وجه درک نکرده و در صدد ترمیم این عیب رزمی و ناوابستگی از مزدوران یونانی که خود دارای علائق ملی و مذهبی سوای ایرانیان بودند، برنیامدند. اما مسئله سوم که شاید بیشتر از دید آرمانی انتقادی بتوان به آن نگریست، روی آوردن شاهزاده ای ایرانی به مزدوران یونانی برای نجات ایران بود. همان مزدورانی که با پای نهادن به ایران به سرعت به ضعفهای کشوری و دربار و سردرگمی ایشان پی بردند و هم مسلکانشان زمانی که به ایران بازگشتند دیگر زیر پرچم یک ایرانی شمشیر نمیزدند بلکه برای خود و پیشبرد و گسترش منافع و آمال خویش میجنگیدند.
بایستی که از خود بپرسیم که چرا کورش جوان میبایست به دیگران روی آورد تا بتواند بحق خویش برسد، البته اگر فرض را بر محق بودن او بگذاریم. تا چه اندازه میدانیم که او محق بود یانه؟ نتیجه آن شد که ایرانیان از اسکندر با همان شگرد بکار رفته توسط کورش جوان شکست خوردند و اینبار تمامی کشور را به یک غیر ایرانی واگذار نمودند. اسکندر احتمالا حتی تصور هم نمیکرد که کارش از مرزهای هند و مصر سر در بیاورد. برای او ورود به شهرهای یونانی نشین کرانه های باختری آسیای کوچک بزرگترین پیروزی حساب میشد. فیلیپ مایل به انجام این جنگ بود تا بتواند یونانیها را زیر پرچم خویش متحد نموده و به سرکوب مخالفین خویش در سرزمین اصلی یونان بپردازد. این ندانم کاری داریوش و درباریانش بود که اسکندر را بیشتر تحریک نمود تا پس از پیروزی در نبرد نخستین و دریافت پیامهای بچه گانه از داریوش سوم، پرنده آرزوهای خویش را پر و بال داده و بیشتر را طلب کند. این کمبودهای بزرگی را در دیپلماسی ایرانی در اواخر دوران هخامنشی میرساند و اینکه دربار ایران بیشتر درگیر واکنش به اعمال نفوذهای خواجگان و همسران شاه بود تا رسیدگی به امور کشوری پهناور که بینایی خاص خویش را میطلبید. .
نیز ن. ک. به کتاب یک شاهزاده هخامنشی از انتشارات دانشگاه شیراز.
10





در جنگهای جانشینان (پ 1) اسکندر، مقدونیت محافظه کار پیروزی خویش را جشن گرفت، اما وزنه استوار قومیت ایرانی همچنان پابرجا مانده و از نظر سیاسی در سده سوم پ.م. در نبرد با سلوکیان دگر بار احیاء گردید. آداب و سنن هخامنشیان از نو بوسیله اشکانیان دوباره احیاء گردیدند. شاهنشاهی که آنرا از زمان بنیادش ( 247 پ.م. ) نخست بعنوان هماورد سلوکیان و سپس امپراتوری روم (نبرد کارحائه یا کرهه یا حران 53 پ.م.) نباید دست کم گرفت.(پ2). با روی کار آمدن شاهنشاهی نو ساسانی ( 226 م.) تضاد میان ایران و روم بطور فزاینده ای تشدید گردید. از این زمان تا بهنگام فرو ریختن سلطنت ساسانیان توسط هجوم اعراب (جنگ نهاوند 642 م.) بایستی تاریخ دنیای باستان را که رو به اتمام نهاده از دو دیدگاه ایرانی و رومی در نظر داشت و بررسی نمود. بدیهی است که تجسم گسترش رابطه و قیاس ایران را با غرب که بیش از هزار سال به طول انجامید، بدون تحریک و رهنمودهای هنرمندانه فکری نمیتوان عملی نمود.

---------------------------------------------------------------

پ1 - در متن دیادوخ و به یونانی برابر با جانشین و آنها عمدتا سرداران اسکندر بودند که پس از وی سرزمینهای گشوده شده توسط او را میان خود تقسیم نمودند بطوریکه بر اثر آن برخی پادشاهیهای کوچکتر و محلی بوجود آمدند که مبنای وجودی آنها بر عناصر یونانی و شرقی بطور مشترک استوار بودند. برخی از این پادشاهیها بیشتر دوام آوردند مانند پتولمه ایها (بطالمه) در مصر که کلئوپاترای هفتم، آخرین ایشان بود و دیگران که کم دوامتر بودند مانند سلوکیان در آسیای صغیر و پرگامون. سلوکیان در ایران که نام خود را از سلویکوس اول سردار اسکندر برگرفته بودند، برای مدتی حتی دامنه متصرفات خویش را در شرق به سان اسکندر رسانیدند اما با وضع مالیاتهای نا متناسب و نیز بسبب تنشهای درونی خویش برای رسیدن به قدرت و زد وبندهائی که حتی با دشمنانشان انجام میدادند تا مقاصد کوتاه مدتی را به پیش ببرند، بانی نا آرامیهایی گشتند که مهارشان به زودی از کنترلشان خارج گردیدند و بر اثر این عدم کنترل، سرزمینهای خود را در کوتاه زمانی یکی پس از دیگری در برای رومیان و اشکانیان بگذاردند . این را میتوان از خوش اقبالی اشکانیان نیز دانست که توانستند بر اثر آن گستره سرزمینهای زیر فرمان خویش را فراختر نموده و ایران را از بند متجاوزان برهانند ضمن اینکه در این میان شجاعت ، درایت، وقت و موقعیت شناسی و لیاقتشان در حفظ آنچه بدستشان آمده بود را برای احداث شاهنشاهی جدید ایرانی نمیتوان و نباید نادیده و دست کم گرفت ویا انکار نمود.

پ2- نبرد کرهه یا حران را که در تاریخ از آن بعنوان پیروزی اشکانیان بر رومیان یاد شده بنظر من، کمتر میتوان پیروزی با سرانجام خوب برای ایرانیان نامید. ایرانیان امتیازات اقتصادی / سیاسی لازم را که ثمره این پیروزی میتوانست باشد, از رومیانی که آغازگر جنگ بودند درخواست نکرده و حتی مرزهای خویش را گسترش ندادند و گذشته از آن شاه ایران ارد دوم که پیش از به پادشاهی رسیدن بیاری برادر خویش میترادات سوم، پدر خویش فرهاد سوم را برای رسیدن به سلطنت کشته بود تا میترادات به پادشاهی برسد، بعدها نیز خود با کشتن برادر سلطنت را تصاحب کرد. این پادشاه که بر این پیروزی بزرگ سورنا فرمانده سکائی سپاه ایران رشک میبرد و از بالا رفتن محبوبیت وی بیم داشت، او را به نزد خویش خوانده و به بهانه ای وی را کشت و بدینوسیله یکی از بزرگترین نوابغ رزمی ایران را از میان برده و توانائی نظامی کشور را بگونه ای چشمگیر کاهش داد.
این نیز نادیده گرفته نشود که ارد دوم علیرغم اینگونه بزهکاریها و خودنگریها در سامان دادن به اوضاع ایران اقدامات نیکو نیز بسیار انجام داد و سورنا نیز علیرغم این دلاوری دارای سبک اندیشی و خیره سریهایی نیز بود.
سورنا به خانواده اشرافی و پرنفوذ سکائی سورن تعلق داشت که در خاور ایران امروزی یعنی در سیستان سکونت وحکومت داشتند. سورنا بعدها در ادبیات حماسی ایران بنام رستم ظاهر گشت که پیوسته ایران را از چنگ دشمنان میرهانید. با ذکر مطالب فوق ، میتوان ادعا کرد که جنگ را وانگذاشتیم ولی به سبب نبود دیپلماسی پویا و دورنگر، از ثمرات منطقی یک پیروزی نیز بی بهره ماندیم، فرماندهی لایق را بسبب حسادت کوته بینانه پادشاه از دست دادیم و گذشته از آن هزینه جنگی تحمیلی را نیز متقبل گشتیم بی آنکه تقاضای غرامت و جبران بایسته ای کرده باشیم. از همه جالبتر اینکه بدون توجه به امکانات بیشتر از دست داده، همچنان افتخار هم میکنیم و خوشحال هم هستیم. پلوتارک تاریخ نویس یونانی که بین سالهای 45 تا 125 میلادی میزیست از سورنا بعنوان دومین مرد پرنفوذ ایران پس از شاه نام میبرد . جالب اینکه ساکنین امپراتوری روم درپیرامون دریای سیاه و غرب و شمال اروپا که روم را بر اثر اشتقاق و نیز جنگ با ایرانیان در خاور امپراتوری روم تضعیف شده یافتند، این حالت امپراتوری روم را در کنار عوامل دیگر، بلافاصله درک کرده و استقلال خویش را طی جنگهایی هر چند برای مدتی کوتاه هم که شده باشد، باز بدست آوردند. این مهم برای ایشان به آسانی ممکن نمیگشت اگر سورنا رومیان را شکست نمیداد و مدتها بخود مشغولشان نمیساخت.
بیستون را عشق کرد و شهرتش فرهاد برد - زجر گل بلبل کشید و برگ آنرا باد برد
شبیه این گونه طرز برخورد با افراد را در زمان ساسانیان و میان بهرام چوبین و خسرو پرویز دوباره میابیم و یا بگونه ای دیگر در میان پادشاهیهای افشاریان و صفویان و قاجارها ووو.... بنظر میرسد که از این نظر دچار نقصانهای عمیقی هستیم حتی تا زمان حال.
11

دنباله دارد..
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
کاربرانی که برای این ارسال از yazdan تشکر کرده اند seyghaly, arya


yazdan
جانشین گرداننده تالار
جانشین گرداننده تالار

وضعيت: آفلاين
23 فروردين ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 700
امتياز: 1894
تشکر کرده: 981
تشکر شده 720 بار در 430 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 14 آبان ماه ، 1389 19:09:09    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

ایرانیان و یونانیان – گفتار یک بخش دو

بطور کلی مشخص است که یونانیان در ساختار شاهنشاهی هخامنشی سهم ممتاز و بسزائی را دارا بودند. پزشکان، دانشمندان و معماران یونانی در دربار ایران مشتغل بوده و همچنین تعداد نفرات مزدور یونانی را در سپاه ایران نمیتوان نادیده انگاشت. نقش فرهنگ یونانی در جوامع هلنی بر اشکانیان نیز معلوم بود. در فاصله زمانی بین هخامنشیان و اشکانیان امپراتور اسکندر و جانشیانش در ایران یعنی سلوکیان قرار داشت که در آن فرهنگ یونانی در اعماق ایران و تا هند گسترش پیدا نمود. بزبان ساده بدون اسکندر فرهنگ جهانگیر یونانی نمیتوانست که وجود داشته باشد و بدون هلنیسم، امپراتوری روم. این جزء هلنی که هیئتهای پراگنده آنرا در اواخر دوران دنیای باستان در بخش پهناوری از جهان از ایرلند تا بهند میتوان مشاهده نمود، برای امپراتوری روم سزاری دارای اهمیت بسیاری است و همچنین برای پیروزی مسیحیت.

دست کم بایستی این پرسش مطرح گردد که آیا و تا چه اندازه میتوان تاریخ جهان باستان را بعنوان تلاقی دو فرهنگ یونانی – رومی با فرهنگ ایرانی بررسی نمود؟ ارنست کرنه من (Ernst Kornemann) این موضوع را تائید کرده و بر آن تاءکید میورزد.

با وجود اینکه بنایی را که او برپا نموده است دلچسب و جالب میتوان یافت، معذالک محل شک و شبهه نیز باقی میماند. این تردید را نه تنها با سستی شناخته شده شاهنشاهی ایران در ساعات مهم و حیاتی خود میتوان استدلال نمود، بلکه این شک و شبهه خود را در بازتاب تلاقی فرهنگ یونانی با فرهنگ ایرانی در سده های پنجم و چهارم پ.م. نمایان میسازد. برغم تمامی احترامات فائقه نسبت به اعمالی که ایرانیان در زمینه ساختن بناهای عظیم انجام داده اند، اما در تمامی بافت و پیکره شاهنشاهی پهناور پارسی هیچ چیز را نمیتوان یافت که بنوبه خود با اعمال فرهنگی انجام شده در دوران پریکلئی قابل قیاس باشد. ( پ 1)

-----------------------------

پ1 - این نکته که ایرانیان چیز همسنگی برابر یونانیان برای عرضه نداشتند، پرسش برانگیز است. برگرداننده ضمن معترف بودن به وجود نکات ضعف در بافت جامعه فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و نظامی ایرانیان که شاید از لابلای پاورقی های نوشته شده، این ایرادات خود را نشان دهند، کوشش میکند تا مطالب را بی پاسخ نگذارد. دریغا که از ما آثاری به فراوانی دیگران باقی نماند تا پاسخگویی مستدل آسانتر گردد.

بدیهی است که پاسخگوی اصلی اینگونه نبشته ها، معارفین و اساتید تاریخ و فرهنگ ایران میباشند که روشنگری و تصحیحاتی در تحریفات تاریخی با ذکر ادله و براهین برای آیندگان، بعهده ایشان میباشد.

ابتدا گشوده بودن درها را بایستی تامل نمود. این امر درست است که دروازه های باختری شاهنشاهی ایران به روی یونانیان گشوده بود و دولتشهرهایی از یونانیان اندامیهای از پیکره شاهنشاهی ایران را تشکیل میدادند، اما سرزمین اصلی یونان وظیفه خویشتن را بیشتر در حفظ موقعیت اقتصادی خویش در برابر ایران و دستبرد زدنهای مکرر حتی به دولتشهرهای یونانی شاهنشاهی میدانست تا تبادل فرهنگی. نگاهی بیفکنیم به تاثیر افکار زرتشتی بر روی فلسفه یونان و یا نمایشنامه و نوشته های یونانی با داستانهایی در مورد ایرانیان همانند کوروشنامه و غیره.

در زمینه فرهنگی و اجتماعی و اخلاقی نکات زیر را از ایرانیان میتوان بر شمرد : آزادی دین و فرهنگ و زبان در تمامی سرزمینهای شاهنشاهی که معرف آن اولین منشور آزادی نوع بشر میباشد که هم اکنون نیز در موزه بریتانیان نگهداری میگردد، بافت دین زرتشتی بعنوان مذهبی مثبت گرا و ستیزه گر با کژی که بر خلاف ادیان یونان باستان متاءثر از خشم و خوی خدایان نبوده بلکه مشوق و رهنمای خوی پاک در ستیز با شر تا حتی پس از مرگ میباشد ( نظریه اعتقاد به زندگی پس از مرگ بعدها با تغییراتی توسط یهودیانی که در بابیروش یا بابل بودند اقتباس گردید و از آنجا نیز به دین مسیحی راه پیدا نمود. ن ک. به شناخت اساطیر ایران از جان هینلز) و و .....

در زمینه نظامی و اجتماعی ساختن راههای شاهی مانند از سارد تا شوش یا شاهراه خراسان با سرایها و چاپارخانه هایش که حکایت از نبوغ، سازماندهی، دوراندیشی و پی بردن به امور مرتبط به راه و ترابری سازندگانش را داشت. سنگ نبشته هائی که بیانگر مناسب بودن نسبی حال کارگران و کارمندانی میباشد که در ساختن بناها و دیگر خدمات دولتی شرکت داشتند و اینکه حقوق بگیرانی آزاد و نه بردگان بودند، ایجاد شرایط مناسب برای کارکنان زن، مانند احداث مهد کودکها، کودکستانها، موسسات کارآموزی برای زنان و آنهم بیست و پنج سده پیش از جنبش زنان و کارگران اروپا (فراموش نکنیم که در همان زمان در یونان زن فرد آزاد شمرده نمیشد)، بنیان نوعی بیمه بازنشستگی و بیماری و بیکاری بهنگام وضع حمل برای بانوان شاغل و این نکته که ارزش فرد را به تناسب استعدادهای او ارج مینهادند و آنرا از این نیز میتوان دریافت که پزشکان و مهندسین یونانی به خواست خویش در دربار و جامعه ایران حضور داشتند و گرامی شمرده میشدند و نیز تسامح با ادیان دیگر و دستبرد نزدن به فرهنگهای مختلف درون شاهنشاهی را نیز میتوان از نکات مثبت ایندوره شمرد.

همزمان و همچنین ایراداتی را نیز بر ایرانیان میتوان وارد دانست که فرانگرفتن کافی از وقایع و از نظر دور داشتن پیامدهایش، دوری از روشهای نوین و منظمی که کورش و داریوش بنا نهاده بودند و بازگشتن به روشهای پادشاهان پیشین شرق باستان که بیشتر تجمل پرست، خود محوربین و متکبربودند، انتقال ناکافی دستاوردها به نسلهای بعدی، آگاه نساختن سیستماتیک و موثر عامه مردم از پیشرفتهای بدست آمده ، نبود وقایع نگارانی که همانند اشخاصی چونان هرودوت جهانگشته بوده باشند تا تجربیات خویش را با واقعیات جامعه خود مطابقت داده و به دیگران نیز منتقل نمایند، عدم تطابق سیاستهای کشوری - لشکری با اتفاقات زمان خویش و منقطع گشتن تداوم در دست داشتن ابتکار عمل است که در پانویسها و فرصتهای مناسبتر بدانها بیشتر میپردازم .

12

و کلا در برابر کمال هستی آزاد روح یونانی در فلسفه، در هنرهای نمایشی و در تاریخ نگاری، ایرانیت چیز همسنگی ندارد که به معرض نمایش بگذارد. این در حالیست که درهای هر دو طرف دهه های بسیاری بر روی یکدیگر گشوده شده بودند. قابل تامل میباشد که این هرودوت است که تا به امروز بهترین و بکرترین توضیحات را در مورد ایرانیان به ما میدهد. سنگ نبشته های پارسی هر اندازه هم که بیانات ایشان با اهمیت شمرده شوند، در نهایت متعلق به یک سری از فرامین و احکام شرق باستان میباشند که برای ستودن شاهان بزرگ ساخته شده اند.بهنگامیکه در یونانیت، فرد در زمینه های سیاسی و علوم عقلی بتناسب تمایلات و استعدادهای خویش تکامل پیدا میکرد، از شاهنشاهی هخامنشی بجز نام پادشاهان و چند نفر محدود از دوستداران و نزدیکان ایشان، که آنها هم اکثرا متون یونانی مشخص میباشند، کس دیگری را نمیشناسیم.

اگر هم شاهنشاهی ایران از زمان داریوش یکم ( 486 – 523 پ.م.) قدرت متمرکزی بوده باشد که نظیرش

را پیش از آن در دنیای باستان نتوان یافت، معهذا از این نیز نمیتوان درگذشت که یونان کوچک به گونه بینظیری مفهوم بزرگتری را برای علوم عقلی دارا بود. سده های پنجم و چهارم پیش از میلاد بطور یکطرفه توسط یونانیها سیمای معنوی خود را میابند. در این سده ها زیر بنای زندگی معنوی غرب ریخته میشود، مسلما نه بدون تاءثیر اقوام غیر یونانی، اما کلا توسط توان عقلی یونانیها.با وجود تماسهای حاصله چه در هنگام جنگ و چه به گاه آرامش میان دو قومیت، کشور پارسیها که در زمینه سیاسی غیر قابل انکار میبود، بنظر یونانیها غریب مینمود و تفاهم هلنی ها برای همسایه شرقیشان در اثر جنگهای رخداده میان ایرانیان و یونانیها کمتر شد تا بیشتر. امروزه اگر آثار هرودوت مورخ یونانی را در اختیار نمیداشتیم، نه تنها دلایل نزاع سیاسی میان ایرانیان و هلنی ها (یونانیها) بلکه زمینه ها و پیش درآمدهای فکری و معنوی آن هم برایمان سربسته باقی میماند. از آن گذشته صرفنظر از چند مورد استثنائات معدود، از طرف یونانیها کمبود تفاهم واقعی برای شیوه های منحصر بخود در قوم پارسی و شاهنشاهی هخامنشی وجود داشت و هیچگاه از سوی یونانیها کوششی جدی بعمل نیامد که در زمینه های نیروی محرکه درون شاهنشاهی هخامنشی که سرزمینها و اقوام آنرا با یکدیگر مرتبط ساخته بودند، بررسی و کاوشی انجام پذیرد. از نگاه یونانیها ایرانیان و یا همانگونه که یونانیها ایشانرا مینامیدند «مادها» بربر بودند و بربر باقی میماندند (پ1) . آنها در رابطه بین شاه بزرگ و رعایای او خرابترین نوع استبداد و در وفاداری فرد پارسی به خانواده سلطنتی خاسته از پارس، اطاعت کورکورانه میدیدند و هرگونه برنائی و درایت را در ایرانیان مردود میشناختند. با وجود روابط گوناگون در زمینه های اقتصادی، بازرگانی و همچنین فرهنگی، ایرانیان و یونانیها دویست سال تمام بدون هیپگونه تماس قلبی در کنار هم قرار گرفته بودند. و سرانجام وجود این واقعیت میباشد که ما به گونه ای ناگوار در مورد ایرانیان کم میدانیم و از آنجا که این وصع در آینده نیز تغییر چندانی نخواهد کرد، باید خود را بدان قانع نمائیم که در مورد ایرانیان به آن اندازه و آنطور که باید نمیتوان دادگر بود که در مورد یونانیانی که مشت پری از مدارک و شواهد تاریخی برای ما باقی گذاشته اند(پ 2).

------------------------

پ1- واژه بربر ماءخوذ از barbaros یونانی، معنای حقیقی کسانی را میدهد که زبان یونانی را بد و یا اصلا نمیدانستند وریشه در زبان سانسکریت barbarāh به معنای غیر متمدن را دارد و تعبیر خارجی را از دید یونانیها میداد که بعدها مستقیما به وحشی و غیرمتمدن به معنای خاص آن برگردانده و تفسیر شده است. بدیهی است که بربر بودن از دید یونانیها دون بودن شخص را در برابر یونانیها و همردیف ایشان نبودن و یا نشدن را معنی میداد ولی بهیچ وجه معنای کلی وحشی را در بر نداشت. معادل واژه بربر در زبان عربی واژه عجم میباشد که آن نیز بنوبه خود جانداری که زبان عربی نمیفهمد را معنی میدهد و بهمان اندازه واژه بربر درغیرعرب حقیرانه مینگرد. برابر این واژه در فارسی تا حدی انیران است که معنای غیرایرانی و را میدهد. انیرانی بودن برای ایرانیان از مفاخر بشمار نمیرفت ولی بمعنای پست بودن هم نبود.

پ2 - شاید بتوان اینرا طنز جغرافیائی تاریخ با ایرانیان دانست. برخلاف یونانیها، ایرانیها بیشتر مورد تهاجم اقوامی با فرهنگ دون تر از خویش قرار گرفتند که ایرانرا سوختند و ویران کردند و بدیهی است که از چنین یورشهائی کمتر چیزی جان سالم بدر میببرد. بیدانشان هرگز آگاهی را برنمیتابند و حتی سعی در تحریف و تضعیف آن دارند. منطق تیغ را نیز هر دانایی خوش نیاید. برای نشان دادن نمونه ای از این دست، نبشته زیر را از کتاب دوقرن سکوت دکتر عبدالحسین زرین کوب میآوریم، باشد تا پاسخی ناچیز اما در خور باشد :

« آنچه از تاءمل در تاریخ بر میآید اینست که، عربان هم از آغاز حال، شاید برای آنکه از آسیب زبان ایرانیان در امان بمانند، و آنرا همواره چون حربه تیزی در دست مغلوبان خویش نبینند، در صدد برآمدند زبانهای و لهجه های رایج در ایران را، از میان ببرند. آخر این بیم هم بود که همین زبانها خلقی را بر آنها بشوراند و ملک و حکومت آنان را در بلاد دور افتاده ایران بخطر اندازد. دنباله پاورقی در صفحه بعد

13

سقوط امپراتوری آشور در پایان سده هفتم پ.م. ظهور یک عصر تاریخی را در آسیای نزدیک بدنبال داشت. تمامی اقوام آسیای نزدیک از ارمنستان و آناتولی شرقی گرفته تا مصر، سده های زیادی را با ترس و وحشت از آشوریها زندگی کرده بودند. ارتش آشوری شکست ناپذیر قلمداد میشد و ابزار دژبندی ایشانرا هیچ دژی یارای پایداری نبود.

اواخر سده هفتم پیش از میلاد نخستین شکافها در چارچوب این امپراتوری بزرگ خود را نمایان ساختند و هنگامیکه در سال 612 پ.م. نینوا پایتخت امپراتوری آشوریان ویران گشت، لشکریان نوبابلیان (کلدانیان) و مادها که برای نخستین بار تاریخ را میساختند، آنجا ایستاده بودند.

این هوخشتره پادشاه مادی بود که در سال 610 پیش از میلاد ضربه نهائی را بر پیکر آخرین زنجیره زودگذر آشوری و رهبر آن آشور اوبالیت در حرَان (پ1) واقع در مزوپتامی وارد ساخت.

-----------------------

دنباله پاورقی از صفحه پیشین :

بهمین سبب هر جا که در شهرهای ایران، به خط و زبان و کتاب و کتابخانه برخوردند با آنها سخت به مخالفت برخاستند. رفتاری که تازیان در خوارزم با خط و زبان مردم کردند بدین دعوی حجت است. نوشته اند که وقتی قتیبه بن مسلم، سردار حجاج، بار دوم به خوارزم رفت و آن را باز گشود هر کس را که خط خوارزمی مینوشت و از تاریخ و علوم و اخبار گذشته آگاهی داشت از دم تیغ بی دریغ درگذاشت و موبدان و هیربدان قوم را یکسر هلاک نمود و کتابهای ایشان همه بسوزانید و تباه کرد تا آنکه رفته رفته مردم امی ماندند و از خط و کتاب بی بهره گشتند و اخبار آنها اکثر فراموش شد و از میان رفت.................. بدین گونه شک نیست که در هجوم تازیان، بسیاری از کتابها و کتابخانه های ایران دستخوش آسیب فنا گشته است. این دعوی را از تاریخها میتوان حجت آورد و قرائن بسیار نیز از خارج آن را تاءئید میکند. با این همه بعضی از اهل تحقیق در این باب تردید دارند. این تردید چه لازم است؟ برای عرب که جز کلام خدا هیچ سخن را قدر نمیدانست، کتابهائی که از آن مجوس بود و البته نزد وی دست کم مایه ضلال بود چه فایده داشت که به حفظ آنها عنایت کند؟ در آئین مسلمانان آن روزگار، آشنائی به خط و کتابت بسیار نادر بود و پیداست که چنین قومی تا چه حد میتوانست به کتاب و کتابت علاقه داشته باشد. در این صورت جای شک نیست که در آن گونه کتابها به دیده حرمت و تکریم نمی دیده است. از اینها گذشته، در دوره ای که دانش و هنر، به تقریب در انحصار موبدان و بزرگان بوده است، از میان رفتن این دو طبقه، ناچار دیگر موجبی برای بقای آثار و کتابهای آنها باقی نمیگذاشته است. ....................بهر حال از وقتی حکومت ایران به دست تازیان افتاد زبان ایرانی نیز زبون تازیان گشت. دیگر نه در دستگاه فرمانروایان به کار میآمد و نه در کار دین، سودی میداشت. در نشر و ترویج آن اهتمامی نمیرفت و ناچار هر روز از قدر و اهمیت آن می کاست. زبان پهلوی اندک اندک منحصر به موبدان و بهدینان گشت....................زبانهای سغدی و خوارزمی نیز در مقابل سختگیریهایی که تازیان کردند رفته رفته متروک میگشت. این زبانها نه با دین تازی و زندگی تازه سازگار بودند و نه هیچ اثر تازه ای بدانها پدید میآمد.»

اما با وجود نمونه بالا، بایستی اینرا نیز بیان نمود که این ایراد نویسنده کتاب یعنی ننگاشتن وقایع از سوی ایرانیان تا حدی مشخص، چندان هم بیجا نیز نیست هر چند یورشهائی همچون هجوم یونانیان و یا اعراب و مغولها که با ویرانگری همراه بودند مانع از بجای ماندن یادگارهای زیادی از گاه گذشته برای آیندگان این مرز و بوم بوده است و نیز بایستی که اذعان نمود که این نابودیها تنها توسط مهاجمین خارجی انجام نگرفته بلکه نا آگاهیهای درون خودمان نیز قربانیهای خویش را طلبیده است. نبود و یا همچنین کمبود میزان آگاهی ما از گذشتگان (ساسانیان بگونه دقیق و کامل از هخامنشیان خبر نداشتند و هر دو نیز از فارس میآمدند) و کم اهمیت شمردن داستانهای باستان و همچنین مطرود شدن شیوه نقل سینه به سینه فرهنگ که علاوه بر زنده نگاهداشتن داستانهای گذشتگان، پیوندهای میان مردمان را هم تقویت میکرد، نیز مزید بر علت گشته و حالتی را فراهم نموده است که حتی امروزه گروهی بی علاقه به تاریخ گذشته هستند و گروهی دیگر یا گرفتار تعصبات و خودبزرگی بینی گشته اند و یا اینکه به منابع مطمئن، مستدل چند جنبه و سهل الوصول دسترسی گسترده و مناسب و کم خرج ندارند.

پ1 – Carrhae کارحائه یا حران شهری در ترکیه امروزی و در نزدیکی مرز سوریه است. از حران باستان امروزه چیز زیادی به چشم نمیخورد و اکثر بناهای قدیمی این شهر بازمانده از دوران اموی است. آنچه هنوز این شهر را مشهور نگهداشته است، فرم مخصوص ساخت خانه های آن میباشد که ریشه در دوران باستان دارد. بعبارتی گویا ظاهر معماری امروزی نتوانسته است سلیقه کهن و زیبای ساکنان این شهر را باطل گرداند. همین نیز راز بقای شهر و دلنشین بودنش را نزد دیگران باقی مانده است. خانه های سنتی ایرانی نیز بر اساس اسلوب خاصی که متناسب با اقلیمی که خانه در آن قرار داشت، بود بنا میگردیدند و در این اسلوب کوچکترین چیزها با مهارت کامل و وسواس خاص در نظر گرفته میشدند مثلا تناسب میان سطح حیاط خانه و اندازه و موقعیت حوض واقع در آن و غیره. این اسلوب متاسفانه با گسترش فرهنگ بساز و بفروشی از یادها رفت و امروزه نیز گرامیش نمیدارند. مسیحیان معتقدند که آدم و حوا پس از رانده شدن از بهشت به حران فرو افتادند. مسلمانان و یهودیان معتقدند که حران شهری است که ابراهیم پیامبر در آن منزل داشت.

14
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

_________________
یزدان صفایی-دبیر گروه تاریخ پایگاه پژوهشی هخامنشیان- دبیر گروه زبان و ادب ماهنامه الکترونیکی امردادنامه

تارنما:
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
کاربرانی که برای این ارسال از yazdan تشکر کرده اند niloofarmehrzamin, arya


yazdan
جانشین گرداننده تالار
جانشین گرداننده تالار

وضعيت: آفلاين
23 فروردين ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 700
امتياز: 1894
تشکر کرده: 981
تشکر شده 720 بار در 430 پست


ارسالارسال شده در: جمعه، 19 آذر ماه ، 1389 20:32:41    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

ایرانیان و یونانیان - گفتار یک بخش سوم

از این پس بخش شمالی بین النهرین متعلق به ماد گردید. پیروزی مهمی که نزدیکی مادهای فرودآمده از زاگرس (پ 1) را با شهرهای بسیار باستانی و دارای تمدن پیشرفته مزوپتامی تضمین میکرد.

پیشروی مادها بسوی کاپادوکیه (پ2) از راه ارمنستان (پ 3)، بزودی آریائیها را به جنگ با لیدیه ایها کشانید و کار به برخورد جنگی در کنار رود هالیس (پ 4) واقع در خاور آناتولی انجامید و سرانجام منجر به عقد پیمانی گردید که در آن رودخانه هالیس را بعنوان نوار مرزی لیدیه و ماد تعیین میکرد ( 585 پ.م.). از این پس آسیای نزدیک زیر حیطه نفوذ چهار ابر قدرت قرار گرفت : مادها، کلدانیان، لیدیه ایها و مصریها. در میان این چهار قدرت بزرگ، بیشک پادشاهی ماد بزرگترین ایشان بود و این نخستین امپراتوری تاریخ است که بوسیله آریائیها بنیاد گردید.

------------------------------------

پ1 – نام zagros زاگرس ماخوذ از نام قوم آریایی زاگرتی یا ساگارتی است . از این کوه در اوستا با واژه اسپروچ و در شاهنامه با نام اسپروز یاد شده میباشد و بعدها با نامهای پاتاق و کهستان نیز در ایران خوانده شد و از چندی پیش نیز بهمان گونه پیشین خود در زبان مردم ما باقی مانده و پایدار گردیده است. برخی نیز معتقدند که این نام از واژه اوستایی زاگر به معنای کوه سترگ گرفته شده است و آن رشته کوههائی است که از خاور کردستان عراق تا به 80 کیلومتری تنگه هرمز و از جهت شمال غربی به طرف جنوب شرقی کشیده شده است و بلندترین نقطه آن قله دنا در نزدیکی اصفهان با بلندی 4500 متر است. درازای این رشته کوه بالغ بر 1500 کیلومتر میباشد. این رشته کوهها از منظر زمین شناسی جزو کوهها جوان جهان بشمار می آیند و جزو سلسله جبالی هستند که از پیرنه و آلپ آغاز گشته و سپس در امتداد کارپادن، بالکان، ترکیه ادامه یافته و رشته کوههای البرز را نیز شامل میشود و در امتداد خویش کوههای هندوکش، قراقروم و هیمالیا را دارند و کرارا در آن زلزله انجام میگیرد. این رشته کوه در هزاره سوم پ.م. توسط اقوام آریایی و مهاجر کاسی (کاسی بزبان محلی معنای سگ دوست را میداد و این شاید بواسطه مقام این حیوان نزد دامداران میبوده) مسکون بود و مرکز ایشان منطقه نامر (حدود کرمانشاه امروز) نام داشت. ایشان که ابتدا دست نشانده بابلی ها بودند در سال 1750 پ.م. پس از حمله هتیتی ها به بابل ، به این شهر هجوم آوردند و سلسله حمورابی را برانداخته و خود بمدت 500 بر بابل حکومت کردند.

پ 2 – کاپادوکیه سرزمینی است در مرکز آناتولی (خود آناتولی بمعنای محل برآمدن خورشید بزبان یونانی میباشد و از اینجهت میتوان برابر با خراسانش دانست) و محوطه ای را در بر میگرفت که امروز میان نوشهیر، نیغده، آکسرای، کرشهیر و قیصریه قرار دارد. از نامی ترین قسمتهای این سرزمین امروزه بنام گورمه یاد میگردد که مجسمه های باستانی را در دل دارد. این محوطه باستانی از سال 1985 از طرف یونسکو جزو میراث فرهنگی جهان شناخته شده و ثبت گردیدند. از دیگر دیدنیهای باستانی این دیار شهر زیر زمینی است که در درین کویو واقع است و هرساله گردشگران زیادی را بسوی خود جلب میکند و بر شهرت خویش میافزاید.

پ3 – ارمنستان کشوری است که امروزه با مساحتی برابر 29800 کیلومتر مربع میان کوههای قفقاز در گرجستان، ترکیه، کشور اران و کشور ایران قرار دارد و مرکز آن ایروان (به ارمنی یرواند) میباشد. 90 درصد مساحت آن 1000 متر بالاتر از سطح دریا قرار دارد و از یازده استان تشکیل میشود. وسعت این کشور زمانی بسیار بزرگتر از اندازه امروزیش بود و مساحتی میان دریاچه ارومیه، دریاچه وان و دریاچه سوان که در شصت کیلومتری شمال خاوری ایروان قرار دارد را در بر میگرفت. ارمنیها بزبانی تکلم میکنند که یکی از تیره های زبان هندو اروپایی است.

پ4 – هالیس Halys یا با نام امروزیش رودخانه سرخ (قزل ایرماق)، رودی است واقع در ترکیه که به دریای سیاه ختم میشود. رنگ سرخ این رودخانه بر اثر رسوبات حاوی آهن آن میباشد. نام این رود در زمان هتیتی ها، ماراسانتا بود و بعدها از آن توسط یونانیها بعنوان هالیس بمعنای رودخانه نمکین یاد گردید. هالیس مرز باختری شاهنشاهی ماد را مشخص مینمود. درایلیاد هومر، هالیس قهرمانی است که از انیاس آجودان هکتور شاهزاده ترویایی دفاع میکند.

مبدا این رودخانه در یکصدوپنجاه کیلومتری باختر سرچشمه فرات و در خاور شهر سیواس قرار دارد. این رودخانه ابتدا بسوی غرب و جنوب غرب جریان یافته و سپس به سوی مرکز آناتولی تغییر مسیر داده و سر انجام بطرف شمال پیچیده و در شهر بافرا واقع در استان سامسون ترکیه به دریای سیاه جاری میشود. این رودخانه در تمامی مسیر خود موجبات سرسبزی و حاصلخیزی را فراهم آورده ولی قابل کشتیرانی نمیباشد. رودخانه هالیس بر اثر کنوانسیون رامسر جزو آبهای شایسته حفاظت قرار گرفته است.

طول رودخانه 1355 کیلومتر بوده و اراضی تحت پوشش کشاورزی آن بالغ بر 122277 کیلومتر مربع میباشند.

15




.

ایشتویگو جانشین هوخشتره که هرودوت او را آژی دهاک مینامد (پ 1)، شخصیتی ضعیف النفس بود. دوران دراز سلطنت او کمتر وقایع حماسی را دنبال میکند (585 – 550 پ. م.). در انشان یکی از سرزمینهای پارس کمبوجیه از خاندان هخامنش بعنوان دست نشانده پادشاهی ماد حکومت میکرد.

او که داماد ایشتویگو بود روابط بسیار خوبی نیز با او داشت. از ازدواج کمبوجیه با ماندانا شاهزاده خانم مادی کورش پدید آمد که در سال 559 پ.م. در پاسارگاد جانشین پدر خویش گردید. کورش شاهی است که برای نخستین بار قبایل پارسی را به راءس خاندان تیره های ایرانی هدایت نمود. با پرپا خاستن کورش در برابر سیادت مادها به سال 550 پ.م. صعود پارسیان زیر رهبری هخامنشیان آغاز گردید.

برکناری پادشاه ماد را نباید به معنای ستم به مادها تلقی نمود، زیرا خاندانهای بزرگان مادی در همگی کامیابیها و افتخارات رهبر نو سهیم گردیدند. اینکه در متون یونانی مادها و پارسیان را زیر یک نام میتوان یافت امری اتفاقی نمیباشدو اتلاق و استعمال واژه مادی در این متون برابر پارسی میباشد (پ 2). گسترش بعدی شاهنشاهی، گسیل گشتن ملیت دوگانه ایرانی را تحت رهبری هوشیارانه کورش نمایان میسازد. این پادشاه بعنوان الگوئی درخشان برای شاهان ایرانی وارد متون و نبشته های یونانی نیز گردید.

--------------

پ 1 – astyages در متن آستیاگ و از آنجا که در زبان یونانی حرف « ش » وجود نداشته است، از ایشتویگو در تاریخنگاری یونانی طبیعتا با نامی که تلفظش برای ایشان میسر بود یعنی آستیاگ یاد گردیده . علیرغم تشابه ظاهری ، مترادف شمردن آن با اژدهاک یا ضحاک که از او در متون اوستائی و تاریخ باستانی ایران نام برده شده، امری کاملا غیر علمی و مشکوک بنظر میرسد . همچنین ایشتویگو چندان هم آنگونه که نویسنده کتاب نبشته است، ضعیف النفس نبود. نامبره پیش از شکست قطعیش از کورش بزرگ، سه بار لشکریان پارسی کورش را شکست داده بود. در کتاب کورش بزرگ ترجمه مرتضی ثاقب فرد از انتشارات ققنوس تهران در سال 1380 ایشتویگو چنین معنی شده است : نام ایشتوویگو از ریشه ایرانی باستان « ریشتی وَیگهَ » گرفته شده که به معنی "نیزه ‌گَردان" است.

از اینرو انتخاب نام اژی دهاک از سوی برخی از مترجمین و تاریخنگاران برای ایشتویگو مناسب و صحیح بنظر نمیرسد زیرا اژدهاک و یا اژدهاکه، در اساطیر دینی زرتشتی نام دیوی است که دارای سه سر و شش چشم و سه پوزه میباشد و بدنش از کژدم و چلپاسه (مارمولک) و دیگر آفریدگان زیانکار پر است. او یکی از نمادهای شر و فساد در دین زرتشتی بوده و از دستیاران موءثر اهریمن در نبرد با نیکی ،راستی و درستی بشمار میرود که سرانجام پس از شورش کاوه آهنگر و پشتیبانی مردم بدست فریدون قهرمان اسیر گشته و در کوه دماوند زندانی میگردد.

در دماوند او تا پایان جهان خاکی باقی میماند و آنگاه دوباره از دماوند با کمک اهریمن برخاسته و دگربار به گیتی حمله میکند و یک سوم آفریدگان را میبلعد و به آتش و آب و گیاه آسیب میرساند تا سرانجام به دست گرشاسپ ( بمعنای دارنده اسب لاغر) و نیای رستم، قهرمان جوان زابلی گیسو دراز، گرزبدست، اژدهاکش دوباره و برای همیشه نابود گردد. همزمان اهورا مزدا نیز با یاری مردمان نیک و کردار خوب بندگان بر اهریمن پیروز آمده و پس از آن گیتی را آرامش و داد فرا میگیرد. نام آژدهاک پسان بگونه ضحاک پسر مرداس = مرد آس که بفارسی قدیم بمعنای آدمخوار میباشد ، دوباره وارد ادبیات فارسی و در اساطیر ایرانی بازسازی گردید هر چند که از این مرداس در ادبیات فارسی بنیکی یاد شده باشد.

پ 2- یونانیها برای کشورهای متفاوت که از یک تیره میبودند اغلب نامی را که برایشان آشناتر میبود انتخاب و آنرا برای همگی ایشان استعمال و استفاده میکردند، مگر در مواردی که از این کشورها آگاهی کافی میداشتند و یا اینکه این کشورها دارای تاریخ و سوابق طولانی و شناخته شده ای در جهان باستان میبودند مانند مصر و یا دولت شهرهای هلنی که اولی تاریخی دراز داشته و از طریق روابط بازرگانی با آن برای یونانیها آشنا میبود و گروه بعدی بواسطه پیوندهای نژادی و زبانی به اندازه کافی برایشان شناخته شده بودند که با نام خود خوانده شوند. برخلاف آن ایرانیان در نزد ایشان همگی مادها خوانده میشدند زیرا یونانیها از دیگر تیره ها و قبایل آریایی ساکن ایران یا آگاهی نداشتند و یا ایشان را مهم تلقی نمیکردند و زیردست مادها میشمردند. تیره های مختلف آریائی شمالی مانند سئورمتها، کیمریها، سکه ها یا سکاها هم همگی برای یونانیها اسکیتها بودند. این اشتباه و یا ساده سازی از سوی ایرانیان و دیگران نیز که تاریخ باستان را نگاشته اند بکرات رخ میداد و هنوز نیز ادامه دارد. از سوی دیگر خود پارسها که میتوان بدرستی به آنها اتحادیه قبایل پارسی گفت متشکل از ده و احتمالا دوازده قبیله مختلف بودند که در نقاط مختلف ایرانزمین (سرزمینی بسیاربزرگتر از مرزهای جغرافیایی ایران کنونی) سکنی داشتند. شش قبیله ساکن و بقیه بصورت کوچی.

در تاریخ معاصر نیز نظایرش وجود دارد که نام قومی را برای کل سرزمینی انتخاب کرده اند و با وجود اینکه این قوم دیگر بصورت منفرد وجود ندارد اما نام کشور همان مانده است برای مثال میتوان از فرانسه که نامش را از قوم فرانک گرفته و یا ایرلند که نامش را از گروهی از آریائیهای مهاجر با نامی شبیه ایران یا ائیر گرفته و همچنین کشور پهناور روسیه که نامش را از ائوروس ها که قبیله ای آریائی بودند گرفته، نام برد. نمونه های دیگری هم وجود دارند.

16

.

دویست سال پس از وی گزنفون (پ 1) آتنی سیمای جوانی کورش را توصیف میکند. کورشنامه اثری باستانی در سیر سیرت ملوک میباشد که در زمانهای گذشته و حال بسیار خوانده شده و بطور ادبی از آن بسیار اقتباس گردیده است. کورش نیز همانند هوخشتره اما با کسب موفقیتی قطعی ابتدا رو به سوی لیدیه (پ 2) آورد. پس از یک پیروزی در پتریا، ایرانیان به تعقیب ارتش لیدیه به رهبری کروسوس تا باختر آسیای نزدیک پرداختند. در لشگرکشی کورش جنگ افزار ایرانی برتری خود را بر سلاح لیدیه ایها نشان داده و پس از یک دژبندی کوتاه که گویا فقط چهارده روز بدرازا کشید، سارد پایتخت امپراتوری لیدیه و بهمراه آن ارگ شهر که به تسخیر ناپذیری شهره بود، بدست ایرانیان افتاد و پادشاه لیدیه کروسوس اسیر جنگی گردید (547 پ.م.).

-------------------

پ 1- Xenephon نویسنده و تاریخ نویس (430-354 پ.م.) و از شاگردان سقراط، گرچه که دارای تمایلات فلسفی نمیبود. دوران رشد گزنفون در آتن و تحت تاءثیر اشراف طرفدار اسپارت گذشت. نامبرده که ورزشکار ،برزگر و سپاهی نیز بود و در سواره نظام آتی در جنگهای پلوپنزوسی شرکت داشت، بدون آنکه با استاد خود سقراط مشورتی بعمل آورد همراه با مزدوران یونانی به استخدام شاهزاده ایرانی درآمد و با لشگریان کورش جوان بر ضد برادرش اردشیر دوم هخامنشی جنگید و پس از شکست و کشته شدن کورش، باقیمانده لشگر مزدور یونانی سپاه کورش جوان را که بالغ بر ده هزار تن میشدند از مزوپتامی و از راه کرانه های دریای سیاه به یونان راهبری نمود. در حین بازگشت ، یونانیها به غارت و تجاوز به شهرهای ایرانی و یونانی بین راه پرداختند و ثروتی نیز اندوختند. میوه دیگر این کار، نبشتن کتاب بازگشت (آناباسیس) میباشد. کتابها و نوشته های از این دست که سوای اغراق های چندی که در درونشان قرار گرفته، کلا افق دید یونانیهای اسطوره ساز و خیال پرداز را از اوضاع داخلی و نقاط ضعف و قوت شاهنشاهی هخامنشی و دیگر نقاط گیتی دگرگون کرده و بمرور گسترش بخشید و ایشان را در طراحی و پیشبرد مقاصد سیاسی / اقتصادی / نظامی خویش یاری نمود. اینگونه کتابها بعدها الهام بخش نمایشنامه نویسهای یونانی میگشتند و اینان نیز با نبشتن نمایشنامه هایی که در آمفی تئاترهای مورد استفاده همگان اجرا میگردیدند، این تجربیات را بمیان مردم عادی برده و ایشان را نیز بدینوسیله مورد اطلاع قرار میدادند. نمونه مشابه اینکار را دست کم من در ایران باستان سراغ ندارم. از دیگر نبشته های گزنفون میتوان کورشنامه و هلنیکا را نام برد که در اولی جوانی کورش بزرگ و الگو قرار دادن وی بعنوان شاهی مطلوب و آرمانی و در دومی تاریخ یونان از سال 411 پ.م. تا نبرد مانتی نیه آ در سال 362 پ.م. سخن گفته شده است. در کنار آثار دیگر او میتوان اپولوژی را نام برد که در آن گزنفون کردار و رفتار استاد خویش سقراط را در برابر دادگاه شرح میدهد. نبشته های گزنفون به گونه روان، ساده و زنده هستند و حکایت از تیزبینی و تیزنگری نویسنده خود مینمایند. گزنفون که بخاطر تمایلاتش به اسپارت از آتن تبعید گشته بود سرانجام در قطعه زمینی که اسپارتیها در لوکترا واقع در کورینت نزدیک المپ در اختیارش گذاشته بودند بدرود زندگی گفت.

پ 2 – لیدیه در کرانه های خاوری دریای مدیترانه ودر مقابل جزایر لسبوس، خیوس و ساموس، در آسیای صغیر قرار داشت. پایتخت این کشور شهر سارد که امروزه در ترکیه بنام صالیح لی نامیده میشود. این شهر در زمان شاه گیگس ساخته شد. در 680 پیش از میلاد لیدیها با احداث پایتخت خود سارد، قلمرو خویش را از سواحل ایونی تا رودخانه هالیس گسترش دادند. لیدیها بعدها توسط اقوام دیگر آریایی (کیمریها) که از ناحیه ایران امروز و از کناره های غربی دریای کاسپین و هیرکانی (گرگان) به طرف غرب می آمدند و سوارکاران خوبی نیز بودند، شدیدا تحت فشار قرار گرفتند و در 652 پ. م. حتی پایتخت خود سارد را از دست دادند و پادشاهشان در جنگ علیه کیمریها کشته شد اما کیمریها بعدها این نواحی را ترک کردند و گروهی از ایشان در ناحیه کریمه امروز ساکن گشتند.

لیدیها خود نیز از اقوام آریایی هند و اروپایی بودند و زبان این قوم نیز شاخه ای از ریشه هند و اروپایی بود و واژه هایی را از ساکنین بومی که پیش از ورود آریائیها در آسیای صغیر زندگی میکردند نیز در خود حفظ میکرد. صعود لیدیها با افول فریگیها که خود نیز از اقوام هند و اروپائی بودند، در سده هفتم پیش از میلاد همراه بود.

هرودوت مینویسد که بخشی از لیدیها هزار سال پیش از میلاد پس از خشکسالی بزرگی که لیدیه را فرا گرفت و بدنبال قحطی و گرسنگی به شمال ایتالیا مهاجرت کرد و قوم اتروسکی را بنیان نهاد. در کنار تشابهات فراوانی که در آثار یافته شده لیدیه ای و کارهای اتروسکی پدیدار گشتند بتازگی آزمایشات ژنتیکی و نمونه برداری دی.ان.ای. دانشگاه تورین ایتالیا که بر روی اهالی مورلو و وولترا انجام گردید، تا حدی این فرضیه و گفته هرودوت را تائید میکند. بدیهی است که این فرضیه مخالفان جدی نیز دارد.

اهالی لیدیه بخاطر موقعیت ممتاز کشورشان که بر سر راه خاور و باختر دنیای متمدن آنروزگار قرار گرفته بود و همچنین بخاطر ساختن راهها که از طریق آن بتوان به بازرگانی رونق بخشید، به ثروت افسانه ای دست یافته بودند و کمتر معبدی و پرستشگاهی در یونان بود که از نذورات لیدیه بهره ور نباشد. در خود لیدیه (افه سوس) نیز پرستشگاه باشکوهی از آرتمیس قرار داشت که جزو هفت شگفتی جهان باستان بشمار میرفت.

17

.

بر اندازی کروسوس (پ1) که بطریق گوناگون با یونانیت مربوط بود، دوران تازه ای را در روابط بین ایران و یونان نمایان ساخت.

--------------------------------

پ 1 – کروسوس پسر آلیاتس پادشاه لیدیه دارای گنجینه های فراوان و ثروت بیشماری بود و هر ساله مقادیر زیادی را برسم هدیه برای معابد یونانی بخصوص معبد آپولون در دلفی ارسال میکرد. پیش از جنگ با کورش، کروسوس از پیشگویان معبد دلفی تقاضا نمود تا در مورد انجام جنگی که در پیش بود پیشگوئی کنند. کاهنان نیز بنا بر روال خویش به دادن پاسخ مبهمی که از هر طرف قابل تعبیر بود بسنده کردند مبنی بر اینکه « اگر تو از رود هالیس بگذری، امپراتوری بزرگی نابود خواهد شد». کروسوس نیز بگمان اینکه امپراتوری بزرگی که نابود خواهد شد بجز شاهنشاهی هخامنشی، پادشاهی دیگری نمیتواند باشد، با کورش بزرگ وارد نبرد گردید.

بنا بروایت هردوت که مطمئن هم بنظر نمیرسد، کروسوس دایی ماندانا، مادر کورش بود. داستان از این قرار بود که زمانیکه میان آلیاتس شاه لیدیه که از سوی سکاهای چپاولگر تقویت میشد و هوخشتره پادشاه مادی جنگ افتاد و بر اثر ماه گرفتگی دو طرف به ترک جنگ راضی گشتند. برای اینکه این صلح پایدار بماند دختر آلیاتس یعنی آریه نس یا آروئنه به همسری ایشتویگو پسر هوخشتره درآمده تا براثر این پیوند و خویشاوندی مناسبات میان مادها و لیدیه را بهبود یابد. حاصل این ازدواج ماندانا مادر کورش بود که بهمسری کمبوجیه نخستین، پدر کورش در آمده بود. به دیگر سخن کروسوس دائی مادر کورش بزرگ بود.

بهر جهت، پس از شروع جنگ و زمانیکه سواره نظام لیدیه ای در برابر ارتش نیرومند کورش بزرگ شکست خورد، کار به دژبندی (محاصره) سارد کشید که باز هم بنا بر روایات هرودوت دو هفته بیشتر بطول نینجامید و ارتش ایران بدنبال یافتن راه مخفی که بر اثر اشتباهی که از یکی از سربازان لیدی رخ داد، وارد شهر سارد گشت و آنرا تصرف نمود. گزنفون نیز بگونه ای دیگر ولی با همان محتوا همین داستان را بازگوئی کرده. تنها تاریخنویسی از آنزمان که داستانی دیگر نوشته، کتزیاس است که گزارش میدهد پیش از شروع جنگ کورش یکی از پسران کروسوس را به اسارت در میآورد. هنگام دژبندی و زمانیکه کروسوس در شهر سارد سنگر گرفته بود کورش فرمان داد تا پسر کروسوس را در مقابل چشمان والدینش پای دیوار شهر بکشند. مادر پسر چون طاقت از کف بداد و خود را از بالای باروی شهر بزیر افکند. ایرانیان مادر را نجات دادند اما در عوض از مادر و پسر عروسکهای چوبی ساختند و آنها را به چلیپا (صلیب) کشیدند و در برابر چشم مردم شهر تکان دادند. بدینوسیله هیاهوی و غوغائی برپا شد و بر اثر آن شهر بدست کورش افتاد.

باز هم داستانها برای زمان بعد از این جنگ گوناگون هستند. هرودوت میگوید : پس از شکست خوردن و تسلیم شهر، کروسوس از بیم انتقام اقدام به خودسوزی کرد و یا بفرمان کورش بزرگ بر تلی از هیزم نشانده شد. پس از آتش زدن تل هیزم، آپولون بارانی فرستاد و آتش را خاموش کرد، کورش چون اینرا بدید کروسوس را بخشید و او را با خود بهر جای که میرفت برد. کروسوس هم در تمامی جنگهای آتی کورش با او بود و او را همراهی میکرد تا اینکه زندگی کورش در جنگی با ماساگتها بپایان رسید ( دکتر شروین وکیلی با دلایلی معقول این داستان شرکت کردن خود کورش را در جنگ با سکاهای کلاه نوک تیز رد میکند [=http://www.amordad.org/forum/index.php?topic=19242.0url]تاریخ کوروش بزرگ (بخش ششم) دکتر شروین وکیلی ) نقل از تارنگار روزنامک.[/url] پس از مرگ کورش، کروسوس پسر او کمبوجیه را در لشکرکشی به مصر راهنمائی و همراهی میکند. پس از پایان جنگ کمبوجیه آهنگ جان کروسوس را میکند ولی غلامانش نجاتش میدهند تا اینکه دگر بار در فرصتی مناسب کروسوس را به کمبوجیه نشان میدهند و او خوشحال میشود.

در مقابل آن گزنفون ادعا میکند که پس از قرار دادن صندلی کروسوس بر روی هیزمها میان او کورش گفتگویی در گرفت و بر اثر این گفتگو کروسوس توانست کورش را متقاعد کند که او را نسوزاند. در این میان خدایان یونان هم مرتبا کورش را تحت تاثیر قرار میدادند تا اینکه بالاخره نامبرده کروسوس را بخشید و خواست که از پشته هیزمی که هنوز آتش نگرفته بود پائین آورد که بناگاه براثر اتفاقی مشعلی از دست یکنفر فرو افتاد و پشته هیزم در گرفت. آپولون که ناظر بر ماجرا بود، بلافاصله باران فرستاد و آتش را خاموش کرد. کورش خوشحال گردیده و کروسوس را نواخت و حتی بعنوان مشاور ویژه خود هر کجا که میرفت او را با خود میبرد.

تنها کسی که باز هم داستانی متفاوت را برای ما بازگوئی کرده، کتزیاس است که میگوید پس از جنگ کورش دائی مادر خویش را بخشید و والی شهر بارنه در نزدیکی اکباتانا کرد.

بر روی هم میتوان گفت که تاریخنویسان یونانی دست کمی هم از افسانه سرایان نداشتند. خواندن برخی از آثارشان هم سرگرمی میآورد و هم هر از گاهی گمراهی. در بسیاری از موارد چون تنها و یا نخستین مورخین قضایا هستند و بدیهی است که با انگیزه و شیوه بازگوئیشان بر روش گزارشهای نویسندگان پس از خویش تاثیر گذار بودند. این امر تا به امروز نیز تا حدودی ادامه دارد.

18
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

_________________
یزدان صفایی-دبیر گروه تاریخ پایگاه پژوهشی هخامنشیان- دبیر گروه زبان و ادب ماهنامه الکترونیکی امردادنامه

تارنما:
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
کاربرانی که برای این ارسال از yazdan تشکر کرده اند arya


yazdan
جانشین گرداننده تالار
جانشین گرداننده تالار

وضعيت: آفلاين
23 فروردين ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 700
امتياز: 1894
تشکر کرده: 981
تشکر شده 720 بار در 430 پست


ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 23 دي ماه ، 1389 14:13:55    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

ایرانیان و یونانیان - گفتار یک بخش چهارم

در سال 547 پ.م. (پ1) تماس مستقیم بین ایرانیان و هلنی ها آغاز گردید که از این پس در تاریخ هر دو ملت تداوم یافته و بریده نگردید. جوامع یونانی کرانه های باختری آسیای کوچک در زمره رعایای پادشاه لیدیه شمرده میشدند و سلطه لیدیه ایها که با پشتکار فراوان خویش را در فرهنگ یونانی داخل کرده بودند، از سوی یونانیها جابرانه تلقی نمیگردید. اهمیت شهرهای هلنی همواره برای دربار لیدیه شناخته شده بود و از دیگر سوی یونانیها ضرب سکه را از لیدیه ایها فراگرفته بودند و توسط آن وضعیت اقتصادی حوزه دریای مدیترانه بر مبنای جدیدی استوار و قائم گشته بود. بر کورش، یونانیها و نقش ایشان در آسیای کوچک پوشیده نبود و بهمین سبب پیش از شروع جنگ سرنوشت ساز از سوی وی پیشنهادات صلحی به آنها صورت گرفته بود ولی در این میان تنها میلت (پ 2) بود که بینائی بخرج داده و خود را آشکارا در جبهه کورش قرار داد.

در حالیکه پس از سقوط سارد تمامی یونانیهای آسیای کوچک تحت مدیریت مستقیم فرمانداران ایرانی قرار گرفتند ، تنها میلت بود که از سوی ایران پیمان و قرارداد دوستی و اتحاد دریافت نمود. این نخستین پیمان از سری بلند پیمانهای منتعقده بین ایرانیان و یونانیها میباشد. در ضمن بخشی از شهرهای یونانی میبایست که توسط هارپاگ گشوده شوند (پ 3) زیرا که این دولتشهرها از بازکردن دروازه های خود بروی ایرانیان خودداری ورزیده بودند. تلاش اسپارتها که توسط نمایندگان گسیل شده ایشان برای مینانجیگری رخ داد، بیهوده بود و کورش به درخواست آنها مبنی بر یورش نبردن به یونانیها اهمیتی نداد.

-----------------------------

پ 1 – بنا بر تحقیقات جدید کارشناسان این درگیری نظامی در سال 541 پ. م. اتفاق افتاد.

پ 2- میلت Milet از شهرهای باستانی یونان در کرانه جنوب غربی آسیای کوچک واقع در مصب رودخانه مئاندر که به دریای اژه میریزد، قرار داشت. این شهر که توسط میکنی ها 2000 سال پ.م. بنیاد گردید بود، از سده یازدهم پ.م. جایگاه یونانیها گردید که از آنجا کالاهای آسیای کوچک را به غرب صادر میکردند. میلت بزرگترین مرکز ضرب سکه های یونانی بود که بر بیشتر آنها نشان میلت که عبارت از شیر نشسته است نقش بسته بود. تالس ریاضیدان یونانی و یکی از هفت فرزانه جهان باستان در سده ششم پ.م. در این شهر بدنیا آمد. این شهر که به تحریک یونانیهای سرزمین اصلی یونان، کانون شورشی بر علیه امپراتوری ایران گردیده بود، در سال 494 توسط ایرانیها ویران گشت ولی دوباره با وضعیت مناسبتر و منظمی بازسازی شد. مهندس طراح بازسازی میلت هیپوداموس یونانی بود.

پ 3- هارپاگ دستور ایشتویگو، از جانب وی و بدنبال خوابی که ایشتویگو دیده بود و اخترشناسان وی را در مورد آینده نوه اش کورش بیم داده بودند، بهنگام سفر ماندانا دخترش و نوه اش کورش به هگمتانه (همدان)، فرمان سر به نیست کردن کورش را دریافت نمود تا سلطنت پدربزرگ در امان بماند. هارپاگ از انجام فرمان سرپیچید و چون ایشتویگو از آن آگاه گردید به سختی هارپاگ را مجازات نمود. ایشتویگو هارپاگ را به صرف غذا دعوت نمود و پس از میل نمودن طعام از وی نظرش را در مورد مزه غذا پرسید. هارپاگ چون مزه غذا را خوشمزه تعریف نمود، از ایشتویگو شنید که گوشت مصرف شده از تن فرزند سلاخی شده و پخته شده خود وی بوده و نامبرده بدون اینکه از این نقشه شوم چیزی بداند، فرزند خویش را تناول کرده است ولی همچنان در مقام خویش ابقا گردید. هارپاگ کینه ایشتویگو را سخت بدل گرفت اما بروی خود نیاورد. هنگامیکه کورش شاه انشان ( انشان در زمان کورش سابقه تاریخی هزاروهفتصد ساله ای را در کارنامه حیات سیاسی / اجتماعی خود بهمراه داشت) گردید و به جنگ پدربزرگ خویش شتافت، هارپاگ در سمت فرماندهی سپاه ماد مامور دفع فتنه گردید و این بهترین فرصت برای او بود تا کینه کهن را آشکار کرده و انتقام گیرد. پس با تمامی سپاه خویش به کورش پیوسته و حتی مشاور نظامی او گشت. پس از پایان کار ماد و به گاه جنگهای ایرانیان در آسیای کوچک، هارپاگ شهرهای ایونی، کاریه و لیکیه را که با ایرانیان بنای دشمنی گذاشته بودند، برای کورش گشود. این داستان از هرودوت نقل گردیده است.

کتزیاس مورخ دیگر یونانی که مدت هفده سال بعنوان پزشک در دربار هخامنشی خدمت و زندگی میکرده است، بر این باور است که ایشتویگو تنها یک دختر داشته که نام او نیز آموتیس بود و به ازدواج پادشاه بابل در میآید. کتزیاس خود از منابع محکم و موثق در نقل وقایع نمیباشد ولی نبشته های هرودوت نیز در این مورد شدیدا مشکوک میباشند و به افسانه پردازیهای یونانی و استوره سازیهای معمول ایشان شبیه هستند. مشابه داستان کشتن فرزندی و خوراندن پنهانی آن به پدر در روایات یونانی در چند جای وجود دارد.

اما واقعا هارپاگ نامی از سرداران مادی به گاه جنگهای میان مادها و پارسها که بیش از سه سال بدرازا کشید، وجود داشت و حقیقتا علیرغم شکستهای نخستین سپاهیان کورش، به سپاه کورش پیوست و پسان نیز از سوی او در جنگ با لیدیها شرکت موثر نموده و پس از آن هم فرماندار بابل گردید. دلایل حقیقی این پیوستن هارپاگ به کورش را باید در زمینه های مذهبی جستجو کرد. کورش خود را حامی دین زرتشتی قرار داده بود و این دین در ایران باستان و بخصوص غرب ایران علاوه بر جنبه مذهبی آن بصورت نماد ملی در آمده بود. در این زمینه ن.ک. به کتابهای خانم مری بویس.

19

.

هنگامیکه قیام پاکتولوس لیدیه (پ 1) در هم شکسته شد، ایرانیان نوای دیگری را نواختند : ایشان آرامش تمامی سرزمینها را بوسیله پادگانها و هیئتهای نظامی اعزامیشان تاءمین کرده و در شهرهای یونانی حکومت را بدست طرفداران ایرانیان میسپردند که بنوبه خود از سوی حکومت بیگانه پشتیبانی میگشتند. بهر صورت این مطلب مدت زیادی بر یونانیها پوشیده نماند که ایرانیان و ساتراپها (پ 2) و پادگانهای ایشان، ناخوشایندتر و مستبدانه تر از سلطه پادشاهان لیدیه ای میباشد که نقش دولتشهرهای دیگر یونانی را در سرزمین خویش همواره و آگاهانه با اهمیت تلقی میکردند.

--------------------------

پ 1- پاکتولوس paktolos رودی کوچک در لیدیه میباشد که در گاه باستان از شنهای آن زر استخراج میگردید. بنا به داستانهای یونانی، میداس شاه سیری ناپذیر فریگیه، دو سده پیش از آمدن لیدیها از خدایان خواست تا به او این توانائی را دهند که به هر چه دست میزند، مبدل به طلا گردد. خدایان ابتدا به این درخواست وقعی ننهادند ، زیرا از عواقب آن اطلاع داشتند ولی پس از آنکه میداس گاه و بیگاه و بهربهانه ای این درخواست را با ایشان در میان میگذاشت، برای تنبیه او و خلاص شدن از شرش، این خواسته او را برآورده کردند و نامبرده را به درد و عذاب انداختند زیرا از این پس او در تماس با هر چیز، همسر ، فرزندان ، عزیزان خویش و حتی اغذیه و اشربه خود را به طلا تبدیل میکرد بطوریکه زندگی برایش ناممکن گشته بود. سرانجام با پند دیونیسوس خدای شراب ، بنا بر این شد که میداس خود را در رود پاکتولوس بشوید تا این طلسم از او دور گردد. از آن پس در شنهای رود پاکتولوس طلاهایی که از میداس جدا گشته بودند، یافت میگردید که توسط پشم سپید گوسپندان که آنها را در آب رودخانه شستشو میدادند، جذب گشته و سپس توسط شویندگان پشم جمع آوری و جدا میگردید.

پ2- ساتراپ یونانی شده واژه خشتره پاوان مادی ویا خشس پاوان پارسی باستان میباشد که از دو جزء خشس یا خشتره به معنای شهر و پاوان برابر با پادان = پاد = باد = نگاهبان تشکیل شده و رویهمرفته نگاهدارنده یا نگاهبان شهر میباشد که میتوان مآلا آنرا به استاندار یا فرماندار ترجمه نمود. معنای دیگر واژه خشس همچنین «شاه» نیز میتواند که باشد. بگاه ساسانیان این واژه بگونه شهرب یا شهریارنگاهبان نیز درآمده بود.
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
کاربرانی که برای این ارسال از yazdan تشکر کرده اند arya


yazdan
جانشین گرداننده تالار
جانشین گرداننده تالار

وضعيت: آفلاين
23 فروردين ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 700
امتياز: 1894
تشکر کرده: 981
تشکر شده 720 بار در 430 پست


ارسالارسال شده در: يكشنبه، 3 بهمن ماه ، 1389 13:01:52    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

ایرانیان و یونانیان – گفتار یک بخش پنجم

آرمانهای دولتمداری ایرانی و یونانی در برابر یکدیگر همانند آب و آتش غیر قابل امتزاج مینمودند. پس از تسخیر کشور لیدیه، ایران به یک قدرت بزرگ مبدل گشت و هنگامیکه کورش مرزهای خاوری ایران را تا هند گسترش داد و سرانجام بابل (پ1) سرزمین کلدانیان را گشود، ابعاد قدرت ایران جهانی گشت. ناحیه جنوب یعنی میان رودان (بین النهرین) با شهرها و فرهنگ بسیار قدیمی و پرستشگاهایش جذابیت زیاد و مقاومت ناپذیری برای هخامنشیان داشت، درست همان کششی که مزوپتامی در دوران سلوکیان بر روی اشکانیان داشت. در دوران نبونید شاه بابیروش babairush (بابل) از لحاظ سیاسی رو به انزوال داشت، اما با وجود این هنوز هم مرکز داد و ستد بازرگانی با آسیای نزدیک بشمار میرفت و با تمامی کشورها و دولتشهرهای آسیای نزدیک و حتی یونان رابطه بازرگانی داشت.

معذالک ارتش بابیروش دیگر توان گذشته را نداشته و نبونید شاه در روابطش در برابر با کاهنان مقتدر معبد مردوک (پ2) چندان کامیاب نبود. بدینگونه شاه پارسیان بازی آسانی را در پیش خود داشت. نبرد بر سر بابیروش (بابل) پس از چند ماه با ورود گوبریاس (به بابیروشی گوبارو) فرماندار گوته ئری (پ3) ارتش ایران به پایان رسید. شانزده روز پس از آن یعنی در روز بیست و نهم اکتبر برابر با هشتم آبان سال 539 پ.م. کورش وارد این شهر گردید.از بابیروش کورش به پخش بیانیه هائی در آن سامان پرداخت و در آنها فرصت را از دست نداده که کرارا به رابطه نیکوی خود با خدایان آن سرزمین یعنی بل مردوک Bel-Marduk و نبو Nabu اشاره نماید.

حاکمین سوریه بیدرنگ خود را مطیع فرمانروای جدید کرده و کمی پس از آن دامنه کشور ایران در سوریه و فنیقیه تا به دریای میانه (مدیترانه) گسترش یافت و ناوگان بنادر فنیقیه در اختیار کورش قرار گرفت. شکیبائی مذهبی هخامنشیان در زمانیکه کورش از هگمتانه فرمان بازسازی پرستشگاه اورشلیم را صادر نمود، مدون گردید. فرمانیکه که قوم یهود را تا به ابد سپاسگزار او ساخت.

کشور بابیروش نو (کلدان) و سرزمینهای حومه اش با تاج و تخت شاهی ایران یکی گردید و کورش از این پس نه تنها شاه پارسیان و مادها شناخته گشته بلکه شاه «بابیلو و ابر نری» (پ4) یعنی شاه بابیروش و کشورهای فرای رود یعنی فرات نیز نامیده میشد.

-----------------------------------

پ1- واژه بابل از متون عبری تورات نقل و متداول گردیده است که خود برگرفته از زبان بابلی قدیم و به معنای دروازه خدا (باب- ایل- لون) میبود. نام پارسی آن بابیروش و در اوستا از آن با نام بوری Bavari یاد گردیده است. ضمن یادآوری این مطلب که در پارسی باستان حروف « ل» و « ر» به آسانی قابل تبدیل به یکدگر میبودند.

بابلیها که از اقوام سامی بودند شهر بابل را در کناره رود فرات و در 90 کیلومتری جنوب بغداد (که در زبان پهلوی به معنای خداداد میباشد) ساختند. از شهر بابل اولین بار در 3000 سال پیش از میلاد یاد گردیده است. پس از آن به گاه حمورابی (1800 پ.م.) و پس از ضعیف گشتن سومر، جایگاه خویش را بعنوان شهری مقتدر در شرق باستان پیدا نمود. این ادامه داشت تا زمانیکه کاسی ها (کاشی ها یا اهالی کاشان باستان که این نام از ایشان گرفته شده) و پس از آن ایلامی ها ( همچنین اقوامی که در ایران مرکزی و جنوب و جنوب باختری سکونت داشتند)، چیرگی خود را بر بابل واضح و نمایان ساختند. با ظاهر گشتن آشوریها، بابل دیگر آن جلای سابق خویش را از دست داد ولی همچنان تا زمان اسکندر مقدونی از شهرهای بزرگ و مهم در دنیای باستان بشمار می آمد و در معادلات سیاسی – نظامی – اقتصادی وزنه ای گران به حساب میشد.


پ2- Marduk مردوک یا به سومری امرود AMAR.UD از سلسله خدایان بابلی که ابتدا درجه خدای معمولی را داشت و سپس نفوذ فراوان در بابل پیدا نمود و برترین خدای بابلیها گردید و توسط کاهنان معبد بابل فرامینش به اجرا در میآمد. این کاهنین دارای قدرت و نفوذ فراوان در میان مردم بودند و پادشاهان بابل همواره با ایشان به تسامح میپرداختند. در کنار مردوک، سین خدای ماه نیز وجود داشت و نبونید به تبلیغ و رواج آئین وی پرداخته بود و همین سبب گردید که مردمان و کاهنان قدرتمند بابیروش از وی روی بتابند و مردم را بر ضدش برانگیزند. نشان مردوک اژدها و از جمله القاب مردوک خداوند چهار گوشه جهان بود.

پ3- گوته ئریها به احتمال فراوان از اقوام هند و اروپائی بودند که در هزاره سوم پ.م. از شمال به نواحی کوههای اسپروچ «زاگرس» فرود آمدند و در آنجا اسکان گرفتند. اینان به گروه اقوام قفقازی تعلق داشتند.


پ4- Babilu u Ebir- nari در متن . بنظر میرسد که واژه ابرنری ٍ ابرنهری ٍ ماوراءالنهر تا آن زمان به سرزمینهای فرای رود فرات اطلاق میگردید و این وضع تا پس از اسلام نیز بهمین منوال باقی مانده بود تا از آن پس به سرزمینهای فرای آمو دریا و سیر دریا یعنی خوارزم و سغد و خجند در آسیای میانه اطلاق گردد.


21





بنیانگذار شاهنشاهی جهانی پارسی سرانجام خویش را در نبرد با «سکاهای با کلاه نوکدار» یعنی ماساگت ها (پ1) یافت که از جلگه های حاصلخیز میان دریاچه آرال و دریای کاسپین (دریای مازندران) پیوسته جناح باز شمال شرقی کشور را مورد تهدید قرار میدادند(530 پ.م.).

پس از جهانگشای بزرگ، بزرگترین پسرش کمبوجیه بر تخت نشست (530-522 پ.م.). او در آغاز کار، کین مرگ پدر را از ماساگتها گرفت و سپس در سال 525 پ.م. روی به سوی گشودن مصر آخرین امپراتوری باقیمانده کهن و فرهنگی خاور زمین گردانید. در اینجا باز شاه بزرگ را در اتحاد با یونانیها میبینیم. پولیکراتس، خودکامه ساموس با او پیمان بسته و بخشی از پادگان خود را در لشگر کشی به مصر در اختیار او گذاشت.

----------------

پ1- ماساگت نام قبیله ای بود که پیرامون دریاچه آرال زندگی میکردند و همانند سکاها که در جانب خاوری آمودریا و جلگه های قزاقستان نشیمن گاه داشتند، متعلق به خانواده بزرگ اسکیتی بودند که از اقوام آریائی هند و اروپائی یشمار میرفتند . اینان بواسطه پیوندهای ریشه ای، نژادی و استوره ها و اعتقادات مذهبی پیش زرتشتی خویش با اقوام ایرانی مستقر در سرزمینهای ایرانی و فرهنگ و زبان ایرانیان آشنائی و نزدیکی بسیار داشتند.

ایرانیان همانند یونانیها که همه این اقوام را زیر یک نام یعنی اسکیت (اسکیت به زبان یونانی بمعنای پیاله میباشد و این بدان سبب میتواند باشد که اسکیتها همواره پیاله ای با خود داشتند و یا بنا بروایات یونانی از کاسه سر دشمنان پیاله میساختند) میشناختند، همه را به یک نام شناخته و همگی را سکا یا سکه میخواندند.

براستی هم از دیگر تیره های نامی سکاها، اسکیت ها و سئورومتها = سرمتها = کسانیکه از سرزمین سرما میآیند بودند که در جلگه های جنوب روسیه تا کرانه های شمالی و حتی جنوبی دریای سیاه و گرجستان همچنین تا کشور آلمان و اسکاندیناوی امروزه پراگنده بودند و اینها نیز از زمره قبایل هند و ایرانی بشمار میرفتند که در سوارکاری و تیراندازی چیرگی فراوان داشتند. سرمتها پیش از جنگ شمشیری را برای خدای جنگ خویش در زمینی از گل رس مرطوب فرو میبردند که پس از خشک شدن زمین کسی را یارای بیرون کشیدن آن از زمین نبود و معتقد بودند تنها خدایشان و یا نماینده او میتواند این ناممکن را ممکن گرداند. هرودوت نیز گزارشی شبیه همین را از رفتار سرمتها برای ما باقی گذاشته است با این تفاوت که میگوید سرمتها شمشیر را بر روی تلی از چوب (هیزم) قرار میدادند و اینکه سرمتها از هر یکصد اسیر جنگی که میگرفتند یکی را برای این شمشیر و خدای مربوط به آن قربانی میکردند.


در سده های نخست میلادی لوسیوس آرتوریوس کاستو سردار رومی موفق شد در جنگی که در سرزمین امروز کرواسی رخ داد هم سرمتها را شکست دهد و هم اینکه شمشیر را از زمین سخت شده بیرون بکشد. بدینوسیله از سوی سرمتها بعنوان فرستاده خدای ایشان پذیرفته گردید. جنگجویان سرمت در پی او نخست به رم روان گشتند و زمانیکه که آرتوریوس برای ماموریتی جنگی به جزیره بریتانیا گسیل گشت همراه و وفادار به او به جزیره بریتانیا رفتند تا با بومیان این سرزمین مقابله کنند.

آرتوریوس کاستو در بریتانیا به نیروهای کمکی سرمتها اختیارات تاکتیکی لازم را در مورد شیوه جنگیشان داده بود و خود نیز در کنار ایشان شمشیر میزد. داستان کینگ آرتور و شمشیر افسانه ای اکسکالیبور انگلیسیها نیز برخاسته از جابجایی و انتقال این قوم ایرانی به بریتانیا و تاثیر استوره های ایشان بر بومیان این جزیره و آمیخته با برخی باورهای سلتی و آنگلوساکسونی و خرافات مسیحی میباشد که نخست توسط فردی بنام جفری در سده دوازدهم در کتابی برای کشیشان نوشته شد و سپس سده چهارده میلادی داستان این سردار رومی و جنگجویانش در بریتانیا توسط سر توماس ملوری که در برج لندن زندانی سیاسی بود، به رشته تحریر در آمد. این کتاب بسرعت نه تنها در بریتانیا بلکه در سرتاسر اروپا محبوبیت و گسترش یافت و روایات گوناگونی از آن بعمل آمد. همچنین ن.ک. به سرمتها از ر. برززینسکی چاپ 2002 آکسفورد، امپراتوری رم و همسایگانش از دکتر فرگوس میلار انتشارات فیشر آلمان سال 1966 و همچنین مطالعه بر روی اقوام سوارکار در سده های چهارم و پنجم از بودو آنکه سال1998.

Bodo Anke, "Studien zur Reiternomadischen Kultur des 4. bis 5. Jahrhunderts", Weissbach, 1998

Dr Fergus Millar, "Das Römische Reich und seine Nachbarn", in Weltbild Geschichte, Augsburg 2000

R. Brzezinski, "The Sarmatians", Oxford 2002

و نیز برخی معتقدند که نام سرم (ت) از زرمای اوستایی بمعنای پیر و بزرگ سرچشمه میگیرد. من خود بر این باورم که با توجه به قابلیت جایگزین گشتن آسان « ل » و « ر » در فارسی باستان بایستی در مورد احتمال سرم = سلم یکی از سه پسر فریدون که نواحی غربی جهان را به او داده بودند، تحقیقات بیشتری انجام داد.


از آنجا که زنان سرمتی بهمراه شوهرانشان در جنگها شرکت میکردند و اینرا نیز گورهای یافته شده از زنان با تجهیزات جنگی در کنارشان گواهی میدهند، به گاه باستان افسانه های زنان آمازون و داستانهایی از دلیریهایشان پدید آمدند که بیشتر از سوی یونانیان نقل گشته اند. سعید نفیسی در کتاب تاریخ اجتماعی ایران زیستگاه سکاها را شمال و شرق ایران امروزی، شمال آسیای مرکزی و جنوب سیبری و شمال دریای کاسپین و مغرب آن تا اوکرائین نام برده است.

22

[برای دیدن نگاره های این نوشتار و توضیحاتش روی لینک زیر کلیک کنید]
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

_________________
یزدان صفایی-دبیر گروه تاریخ پایگاه پژوهشی هخامنشیان- دبیر گروه زبان و ادب ماهنامه الکترونیکی امردادنامه

تارنما:
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
کاربرانی که برای این ارسال از yazdan تشکر کرده اند arya


yazdan
جانشین گرداننده تالار
جانشین گرداننده تالار

وضعيت: آفلاين
23 فروردين ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 700
امتياز: 1894
تشکر کرده: 981
تشکر شده 720 بار در 430 پست


ارسالارسال شده در: يكشنبه، 3 بهمن ماه ، 1389 13:02:57    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

ایرانیان و یونانیان - گفتار یک بخش ششم

مصریها موفق نگشتند که مقاومتی جدی از خود نشان دهند و آخرین فرعون بومی پسامتیخ سوم (پ1) در ابتدا بعنوان پادشاه دست نشانده در مقام خویش ابقا گردید اما سرانجام پس از بروز یک قیام نافرجام کشته گردید. تلاس کمبوجیه برای فرمانبردار کردن سیره نایکا (پ2) بهمان اندازه ناکام ماند که لشگرکشی به نوبیه (پ3). در گزارشات باستانی سیمای کمبوجیه با خطوط کدر ترسیم گشته است. او نه تنها بعنوان بانی قتل برادر جوانترش بردیه معرفی میگردد، بلکه بگونه عصیانگری بی شکیب در برابر خدایان سرزمین مصر ظاهر میشود.

------------------------------------

پ1- Psametich III پسر آماسیس و ملکه تاخه تا، در زمان حیات پدرش فرماندهی ناوگان مصر را بعهده داشت. پس از مرگ پدر، سلطنت را بعهده گرفت ولی در این مقام بیش از شش ماه باقی نماند زیرا که لشکریانش در برابر ارتش ایران شکست خوردند. این شکست را بیشتر ثمره خیانت فرمانده مزدوران یونانی لشکر مصر در شهر هالیکارناسوس میدانند. اتکا به نیروهای خارجی همیشه عواقب دراز مدت شومی را در تاریخ برای همه کشورها به ارمغان داشته است.

پ2-Cyrenaika واقع در بین مصر و کشور لیبی امروز و در کنار دریای میانه که امروزه برقه نامیده میشود. سیره نیکا بهمراه فسان و تریپولیتانی سه استانی بودند که لیبی باستان را تشکیل میدادند. مرکز منطقه سیره نیکا امروزه شهر بنغازی نام دارد. به گاه باستان میان این سه استان و کشور مصر جنگهای پی درپی و مکرری رخ دادند. از دید یونانیها و رومیها آفریقا ابتدا از غرب سیرخ نایکا شروع میشد.

پ3- نوبیه که به پارسی باستان کوسیا نامیده میشد و آن محلی است میان اسوان در مصر و کریمه در سودان. بزبان قبطی یا مصرباستان نوبیه معنای طلا را میداد و به گاه باستان برای زر، عاج، برده و چوبهای خوشبویش مشهور بود.


24

به هر جهت هنگامیکه کمبوجیه پس از سه سال درنگ در مودرایه (مصر) و در پی دریافت خبر شورش بردیه دروغین (گئوماته) رو به پارس نهاده بود، مرگ او را دریافت و آنهم مرگی طبیعی و نه خودکشی، بگونه ای که پیش از این گمان کرده میشد. سرکشی گئوماته کشور پهناور ایران را به درهم ریختگی کشانید. گئوماته مغ (پ1) در این سرکشی بیش از هرچیز روی پشتیبانی طبقه مقتدر روحانیون حساب میکرد که از طریق وی تلاش در بدست آوردن قدرت مینمود. یک ردیف از اقدامات مردم دوستانه و از جمله بخشودگی سه ساله باژها (مالیاتها) سبب گردیدند تا توده های مردمی رو به سوی او آوردند و این در حالی بود که نفوذ نژادگان و اشراف بگونه های گوناگون محدود میگشت. این وقایع و معنا و تاثیر آنها را برای بافت داخلی شاهنشاهی ایران به سختی میتوان ارزشیابی نمود، اما اینها بیشک به مفهوم بازگشتن جدی از آداب و سنن محکم و منسجمی بودند که به گاه کورش بزرگ تدوین، پرورش و ستوده شده بودند.سرکشی گئوماته (پ2) بزودی نیروهای مخالف را به صحنه مبارزه کشید.

------------------------

پ1- Magier در متن آلمانی که بمعنای ساحر میباشد. مغ رابط میان انسان و خدا (بغ) بوده و روحانیان ادیان هند و اروپائی (شاخه شرقی آن) را میگفتند. بنا به هرودوت، یکی از قبایل ماد نیز بنام مگوس خوانده میشد که در خطه آذربایجان و اران میزیست و وظایف روحانی بعهده میداشت. او تنها شخصی است که از وجود چنین قبیله ای خبر داده است و نوشته های دیگران به استناد به نوشته اوست. مغ به زبانهای کهنه اروپائی مانند یونانی (ماگئیا Mageia) و لاتین (ماگیا) وارد شده و برای آنها معنای پیشگو، ستاره شناس و ساحر را داشت. از این رهگذر واژه مغ با همان معانی گرفته شده از زبان یونانی وارد دیگر زبانهای جدید اروپائی نیز گردید. هیئت اوستائی این واژه مغو (Moghu) و شکل پارسی باستان آن مگوش (Magush همانطور که در سنگ نبشته بیستون به جا مانده است) به معنای کلی دانای کار بود. برخی از مغان فلاسفه بزرگی نیز بودند و همچنین نیز مفسرین قوانین اوستا ایشان میبودند . تاثیر اندیشه های مغان که همانند زرتشت از روحانیان عالیرتبه بودند بر اندیشه و فلسفه یونان را مدتها دست کم و نادیده میگرفتند. نمیتوان تصور کرد که این مغان که متولی آتشکده های بزرگی همچون آذرگشسب یا آذربرزین مهر بودند، از خود آثاری منظوم نداشتند. این آتشکده ها خود گنج نبشتهایی را دارا بودند. ما میدانیم که حتی خود زرتشت سرودهای (گاثه ها) را دارا میبود. بنابراین تنها میتوان دریغ خورد که این آثار بدست ما نرسیدند. مغان زرتشتی نخستین و همچنین موبدان پیش زرتشتی حتی المقدور مسلط به دانشهای پیشرفته زمان خویش و دارای افکار فلسفی خود بودند. همچنین برای آگاهی بیشتر ن.ک. به راهنمای زبانهای فارسی باستان دکتر چنگیز مولایی و نیز فرهنگ فارسی به پهلوی فره وشی.

پ2- گئوماته در متن Gaumata که از نظر معنای نام احتمالا برابر گئوتمه یاد گشته در دین بودائی میباشد. این نام از دو جزء گئو Gao که برابر است با رمه و دام [امروزه هنوز هم در بسیاری از نقاط جنوبی و شرقی ایران و در کشورهای افغانستان و تاجیکستان به جای واژه گاو از گئو یا گو G(a)o استفاده میکنند و اصل آن گئوش Gao sha بوده است. واژه امروزی گوسپند را نیز بایستی شکل دیگری از ترکیب همین عبارت و سپنتو دانست که رویهمرفته به شکل گئو سپنتو Gao sepantu به معنای دام یا رمه نیک استفاده میشد] و تمه برابر با دانای کار و یا تیمارگر، تشکیل شده و کلا تیمارگر رمه را معنی میدهد. این واژه را میتوان در حالت خاصی به چوپان و شبان (گئو)ش و بان = پان = نگاهدارنده و راهنمای دام و گله نیز اطلاق نمود. جالب اینجاست که در دین مسیحی هم از خدا با صفت شبان (انسانها) که ایشان را به راه راست راهنمائی کرده و همچنین تیمارگر ایشان و یاور نامبردگان یاد گردیده است. گئوماته درپارسی باستان و گئوتمه در سانسکریت نامهای منحصر بفردی نبودند.

بهر حال گئوماته که در دژ سیکا او واتیش در نزدیکی هگمتانه توسط داریوش و دستیارانش کشته شد، بنا به شواهد و مدارک تاریخی، بنظر میرسد که روحانی موءمن و اصلاح گری اجتماعی از پارس(؟) بوده باشد که بر اثر بخشیدن مالیاتهای دو ساله مردمان و معاف کردن روحانیان و معابد از پرداخت مالیات مورد قبول توده مردم نیز قرار گرفته بود. من بر این باورم که کورش برای پیشرفت کارهای خویش از عامل دین نهایت استفاده را نمود و با موبدان رابطه بسیار خوبی داشت. موبدان نیز در میان مردم خوشنام بوده و از سوی ایشان کاملا پذیرفته و گرامی داشته میشدند. پس از کشتن گئوماتا میبینیم که تنها سرزمینهای آریائی ایران هستند که قیام میکنند و داریوش را به چالش میکشند. داریوش نیز پس از پیروزی نظامی بر سرکشان کتیبه بیستون را بنا به سنن باستانی شرقی که پیش از او نیز وجود داشتند، بر سر راه میانرودان به خراسان بنا میکند و مکرر در آن از پادشاهان دروغین که بدنبال مغی دروغگو افتاده بودند سخن بمیان میآورد و در پایان نیز از اهورامزدا درخواست میکند که کشورش را از شر خشکسالی و دروغ حفظ نماید. هرودوت مینویسد، کمبوجیه پیش از لشکرکشی به مصر و برای از میان بردن احتمال کودتا از سوی برادر خویش بردیا، وی را کشت ولی جریان را بخوبی پنهان نگاهداشت. گئوماته (گتوماتا) مغ که از این ماجرا آگاهی یافته بود در دژ محل سکونتش از آن استفاده کرده و با بخشیدن مالیات رعایا و جلب ایشان بسوی خویش سر به شورش بر ضد کمبوجیه پرداخت و در این داستان خود را بردیا وانمود کرد تا ادعایش در مورد پادشاهی در دید مردم حقانیت قانونی لازم را بیابد و با مخالفت درباریان و لشکریان کمتر مواجه شود. بنا بر هرودوت، همه کس در آسیا دریغ گئوماته بخوردند چونکه او مردمان را از پرداخت باژ و دادن سرباز معاف کرده بود. این روایت بهمراه روایتی که داریوش بزرگ از ماجرا کرده است، هر دو اغراق آمیز و غیر حقیقی جلوه کرده و متقاعد کننده نمیباشند.

25

تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

_________________
یزدان صفایی-دبیر گروه تاریخ پایگاه پژوهشی هخامنشیان- دبیر گروه زبان و ادب ماهنامه الکترونیکی امردادنامه

تارنما:
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب


yazdan
جانشین گرداننده تالار
جانشین گرداننده تالار

وضعيت: آفلاين
23 فروردين ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 700
امتياز: 1894
تشکر کرده: 981
تشکر شده 720 بار در 430 پست


ارسالارسال شده در: سه شنبه، 5 بهمن ماه ، 1389 12:03:13    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

ایرانیان و یونانیان - گفتار یک بخش هفتم

داریوش پسر ویشتاسپ (پ1) خشس پاوان پارت (پ2) و برخاسته از یکی از خانواده های بزرگ هخامنشی با شش نژاده (پ3) دیگر پارسی همداستان گردید و هدف این همدستی یعنی نابودی گئوماته را در عرض چند هفته عملی کرد. گئوماته در دژی نزدیک هگمتانه (همدان) بوسیله داریوش کشته شد (او تنها دو ماه کارها را در دست داشت). تاجگذاری داریوش در پاسارگاد و ازدواج وی با آتوسا دختر کورش بزرگ روزگاران سختی را بدنبال داشتند.

پایه های شاهنشاهی بر اثر شورشهای خطرناکی که ابتدا خود را در ایلام و بابیروش (بابل) نشان دادند و بزودی به سرتاسر بخش مرکزی فلات ایران گسترش پیدا کردند، میلرزیدند.

در ماد فرورتیش زیر نام خشتریته کوشش میکرد که پادشاهی ماد را دوباره احیا سازد. سرزمینهای پارت و هیرکانه (پ4) هم بدو پیوستند. ارمنستان نیز خود را از داریوش جدا نمود.

داریوش در سنگ نبشته کوه بیستون گزارش مفصلی درباره جنگها و پیروزیهایش در برابر سرکشان که شمار زیادی از مخالفین نیرومند وی بودند که بعضا نیز توسط مردمان سرزمینهای خویش پشتیبانی میگردیدند، داده است.

تا به امروز نیز به معجزه شبیه تر مینماید که داریوش در مدت کوتاه یکسال و چند هفته ( در این مدت زمانی مورد ادعای او جای هیچگونه تردیدی نمیباشد) بر اوضاع مسلط گشت.

----------------------

پ1- از گزارشات ایرانی و یونانی چنین بر میآید که ویشتاسپ پسر لهراسپ و برادر زردیاس، به گاه کورش فرمانروائی نواحی ماد خرد و گرگان را داشت ولی بهنگام شورشهای آغاز پادشاهی پسرش داریوش، به پارت که جایگاه نیاکانش بود بازگشته و از آنجا بسود پور خویش، بر ضد فرورتیش که خود را خشتریته دوم از خاندان هوخشتره مادی مینامید، میجنگید.

جریان بقدرت رسیدن داریوش بزرگ که از همراهان کمبوجیه در مودرایه (مصر) بود بدینگونه بود که چون مرگ کمبوجیه پیش آمد، داریوش بزرگ ابتدا سوی ماد شتافت و با شش همدست خود گئوماته را بکشت. پس از مرگ وی روسای برخی ایالات بزرگ و با اهمیت که همگی نیز ایرانی بودند در سرزمینهای خویش پرچم شورش برافراشتند به گونه ای که به هنگامیکه داریوش در بابیروش (بابل) به جنگ بود، چهار شورش همزمان در ماد و پارس و مره غیانه (مرو) و ارمنستان بترتیب از سوی فرورتیش، وهیزداته، فرادا و مردم ارمنستان صورت گرفت.

پ2- پارت یا پارثه به پارسی باستان سرزمین کناری را معنی میدهد و آن ناحیه خراسان و بخشهای بزرگی از افغانستان و ترکمنستان را شامل میگشت. پارتیها از مبتکران شیوه جنگی بخصوصی بودند که از آن پس بنام ایشان جنگهای پارتیزانی خوانده شدند. پارتها نخستین دودمانی بودند که با سیستم شورائی در ایران حکومت میکردند. چیزی شبیه لویه جرگه در زمان شاهی افعانستان. پارتها خود یکی از ده قبیله اتحادیه قبایل پارسی بودند.

پ3- نامهای این شش نژاده به قرار زیر هستند :

هوتنه [بمعنای خوش تن] (Otanes) پسر سوخرا ، ویندفرنه (Intaphernes) پسر وایسپار، گئوبرو (Gobrias) پسر مردونیه، بگه بوخشه (Megabyze) پسر داتو وهیه، وهیدرانه (Hidranes) پسر بغا بیغ نه و سرانجام اردومنیش پسر وهئوکه، هرودت اردومنیش را اسپاتینس نامیده است.

داریوش در سنگ نبشته ای سپارش اینان و بازماندگانشان را به شاهان پس از خود نموده است . وهیدرانه ، ویندفرنه و گئوبرو سرداران لشکریان داریوش برای نشاندن شورشها در سالهای اول شاهی وی بودند و هوتنه فرمانده ارتشی بود که جزیره ساموس را گشود. داریوش سپاسگزاری خویش را با دادن برتری به ایشان و خاندانهایشان نشان داد. کلا در ایران باستان شش خانواده برتر بهمراه خانواده شاهی جزو نژادگان قرار داشتند.

پ4- هیرکانه بزبان پارسی باستان و پهلوی، وهرکانه یا وورکان نامیده میشد که معنای سرزمین گرگهای وحشی را میدهد و پهناوریش استانهای گلستان، بخشی از کشور ترکمنستان، گیلان و بخشی از مازندران را فرا میگرفت با مردمانی بس دلاور و گرد.

هیرکانیان ( بطور دقیقتر گیلانیها ) که سپرهای فراخ و بزرگی داشتند به گاه جنگ این سپرها را رنگ نموده و به شکل محیط در میآوردند و از اینرو استاد فن استتار بودند. در منظومه ویس و رامین که مجموعه ای عاشقانه و اصلا از دوران ساسانیان است، گیلانیان را به گاه جنگ چنین نمایش داده است :

سپر دارند پهناور گه جنگ - چو دیواری نگاریده به صد رنگ.

به گاه ساسانیان، فرماندهان لشگر ایران گیله خوانده میشدند که صفت یل بمعنای پهلوان از آن مشتق میگردد. اواخر گاه ساسانیان از این منطقه به عنوان تپورستان ( معرب آن طبرستان) یاد گردید. بنا به اظهار مورخان، جابجایی اقوام آریایی از حدود چهار هزار سال پیش به سمت فلات ایران، و ترکیب و درآمیختن آنان با بومیان این سرزمین، موجب به وجود آمدن فرهنگ و تمدن جدیدی به نام ایران و جوامع بزرگ ایرانی گردید و منطقه گرگان که پیش از ورود آریایی‌ها دارای تمدن و فرهنگ خاص بوده از اولین سرزمین‌هایی بود که پذیرای این مهاجرشد.

در مجموع با توجه به کاوشهای متعدد باستان‌شناسان و کشفیات آنان، گرگان مرکز و محل تمدن پیشرفته پیش از آریایی‌ها در سواحل شرقی دریای کاسپین بوده‌است. استرآباد یا به فارسی باستان زدرکاته همچنین یکی از مراکز مهم پارتها بود. یکی از همسران داریوش بزرگ نیز از ناحیه می آمد.

26

.

.

در پایان سال 521 پ.م. پس از سرکوبی اراخشه (پ1) آخرین عصیانگر (داریوش ایشان را شاهان دروغین مینامد) در بابیروش(بابل) جنگها به پایان رسیدند و شاهنشاهی پهناور هخامنشی کاملا به زیر فرمان داریوش درآمد.

در باره سازمان اداری و دیوانی داریوش بسیار نبشته شده است.از هنگامیکه ادوارد مایر (پ2) شاهنشاهی هخامنشی را بعنوان کشوری فرهنگی در عالیترین مدارج توصیف نمود، کاوشها در مورد توش و کارآئی هخامنشیان نخستین بطور مثبت و فزاینده ای به نتیجه رسیده اند. این کاردانی و کارآئی زمانی کاربرد شگرف خویش را نمایان میسازند که به مسافتهای دور و دراز در این کشور پهناور که برای هر سازمان اداری، بزرگترین دشواریها را فراهم میآورد، توجه نمائیم.

بازسازی اداری داریوش بایستی که در بین سالهای 518- 514 پ.م. به پایان رسیده باشد. این مسلما نتیجه ابتکار شخصی داریوش بعنوان شاه بزرگ میباشد که آنرا طراحی و با کمک همکاران و معتمدین خویش نکته به نکته به مرحله اجرا درآورده است.

قوانین کشوری در مجموع خود را در قالب یک نزدیکی انعطاف پذیر میان آرمانهای دولت فئودالی و مرکزی عرضه کرده و پایه های آن بر روی وفاداری شخص شاه بزرگ در برابر زیر دستانش که نسبت به او احساس فرمانبرداری و اطاعت بی چون و چرا را میکردند، بنا بود. نقش عمده در این کشور به پارسیان واگذار شده بود که فرمانده هان لشگری و کشوری را تشکیل میدادند و دیگر کشورها به استثناء مادها بایستی که خود را با مقامات رده های پائینتر اقناع میکردند (پ3).

چیزهائی که ما از سنگ نبشته های شاهی بیستون، نقش رستم، پارسه شهر(تخت جمشید) و شوش از یکطرف و از طرف دیگر توانستیم که از متون و منابع یونانی و در راس آنها بیشتر از همه از هرودوت (دفتر سوم صفحه 89 و صفحات بعد) بدست آوریم، ما را بدین نتیجه میرساند که : داریوش آشکارا تقسیم بندی نوینی را برای کشور پهناورش در نظر گرفته بود، بصورتیکه او تمامی کشور را به خشس پاوانیها (در سنگ نبشته ها «سرزمینها» نامیده شده اند) تقسیم نمود. بر این سرزمینها فرماندارانی گمارده شدند که برای آنها رسما نام خشس پاوان استعمال میگردیدند. ساتراپ یا به پارسی باستان خشتر پاوان به معنای نگاهبان سلطنت میباشد. این واژه احتمالا از دوران مادها متداول بوده است.

---------------------------

پ1- در متن آلمانی Aracha .

پ2- Eduard Meyr ادوار میر متولد 25 ژانویه سال 1855 و درگذشته در 31 آگوست سال 1930 در برلین ، نگارنده پنج جلد تاریخ باستان. نامبرده که در هامبورگ از هنریته و دکتر ادوارد میر پدر متولد شده بود، با هدایتها و پشتیبانیهای پدرش که خود فیلولوژ و تاریخدان بود، بزودی به علاقه خویش در خصوص تاریخ باستان پی برد. ادوارد مایر دوران دبستانی و سپس دبیرستانی خویش را در دبیرستان یوهانیوم از معروفترین و خوش سابقه ترین دیرستانهای هامبورگ که سطح تدریسی بالایی داشت سپری کرد.

مایر در دوران تحصیل در دانشگاههای بن و لایپزیگ کنار زبانهای لاتین، عبری و عربی که در دبیرستان آموخته بود، زبانهای ترکی، آشوری، قبطی، فارسی و سانسکریت را نیز بخوبی فرا گرفت. پس از پایان تحصیلات در رشته تاریخ باستان، مایر جوان فرصت اینرا یافت تا بمدت دو سال بعنوان معلم خصوصی فرزندان سر فیلیپ فرانسیس سرکنسول بریتانیا در کنستانتینوپل (استانبول) بکار مشغول گردد و بدین وسیله از نزدیک با شرق آشنا گردد.

با مرگ سر فرانسیس، مایر خانواده او را تا بریتانیا مشایعت کرد و از این رهگذر توانست که موزه بریتانیا را ببیند. پس از پایان خدمت سربازی در سال 1879 مایر بمدت پنج سال بعنوان استاد شخصی دانشگاه لایپزیگ به تدریس و تدوین کتاب مشغول بود او سپس استادی دانشگاه برسلاو را بعهده گرفت و از سال 1902 استاد تاریخ باستان دانشگاه فریدریش ویلهلم برلین گردید.

مایر در سال 1904 بمدت چند سال در ایالات متحده بتدریس مشغول گردید و دکترای افتخاری دانشگاههایی نظیر آکسفورد و هاروارد را بدست آورد. وی پس از پایان جنگ جهانی اول در سالهای 1919 و 1920 که آلمان شرایط بسیار سخت سیاسی و اقتصادی خود را تجربه میکرد، در دانشگاه مشغول کار بود.

او اندکی پس از پایان جنگ جهانی اول بعنوان اعتراض به سیاست متفقین و تحقیر نمودن بیحد آلمانیها از سوی ایشان توسط رفتار و اعمال زور برای امضای قراردادهایی که کاملا ماهیت سرکوبگرانه داشتند، تمامی دکتراهای افتخاری خویش را برای دانشگاههای انگلیسی و آمریکایی پس فرستاد و از سال 1919 رئیس دانشگاه برلین گردید. مایر در عصر خویش تاثیر گذاری بزرگ بر افکار تاریخدانان بود.

پ3- نقشی را که شاهان هخامنشی عمدتا برای زمامداران اقوام مغلوب در نظر میگرفتند را بالاتر از چیزی میابیم که از نبشتجات این کتاب بر می آید. شاهان مغلوب در دوران هخامنشیان اگر مورد تایید مردم کشور خویش میبودند، دلداری گشته و بعضا حتی در مقام خویش ابقا میگردیدند.

تا زمانیکه اینها بر علیه دولت مرکزی ایران شورش و یا اقدام نامناسبی نمیکردند ویا با دشمنان ایران پیوند برقرار نکرده و با اقدامات ضد ایرانی ایشان همراهی نمیکردند، کاری نیز بر علیه آنها انجام نمیگرفت و یا اینکه با رعایت احترامات به مکان دیگری منتقل میگردیدند تا ادعای دوباره بازپس گرفتن پادشاهی را نتوانند.

بدیهی است که ناظرین پارسی کردار، رفتار و نحوه برخورد شاهان ابقا شده را با زیر دستان و نیز در برابر شاه بزرگ مورد مراقبت قرار میدادند ولی این بدان معنا نبود که نامبردگان سوای رعایت قوانین پارسی در سیاست خارجی، از آزادی عمل داخلی تا حدود زیادی برخوردار نمیبودند.

در امور لشگری نیز بارها شاهد آن هستیم که فرمانده هان غیر پارسی و غیر مادی در راس بخشهای مهمی از ارتش ایران قرار گرفته و برای شاه بزرگ شمشیر زدند، کشتند و کشته شدند. نویسنده خود در مورد پسامتیخ اینرا گفته و بدان اشاره خواهد کرد.

این امر به دو علت میتواند باشد : یکی اینکه اداره سرزمینی به این پهنا از نظر لجستیکی و تعداد نفرات از عهده ایرانیان به تنهایی بر نمی آمد و دوم اینکه همزمان برای رفع این کمبود ایرانیان حاضر نبودند که به سرکوب و تجاوز به صورت گسترده و بشیوه های متداول زمان خویش دست یازند، پس ضمن احترام گذاشتن به آداب و رسوم و حتی دین دیگران با اتخاذ سیاستی (فراموش نکنیم که ما از بیست و شش سده پیش گفتگو میکنیم، پس شرایط زمانی را نیز بایستی درنظر بگیریم) کوشش در حفظ این مناطق داشتند.

27
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
کاربرانی که برای این ارسال از yazdan تشکر کرده اند arya


yazdan
جانشین گرداننده تالار
جانشین گرداننده تالار

وضعيت: آفلاين
23 فروردين ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 700
امتياز: 1894
تشکر کرده: 981
تشکر شده 720 بار در 430 پست


ارسالارسال شده در: سه شنبه، 5 بهمن ماه ، 1389 12:30:28    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

یرانیان و یونانیان – گفتار یک بخش هشتم

در دوران کورش بزرگ نیز خشس پاوان (پ1) وجود داشته و آنها زمینداران بزرگی بودند که بر سرزمینهای پهناوری دسترسی داشتند. داریوش بخش بندی نوینی را بمورد اجرا درآورد که به موجب آن سرزمینهای بزرگ خشس پاوانیهای پیشین کوچکتر گشتند و بگونه ای بنیادین در یک پایه قرار داده شدند. همگی خشس پاوانها موظف به پرداخت خراج سالانه بدربار شاه بزرگ بودند : بدون پرداخت خراج در خاور زمین باستان نمیتوانست که جکومت نمود و داریوش در اینجا دنباله روشی را پیش گرفت که پیشتر از او در دوران آشوریها هم مورد استفاده قرار گرفته بود.

هم اکنون ما فهرست خشس پاوانیهای داریوش را بر میشمریم، باید یادآور گردیم که به گاه پادشاهی وی دگرگونیهائی پدید آمدند که هرکدام بتنهائی به سختی خود را به رشته نگارش در میآورند. بنا به سنگ نبشته بیستون که کهن ترین سنگ نبشته های شاهی میباشد، خشس پاوانیهای زیر وجود داشتند : (نامهای بیرون کمان، نامهای پارسی باستان سرزمینها میباشد. برگرداننده)


1- پارس (پ2) 2- هوزا (ایلام) (پ3)

3- بابیروش (بابل) 4- آثورا (آشور)

5- اربایه( شمال عربستان) 6- مودرایه (مصر)

7- خشس پاوانیهای کنار دریا ( جنوب آسیای کوچک)

8- لیدیه 9- یئونا ( ایونی، بخشی از یونان امروزی) (پ4)

----------------------------

پ1- خشتر پاوان واژه مادی میباشد و پارسی باستان آن خشس پاوان است. ساتراپ یونانی شده آن است زیرا که حرف «ش» در زبان یونان وجود نداشت. همچنین ن. ک . به پانویسهای پیشین برگرداننده در صفحات قبل.


پ2- پارس چنانچه پیشتر هم گفتیم، معنای سرزمین کناری را میدهد. پارسیان نخستین بار بهمراه مادیها از نواحی جنوب دریاچه ارومیه بموازات کوههای اسپروچ (زاگرس) راهی نواحی جنوبی ایران امروزی گردیدند و در پارس امروزی مستقر گشتند. اینان بگونه دامداران و دامپروران بی آزاری رو به مناطق مذکور نهادند و غالبا به واسطه داشتن اسپان خوب و گردونه های جنگی به خدمت بومیان درآمده و در مقابل آن از ایشان مرتع و جای اسکان دریافت مینمودند. دستجات پارسیان بهر جا که میرفتند نام سرزمین خویش را بگونه ای پارسه، پارسواش یا پارسوماش مینهادند. پارسواش نخستین بار در 835 پ.م. بعنوان همسایه مانئا (کردستان جنوبی) در گزارشات آشوری یاد گشته و به عنوان سرزمین همجوار میسی (در خاور) و آلابریا (در جنوب) از آن نام به میان آمده است. بنظر میرسد که در اوائل سده هفتم پ.م. پارسواش خود را تا راه بین همدان – بغداد گسترش داده باشد. پس از آن زمانی از پارسواش نامی برده نمیشود تا پسان بگونه پارسوماش (مسجد سلیمان امروزی) در کوههای بختیاری نمایان گردد. پارسیها در پارسوماش زمانی را بخاموشی گذراندند تا اینکه سرانجام پس از برقراری پادشاهی مادها بعنوان یکی از استانهای ماد درسرزمین پارس امروزه و بطور مشخصتر در شهر انشان یا انزان رشد خود را آغاز نماید. پارسها خود از ده یا بعبارتی دیگر از دوازده قبیله که با هم متحد گردیده بودند (شش قبیله از آنها بصورت ساکن و بقیه بحالت کوچی)، تشکیل شده بودند. بعدها نام پارسها را برای کل سرزمینهای ایرانی استفاده کردند و این امر در تاریخ باستان و حال امری بیسابقه و غیرعادی بشمار نمیرفته و هنوز هم نمیرود چنانکه از نام فرانکها هنوز هم برای نامیدن کشور فرانسه و از نام قبیله آله مان برای نامیدن کشور آلمان استفاده میشود. نام کشور انگلستان برگرفنه شده از تیره آنگلوساکسون میباشد همچنان که نام مجارستان از قبیله ماجیر یا مجیر ماخوذ گشته است.


پ3- خوزستان جنوبی. گمان میرود که واژه خوزستان نیز به گونه ای از واژه هوز پارسی باستان سرچشمه گرفته شده باشد . هوز را اگر برابر ایلام یا بخش بزرگی از ایلام بدانیم، بایستی فرهنگی بیش از 2500 سال پیش از هخامنشیان را برایش ملحوظ بداریم. احتمالا هوز تنها بخشی از ایلام بود. ایلام تمامی خوزستان، شمال باختری و باختر استان فارس امروزی تا بوشهر، منطقه بختیاری، استان ایلام امروزی، باختر استان اصفهان تا حدود کرمانشاه را در بر میگرفت و شهرهای تاریخی و بسیار مهم شوش و انشان را در میان داشت که چه پیش از هخامنشیان و چه در زمان ایشان و پس از آن نیز از اهمیتشان کاسته نشد. انشان که پسان پایگاه پارسها گردید شهری کاملا ایلامی بود که حدود چهار دهه پیش (1351) موقعیت جغرافیایی آن در نزدیکی روستای بیضا در استان فارس مشخص گشت. بخاطر ابعاد وسیع شهر، کاوشهای باستانی بطور کامل در این شهرباستانی هیچوقت انجام نگردید.


پ4- در متن Yauna و مردمانشان یکی از سه تیره اصلی آریائیها بودند که به یونان وارد گشته و پسان نیز سکنه اصلی یونان را تشکیل دادند. ایونی ها در اواخر هزاره دوم پ.م. بتدریج به نواحی باختری و جنوب باختری آسیای کوچک مهاجرت کردند و با بنا نهادن شهرها و جوامع مستقل و نیمه مستقلی مانند میلت، فوکیه، اوبویا و ........ دست به تشکیل اتحادیه دوازده گانه ای زدند که تا حدی منافع ایشان را از لحاظ اقتصادی، ارضی و نظامی حفاظت میکرد. شهرهای ایونی با برخورداری از موقعیت ممتاز جغرافیائی خود که از طرفی با خاور زمین در تماس مستقیم بود و از طرف دیگر با خاک اصلی یونان در رابطه، مقام ویژه ای را در زمینه واسطه میان شرق و غرب زمان خویش و حتی تا مدتها پس از آن حائز گردیدند. ایرانیان تمامی سرزمین هلاس را بنام این تیره میخواندند و هنوز نیز میخوانند.

28



10- ماد (پ1) 11- ارمنیه (ارمنستان)

12- کاپادوکیه (پ2) 13- پارت (پارثه)

14- زرنگ(درانگیان)(پ3) 15- هرایوآ (آرئیا) (پ4)

16- هوارزمیا (خوارزم) (پ5) 17- باکتریا (پ6)

18- سگدیانا (پ7) 19-گاندهارا (پCool

20- سکه یا سکا (سرزمین اسکیتها) 21- تاتاگوس(ساتاگید) (پ9)

22- هراهواتی (آراخوزیا) (پ10) 23- مکا (شناسائی محل مورد تردید است) (پ11)

بایستیکه به این کشورهای دوران نخستین پادشاهی داریوش چندسرزمین دیگررا نیز افزود، پیش از همه پوتیا (لیبی)،

---------------------------------------------

پ1- ماد به زبان پارسی باستان به معنای سرزمین میانه، بزبان آشوری به معنای سرزمین ناآشنا و آن کشور تیره ای از آریائیهائی بود که از هزاره دوم پ.م. بتدریج و به آرامی به ایران مهاجرت کرده با بومیان این سرزمینها ادغام گشته و جایگزین ایشان گشتند. سرزمین ماد که از دو جزء ماد بزرگ و ماد خرد تشکیل میشد، مناطق مرکزی، غربی و شمال غربی ایران امروزی بعلاوه بخشهائی از آناتولی و عراق را در بر میگرفت. ماد خرد یا بنا به گزارشهای مورخین رومی ماد آتروپات، بخشی از مازندران و تمامی آذربایجان تا رود ارس را در برگرفته و اصولا نام آذربایجان معرب آتروپاتکان میباشد که خود از سه جزء آتور یا آتر بمعنای آتش + پات = پاد = باد بمعنای پاینده و نگاهبان و پسوند مکانی گان یا کان تشکیل میگردید و کلا معنای سرزمین نگاهبان آتش را میدهد و این بخاطر ارزش والای آتشکده آذرگشسب نزد ایرانیان باستان بوده است که در این سرزمین وجود داشت. این آتشکده نه تنها نیایشگاه بود بلکه گنج نبشت (کتابخانه) بزرگی را نیز شامل میگشت و از آن گذشته محل گردآوری نذورات و هدایای مردمان و شاهان بود و از این جهت گنجینه بزرگ و مهمی را دارا بود. اسکندر مقدونی پس از تصرف ایران کلیه دفاتر گنج نبشت آذر گشسب را جهت برگرداندن به زبان یونانی، به یونان فرستاد و گنج نبشت تخت جمشید را به تلافی سوزاندن اکروپولیس در آتن بدست ایرانیها، به آتش کشید. ایندو مکان با موازین امروزی مراکز اسناد و بایگانی مدارک و بمنزله شناسنامه ملی ایرانیان باستان بودند که توسط یونانیها یکی سوزانده و دیگری بتاراج رفته شد.


پ2- به پارسی باستان کته پتو که و آن ناحیه بین ارمنستان، کیلیکیه، فریگیه و دریای سیاه میباشد که در مرکز ترکیه امروزی واقع است و معنی لغوی آن به اوستائی سرزمین اسبهای زیبا میباشد و این لقب را ایرانیان به سرزمین همکیشان و همنژادهای خویش در آسیای صغیر داده بودند.


پ3- زرنگ یا درانگیا یا زرنگستان که پسان بواسطه ورود سکاها , سکستان و سپس سیستان نامیده شد از نواحی بسیار حاصلخیز و دلاور پرور ایران بود. از پربرکتی و حاصلخیزی گفتن این ناحیه همین بس که پس از حمله اعراب، سیستان دومین خراجگزار بزرگ ایران پس از خراسان بود. مغولها در حمله به سیستان و با علم از دلیرپروری این ناحیه، کشتزارها و باغات و اکوسیستم بسیار حساس و آسیب پذیر آن را ویران کردند، بیشتر چشمه های آنرا خشکاندند. قناتها و کاریزها توسط مغولها عمدا ویران گردیدند تا بر اثر خشکی و طبیعتا ویرانی کشت، مردم در مضیقه و غم توشه افتند و بر اثر اجبار در تحمل سختی ها در گذران زندگی روزمره، دلمشغول باشند و دیگر خطری از ناحیه ایشان مغولان را تهدید نکند. سیستان از نظر آبادانی پس از آن دیگر کمر راست نکرد و هر سال بر مساحت شنزارهایش افزوده گشت و از سطح آبادش کم. اینگونه سیاست بعدها هم در ایران بکار گرفته و پیاده شد. بهر حال، درانگها که نام خویش را به درنگ یا زرنگستان داده بودند یکی از ده قبیله اتحادیه پارسی بودند.


پ4- Haraiwa (Areia) این نام در اوستا بگونه نخست یعنی هرایوا و در پارسی باستان به هر دو گونه آمده که آن ناحیه بخش هرات و خاور خراسان بزرگ و بخش باختری کوههای هندوکش میباشد و هخامنشیان آنرا آرتاکوآنا مینامیدند. در اوستا بعنوان یکی از 16 سرزمین آریائیهای نخستین.


پ5- Huwarazmia خوارزم و مراد از آن جلگه های پائین آمودریا هستند. واژه خوارزم از دو جز خور بمعنای خورشید و زم بمعنای زمین تشکیل گردید و رویهمرفته معنای مکانی که خورشید از زمین سر بر میآورد را میدهد.


پ6- باکتریا سرزمین واقع در خاور هرایوا یعنی بخش شمالی کوههای هندوکش تا آمودریا. از 16 سرزمین آریائی.


پ7- سغدیان و آن ناحیه میان سیردریا و آمودریا میباشد. یکی از 16 سرزمین آریائی


پ8- قندهار در جنوب افغانستان امروز و حدودش تا کابل در افغانستان بعلاوه شمال پاکستان تا حد پیشاور امروزی میباشد که امروزه محل سکونت اقوام آریائی نژاد پشتون است. پشتونها خود یکی از اقوام دلیر و جنگی آریائی هستند و از نامهای مروج میان ایشان یکی نیز توران میباشد.


پ9- به پارسی باستان ثث گوش و به معنای سه گاو میباشد. هرتسفلد معتقد است که این منطقه همان هفت آب یا پنجاب امروزی واقع در شمال غربی هند میباشد. فرهنگ ایرانی هنوز در این منطقه وجود دارد ولی در حال زوال میباشد.


پ10- Harahuwati آراخوزیا این منطقه نیز در اوستا بعنوان یکی از 16 سرزمین آریائیهای نخستین یاد شده و ناحیه افغانستان جنوب شرقی و شرقی را در بر میگیرد. یونانیان به آن آرکوزیا و اعراب به آن رخج میگفتند.


پ11- احتمالا مراد از ناحیه مکران (کارمانیا (؟) = کرمان) واقع در باختر و تا حدی جنوب سیستان و بلوچستان امروزی است که دارای فرهنگی بسیار کهن و با سابقه میباشد (بیش از 7000 سال). مکرانیان نیز یکی از ده قبیله اتحادیه پارسی را تشکیل میدادند. که بتدریج و به آرامی وارد این منطقه گشته و پس از امتزاج با بومیان آنجا و نیز تداوم مهاجرتهایشان بتدریج جایگزین ایشان گردیده و خود در آنجا مستقر گشتند.

29



کوسیا(نوبیه) و همچنین پس از لشگرکشی داریوش بر ضد اسکیتها، سرزمین اسکودرا (تراکیه)(پ1). از میان خراجها تنها خراج استانهای ثروتمند، بابیروش (بابل) و مودرایه (مصر) بر شمرده شده اند. بابیروش که به گفته هرودوت حاصلخیزترین سرزمین کشور میبود، میبایستی که خراجی برابر با هزار تالان (پ2) پرداخت کند. پیشکش های بابیروش (بابل) به گونه ظروف نقره و زر، پارچه های زربفت و گاومیش که در این سامان بفراوانی یافت میشد و به مصرف دربار و ارتش میرسید، بودند. میزان خراج مودرایه (مصر) از سوی هرودوت رویهم هفتصد تالان نقره برآورد شده است. سرزمین نیل موءظف به گسیل غله و دام میبود. اینکه آیا عوارض ماهیگیری دریاچه موریس (پ3) هم جزو همین هفتصد تالان بوده یا نه، مورد اختلاف است.

------------------------

پ1- تراکیه ناحیه ای از سه طرف محصور در میان دریای سیاه، دریای تراکیه و دریای اژه واقع در خاور شبه جزیره بالکان میباشد و بگاه باستان شمال شرق یونان امروزی، شمال غرب ترکیه، جنوب و مرکز بلغارستان و شرق یوگوسلاوی تا سرحد دانوب را تشکیل میداد. امروزه 78 درصد تراکیه (برابر با 110912 کیلومتر مربع) در بلغارستان، 16 درصد ( 23348 کیلومتر مربع) در ترکیه و 6 درصد آن (8586 کیلومتر مربع) در یونان واقع شده است. کرانه های جنوبی تراکیه از سده هشتم پ.م. توسط مهاجرین ایونی که از میلت بدانجا رهسپار شده بودند، مسکونی شد. پیش از آن مهاجران آریایی از اوایل هزاره دو پ.م. به تراکیه کوچیده و در آنجا سکنی گزیده بودند. تراکیه ایها خود از اسکیتها یعنی از اقوام هند و اروپائی بوده و زبانی را صحبت میکردند که امروزه از آن بجز چند نام و چند واژه چیزی باقی نمانده است . اینان حدود هزاره دوم پیش از میلاد به سرزمین تراکیه آمده و در آنجا ماوا گزیده بودند. مذهب یونان باستان شدیدا متاثر از باورهای تراکی بود. تراکیها در نزد یونانیان باستان بعنوان سوارکارانی خشن شناخته میشدند. به نقشه موقعیت تراکیه در صفحه بعد توجه نمائید. نام ایزد تراکیه سالموکسیس بود که به زبان سکائی پادشاه سرزمین چرم معنی میداد و این بخاطر چرمها و تسمه های مرغوب ساخت این منطقه بوده است. بیشتر آثار و گنجهای یافته شده از تراکیها در بلغارستان امروز بوده است.

پ2- تالان واحد اندازه گیری وزن در یونان باستان و برابر با شصت مین یا شش هزار درهم میبود. وزن تالان 26،2 کیلو گرم، و معنای لغوی آن "وزن شده" میبود.

پ3- دریاچه موریس واقع در صد کیلومتری جنوب شهر ممفیس که خود در سمت چپ رودخانه نیل و به فاصله 20 کیلومتری از شهر قاهر امروزی قرار داشت و از دید ماهیگیری و کشاورزی حائز اهمیت بود. شهر ممفیس از گاه نخستین سلسله فراعنه، پایتخت مودرایه (مصر) باستان بود و در کنار جنبه سیاسی از نظر مذهبی نیز اهمیت بسزائی داشت. این شهر که بزرگترین و مهمترین مرکز پرستش گاو آپیس بشمار میرفت تا گاه هیکسوس از سلسله چهاردم فراعنه، مرکزیت خویش را حفظ کرد و از این زمان به بعد تنها دارای جنبه مذهبی بود. گاو آپیس در الفبای هیروگلیف مصر باستان نشان باروری بود و بعدها این نشان به هیبت واقعی گاو آپیس درآمد که در زمان حیات مظهر قدرت و باروری و خلاقیت بشمار میرفت و پس از مرگش نیز جسدش پس از مراسم عزای عمومی مومیائی گشته و نگاهداری میگردید و پرستشگاهی بزرگ با کاهنینی پرنفوذ در ممفیس داشت که از آنجا این دین را در سر تا سر مودرایه پراگندند و بدینگونه گاو آپیس را مبدل به یکی از بزرگترین خدایان و پیشگویان سرزمین فراعنه نمودند. این جریان ادامه داشت تا اینکه آمون خدای شهر تب جای او را گرفت. خشایارشا پس از گشودن مودرایه با کشتن گاو آپیس (امری که تا کنون هنوز مسلم نشده و بیشتر به تبلیغات سیاسی اجتماعی برای پیشبرد اهداف طبقه بخصوصی میماند و به این مطلب نیز در بخش شانزدهم این کتاب اشاره شده است) خشم کاهنین و مردم مودرایه (مصر) را برانگیخت بگونه ای که او را نفرین کردند. پس از مرگ خشایارشا، مردم مودرایه خشم خدایان را سبب مرگ وی میدانستند و گروه کاهنین نیز در این زمینه تبلیغات زیادی مینمودند. این امر سبب گردید که اقامت ایرانیان در مصر بگونه ای جبارانه متجلی گردد و مردم مصر این امر را هیچگاه فراموش ننمودند.

مصریها با وجودیکه در زمان بطالمه (جانشینان اسکندر) و پس از آن بگاه رومیان در شرایط سیاسی بدتری زندگی میکردند، ولی راضیتر بنظر میرسیدند و این خود نمایانگر : یکی قدرت و نفوذ کاهنین معبد آپیس و دین ایشان بوده و اینکه خشایارشا منافع چه گروهی را بخطر انداخته بود و دوم بهبود اوضاع اقتصادی مردمان بمناسبت توانایی داد وستد با دیگر کشورهای حوزه دریای میانه (مدیترانه) بود که بگاه رومیان و یونانیان برقرار گشته بود ولی در عهد هخامنشیان بسبب تنشها و کششهای میان ایران و حوزه های یونانی نشین میسر نمیبود .

گاو آپیس برای مصریها مظهر جسمانی خدای پتا و نماد باروری و برکت بر روی زمین بود. کاهنین ممفیس سالانه گاو سرخ موئی را بدین صورت که در آب نیل غرقش میکردند، برای او قربانی مینمودند. با مرگ آپیس عزای عمومی اعلام میشد و تا زمانیکه گاو دیگری بعنوان گاو آپیس از سوی کاهنان برای پرستش انتخاب گردد این سوگواری و اهدای نذورات بدرگاه خدایان ادامه میافت که البته کاهنین معابد متولیان صاحبان اصلی این نذورات میبودند و به میل و روش و اشاره ایشان بود که نذورات میان مردم بخش میگردید.

30
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

_________________
یزدان صفایی-دبیر گروه تاریخ پایگاه پژوهشی هخامنشیان- دبیر گروه زبان و ادب ماهنامه الکترونیکی امردادنامه

تارنما:
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب


yazdan
جانشین گرداننده تالار
جانشین گرداننده تالار

وضعيت: آفلاين
23 فروردين ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 700
امتياز: 1894
تشکر کرده: 981
تشکر شده 720 بار در 430 پست


ارسالارسال شده در: سه شنبه، 5 بهمن ماه ، 1389 12:42:59    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

ایرانیان و یونانیان – گفتار یک بخش هشتم

در دوران کورش بزرگ نیز خشس پاوان (پ1) وجود داشته و آنها زمینداران بزرگی بودند که بر سرزمینهای پهناوری دسترسی داشتند. داریوش بخش بندی نوینی را بمورد اجرا درآورد که به موجب آن سرزمینهای بزرگ خشس پاوانیهای پیشین کوچکتر گشتند و بگونه ای بنیادین در یک پایه قرار داده شدند. همگی خشس پاوانها موظف به پرداخت خراج سالانه بدربار شاه بزرگ بودند : بدون پرداخت خراج در خاور زمین باستان نمیتوانست که جکومت نمود و داریوش در اینجا دنباله روشی را پیش گرفت که پیشتر از او در دوران آشوریها هم مورد استفاده قرار گرفته بود.

هم اکنون ما فهرست خشس پاوانیهای داریوش را بر میشمریم، باید یادآور گردیم که به گاه پادشاهی وی دگرگونیهائی پدید آمدند که هرکدام بتنهائی به سختی خود را به رشته نگارش در میآورند. بنا به سنگ نبشته بیستون که کهن ترین سنگ نبشته های شاهی میباشد، خشس پاوانیهای زیر وجود داشتند : (نامهای بیرون کمان، نامهای پارسی باستان سرزمینها میباشد. برگرداننده)


1- پارس (پ2) 2- هوزا (ایلام) (پ3)

3- بابیروش (بابل) 4- آثورا (آشور)

5- اربایه( شمال عربستان) 6- مودرایه (مصر)

7- خشس پاوانیهای کنار دریا ( جنوب آسیای کوچک)

8- لیدیه 9- یئونا ( ایونی، بخشی از یونان امروزی) (پ4)

----------------------------

پ1- خشتر پاوان واژه مادی میباشد و پارسی باستان آن خشس پاوان است. ساتراپ یونانی شده آن است زیرا که حرف «ش» در زبان یونان وجود نداشت. همچنین ن. ک . به پانویسهای پیشین برگرداننده در صفحات قبل.


پ2- پارس چنانچه پیشتر هم گفتیم، معنای سرزمین کناری را میدهد. پارسیان نخستین بار بهمراه مادیها از نواحی جنوب دریاچه ارومیه بموازات کوههای اسپروچ (زاگرس) راهی نواحی جنوبی ایران امروزی گردیدند و در پارس امروزی مستقر گشتند. اینان بگونه دامداران و دامپروران بی آزاری رو به مناطق مذکور نهادند و غالبا به واسطه داشتن اسپان خوب و گردونه های جنگی به خدمت بومیان درآمده و در مقابل آن از ایشان مرتع و جای اسکان دریافت مینمودند. دستجات پارسیان بهر جا که میرفتند نام سرزمین خویش را بگونه ای پارسه، پارسواش یا پارسوماش مینهادند. پارسواش نخستین بار در 835 پ.م. بعنوان همسایه مانئا (کردستان جنوبی) در گزارشات آشوری یاد گشته و به عنوان سرزمین همجوار میسی (در خاور) و آلابریا (در جنوب) از آن نام به میان آمده است. بنظر میرسد که در اوائل سده هفتم پ.م. پارسواش خود را تا راه بین همدان – بغداد گسترش داده باشد. پس از آن زمانی از پارسواش نامی برده نمیشود تا پسان بگونه پارسوماش (مسجد سلیمان امروزی) در کوههای بختیاری نمایان گردد. پارسیها در پارسوماش زمانی را بخاموشی گذراندند تا اینکه سرانجام پس از برقراری پادشاهی مادها بعنوان یکی از استانهای ماد درسرزمین پارس امروزه و بطور مشخصتر در شهر انشان یا انزان رشد خود را آغاز نماید. پارسها خود از ده یا بعبارتی دیگر از دوازده قبیله که با هم متحد گردیده بودند (شش قبیله از آنها بصورت ساکن و بقیه بحالت کوچی)، تشکیل شده بودند. بعدها نام پارسها را برای کل سرزمینهای ایرانی استفاده کردند و این امر در تاریخ باستان و حال امری بیسابقه و غیرعادی بشمار نمیرفته و هنوز هم نمیرود چنانکه از نام فرانکها هنوز هم برای نامیدن کشور فرانسه و از نام قبیله آله مان برای نامیدن کشور آلمان استفاده میشود. نام کشور انگلستان برگرفنه شده از تیره آنگلوساکسون میباشد همچنان که نام مجارستان از قبیله ماجیر یا مجیر ماخوذ گشته است.


پ3- خوزستان جنوبی. گمان میرود که واژه خوزستان نیز به گونه ای از واژه هوز پارسی باستان سرچشمه گرفته شده باشد . هوز را اگر برابر ایلام یا بخش بزرگی از ایلام بدانیم، بایستی فرهنگی بیش از 2500 سال پیش از هخامنشیان را برایش ملحوظ بداریم. احتمالا هوز تنها بخشی از ایلام بود. ایلام تمامی خوزستان، شمال باختری و باختر استان فارس امروزی تا بوشهر، منطقه بختیاری، استان ایلام امروزی، باختر استان اصفهان تا حدود کرمانشاه را در بر میگرفت و شهرهای تاریخی و بسیار مهم شوش و انشان را در میان داشت که چه پیش از هخامنشیان و چه در زمان ایشان و پس از آن نیز از اهمیتشان کاسته نشد. انشان که پسان پایگاه پارسها گردید شهری کاملا ایلامی بود که حدود چهار دهه پیش (1351) موقعیت جغرافیایی آن در نزدیکی روستای بیضا در استان فارس مشخص گشت. بخاطر ابعاد وسیع شهر، کاوشهای باستانی بطور کامل در این شهرباستانی هیچوقت انجام نگردید.


پ4- در متن Yauna و مردمانشان یکی از سه تیره اصلی آریائیها بودند که به یونان وارد گشته و پسان نیز سکنه اصلی یونان را تشکیل دادند. ایونی ها در اواخر هزاره دوم پ.م. بتدریج به نواحی باختری و جنوب باختری آسیای کوچک مهاجرت کردند و با بنا نهادن شهرها و جوامع مستقل و نیمه مستقلی مانند میلت، فوکیه، اوبویا و ........ دست به تشکیل اتحادیه دوازده گانه ای زدند که تا حدی منافع ایشان را از لحاظ اقتصادی، ارضی و نظامی حفاظت میکرد. شهرهای ایونی با برخورداری از موقعیت ممتاز جغرافیائی خود که از طرفی با خاور زمین در تماس مستقیم بود و از طرف دیگر با خاک اصلی یونان در رابطه، مقام ویژه ای را در زمینه واسطه میان شرق و غرب زمان خویش و حتی تا مدتها پس از آن حائز گردیدند. ایرانیان تمامی سرزمین هلاس را بنام این تیره میخواندند و هنوز نیز میخوانند.

28



10- ماد (پ1) 11- ارمنیه (ارمنستان)

12- کاپادوکیه (پ2) 13- پارت (پارثه)

14- زرنگ(درانگیان)(پ3) 15- هرایوآ (آرئیا) (پ4)

16- هوارزمیا (خوارزم) (پ5) 17- باکتریا (پ6)

18- سگدیانا (پ7) 19-گاندهارا (پCool

20- سکه یا سکا (سرزمین اسکیتها) 21- تاتاگوس(ساتاگید) (پ9)

22- هراهواتی (آراخوزیا) (پ10) 23- مکا (شناسائی محل مورد تردید است) (پ11)

بایستیکه به این کشورهای دوران نخستین پادشاهی داریوش چندسرزمین دیگررا نیز افزود، پیش از همه پوتیا (لیبی)،

---------------------------------------------

پ1- ماد به زبان پارسی باستان به معنای سرزمین میانه، بزبان آشوری به معنای سرزمین ناآشنا و آن کشور تیره ای از آریائیهائی بود که از هزاره دوم پ.م. بتدریج و به آرامی به ایران مهاجرت کرده با بومیان این سرزمینها ادغام گشته و جایگزین ایشان گشتند. سرزمین ماد که از دو جزء ماد بزرگ و ماد خرد تشکیل میشد، مناطق مرکزی، غربی و شمال غربی ایران امروزی بعلاوه بخشهائی از آناتولی و عراق را در بر میگرفت. ماد خرد یا بنا به گزارشهای مورخین رومی ماد آتروپات، بخشی از مازندران و تمامی آذربایجان تا رود ارس را در برگرفته و اصولا نام آذربایجان معرب آتروپاتکان میباشد که خود از سه جزء آتور یا آتر بمعنای آتش + پات = پاد = باد بمعنای پاینده و نگاهبان و پسوند مکانی گان یا کان تشکیل میگردید و کلا معنای سرزمین نگاهبان آتش را میدهد و این بخاطر ارزش والای آتشکده آذرگشسب نزد ایرانیان باستان بوده است که در این سرزمین وجود داشت. این آتشکده نه تنها نیایشگاه بود بلکه گنج نبشت (کتابخانه) بزرگی را نیز شامل میگشت و از آن گذشته محل گردآوری نذورات و هدایای مردمان و شاهان بود و از این جهت گنجینه بزرگ و مهمی را دارا بود. اسکندر مقدونی پس از تصرف ایران کلیه دفاتر گنج نبشت آذر گشسب را جهت برگرداندن به زبان یونانی، به یونان فرستاد و گنج نبشت تخت جمشید را به تلافی سوزاندن اکروپولیس در آتن بدست ایرانیها، به آتش کشید. ایندو مکان با موازین امروزی مراکز اسناد و بایگانی مدارک و بمنزله شناسنامه ملی ایرانیان باستان بودند که توسط یونانیها یکی سوزانده و دیگری بتاراج رفته شد.


پ2- به پارسی باستان کته پتو که و آن ناحیه بین ارمنستان، کیلیکیه، فریگیه و دریای سیاه میباشد که در مرکز ترکیه امروزی واقع است و معنی لغوی آن به اوستائی سرزمین اسبهای زیبا میباشد و این لقب را ایرانیان به سرزمین همکیشان و همنژادهای خویش در آسیای صغیر داده بودند.


پ3- زرنگ یا درانگیا یا زرنگستان که پسان بواسطه ورود سکاها , سکستان و سپس سیستان نامیده شد از نواحی بسیار حاصلخیز و دلاور پرور ایران بود. از پربرکتی و حاصلخیزی گفتن این ناحیه همین بس که پس از حمله اعراب، سیستان دومین خراجگزار بزرگ ایران پس از خراسان بود. مغولها در حمله به سیستان و با علم از دلیرپروری این ناحیه، کشتزارها و باغات و اکوسیستم بسیار حساس و آسیب پذیر آن را ویران کردند، بیشتر چشمه های آنرا خشکاندند. قناتها و کاریزها توسط مغولها عمدا ویران گردیدند تا بر اثر خشکی و طبیعتا ویرانی کشت، مردم در مضیقه و غم توشه افتند و بر اثر اجبار در تحمل سختی ها در گذران زندگی روزمره، دلمشغول باشند و دیگر خطری از ناحیه ایشان مغولان را تهدید نکند. سیستان از نظر آبادانی پس از آن دیگر کمر راست نکرد و هر سال بر مساحت شنزارهایش افزوده گشت و از سطح آبادش کم. اینگونه سیاست بعدها هم در ایران بکار گرفته و پیاده شد. بهر حال، درانگها که نام خویش را به درنگ یا زرنگستان داده بودند یکی از ده قبیله اتحادیه پارسی بودند.


پ4- Haraiwa (Areia) این نام در اوستا بگونه نخست یعنی هرایوا و در پارسی باستان به هر دو گونه آمده که آن ناحیه بخش هرات و خاور خراسان بزرگ و بخش باختری کوههای هندوکش میباشد و هخامنشیان آنرا آرتاکوآنا مینامیدند. در اوستا بعنوان یکی از 16 سرزمین آریائیهای نخستین.


پ5- Huwarazmia خوارزم و مراد از آن جلگه های پائین آمودریا هستند. واژه خوارزم از دو جز خور بمعنای خورشید و زم بمعنای زمین تشکیل گردید و رویهمرفته معنای مکانی که خورشید از زمین سر بر میآورد را میدهد.


پ6- باکتریا سرزمین واقع در خاور هرایوا یعنی بخش شمالی کوههای هندوکش تا آمودریا. از 16 سرزمین آریائی.


پ7- سغدیان و آن ناحیه میان سیردریا و آمودریا میباشد. یکی از 16 سرزمین آریائی


پ8- قندهار در جنوب افغانستان امروز و حدودش تا کابل در افغانستان بعلاوه شمال پاکستان تا حد پیشاور امروزی میباشد که امروزه محل سکونت اقوام آریائی نژاد پشتون است. پشتونها خود یکی از اقوام دلیر و جنگی آریائی هستند و از نامهای مروج میان ایشان یکی نیز توران میباشد.


پ9- به پارسی باستان ثث گوش و به معنای سه گاو میباشد. هرتسفلد معتقد است که این منطقه همان هفت آب یا پنجاب امروزی واقع در شمال غربی هند میباشد. فرهنگ ایرانی هنوز در این منطقه وجود دارد ولی در حال زوال میباشد.


پ10- Harahuwati آراخوزیا این منطقه نیز در اوستا بعنوان یکی از 16 سرزمین آریائیهای نخستین یاد شده و ناحیه افغانستان جنوب شرقی و شرقی را در بر میگیرد. یونانیان به آن آرکوزیا و اعراب به آن رخج میگفتند.


پ11- احتمالا مراد از ناحیه مکران (کارمانیا (؟) = کرمان) واقع در باختر و تا حدی جنوب سیستان و بلوچستان امروزی است که دارای فرهنگی بسیار کهن و با سابقه میباشد (بیش از 7000 سال). مکرانیان نیز یکی از ده قبیله اتحادیه پارسی را تشکیل میدادند. که بتدریج و به آرامی وارد این منطقه گشته و پس از امتزاج با بومیان آنجا و نیز تداوم مهاجرتهایشان بتدریج جایگزین ایشان گردیده و خود در آنجا مستقر گشتند.

29



کوسیا(نوبیه) و همچنین پس از لشگرکشی داریوش بر ضد اسکیتها، سرزمین اسکودرا (تراکیه)(پ1). از میان خراجها تنها خراج استانهای ثروتمند، بابیروش (بابل) و مودرایه (مصر) بر شمرده شده اند. بابیروش که به گفته هرودوت حاصلخیزترین سرزمین کشور میبود، میبایستی که خراجی برابر با هزار تالان (پ2) پرداخت کند. پیشکش های بابیروش (بابل) به گونه ظروف نقره و زر، پارچه های زربفت و گاومیش که در این سامان بفراوانی یافت میشد و به مصرف دربار و ارتش میرسید، بودند. میزان خراج مودرایه (مصر) از سوی هرودوت رویهم هفتصد تالان نقره برآورد شده است. سرزمین نیل موءظف به گسیل غله و دام میبود. اینکه آیا عوارض ماهیگیری دریاچه موریس (پ3) هم جزو همین هفتصد تالان بوده یا نه، مورد اختلاف است.

------------------------

پ1- تراکیه ناحیه ای از سه طرف محصور در میان دریای سیاه، دریای تراکیه و دریای اژه واقع در خاور شبه جزیره بالکان میباشد و بگاه باستان شمال شرق یونان امروزی، شمال غرب ترکیه، جنوب و مرکز بلغارستان و شرق یوگوسلاوی تا سرحد دانوب را تشکیل میداد. امروزه 78 درصد تراکیه (برابر با 110912 کیلومتر مربع) در بلغارستان، 16 درصد ( 23348 کیلومتر مربع) در ترکیه و 6 درصد آن (8586 کیلومتر مربع) در یونان واقع شده است. کرانه های جنوبی تراکیه از سده هشتم پ.م. توسط مهاجرین ایونی که از میلت بدانجا رهسپار شده بودند، مسکونی شد. پیش از آن مهاجران آریایی از اوایل هزاره دو پ.م. به تراکیه کوچیده و در آنجا سکنی گزیده بودند. تراکیه ایها خود از اسکیتها یعنی از اقوام هند و اروپائی بوده و زبانی را صحبت میکردند که امروزه از آن بجز چند نام و چند واژه چیزی باقی نمانده است . اینان حدود هزاره دوم پیش از میلاد به سرزمین تراکیه آمده و در آنجا ماوا گزیده بودند. مذهب یونان باستان شدیدا متاثر از باورهای تراکی بود. تراکیها در نزد یونانیان باستان بعنوان سوارکارانی خشن شناخته میشدند. به نقشه موقعیت تراکیه در صفحه بعد توجه نمائید. نام ایزد تراکیه سالموکسیس بود که به زبان سکائی پادشاه سرزمین چرم معنی میداد و این بخاطر چرمها و تسمه های مرغوب ساخت این منطقه بوده است. بیشتر آثار و گنجهای یافته شده از تراکیها در بلغارستان امروز بوده است.

پ2- تالان واحد اندازه گیری وزن در یونان باستان و برابر با شصت مین یا شش هزار درهم میبود. وزن تالان 26،2 کیلو گرم، و معنای لغوی آن "وزن شده" میبود.

پ3- دریاچه موریس واقع در صد کیلومتری جنوب شهر ممفیس که خود در سمت چپ رودخانه نیل و به فاصله 20 کیلومتری از شهر قاهر امروزی قرار داشت و از دید ماهیگیری و کشاورزی حائز اهمیت بود. شهر ممفیس از گاه نخستین سلسله فراعنه، پایتخت مودرایه (مصر) باستان بود و در کنار جنبه سیاسی از نظر مذهبی نیز اهمیت بسزائی داشت. این شهر که بزرگترین و مهمترین مرکز پرستش گاو آپیس بشمار میرفت تا گاه هیکسوس از سلسله چهاردم فراعنه، مرکزیت خویش را حفظ کرد و از این زمان به بعد تنها دارای جنبه مذهبی بود. گاو آپیس در الفبای هیروگلیف مصر باستان نشان باروری بود و بعدها این نشان به هیبت واقعی گاو آپیس درآمد که در زمان حیات مظهر قدرت و باروری و خلاقیت بشمار میرفت و پس از مرگش نیز جسدش پس از مراسم عزای عمومی مومیائی گشته و نگاهداری میگردید و پرستشگاهی بزرگ با کاهنینی پرنفوذ در ممفیس داشت که از آنجا این دین را در سر تا سر مودرایه پراگندند و بدینگونه گاو آپیس را مبدل به یکی از بزرگترین خدایان و پیشگویان سرزمین فراعنه نمودند. این جریان ادامه داشت تا اینکه آمون خدای شهر تب جای او را گرفت. خشایارشا پس از گشودن مودرایه با کشتن گاو آپیس (امری که تا کنون هنوز مسلم نشده و بیشتر به تبلیغات سیاسی اجتماعی برای پیشبرد اهداف طبقه بخصوصی میماند و به این مطلب نیز در بخش شانزدهم این کتاب اشاره شده است) خشم کاهنین و مردم مودرایه (مصر) را برانگیخت بگونه ای که او را نفرین کردند. پس از مرگ خشایارشا، مردم مودرایه خشم خدایان را سبب مرگ وی میدانستند و گروه کاهنین نیز در این زمینه تبلیغات زیادی مینمودند. این امر سبب گردید که اقامت ایرانیان در مصر بگونه ای جبارانه متجلی گردد و مردم مصر این امر را هیچگاه فراموش ننمودند.

مصریها با وجودیکه در زمان بطالمه (جانشینان اسکندر) و پس از آن بگاه رومیان در شرایط سیاسی بدتری زندگی میکردند، ولی راضیتر بنظر میرسیدند و این خود نمایانگر : یکی قدرت و نفوذ کاهنین معبد آپیس و دین ایشان بوده و اینکه خشایارشا منافع چه گروهی را بخطر انداخته بود و دوم بهبود اوضاع اقتصادی مردمان بمناسبت توانایی داد وستد با دیگر کشورهای حوزه دریای میانه (مدیترانه) بود که بگاه رومیان و یونانیان برقرار گشته بود ولی در عهد هخامنشیان بسبب تنشها و کششهای میان ایران و حوزه های یونانی نشین میسر نمیبود .

گاو آپیس برای مصریها مظهر جسمانی خدای پتا و نماد باروری و برکت بر روی زمین بود. کاهنین ممفیس سالانه گاو سرخ موئی را بدین صورت که در آب نیل غرقش میکردند، برای او قربانی مینمودند. با مرگ آپیس عزای عمومی اعلام میشد و تا زمانیکه گاو دیگری بعنوان گاو آپیس از سوی کاهنان برای پرستش انتخاب گردد این سوگواری و اهدای نذورات بدرگاه خدایان ادامه میافت که البته کاهنین معابد متولیان صاحبان اصلی این نذورات میبودند و به میل و روش و اشاره ایشان بود که نذورات میان مردم بخش میگردید.

30
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

_________________
یزدان صفایی-دبیر گروه تاریخ پایگاه پژوهشی هخامنشیان- دبیر گروه زبان و ادب ماهنامه الکترونیکی امردادنامه

تارنما:
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
کاربرانی که برای این ارسال از yazdan تشکر کرده اند arya


yazdan
جانشین گرداننده تالار
جانشین گرداننده تالار

وضعيت: آفلاين
23 فروردين ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 700
امتياز: 1894
تشکر کرده: 981
تشکر شده 720 بار در 430 پست


ارسالارسال شده در: دوشنبه، 11 بهمن ماه ، 1389 22:04:35    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

ایرانیان و یونانیان – گفتار یک بخش نهم

پرستش گاو آپیس و مراسم نگاهداری مومیائی های گاوهای آپیس مرده، تیمار گاو آپیس زنده و رسم قربانی کردن هرساله برای آن، خود محل کسب و درآمد خوبی برای کاهنان معبد پتاه و ایادی و وابستگانشان که کم هم نبودند، بود. از دست دادن این منابع مالی که نفوذ و شان اجتماعی را نیز بهمراه داشت، طبیعتا موجی از مخالفتهای کاهنین و در پی تحریکات ایشان اغتشاشات اجتماعی را بدنبال آورد و دراین ماجرا واژگون جلوه دادن امور نیز بعنوان حربه موثر تبلیغاتی، دقیقا بعنوان جنگ روانی موثری مورد استفاده قرار میگرفت.

هرودوت نخستین تاریخنگاری است که گزارش داد کمبوجیه گاو آپیس را با خنجر زخمی کرد و این گاو چندی بعد بر اثر زخم خنجر مرد.

ستونهای باستانی نوشته شده به خط هیروگلیف مصر اما خبر از مراسمی میدهند که کمبوجیه برای بزرگداشت این گاو بنا بر آداب مصری برگزار کرد و پیکره او را در حالیکه گل در دست به پیشواز گاو میرود را نمایش میدهند.

پس از گزارش هرودوت سیمای کمبوجیه را همواره تیره بنمایش گذاشتند. بجز آن، در دوران کمبوجیه، داریوش بزرگ که خود سرداری بود نیز در مراسم بزرگداشت گاو آپیس شرکت کرده بود. نمیتوان باور کرد که سردار شاهنشاه علیرغم میل خود شاهنشاه در مراسم مذهبی کشوری مغلوب شرکت کرده باشد بدون اینکه مورد بازخواست قرار گیرد.

این شیوه تبلیغاتی بخصوص پیش از شروع مجادله و مخاصمه بمنظور آماده کردن جو موجود، هنوز رایج بوده و از آن استفاده ها میگردد. برخی از بنگاههای سخن پراکنی مشهور جهانی موجودیت خویش را مدیون استفاده دولتها و سازمانهای پرنفوذ تجاری و بین المللی از این روش دیرینه، هستند.

31





شمار فراوانی از خشس پاوانیها اسب را که برای ارتش شاهی از اهمیت ویژه ای برخوردار بود، به جای خراج سالانه روان میساختند. خراجها به گنجینه های شاهی در پایتخت ارسال میگردیدند.

کارپردازی دیوان کشور تنها با یک دفترداری منظم که تا پائین ترین مقاماتش نیز پرورش میافتند و با کمک یک زبان اداری واحد انجام پذیر بود. در راءس دیوان هزاره پاتیش (پ1) یا به زبان یونانیان کیلیارخوس که به عنوان فرمانده نگهبانان شخصی شاه بوده و تا مرحله وزیر بزرگ ارتقاء یافته بود، قرار داشت. این شخص بزرگ و محترم «شخص اول مملکت پس از شاه» و در کنار او مدیر حقیقی کشور بود.

حفاریهای آمریکائیها در پارسه شهر (تخت جمشید) اطلاعات گرانبهائی را در اختیار ما میگذارند. در اینجا گنجینه ای (گنزکه) با مقادیر معتنابهی ( چندین هزار) لوحه در باره صورت حسابها و سپارشات خواربار و توشه کارگران و کارکنان که بزبان ایلامی (پ2) هستند، یافته شد که برای ما شیوه کار و کاربرد کارپردازیهای محلی را بگونه ای کاملا زنده مجسم میسازند (پ3).

------------------------------------

پ1 – در متن Hazarpatis ، «نیک سکوندا» در خصوص هزار پاتیش مینویسد : ارتش ایران از هنگ های هزار نفری تشکیل میشد. اصطلاح پارسی باستان این هنگ ها هزارابام بود. فرمانده هر هنگ را هزارپاتیش (نگاهدارنده هزار) مینامیدند. هر هنگ هزار نفری به ده ساتابام یا فوج صد (ساتا = صدتا) نفری تقسیم میشد. فرمانده هر ساتابام یک ساتاپاتیش (نگاهدارنده ساتا) بود که بنوبه خود به ده داتابام مرکب از ده (داتا=ده تا) مرد تقسیم میگردید. داتابام یا جوخه ده نفری کوچکترین واحد تاکتیکی پیاده نظام بود که به ستون یک به میدان نبرد فرستاده میشد.

داتاپاتیش (نگهدارنده داتا) در جلوی ستون قرار میگرفت و یک اسپارا « سپر» حمل میکرد. هر مرد داتابام به شمشیر کج و کمان مسلح بود و عموما داتاپاتیش زوبین کوتاه و سبکی در اختیار داشت و با اسپارای حصیری بافته شده در جلوی ستون مانند دیواری قرار میگرفت و از آن حفاظت میکرد و برای دیگر افراد داتابام این امکان را فراهم می آورد که با دست باز به تیراندازی و یا شمشیرزنی بپردازند.

این تقسیمات ارتشی از گاه کورش بزرگ متداول گشت و پیش از او پارسیها تنها با کمان و نیزه و کمند میجنگیدند. فرمانده هنگ جاویدان ده هزار نفره، بیورپات Biwarpat یا بیورپاتیش نامیده میشد.

پ2 – با وجود اینکه زبان هخامنشیان پارسی بود ولی خط آنها خط میخی بود. زبان و خط دیوانی آنها تا سال 459 پ.م. ایلامی باقی ماند و تقریبا تمامی فرامین و نامه ها به این زبان و خط انجام میگرفت.

خط میخی خود اختراع ایرانیان نبوده بلکه پدیده ای بود اصلا سومری که با گذشت زمان جای خود را در بابل و ایلام و اکد یافته و از ایلام ابتدا به ماد و سپس به پارس نیز راه پیدا کرده بود.

از سال 459 پ.م. زبان و خط رسمی دیوان ایران به آرامی مبدل گردید. خط آرامی که ریشه در خط فنیقی داشت در برابر خط میخی این برتری را داشت که الفبای آن بمراتب حروف کمتری را شامل میگشت و این خود بتنهائی فراگیری آنرا برای دبیران آسانتر و روانتر مینمود و از آن گذشته آرامی که پیشتر از آن در نواحی پراهمیت مانئا و بابل و آشور شناخته شده بود با عبری و عربی نیز پیوندهائی داشت و تا سارد و کوههای قفقاز موارد استفاده پیدا کرده بود و بدین سبب میتوانست که به آسانی مراسلات و مکاتبات دیوانی و لشکری را بعهده بگیرد و همین کار را نیز کرد.

گاها مشاهده میگردد که کتیبه یا نبشته ای بزبان پارسی و یا هندی ولی به خط آرامی نبشته شده که این خود روانتر بودن این خط را نزد دبیران و دیوان سالاران را میرساند.

از آن گذشته خط میخی بیشتر برای سنگ نبشته و کتیبه مناسب مینمود تا برای نبشتن بر روی کاغذ و پوست و همین نیز سبب پس ماندن خط میخی گردید که نمیتوانست خود را با دگرگونیها و پیشرفت زمان همگام سازد. الفبای خط میخی بین 600 تا 2000 حرف را شامل میگشت در صورتیکه خط آرامی که به تقلید از فنیقی ساخته شده بود بمراتب حروف کمتری را دارا میبود.

ملك الشعراي بهار در سبك‌شناسي مي‌گويد : «مادها نخستين كساني بودند كه خط را در ايران بوجود آوردند، هخامنشيان سنگ‌نوشته‌هاي خود را با خط مادي مي‌نوشتند و در واقع پارسها خط ميخي خود را از مادها اقتباس كردند» (جلد اول سبك‌شناسي چاپ 1356 تهران صفحه 65). بر این نوشته بهار بایستی تعمق بیشتری انچام داد.

به گاه داریوش بزرگ خط میخی آسان شده ای را که شامل 50 حرف بود از الفبای میخی ایلامی اقتباس کرده و برای بکار بردن در سنگ نبشته ها مورد استفاده قرار دادند.

پ3 – تعداد زیادی از این الواح را که در دانشگاه شیکاگو و تحت بررسی و مطالعه بودند، چندی پیش به سال 1383 به دولت ایران تحویل دادند و این الواح به کشور خویش بازگشتند تا در موزه در دیدرس همگان قرار گیرند. تعداد زیاد دیگری از این الواح به گروگان نگهداشته شده و علیرغم نص صریج کنوانسیونهای بین المللی در مورد اشیاء باستانی و عتیقه، به ایران مسترد نمیگردند ( همچنین ن. ک. به هرتسفلد ) .

32

تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

_________________
یزدان صفایی-دبیر گروه تاریخ پایگاه پژوهشی هخامنشیان- دبیر گروه زبان و ادب ماهنامه الکترونیکی امردادنامه

تارنما:
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
کاربرانی که برای این ارسال از yazdan تشکر کرده اند seyghaly, arya


yazdan
جانشین گرداننده تالار
جانشین گرداننده تالار

وضعيت: آفلاين
23 فروردين ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 700
امتياز: 1894
تشکر کرده: 981
تشکر شده 720 بار در 430 پست


ارسالارسال شده در: يكشنبه، 17 بهمن ماه ، 1389 13:05:05    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

ایرانیان و یونانیان – گفتار یک بخش دهم

بکار بردن زبان ایلامی در پارسه شهر یک حالت استثنائی را داشت که با موقعیت خاص فرهنگ بسیار کهن ایلام در کنار خلیج پارس قابل توجیه میباشد. دیوانخانه شاهی و بطور کلی کارپردازی کشور بزبان آرامی بود و آنهم سبک بخصوص آرامی حکومتی.

اسنادی که به این زبان نبشته شده اند، حتی در دورترین نقاط امپراتوری هخامنشی بدست آمده اند، مثلا در الفانتین در مصر علیا و یا بهمان نسبت در سارد یا هند.

همچنین در کتاب عهد عتیق در برخی از بخشهای کتاب اسرا Esra (پ 1) زبان حکومتی، زبان آرامی معرفی و مشخص میگردد.

پیش از آن بعضا از نویشندگانی در دیوانها استفاده میگردید که تنها بزبان مادریشان تسلط داشتند. برای جبران این نقیصه، کارپردازی این کشور پهناور زبان اداری واحدی برگزید. از آن گذشته حروف گرفته شده از زبان فنیقی را میتوانست که بمراتب راحت تر و آسانتر بر روی نبشت افزار ( چرم و پاپیروس) استفاده کرد تا خط میخی که در حقیقت بیشتر برای سنگ نبشته و پیکره سازی بود و بهمینگونه نیز باقی ماند.

اینکه آیا داریوش بزرگ خط میخی مخصوص خود را در پیکره سازی و سنگ نبشته بکار برده است یا نه، قابل تاءمل میباشد. بهر حال وی بدلایل قابل درکی از استعمال این خط در کارپردازی خودداری میورزید، زیرا حتی بهترین دیوانها هم بی ارزش میباشند، بهنگامیکه نتوانند اوامر را در کوتاهترین مدت به اطلاع رده های پائینتر برسانند. برای گسیل و دریافت پیام در کشور هخامنشی نظام عالی اداره شده ای از پست وجود داشت که احیانا دنباله تاءسیسات مشابهی در آشور بوده است.

در آسیای نزدیک یک ردیف راههای دور و دراز کشیده شده بودند (پ2) که توسط آنها پیش از همه پایتختهای شاهی (شوش – پارسه شهر – هگمتانه) با نواحی دیگر کشور در رابطه بودند.

نامی ترین آنها راه شاهی توصیف شده توسط هرودوت میباشد. این راه از سارد در لیدیه شروع میشد و از طریق کاپادوکیه به بالای رود فرات و از آنجا به دجله میرسید. از راه گذرگاههای زاگرس (پیگیری دقیق تر این جاده میسر نمیباشد) جاده شاهی به شوش میرسید. توسط تعویض مکرر اسبها و فرستادگان دورترین مسافات در کوتاهترین زمان پشت سر گذاشته شده و فقط در یکروز سیصد کیلومتر راه پیموده میشد، بگونه ای که پیام از شوش تا سارد تنها هفت روز در راه میبود (پ3) .

--------------------------

پ 1 – Esra اسرا یا عزرا نامی مردانه که در عبری بمعنای "خداوند یاور است" میباشد. در کشور ترکیه از این نام برای بانوان استفاده میگردد. بهرحال او از اعقاب هارون برادر موسی بود. سران قوم یهود که پس از زمانی طولانی در اسارت بابلیها بودن، با در آمدن کورش به بابل بهمراه دیگر اسرا آزاد گشته بودند، از طرف کورش ماموریت یافتند تا به اورشلیم رفته و معبد سلیمان را با خرج شاهنشاه ایران بازسازی کند.

دیوار ندبه اورشلیم که هنوز در دین یهود مورد استفاده قرار میگیرد، توسط خزانه ایران دوباره آباد گردید.

جمعی از یهودیان اما ترجیح دادند که در نزد ایرانیان مانده گار شوند و به اسرائیل مراجعت نکنند، زیرا شرایط اجتماعی و اقتصادی را برای همگان مناسب میبافتند . پس خانواده اسرا نیز ماند و به دربار هخامنشی راه یافت و در آنجا بعنوان دبیراول خدمت مینمود. نامبرده هراز چندگاهی با داشتن اختیارات تام به اسرائیل میرفت و به رتق و فتق امور یهودیان میپرداخت و پس از تعیین قاضی شرع و شهر باز میگشت. در انجیل و قرآن نیز از او نام برده شده است.

پ2 – از جمله این راهها نیز میتوان از راهی که هگمتانه را با باختر ایران (باکتریا) مرتبط میساخت نام برد. این راه از شهر رگائه ( شهر ری امروزه) که از مراکز مهم فرهنگی، نظامی، بازرگانی و مذهبی بود نیز میگذشت.

پ3 – هرودوت در مورد این راه 2700 کیلومتری مینویسد « در فواصل مشخصی بر روی این جاده میهمانسراهای خوبی ساخته شده است. این راه از امنیت خوبی برخوردار و به نقاط مسکونی نزدیک میباشد.

تنها در قسمتی از این راه که در فریگیه و لیدیه واقع است بر روی مسیری حدود 520 کیلومتر، بیست ایستگاه وجود دارد و جمع کل چاپارخانه های موجود از سارد تا شوش به 111 میرسد که انسان با طی مسافتی حدود سیصد کیلومتر در روز میتواند طی هفت روز مسافرت خود را بپایان برساند».

با یک حساب سرانگشتی میتوان پی برد که یا عدد سیصد کیلومتر اشتباه میباشد و یا هفت روز زیرا به حساب نویسنده درازای راه بایستی تنها 2100 کیلومتر و نه 2700 کیلومتر باشد (هفت روز و هر روز سیصد کیلومتر). از برخی الواح مکشوفه تخت جمشید نیز پی برده شده که راه شاهی از سارد تا شوش نبوده بلکه از سارد تا تخت جمشید بوده است.

طی کردن مسافتی نزدیک به چهارصذ کیلومتر در روز، امری بسیار شگفت انگیز بنظر میرسد. حداکثر سرعت اسب در حالت چهار نعل 60 کیلومتر در ساعت است که آنهم تنها برای مدتی کوتاه دوام دارد. پیکهای سلطنتی، تنها سوارانی بودند که در هر ایستگاه میتوانستند پیوسته اسب خود را با اسب خوب دیگری که تنها بدین منظور در چاپارخانه ( یعنی برای استفاده مقاصد دولتی و نه برای مصارف عموم بطور کلی ) نگهداری میشد، عوض کرده و با طی نمودن یک نفس مسافتهای دراز و تعویضهای متعدد پیک میتوانستند این فاصله را در کوتاهترین مدت طی نمایند.

این را نیز اضافه نماییم که عدد 111 برای چاپارخانه های موجود در راه با تعداد پلکان هر پهلوی تخت جمشید برابر است. اینکه این امر اتفاقی است یا اینکه اشاره غیر مستقیم به موضوعی میباشد را بایستی بعهده تفحص متخصصین واگذاشت.

33

.

پست هخامنشی پسان برای اسکندر و سلوکیان مورد سرمشق قرار گرفت و کورزوس پوبلیکوس رومیها دنباله روی مجدد و بیواسطه از ایرانیان بود (پ1).

دیوان ایران بیشک جنبه های تاریک خود را نیز داشت. شاه بزرگ در تمامی استانهای کشور معتمدینی داشت که در اصطلاح عامیانه چشم و گوش شاه بزرگ نامیده میشدند.

-------------------

پ1 – بخش زیر از فرهنگ باستان کرونر ( Kröner ) آلمانی که در مورد پست و تاریخچه مختصر آن نوشته شده، بفارسی برگردانده شده است. نبشته های میان [ .... ] از من میباشد : پست با بهره گیری از سرمشق بابلی(؟) ابتکار ایرانیان میباشد و آنهم بصورت پست دولتی که رابط بین دولت و استانهای کشور پهناور ایران یعنی از شرق فلات قاره ایران تا آخرین مرزهای مودرایه (مصر) قرار داشت. همانطور که از نام پارسی آن انگرئیون = رفتن (----» فرشته) [فرشته = فرسته = فرستاده و مامور ایزد که پیامها را به آدمیان میرساند] برمیآید، ابتدا پیادگان و سپس سواران آنرا بعهده داشتند. پیوسته در ایستگاهها اسپان تازه نفس نگاهداری میشدند، بگونه ای که انسان میتوانست بسرعت براه خویش ادامه دهد. این اصل کلی پست تا اختراع راه آهن باقی بود. راهها بوسیله سنگهای مخصوصی جزء بندی شده بودند که به پارسی پاره سنگ = پرسنگ = فرسنگ = 6،72 کیلومتر نامیده میشدند (گزنفون کتاب بازگشت) [ این اصل جزء بندی راهها از روی روش هخامنشیان تا اوایل سده بیستم میلادی هنوز حتی در اروپا تقلید میشد و مورد استفاده داشت. عباراتی نظیر مایل ستون و یا مایلن شتاین در زبانهای اروپای خود موید این جریان هستند و از این امر سرچشمه میگیرند. اصل ایده پاره سنگ هخامنشیها خود از اقتباسی بود از کارهای سارگون دوم پادشاه آشوریها. واژه مایل استون به انگلیسی و یا مایلن شتاین به آلمانی برگرفته شده از میلیاریوم لاتین است که خود برگرفته از میله سنگی یا همان پاره سنگ پارسی میباشد].

در یونان بواسطه دولتشهرها پست وجود نداشت. در مصر بطالمه (پتولومه ایها = جنگجویان) شیوه پست ایرانی را بکار میبردند که از گاه آگوستوس مورد تقلید رومیان نیز قرار گرفت [ پتولومه ایها (بطالمه) همانطور که در پیش نیز اشاره رفت، جنگجویان اسکندر بودند که پس از مرگ وی در مودرایه دولت مستقل بپا نمودند و از سال 323 تا 40 پ.م. که دولت ایشان توسط ژولیوس سزار برچیده شد، حکومت مصر را در دست داشتند. همگی فرمانروایان این سلسله نام پتولمه و نام دومی را دارا بودند] .

پست رومی کورزوس پوبلیکوس = گردش همگانی دولتی نامیده میشد [هدف از ایجاد کورزوس پوبلیکوس در متصرفات روم، ایجاد ارتباط سریع میان استانهای متصرفات بود و برای اینکار از دوندگان جوانی استفاده میشد که پیام یا نامه از نفر قبل خویش دریافت کرده و سریعا به نقطه دوم میرساندند].

نام پست از واژه ایتالیائی قرون وسطی پسیتائه مشتق گردیده و ایستگاه را معنی میدهد. واژه پست تا به امروز در تمامی زبانهای اروپائی و برخی دیگر زبانها خود را حفظ نموده و همچنین است خود تاسیسات پست [منظور اینستکه تاسیسات پست هنوز در برخی کشورها نهادی دولتی هستند، امری که روز بروز بیشتر به بخش خصوصی واگذار میگردد].

پست دولتی روم نامه ها را توسط ماءمورینی که از این طریق منبع درآمدی دولتی نداشتند و خود دولت هم از این بابت درآمدی نداشت، پخش میگردید. مخارج تعمیر جاده ها ، ساختمانها و ایستگاههای پست و اصطبلهای و حقوق ماءمورین را میبایستی که اهالی شهرهائی که ماءمورین پست از آنها عبور میکردند، فراهم میکردند بدون اینکه بعضا از آن مورد استفاده ای داشته باشند و این امر موجبات نارضایتی عمومی را فراهم کرده بود.

حقیقتا به گاه باستان اسباب تراسلات عمومی وجود نداشته و برای فرستادن نامه های ضروری مردم مجبور بودند که از ابتکارات خود بهره برند و متکی بر رفت و آمدهای احتمالی باشند. در قرون وسطی پست رومی کورزوس پوبلیکوس تا فرو ریختن قسطنطنیه به سال 1453 م. در روم شرقی هنوز وجود داشت. در غرب این پست تا حد زیادی از بین رفته بود و عمدتا از نظایر پست قصابان (مردم نامه های خود را به قصابان که برای خرید دام جهت ذبح کردن، از محلی به محل دیگر میرفتند، میسپردند) استفاده میگردید. بهنگام رنسانس، سیستم پست باستانی توسط خانواده اشرافی میلان «دلا توره ا تاسو» دوباره بازسازی گردید که نخست شمال ایتالیا و تیرول و سپس تمامی متصرفات روم را در آلمان زیر پوشش خویش قرار میداد......

بر این نوشته فرهنگ کرونر باید افزود که پست بمعنای غیرهمگانی یا کاملا در خدمت مقاصد دولتی، بسیار پیشتر از هخامنشیان وجود داشته است. اصولا از زمان پیدایش خط و دریافتن اینکه پیامهای دیپلماتیک و یا نظامی را میتوان بصورت نوشتاری (کتبی) به مقصد اعزام داشت، پست بوجود آمد، هرچند که مورد استفاده همگانی نداشت. در کشورهای مصر، هتیتی و بابل باستان مراسلات نظامی را توسط پست پیاده (در موارد عاجل پست سواره) و یا بعضا کبوترهای نامه بر انجام میدادند.

اما ایده کلی استفاده از پست به شیوه امروزی را مدیون ابتکار هخامنشیان و تکامل روش ایشان میباشیم.

34
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

_________________
یزدان صفایی-دبیر گروه تاریخ پایگاه پژوهشی هخامنشیان- دبیر گروه زبان و ادب ماهنامه الکترونیکی امردادنامه

تارنما:
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
کاربرانی که برای این ارسال از yazdan تشکر کرده اند arya


yazdan
جانشین گرداننده تالار
جانشین گرداننده تالار

وضعيت: آفلاين
23 فروردين ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 700
امتياز: 1894
تشکر کرده: 981
تشکر شده 720 بار در 430 پست


ارسالارسال شده در: يكشنبه، 17 بهمن ماه ، 1389 13:10:12    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

ایرانیان و یونانیان – گفتار یک بخش یازدهم

این چشمها و گوشهای شاه بزرگ از دور میسی دو مینیسی کارل بزرگ (پ 1) را بخاطر میآورند. این مردان موظف به دادن گزارش از وقایع قابل توجهی بودند که از آنها آگاه میگشتند. از آنجا که این افراد مستقیما زیر دست شاه بزرگ قرار داشتند، پیوسته با خشس پاوانها و کارمندان محلی در حالت کشش و کشمکش بسر میبردند.

کلا این شیوه حقیقتا شرقی تنها به این کار میخورد که خبرچینی را تشویق و روحیه و جدیت کاری را در کارمندان مدفون سازد.

از نگاه بازرگانی سرزمینهای امپراتوری هخامنشی در رده های کاملا گوناگونی قرار داشتند. در حالیکه آسیای کوچک و بابیروش (بابل) و تا حدی مودرایه (مصر) داد و ستد پولی رواج داشت، دیگر سرزمینهای امپراتوری به گونه هائی در حالت داد و ستد پایاپای (تهاتری) باقی مانده بودند.


این هنر بی چون و چرای داریوش بزرگ که در امور اقتصادی استعداد بی نظیری را دارا بود، میباشد که با ضرب سکه های ایرانی دگرگونی مشخصی را بوجود آورد.

اینجا مراد ضرب سکه دریک میباشد (پ2). این سکه ها 8,42 گرم زر داشتند که از یکسو نیم وزن استاتر فوکیه ای که پول یونانی کاملا مروج در امور بازرگانی را داشت و از سوی دیگر یک شصتم وزن شمش بابیروشی (بابلی) در بر داشت. دریک یا داریوشی که بر روی آن شاه بزرگ در حال کماندار زانو زده نقش شده بود ( و بهمین سبب در زبان عامیانه توخشوتس نامیده میشد) با این هر دو ساختار نامبرده اقتصادی امپراتوری هخامنشی در رابطه بود و نمیتوان گمان کرد که این یک امر اتفاقی بوده است.

در کنار سکه های طلا نوع دیگری هم از 14,9 گرم نقره وجود داشت که بزبان بابیروشی شیکلو و بزبان یونانی سیگلوس خوانده میشد. بهر جهت داریوش و هم چنین جانشینانش در نیمه راه این رفرم پولی متوقف ماندند.

شاهان ایران فلزات و اشیاء گرانبها را در گنجینه های کاخهای خود گرد میآوردند بی آنکه از آنها کوچکترین استفاده ای را بنمایند. این احتمال وجود دارد که بر اثر این سیاست گردآوری یک جانبه، پاره ای مشکلات اقتصادی در امپراتوری ایران بوجود آمده باشند.

برای پرداخت تنخواه مزدوران بیگانه و خصوصا یونانی، شاهان ایران پیوسته و حتی در سده چهارم پ.م. پول کافی درگردش در اختیار داشتند. در اینجا تشابه فراوانی با امپراتوری بیزانس (روم شرقی) که بیشتر اوقات گردش سیاست را بوسیله قدرت مالی خویش تعیین میکرد، دیده میشود.

قدرت و عظمت شاهنشاهی جهانی پارسی بیش از هر چیز خویشتن را در بناهای هخامنشیان نمایان میسازند. شاهان نخستین هخامنشی و پیشتر از همه کورش بزرگ در پاسارگاد جلوس میکردند. در اینجا هنوز هم آرامگاه کورش بزرگ وجود دارد که اسکندر آنرا بازسازی کرده بود.

برخلاف زندگی ساده و بی پیرایه کورش بزرگ، بناهای پرشکوه داریوش بزرگ و خشایارشا در پرسپولیس (تخت جمشید) که اصلا پارسه شهر خوانده میشد، بنا گردیدند. اگر انسان ویرانه های پهناور آنرا از بلندی نگاه کند، میتواند دستهای توانا و نظم آفرین سازندگان آنرا حتی امروزه از زیر خرابه های آن حس نماید.

پارسه شهر تنها یک شهر برای محل جلوس نبود بلکه یک کاخ نیز بشمار میآمد. اینجا در سینه کوه رحمت مجموعه ای بزرگ و پر عظمت از بناهائی که بر روی یکدیگر استوار گردیده و با یکدیگر مطابقت داده شده اند، نمایان میگردد. آپادانای داریوش بزرگ (اتاق بارعام و پذیرش میهمانان)، کاخ داریوش، کاخ خشایارشا، اتاق شور و رایزنی، تالار صد ستون، شبستر که امروزه برای امور کاوشی بکار گرفته میشود و گنج خانه.

-----------------------

پ 1 – کارل بزرگ، قیصر آلمانی امپراتوری فرانکها که پایتخت خود را در شهر آخن آلمان انتخاب کرده بود و هم در آنجا درگذشت و در کلیسای بزرگ شهر مدفون شد( ن. ک. به محل نخستین گور کارل بزرگ همچنان نامعلوم میماند ).

او که تاج سلطنت خویش را در روز بعد از کریسمس سال 800 میلادی در کلیسای سنت پترز رم از دست پاپ لئو دریافت نمود، از جمله جنگجویان، سیاستمداران، قانونگذاران و ناظمین قرون گذشته اروپا بشمار میرود که همواره مصالح کشور و ملت خویش را مد نظر داشت و پیوسته بر وسعت امپراتوری خویش ( که شامل بخشهای غربی آلمان امروزی، هلند، بلژیک، شمال تا مرکز فرانسه، شمال غربی و غرب ایتالیا و کشور سوئیس میبود) می افزود.

طرز مدیریت جدید میسی دو مینیسی در زمان کارل بزرگ (802 م.) نمایندگانی از اشراف و نجبا بودند که مورد اعتماد کارل قرار داشته و به او وفادار بودند. اینها در حوزه های ماموریت و یا حکمرانی خود از اختیارات ویژه ای برخوردار بودند و این سیستم تا زمان حیات کارل کارآیی داشت ولی پس از او بعلت تمایل به حفظ منافع شخصی به معزلی تبدیل گردید و در سده دهم بکلی محو گشت. از علل پیشرفتهای سریع کارل در کنار درایت شخصی، میتوان دورنگری و پایه ریزی پدر و اجدادش را بر شمرد که راه را برای نسلهای بعدی خود هموار کرده بودند.

زمان سلطنت کارل برابر با حکومت هارون الرشید بود و میان ایندو نیز مکاتباتی انجام گرفته و هدایایی نیز رد و بدل گشته بود از آنجمله شطرنجی زیبا از کارهای دستی ایران برای کارل بزرگ. کارل بزرگ نخستین کسی بود که اندیشه اروپای متحد را در سر میپروراند و برای بازماندگانش در اروپا توصیه میکرد. این امر پس از گذشت 12 سده و علیرغم فراز و نشیبهای متعدد روابط بین کشورهای این قاره سرانجام عملی گشت.

پ2 – ضرب سکه و توسعه و رواج اقتصادی توسط آن از ابتکارات سومریان میباشد که به اکد و ایلام و فنیقیه و پس از آن به یونان و دیگر کشورهای جهان باستان راه پیدا کرد و نظام بازرگانی و داد و ستد را سهولت بخشید و رونق داد. قدیمی ترین سکه یافته شده جهان در موهنجوداروی پاکستان یافته شده. نزدیکی این شهر با شهر سوخته در سیستان و بلوچستان ایران این ظن را قوی میسازد که احتمالا در این شهر هم میتوانسته که چنین چیزی هرچند بصورت کاملا محدود، وجود داشته باشد.

35

.

تمامی این بناها با نقش برجسته های باشکوهی تزئین گردیده اند و در پیکره های کنده شده بر روی نماها همگی شخصیتها از شاه بزرگ گرفته تا آخرین سربازان و خراجگزاران، با دقت و توجه خاصی نمایانده گشته و پوشاک و سلاح ایشان با چنان وسواسی نشان داده شده اند که ما میتوانیم اکثر این افراد را بی هیچ زحمتی بازشناسیم و قومیتشان را مشخص نمائیم.

مشهورترین همه نقش برجسته تالار صد ستون میباشد و آن تندیس شاه بزرگ است که بر روی تخت بزرگی جلوس کرده است. یکی از درباریان در حالیکه با دست جلوی دهان خویش را پوشانده است، به او نزدیک میگردد. تا به امروز هم در خاور زمین مرسوم و متداول است که بزرگان را با بوی ناخوش تنفس از راه دهان نیازارند (این عمل با پروسکینه ٍ سلام دادن یا احترام گذاشتن هیچگونه ارتباطی ندارد).

این نقش برجسته ها تا حدودی الگوهای آشوری خویش را بیاد میآورند. ناگفته نماند که این بناها با کمک و شرکت اقوام پرشمار کشور ساخته شده اند. برای نمونه در سنگ نبشته داریوش در کاخ شوش نه تنها بابیروشیها (بابلیها) و مودرایه ایها (مصریها) بلکه از یونانیان و کاره ایهای آسیای کوچک نیز نام برده شده است. در پای یکی از همین نقش برجسته های شاهی داریوش بزرگ در پارسه شهر(تخت جمشید) نمای سر دو هنرمند یونانی جاودانی گردیده اند.

آرامگاههای شاهی نزدیک به کاخ در دیواره صخره نقش رستم و همچنین سنگ نبشته بزرگ بیستون در کنار «دروازه آسیا» از نظر شکوه و عظمت از بناهای بزرگ پارسه شهر پس نمیمانند. نقش برجسته بیستون به سبک الگوهای شرق باستان ساخته شده، داریوش را بعنوان فاتح در برابر بردیه و پادشاهان دروغین نشان میدهد.

در بالای صحنه اهورامزدا پرواز میکند و حلقه ای را که نماد قدرت سلطنت میباشد به داریوش میدهد. سنگ نبشته ای که به سه زبان بابیروشی، ایلامی و پارسی باستان بر دیواره کوه کنده شده که نخستین بار توسط جهانگرد کاوشگر آلمانی بنام کارستن نیبورCarsten Niebuhr در حالی کپی برداری شده است که آفتاب تند و فاصله زیاد با نبشته ها، مشکلات فراوانی را برایش فراهم میآوردند.

سوای این موضوع در آن هنگام یعنی سال 1766 بازخوانی خط میخی هنوز کشف رمز نگردیده بود. این امر نخستین بار توسط دبیر جوان گروتن فند Grötenfend به سال 1802 در هانور (آلمان) انجام پذیرفت. این موضوع که چه هنرمندانی این بناها و نقش برجسته ها را ساخته اند به سکوت برگزار شده است.

این مردان و پیش از همه آنان معمارانی که طراحی کاخ پارسه شهر بعهده ایشان بود، استادان رشته خود بودند. آیا این یک استاد کار یونانی بوده که با ریزه کاری و دقت در تقسیم بندی اتاقها و خلق محیطی پرشکوه شاهکاری بینظیر آفریده است؟ ما اینرا نمیدانیم اما بهر حال در این طراحی دست و دلبازی اصیل و بنای نمایشی در یک تقسیم بندی منظم با یکدیگر ادغام و یکی میشوند که بی هیچ اغراق و غلوی در خدمت به هدف از ساخته شدن خود در میآیند. این بناها تصویری از بهترین سنن روح ایرانی هستند که تنشهای بیگانه فراوانی را جذب کرده و باوجود آن چیزی از خود و شخصیت خود آفریده است.

سنگ نبشته های داریوش این امکان را بما میدهد که تا اندازه کمی با روح و منش این فرمانده و سازمانده بزرگ آشنائی پیدا کنیم. سنگ نبشته بزرگ بیستون در وحله اول یک سند تاریخی است و در مقابل آن نبشته های آرامگاه داریوش در نقش رستم گواهی بر اعمال و رفتار وی میدهند. داریوش در آن اشاره به الطاف اهورامزدا میکند :

«سپاس اهورامزدا را که من از اینگونه هستم، که راستی را دوستم، که کژی را دشمنم.

این خواست من نمیباشد که بی چیز ستم توانگر را پذیرد و همچنین خواست من نیست که زبر دست بخاطر زیردست بیداد تحمل نماید.

هر آن چیز که برابر با داد است، همان خواست من میباشد.

تا گاهیکه بدنم نیرو دارد، در جایگاه یک جنگنده، رزم آور خوبی میباشم.

بهنگامیکه در پندار من تردید نمایان گردد که چه کس را دوست و که را دشمن بدارم، نخست کردار نیک وی را بیاد میآورم، خواه او دوست و خواه دشمن باشد که در برابر خود دارم.

دستها و پاهای من ورزیده هستند.

در مقام سوارکار، سوارکار خوبی هستم.

بعنوان کماندار، کماندار خوبی هستم، پیاده و همچنین بر اسب.

بعنوان نیزه افکن، زوبین انداز خوبی هستم، پیاده و همچنین بر اسب.

و من نیرو داشتم تا از توانائیهای بهره برم که اهورامزدا مرا با آنها تزئین نموده است.

سپاس اهورامزدا را که من هرچه کردم به یمن همین توانائیها بود که او مرا اهدا نموده بود».

هیچ دلیلی وجود ندارد که در مورد این گفته های داریوش تردیدی بخود راه دهیم.

گواهی های این گفته های وی، در پایان یک زندگانی دراز، پربار و پرافتخار و غرور و در عین حال متواضعانه، خود نمایان میباشند.

داریوش شاهی است که نسبت به هرآنچه او انجام داده است در آگاهی کامل میباشد.

هر چیزی که او آفریده است بر یک مبنای استوار قرار دارد : اعتماد و اعتقاد به اهورامزدا که شاه بزرگ را پشتیبانی کرده است.

36

_________________
یزدان صفایی-دبیر گروه تاریخ پایگاه پژوهشی هخامنشیان- دبیر گروه زبان و ادب ماهنامه الکترونیکی امردادنامه

تارنما:
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
کاربرانی که برای این ارسال از yazdan تشکر کرده اند arya


yazdan
جانشین گرداننده تالار
جانشین گرداننده تالار

وضعيت: آفلاين
23 فروردين ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 700
امتياز: 1894
تشکر کرده: 981
تشکر شده 720 بار در 430 پست


ارسالارسال شده در: يكشنبه، 17 بهمن ماه ، 1389 13:13:20    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

ایرانیان و یونانیان – گفتار یک بخش دوازدهم

سخن گفتن در مورد اعتقادات ایرانیان باستان بسیار دشوار میباشد. ما از دین ایشان به اندازه ای کم میدانیم که هرگونه اظهار نظری در باره اش کمابیش پرسش انگیز باقی خواهد ماند. برفراز دین باستانی ایرانیان نام بنیانگذارش زرتشت میدرخشد. اینکه او در چه زمانی زندگی میکرده است، هنوز مورد اختلاف میباشد. آیا او در آستانه تبدیل سده هفتم به سده ششم پ.م. (پ1) میزیسته یا اینکه متعلق به دورانهای بسیار قدیمیتر است؟ آیا اصلا هخامنشیان زرتشتی بوده اند؟ بنظر میرسد که سنگ نبشته دیوای خشایارشا در پارسه شهر (تخت جمشید) گواهی بر صحت آن دارد. در اینجا استعمال واژه رتوان rtavan و مرتبط دانستن آن با واژه اوستائی رتم rtm که به معنی نظم مقدس الهی میباشد، مد نظر قرار گرفته شده است.

بهر صورت که باشد، میتوان گفت که ایرانیان خدایان بی تندیسی را در زیر آسمان باز میپرستیدند که دو تای آنها یعنی میترا و آناهیتا (پ2) در زمان هرودت به شخصیتهای استواری مبدل گردیده بودند.

-------------------

پ1 – مطلب زیر از پاورقی آقای دکتر پرویز ورجاوند استاد باستان شناسی دانشگاه تهران و برگرداننده کتاب « خراسان و ماوراءالنهر (آسیای میانه) » ، در صفحه 79 کتاب مذکور برداشته شده و عینا و بدون تخلیص نقل میگردد : در باره تولد زرتشت که به سده ششم پ.م. نسبت داده شده، لازمست یادآور شویم که بحث در باره زمان زرتشت از دیرباز مورد گفتگو بوده است، چنانکه آنرا از پنج هزار سال پیش از میلاد تا قرن ششم پیش از میلاد، به اعتبارهای مختلف تعیین کرده اند. اما امروزه پژوهشگران، زمان زرتشت را به هزاره دوم پیش از میلاد نسبت میدهند. دسته ای به نیمه اول و دسته ای به نیمه دوم این هزاره، به نحوی که دیگر آنرا از سده 12 پیش از میلاد جلوتر نمیدانند و سده ششم پیش از میلاد دیگر اعتبار لازم علمی خود را از دست داده است.

معهذا برگرداننده معتقدم که نتایج قطعی کاوشها هنوز بپایان نرسیده و مدارکی که تمامی دانشمندان ایران شناس و یا حداقل، اکثریت ایشان را متقاعد سازد، ارایه نگردیده است. روشنگری در این زمینه را شاید بتوان با تقارنهای زمانی میان آثار بدست مانده از متون کهن زرتشتی و متون هندی ودائی که دارای تاریخچه نگارش مطمئن تری هستند و نیز وجود این فرضیه که زرتشت نظم جدید و نوآوری در متون زرتشتی را که تا آنزمان با متون ودائی کمابیش همگنی داشتند، سبب گردید، تسهیل کرد. بر اساتید است که درستی و یا اشتباه بودن این روش را بهتر تشخیص دهند، اگر تا کنون این امر انجام نگرفته باشد.

پ 2 – تا پیش از ظهور زرتشت، اقوام آریائی به پرستش خدایان متعددی میپرداختند. زرتشت برخی از این خدایان را بکنار گذاشته و برخی را تا مرحله فرشتگان مقرب (امشاسپندان یا ایزدان نکو) پائین آورد که به دستیاری اهورامزدا برگزیده شده بودند.از آنجا که ایرانیان همواره در معرض یورش از خارج و خطر خشکسالی قرار داشتند ، ستایش دو ایزد مهر= میترا و آناهیتا = ناهید در میان ایشان متداولتر بود و این امر برای هرودت هم امری روشن بوده و خود وی آنرا بیان میکند. بنا بر فرهنگ عمید میترا نام فرشته ای موکل بر مهر و محبت، فرشته نگاهبان راستی و عهد و پیمان، مظهر روشنائی و فروغ خورشید میباشد. پیدایش میترا بدینگونه بود که وی از سنگی سترگ زاده شد و بهنگام تولد در دستی شمشیر و در دست دیگر هاله ای به نشان خورشید داشت.

شبانان که زایش وی را شاهد بودند، بر او نماز گزاردند و گله و دام خویش را نثارش نمودند. کودک برهنه خویش را در پشت شاخه های درخت انجیر پنهان کرد و از میوه درخت تناول نمود تا تنش نیرو یافت. میترا در جوانی با خدای خورشید جنگیده و پیروز گردید بعدها اما با خورشید دوست گردید و او نیز هاله ای از نور خود را بالای سر وی به نشان آشتی قرار داد. میترا گاوی را که نخستین حیوان آفریده شده است، در حضور ایزدان دوازده گانه و ایزد باد چهار سوی آسمان و چهار فصل سال و نیز دو شبان که هر یک مشعلی را به سمت بالا و پائین به نشان شب و روز در دست دارند، قربانی میکند. از خون گاو دیگر جانداران نیکو پدید میآیند و روان گاو در معیت سگ وفادار میترا به آسمان میرود.

نوشته زیر نیز از فرهنگ باستان یوهانس ایرمشر Johannes Irmscher چاپ نهم برگردانده شده است : « میترا که به پارسی باستان پیمان را معنی میدهد، یک از خدایان ایران باستان یعنی خدای جنگ و بیش از آن خدای وفاداری به عهد و دوستی و احتمالا اقتباسی از خدایان ودائی بود که پس از رفرم مذهبی زرتشت ابتدا در زمره مقربان و در مرتبه پس از اهورامزدا قرار گرفت، اما با راه یافتن به باخترزمین و پس از گسترش هلنیسم مرتبه از دست رفته خود را در جهان باستان بازیافته و حتی بعنوان قهرمان اسطوره ای ره به امپراتوری روم گشود و نرون و کمودوس نیز بدو گرویدند و پرستشگاههای میترا در سرتاسر امپراتوری روم پراگنده و مروج گشتند........میترا با اقتباس از اساطیر ایرانی در باخترزمین به خدای خورشید نیز مبدل گشت که برای به کرسی نشاندن راستی، درستی و اخلاق پاکیزه و نیکو تلاش مینمود. جشن زادروز میترا برابر با بیست و پنجم دسامبر بود و با توجه به نفوذ میترائیسم در اروپا و خاورمیانه، پیشوایان نخستین مسیحیت جهت جلب هواداران میترا به سوی خویش و در راه ادغام فرهنگ میترائی در مسیحیت، مراسم ستایش میترا را که با غسل تعمید و تناول نوعی غذای مذهبی و همچنین معراج و گرامی شمردن روز یکشنبه همراه بود، به دین خویش وارد نمودند و روز 25 دسامبر را جشن زاد روز عیسی مسیح نامیدند.»

37

.


مغان دین زرتشت نیز نقشی را بازی میکردند که با دین و مراسم آتش ایشان مربوط بوده و برای ما کاملا ناشناخته باقی مانده است. اینان همچنین پست های سیاسی مهمی را نیز اشغال کرده بودند.

یکی از بزرگترین سازندگان بنا و کاخ در شاهنشاهی جهانی پارسی، داریوش بود. او بود که به این شاهنشاهی شخصیت واقعیش را داد. این امر پوشیده نمیماند که سایه های تاریک درون رنگهای نورانی شدند و هرچه این شاهنشاهی بیشتر میپاید، رنگهای نورانی تاریکتر میشوند. بدون شک برداشت ایرانیان از سلطنت و رابطه شاه بزرگ با رعایا، با آزادمنشی غربی و بخصوص یونانی کاملا غیر قابل انطباق و تلفیق بود. برای شاه بزرگ همگی رعایا بی اهمیت هستند و اینکه افراد به کدام گروه اجتماعی و چه خانواده ای تعلق دارند، امری مهم نمیباشد و این یک اتفاق ساده نیست که در سنگ نبشته های داریوش حتی از یکی از دستیارانش یاد نمیگردد(پ1). زندگی شاه بزرگ در انزوای کامل و دور از انظار مردم بسر میرود و تنها بزرگان و قدرتمداران را اجازه دیدن وی و آنهم از فاصله دور و در مراسم بارعام میباشد.

--------------------------------------

دنباله پاورقی از صفحه پیش :

آناهیتا یا اردوی سورا آناهیتا Ardvi Sura Anahitaنام ایزد دیگر دین زرتشت است و بنا به فرهنگ عمید مترادف با اناهیتا، اناهیته و به معنای آلوده نشده و پاک است و نام فرشته گماشته شده بر آب میباشد که پسان به ستاره زهره (ونوس بزبانهای اروپائی) نیز اطلاق شده، اناهید همه گفته اند که ناهید ٍ ناآلوده مخفف آنست. در همدان هم پرستشگاه بزرگی وجود داشت بنام اناهیتا یا ناهید. آناهیتا در اوستا بگونه دختری زیبا با جامه برازنده توصیف شده و آبان یشت در باره او سروده شده است. ناهید نامی زنانه است اما در کشور ترکیه از آن برای مردان استفاده میکنند.

در افغانستان آثار زیادی از آناهیتا وجود دارند و روزنفیلد معتقد است که آناهیتا نگهبان بلخ بوده و بهمین سبب پرستش او در دوره کوشانیان معمول بوده است و پیکره آناهیتا همراه با تندیس نانا در معابد و کاخ شاهان نصب گردیده بود.

آبان یشت آناهیتا را بدینگونه توصیف میکند : «کثرت آب آناهیتا به اندازه آبهای مهم روی زمین است و آن از فراز کوه هرا سرازیر شده و به دریای فراخکرت میریزد و آب آن دریا را به جوش میآورد و در زمستان و تابستان آب یکسان روان است و از آن هزار شاخه درآمده و هریک از آن رودی گشته و او را کاخی با هزار ستون میباشد که دریچه رخشان دارد و برآن فرشی گسترده شده و آناهیتا به چهره دوشیزه ای جوان، خوش اندام، بلند بالا و نیکوچهره با بازوان سپید و دو پستان برآمده، بر کمر تنگ کمربندی بسته و برگردونه ای با چهاراسب یکرنگ نشسته و میراند. اسبها سپید و یک نژاد، به خصومت بر همه دشمنان و دیوان و جابران و پریان و کاویان و کژپانهای ستمکار غلبه میکند. اهورامزدا اسبها گردونه ناهید را از باد و باران و تگرگ و ژاله ساخته است.»

در تقویم ایرانی روز دهم ماه آبان باستانی برابر با چهارم آبان فعلی به عنوان جشن آبانگان مشخص شده است. آبانگان جشن آناهیتا (آناهید = ناهید)، الهه آب است. در جشن آبانگان، ایرانیان به ویژه زنان در کنار دریا یا رودخانه‌ها، الهه آب را نیایش می‌کردند. ایرانیان آناهیتا را پیش از زرتشت ستایش میکردند و این اعتقاد در دوران پس از زرتشت و تا زمان ساسانیان نیز ادامه میابد. سیاره ناهید یا زهره یا به لاتین ونوس نام دومین سیاره از منظومه شمسی نیز میباشد که سیاره ای فاقد قمر است و از بسیاری جهات ترکیبات ساختاری شبیه زمین است و از اینرو آنرا خواهر زمین نیز لقب داده اند.

جان هینلز در کتاب شناخت اساطیر ایران «برگردان خانم ژاله آموزگار و احمد تفصلی» در مورد آناهیتا مینویسد : « او منبع همه باروری هاست، نطفه همه نران را پاک میگرداند ،رحم همه مادینگان را تطهیر میکند و شیر را در پستان مادر پاک میسازد. درحالیکه در جایگاه آسمانی خود قرار دارد، سرچشمه دریای گیهانی است.او نیرومند و درخشان، بلند بالا و زیبا، پاک و آزاده توصیف شده است. در خور آزادگی خویش تاج زرین هشت پره، صد ستاره بر سر دارد، جامه ای زرین برتن و گردنبدی زرین بر گردن زیبای خود دارد......در ایران ناهید از احترام عمیقی برخوردار بوده، سرچشمه زندگی بشمار آمده و سپاسگزاری عمیق و صمیمانه ای را بخود اختصاص داده است و هنوز نیز چنین است». آناهیتا بگاه ساسانیان بگونه فزاینده ای مورد ستایش قرار میگرفت.

دنباله پاورقی آناهیتا و میترا را در صفحات بعد بخوانید.

پ1 – در صفحات پیشین همین کتاب، نویسنده خود از وفاداری شاه بزرگ نسبت به زیردستانش سخن گفته است. سپارش داریوش در مورد شش خانواده نژاده و یا بخشیدن مقام حتی به یونانیان را نیز نباید فراموش کنیم.

38

دنباله پاورقی میترا و آناهیتا

----------------------------------------------------------


نقش برجسته‌ی سنگی میترا از سده‌های دوم یا سوم میلادی، یافت‌شده در منطقه‌ی راین آلمان

دویچه وله در باره میترا مینویسد : در بسیاری نقش‌های سنگی، میترا را در حال قربانی کردن گاو نر می‌بینیم. ولی به باور کارشناسان، میترا به هنگام کشتن گاو روی به سویی دیگر دارد و از این رو می‌توان گفت که امر کشتن دل‌پسند او نیست. کشتن امری اسفناک است، ولی حیات تازه بدون مرگ نیز قابل تصور نیست. از مرگ زندگی می‌زاید.

ضیافت شام و خوردن و نوشیدن نان و شرابی که نماد خون قربانی است، از جمله آیین عبادی این آیین باستانی بوده است. این رسم ضیافت شام نیز به مسیحیت راه یافت.


ایزدکده‌ی میترا در طبقه‌ی تحتانی کلیسای سن کلمنته در مرکز شهر رم

روایت است که عیسی نیز در غاری به دنیا چشم گشود. به هنگام زایش وی نیز شبانان و ستارگان نقش دارند. موبدان میترایی در ایران باستان به مغان شهرت داشتند، همانند مغان مشرق‌زمین نزد عیسی، و "پدر" (Pater) در قلمرو امپراتوری رُمی. شباهت‌ها میان دین باستانی میترایی و دین ِ در آن زمان نوظهور مسیحی شگفت‌انگیز است. مسیحیان می‌گویند که بسیاری از سنت‌ها و آموزه‌های آنها برگرفته از دین یهود باستانی است. ولی برخی نمادهای مسیحیت پیشینه‌ای در قوم بنی‌اسرائیل ندارند. در ایزدکده‌های میترایی، تصویر کنده‌کاری میترا را در کنار گاو نر و سیاره‌ها می‌بینیم. در صحنه‌ای دیگر ضیافت شام مقدس با صرف نان و شراب را می‌توان مشاهده کرد که در آن میترا در کنار شبانان است. بیننده گویی که با تصویری از تثلیث مسیحی رو به رو است.


یک معبد میترائی ساده ازسده سوم میلادی در مجارستان

39


.


دنباله پاورقی میترا و آناهیتا

-----------------------------------------------------------------------

یک معبد یا مهرابه / محرابه میترائی در اوستیا در نزدیکی رم که در میان آن پیکره ای از میترا به چشم میخورد. اوستیا شهر بنا شده توسط چهارمین پادشاه رومی آنکوس مارسیوس، بیشتر پادگان بود و میترا نیز بیشتر بعنوان خدای جنگ و پیروزی و مهربانی پرستش میشد. واژه مهربانی خود ماخوذ از نام میترا یا مهر میباشد. خود نام اوستیا معنای دروازه یا گذرگاه را در لاتین میدهد و این نیز بواسطه موقعیتش بود که پس از گذشتن از آن محل، میشد که به رم داخل شد. مکان اوستیا در بیست و سه کیلومتری جنوب غربی رم بود.




دو خرده نبشته زیر از سایت روزنامک و از مقاله به فرخندگی فرارسیدن دهم مهرماه؛ جشن مهرگان دین مهر در جهان باستان به خامه آقای مرتضی ثاقب فر برداشته شده است که در مورد میترا میباشد.

بنا به اسطوره ی خدای خورشید پیک خود، زاغ، را به سوی میترا فرستاد و دستور داد گاو را بکشد ... اما هنگام مرگ گاو معجزه ی بزرگی رخ داد. گاو سپید تبدیل به ماه شد. ردای میترا به گنبد آسمان با ستارگان درخشان و اختران تبدیل گشت. از دم و خون گاو نخستین خوشه ها سنبله های غلات و انگور پدید آمد. از اندام تناسلی جانور نطفه ی مقدسی سرازیر شد که به درون کاسه ی آمیزندهای ریخت. هر آفریده ای بر روی زمین از ترکیب نطفه ی مقدس شکل گرفت. یک سرود میترایی چنین آغاز می شود: «تو با ریختن خون ازلی ما را رستگار کردی.» گیاهان و درختان آفریده شدند.

40

.




دنباله پاورقی میترا و آناهیتا

---------------------------------------------------

شب و روز از پی یکدیگر آمدن را آغاز کردند، ماه گردش ماهانه ی خود را آغاز کرد، فصل ها رقص دایره وار خود را بر گرد سال آغاز کردند و، بدین گونه، زمان آفریده شد. اما آفریده های سیاهی با نور ناگهانی بیدار شدند و از زمین برخاستند. ماری خون گاو را لیسید. کژدمی کوشید تا نطفه ی مقدس را از آلت تناسلی [گاو] بنوشد. روی نقش برجسته ها غالبا شیری نیز دیده می شود. با مرگ گاو و آفرینش جهان، پیکار میان نیکی و بدی آغاز شد: چنین است وضع زندگی انسان.

زاغ نماد هوا، شیر نماد آتش، مار نماد زمین، و کاسه ی آمیزنده نماد آب است. بدین گونه، چهار عنصر (هوا، آتش، زمین، آب) پدید آمدند و از آن ها همه چیز آفریده شد. پس از قربانی [کردن گاو]، میترا و ایزد خورشید با هم ضیافتی برگزار کردند، گوشت و نان خوردند و باده نوشیدند. آن گاه مهر سوار بر گردونه ی خورشید شد و با او سراسر اقیانوس را در میان هوا پیمود تا به پایان جهان رسید........................................................ «مانفرد مایر هوفر» نیز در مقاله ی «ریشه شناسی و کهن ترین شواهد نام میترا»، پس از بحثی فاضلانه درباره ی معانی خورشید و پیمان برای میترا، حتی واژه ی «متر» (مشتق از یونانی «متروس» به معنای «اندازه و اندازه ی درست») را نیز مشتق از نام میترا می داند و «mi-tra» را «ابزار اندازه گیری» معنا می کند که «ma» به معنای جدید «پیمان» از آن ریشه گرفته است (ص360).

اما در مورد غرب، گفتنی است که نام مهرگاه برابر ایزد خورشید دانسته شده و گاه در کنار خورشید در تصاویر و نقش برجسته ها در حال برگزاری بزم مقدس [بگماز] هستند و سپس نیز با گردونه ی خورشید و همراه با آن به گرزمان [عرش اعلی] صعود می کند. مثلا در مقاله ی بالوتا «مهرپرستی در کتیبه های داشی» می بینیم که در داشی [رومانی] میترا پیوسته دارای القاب «خورشید شکست ناپذیر»، «خدای خورشیدشکست ناپذیر»، «خدای قادرمطلق شکست ناپذیر»،«ایزدآفریدگار»، «چشمه‌ی جاوید» و همانند آن (صص 27 و 2Cool بوده و حتی دوبار برای صفت قادر مطلق از واژه ی «نبرزه» که همان «نبرده»ی پهلوی فارسی به معنای دلیراست استفاده کرده اند (ص 29).


41

برای دیدن فرتور ها به منبع نگاه کنید:
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

_________________
یزدان صفایی-دبیر گروه تاریخ پایگاه پژوهشی هخامنشیان- دبیر گروه زبان و ادب ماهنامه الکترونیکی امردادنامه

تارنما:
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب


yazdan
جانشین گرداننده تالار
جانشین گرداننده تالار

وضعيت: آفلاين
23 فروردين ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 700
امتياز: 1894
تشکر کرده: 981
تشکر شده 720 بار در 430 پست


ارسالارسال شده در: يكشنبه، 17 بهمن ماه ، 1389 13:18:29    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

ایرانیان و یونانیان – گفتار یک بخش سیزدهم

بدیهی است که هیچ حاکمی را در جهان بخاطر اهداف خودش هم که باشد توان چشم پوشی از قدرت میسر نمیباشد و حتی برعکس سعی برآن دارد تا برای به انجام رسانیدن نظرات خویش آنرا بکار گیرد، اما وقتیکه میشنویم که داریوش به چه شیوه غیر انسانی «پادشاهان دروغین» را گوش و بینی میبرد و یا اینکه چگونه و به چه وجهی ناجوانمردانه اورویتس ساردی(پ1) را ازمیان برمیدارد، وحشت میکنیم. پس از مرگ کمبوجیه، داریوش خویش را جانشین قانونی وی دانست اما اینکه او تنها کسی بود که این بر این امر ادعا داشت، قابل تردید میباشد و کلآ داریوش این امر را در سنگ نبشته های شکوهمند خویش بدینگونه بر خود آسان میسازد که همیشه راستی و درستی را نزد خود و دروغ و کژی را در جبهه مخالفان خویش میابد.

زرتشت از نبرد میان کژی و راستی با یک مانور بسیار خطرناک، جنگ تلخ میان مذهب و مخالفانش را میآفریند (پ2 ). داریوش این سیر تکامل را بگونه سیاسی بکار بسته و سرانجام قانون را بسود قوی میچرخاند.

--------------------------

پ1- اوریتس ( Oroites ) که احتمالآ یونانی شده نام ارو – ایتا (Arv-Ita) پارسی باستان میباشد اوریتس پس از مرگ کمبوجیه و با گمان اینکه دولت مرکزی در ایران از بین رفته است، داعیه خودمختاری و احتمالآ جانشینی کمبوجیه را در زمانی مناسب داشت. او خشس پاوان ایرانی فریگیه بنام میترابازو را از میان برداشته و قلمرو خویش را گسترش داد و حتی پس از بقدرت رسیدن داریوش بزرگ، هنوز نمیتوانست بصورت جدی تصور کند که دولت مرکزی مقتدری در ایران دوباره بوجود آمده است که مدعی تمامیت ایران میباشد. وی علیرغم اینکه وفاداری ظاهری خویش را به داریوش ابراز نموده بود ولی هنوز سوداهای گذشته را در سر میپروراند. او ابتدا خشس پاوان فریگیه را از میان برداشت تا منطقه زیرفرمان خویش را گسترش دهد. داریوش که خود درگیر چاره جوئی برای ناآرامیهای دیگر بود، صلاح را بر آن دید که اوریتس را به طریق دیگری از میان بردارد. او شخصی را که به ظاهر از داریوش برگشته بود بنام بغا اوش به صورت فراری از دربار شوش و پناهنده به دربار اورویتس بسوی او فرستاد و شخص گسیل شده توانست که پس از چندی جلب اعتماد اورویتس را نموده و پس از آنکه در سلک گروه محافظان شخصی اورویتس پذیرفته شد، او را در فرصتی مناسب از میان برداشته و سپس خود با خزانه اورویتس به پارس بازگردد. بهر جهت با در نظر گرفتن بعد تاریخی و مقایسه آن با همعصرانش ، کمتر میتوان این کار داریوش را بعنوان گناهی بزرگ بر او خرده گرفت، خصوصا اگر که شیوه های متداول حکومتی، انسانی و اجتماعی آنزمان را در نظر بگیریم. استفاده ازاین روش و حتی بدتر از آن هنوز هم در دنیای مدرن موارد استعمال دارد .

کلودویگ ( Chlodwig I. این نام به آلمانی امروزی لودویگ و به زبان فرانسه امروزی لوئی میباشد) پادشاه فرانکی آلمانی از خاندان مروینگ، یکی از اشراف دستگاه را خویش در حضور دیگران بخاطر شکستن کوزه ای که خود ابتدا به او داده بود و سپس میخواست بخاطر کشیشی از او پس بگیرد، با تبر کشت و به جسد او گفت: من با تو آن کردم که تو با کوزه کردی. این پادشاه که در سال 511 میلادی از دنیا رفت، هزار سال پس از کمبوجیه میزیست و مردی را بخاطر کوزه ای کشت نه بعلت شورش و سرپیچی. کلودویگ نخستین پادشاهی از قبایل ژرمن بود که توانست تمامی طوائف فرانکی و آلمانی را با هم متحد نماید و پادشاهی فرانکها یا فرانسه را بوجود آورد . او همچنین نخستین پادشاهی بود که در قلمرو آلمانی فرانسوی خویش دین مسیحیت را رسمی کرد.

پ2- زرتشت و شخصیت و کارهای او موضوع بحث و تفکر بسیاری از اندیشمندان باختر زمین بوده و هست. از آن جمله اند :

الف – گوستاو بولون که میگوید « باید اقرار کرد که در میان ادیان باستان هیچکدام از دین زرتشت روحانی تر و اخلاقی تر و منزه تر از مراسم و آداب وحشیانه و خرافات نبوده است» برگرفته شده از کتاب تاریخ ادیان تالیف آقای دکتر علی اکبر ترابی، چاپ دوم، صفحه 242.

ب – ویلهلم فریدریش هگل که میگوید « از ایران است که نخست بار آن فروغی که از پیش خود میدرخشد و پیرامون خود را روشن میکند سر برمیزند، زیرا روشنائی زرتشت به جهان آگاهی، به روح بعنوان چیزی جدا از خود متعلق است. در جهان ایرانی، یگانگی ناب و والائی را درمیابیم که تنها نشان میدهد که اجسام بخودی خود چه هستند. این یگانگی تنها از آنرو بر افراد فرمان میراند که ایشان را برانگیزد تا خود نیرومند شوند و راه تکامل در پیش گیرند و فردیت خویش را استوار سازند». نقل از کتاب عقل در تاریخ تاءلیف و.ف.هگل ترجمه آقای حمید عنایت صفحات 301 و 302.

پ – «ایرانیان بعنوان ستایشگران روشنائی (در برابر ادیان دیگر) آسانگیر و شکیبا بوند. بدینسان شیوه فرمانروائی ایرانیان (بر اقوام دیگر) چه در زمینه دینی و چه دنیوی، هیچگاه با زورگوئی آمیخته نبود. از گزارش هرودت درباره داریوش، برعکس کمبوجیه، برمی آید که آنان این شکیبائی و سهل گیری را با آگاهی بکار میبستند». همان کتاب صفحه 315.

ت – آئین زرتشت در گذشته باعث رونق و سعادت ایران گردید. برگرفته شده از کتاب روح القوانین منتسکیو صفحه 444.

42
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

_________________
یزدان صفایی-دبیر گروه تاریخ پایگاه پژوهشی هخامنشیان- دبیر گروه زبان و ادب ماهنامه الکترونیکی امردادنامه

تارنما:
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
کاربرانی که برای این ارسال از yazdan تشکر کرده اند arya


yazdan
جانشین گرداننده تالار
جانشین گرداننده تالار

وضعيت: آفلاين
23 فروردين ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 700
امتياز: 1894
تشکر کرده: 981
تشکر شده 720 بار در 430 پست


ارسالارسال شده در: شنبه، 7 اسفند ماه ، 1389 14:46:31    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

ایرانیان و یونانیان – گفتار یک بخش چهاردهم

چه دلایلی وجود داشتند که هخامنشیان را در زمان خویش به شکیبائی غیر قابل تصوری در مقابل ادیان بیگانه میکشانید؟ آیا کورش و داریوش میخواستند که حقیقتا حواس رعایای بیگانه را از مسائل حکومتی منحرف نمایند و بدینوسیله چشم پوشی از قدرت را برای ایشان آسانتر گردانند که اینچنین در زمینه های مذهبی تمامی آزادیهای ممکنه را به ایشان داده بودند؟ آیا آزادی دینی برای این منظور مورد نظر ایرانیان بود؟ ما برای آنها پاسخی نمیابیم و تنها میدانیم که این آزادیها برای یونانیها کافی نبود و اینرا قیام ایونی که کشور پارسی را در یک ساعت بحرانی به لرزه واداشت، بخوبی نمایان میسازد (500 – 494 پ.م.) (پ 1).

امپراتوری جهانی پارسی با وجود تعدد اقوام در آن یک نماد یگانه میباشد که بوسیله اراده شاه بزرگ اداره میگردد. دنیای یونانی کاملا با آن تفاوت داشته و در حدود 520 پ.م. نمای خرد شده ای را عرضه میدارد.

---------------

دنباله پاورقی زرتشت از صفحه قبل :

ث - خانم مری بویس که میگوید : جان کلام و هسته اصلی تعالیم نوین زرتشت، عرفان نسبت به وجود یگانگی آغازین در گستره الهیات بود. برگرفته شده از تاریخ کیش زرتشت ، جلد اول صفحه 270.

ج – زرتشت رفتار خوب یا بد را ناشی از انتخاب اخلاقی که فرد انجام میدهد، میداند زیرا تاکید میکند که فرد«بر سرنوشت خویش فرمان میراند». همان کتاب صفحه 307.

چ – بنا به گفته زرتشت تنها کار و کوشش پیگیر و نیک منشانه، موجبات رستگاری آدمی را فراهم میآورد. همان کتاب صفحه 338.

پ1 – اینگونه مطرح نمودن یک رشته پرسشها و بی پاسخ گذاردن آنها، مسیر افکار خواننده را منحرف نموده و ذهن خواننده را اگر از خود دانشی نداشته باشد، مغشوش میکند. بنا بر منشور حقوق ملل متحد، اصل برائت است و تا مجرم بودن شخصی مبرز نگردد، محکومش نتوان شمرد.

در مورد شاهان هخامنشی نیز چنین است. اگر سندی دال بر مجرم بودن ایشان در زمینه بخصوصی موجود است ،پس بهتر است تا مطرح گردد وگرنه شیوه های مبهم را بکار بردن و ایجاد شک کردن بدون دادن مدرک را نمیتوان علمی شمرد.

واقعیت اینستکه ایرانیان در 2600 سال پیش، این آگاهی را داشتند که با وجود داشتن جمعیت کمتر هسته اصلی ایرانی امپراتوری خویش، نمیتوانند از دیگر ملل و اقوام تابعه این توقع را داشته باشند که دین خود را فرو گذاشته و کیش زرتشتی برگزینند. این بمعنای تلاش نکردن ایشان در گسترش آئینشان نمیباشد.

به اصطلاح امروزه این امری غیر دموکراتیک و اعمال آن در درازهنگام ناممکن و برای حاکمان فتان میبود. پی بردن به این جریان آنهم در چنین زمان دوری و از سوی یک ملت شرقی، چیزی است که انگار هنوز هم به مذاق بسیاری که خود را همیشه یک سروگردن بالاتر از دیگر ملل و واقف به هر چیز خوب میدانند، خوش نیامده و هضمش برای ایشان بسیار دشوار میباشد. منکر نمیتوان گشت و حقیقتا هم که در بسیاری از زمینه ها بواسطه کوشش خویش و در اثر خواب دیگران، بمرور زمان گوی سبقت را از ملل شرقی ربوده اند و به پرچمداران نوین جهان مبدل گشته اند. ولی این اوج بی انصافی است که با وجود قرار گرفتن در برابر مدارک و دلایل یافته شده این واقعیت تاریخی از گذشته ایران هنوز هم پرسشهای شکاکانه مطرح گردند.

این بهیچ وجه بدین معنا نیست که ایرانیان همه جا به تسامح میپرداختند و یا مرتکب اشتباهات تاکتیکی در سیاست خویش نمیشدند. نمونه اش را در زمان کمبوجیه و در مصر میتوان یافت که کمبوجیه درخواستهای نیایشگاههای خدایان سرزمین نیل را زیاده و غیر منطقی برآورد کرده و درآمد معابد و کاهنین را (بجز سه معبد) تقلیل داد. در اینجا بایستی که دقت کنیم که ادیان و خدایان ایشان را ممنوع نکرد و معابد ایشان را هم ویران نساخت فقط منابع درآمدشان را کم کرد. با وجود اینکه درآمدهای سه معبد اصلی سرزمین نیل نیز دست نخورده باقی ماندند و با وجود اینکه دیگر معابد تنها با تقلیل درآمد روبرو گشتند و نه تعطیل و تخریب، باز هم کاهنین به جعل و تحریف حقایق و تحریک مردم پرداخته و شورشهائی را برنامه ریزی کردند که باعث دردسر گشته بودند.

حال باید تجسم کرد که اگر ایرانیان تحمیل کیش زرتشتی را در سرتاسر امپراتوری خویش میخواستند که به کرسی بنشانند، با چه عکس العملهای شدیدتر عاطفی اقوام مغلوبه که بنوبه خود دارای گذشته ای و آدابی میبودند، روبرو میشدند.

اینرا میتوان به حساب درک و شناخت درست اوضاع و احوال بنیانگذاران دودمان هخامنشی از واقعیات سیاسی و اجتماعی و حتی قومی و مذهبی زمان خویش گذاشت که با عملکردی خوب مناسب با زمان خود بعنوان نخستین قوم و تیره جهان، پس از پیروزی دست به نابودی معتقدات دیگران نزدند. یعنی بزبان ساده روان شناختی جوامع گوناگون. بعدها نیز اسکندر تا حدی از این روش ایرانیان اقتباس کرده و در مصر و بابل خود را پسر خدایان این سرزمینها قلمداد نمود.

کاش که امروزه هم کشورهای بزرگ توان و درک اینرا میداشتند تا از این شیوه هخامنشیان سرمشق گیرند و جهانی را به آشوب نکشند و بر سر راه تکامل طبیعی انسانها سنگ نیندازند.

43
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

_________________
یزدان صفایی-دبیر گروه تاریخ پایگاه پژوهشی هخامنشیان- دبیر گروه زبان و ادب ماهنامه الکترونیکی امردادنامه

تارنما:
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   

   تالار گفتمان هخامنشیان صفحه اول انجمن -> ایران بزرگ ( تاریخ ) -> پارسی ها ( هخامنشیان )

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
رفتن به صفحه 1, 2  بعدي
صفحه 1 از 2
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group

hakhamaneshian.ir,2006-2011 © 


  

PHPNuke Farsi [MT Edition] Project By PHPNuke.ir