| نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي |
| نويسنده |
پيغام |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: پنجشنبه، 8 مهر ماه ، 1389 08:49:32 موضوع مطلب: چرا درشاهنامه از پادشاهان ماد و ه |
|
|
چرا درشاهنامه از پادشاهان ماد و هخامنشی ذکری نیست ؟
شاهنامه شناسی (۱): مجموعه گفتارهای نخستین مجمع بحث پیرامون شاهنامه (23 تا 27 آبان 1356)
پدیدآور: احسان یار شاطر
بنیاد شاهنامه فردوسی , شهریور 1357
تاریخ ملی ایران به صورتی که در شاهنامه و تواریخ اسلامی به مانند طبری و ثعالبی دیده میشود از تاریخ پادشاهان ماد و هخامنشی خالی است .اصولا از تاریخ مغرب و جنوب ایران , به جز نامی از اشکانیان و مجملی از وقایع دوره ی ساسانی , در تاریخ ملی ایران اثری پیدا نیست .
اساس عمده ی تاریخ ملی ایران خداینامه هایی است که در اواخر دوره ی ساسانی مدون گردید . به احتمال قوی خداینامه ی جامعی مشتمل بر تاریخ ایران از آغاز تا پادشاهی خسرو پرویز در زمان این پادشاهی خسرو پرویز در زمان این پادشاه تدوین شد که به خصوص سیاست و جهان بینی دوران خسرو اول را منعکس می ساخت . به طوریکه نلدکه استدلال کرده است , آخرین تحریر خداینامه ی پهلوی در زمان یزدگرد سوم آخرین پادشاه ساسانی صورت گرفت که رشته ی وقایع را تا آخر پادشاهی خسرو پرویز دربرداشت .شاهنامه ی فردوسی و آثار مورخان اسلامی عموما بر اساس ترجمه های عربی و یا تحریرهای فارسی خداینامه های پهلوی و برخی کتب دیگر دوره ی ساسانی قرار دارد . هرچند صبغه ی دینی خداینامه در شاهنامه تغییر کرده , از حیث حکایت وقایع به کمبود عمده ای در آثار اسلامی نسبت به خداینامه نمیتوان قائل شد .
پس باید گفت که خداینامه ها نیز از تاریخ سلسله های مادی و هخامنشی و اساطیر و روایات جنوب و مغرب ایران خالی بوده و در آنها نیز رشته ی وقایع از شاهان پیشدادی و کیانی به اسکندر می پیوسته .
این چشم پوشی یا فراموشی به خصوص از آن جهت شگفت آور است که ساسانیان خود از جنوب برخاسته بودند و داعیه ی احیای شاهنشاهی متحد و مقتدری را داشتند که به گمان آنها پیش از اسکندر در ایران وجود داشت و به دست اسکندر برافتاده بود. این داعیه را هم مورخین اسلامی و هم نویسندگان رومی به خوبی منعکس ساخته اند. یا اینهمه در خداینامه ذکری از کورش و داریوش و خشایارشاه و پیروزیهای آنها نبوده است و به تبع در شاهنامه هم نیست .
البته اثر ضعیف و دگرگون شده ای از بعضی از شاهان هخامنشی در روایات برخی از مورخین اسلامی درباره ی آخرین شاهان کیانی میتوان دید .مثلا در پادشاهی بهمن وقایعی مربوط به مغرب ایران به چشم میخورد از جمله ساختن شهرهای بابل و میشان به او نسبت داده شده و دینوری مرمت بیت المقدس را به او منسوب میکند , و طبری از جنگ او با یونانیان (الرومیه) یاد میکند .همچنین در پادشاهی همای چهره آزاد دختر و همسر بهمن , طبری از جنگ یونانیان و بنای عمارتی عظیم در استخر به دست اسیران یوانی سخن میگوید , و حمزه این عمارت را با هزار ستون (تخت جمشید) یکی میشمارد , و گردیزی یک رشته اصلاحاتی به "دارای اول" منسوب میکند که همه یادآور اصلاحات داریوش بزرگ است .
منشا روایات غربی در آثار اسلامی
با این همه نباید تصور کرد که حتی این خاطرات مبهم مبتنی بر روایات اصیل ایرانی است و یا دلیل بر آنست که مقارن ظهور اسلام شبحی ازین وقایع در خاطر ایرانیان باقی مانده بوده است.آنچه از این قبیل در تواریخ اسلامی دیده میشود عموما ماخود از منابع سریانی و یونانی و یهودی است . سریانی ها که وارث روایات بابلی و یونانی بودند سنت جداگانه ای را محفوظ داشته بودند که در آن بسیاری از وقایع مغرب و جنوب ایران منعکس بود . در دوره ی اسلامی برخی ازین روایات در آثار اسلامی راه یافت و در کنار روایات اصیل ایرانی قرار گرفت .
این نکته از خود تواریخ اسلامی نیز پیداست .مثلا یعقوبی میگوید که بهمن مدتی به کیش موسوی در آمد که انعکاسی از التفات کورش به یهودیان است و فقط منشا یهودی میتواند داشته باشد, و حمزه تصریح میکند که بنی اسرائیل بهمن و کورش را یکی میشمارند (ص3
اما دلیل روشن تر بر این نکته فهرستی است که در آثار بیرونی و ابن العبری استثنا ثا از شاهان هخامنشی میبینیم . بیرونی در قانون مسعودی دو فهرست از پادشاهانی که با ایران مربوطند به دست میدهد : یکی با عنوان "ملوک بابل و ملوک مادی "که شامل دوازده پادشاه است و به داریوش مادی (داریوش المادای) ختم میشود . دیگری با عنوان "ملوک الفرس بعد ابطال مملکه الجبلیین"(یعنی بعد از سقوط پادشاهی ماد) که شامل ده پادشاه است که از کورش تا دارای سوم و فهرستی است اصولا درست از پادشاهان هخامنشی . در این دو جدل بیرونی از پادشاهان پیشدادی و کیانی نامی نمیبرد , زیرا در اینجا فقط به منابع غیر ایرانی متکی است . در آثار الباقیه اتکای او به چنین منابعی عملا تصریح شده است , چه قبل از آوردن جدول شاهانی که شامل پادشاهان هخامنشی نیز است میگوید:
"و قد وجدنا لاهل بابل ایضا تواریخ ملوکهم من لدن الاول بختنصر الاول الی وقت تحویل التاریخ عنهم بممات الاسکندر البناء نحو الملوک البطالسه ..."
این جدول را بیرونی "الملوک الکلدانیین" عنوان میدهد که باز حاکی از منابع غیر ایرانی اوست .جدول با بختنصر اول شروع میشود و به اسکندر ختم میشود و شامل نام "داریوش المادای الاول ) و نه تن از شاهان هخامنشی است که با املایی که حکایت از ظبط سریانی آنها دارد.
بیرونی فهرست دیگری نیز در آثارلباقیه (ص111) از " از ملوک کبار " به دست میدهد که التقاطی از شاهان کیانی و آشوری و بابلی و هخامنشی ; و با کیقباد شروع میشود و به دارا , ( با توضیح "آخر ملوک الفرس" ختم میگردد . این فهرست در آن بیرونی بختنصر را با کیکاووس و داریوش مادی (در اینجا : دارا الماهی الاول ) را با داریوش و کورش را با کیخسرو و قورس (کذا) را با لهراسب برابر شمرده است , حاکی از مشکلی است که مورخین اسلامی در تطبیق نام شاهانی که از منابع ساسانی به آنها رسیده بود (شاهان پیشدادی و کیانی ) و فهرست شاهانی که در منابع سریانی میدیدند با آن روبرو بودند و نتیجه ی آن یک رشته تطبیقها و توجیهات نا معقول است که یکی شمردن کیومرث و آدم و جمشید و سلیمان و کیخسرو و کورش از مصادیق آنست .
مولف دیگری که نام شاهان هخامنشی را در عربی ضبط کرده , ابوالفرج بن اهرون معروف به ابن العبری , مورخ و متکلم مسیحی و یهودی الاصل قرن سیزدهم هجری است که هم در تاریخ سریانی و هم در تحریر عربی آن به نام "تاریخ مختصر الدول "فهرستی شبیه بیرونی آورده است . اثر ابن العبری در این موارد مبتنی بر آثار سریانی قبل از اوست . و " مالا بروسوس" , مولف بابلی برمیگردد که تاریخ خود را اندکی پس از اسکندر تالیف کرد. آثار ابن العبری نیز باز غیر ایرانی بودن اطلاعات بیرونی را درباره ی تاریخ مغرب و جنوب ایران تایید میکند . اما منقولات بیرونی و ابن العبری به هر حال کاملا استثنایی و خارج از اطلاعات مورخین اسلامی بوده است .
از این همه این نتیجه میشود که خاطره ی شاهان مادی و هخامنشی در آثار ساسانی که غیر مستقیم به دست ما رسیده به کلی از میان رفته بود ه است و اشاراتی که به اعمال این شاهان در آثار اسلامی دیده میشود همه از منابع غیر ایرنی است که بعدها توسط گردآورندگان اخبار التقاط شده و گاه با روایات کهن ایرانی اختلاط یافته است .حتی یکی شمردن بهمن با اردشیر درازدست نیز چنانکه نلدکه تذکر داده است نتیجه اش خلط و اشتباه مؤلفین سریانی است . جالب اینست که بیرونی لقب "درازدست "را اول به صورت یونانی آن" مقروشر" در یونانی"MAKROCHEIR" ظبط کرده و بعد ترجمه ی "طویل الیدین " را برای آن آورده (آثارالباقیه,111).
ادامه دارد ... |
|
|
بازگشت به بالا |
|
| کاربرانی که برای این ارسال از niloofarmehrzamin تشکر کرده اند Ariyadokht |
|
 |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: پنجشنبه، 8 مهر ماه ، 1389 15:15:17 موضوع مطلب: |
|
|
| به احتمال قوی حتی خاطره ای که از دارا در ایران باقی مانده بوده نیز مدیون داستان اسکندر است . اساس همه ی اسکندرنامه های منظوم و منثور در سرگذشت داستانی اسکندر است .از قرن سوم میلادی به یونانی و از مولفی گمنام در مصر که به نام یکی از مورخان معاصر اسکندر , " کالپس تنس " شهرت گرفت. اگرچه ترجمه ی پهلوی این کتاب در اواخر دوره ی ساسانی به عمل آمد و اساس ترجمه ی سریانی و عربی و بعدها اسکندرنامه های فارسی گردید , گمان نگارنده این است که شهرت قهرمانی اسکندر متعلق به ترجمه ی داستان اسکندر نبوده , بلکه باید تصور کرد که در دوران دراز پادشاهی اشکانیان که یونانی مابی رواج داشت و ایرانیان به خصوص در شهرهای یونانی نشین با یونانیان مرتبط بودند , داستان اسکندر اشاعه ی یافت. و باید تصور کرد که با آنکه سنت مذهبی ایران او را پیوسته دشمن میداشت و ملعون و اهریمنی و مخرب آیین ایران میشمرد در اذهان عامه و در شعر و داستان اسکندر بزودی از شهرت قهرمانان برخوردار گردید و در کنار شاهان ملی جای گرفت , و این اگر موجب شگفتی شود باید به یاد آورد که چه بسا ایرانیانی که در ایام ما نام چنگیز و هلاکو را بر فرزندان خود گذارده اند . |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: پنجشنبه، 8 مهر ماه ، 1389 17:19:21 موضوع مطلب: |
|
|
| رواج داستان اسکندر طبعا نام دارا را نیز زنده نگاهداشت. در تحریر فارسی داستان اسکندر منسوب به "کالیس تنس" با تغییری در نسب اسکندر به منظور ارضای غرور ملی , فاتح مقدونی نابرادری دارا شمرده میشود , یعنی از زناشویی یک شبه پادشاه ایران با شاهزاده خانمی یونانی میزاید. از اینرو ناچار پادشاه دیگری به نام "دارای اول " اختراع شد که" پدر دارای دارایان و اسکندر "است. بنابراین باید گفت که حتی این دو نام نیز که نامهای تاریخی است و در تاریخ ملی وارد شده مبتنی بر حفظ خاطره ی هخامنشیان از طرف ایرانیان نیست, همانطور که از تاریخ 500 ساله ی اشکانیان نیز با آنکه به ساسانیان نزدیکتر بودند , چنانکه خواهد آمد , چیزی در خاطره ها نمانده بوده است . |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: جمعه، 9 مهر ماه ، 1389 16:36:03 موضوع مطلب: |
|
|
باقی ماندن منظومه های قهرمانی و زوال خاطره های تاریخی
طبعا این سؤال پیش میآید که این فراموشی از کجاست ؟ چگونه ممکن است که مردمی که به گذشته ی خود چنین مباهی بوده اند و تاریخ خود را در قالب یکی از بلندترین حماسه های دنیا ریخته اند مهمترین دوره ی اقتدار تاریخی خود را از یاد ببرند ؟
در جواب این سؤال اولین نکته ای که باید به آن توجه کرد این است که تاریخ ملی ایران مبتنی بر "تاریخ کتبی" و یا " تاریخ نگاری عینی" نیست , بلکه از مقوله ی "ادبیات شفاهی" است و جهت و غرض و برداشت آن با تاریخ نویسی به مفهوم امروزی به کلی متفاوت است. تاریخ باستانی ایران به صورتی که در شاهنامه انعکاس یافته مبنی بر یک رشته منظومه ها و داستانهای قهرمانی و نیمه قهرمانی است که اصلا در مشرق و شمال شرقی ایران (خراسان قدیم) ساخته و پرداخته شده و هسته ی اصلی آن به احتمال قریب به یقین متعلق به قوم اوستایی بوده .
این حماسه ها دارای خصوصیاتی است که در حماسه های شفاهی سایر ملل نیز دیده میشود حماسه هایی از قبیل ایلیاد و "مهابهارانا "و " بئو و لف "و " هیلد براند" هم مبتنی بر ادبیات شفاهی اند. نیز مردم ایسلند و روس یه و یوگسلاوی و برخی اقوام آسیای مرکزی و اندونزی صاحب ادبیاتی از این نوع اند که همه مورد پژوهش محققان قرار گرفته است . این گونه ادبیات منظومه هایی است که در وصف و ستایش قهرمانان و سرداران و شرح اعمال آنها سروده و پس از آن نظر به شوق انگیز بودن آنها و تاثیری که در خاطر مردم داشتند در میان مردم رواج گرفته و با تغییرات و شاخ و برگ از نسلی به نسلی نقل شده است .
اینگونه ادبیات در دوره هایی به وجود می آید که آنها را " دوره های قهرمانی" نامیده اند و اقوام معمولا آنرا در مراحل نخستین تمدن خود و در ایام جوانسالی طی میکنند . درین دوره ها طبقه ی فرمانروا و برتر جامعه طبقه ی جنگجویان و مبارزان است و طبقات دیگر , از جمله طبقه ی روحانی , تحت الشعاع آنها قرار دارد. جامعه متحرک و زیاده طلب و پذیرای خطر است .انگیزه ی شاهان و سرداران حکمفرما است . خدایان نیز توتمی و قبیله ای خارج گشته و پرستش آنها عمومیت یافته است .
در این دوره وفاداری نسبت به امیران و شاهان و جانسپاری در راه آنها و همچنین دفاع از سرزمین نیاکان و خاندان شاهی به صورت فضایل قهرمانی در می آید و در اشعار حماسه سرایان و سرود سازان منعکس میشود و نیز عموما از خصوصیات مشترکی برخوردار است . موضوع آنها عموما عشق و کین و نبرد است و وصف شکار و بزم و مرکب و سلاحهای جنگی نیز در آنها مکرر میشود, ولی قالب حماسه , خواه به نظم باشد خواه به نثر , قالب حکایی است . و موضوع آن عموما حوادثی است که بر قهرمان داستان گذشته . مفاخره و رجز و مباهات به گوهر و هنر و نیز گفتارهای خطایی و و صف صحنه ها از اجزاء اینگونه اشعار را عموما شاعران و سرایندگانی می سازند که شغلشان شاعری و داستان سرایی است , در میان مردم به سراینده ی خاصی منسوب نیستند و به صورت میراث سرایندگانی گمنام منتقل میشوند . روایت آنها به طور کلی با آهنگ و اکثرا به همراهی ساز صورت میگیرد . در دوره های بعد مواد تازه ای به این داستانها و حماسه ها اضافه میشود . به خصوص ادبیات دوره های غیر قهرمانی در آنها تاثیر میکند |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

omidataeifard
جانشین گرداننده تالار

 وضعيت: آفلاين 23 آذر ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 679 امتياز: 1747 تشکر کرده: 114 تشکر شده 812 بار در 424 پست
|
ارسال شده در: جمعه، 9 مهر ماه ، 1389 18:28:56 موضوع مطلب: |
|
|
بانو مهرزمین درود
دیدگاه یارشاطر که خود برگرفته از نویسندگان انیرانی است یکسره نادرست میباشد.
پاسخ مرا که در پیوست کتاب پیامبر آریایی آمده نیز درج کنید: هخامنشیان در خداینامه.
به امید اینکه آثارم به درستی و اصولی خوانده شود. _________________ به سوی ایران بزرگ بر پایه میهنسالاری آریایی
omidataeifard.blogspot.com
!/profile.php?id=100001411667551&v=wall |
|
|
بازگشت به بالا |
|
| کاربرانی که برای این ارسال از omidataeifard تشکر کرده اند Ariyadokht |
|
 |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: جمعه، 9 مهر ماه ، 1389 18:45:20 موضوع مطلب: |
|
|
جناب استاد درود بر شما
ما نمیتوانیم بگوییم همه این نوشتار نادرست یا درست است
نقد را در دنیای ادبی برای همین کار است شما که خود صاحب نظر هستید در هر پستی اگر اشتباهی نگریستید دیدگاه خویش بگذارید این موجب شکوفایی دنیای پژوهش است ما هیچ کدام کامل نیستیم. حتی مری بویس هم با تمام سندنگاری هم که انجام خالی از اشکال نیست .جناب یارشاطر در سنجش با جناب رجبی نوشتارهایش مستند تر میباشد . اما هر چه زمان میگذرد دیدگا ه های نوین و هوشمندانه تری به میدان میآید که نادرستی ها را میپیراید . پس رخصت دهید تا جوانان امروز با دیدگاه های نسل پیشین اشنا شوند آگاه به پیرایش این دیدگاه ها میپردازیم
با سپاس فروان از گوش زد شما _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران ! |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

omidataeifard
جانشین گرداننده تالار

 وضعيت: آفلاين 23 آذر ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 679 امتياز: 1747 تشکر کرده: 114 تشکر شده 812 بار در 424 پست
|
ارسال شده در: جمعه، 9 مهر ماه ، 1389 19:13:57 موضوع مطلب: |
|
|
با درود
چه اصراری هست که دیدگاه های نادرست را برای آشنایی جوانان مطرح کنیم؟ و تا بخواهیم نگرش درست و پاسخ را مطرح کنیم، دیگر به گرد پای اشتباهات نخواهد رسید. اصلن این پرسش بیربط است: چرا در شاهنامه از شاهان ماد و هخامنشی خبری نیست؟!!!!!! مانند آنکه بگوییم: چرا از آرامگاه کورش اثری نیست!! بعد هم قلمفرسایی کنیم که بله اینجا قبر والده سلیمان است.
آیا من کتاب ایران بزرگ را بیهوده نوشته ام و نشان داده ام که ماد و هخامنشی در شاهنامه یاد شده است؟ نوشتار یارشاطر نه دانشیک! بلکه اقتباس و تقلیدی کورکورانه از فرنگیهاست. بهتر بود این جستار را وارونه مطرح میکردید: آیا در شاهنامه از ماد و هخامشی سخن است؟
نه انکه پیشاپیش حکم دهیم که از آنان سخنی نیست. چشم به راه درج پاسخم در کتاب پیامبر آریایی هستم. با سپاس _________________ به سوی ایران بزرگ بر پایه میهنسالاری آریایی
omidataeifard.blogspot.com
!/profile.php?id=100001411667551&v=wall |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: جمعه، 9 مهر ماه ، 1389 21:55:04 موضوع مطلب: |
|
|
با درودی دوباره
جناب عطایی خواهش میکنم از من خشمگین نباشد
این نوشتار که در تالار گذاشتم سلقیه ی من نیست بلکه نوشتاریست که استاد درس فرهنگ برای مطالعه در دسترس شاگردان قرار داده
بسیاری از سخنان سایر استادان نیز بسیار به نوشتارهای پیش ار انقلاب نزدیک بود
برای نمونه استادی دیگری آریایی بودن ایلامیها را از من نپذیرفت و آن را جدا دانشیک دانست
و اینکه حتی استادی دیگری گفت به تازگی یک غربی اظهار نظر کرده ایران ویج در ایرلند است و گفت بانو آموزگار در آن گرد همایی بسیار خشمگین شده
لابد شما میفرمایید باید بر دهان آن فرد چسب زنیم از شما خواهش میکنم کمی خونسرد باشید
پاک کردن صورت مسئله نشان از حل مشکل نیست
مگر آنها نمیگویند ما بدون سند و مدرک سخن میگوییم بسیار خوب با خونسردی پاسخشان را بدهیم پدر کشتگی هم با هیچ کس نداریم
خواهش میکنم برخورد شما با پژوهش درست به مانند سردمداران این مملکت نباشد هیچ حذفی نباید در میان باشد تنها دیدگا ه ها با هم سنجش شوند از شما میخواهم با سخن گفتن آرام و استوار داوری را به مردم بسپارید تا رقیبان شما را زمین نزنند چون شما مردم را دارید هنگامیکه مردم ندانند در گذشته چه دیدگا ه هایی بوده چگونه میتوانند در چالشی درون شوند تا درستی دیدگاه نوین را دریابند . ما باید بحث کنیم نه اینکه حذف کنیم
از همه میخواهم تا این نوشتارها را نقد کنند یا نشانی نوشتارها و یا کتابها را بدهند این کار ارزشش از جمع آوری دستینه کمتر نیست
من آنقدر از این فجیع تر خواندم و در آموزن پاسخ گفتم
اینکه خط میخی را ما از سامیها آموختیم
حال آنکه خط کهنتری در بخش مرکزی فلات ایران و در جیرفت یافت شده
یک نفر حال ندارد به دانشگاه ها و به انتشارات سمت گوشزد کند که گوشه چشمی به پژوهش های نوین داشته باشد و این قدر فسیلی برخورد نکند
جناب استاد مشکل شما به فلان آدم و فلان آدم تقصیر آن دانشگاهیست که این مطالب را در آن میآموزد
با سپاس _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران ! |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: جمعه، 9 مهر ماه ، 1389 22:23:03 موضوع مطلب: |
|
|
جناب استاد
پرسش نخست
چه چیز این دیدگاه انیرانی است
چه چیر اساس این نوشتار را پرسش برانگیز کرده
ببینید استاد یک اثر هنری ممکن است از دیدگا ه های گوناگون بررسی شود
جناب یارشاطر از دیدگاه ادبیات شفاهی بررسی کرده شما از دیدگاه تاریخی و دینی شاید کس دیگری از دیدگاه دیگری بررسی کند
یعنی شما میفرمایید کسی حق ندارد شاهنامه و اوستا را از دیدگاه ادبیات شفاهی بررسی کند و آن را با ادبیات شفاهی اریاییان دیگر کشور ها سنجش کند ؟
یک نفر اوستا را از دیدگاه نماد بررسی میکند یک دیدگاه میدهد یک نفر از دیدگاه ادیان بررسی میکند یک دیدگاه اصلا شاید در برابر هم باشند
شاید در آینده کس دیگری پیدا شود این دو دیدگاه ر به هم بپیوندد و دیدگاه خردمندانه تری را ارائه دهد
شما تاریخ رمز گشایی خط میخی را بخوانید و تاریخ رمز گشایی مولکول DNA
ما نباید به مانند آن فردی باشیم که نگاره زن زیبا روی را به دیوار کشید متعصبان مذهبی گفتند ای وای! ناموس اسلام به باد رفت ! _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران ! |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: شنبه، 10 مهر ماه ، 1389 00:13:45 موضوع مطلب: |
|
|
با درودی دوبار
جناب استاد من بارها شنیدم که شما فرمودید داستان دارا و سکندر با دوران اشکانیان وبا سر دودمان اشکانیان ارشک بزرگ در پیوند باشد براستی شاید همین گونه باشد اما خود فردوسی میگوید: من از اشکانیان به جز نام نشنیده ام و نه در نامه ی خسروان دیده ام پس یعنی داستان دارا و سکندر از روی خداینامه گفته نشده و فردوسی از روی ادبیات شفاهی آن بیان کرده پس این دلیل نادرست بودن دیدگاه شما نیست و بسیاری دیگر
یک بخش آن هم عرفانی هست همان گونه که من نیز با شما هم رای هستم چون غربیان عرفان را نمیشناسندو دیدشان سراسر مادی است شاید بگویند اینها افسانه است
خوب اینها را باید تک به تک بازگو کرد
کتاب خدا را جعل کردند شاهنامه هم در طول زمان دگرگون شده شما خود بهتر میدانید
پس خواندن نوشتار ها و دیدگا ه های مخالف هم نیاز است
بعد هم من جناب یارشاطر با جواد مفرد کهلان و فلان پانترک یکی نمیدانم چون نوشتارهایش هر چند نادرست از سر دشمنی نیست که بخواهد همه چیز را به هم ببافد . دیدگاهش با خرد بیان میکند هر چند نادرست هر چند نادرست !!!
و ممکن است خوب شاید بخشی از آن براستی از ادبیات شفاهی باشد
من این را به هیچ روی رد نمی کنم _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران ! |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: شنبه، 10 مهر ماه ، 1389 09:31:32 موضوع مطلب: |
|
|
درود بر همگی دوستان
از آن روی که استاد به این نوشتار خرده گیری فرمودند من برخی از بندها را به گونه ای گزینشی میآورم :
در حماسه ی ملی ایران سه رشته داستانهای قهرمانی و اصلی میتوان تشخیص داد که هر کدام از یکی از اقوام ایرانی سرچشمه گرفته .یکی سلسله ی حماسه های کیانی که به مناسبت اشاره ی به آنها در یشتهای اوستا باید آنها را به قوم اوستایی پیش از ظهور زرتشت منسوب داشت.دوم حماسه های خاندان زال و رستم که که از سیستان بر خاسته اند و باید متعلق به اقوام سکایی باشد که در سیستان جایگزین شده اند , سوم حماسه هایی است که در دوره ی اشکانی و توسط سرایندگان پارتی سروده شده . ولی بعدها مانند حماسه های خاندان رستم در قالب حماسه های کیانی جا داده شده و به صورت وقایع دوره ی کیانی درآمده . این قبیل است داستان گیو و گودرز و بیژن و فرهاد و میلاد و شاپور و به احتمالی داستان فرود.
نام گودرز عموما در فهارس شاهان اشکانی که مورخین اسلامی آورده اند .ذکر شده و همچنین روی سکه ها دیده میشود .
از این گذشته کتیبه ای از او در بیستون باقی است به یونانی که در آن خود را " geopothros "یعنی "گیو زاده" خوانده است و بنابراین نام وی گیو بوده است . گیو که در طبری :جلد یکم .601 "ی"و در دینوری 16"رو" (به جای "وو") در پهلوی "ویو" خوانده شده . باید همان باشد که در تاریخ قم , 69-70 بنای عده ای قصبات به او نسبت داده شده .بیژن به گونه ی "ویجن" در بعضی جداول شاهان اشکانی ذکر شده (ازجمله حمزه 14) و میلاد , چنانکه اول بار مارکوارت توجه نمود صورتی از "مهرداد" است. نام شاپور نیز در جدول شاهان اشکانی آمده است و ظاهرا خاندان "شاوران " در شاهنامه (317) و "سابرغان " در طبری (جلدیکم-614) منسوب به بلاش اشکانی باید شمرد و داستان فرود یا آور کشته شدن "vardanes"پسر اردوان سوم و به اعتباری نابرادری گودرز (در شاهنامه نابرادری کیخسرو )به دست بزرگان اشکانی است .
از جناب استاد و همه ی کاربران میخواهم تا دیدگاه خود را مخالف و هم رای با این نوشتار بگویند با سپاس |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: شنبه، 10 مهر ماه ، 1389 11:49:18 موضوع مطلب: |
|
|
پس باید گفت که از یک طرف تاریخ اشکانیان نیز , به عنوان "تاریخ" عملا فراموش شده و از وقایع گو نا گون زمان آنها که در آثار مور خان یونانی و رومی به جای مانده چیزی در خاطره ها نمانده ; چنانکه فردوسی و منابع او نیز با کوششی که در جمع و تقریر داشته اند , به جز نامی از آنها نیافتهاند .
اما از طرف دیگر آنچه از وقایع این شاهان و خاندانهای بزرگ زمان آنها که به صورت حماسی و داستانی درآمده به عنوان "داستان" محفوظ مانده و از نسلی به نسلی منتقل شده , جز آنکه هویت اشکانی آنها به تدریج از یاد رفته و در قالب داستانهای کیانی جای گرفته است , و این کاملا با منطق ظهور و تحول و بقای اینگونه داستانها در ادبیات شفاهی از یک طرف و فراموشی اسامی و وقایعی که در داستانها نیامده است از طرف دیگر سازگار است . _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران ! |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |
محل سكونت: تهران

Sajad_bp
دبیر کارگروه

 وضعيت: آفلاين 20 مرداد ماه ، 1389 تعداد ارسالها: 347 امتياز: 828 تشکر کرده: 124 تشکر شده 287 بار در 168 پست
محل سكونت: تهران
|
ارسال شده در: شنبه، 10 مهر ماه ، 1389 12:10:35 موضوع مطلب: |
|
|
با درود
اولین نکته ای که من می خواهم بگویم آن است که اگر ادعا شود در شاهنامه ( خدای نامه ) سخنی از هخامنشیان نیست این خود باز هم نمی تواند دلیلی باشد که ساسانیان هخامنشیان را فراموش کرده بودند . برای مثال من به 3 قطعه ی تاریخی اشاره می کنم :
تاریخ هرودیان کتاب 6 ( ترجمه سجاد امیری) : ......اردشیر در بین النهرین
تاخت و تاز کرد و آن را غارت کرد و سوریه را تهدید کرد. او میخواست که
تمام اقلیم مقابل اروپا را که از آن به وسیله ی دریای اژه جدا شده است و
آسیا نامیده می شود را دوباره به امپراطوری پارسها ملحق کند.او بر این باور
بود که این سرزمین ها میراث اوست و اعلام میکرد که تمام کشور های این
منطق توسط حکمرانان پارسی اداره می شده است ابتدا به وسیله
کوروش کسی که برای اولین بار امپراطوری را از ماد ها گرفت و به پارسها
رساند و در آخر هم توسط داریوش آخرین پادشاه پارسه که امپراتوریش
توسط اسکندر نابود شد. بنابراین بازپس گیری این سرزمین ها توسط او
شایسته است
تاریخ روم جلد80 دیو کاسیوس ( ترجمه سجاد امیری) : و اما اوضاع در بین
النهرین بسیار بحرانی بود. اردشیر پارسی بعد از شکست دادن پارتیان در
3 جنگ پادشاه آنها اردوان را کشت...او نه تنها تهدیدی برای بین انهرین بود
بلکه سوریه را نیز تهدید می کرد. او اغراق میکرد که قصد بازگردانی مناطقی
را دارد که در دست پارسیان باستانی بوده است تا دریای یونان ، و مطالبه
تمام این سرزمین ها خق مسلم اوست چراکه میراث نیاکان اوست.
کتیبه ی شاپور سکانشاه در تخت جمشید ( ترجمه داریوش اکبرزاده) : در
ماه اسفند در سال دوم پادشاهی مزدیسن بغ شاپور شاهنشاه ایران و
انیران شاپور سکنشاه فرمانروای هند سکستان و توران .. در دربار ایشان
نماز برد و از استخر راهی سکستان شد. و در این راه به کرفگی به اینجا
صدستون آمد....او شادی بسیار کرد و فرمود تا آیین ایزدان کردگان انجام
داده شود. او پدران و نیاکانش را آفرین کرد ..... و نیز آفرین کرد کسی را که
این خانه را ساخت. یعنی آن ستایندگان ایزد را.
نکته ی دیگری که به دید من تمام محققان یکسره نقش آن را نادبده گرفته اند اما من برای آن در چگونگی حفظ و انتقال میراث هخامنشیان پس از حمله ی مقدونبان گجستک و انتقال آن به نیمه ی دوم شاهنشاهی اشکانی و شاهنشاهی ساسانی بسیار مهم است نقش حکومت خود مختار پارس و فرتکه داران پارس است . با یک نگاه کلی می توان دید که آنها میراث داران شاهان هخامنشی اند ( به نوشته ها و تضاویز سکه ها و اسامی آنها نگاه شود ) و از طرفی یکی از مهم ترین میراث دهندگان سنت ساسانیان هستند . این نقش حلقه وار آنها میان ساسانیان و هخامنشیان ( در کنار حلقه ی دیگر ی به نام اشکانیان ) به دید من تا به امروز به هیچ روی کوچکترین توجهی به آن نشده است . کسیت که بگوید پازس در طی حداقل 5 قرن نقشی در انتقال مضامین کهن به عصر جدیدتر نداشته؟ پس به دید من هر گونه نتیجه گیری بدون در نظر گرفتن این مهم اگر نادرست نباشد دست کم ناقص است.
با سپاس _________________ |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |
محل سكونت: تهران

Sajad_bp
دبیر کارگروه

 وضعيت: آفلاين 20 مرداد ماه ، 1389 تعداد ارسالها: 347 امتياز: 828 تشکر کرده: 124 تشکر شده 287 بار در 168 پست
محل سكونت: تهران
|
ارسال شده در: شنبه، 10 مهر ماه ، 1389 12:39:28 موضوع مطلب: |
|
|
ذکر یک نکته ی بسیار مهم را واجب می دانم . نمی دانم بنا بر چه سنتی محققان غربی از منابع باستانی و دست اول به صورت گزینشی استفاده می کنند و شوربختانه چون این منابع بع فارسی هم ترجمه نمی شود و در اختیار محققان جوان و تشنه ی حقیقت ایرانی قرار نمی گیرد عقاید گاه باطل آنها منبع تحقیقات می شود . در ترجمه کتاب تاریخ آگاثیاس مورخ رومی به بخشی بسیار مهم برخورد کردم . آگاثیاس در میاته ی کتاب قولی میدهد و به آن وفا می کند یعتی تهیه ی فهرستی از شاهان ایران از روی سالنامه ی سلطنتی ساسانیان . شخضی به نام سرجیوس واسطه ای می شود تا این سالنامه ها را برای او ترجمه کند . جالب آن است که او از آشوریان شروع می کند / ماد ها را برمی شمرد و به نبرد کوروش ( با همین نام از او یاد می کند بعنی cyrus ) با آستیاس اشاره می کند / به حمله ی اسکتدر در زمان داریوش اشاره می کند / قیام ارشک و گرفتن قدرت از سلوکیان را بر می شمرد // و به همین شکل تا پایان سلطنت انوشیروان را می آورد . یک بار دیگر ذکر می کنم او در پایان چنین می گوید : ( من به قول خود عمل کردم و یک ترتیب رمانی کامل از دوران حکومت پادشاهان ایران را ارائه کردم و به نظرم این فهرست دقیق و کامل است چراکه از روی منابع خود اایرانیان است . سرجیوس توانست به عنوان مترجم در طی اقامت در ایران به آرشیو سلطنتی دست یابد و او این کار را بنا بر درخواست مکرر من انجام داد . خوشبختانه وقتی او به ایرانیان گفت که قصدش تنها حفظ یادمان پادشاه ایران است آنها بلافاصله با در خواست او موافقت کردند . با این تصور که با این کار به اعتبار پادشاهانشان افزوده می شود . )
آری دوستان حقیقت چنبن است پس به دید من هرگونه سخن از فراموشی یاد شاهان پیشین گزافه گویی بیش از سوی محققان غربی نیست و من با دلیل و سند این را آوردم . اگر وقت داشتم متن کامل را تایپ می کردم . اما بماند برای بعد .
سپاس _________________ |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |
محل سكونت: تهران

Sajad_bp
دبیر کارگروه

 وضعيت: آفلاين 20 مرداد ماه ، 1389 تعداد ارسالها: 347 امتياز: 828 تشکر کرده: 124 تشکر شده 287 بار در 168 پست
محل سكونت: تهران
|
ارسال شده در: شنبه، 10 مهر ماه ، 1389 12:52:16 موضوع مطلب: |
|
|
فکر می کنم تا حدودی این جمله ی بی معنی و غیر مستند یارشاطر نقد و رد شد :
با این همه نباید تصور کرد که حتی این خاطرات مبهم مبتنی بر روایات اصیل ایرانی است و یا دلیل بر آنست که مقارن ظهور اسلام شبحی ازین وقایع در خاطر ایرانیان باقی مانده بوده است.آنچه از این قبیل در تواریخ اسلامی دیده میشود عموما ماخود از منابع سریانی و یونانی و یهودی است . سریانی ها که وارث روایات بابلی و یونانی بودند سنت جداگانه ای را محفوظ داشته بودند که در آن بسیاری از وقایع مغرب و جنوب ایران منعکس بود . در دوره ی اسلامی برخی ازین روایات در آثار اسلامی راه یافت و در کنار روایات اصیل ایرانی قرار گرفت .
خوشبختانه مورخ رومی خود اشاره کرده است که منبعش چه بوده. دوستان گرامی در چنین جستار های مهمی به حای آنکه نوشته های محققان جدید( مخصوصا غربی ها ) را منبع کار خود قرار دهید به سراغ منابع دست اول بروید . گرچه کار سخت می شود اما نابرده رنج گنج میسر نشود . . . .
در پایان آنچه برای جمع بندی مطابی که در بالا آوردم باید بگویم خداینامه به هیچ روی سالنامه ی سلطنتی ساسانیان نبوده است ( به این نکته خیلی توحه کنید / بسیار مهم است ) و همانگونه که دیدیم در سالنامه ی سلطنتی تاریخ به معنای واقعی ایران نگارش شده بود و متاسفانه این سالنامه دیگر باقی نمانده است ( برای مثال بخشی از آن را مسعودی در فارس دیده است ). اما خداینامه یک میراث ادبی بوده است که در آن مضامین دینی و اسطوره ای منتقل می شده است . در این میراث ارزشمند آرمان ها و دیدگا ها ی بلند نه به زبان خشک تاریخی بلکه با سنت ادبی منتقل می شده و رسیدن به کنه مطالبش نیاز خرد و خرد ورزی داشته . چه کسی باور می کند ایرانبان آن هم در عهد ساسانی تمام گدشته ی خود را فراموش کرده بودند و منتظر بودند مورخان رومی و یونانی یاد گذشته گان را برایشان زنده کنند.آری حقیقت دارد که در سده های میانی اسلامی منابع تاریخ ایزان باستان کتاب ها ی سریانی و لاتین بود اما چرا اشاره نمی شود که منابع همان کتاب ها منابع ایرانی بوده . ؟
پاینده ایران _________________
آخرين ويرايش توسط Sajad_bp در تاريخ شنبه، 10 مهر ماه ، 1389 13:38:08; دفعات ويرايش در مجموع : 1 مرتبه |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |
|