omidataeifard جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 23 آذر ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 679 امتياز: 1747 تشکر کرده: 114 تشکر شده 812 بار در 424 پست
ارسال شده در: جمعه، 12 شهريور ماه ، 1389 09:20:40 موضوع مطلب: میهنسالاری آریایی -1
میهن سالاری
نگرشی نو در فلسفه سیاسی
1. دین و دولت در ایران باستان
در اندیشه سیاسی ایران باستان، دو نهاد سلطنت (قوه مجریه) و روحانیت (قوه مقننه و یا قضاییه)، هم مکمل و هم متعادل کننده یکدیگرند. هیچیک بدون آن دیگری نمیتواند کشور را اداره کند.
اندرز كردن اردشير، شاپور را :
چو بر دين كند شـهـريار آفـرين
بـرادر شـود پـادشـاهي و ديـن
چنان دين و شاهي به يكديگرند
توگوييكهدر زير يك چادرند
نه بيتخت شاهيبود دين بهجاي
نه بيدين بود شهرياري به پاي
دو بـنـيـاد بـر يـك دگـر بـافـته
بـر آورده پـيـش خـرد تـافـتـه
نه از پـادشـاه بي نـياز است دين
نه بي دين بود شـاه را آفـريـن
نهآن زين نه اين زآن بود بينياز
دو انباز ديـديمشان نـيـك سـاز
چـو دين را بود پادشـا پـاسـبـان
تو اين هردو را جز برادر مخوان
چـو ديندار كين دارد از پـادشـا
نـگر تـا نـخـوانـي ورا پــارسـا
هر آنكس كه بر دادگر شهريار
گشايد زبان، مرد دينش مدار
گفتار بهرام اورمزد:
سراسر بـبنديد دست هـوا/ هوا را مداريد فرمـان روا
تن شاه، دين را پناهي بود/كه دين بر سر او كلاهي بود
پرسش و پاسخ موبد با انوشيروان:
بـپـرسـيـد مـوبـد ز شــاه زمـيـن
سخن راند از پـادشـاهي و دين
كه بي دين جهان به كه بي پادشا
خـردمـنـد بـاشد بـرين بـر گـوا
چنين داد پـاسخ كه: گفتم همين
شنيد از من اين مـردم پاكـديـن
جـهـانـدار بي دين جهان را نديد
وگر هر كسي ديـن ديـگر گزيد
چو بي دين بود پـادشـا همچنين
نيـايد ز گيـتي بـه كس آفـريـن
بود دين و شاهي چو تن با روان
بدين هر دوان پـاي دارد جـهان
هر آنگه كه شد تخت بي پادشا
خـردمـنـدي و ديـن نـدارد بـهـا
زماني كه ماهوي سوري در پي كشتن يزد گرد سوم است:
يـكي مـوبـدي بـود زادوي نـام
به جـان از خـرد بر نـهاده لگام
به ماهويگفت:اي بدانديشمرد
چرا ديو، چشم تو راخيرهكرد؟
چنان دان كه شـاهـي و پيغمبري
دو گوهر بود در يك انگشتري
از اين دو يكي را همي بشكني
روان و خـرد را بـه پـاي افـكني
_________________ به سوی ایران بزرگ بر پایه میهنسالاری آریایی
omidataeifard.blogspot.com
کاربرانی که برای این ارسال از omidataeifard تشکر کرده اند Sajad_bp, yazdan
omidataeifard جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 23 آذر ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 679 امتياز: 1747 تشکر کرده: 114 تشکر شده 812 بار در 424 پست
ارسال شده در: جمعه، 12 شهريور ماه ، 1389 09:26:20 موضوع مطلب:
با درود به همیاران گرامی
سلسله نوشتارهای میهنسالاری را با آرایش و تدوین تازه ای از نو گزاشته ام. بخش به بخش میتوانیم این جستارها را پربارتر نماییم. برای نمونه در نخستین نوشتار ، پیوند کیش و کشور یا دین و دولت را میبینیم. اینک بررسی کنیم که در جهان امروز، در کشورهای پیشرفته، این رابطه چگونه است؟
دیدگاه و پرسش خود را در میان بگزارید. _________________ به سوی ایران بزرگ بر پایه میهنسالاری آریایی
omidataeifard.blogspot.com
کاربرانی که برای این ارسال از omidataeifard تشکر کرده اند Sajad_bp, yazdan
محل سكونت: تهران
Sajad_bp دبیر کارگروه وضعيت: آفلاين 20 مرداد ماه ، 1389 تعداد ارسالها: 347 امتياز: 828 تشکر کرده: 124 تشکر شده 287 بار در 168 پست
محل سكونت: تهران
ارسال شده در: جمعه، 12 شهريور ماه ، 1389 10:17:13 موضوع مطلب:
درود بر جناب عطایی فرد و سپاس برای تلاشی که در راه شناساندن آرمان میهن سالاری می کشید . جناب عطایی فرد پرسشی دارم . آنگونه که از جستار بالا فهمیدم شما معتقد به دین - دولت هستبد . با توجه به اینکه امروز در کشور ما لفظ روحانیون شامل علمای اسلام می شود و آنها اساسا بنا بر یک سنت قدیمی با میراث باستانی این کشور میانه خوبی ندارند , آیا تناقضی میان اهداف میهن سالار ی و این دین مردان پیش نمی آید ؟ و یا اینکه منظور شما دین مردان آیین مزدیسن است؟
پیشاپیش سپاس از پاسختان _________________
کاربرانی که برای این ارسال از Sajad_bp تشکر کرده اند omidataeifard
omidataeifard جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 23 آذر ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 679 امتياز: 1747 تشکر کرده: 114 تشکر شده 812 بار در 424 پست
ارسال شده در: جمعه، 12 شهريور ماه ، 1389 10:40:11 موضوع مطلب:
با درود
نخست اینکه درباره فلسفه سیاسی ایران باستان روشنگری میکنیم بی آنکه یکسره آن را با نگرش به دگرگونیهای جهان امروز، پزیرا باشیم. زیرا مزدیسنا به ما می آموزاند که نوگرا بمانیم و پیشرفت کنیم. با این همه، در یکی از پیشرفته ترین کشورهای امروزی یعنی پادشاهی نروژ، دین نقشی قوی دارد. امیدوارم ترجمه ای خوب از قانون اساسی نروژ را دوستان به دست اورند که درباره پادشاه میباشد.
بر این باورم که کیش ملی با شهریاری آریایی همگون است و نه جدایی کامل و نه دخالت در امور هم داشتند بلکه با یکدیگر همبسته بودند و ایجاد موازنه قدرت میکردند. گئومات مغ و موبد مزدک میخواستند با کنار نهادن نهاد پادشاهی، حکومت دینی برپا کنند که با هوشیاری داریوش و انوشیروان ناکام ماندند. باز هم گوشزد میکنم که نهاد موبدی نقش قوه قضاییه را داشته است که نکته جالب و مهمیست.
از سوی دیگر دین در مزدیسنا یعنی: دانش، اخلاق انسانی و قانون. موبدان نویسنده و پاسدار قوانین، و شاه اجراکننده دات ها بود.
با سپاس از همه کسانی که در این جستارها شرکت و پربار میکنند. _________________ به سوی ایران بزرگ بر پایه میهنسالاری آریایی
omidataeifard.blogspot.com
کاربرانی که برای این ارسال از omidataeifard تشکر کرده اند Sajad_bp
yazdan جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 23 فروردين ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 700 امتياز: 1894 تشکر کرده: 981 تشکر شده 720 بار در 430 پست
ارسال شده در: جمعه، 12 شهريور ماه ، 1389 10:56:44 موضوع مطلب:
درود
درباره قانون اساس نروژ بر گرفته از سایت آفتاب:
قانون اساسى نروژ در ۱۷ مِى ۱۸۱۴ به تصويب رسيد. طبق اين قانون کشور پادشاهى نروژ، کشورى آزاد، مستقل، تجزيهناپذير و غيرقابل انتقال است و شکل حکومت آن مشروطه سلطنتى و موروثى مىباشد.
در اين قانون آمده است که مسيحيت و مذهب انجيلى - لوتري به عنوان مذهب رسمى و رايج کشور محسوب مىشود. قدرت اجراء به پادشاه، قوه قانونگذارى به پارلمان و قوهٔ قضائيه به هيأت قضات واگذار گرديده است.
پادشاه همواره پيرو و وفادار کليساى انجيلى - لوتري باقى مىماند و از آن پشتيبانى مىنمايد. مطابق اين قانو شخص پادشاه مقدس است، وى قابل سرزنش و اتهام نيست و مسئوليت امور به عهده شوراى دولت مىباشد.
قانون اساسى مصوب مِى ۱۸۱۴، شامل ۱۱۲ اصل است. اين قانون به ۵ فصل تقسيم شده است که عناوين آن به شرح زير است:
فصل اول: شکل حکومت و مذهب
فصل دوم: قوه مجريه، پادشاه و خانوادهٔ سلطنتي
فصل سوم: شهروندان و قوهٔ قانونگذاري
فصل چهارم: قوهٔ قضائيه
فصل پنجم: مقررات عمومي
طبق قوانين اساسي، دستور جمعآورى ماليات و عوارضى که پارلمان مقرر کرده است و نيز نظارت بر اداره اموال و املاک، امتيازات و انحصارات دولتى (طبق نظر پارلمان) حق عفو و تخفيف مجازات مجرمين، انتصاب مقامات کشورى و کليسائى و نظامى برعهدهٔ پادشاه است.
همچنين بر طبق قانون، حق اعطاء مدالهاى افتخار، عزل و نصب کارمندان دربار و کاخ سلطنتي، اعلان جنگ و صلح، اعزام و پذيرش هيأتهاى ديپلماتيک بر عهده پادشاه گذاشته شده است و پادشاه فرماندهى کل نيروهاى نظامى کشور را بر عهده دارد.
کاهش و يا افزايش نيروهاى نظامى تنها با کسب رضايت پارلمان صورت مىگيرد و بدون کسب اجازه از پارلمان، هيچ ارتش بيگانهاى را (به جز نيروهاى کمکى به هنگام حمله دشمن) نمىتوان وارد کشور نمود و نيروهاى نظامى را در خارج از مرزهاى کشور به کار گرفت.
در کشور نروژ، معاهداتى که اهميت ويژه دارند و يا اجراء آنها مستلزم تدوين قانون و يا تصميم جديدى از سوى پارلمان مىباشد، بدون تصويب پارلمان، لازمالاجراء نخواهد شد. و به منظور حفظ صلح و امنيت بينالمللى و يا براى پيشبرد حقوق بينالمللى و نظم و همکارى بين کشورها، پارلمان با اکثريت سه چهارم آراء مىتواند تصويب نمايد که يک سازمان بينالمللى که نروژ عضويت آن را بر عهده دارد در يک حوزه محدود داراى اختياراتى گردد که به طور متداول متعلق به مقامات نروژى است.
استقراض (بر پايهٔ اعتبارات کشور)، کنترل امور مالي، تخصيص بودجه و تدوين و تصويب قوانين مدنى و جزائى برعهده پارلمان است.
در قانوناساسى مصوب ۱۸۱۴، اصلاحاتى صورت گرفته است، در قانون اصلاحي، اصول ۱۰، ۱۴، ۱۵، ۳۳، ۳۸، ۴۲، ۵۲ بند سوم اصل ۵۳، ۵۶، ۸۲، ۸۹ منسوخ شده است.
اصل ۱۱۲ قانوناساسى مصوب ۱۸۱۴، تجديدنظر و اصلاح در قانوناساسى را پيشبينى نموده است. طبق اين اصل: اگر تجربه ثابت نمايد که بايد قسمتى از قانوناساسى کشور نروژ اصلاح شود، پيشنهادات در اين مورد تقديم اجلاس عادى پارلمان خواهد شد. اين پيشنهادات که متن آن چاپ و منتشر خواهد شد به اولين، دومين يا سومين اجلاس عادى پارلمان که پس از يک انتخابات عمومى تشکيل مىگردد تسليم خواهد شد. ولى تصميمگيرى در مورد اين پيشنهادات به عهده اولين، دومين و يا سومين اجلاس عادى پارلمان خواهد بود که پس از انتخابات عمومى دوره بعدى تشکيل مىشود.
به هر حال، چنين اصلاحيهاى نبايد با اصول کلى قانوناساسى تعارض داشته باشد، بايد صرفاً مربوط به مواد خاص بوده، روح قانون را تغيير ندهد و براى انجام چنين تغييرى رأى اکثريت دو سوّم از نماينگان لازم است. اصلاحيهاى که بدين ترتيب به تصويب مىرسد بايد به امضاء رئيس و منشى پارلمان استورتينگ يا مجلس بزرگ برسد سپس براى توشيح و دستور انتشار، نزد پادشاه ارسال گردد تا بدين ترتيب جزء ناگسستنى قانون اساسى نروژ گردد.
Sajad_bp دبیر کارگروه وضعيت: آفلاين 20 مرداد ماه ، 1389 تعداد ارسالها: 347 امتياز: 828 تشکر کرده: 124 تشکر شده 287 بار در 168 پست
محل سكونت: تهران
ارسال شده در: جمعه، 12 شهريور ماه ، 1389 11:22:24 موضوع مطلب:
جناب عطایی فرد با خواندن نوشتار نخست شما در این رویه / بی درنگ به یاد فرازی از نسک دینکرد افتادم که با اجازه ی شما آن را برای دوستان می آورم :
دینکرد 3 / کرده ی 58 :
از بناد هستش , شهریاری استوار بر دین و دین بر شهریاری است . در این گفتار از آموزه های دین بهی بر می آید که حتی آنانی که کیشی ناسازگار با دین بهی دارند در این نکته ایشان نیز هم داستانند که شهریاری آنان نیز از سامان دین و دین شان از شهریاری سامان می یابد ( جناب عطایی فرد مثال نروز شما در این جمله ی دینکرد چه زیبا نمود می یابد) . این 2 از یکدیگر جدایی ناپدیرند و بزرگداشت شهریاری ایرانی تنها از دین ایرانی بر می خیزد . .... از این روی شهریاری از پایه همان دین است و دین همان شهریاری . به همین گوته نبود شهریاری نیز به بددینی و بددینی به نا استواری شهریاری می انجامد.
کاربرانی که برای این ارسال از Sajad_bp تشکر کرده اند yazdan
omidataeifard جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 23 آذر ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 679 امتياز: 1747 تشکر کرده: 114 تشکر شده 812 بار در 424 پست
ارسال شده در: جمعه، 12 شهريور ماه ، 1389 14:10:55 موضوع مطلب:
با سپاس، اینک ببینیم ایرانیان چه کیش و آیینی داشتند که میهنشان را وارونه کنونیان بسیار عاشقانه دوست داشتند:
# درود بر فر کیانی. درود بر ایران ویج. (هرمزد یشت)
# فروهر کیومرس پاک را میستاییم. نخستین کسی که به گفته و آموزه اهورا مزدا گوش فرا داد و از او نژاد آریایی و ایران زمین، پدید آمد. (فروردین یشت)
# به خشنودی فرهی ایرانی مزدا آفریده. فرهی ایرانی، توانا و فرهمند است. خِرد نیک و دارایی خوب میبخشد. فرهی ایرانی اهریمن و دشمن را در هم میشکند. خشکسالی و یخبندان، آز و تنبلی را به دور میراند. فرهی ایرانی، سرزمینهای ستیزهگر انیرانی را درهم میکوبد. (اشتاد یشت)
# اهورامزدا این سرزمین را از دروغ و دشمن و خشکسالی به دور دارد. (داریوش بزرگ)
آری... در کتاب اوستا ایران سرزمین برگزیده یزدان بود و با آمدن دین نوین، به جای سرزمینها و سروران آریایی، با نام و نشانهای بنی اسراییلی روبرو شدیم. و دین سالاری عربی به جای میهنسالاری ایرانی بر منبر خلافت نشست. _________________ به سوی ایران بزرگ بر پایه میهنسالاری آریایی
omidataeifard.blogspot.com
کاربرانی که برای این ارسال از omidataeifard تشکر کرده اند yazdan
omidataeifard جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 23 آذر ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 679 امتياز: 1747 تشکر کرده: 114 تشکر شده 812 بار در 424 پست
ارسال شده در: جمعه، 12 شهريور ماه ، 1389 14:18:07 موضوع مطلب:
دین داری شهریار یعنی خودسازی خودش و کشورش:
فریدون فرخ، فرشته نبود؛ ز مشک و ز عنبر، سرشته نبود
به داد و دهش یافت آن نیکویی؛ تو داد و دهش کن، فریدون تویی
(شاهنامه)
افضل الدین کاشانی مینویسد: پادشاهی نامیست باستانی و شاه در سخن باستان: اصل و خداوند باشد. و پاد: پاییدن و دارندگی... نگه دارنده هستیها بود و تمام کننده ناتمام... کار پادشاه، پروردن است.
وی اشاره دارد که خرد انسان مانند پادشاهیست که اگر عاملانش (حس و قوت و اخلاق) زیر فرمان باشند، پادشاهی به کمال خواهد بود. و اگر گماشتگان بر پادشاه بیرون آیند و سرکشی کنند، آنگاه بر خود و پادشاه زیان میرسانند.
در جهان بیرون از انسان نیز یک پادشاه باید دارای این ویژگیها باشد:
1. نداشتن مخالف: پادشاه را چون پیوند خرد، تمام گشت، وی را مخالف نبود و خلاف همه مخالفان به وی باطل گردد.
2. توانگری و بی نیازی: نیازمند ناچار پرستنده بود و جوینده آنچه نیاز و ناتمامیش را باطل کند. و پرستندگی و پادشاهی با هم نپیوندد... مایه بی نیازی و توانگری که خاصیت پادشاهیست، خردمندیست.
3. حلم و بردباری: حلم از شکیبایی خیزد؛ و شکیبایی، تواناییست بر قوت شهوانی و غضبی.
4. تواضع: نباید که پادشاه متکبر باشد.
5. شجاعت: نشاید که پادشاه هراسان و بد دل بود.
[مصنفات / تصحیح: مجتبا مینوی + یحیا مهدوی]
به سر جام جم آنگه نظر توانی کرد؛ که خاک میکده کحل بصر توانی کرد
به عزم مرحله عشق پیش نه قدمی؛ که سودها کنی ار این سفر توانی کرد
گر این «نصیحت شاهانه» بشنوی حافظ؛ به شاهراه حقیقت گزر توانی کرد
تاج شاهی طلبی، گوهر ذاتی بنمای؛ ور خود از گوهر جمشید و فریدون باشی _________________ به سوی ایران بزرگ بر پایه میهنسالاری آریایی
omidataeifard.blogspot.com
کاربرانی که برای این ارسال از omidataeifard تشکر کرده اند yazdan
omidataeifard جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 23 آذر ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 679 امتياز: 1747 تشکر کرده: 114 تشکر شده 812 بار در 424 پست
ارسال شده در: جمعه، 12 شهريور ماه ، 1389 14:29:22 موضوع مطلب:
نکته ی جالب و مهم به ویژه برای جامعه ی زرتشتی این است که پیامبر باستانی ایرانیان یکی از نظریه پردازان پادشاهی آرمانی به شمار میرود و هرگز سخنی از عوام سالاری ندارد. اشو زرتشت از انسان سالاری سخن میگوید؛ انسانی که در مکتبی مزدایی به پشتیبانی از شاه اهورایی، به آبادانی ایران و جهان بپردازد.
امير شاپور زندنيا در مقاله «انديشه هاي سياسي از كهن ترين متون تا كنون» مینویسد: كهن ترين پندارهاي سياسي كه به صورت مكتوب براي انسان به يادگار مانده، از آنِ سپيتمان زرتشت پيامبر و انديشمند ايران باستان است كه در فجر استقرار دولت ايراني به سر ميبرده است و خود الهامبخش انديشمندان و فيلسوفان بسياري شده است. دوهزاروپانسد سال پيش از اين، افلاتون يوناني اشارت دارد كه انديشههاي خويش را از مكتب زرتشت كه شش هزار سال پيش از وي ميزيسته، گرفته است[...] پندارهاي سياسي دورترين متفكر ايراني را در سرودهاي خودش به نام گات ها، و در كتاب هاي يشت ها و يسنا كه بر بنياد انديشه هاي وي تدوين كردهاند، ميتوان ديد. بنابرآن اسناد كه به ما رسيده، براي «دولت زرتشتي» منشاء الهي تصور شده است. بايد دانست كه در اسناد زرتشتي، گاه اثر «دولت دودماني» و گـاه اثـر «دولت شاهي» ديـده ميشود[...] در گاتها... تصور دولت دودماني غلبه دارد. اين دولت بر سلسله مراتب خانواده، تيره، ده، و كشور (به لحاظ قلمرو) استوار است و قدرت عاليه در نظامي مركب از ريشسفيدان و سلسله مراتبي كه از پايين به بالا ـ خانه خدا تا شهر خدا ـ به وجود آمده است، آشكار ميشود. دولت زرتشتي، دولتي است داراي قلمرو؛ نه دولتي شبان و خانه به دوش[...] شاهنشاهان ايران در ميان اقوام تابعه: تساوي، آزادي مذهبي، فرمانروايي سنتها و قواعد محلي، اجراي عدالت و اصل خودمختاري داخلي را رعايت ميكنند. آنان چون شاهان نيمه خداي مصري و آشوري نيستند كه حتا مذهب را دگرگون ميسازند[...] داريوش در «بيستون» پيكرهاي به جاي نهاده كه تصور دولت ايراني (فره ايراني) را براي ابديت باز گذارده است. در اين پيكره، «هورمزد» {به عبارت درست تر: فره کیانی} چرخ قدرت (نشان خورشيد) را به شاهنشاه ميسپارد (ريشة الاهي دولت)؛ شاهنشاه پاي خود را بر سينة گئومات مغ غاصب، نهاده كه مظهر اهريمن معرفي شده است (ماموريت الاهي دولت). پشت سرِ وي نجباي پارسي و مادي ايستادهاند (نشانه فرمانروايي دودمانها) و نيزه و كمان در دست دارد (ابزار فرمانروايي)... «دولت دودماني» مظهر راستي و دادگري است و لفظ «شهريار» خود مؤيد وظيفه اجتماعي شاهان ايرانيست. اين لفظ به معناي نگاهدارنده و ياور شهر (دولت و كشور) است./ _________________ به سوی ایران بزرگ بر پایه میهنسالاری آریایی
omidataeifard.blogspot.com
کاربرانی که برای این ارسال از omidataeifard تشکر کرده اند yazdan
omidataeifard جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 23 آذر ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 679 امتياز: 1747 تشکر کرده: 114 تشکر شده 812 بار در 424 پست
ارسال شده در: جمعه، 12 شهريور ماه ، 1389 14:38:47 موضوع مطلب:
رشيد كيخسروي: دوران بي خبري
مطالعه كتب عرفان خصوصاً بررسي هايي كه ميتوان دربارة ديواره هاي قلب انجام داد كاملا روشن مينمايد كه ساختمان هگمتانه مادي كه دياكو در سه هزار سال قبل آن را ساخته است، دقيقا از روي الگوي قلب انسان طرح ريزي و بنا شده است... دياكو با ساختن ساختمان هگمتانه عظمت روح عرفا و بزرگان دين را به اثبات رسانيده... تمامي كارهاي دياكو ريشه هاي مذهبي و عرفاني داشته است: نگاه نكردن به مردم، ظاهر نشدن در ميان اقوام و افراد فاميل، هيچكدام از ترس نبوده، بلكه هر كدام از نظر فلسفي و اصول اخلاقي اهميت ويژه اي داشتهاند... با دوري كردن از اقوامش خواسته است ريشه هاي اصلي تبعيض و قوموخويشبازي را بطور كلي در جامعه بخشكاند و به همة كساني كه در مسند قضاوت جاي دارند، ثابت نمايد كه هنگام قضاوت فرقي بين افراد غريبه و اقرباي خود قايل نشوند./
از ديرباز ايران داراي يك مركز روحاني به فرمانروايي «مس مغان» بود كه نهاد «واتيكان» و مقام «پاپ» برگرفته از آن است. اين مركز در شهر ري قرار داشت كه نامدار به «ري زرتشتي» بود. در اين شهر ــ كشور ديني، «مس مغان» كه لقب «زرتشت تخمه» داشته، در امور ديني از استقلال كامل برخوردار بود و بسان موازنهاي در برابر نهاد پادشاهي به شمار ميرفت. نهاد روحانيت نقش قوه قضايي را در برابر قوه مجريه (پادشاه) بازي ميكرد و موبدان مانند سرداران، از دخالت در امور سياسي و كشوري همواره نهي ميشدند. پيش از اين ديديم كه در جوامع بدوي، فرمانروا مقام روحاني نيز داشت. اما با پيشرفت و گسترش جامعه (كشور)، دينداري و كشورداري از يكديگر جدا و تبديل به شاخههايي تخصصي شدند. از آنجاكه بنياد دين: بر درستي و پاكي، و اساس سياست و جنگ: بر نيرنگ و دروغ بوده است، بنابراين نميتوانستند منافع و مصلحت كيش و كشور را هميشه در هم آميزند. از سوي ديگر، اصول سياست نبايد دستاويزي براي سركوب و ستمگري از سوي فرمانروا ميگشت. ميتوان «زرتشت بزرگ» را نخستين كسي دانست كه راهي براي اين چيستان نشان داد و آن، رهبري دوسوية معنوي و مادي بود. «موبد موبدان» رهبريي مينوي و ديني، و «شاه شاهان» رهبريي مادي و كشوري را در دست داشتند. تاريخ نشان داده كه دخالت كاهنان در امور كشور موجب هرج و مرج ميگردد. _________________ به سوی ایران بزرگ بر پایه میهنسالاری آریایی
omidataeifard.blogspot.com
apadana هموند ویژه وضعيت: آفلاين 20 مرداد ماه ، 1389 تعداد ارسالها: 139 امتياز: 394 تشکر کرده: 273 تشکر شده 146 بار در 91 پست
محل سكونت: يزد
ارسال شده در: شنبه، 13 شهريور ماه ، 1389 13:27:45 موضوع مطلب: تئوري سياسي شاهنشاهي و ديني
تئوري سياسي شاهنشاهي و ديني
كوروش و داريوش تمدن نويني را پايه گذاري كردند كه از چند جهت با تمدن هاي ديگر متفاوت بود. آنها با استفاده از انگيزه ي سياسي و اداري خبرگان و سلاطين بابل و ليديا و مصر توانستند قوانين نوين آنان را در خدمت قانون مدني و اداري و جزايي كشور درآورند. تفاوت آشكار كه در اينجا وجود داشت؛ آن بود كه شاه مدعي خدايي نبود و حتي خود را فرستاده خداوند هم نميدانست. بلكه تقدس خود را از مقامش كسب ميكرد نه از آسمان. در صورتي كه در تئوري سياسي مصر و بابل و... شاه خود را فرزند و نماينده خداوند ميدانست و حتي در مواردي خويش را قابل پرستش و معبود حقيقي ميپنداشت. هخامنشي تنها حكومتي بود كه شاه خود را بالاتر از مخلوقات نميدانست. در تمدن ايران شاه ذاتي بود كه وجودش ضروري ميگشت و مأمور بود راستي و درستي را در جهان بگستراند و با كجيها و زشتيها بستيزد. منتهاي ادعاي شاهان ايران آن بود كه سلطنت را اهورامزدا به آنها داده و مورد حمايت اويند.
نه تنها كوروش و داريوش بلكه همه شاهان ايران كه بعد از ايشان آمدند درصدد نبودند كه از خودشان نوعي خدا بسازند و مردم را به بندگان خويش مبدل سازند. شايد منشأ اين فضيلت را فقط بتوان در سرشت ايرانيان جستجو كرد كه براي حيثيت انساني و عقائد ديني احترام قائل ميشده اند.
ما در كتيبه داريوش ميخوانيم كه او مردم را بنده خويش دانسته است. حال آنكه بنده در اينجا به معني عبد به كار نميرود. بنده به چم كسي است كه براساس قراردادي ضمني به برتران وابسته است و فرمان برتران را به اجرا در مياورد ولي آزاد است. اما در مقابل عبد به كسي گفته ميشود كه در تملك ديگري است و آزادي ندارد و دارنده او حق كشتن و فروختنش را دارد.
افلاطون در جمهوريت ميگويد: حقيقتي كه طبيعت مقرر داشته آنست كه انسان بيمار، اعم از دارا و ندار ناگزير بايد خود را در اختيار پزشك بگذارد؛ به همينگونه انسانها ناگذيرند كه در زير حكم باشند و به خواسته هاي فرمانروا گردن نهند.
حال سلاطين ديگر خاورميانه نه تنها مردم را مملوك خود ميپنداشتند بلكه مردم ناچار به هماهنگ كردن عقيده دينيشان با عقيده شاه بود. به عبارتي شاهان غير ايراني هيچ خدا و ديني را جز دين خودشان تحمل نميكردند. فضيلت شاهنشاهان ايران در آن بود كه با عقائد مردم كاري نداشتند و جدالشان تنها با بديها گره خورده بود. اين روايت را هرودوت مياورد كه بيانگر آزادمنشي شاهان ايران و پاسداي از آزادي ديني همه اقوام و ملل است:
روزي داريوش بزرگ به يونانيهائي كه در خدمتش بودند گفت: كدامين يك از شما توان گرفتن مبلغي پول را داريد كه در مقابل گوشت لاشه پدر و مادر فوت شده تان را بخوريد؟ آنها پاسخ دادند كه به هيچ قيمتي اينچنين نخواهند كرد. بعد از آن داريوش پرسشي را از هنديهائي كه از قوم كلات بودند و گوشت لاشه پدر و مادرشان را ميخورند كرد: كداميك از شما حاضريد در ازاي مبلغي پول گوشت لاشه پدر و مادرتان را نخوريد و بسوزانيد؟ همگي فرياد برآوردند كه به هيچ وجه چنين كاري را نخواهند كرد زيرا اين گناهي بزرگ است.
اينها از نمونه دروسي است كه داريوش گاه و بيگاه به بزرگان كشور ميداده و به آنان ميفهمانده كه هر ملتي هر عقيده اي كه دارد برايش محترم است.
بن مايه:
افلاطون/ جمهوريت: كتاب6/ بند93
هرودوت،3/38
و سخن بسيار بود؛ اگر وقتي شد به خدمتتان ميرسانم... _________________ منم فرزند کوروش،برادر کامبوجیه،از خویشان داریوش بزرگ/پس ذاتم آریایی،خونم آریایی،دینم آریایی/ پروردگارا من و تمام دیگر هموندان رانیک بدار
omidataeifard جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 23 آذر ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 679 امتياز: 1747 تشکر کرده: 114 تشکر شده 812 بار در 424 پست
ارسال شده در: شنبه، 13 شهريور ماه ، 1389 13:37:39 موضوع مطلب:
با درود. نوشته اید که: كوروش و داريوش تمدن نويني را پايه گذاري كردند كه از چند جهت با تمدن هاي ديگر متفاوت بود. آنها با استفاده از انگيزه ي سياسي و اداري خبرگان و سلاطين بابل و ليديا و مصر توانستند قوانين نوين آنان را در خدمت قانون مدني و اداري و جزايي كشور درآورند.
از دیدگاه من:
ایرانیان نخستین قانون گزاران جهان بودند با نماد هوشنگ پرذات (اولین دادآور). شاید قانونهای دیگر را بررسی میکردند اما نیاز به اقتباس نداشتند زیرا فراگیرترین دات ها در اوستا و میراث مینوی ایشان گرد آمده بود... _________________ به سوی ایران بزرگ بر پایه میهنسالاری آریایی
omidataeifard.blogspot.com
کاربرانی که برای این ارسال از omidataeifard تشکر کرده اند yazdan, apadana
محل سكونت: يزد
apadana هموند ویژه وضعيت: آفلاين 20 مرداد ماه ، 1389 تعداد ارسالها: 139 امتياز: 394 تشکر کرده: 273 تشکر شده 146 بار در 91 پست
محل سكونت: يزد
ارسال شده در: شنبه، 13 شهريور ماه ، 1389 14:37:19 موضوع مطلب:
با درود و سپاس. كم كاري خودم است كه توضيح بيشتري ندادم. گفته شما مسلم است.
قانون جامع و كامل هنگامي تشكيل ميشود كه از قوانين ملل ديگر نيز بهره بگيرد. به عبارتي اينگونه نباشد كه ملل ستيزي در قوانين آمده باشد.
منظور من به اين چم است. اينگونه نيست كه آيين نامه مثلا بابل را قانون ايران بخوانند. آنها را بررسي كرده و آناني را كه درخورند به قانون ايران گنجانده اند.
اگر بازخواني كنيد گفته شده قوانين نوين آنان را در خدمت قانون مدني و اداري و جزايي كشور در آوردند.
وگرنه آن زمان اگر آيين نامه در آن ملل درخور پيدا ميشد خدايان آن زميني نبودند و قانون يعني راستي و درستي.
خداي زميني راستي نيست. _________________ منم فرزند کوروش،برادر کامبوجیه،از خویشان داریوش بزرگ/پس ذاتم آریایی،خونم آریایی،دینم آریایی/ پروردگارا من و تمام دیگر هموندان رانیک بدار
omidataeifard جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 23 آذر ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 679 امتياز: 1747 تشکر کرده: 114 تشکر شده 812 بار در 424 پست
ارسال شده در: شنبه، 13 شهريور ماه ، 1389 21:07:32 موضوع مطلب:
با درود. من به هیچ سندی برخورد نکرده ام که ایرانیان از قوانین نوین دیگر ملل بهره برده باشند. زیرا ایرانیان از همه ملل کهنتر و پیشگامتر بودند. برعکس این کشورهای دیگر بوده اند که وامها از ایرانیان داشته اند.
نکته دیگر: پیشنهاد میکنم نیم نگاهی بیندازید به نفوذ کلیسا در غرب مدعی جدایی دین از سیاست و دولت. در فیلمهای هالیوود پرچم امریکا و صلیب دو نماد همیشگی در صحنه ها و سکانسها هستند.
تقدس ریاست جمهوری یا در واقع امپراتور امریکا چنان است که ترورکنندگان رییس جمهوران این کشور را همیشه به عنوان دیوانه و روانی قلمداد کرده اند!!! _________________ به سوی ایران بزرگ بر پایه میهنسالاری آریایی
omidataeifard.blogspot.com