niloofarmehrzamin گرداننده تالار گفتمان وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
ارسال شده در: چهارشنبه، 10 شهريور ماه ، 1389 16:36:47 موضوع مطلب:
گزارش افتتاحیه هشتمین دوسالانه سفال، سرامیک و آبگینه /
دوسالانه سفال ایستگاه پیوند سنت و مدرنیته است
هشتمین دوسالانه سفال، سرامیک و آبگینه با ارائه 574 اثر نمایشگاهی عصر روز گذشته با حضور مدیر کل دفتر هنرهای تجسمی، رئیس موسسه فرهنگی هنری صبا و جمعی از هنرمندان عرصه تجسمی افتتاح شد.
به گزارش خبرنگار مهر، موسسه فرهنگی هنری صبا از دیروز میزبان آثار سفال، آبگینه و سرامیک شده است. در ابتدای سالن این موسسه مجموعه آثار زیبایی با عنوان "شقایق های دره لار" به چشم می خورد که مریم سالور دبیر دوسالانه آنها را به زیبایی ترسیم کرده است.
سالور در توضیح آثار خود گفت: "بهار 1385 به مدت سه روز به دره لار رفتم. آنجا دشتی پر از شقایق وجود داشت که زیبایی آن توصیف ناپذیر بود. از همان لحظه تصمیم گرفتم این شقایق ها را بسازم. این ایده چنان در ذهن من نقش بست که تمام هم و غم خود را در طول سه هفته برای ساخت این شقایق ها گذاشتم و با وجود اینکه دبیر دوسالانه سفال بودم و وقت چندانی نداشتم از پا ننشستم و کار را ادامه دادم."
دبیر هشتمین دوسالانه سفال، سرامیک و آبگینه درباره این دوسالانه نیز تصریح کرد: "برگزاری دوسالانه سفال دو هدف عمده دارد؛ نخست اینکه ادامه دهنده آثار هنرمندان ما در حیطه سفال سنتی بوده و دیگر اینکه به پرورش هنرمندانی پرداخته که از فنون و قواعد سفال و سرامیک برای بیان هنر زمانه خویش استفاده کرده اند. به نظرم این نمایشگاه صرفا به نمایش آثار سفال و سرامیک نمی پردازد، بلکه مولود جریانی تازه و قوی و هنری است."
یادبود برای خیام با تکنیک لعاب احیایی و باغ بر آجر با تکنیک بیسکوییت و لعاب اثر امید قجریان، خانش متون کهن و گلستانه با تکنیک چرخکاری و لعاب، ماهی های خانه عطارها که به شکل زیبایی از سقف سالن آویزان شده بودند اثر عباس اکبری نیز از جمله این آثار است. ژیلا کامیاب هم سه اثر خود را از مجموعه راکو به معرض نمایش گذاشته و در کنار آن یک اثر سفالین به نام نعلین به چشم می خورد که مهری هنربین هالیدی آن را با استفاده از تکنیک اکسیداسیون ساخته است.
در طبقه بالای موسسه صبا وسط سالن روی زمین اثری با عنوان ساحل رویایی وجود دارد که با تکنیک احیا و توسط رضوان مسئله دان ساخته شده است. پنج اثر از فخری گلستان با عنوان پرواز از دیگر آثار نمایشگاه است. ماهی ها در جنگل نیز اثر بدیع و زنده حسین داودی نژاد است که با تکنیک سفال چرخ دستی در نمایشگاه خودنمایی می کند. عشق می ورزم اثر حمیدرضا ناظمیان به وسیله تراش و ریخته گری در کنار این آثار به چشم می خورد. چشم ها اثر فرزاد فرجی با تکنیک دست و نقش برجسته نیز در نمایشگاه جلوه می فروشد.
در یکی از اتاق های طبقه دوم هنرمندی به نام محمد شمخانی دست به ابتکار جالبی زده و بخشی از آثار خود را در قالب ویدئو آرت به تصویر کشیده است. این ویدئو کوره ها را باید سوخت نام دارد و به مدت 12 دقیقه برای تماشاگران نمایش داده می شود. علاوه بر این ویدئو آرت هشت اثر از این هنرمند در این اتاق به چشم می خورد.
در مجموع آثار هنرمندانی چون منیژه آرمین، عباس اکبری، فریده تطهیری مقدم، مریم سالور، محمد ضیایی، فخری گلستان و سعید گلکار از جمله آثار خارج از مسابقه دوسالانه را تشکیل می دهند که به شکل مجزا به معرض نمایش گذاشته شده اند. 243هنرمند در این نمایشگاه به ارائه اثر پرداخته اند که از میان آنها می توان به بهزاد و بهروز اژدری، منصوره پورسنگری، جلیل رسولی، کیانوش معتقدی، زهرا نوبهار، سعید نفریه سنبل، مهران هوشیار، آزاده شولی، مهشید حمزه، زهرا مهری و ... اشاره کرد.
هشتمین دوسالانه سفال، سرامیک و آبگینه که با تاخیری چند ساله عصر دیروز افتتاح شد، توانسته به واسطه نمایش آثار قدرتمند و پرمحتوای هنری، طیف مخاطبان گسترده را به خود جلب کند. حبیب اله صادقی مدیر کل دفتر هنرهای تجسمی و محسن زارع رئیس موسسه فرهنگی هنری صبا از چهره های آشنای حاضر در این نمایشگاه بودند. هشتمین دوسالانه سفال، سرامیک و آبگینه تا چهارم بهمن ماه در موسسه فرهنگی هنری صبا ادامه خواهد داشت.
niloofarmehrzamin گرداننده تالار گفتمان وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
ارسال شده در: چهارشنبه، 10 شهريور ماه ، 1389 18:49:54 موضوع مطلب:
مدرنیته و پیامد های آن - آنتونی گیدنز
پیامدهای مدرنیت / آنتونی گیدنز
گیدنز با پیدایش دوره ای به عنوان پسامدرن مخالف است. حرف اساسی گیدنز این است که با بازبینی مجدد بر ویژگی های مدرنیت می توان دریافت که ما در مرحله تشدید مدرنیت قرار داریم. شرط وقوع پسامدرن با بی رمق شدن روایت بزرگ مشخص می شود، یعنی همان طرح داستانی که بنابر آن، ما در تاریخ به عنوان موجوداتی با گذشته معین و آینده پیش بینی پذیر قرار گرفته ایم. اما به این شرط نکاتی را می افزاید و اضافه می کند که، نشناختن ویژگی های فعلی ناشی از شرایط جدیدی است که در آنیم و به جای خلق واژه ها و دوره های جدید باید دنبال پیامدهای جدید مدرنیت باشیم.
تفسیر انقطاعی از تحول اجتماعی مدرن: نهادهای اجتماعی مدرن از برخی جهات بی همتایند و از جهت صوری با همه نوع سازمان سنتی تفاوت دارند. درک این ناپیوستگی ها ضرورت شناخت دنیای مدرن است.
تمرکز گیدنز بر انقطاع مارکسیستی نیست. بیشتر متوجه یک نوع انقطاع خاص یا یک رشته انقطاع هایی است که با دوره مدرن همراه بوده اند.
تاریخ صورت تمامیت یافته ای را که مفاهیم تکاملی ( تاریخ به عنوان یک طرح داستان کلی) به آن نسبت می دهد ، ندارد. اما این تاریخ صورتهای بسیار آشفته فردگرایانه هم ندارد. بلکه آن را می توان با اقطاعهایی مشخص نمود. این انقطاع ها که سازمان مدرن را از سازمان سنتی آن جدا می کند دارای سه ویژگی هستند:
شتاب دگرگونی است که عصر مدرنیت را به حرکت در می آورد. شاید این امر از نظر تکنولوژی از همه بیشتر مشهود باشد.
انقطاع دیگر پهنه دگرگونی است. موجهای دگرگونی سراسر پهنه زمین را درنوردیده است.
به ماهیت ذاتی نهادهای مدرن بازمیگردد. نهادهای جدید و مدرن و ظهور اقامتگاه های شهری با ویژگی های خاص
برای شناخت مدرنیت باید به مسئله امنیت در برابر خطر و اعتماد در برابر مخاطره توجه نمود. وبر ، مارکس و دورکیم از کسانی هستند که به مسئله مدرنیت پرداخته اند اما بیشتر به وجه امکانات ان نگاه کرده اند. در ضمن مشکلات و ملال آوری های مدرنیته را هم مورد توجه قرار داده اند. آنها به انضباط ملال آور تولید پرداخته اند، اما پیش بینی نکرده بودند که توسعه تولید محیط مادی را می تواند به خطر اندازد. نکته دوم این است که آنها قدرت سیاسی توتالیتر را مربوط به دوره های پیش از مدرن می دانستند. اما آنچه دیده شد این است که عوامل نهادی مدرنیت به جای دفع امکانات توتالیتر آن را در درون خود حفظ کرده اند. نظام توتالیتر خطرناکتر از نظام سنتی استبدادی است. نقد دیگر به ایشان پیش بینی صلح آنها است، چون با توسعه قدرتهای نظامی رو به رو شدیم. در واقع هیچیک ار بنیانگذاران کلاسیک جامعه شناسی به پدیده صنعتی شدن جنگ نپرداخته است.
لذا تاریخ هدفی را دنبال نمی کند و ما باید تحلیلی درست از خصلت دو لبه مدرنیته داشته باشیم.
جامعه شناسی و مدرنیت : سه مفهوم پذیرفته شده در جامعه شناسی در باره مدرنیت: نخستین مفهوم به تشخیص نهادی مدرنیت راجع است، دومین مفهوم با تاکید اصلی تحلیل جامعه شناختی یعنی" جامعه" سرو کار دارد؛ و سومین مفهوم به پیوندهای میان دانش جامعه شناختی و ویژگیهای مدرنیت که این دانش به آنها ارجاع دارد، مربوط است.
مدرنیت، زمان و مکان : با پیدایش مدرنیت تقویم زمانی از مکان جغرافیایی جدا شد و تمام جهان ساعت و معیار واحدی یافتند. تهی شدن زمان پیش شرط تهی شدن مکان هم بود. بعد از مدرنیت مکان از محل جدا شده است. جدایی زمانی و مکانی شرط وقوع فراگردهای ازجاکندگی است و پیونهای میان فعالیت اجتماعی و جایگیری آن در زمینه های خاص حضور را قطع می کند.
از جاکندگی : : کنده شدن رواط اجتماع از محیطهای محلی همکنش و تجدید ساختار این محیطها در راستای پهنه های نا محدود زمانی – مکانی است. گیدنز با تصورات کارکردگرایانه مبنی بر تمایز و تخصص که نشانه گذر به دوران مدرن است مخالف است. او از جاکندگی را عاملی برای این گذار می داند. از جاکندگی با دو عامل مشخص می شود. اول خلق نشانه های نمادین ارتباط دوم مکانیسم استقرار نظامهای تخصصی.
گیدنز پول را یکی از مهمترین نشانه های ارتباطی می داند و در این زمینه به زیمل توسل می جوید . هرچند نگاهی به دیگر متفکرین نیز دارد. مثلا کینز از جمله کسانی است که نظام پولی را تعریف کرده است. و بین پول محاسبه و پول کامل تفاوت می گذارد.( وام خصوصی جهت پول محاسبه و تضمین دولت از پول برای پول کامل.) رابطه بین پول و زمان وجود دارد. پول وسیله تعویق اندازی است. پول وسیله فاصله گیری زمانی – مکانی است. پول سرمایه را از مالک جدا می کند و وسیله ایست برای ازجاکندگی. پول کامل وسیله ایست برای از جا کندگی.
همه مکانیسمای از جا کندگی به اعتماد نیاز دارد و اعتماد در همه نهادهای مدرنیت باید باشد. اعتماد به مبادلات پولی اعتماد به دولت نشر دهنده پول کامل است.
منظور از نظام تخصصی نظام انجام دادن کار خاص یا مهارت فنی است. نظامهای تخصصی مکانیسمهای از جا کننده اند. زیرا در اشتراک با نشانه های نمادین ، روابط اجتماعی را از فوریتهای محیط جدا می سازند. در ضمن همین نظام ها نشانه اعتماد ماست. اعتمادی که به مهارت و تخصص فارغ از شناخت متخصص می باشد. یک نظام تخصصی نیز به همان شیوه نشانه های نمادین، با فراهم کردن تضمین های چشمداشتها در پهنه زمانی – مکانی فاصله دار، عمل از جا کنندگی را انجام می دهد. همه مکانیسمهای از جاکننده به رویکرد اعتماد نیاز دارند.
اعتماد : ویژگی های اعتماد: اعتماد با غیبت در زمان و مکان ارتباط دارد. یعنی شرط اعتماد نه فقدان قدرت که کمبود اطلاعات است. / اعتماد به احتمال وابسته است. / اعتماد ایمان به شخص یا نظام نیست. بلکه چیزی است که از این ایمان سرچشمه می گیرد. / اعتماد معطوف به نشانه های نمادین و کارکرد نظامها است. / اعتماد همان اطمینان به اعتماد پذیری یک شخص یا نظام /
بازاندیشی در مدرنیت : سنت و مدرنیته همیشه در تضاد بوده اند. پیش از این در فرهنگهای سنتی به گذشته بیشتر اشاره می شد و بیشتر مورد احترام بوده است. بازاندیشی پیش از این و در دوره سنت به معنای شناخت کنش در دل زمینه ایست که در آن بروز و ظهور پیدا کرده است. اما بازاندیشی در دوره مدرنیت معنای دیگری یافته است. بازاندیشی مبنای بازتولید نظام است. زندگی امروز رابطه ای با گذشته ندارد مگر اینکه به شیوه ای اصولی بتوان از عمل گذشته در پرتو دانش آینده دفاع کرد. یعنی در پرتو دانشی که اعتبارش را از سنت نمی گیرد، می توان سنت را توجیه کرد. بنابراین سنت در مدرن ترین جوامع هم می تواند نقش بازی کند. هرچند سنت برجای مانده سنتی است که لباس عاریه بر تن کرده است.
بازاندیشی در زندگی اجتماعی مدرن دربرگیرنده این واقعیت است که عملکردهای اجتماعی پیوسته بازسنجی می شوند و در پرتو اطلاعات تازه درباره خود انها، اصلاح می شوند. در همه فرهنگها عملکردهای اجتماعی در پرتو کشفهای تازه ای که به خورد این عملکردها داده می شود، پیوسته دگرگون می شود. اما تنها در عصر مدرنیت است که تجدید نظر در عرف، در همه جنبه های زندگی انسان صورت می گیرد. ویژگی مدرنیت نه اشتها برای چیزهای نو بلکه فرض بازاندیشی درباره همه چیز است که البته این بازندیشی، خود بازاندیشی را نیز در بر می گیرد. شاید در ابتدا مطلق بودن خرد در مدرنیته ، قطعیتی را برای ما ایجاد کند، زیرا ما تزلزل خرد را نمی بینیم. ما در جهانی زندگی می کنیم که از هر جهت ساخته و پرداخته دانش بازاندیشانه است و حتی نمی توانیم مطمئن باشیم که عناصر این دانش تغییر نخواهد کرد. جامعه شناسی و علم اجتماعی بیش از علم طبیعی درگیر مدرنیت است . هرچند علم طبیعی بهره هایی خفیف از قاطعیت را با خود به همراه دارد.
جایگاه کنونی جامعه شناسی در بازاندیشی مدرنیت، از نقش آن به عنوان تعمیم یافته ترین نوع انعکاس زندگی اجتماعی مدرن ، سرچشمه می گیرد. (آمارها فقط وسیله تحلیل نیستند بلکه به گونه ای امر اجتماعی را تحت تاثیر قرار می دهند. مثل امار طلاق) در جامعه شناسی موضوع مورد بررسی بازاندیشانه تجدید ساختار می کند؛ موضوعی که خودش هم یاد گرفته که جامعه شماختی بیاندیشد.
حال این بازاندیشی تحت تاثیر چهار عامل قرار می گیرد. اولین عامل قدرت است. قدرت محقق دانش را در خدمت منافع گروهی قرار می دهد. تاثیر دوم به نقش ارزشها باز می گرددارزشها مبنای عقلانی ندارند و هر تغییری مبتنی بر بازاندیشی تحت تاثیر ارزشهایی که هنوز قرار نگرفته نیز قرار می گیرد. تاثیر سوم پیامدهای ناخواسته است. بازاندیشی جهان مدرن امکان مسدود شدن پیامدهای ناخواسته را از بین برده است. تاثیر چهارم گردش دانش اجتماعی در تاویل دوگانه است. دانشی که به گونه ای بازاندیشانه در شرایط بازتولید نظام به کار بسته می شود.
مدرنیت یا پسا مدرنیت : پسامدرنیسم بیشتر به سبکها یا جنبش های درون ادبیات، نقاشی ، هنرهای تجسمی و معماری راجع است. به جنبه هایی از بازاندیشی زیبایی شناختی در مورد ماهیت مدرنیت کار دارد.
اما پسامدرنیت با نگاه گیدنز به چیز دیگری راجع است. گدر از نهادهای مدرن و پیدایش نهادهای جدید، از بین رفتن قطعیت خرد، فرجام نشناسی تاریخ، عدم اعتقاد به پیشرفت و ... جزو این دسته است.
اما او اعتقاد دارد گسستهای رخ داده را باید ناشی از خود روشنگری اندیشه مدرن در نتیجه از میان برداشته شدن بقایای دیدگاه های سنتی و مشیتی دانست. ما به فراسوی مدرنیت گام بر نداشته ایم، بلکه درست در مرحله تشدید مدرنیت به سر می بریم. اینکه تفوق غرب کاهش پیدا کرده نشان پسا مدرنیت نیست. نشان جهانی شدن مدرنیت است. رشد نهادهای دیگر که باعث شده تفوق غرب بر دیگران کاهش پیدا کند.
قطعیت خرد که غلط مصطلح مدرنیت است، از انجا بود که در مقابل قطعیت مذهب قرار گرفت. وگرنه در هیچکجا حتی توسط اثباتگرایان نیز قطعیت دانشی وجود نداشته است.
ما هنوز در جهان اجتماعی پسا مدرن زندگی نمی کنیم ، بلکه تنها بارقه های معدودی از پیدایش شیوه های زندگی و صورتهای سازمان اجتماعی را مشاهده می کنیم که از شیوه ها و صورتهای زاییده نهادهای مدرن متفاوت اند. تشدید مدرنیت نگران کننده است.
ابعاد نهادی مدرنیت : سرمایه داری و صنعتگرایی ویژگی های نهادی مدرنیت است. سرمایه داری نظام تولید کالاست که بر رابطه میان مالکیت سرمایه و کار دستمزدی بدون مالکیت استوار است. ویژگی عمده صنعتگرایی ، کاربرد منابع بی جان نیروی مادی در تولید کالا همراه با نقش کانونی ماشین الات در فرایند تولید است. جامعه سرمایه داری شاخه فرعی جامعه مدرن است. این جامعه ویژگی های نهادی خودش را دارد. دارای ماهیت رقابت امیز و توسعه طلبانه است، اقتصاد و سیاست دارای نهادهای مجزایی هستند. مالکیت سرمایه با پدیده فقدان دارایی، یعنی همان کالا شدن کار دستمزدی، ارتباط مستقیم دارد. و همچنین خودمختاری دولت هم وجود دارد.
بنابراین دولت ملی – نهاد مدرنیت- دارای ویژگی های خاصی است. سرمایه داری، صنعتگرایی، حراست و نظارت بر اطلاعات و وسایل مهار خشونت است.
پشت این مجموعه های نهادی ، سه منبع پویایی مدرنیت را پیش از این تشخیص داده ایم که عبارتند از فاصله گیری زمانی – مکانی ، از جاکندگی و بازاندیشی. این عوامل نهاد نیستند بلکه تسهیل کننده برای گذارهای تاریخی است.
جهانی شدن مدرنیت : جهانی شدن اساسا به فرایند بسط یابنده – فاصله گیری زمانی – مکانی – راجع است، تا آنجا که شیوه های ارتباط میان زمینه ها یا مناطق گوناگون اجتماعی در پهنه کل سطح زمین شبکه ای شده است.
دگرگونی محلی به عنوان بسط جنبی روابط اجتماعی در پهنه زمان و مکان در واقع بخشی از فرایند جهانی شدن به شمار می آید. (مثل عملی که ناشی از تاثیر بازار و اقتصاد جهانی است. هرچند ممکن است معکوس عمل کرده و تاثیر عکس بگذارد)
اعتماد و مدرنیت : بازجاگیری در مقابل مفهوم از جا کندگی ، باز تخصیص یا ترمیم روابط اجتماعی از جاکنده است. به گونه ای که این روابط با شرایط زمانی – مکانی محلی تطبیق یابد. پایبندیهای چهره دار به آن روابط اعتمادی راجعند که در پیوندهای اجتماعی تثبیت شده، در شرایط هم حضوری حفظ و متجلی می شوند. پایبندیهای بی چهره به رشد اعتقاد به نشانه های نمادین یا نظامهای تخصصی که در مجموع آنها را نظامهای انتزاعی می نامند ، راجع اند.
حفظ بی توجهی مدنی همان پیش فرض کلی اعتمادی است که در برخوردهای منظم با بیگانگان در مکانهای عمومی فرض می شود. بی توجهی مدنی بنیادیترین نوع پایبندی چهره دار در رو به رویی با بیگانگان در شرایط مدرنیت است. بی توجهی مدنی زمزمه زمینه ساز اعتماد است. همان زمزمه ای که مجموعه تصادفی صداها نیست ، بلکه از یک نواخت اجتماعی به دقت نظارت و تنظیم شده برخوردار است. این ویژگی همان چیزی است که گافمن "همکنش نامؤکد " نامیده است.
راندن گردونه بی مهار: عوامل مختلفی باعث شده است که مدرنیت به پدیده ای خارج از کنترل ما در بیاید. یکی از انها خطاهای طراحی است. خطاهایی که در طراحی نظامهای اجتماعی و انتزاعی به وقوع می پیوندد می تواند تاثیر زیادی بر زندگی ما بگذارد. یک مجموعه ای هرچقدر هم بی نقص باشد، در نهایت باید با اراده انسانها کار کند. هر کجا که انسانها وارد سیستم گردند می توان انتظار مخاطره را داشت. بنابراین خطا در عمل دومین علت پیدایش این گردونه بی مهار است. پیامدهای ناخواسته که دو نوع اشاره شده پیشین هم در آن می گنجند، نیز می تواند از این عوامل باشد. بازاندیشی و یا گردش دانش اجتماعی نیز می تواند عاملی برای از کنترل خارج شدن مدرنیت باشد. زیرا دانشی که خلق می شود، دیگر در مهار خلق کنندگان نمی ماند و سیستم و جامعه را تحت تاثیر خود قرار می دهد. نقش قدرتهای متفاوت افراد و تاثیرات آنها و همچنین نقش ارزشهای پذیرفته شده را نیز نباید در این امر نادیده گرفت.
classworks.blogfa.com
کاربرانی که برای این ارسال از niloofarmehrzamin تشکر کرده اند Sajad_bp, arya
niloofarmehrzamin گرداننده تالار گفتمان وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
ارسال شده در: پنجشنبه، 11 شهريور ماه ، 1389 07:53:57 موضوع مطلب:
به اولین آکادمی اینترنتی علوم انسانی بلوچ خوش آمدید
بررسی تقابل سنت و مدرنیسم در بافت اجتماعی بلوچستان: ناصر درازهی
بررسی تقابل سنت و مدرنیسم در بافت اجتماعی بلوچستان
ناصر درازهی
بلوچستان در حیات اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی ایران موثر بوده، چرا که بخشی از جمعیت و وسعت زیادی از خاک ایران را تشکیل میدهد و هنوز هم در فرهنگ، اقتصاد، اجتماع و سیاست ایران جایگاه برجسته ای دارد. به نسبت نقش و تاثیری که در تاریخ و فرهنگ ایران داشته مطالعات اندکی درباره آن صورت گرفته است. عمده آنچه که امروز در باب زندگی و بافت اجتماعی این منطقه نوشته شده است، در مورد شیوه زندگی سنتی آنها است. در صورتیکه تحولات و تغییرات در دنیای امروز، بسیار بیش از آن است که بتوان از آن چشم پوشید، به تعبیری میتوان گفت که اندک زندگی سنتی و بافت سنتی اجتماعی این منطقه در آستانه نابودی است، لذا از یک سو تلاش برای فهم و ثبت حیات سنتی این منطقه لازم است و از طرف دیگر فهم و بررسی وضعیت متغییر امروزی آنها نیز به همان میزان اهمیت دارد.
در این پژوهش تاکید ما بر تقابل بین سنت و مدرنیسم است. این پژوهش مبتنی بر مطالعه میدانی و دیدگاه نظری محقق است. زیرا که اینجانب عضوی از جامعه ی مورد بررسی هستم و تغییر و تحول در جامعه را به عینه میبینم. در این مطالعه میدانی، فرایند فرهنگ پذیری در ابعاد مختلف و نیز حفظ آثار سنتی و بر جای مانده از گذشته و نتایج و تبعات آن در عرصه زندگی و فرهنگ مردم این منطقه بعنوان مصداقی از آن تحولات کلان تاریخی (تاثیر گذار بر آن و متاثر از آن) بررسی میشود. از دلایل اهمیت این منطقه قرار گرفتن آن در مجاورت دو کشور پاکستان و افغانستان که به نوعی از فرهنگ، زبان و... متفاوتی نسبت به جامعه مورد بررسی برخوردار هستند، است و از جهتی سیاستهای توسعه گرانه دولت نیز به گسترش و توسعه زندگی مدرن انجامیده است و این خود پیامدهای بسیاری برای مردم و فرهنگ این منطقه داشته و خواهد داشت. فرض بنیادی این پژوهش این است که تحولات کلان تاریخی و تغییرات فرهنگی در امور کلی و جزئی که دو بعد یک روند و فرایند است و هر دو مکمل یکدیگرند و به طور متقابل بر یکدیگر اثر گذارند آیا باعث تاثیر گذاری وتاثیر پذیری بر بافت اجتماعی این منطفه شده و یا مردم این منطقه هنوز خود را مقید بر حفظ آثار سنتی میدانند؟
هر چند این پژوهش مشکلات نظری و روش شناختی بسیاری دارد، از جمله کم بودن مطالعه میدانی که خود کاستی مهم و موثری است، لیکن بیشتر سعی بر این بوده که از روشهای کیفی انسان شناختی و مصاحبه با افراد استفاده شود. با این همه، این کار در حد یک آغاز برای کارهای بعدی میتواند باشد.
تعاریف سنت و مدرنیسم
عصر ما عصر زمان، تحول، پویایی و در حقیقت زمانه درک صور ذهنی و عینی جامعه و تاریخ است. دوره ای از تاریخ که پارادایم های مختلف را در پیش روی بشر میگذارد. بنابراین، هیچ چهارچوب و فرمی بر بنیان، ثبات و سکون نخواهد ماند و به همان سرعتی که ایجاد میشود در شرف شدن و دگرگونی هستند. اما چه سود که اصرار ما بر انکار واقعیات جاری جهانی، جزء به تاخیر انداختن تحول تاریخی نیست. در این مجال بر آنیم تا با ارائه آنچه مفهوم واقعی سنت و مدرنیته است و مرتبط با تحقیق مان باشد روشن کنیم و ارائه بدهیم.
سنت: در فرهنگ فارسی معین، معنای واژه سنت، چند معنی لغوی آورده شده است که عبارتند از راه و روش، سیرت، طریقه و عادت. اما آنچه در حوزه جامعه شناختی و تاریخی از مفهوم سنت به ذهن میرسد چیزی فراتر از این همه است و شاید در محدودترین بیان لغوی بتوان ترکیب "راه و روش عادت شده" را به کار برد.
در فرهنگ انگلیسی آکسفورد نیز واژه سنت tradition عبارت است از "مجموعه تولیدات گذشته در زمینه های نظرات، اعتقادات و عادات."
بنابر این تعاریف و با توجه به آرای نظریه پردازان میتوان سنت را عبارت از مجموعه اعتقادات، باورها، نظرات و رفتارهای تکرار پذیر دانست که در بستر زمان ایجاد میشود و بعنوان ارزشهای اجتماعی و ملی مورد حمایت و اهتمام مردم و نیز پاسداری اجبار اجتماعی قرار میگیرد.
در یک نگرش کلی میتوان مجموعه آداب و رسوم قدیمی و کهن که البته که در زبان مدرن، کهنه خوانده میشوند قومی و ملی را در گستره سنت تعریف کرد و چون جامعه امروز ما (بلوچستان) تمایل بیشتری نسبت به الگوهای ذهنی سنتی از خود بروز میدهد، میتوان این جامعه را قاطعانه سنتی خواند.
گی روشه جامعه سنتی را "جامعه کشاورزی" میخواند و معتقد است "جامعه سنتی با تکنولوژی و آگاهی منطبق با عصر قبل از نیوتن و در نتیجه با سطح بهره وری محدود مشخص میگردد. تولید جامعه سنتی لزوما تولیدی ایستا میباشد."
جامعه سنتی دارای تحرک اجتماعی محدودی بوده و مشخصه آن نوعی تقدیر گرایی مزمن است. با این تعریف که از سنت ارائه شد و تعریفی که در ذیل از مدرنیته خواهم کرد تفاوتهای فاحش میان جامعه سنتی و جهان نو که عدم تحرک در جامعه سنتی است را بیان میکند.
حال و با شرایط یاد شده باید دید برای به روز کردن جامعه سنتی، با جامعه مدرن باید چکار کرد...!؟
مدرنیسم: مفهوم مدرنیته یا مدرن آنچه که مفهوم سنت میطلبید، نیازمند کالبد شکافی لغوی نیست. مدرن یعنی نو و جدید و از نو شوندگی حکایت میکند.
هابر ماس معتقد است مفهوم "مدرن اکنون در مقابل کهنه قرار میگیرد،" و با توجه به این نکته که مدرنیته خود را در مخالفت با سنت میداند میتوان گفت دوران مدرن به سنت از دید کهنه گرایی مینگرد و آن را دارای عناصر کهنه و ناکارآمد برای جهان جدید میداند. به همین دلیل مدرنیته نه تنها به خود آگاهی میپردازد، بلکه با در پیش گرفتن نگرش انتقادی به سنت، خود را به مرز استقلال و شکوفایی میرساند.
هوشنگ ماهرویان در یکی از آثار خود مینویسد "از گذشته گستن، و معارف، سنن و ادبیات و تاریخ را انتقادی نگریستن و با آن فاصله گرفتن ضد ارزش نیست، بلکه گسست، تنها راه دستیابی به تداوم و در نهایت ایجاد تحول تاریخی است."
بر این اساس سنتها را باید اول با نگاه انتقادی نگریست و سپس برای نیل به آینده از آنها گسست حاصل کرد. این گسست از سنتهای پوسیده و کهنه در صورتیکه مداومت داشته باشد و پایه تداوم را کامل نماید، در نهایت به ایجاد تحول تاریخی خواهد انجامید. این تحول تاریخی همان مدرنیته میباشد. شایان ذکر است که این گسست از سنتهای گذشته به معنای قطع نظر از تاریخ نیست. در حقیقت جوامعی که از سنتهای کهنه، گسست میابند و با طی کردن مسیر تداوم، به تحول میرسند، در حقیقت مدرن میشوند، و به نوعی خود آگاهی، رهایی و آزادی میرسند.
اما چگونه شرایط اجتماعی مساعد و آنچه که بعنوان رسم و رسومات قابل احترام در یک جامعه (مثل بلوچستان) وجود داشته است و هنوز هم قابل احترام و به نوعی ترک و عدم انجام آن باعث سنت شکنی میشود بتوان گسست حاصل کرد؟
به اعتقاد من، این مهم تنها در صورت ایفای رسالت تاریخی روشنفکران، اندیشمندان و بویژه دانشجویان که عناصر انسانی دوران مدرن هستند در برابر ریش سفیدان که متعلق به سنت گذشته اند حاصل میشود. فاصله میان روشنفکران نخبه در جامعه ما با توده بسیار زیاد است و مهمترین تاثیر گسست اجتماعی باید بر ذهن توده مردم مشاهده شود. قشر دانشجو از لحاظ منش و با توجه به گسترش آموزش عمومی، از طبقان مختلف برمیخیزد و از اینرو بعنوان یک قشر شناور و قابل بسیج از مهمترین نیروها جهت تغییر مسیر جامعه به سمت گسست از سنتها هستند. در حقیقت زیست دانشجویی زمینه ای مساعد برای پیدایش جنبش های ضد سنتی، عدالت خواهانه و آرمان گرایانه است.
سنت و مدرنیسم در بافت اجتماعی بلوچستان ایران
سنت در بافت اجتماعی بلوچستان: زندگی اقوام بلوچ در بلوچستان ایران تفاوت فاحشی با زندگی سایر اقوام این کشور داشته است. شاید بتوان زندگی قبیله ای را یکی از موارد تفاوت زندگی این اقوام با سایر قومیت های کشور بیان کرد. کودکان در قبیله و در بین افراد زیادی زندگی میکردند و رشد مییافتند و این یکی از علل حفظ بسیاری از اعتقادات و خصایص اخلاقی در زندگی گروهی آنهاست.
در بافت سنتی بلوچستان ازدواج درون گروهی با آداب و سنن ویژه و جالبی مانند موسیقی های سنتی، سکه اندازی و ... همراه است.
نظام معیشتی کوچنده و روابط برخواسته از اقتصاد به وضوح قابل مشاهده است که در این میان توجه به پوشش این افراد در جامعه و حتی مراسمات رسمی جلوه بیشتری به گرایش سنتی این افراد داده است. استفاده از زبان بلوچی با گویش های مختلف محلی نیز یکی دیگر از جلوه های حفظ آداب و سنن در این قوم است، اما در اینباره، تحول و تغییر مفاهیم کلمات و اصطلاحات زبان بلوچی را در بستر زمان نباید از نظر دور داشت.
در جمع بندی از این بحث شاید با یک دید منصفانه بتوان گفت قوم بلوچ با حفظ بسیاری از آداب و سنن و سنت گرایی، خود را به گونه ای با زندگی اجتماعی کنونی وفق داده است.
آثار مدرنیسم در بافت اجتماعی بلوچستان: با کمی دقت در نحوه زندگی، رفتارها و رعایت آداب اجتماعی توسط افراد بلوچ، به سادگی مظاهر مدرنیسم را در زندگی این افراد مشاهده خواهیم کرد.
یکی از شایان توجه ترین نکات در زندگی قوم بلوچ امروز، تشکیل خانواده های هسته ای همراه با آهنگ کند افزایش ازدواج های برون گروهی و تغییر نقش مرد و زن در خانواده است. امروزه، مردم بلوچ آداب زندگی اجتماعی را در کنار حفظ برخی سنتها در مدرسه، دانشگاه و محل کار می آموزند و این نکته را باید پذیرفت که فرهنگ و معیشت سنتی بلوچستان از سلطه طبیعت خارج شده و علاوه بر تمایل شدید این افراد به یک جا نشینی، ترکیب فضای معماری خانه های جدید و روند تخریب منازل قدیمی، آنها را از بسیاری دغدغه های زندگی سنتی رهانیده است.
بلوچ امروز اندیشه پدر سنتی و مادر سنتی خویش را درک نمیکند. در اندیشه او تلاش برای ساخت زندگی آرام و بی دغدغه مهمترین آرمان است. او میکوشد تا بر طبق علایق خود در پی ایجاد رفاه و آسایش برای خود و خانواده اش باشد، حال این رفاه از راه زندگی سنتی باشد و یا زندگی مدرن فرقی نمیکند و آنچه که برای او مهم است آسایش، امنیت و رفاه است.
زنان بلوچ نیز با تحصیل و فعالیت در مشاغل مختلف بعنوان یکی از ارکان قدرت تصمیم گیری در هر خانواده بلوچ بشمار میروند. در اندیشه جوان بلوچ امروز، دیگر نظام سنتی نظامی مطلوب نیست. برای او زندگی امروزی و مدرن مطلوب و مورد پسند است.
در بعضی موارد حتی افراد بزرگتر هر طایفه، زندگی امروز را مرفه تر و بهتر میدانند. اما هیچگاه خاطرات روزگار گذشته را از یاد نمی برند، چون معتقدند در هر شرایط انسان مسائلی را می آموزد که بیان آن برای بسیاری از افراد تجربه خواهد بود.
با وجود بیان تمام مظاهر مدرنیسم در بافت اجتماعی بلوچستان یک نکته را از نظر نمیتوان نادیده گرفت و آن هم شیوه بروز افکار و احساسات این افراد در شرایط مختلف است. اگرچه بسیاری از کشت و کشتارهای زمانهای گذشته در بین طوایف بلوچ دیگر جایگاهی ندارد اما عرصه ابراز احساسات بلوچ امروز هنوز تا حد زیادی تحت تاثیر شیوه های کهن و سنتی آنهاست که در بحث تقابل سنت و مدرنیسم سعی خواهد شد موارد مطروحه بصورت کلی بررسی شود.
بررسی تقابل سنت و مدرنیسم در بافت اجتماعی بلوچستان
یکی از مواردی که مورد بررسی قرار خواهیم داد بحث خویشاوندی است که یکی از بنیادهای فرهنگ و زندگی سنتی بلوچستان به حساب می آید. کاهش تعداد بعد خانوار و تشکیل خانواده های هسته ای همراه با گسترش نسبی و آهسته ازدواج های برون گروهی و تغییر نقش های زن و مرد و کودکان در خانواده ها گسست بسیاری را نسبت به زندگی سنتی با وارد شدن مظاهر مدرنیته به بلوچستان باعث شده است.
کودکان که در گذشته جامعه پذیری و فرهنگ آموزی خودشان را در خانواده های گسترده و در میان طایفه و قبیله میگذرانیدند، امروزه در مدرسه و میان میدانی از عناصر، رسانه های شهری و ... میگذرانند. فردگرایی خاصی در میان افراد بوجود آمد که امکان خروج آنها را از نظام فرهنگی و خویشاوندی طایفه ای فراهم کرد و مهمترین مصداق آنها، ازدواج های برون گروهی و انتقال خانواده به شهر میباشد، است. اما با همه اینها هنوز عناصری از فرهنگ سنتی در میان خانواده های بلوچ وجود دارد. ازدواج های خویشاوندی و درون گروهی (البته با شدت بسیار کمتر)، تداوم بسیاری از سنتها و آداب و رسوم مربوط به ازدواج، از مراحل قبل از ازدواج تا جشن عروسی (پول اندازی، موسیقی سنتی بلوچی در عروسی و ...) هنوز دیده میشود.
در عرصه معیشت، نظام معاش امروزی تفاوت بسیاری با نظام سنتی قبلی دارد. نظام معیشتی جامعه سنتی بلوچستان که زندگی کوچنده داشتند مهمترین عامل در شکل دهی نظام فرهنگی و اجتماعی بافت سنتی به حساب می آمد، چرا که زندگی کوچ نشینی، گونه ای سازش فرهنگی و اجتماعی با محیط زیست است. فرهنگ و معیشت سنتی بلوچستان که در محیط سیال و متغیر (در میان قشلاق و ییلاق) شکل گرفته، امروزه محیطش تغییر کرده و به مکانی ثابت و ایستا تبدیل شده است.
از سویی دیگر در نظام سنتی معیشتی افراد مقهور طبیعت و لازمه های آن بودند اما امروزه با ورود فناوری از یکسو و ورود افراد به مشاغل صنعتی، دولتی، شهری و... از دیگر سو، زندگی طایفه ای و قبیله ای قوم بلوچ از سلطه طبیعت خارج شد. در نتیجه بستر و وجودی (کارکردی فرهنگ بافت سنتی) که بیش از همه محیط سنتی سیال آن بود امروزه امکان عمل و تداوم کارکردی کمتری دارد.
ورود افراد بلوچ به حوزه مشاغل صنعتی و شهری که لازمه آن بیش از هر چیزی گرایش به زندگی خانواده ی هسته ای و فردگرایی بیشتر در عرصه اجتماع و فرهنگ است بخوبی در رفتارهای افراد دیده میشود. در نظام اقتصادی جدید بر خلاف نظام اقتصادی و معیشتی سنتی (که در آن دام و مرتع و کشاورزی ارزش داشت و روابط اجتماعی و فرهنگی برخاسته از اقتصاد در حیطه این عناصر شکل میگرفت) عواملی چون تخصص های فنی یا اداری، ماشین و ابزار آلات صنعتی ارزشمند است. لذا روابط اجتماعی حول همین فن آوری های فردی سازمان یافته صورت میگیرد.
بلوچ امروز نمی خواهد اسیر دام و دامداری باشد. او شغل صنعتی یا دولتی آرزو و جستجو میکند تا زندگی آرام و بی دغدغه ای داشته باشد.
در عرصه برپایی مراسم و آئین ها هم بلوچها پاره ای از سنتهایشان را بطور خاص حفظ کرده اند. موسیقی سنتی همراه با لباس سنتی و بعضا رقص های سنتی در عروسی، و بازتولید بسیاری از روابط خویشاوندی و طایفه سنتی در عزا و سوگواری ها هنوز تداومی از فرهنگ سنتی قوم بلوچ است. لیکن، در کنار اینها، لباس های جدید و موسیقی جدید و سبک های جدید برگزاری عروسی با استفاده از ابزار آلات زندگی مدرن، سلیقه زندگی و ازدواج بلوچی را تغییر داده است.
در مورد زبان که در فرهنگ های شفاهی و سنتی، مهمترین محمل سنتهای فرهنگی است، نسل های جدیدتر که با مظاهر مدرن بیشتر در ارتباط هستند بسیاری از واژگان زبان مادری را فراموش کرده اند و نمی دانند. اما بطور کلی میتوان گفت که خانواده های بلوچ از زبان مادری استفاده میکنند. ولی بسیاری از واژه های سنتی، امروزه به سرعت در حال فراموش شدن است. چرا که دیگر زمینه کاربردی خودشان را از دست داده اند.
حذف واژه های سنتی و تغییر و تحول مفاهیم و معانی بستگی به زمان و شرایط و جایگاه افراد دارد. فرض مثال، یک فرد بلوچ دارای تحصیلات عالی و با توجه به بینش علمی و فکری که دارد موقعیت و پایگاه اجتماعی وی دیگر اجازه نمی دهد که مانند سایرین افراد جامعه فرهنگ پیشین خود را حفظ و به آن پافشاری نماید.
در حیطه آموزش که از مهمترین مسیرهای فرهنگ پذیری بالاخص در حیطه بعد غیر مادی و ذهنی فرهنگ و سنت است تعداد زیادی از جوانان بلوچ تحصیلات دانشگاهی در شهرهای مختلف و استان محل زندگی داشته اند. البته همین تحصیلات دانشگاهی از یک سو عامل ارتقای شغلی بسیاری از آنها شده و همین شغل های ناشی از تحصیلات بسیاری از بلوچ ها را بسوی دوری از سنت و فراگیری مظاهر مدرنیته پیش برده است. از سوی دیگر، تحصیلات در شهر دیگر زمینه ساز ازدواج های برون گروهی شده است. همچنین، اکثر جوانان تحصیل کرده دیگر تمایلی به بازگشت به زندگی که دارای بافت سنتی باشد، ندارند.
حضور افراد در مدارس، دانشگاه ها و القای زندگی مدرن امروزی به آنها بطور "هژومونیکی" در متون آموزشی، آنها را بیش ار پیش (دست کم در سطح ذهنی) شیفته زندگی مدرن امروزی و دوری از زندگی سنتی کرده است. اما در بررسی صورت گرفته تعداد افرادی که حاضر به دوری از زندگی و رسومات سنتی هستند کم مشاهده شد.
در حیطه لباس هم بلوچ همان لباس سنتی خود را حفظ کرده است. جوانان بیشتر با لباس بلوچی که بر تن دارند دیده میشوند. لباس سنتی را ما در تمام مراسم های اجتماعی و زندگی روزمره میتوانیم مشاهده کنیم که بر تن فرد بلوچ است و طرز و نحوه دوخت آن هم بیشتر از لباس اصلی سنتی اقتباس شده است، اما گرایش به مد هم در میان افراد بلوچ دیده میشود. این را هم نمیتوان از نظر دور داشت که پایگاه اجتماعی و نقش هر فرد در جامعه وی را به پیروی و همسویی از الگوهای رفتاری متناسب با سایر افراد در آن پایگاه اجتماعی (طرز گفتار، نوشتار، پوشش و...) وا میدارد.
در حیطه غذا، غذاهای سنتی و مواد غذایی سنتی هنوز زیاد دیده میشود، اما در عین حال مواد غذایی از مغازه ها هم خریده میشود و ظروف پخت و پز و ظروف غذاخوری و نحوه صرف غذا در بین خانواده های بلوچ تغییرات عمده ای داشته است.
در حیطه معماری تغییرات بسیاری دیده میشود. معماری مهمترین تجلی عینی و مادی هر فرهنگ و اندیشه ی کالبدی شده ی هر جامعه است. ترکیب فضای معماری خانه های جدید (که بیش از هر چیز به تقلید از خانه هایی به سبک مدرن و غربی ساخته شده اند) و روند تخریب خانه های قدیمی و ساختن خانه های جدید با مصالح و نقشه های امروزی، تشابه بسیار زیادی میان خانه های آنها و خانه هایی که در مناطقی که مظاهر مدرنیته را پذیرفته اند یافت میشود. حتی امروزه بسیاری از فضاهایی که در گذشته در خانه های با بافت سنتی بلوچستان دیده میشود وجود ندارد.
اگرچه تبعیت معماری از خصوصیات زیست محیطی ایجاب میکند بافت سنتی مناطق مختلف حفظ شود ولی این الگوپذیری شاید بواسطه تغییر موضوع زندگی و نیازها باشد. حذف عناصر معماری سنتی، بیانگر حذف و کمرنگ شدن روابط سنتی مربوط به زندگی سنتی و نقش های داخل خانه شده است و حضور در معماری جدید و خانه های ساخته شده با سبک جدید بیانگر حضور بلوچ ها در روابط جدید مدرن امروزی است.
هنر نیز که یکی از مهمترین ابعاد روح فرهنگ است در میان مردم بلوچ تغییرات زیادی با ورود مظاهر مدرنیته نکرده است. هنر سنتی، در قالب عنصرهای کارکردی هنر تجلی میافت، مثل قالی بافی، سفال و... . امروزه سایر هنرهای سنتی بلوچ و حتی هنرهای تزئینی و آرایش سنتی افراد در عروسی ها و ... هنوز دیده میشود. اما در بعضی جاها هنری که بدان پرداخته میشود هنر جدید است، مثل گل چینی و ... . محصول هنری که طبیعی و بومی است امروزه بیشتر در ذائقه ی زیبایی شناختی بلوچ یافت میشود.
در حیطه نقش های افراد تغییراتی مشاهده شده است. نقش های بافت سنتی امروزه به طور کامل یافت نمیشود. امروزه زنان یا خانه دار هستند و یا به تحصیلات می پردازند و یا در بیرون از خانه مشغول کار هستند، و مردها هم امروزه کارگر خانه و صنعت هستند یا شاغل در دستگاه های دولت که نیمی از روز را بیکارند و بعضا به شغل دوم می پردازند. زنان نیز امروزه به سر کارهای دولتی و صنعتی میروند تا کمک کار زندگی باشند و این استقلال اقتصادی خود باعث کسب قدرت بیشتر زن بلوچ در امر تصمیم گیری شده است و از آنجا که شخصیت و هویت شخصی افراد از خلال نقش هایی شکل میگیرد که با آن درگیرند، نقش های جدید آدم های جدید نیز چنان پرداخته شده که به خوبی میتوان آن را در تفاوت میان پدر سنتی و پسر جدید یا مادر سنتی و دختر جدید و نقش ها و شخصیتهای آنها دید. در جامعه بلوچستان نیز این به وضوح دیده میشود، چرا که بافت اجتماعی این منطقه به علت نداشتن خط مشی آینده جهت توسعه و ترقی و رسیدن به نقطه اوج آسایش و آرامش زندگی و بسنده کردن به پایگاه و جایگاه از پیش تعیین شده و از طرفی نیز عدم وجود رسانه جمعی و عدم آگاهی و اطلاع از پیشرفت و تکنولوژی و علم و صنعت در دنیا همچنان برای اهدافی که دنبال میکنند با بهره برداری از ابزار آلات و ایفای نقش های سنتی است که در جامعه امروزی به پدر سنتی معروف است، ولی جوان امروزی حاضر نیست چنین مشکلاتی را تحمل کند، بلکه بطور اجتناب پذیر بدنبال کسب موفقیت و رسیدن به پایگاه اجتماعی خاصی با استفاده از روش های علمی و تکنولوژی برتر روز است، و لذا افکار و عقایدی کاملا عکس پدر دارد که میتوان پسر جدید قلمداد کرد و این نیز در جامعه زنان بلوچ هم صدق میکند، چرا که دختر امروزی دیگر بازگشت به زندگی گذشته را آرزو نمیکند و در صدد پیشرفت و ترقی است و میخواهد در جامعه نقش ایفا کند (همانطوریکه اشاره شد تنها نقشی را که زن بلوچ میتوانست در گذشته ایفا کند، خانه داری و کمک به شوهر در مسایل کشاورزی آن هم در حیطه زندگی روستایی بوده)، بنابراین، زندگی امروزی (مدرن) و شهرنشینی اینچنین اجازه ای را به دختر نمیدهد.
در حیطه اندیشه ها، نسل امروز بلوچ، کاملا متفاوت از نسل قبلی می اندیشد. نسل امروز نظام ارزشی و فکری جدید دارد که بیشتر شبیه مدرن است تا سنت قدیم. در اندیشه جوان بلوچ امروزی نظام زندگی سنتی، مطلوب نیست (نمیتوان گفت که اصلا مطلوب نیست) و برای او نظام زندگی امروزی و مدرن مطلوب و مقبول است.
در بعضی موارد مشاهده شده که حتی بزرگترها هم در قیاس زندگی امروز با زندگی سنتی قدیم، زندگی امروز را از لحاظ رفاه و مادی بیشتر می پسندد و دوران گذشته را دوران رنج و سختی مینامند. ولی، با این همه برای آنها دوران زندگی گذشته از لحاظ اخلاقی بسیار بهتر از دوران امروزی بوده و از خودخواهی ها و فردگرایی های نسل امروز گله دارند و مهمترین نقد آنها برای زندگی امروز و حتی زندگی خودشان، نقد اخلاقی و کمرنگ شدن ارزش ها و اعتقادات زندگی سنتی است.
در حیطه احساسات، شادی و غم، خوب و بد و... معیارها و مصادیق جوانان بلوچ، بسیار متفاوت با نسل قبلی و سنتی است. با این همه، احساسات افراد که ژرف ترین تاثیر را از فزهنگ پذیرفته شاید آخرین عرصه ای باشد که تغییر میکند، لذا بیشترین پایداری را دارد.
هنوز هم با وجود تغییراتی که در متن بالا در زندگی بلوچ عنوان شد، وقتی احساسات آنها تحریک میشود در خشم و شادی، در جنگ و عروسی و... کاملا به شیوه سنتی ابراز احساسات میکنند. البته در حیطه خشم که در گذشته بعضا به دعواهایی خونین میان طایفه ای می انجامید امروزه دیگر بدور از عقل است که این کار را بکنند، چرا که نظام تنبیهی و قضایی قوی در برابر اینگونه ابراز احساسات که روزگاری بیانگر همبستگی عشیره ای هم بوده است، می ایستد. عرصه احساسات بلوچ، هنوز تا حد زیادی تحت تاثیر احساسات سنتی آنهاست.
بحث دیگری که نمیتوان از آن چشم پوشی کرد تعهد (وفای به عهد) و مهمان نوازی مردم این دیار است. از ارزشهای دینی و اسلامی که حاکم بر فرهنگ جامعه میباشد "تعهد یا وفای به عهد" میباشد. این واژه با فرهنگ مردم بلوچستان که ناشی از فرهنگ غنی اسلام میباشد آمیخته شده است و سالیان سال عجین گشته تا آنجایی که تعهد شکنی و عدم وفای به عهد را نوعی ننگ و بی آبرویی میدانند. کلیه معاملات، داد و ستدها و سایر مواردی که فی ما بین دو نفر رخ میداده، روی همان قولی که به یکدیگر میدادند انجام وظیفه یا انجام تعهد میکردند. به ندرت اتفاق می افتد که در تاریخ ادوار گذشته که سنتی و مبتنی بر دامداری و کشاورزی بوده این وظیفه الهی رنگ و ماهیت اصلی خودش را از دست داده باشد. زیرا همانطوری که زندگی ساده و ابتدایی و اقتصاد ساده و ابتدایی بوده به همان نسبت تعهد وفای به عهد از ارزش خاص خودش برخوردار بوده است، زیرا مردم ادوار گذشته همواره چون آینه ای با یکدیگر عمل میکردند و هرگز دچار مشکلاتی که در قرن حاضر اتفاق می افتد، نمی شدند.
مهمان نوازی مردم بلوچستان ریشه در فرهنگ اسلامی دارد، آنان این پدیده را از مکتب نجات بخش اسلام آموخته اند و از این بابت مردم این خطه شهره خاص و عام شده اند. هر غریبی از هر گوشه ای از مملکت و یا خارج از مملکت سفری به این منطقه داشته باشد خود به واقعیت امر واقف میگردد و می فهمد که مهمان نوازی این منطقه، مهمان نوازیی است که در آن توقعی وجود ندارد و ساده و بی ریاست و آنرا یک وظیفه اسلامی و انسانی میدانند.
بسیاری بر این عقیده اند که با پیچیده تر شدن روابط اجتماعی و پیشرفت و گرایش انسان به زندگی مدرن، پدیده مهمان نوازی در بلوچستان کمرنگ خواهد شد. آنها معتقدند جوامع سنتی و ساده انسان را مجبور میکند که نه تنها با یکدیگر صمیمی باشند، بلکه با غریبه هم بایستی غریب نواز باشند.
نگارنده معتقد است از آنجا که پدیده مهمان نوازی جزئی از ایدئولوژی و اعتقاد اسلامی این مردم را تشکیل میدهد رنگ پذیر نخواهد بود. زیرا پیامبر اکرم (ص) در فضیلت مهمانوازی چنین میفرماید "کسی که مهماندار نیست، در وی خیر نیست."
نتیجه گیری: با توجه به مطالبی که عنوان شد میتوان این طور نتیجه گرفت که فرهنگ سنتی و ساده مردم این منطقه در برابر فرهنگ پیچیده و جدید از جهات بسیاری دچار اختلال و ضعف شده است. هر چند به این زودی ها فرهنگ سنتی در برابر فرهنگ مدرن محو نخواهد شد، به هر تقدیر، میزان بسیاری از عناصر فرهنگی اش را از دست خواهد داد. یکی از دلایلی که نمیتوان محو کامل فرهنگ سنتی را پذیرفت "اصل بقای فرهنگی" است. بازمانده ها و بقایای فرهنگ، یعنی عناصری که از فرهنگ پیشین یا قدیمی به جا مانده و در فرهنگ ترکیبی جدید حفظ شده است و میتواند به هر قیمتی تداوم یابد و بقایای فرهنگ قبلی را با وجود همه دگرگونی ها، آشکار و پنهان نیز میتوان مشاهده کرد.
از سوی دیگر در اینجا بحثی را که هالوول مطرح میکند به خوبی میتوان مشاهده کرد. از نظر هالوول در نسل های اول و دوم در حال فرهنگ پذیری، تغییراتی که در شخصیت پایه فرهنگ رخ میدهد، سطحی و ظاهری است و تنها در نسل سوم است که شخصیت اساسی تغییر میکند، به عبارت دیگر، با وجود تجربه زیست شده و طولانی افراد مسن از زندگی سنتی و تجربه کوتاه و بعضا تجربه غیر مستقیم میانسالان از آن زندگی، هنوز میزان زیادی از شخصیت پایه بطور سنتی در آنها تداوم و جریان دارد و در نسل نوجوان و کودک است که این شخصیت پایه، به دلیل دگرگونی گسترده و عمیق، دچار تحول و تغییر شده است و بعضا بعدها کاملا تغییر خواهد کرد.
میتوان نتیجه روند فرهنگ پذیری و گرایش به زندگی مدرن را ترکیبی دانست از حالتهای جانشینی substitutive و در هم آمیزی syncretic و افزودنی additive.
در حالت جانشینی، عنصر ویژه جدید یا مجموعه ای از خصوصیات جدید سر بر می آورند که جانشین خصوصیات و ویژگیهای موجود میشوند و بر اثر پذیرش همان کارکردها را انجام میدهند. در حالت افزونی، خصوصیات و ویژگیهای جدید یا مجموعه ای از خصوصیات یا نهادها ممکن است جانشین عناصر موجود نشوند ولی به آنها اضافه شوند، در این حالت دگرگونی های ساختاری قابل توجهی به وجود می آید ولی لزوما به دگرگونی های ساختاری نمی انجامد. در حالت در هم آمیزی، خصوصیات تازه و قدیم ممکن است در هم بیامیزند و نظام یا خرده نظام جدیدی شکل بدهند. در چنین حالتی، دگرگونی های ساختاری در خور توجهی جلوه گر میشوند. در عناصری که کاملا وابسته به معیشت و محیط سنتی قبلی بوده است، جانشینی رخ میدهد و عناصر جدید برای محیط و معیشت جدید جایگزین آنها میشوند. اما در عناصر دیگری مثل آداب و رسوم ازدواج، همانطور که اشاره شد حالت افزودنی ایجاد میشود و عناصر جدید در کنار عناصر قبلی قرار میگیرند و همراه آنها تداوم میابند و در بسیاری از عناصر ذهنی و فکری فرهنگ حالت در هم آمیزی رخ میدهد که عمدتا غلبه با عناصر جدید و تازه است.
آنچه باید بعنوان سخن نهایی گفت این است که اگر فرهنگ زدایی deculturation معلول تماس فرهنگی و پیامدهای آن است، فرایند تحولات فرهنگی و فرهنگ پذیری خود نقطه آغاز و عاملی برای ساخت یابی مجدد یا بازسازی مجدد فرهنگ میباشد و بعضا به شکل گیری فرهنگ جدید در شرایط تازه و تداوم و استمراری جدید در فرهنگ نسبت به محیط و زندگی می انجامد، و شاید در ترکیبی که با اکثریت عناصر فرهنگ جدید و اقلیت عناصر فرهنگ سنتی صورت میگیرد، فرهنگی جدید و جامعه ای جدید شکل بگیرد که البته آینده آن را معلوم میکند. ولی با همه اینها زندگی سنتی و بافت سنتی بر جای مانده به طور نسبی از میان خواهد رفت و تنها اثر سایه واری از آن خواهد ماند.
منابع
۱. پهلوان، چنگیز، فرهنگ شناسی، پیام امروز، تهران 1378.
2. کوش، دنی، مفهوم فرهنگ در علوم اجتماعی، فریدون وحیدا، سروش، تهران 1381.
3. آشوری، داریوش، تعریف و مفاهیم فرهنگ، آگاه، تهران 1379.
4. رفیع پور، فرامرز، آناتومی جامعه، سهامی انتشار، تهران 1380.
5. فاستر، جورج. م. جوامع سنتی و تغییرات فنی، مهدی ثریا، نشر کتاب فردا، تهران 1378.
6. امان الله بهاروند، اسکندر، کوچ نشینی در ایران، انتشارات علمی فرهنگی، تهران 1365.
7. بهنام، جمشید، ایرانیان و اندیشه تجدد، فرزان روز، تهران 1379.
8. روشه، گی، تغییرات اجتماعی، ترجمه منصور وثوقی، چاپ چهاردهم، نشر نی، تهران.
9. آشوری، داریوش، فرهنگ علوم انسانی، نشر مرکز، تهران 1374.
كپي برداري از مطالب این وبلاگ با ذكر منبع بلامانع است
کاربرانی که برای این ارسال از niloofarmehrzamin تشکر کرده اند arya
niloofarmehrzamin گرداننده تالار گفتمان وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
ارسال شده در: جمعه، 12 شهريور ماه ، 1389 20:59:52 موضوع مطلب:
با درود بر همگی
از آن روی من گفتار نوینه و پیشینه (سنت و مدرنیته) را آغازیدم تا با واقعیت گرایی با مشکلات پاسداری از فرهنگ ملت در دنیای نوین و در دوران فناوری را پیش روی شما قرار دهم تا هم وندان هخامنشیان که پاسداران فرهنگ و فر ایران زمین مینامید با دیدی باز بدون کوته بینی و تعصب خشک و کور کورانه به پاسداری از این دوردانه ی فرهنگ ایران زمین بپردازند بدون اینکه ما را مردمانی واپس گرا و و از دیدگاه برخی جوجه باستانی بنامند . پاسداری از فرهنگ ایران یک خویشکاری ملی میهنی است و نه تفریح و سرگرمی و از کاربرانی که برای مزه پرانی و دلقک بازی میخواهند تا غرور جوانان راستین را به بازی بگیرند یا اینجا با با بنگاه دوست یابی یا اتاق چت روم اشتباه میگیرند خواهش میکنم زحمت هم وندی را به خود ندهند
با سپاس _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران !
ایمان راد
متولد ۱۳۵۸ - مشهد
طراح گرافیک، منتقد و نویسنده هنری از سال ۱۳۸۲ فعالیت حرفه ای خود را در آتلیه شخصی آغاز کرد.
از آغاز کار گرافیکی تان بگوید.
از خیلی قبل می دانستم که می خواهم یک طراح گرافیک باشم
من مهندسی مکانیک خواندم، به خاطر شرایط جامعه و خانواده، مدرکم را گرفتم و دوباره به گرافیک بازگشتم. بازگشتم چون این کار را از قبل (دوره دبیرستان و حتی پیش از آن) انجام می دادم.
در مورد کارهای من، این طوری نبود که من فکر کنم به این که چه کاری دارم می کنم. شاید ماجرا برگردد به ۶ یا ۷ سال پیش که من جدی تر شروع کردم به فکر کردن درباره هنر.
آن موقع دوره ای بود که در دانشگاه درس می خواندم و با دانشجویان هنر هم ارتباط داشتم. دانشجویانی که نقاشی می خواندند، صنایع دستی، مرمت و ... از آنجا من کتاب به دستم می رسید. چه در حوزه صنایع دستی خودمان، چه در زمینه هنر غرب و ...
در آن بحبوحه هم که من راجع به هنر فکر می کردم و هم این منابع در دسترسم بود به تدریج درگیر این موضوع شدم.
از سنت شروع کنیم و تاثیر آن بر آثار شما؟
قبل از شروع صحبتم می خواهم بگویم که من در جایگاه یک نظریه پرداز نیستم و صرفا از موضع یک طراح به شما پاسخ خواهم داد.
در مورد سنت هیچ موقع این طور نبود که بخواهم اول کار کنم و بعد فکر کنم که حالا می خواهم کارم را ایرانی کنم، یا به دنبال سنت بگردم. بنابراین به میزانی که دانش من شکل می گرفت این موضوع هم شکل می یافت. به این دلیل هیچ موقع نمی توانم بگویم چه موقع این دیدگاه وارد کارهای من شد.
چیزی که خیلی کار من را شکل داد و در واقع نقطه شروع کار من بود، سفالینه های نیشابور بود که من مجذوب نقوش سفال ها شدم و مدت ها فکر کردم که چرا این نقش ها برای من جذاب است؟
و این که چرا می توانسته ده قرن پیش در جایی که من زندگی می کنم چنین جلوه هایی ساخته بشود و من به واسطه چه چیزی مجذوب این طرح ها می شوم؟
نشستم و فکر کردم و آنالیز کردم. آموختم چه طور از بافت استفاده می کرده اند، کمپوزیسیون چگونه بوده؟ استفاده از خط چگونه بوده. با توجه به این که سفالینه ها ی نیشابور بسیار به کار گرافیکی که ما الان کار می کنیم نزدیک است. در آنها هم نوشته وجود دارد هم تصویر، هم کمپوزیسون، هم بافت و دقیقا هم زمان با فکرکردن من این اتفاق ها شکل گرفت و در واقع شاید ناخودآگاه اولین بار کمپوزییسون را من از سفالینه های نیشابور یاد گرفتم. خط و بافت و فرم را هم.
من شاید ۵ سال قبل از آن هم کار گرافیک می کردم اما فکرکردن جدی در مورد هنر ا ز آن موقع شروع شد.
من نمی توانم بگویم که گرایش به سنت از چه موقع وارد کار من شد اما بعدها این موضوع در کار من هدفمند تر شد.
برای من سنت واژه گنگی است. هنر گذشته به خصوص وقتی نمی توانیم هنر امروز را تعریف کنیم اصلا چه مفهومی دارد.
در واقع واژه هنر سنتی از زمانی به وجود می آید که ما با تجدد روبه رو می شویم. و وقتی مغلوب غرب و مجذوب تجدد می شویم فرهنگ خودمان را طرد می کنیم و از فرهنگ خودمان فاصله می گیریم ونام آن را می گذاریم هنر گذشته وتبدیل می شویم به انسان هایی که دیگر نمی خواهند آن لباس ها را بپوشند، دیگر نمی خواهند آن موسیقی را گوش کنند، آن معماری و هنر را دیگر نمی خواهند و دوست دارند به آدم های متجدد تبدیل شوند. این رفتار به نوعی تن دادن است به این مغلوب شدن در برابر تمدن غرب.
اصلا واژه هنر سنتی به معنی عام از آن موقع شکل می گیرد. در واقع بدون اینکه ما بگوییم هنر امروز ما چیست؟ در واقع هنر گذشته در برابر چیزی برای آینده شکل گرفت.
آیا شما بر این عقیده هستید که سنت مقدس است؟
تقدس جزیی از فرایند مدرن شدن است. زمانی که بخواهیم چیزی را از بین ببریم و پرونده اش را ببندیم و آرشیوش کنیم آن را مقدس می کنیم تا تغییر نکند. آن را در شرایطی قرار می دهیم که قابل تغییر نباشد.
چیزی که زنده است و پویا نمی تواند مقدس باشد چون در حال تغییر است. تغییر کردن جزیی از زیست آن است. زمانی مقدس خواهد بود که نباید تغییر کند و گذشته هنری ما درست از آنجایی مقدس می شود که نمی خواهیم به آن دست بزنیم.
تعبیر دیگری از تقدس که از دهه ۶۰ به این طرف اتفاق افتاده که به دلیل آمیخته شدن سنت با ایدئولوژی و استفاده از سنت به عنوان یک ابزار سیاسی، سنت بار افزوده ای از تقدس و نوعی کارکرد سیاسی پیدا کرده است.
نوع برخورد من با هنر گذشته طوری نیست که آن را هنری مرده بدانم. وقتی به خودت اجازه تغییر دادن در چیزی را می بینی اصلا با تقدس در تناقض خواهد بود و نمی توانی بگویی نگاه من به گذشته آمیخته با تقدس است.
نوعی حس کنجکاوی در کارهای شما دیده می شود شما جستجو گرید یا می خواهید این حس را در مخاطب ایجاد کنید؟
آنچه که برای من معنا دارد این است که آیا پوستر من کار می کند یا نه؟ آیا مشتری دارم یا نه؟ کار من روی دیوار نصب می شود یا نه؟ ملت از طریق کار من به آن نمایشگاه یا کنسرت و سخنرانی خواهند رفت یا نه و این که آیا پوستر من مورد توجه اهالی هنر هست یا نه؟
مجموع این مولفه ها یک بازخوردی به من می دهد که آیا این کار من کارکردی دارد یا نه که در اینصورت نمی توانم تعیین کنم این کار متعلق به گذشته است یا حال؟ در این صورت معنای خودش را از دست خواهد داد. کارم امروزی باشد و امروز مورد استفاده قرار بگیرد. از زیبایی آن لذت ببرد بنابراین من دائما درگیر این موضوع هستم که کارهایم امروزی باشد و برای مخاطب امروز بتواند اثر من را مورد استفاده قرار دهد دنبال شیوه های بیانی هستم که امروزی باشد.
در این صورت من می توانم امیدورا باشم که پوسترهای من کار می کنند و کنجکاوی های لازم را در آدم ها بر می انگیزد و علامت سوال را ایجاد می کنند و جذابیتی که باید داشته باشند را دارند.
این به من مربوط می شود که چگونه بتوانم این را در کارم ایجاد کنم. ایجاد حس کنجکاوی کاملا هدف من بوده به خصوص بعد از ماجرای سفالینه های نیشابور که این موضوع هدفمند شد، من درگیر خیلی از مسائل هنر شدم و شروع کردم به دیدن و فکر کردن کارهای هنر. سفالینه های دیگر، دست بافته ها، ابزار آلات فلزی، نقاشی، مینیاتور و ....
یکی از چیزهایی که در این ماجرا راجع به آن فکر کردم طلسم ها و کتاب های جادوگری بود. در همه این ها چیزهایی هست که من می توانم راجع به آن فکر کنم و فکر کردن را یاد بگیرم. نوعی بیان هنری را از این نوع نگاه یاد بگیرم. جدا از این که من به جلوه بصری طلسم ها فکر کنم به بیان آنها در دوره خودشان فکر می کنم. طلسم ها جوری بودند که باید جلوه ای مرموز و اسرار آمیز به نظر می رسیدند. کارکرد فرمی هم داشته اند. کتیبه ها هم برای خوانده شدن نبوده اند. بیشتر کارکرد اسطوره ای داشتند.
این کارکرد چگونه رخ می دهد؟
به دلیل پیچیدگی هایی که داشتند اصلا قابل خواندن نبودند و مثلا کتیبه را در مسجد می گذاشتند تا کسی که وارد مسجد می شود مجذوب آن شود و او فقط می دانسته که آن یک نوشته مقدس است و تاثیر روانی روی او داشته بدون آنکه متن را بخواند و او فقط می دانسته که آیه ای از قرآن را می خواند . و این چیزی است که الان هم می تواند حفظ شود.
هر نوشته ای قبل از این که خوانده شود، دیده می شود. ارتباط آن اثر با مخاطب از طریق ایمیج آن کار است قبل از خوانده شدن و من سعی کردم از این ها یاد بگیرم که چگونه یک تصویر یا نوشته می تواند چنین کارکردی داشته باشد و فکر کردم درباره تصاویر اسطوره ای که در مهرها، کتیبه ها، سفالینه ها و طلسم ها بوده و سعی کردم مدل کنم ارتباطی را که آن زمان با مخاطب خوذش برقرار می کرده آن تصویر و بتوان امروز هم این تاثیر را روی مخاطب خودم بگذارم و یادگرفتم که چگونه کارم اسرار آمیز جلوه کند و مخاطب قبل از برقرای ارتباط با آن مجذوب و مسحور آن شود و کارکردی اسطوره ای پیدا کند. حتی من از دقیق گوش دادن به نواهای مذهبی، عرفانی و زار چیزهای زیادی آموختم که در کار گرافیک به کارم آمد.
این تصاویر اسرار آمیز می تواند فانتزی باشد ؟
هر کار گرافیکی این کارکرد را دارد. روایتی پشت کارهای من نیست. اصلا کارهای من کارهایی نیستند که توی آنها نماد پردازی شود. شما نمی توانید داستانی در آنها نقل کنید. کارهای من به آن معنی کلاسیک هم فرم گرا نیست.
ارتباط کار من با مخاطب کاملا حسی است، من روش هایی را پیدا کرده ام که مخاطب را مجذوب خود می کند.
کارهای شما مدرن هم هستند؟
من از میراث گذشته گان بسیار کار می کشم و حق خودم می دانم که از آن استفاده کنم. وقتی حرف از سبک مدرن می زنیم و به تفسیر عامیانه آن توجه کنیم، یعنی اگر به معنی امروزی بودن و جدید بودن باشد من دوست دارم که کارهایم امروزی باشد. اما با حفظ تفسیر دقیق فلسفی مدرنیسم، اگر بخواهیم هنر گذشته را ادامه بدهیم و از طرفی بگویم می خواهم با سبک مدرن! کار کنم، گزافه گفته ایم. مثل کسی است که با زبان انگلیسی بخواهد از زبان فارسی دفاع کند.
تفاوت نسل قدیم و جدید هنرمندان در چیست؟
این که نسل جدید چه تفاوت هایی با نسل قبلی دارد تابع شرایطی است که در آن زندگی می کند.
این بحث از حوزه تخصص من خارج است ولی از نظر من یک مجموعه مشخصه ها وجود دارد که می تواند [نسل] من را تعریف کند.
-نسل من به لحاظ سیاسی در فضای ایدئولوژیزه شده ای زندگی کرده که سنت کارکرد سیاسی داشته است.
-از لحاظ اجتماعی در دوره ای بزرگ شده است که ایران درگیر جنگی طولانی بوده و شرایط -اقتصادی سخت و محدودیت های فرهنگی وجود داشته است.
-وجه تکنولوژی مانند تاثیر تکنولوژی دیجیتال و به طور جدی تر ظهور اینترنت.
-و تغییر جریانات فلسفی و هنری و طراحی گرافیک که در کل جهان در حال تغییر است.
ابزارسالاری؟
تکنولوژی باید فراتراز یک ابزار بررسی شود و یا باید دست کم به عنوان یک ابزار قدرتمند به لحاظ فرهنگی بررسی شود.
یکی این که ما کامپیوتر را یک ابزار ببینیم که فکر می کنم این هیجان ابزار زدگی چیزی است که از بین خواهد رفت و کامپیوتر هم مثل مداد و قلم مو جنبه ابزاری پیدا خواهد کرد و دیگر نباید چیزی فراتر از یک مداد باشد. به کامپیوتر نگاهی ابزارمند داشته باشیم. که به نظر من تعریف منطقی ای است. فکر می کنم در کارهای من هم پیدا باشد. شما نمی توانید در کارهای من مرزی بین مداد و قلم مو و کامپیوتر پیدا کنید.
ولی طبیعتا نسل های ما درگیر این ماجرا شدند. می شود گفت ما اولین نسلی هستیم که گرافیک را با کامپیوتر آغاز کردیم و نسل های پیش از ما سال ها با دست کار کردند و بعد این ابزار به کارشان اضافه شد. بنابراین شاید نسل های قبل دچار این تحول شدند و شاید نسل بعد از ما با ما تفاوت کند چون از کودکی با کامپیوتر بزرگ شده است.
اما فراتر از ابزار آن وجه فرهنگی دیجیتالیزه شدن روی فکر کردن ما تاثیر می گذارد. و این وجهی است که اصلا نمی شود نادیده گرفت.
وقتی در چند سال پیش می خواستیم نامه ای ارسال کنیم باید ۲ هفته صبر می کردیم و الان با یک ایمیل در عرض ۲ ثانیه این کار را انجام می دهیم. وقتی یک زمان ۲ هفته ای به ۲ ثانیه تبدیل می شود، طبیعتا مفهوم زمان در ذهن من امروز فشرده تر است و این برای همه ما این گونه است که همه چیز فشرده تر و سریع تر اتفاق خواهد افتاد .
مفهوم زمان منقبض تر است در ذهن من تا کسی که ۵۰ سال قبل از من فکر می کرده.
این از تاثیراتی است که فرهنگ دیجیتال روی ما می گذارد.
اینترنت یک وجه فرهنگی دیگری را در فضای زندگی ما غالب کرده که ارتباط برقرارکردن و مواجه بودن با دنیا برای ما آسان تر شده است. و اصلا نمی توانم منکر تاثیرش شد که من بتوانم کاری را که هفته پیش در اروپا انجام شده ببینم و این امکان فوق العاده ای است برای من در مقابل نسل گذشته. و این هم اتفاق عجیبی است که تفاوت من و نسل قبل از من را شکل می دهد.
وقتی اینترنت جزیی از زیست ماشود و ما دیگر خود را در مواجهه با دنیا فرض نکنیم. و نسل بعد از من حتما متفاوت از من و نسل های پیش تر از من که دنیا برایش یک چیز بیرونی بوده و در مواجهه با این فرهنگ بوده و باعث می شده که واکنشی نشان بدهد یا واکنش منفی که جبهه بگیری و اسمش را غرب زدگی یا غیره بگذاری یا مجذوب آن شوی و تو هم آن راتکرار کنی.
اما برای نسل آینده اصلا معنی ندارد و او جزیی از آن جهان خواهد بود و در مواجهه با آن قرار نخواهد گرفت.
بحث تکنولوژی زمانی خیلی پیچیده می شود و اهمیت پیدا می کند که کارکردی فرهنگی پیدا می کند.
احساس من این است که در واقع چیزی که از کودکی با تو باشد تو حس نمی کنی که وارد زندگی تو شده است. حداقل شکلش فرق می کند. آن کسی که با تغییر و تحولی در زندگی اش مواجه بوده حتما واکنش متفاوتی داشته نسبت به فرزندش که از روزی که به دنیا آمده ان را دیده است.
تاثیر فرهنگ دیجیتال آنقدر است که کتاب تاریخ طراحی گرافیک "فیلیپ مگز" گرافیک دهه اخیر دنیا را ذیل عنوان گرافیک بعد از دیجتال دسته بندی می کند.
آیا می توانیم گرافیک شما را گرافیک اعتراض بنامیم؟
تا الان به این موضوع فکر نکرده ام. من به کارم به عنوان مقوله فرهنگی فکر می کنم موضوع کارهای من سیاسی نیست . ما در ایران در واقع اصلا گرافیک سیاسی و اجتماعی نداریم. به لحاظ دسته بندی می گویم. پوسترهای اجتماعی مان در حد خیلی پایینی قرار دارد چون کارکردشان را از دست داده اند. گرافیک سیاسی هم که اصلا در کار نیست.
البته اگر اعتراض را در حوزه گرافیک بررسی کنیم پوستر من شاید کارکرد اعتراضی داشته باشد نسبت به نسل های قبلی خودم.
اعتراض به نسل های قبل؟
نسل از زمانی شکل می گیرد که کار من با کار بزرگ ترهایم فرق کند. پس زمانی این تعریف شکل می گیرد که کار من متفاوت باشد. این تفاوت لزوما معنی اعتراض نمی دهد چون می تواند در دنباله و یا در واکنش نسبت به گذشته باشد. زمانی که کمپوزیسیون توی کارهایم شکل گرفت من دقیقا به این موضوع فکر می کردم که خیلی اعتراض گونه کمپوزیسیون قرینه و کاملا بدون وسواس را برای کارهایم انتخاب کرده ام . یعنی خیلی جدی خواستم کارهایم کاملا قرینه با ساده ترین دیالوگ ممکن با مخاطب خودش ارتباط برقرار کند و این فضایی بود که آن موقعع وجود نداشت در زمانی که من راجع به گرافیک فکر می کردم. نسل پیش از من گرافیکی داشتند با کمپوزیسیون های عجیب و غریب. نسل های قبل تر هم که اصلا جور دیگری به مساله کمپوزیسیون نگاه می کردند.
من سعی کردم کمپوزیسیونی عامیانه و ساده داشته باشم.
شاید این سکوت کردن نوعی اعتراض باشد.
این موضوع به نوعی توی کارهای من وجود دارد . این که خیلی چیزها را من از کارم بیرون آوردم. مثل رنگ. نمیتوانم این را بپذیرم که یک نفر بگوید من به رنگ یا ترکیب بندی یا کمپوزیسیون بی توجهم. چون باز مدعی این هستم که در کارهایم خیلی جدی به همه این مقولات فکر می کنم در هر کارم. ولی انتخاب می کنم که پوستر من سیاه و سفید باشد، انتخاب می کنم پوستر من کمپوزیسیون قرینه داشته باشد انتخاب می کنم که تایپ پوسترم بدون پرداخت باشد.
نسل امروز از لحاظ گرافیک چه صفتی می تواند داشته باشد؟
برخورد تصویری نسل امروز بسیار متنوع است. همانطور که گفتم کتاب تاریخ هنر "مگز" توضیح این دوره را زیر عنوان "بعد از دیجیتال" آورده است (همان جایی که نام رضا عابدینی را هم آورده است). چون نمیتوان تعریفی برای آن داشت. و این تنوع، ویژگی این نسل است و در ایران تشدید شده تر وجود دارد. به خاطر این که فضایی که هنرمند در آن زیست می کند متنوع است و تعریف خاصی از آن وجود ندارد. پس آن تولید فرهنگی هم سخت است که تعریف خاصی داشته باشد.
اما چرا در ایران تشدید شده؟
فضایی که ما در آن زیست می کنیم فضایی خالی از دیالوگ است.
همان قدر که ما، کم تعریف و مدل سازی از شرایط اجتماعی امروزمان داریم من هم به سختی می توانم تعریف کنم و بیانی داشته باشم از ویژگی نسل امروز. شما نمی توانید آثار گرافیک را از بستر فرهنگی من جدا کنید.
ما به لحاظ فرهنگی در یک برزخی قرار داریم که توضیح دادنش شاید کار سختی باشد و عین این باشد که ما بگوییم چیزی وجود ندارد.
ما در فاصله ای بین گذشته و آینده که هر دو تعریفی سورئال دارند زندگی می کنیم. ما گذشته ای داریم که در نگاه عامیانه مقدس است و آینده ای داریم که تجددی است و در نگاه عامیانه آرمانی است. این بین برزخی وجود دارد که ما در آن زندگی می کنیم. حالی داریم که در آن زندگی می کنیم، بین این که گذشته ما چه بوده و آینده ما چه خواهد بود.
ما در مورد مدرنیته و سنت گرایی صحبت کردیم اما وقتی به امروز می رسیم بحث گره می خورد و چیزی برای گفتن وجود ندارد. به همین دلیل هم گرافیک امروز چیزی برای تعریف ندارد وقتی که حافظه فرهنگی ربوده شده و آن چه که قرار بوده جایگزینش شود، نشده است.
در ایران به واسطه همین امروزی که مجهول است طبیعتا تعریف گرافیک امروز هم مجهول خواهد بود.
آیا کارهای ما هویت ایرانی دارد یا خیر؟
ما در شرایطی زندگی می کنیم که به معنی واقعی مورد هجوم یک فرهنگ غرب قرار گرفته ایم . این فرهنگ با تمام قوا وضعیت ما را دکرگون کرده و این ماجرا بیش از ۱۰۰ سال عمر دارد و بحث جدیدی نیست. ما اصلا نمی توانیم بگوییم که می خواهیم خارج از این فضا زیست کنیم. خود گرافیک یک تعریف غربی است. بنابراین باز اصولا مضحک است که خیلی تاکید کنیم به معنی اغراق آمیزی که از ایرانی بودن می شود. باید از آن کسی که این همه تاکید بر ایرانی بودن دارد پرسید که زیست تو چقدر ایرانی است که خروجی کار تو بتواند ایرانی باشد؟
یا تو چیزی را تولید می کنی به عنوان یک محصول فرهنگی که حاصل زیست تو نیست که این از پایه مردود است. در واقع اگر الگوی غربی را بپذیری و به زور بخواهی آن را ایرانی کنی، آن کسی که با آن الگو زیست کرده حتما بهتر از تو می تواند آن پوستر را طراحی کند.
بنابراین خیلی مواقع این نوع برخورد ها و اینگونه سینه چاکی ها برای گرافیک ایرانی، بیان های تبلیغاتی و نمایشی است که در حوزه روانشناسی و یا جامعه شناسی قابل بررسی و تامل است نه طراحی گرافیک.
اما اگر بخواهیم جدی تر و کلی تر راجع به ایرانی بودن بحث کنیم، برای من هم این مسئله به شدت زنده و پیچیده است و احساس می کنم این واکنشی است که همه ما به فضایی که در آن زندگی می کنیم داریم. یعنی به محض این که فکر کنیم به این که چیزی از بیرون وجود دارد در زندگی ما درگیر واکنش می شویم. بنابراین خیلی طبیعی است که هر کدام ما به ایرانی بودن خودمان فکر کنیم. یک نوع واکنشی است نسبت به فضایی که در آن زندگی می کنیم.
اما آنچه که برای من جدی است این است که خودم را تعریف کنم. در این تعریف کردن قطعا ایرانی بودن بخشی از تعریف من خواهد بود. مانند امروزی بودن من است. من به این فکر می کنم که در تعریف خودم و شخصیتم این را لحاظ کنم که من یک ایرانی ام که باید راجع به این موضوع فکر کنم. اتفاق متفاوتی که در تاریخ هنر ما افتاده و تا همین امروز هم خیلی تکرار می شود و به شکل قابل تاملی وجود دارد همین است که شما آن نگاه غربی را می پذیری. این اتفاق برای موسیقی و هنرهای تجسمی و ... ما افتاده. سعی می کنی که در آن فضا و الگو بگویی من ایرانی ام. همانطور که گفتم مثل کسی است که با زبان انگلیسی بخواهد از زبان فارسی دفاع کند.
این از پایه مشکل دارد. ولی این اتفاق زیاد می افتد در گرافیک ایران و با ایرانی بودن قاطی می شود. یعنی با یک زبان غربی بگویی من ایرانیم!
آیا امکان دارد که فارغ از قرار گرفتن در این الگو ما کار کنیم و بتوانیم بگویم کار من ایرانی است؟ در واقع برای من یک صورت مسئله است تا جواب. فقط می توانم به عنوان یک هنرمند تجربیاتم را توصیف کنم.
نمی دانم این مسئله برای من حل شده است یا نه. اما در هر صورت من از در دیگری وارد شده ام.
سعی کردم آن روح ایرانی بودن را بیشتر مورد کنجکاوی قرار بدهم و فکر کردم که مثلا چرا نقش سفال آنقدر تصویر جذابی است نه این که فکر کنم اگر این ایمیج را در پوسترم بگذارم و یک خارجی ببیند حتما خوشش می آید و می فهمد که از ایران آمده، در حالی که کمپوزیسیون و دیزاین پوستر من غربی است ولی این خیلی اتفاق رایجی است و ما بسیار کارهایی می بینیم با تلفیقی از خوشنویسی و المانهای ایرانی ولی با دیزاین کاملا غربی. آن وقت اگر متریال خوشنویسی را دست یک هنرمند غربی بدهیم پوستر جذاب تری طراحی خواهد کرد.
بنابراین ما می توانیم به طراحی ایرانی فکر کنیم. از نظر من گرافیک می تواند راه خوبی باشد برای بازگشت به زیبایی شناسی ایرانی. (به خاطر انقطاعی که وجود دارد ما مجبوریم از واژه بازگشت استفاده کنیم.)
من فکر می کنم می تواند بازگشت باشد چون که هنر ایران اغلب کاربردی ای بوده است. به واسطه اهمیتی که ایرانیان به زیبای می دادند و زیبایی وجهی از وجوه خداوند بوده پس هر شی ای که ساخته می شده به زیبا بودنش توجه می شده است. نقاشی بوده که روی بنای ساختمان بوده، کاشی کاری بوده که جزیی از بنای ساختمان بوده، کتیبه ای بوده که روی سفال بوده است. نقشی بوده که روی پارچه بوده و آن پارچه مورد استفاده بوده است. نه به واسطه نقشش، به واسطه زیرانداز بودنش اما به زیبایی آن توجه می شده است.
برای من حداقل در دسترس تر و دست یافتنی تر بوده پیدا کردن رد پای زیبایی شناسی ایرانی و روح ایرانی در هنرهای کاربردی.
گرافیک هم هنر کاربردی است یعنی متفاوت از نقاشی. گرافیک علاوه براین که برای من جنبه هنری دارد کارکرد اطلاع رسانی هم دارد. بنابراین به نظر من گرافیک می تواند واسطه خوبی باشد برای این که پلی بزنیم به گذشته تاریخی و از آن زیبایی شناسی صنایع و ابزار در ایران چیزی یاد بگیریم و اگر خواستیم وب سایت، برگه یا کتاب با کارکرد مشخصی طراحی کنیم با دریافت خودمان از زیبایی شناسی ایرانی کار انجام دهیم و این زمین تا آسمان با استفاده کردن از یک تصویر ایرانی یا خوشنویسی در پوستر با دیزاین غربی متفاوت است.
حتی فراتر از این لغت روش دیگری فکر کنی با وسواس به زیست خودت نگاه کنی به معماری ای که در آن زندگی می کنی. طراحان اندکی در ایران وجود دارند که این گونه فکر کنند. مسئله خیلی مهم و فراموش شده ای به خصوص در بحث "ایرانی بودن" هست. این که هنرمند اثرش باید حاصل زیستش باشد. یعنی تجربه زیستنش باشد و اگر جدا باشد دروغ و مجعول است.
بنابراین به نظر من حداقل فکر کردن در مورد کارم بی معنی است. سعی می کنم راجع به زندگی ام فکر کنم تا کارم. فضای خانه من، موسیقی ای که گوش می دهم، معماری خانه ام و نوع زندگی کردنم ... .
یعنی انتخاب من در مورد این که نتیجه کار من چه باشد زمانی نیست که دارم کار می کنم زمانی است که دارم زندگی می کنم.
من انتخاب می کنم چه نوع کتابی بخوانم و از چه نوع تصویری در روز تغذیه کنم؟ فرش زیر پایم چه نوع نقشی داشته باشد و همین ها به سادگی زیست ما را تشکیل می دهند. و دیگر بسترهای فکری که به همین روش قابل انتخاب و تغییرند.
یک مثال ساده این که خانه ای که در آن زندگی می کنیم، ساعت ها فرشی را زیر پایمان می بینیم. اصلا نمیتوان منکر شد که نقش روی آن فرش روی ما تاثیر گذار خواهد بود.
من به شدت به این مسئله پای بندم که کار و اثر هنرمند باید حاصل زیست او باشد و این چیزی است که نادر است. و به نظر من مرزی است که می توانی هنرمند را جدا کنی از کسی که نقش هنرمند بودن را بازی می کند.
من روش زندگی ام را انتخاب می کنم چیزی را که دوست دارم.
یکی از پوسترهای شما ایران نام دارد، در مورد آن توضیح می دهید؟
این کار مربوط به غرفه ایران بود در دوسالانه ونیز. آن سال سیاست موزه هنرهای معاصر تهران که متولی فرستادن هنرمندان ایرانی به این دوسالانه بود، این بود که هنرمند زن برای بینال بفرستند و البته کلا بینال ونیز در آن سال یک جور رویکرد فمنیستی داشت. موزه ایران هم دو هنرمند زن به اسم به نام های بیتا فیاضی و ماندانا مقدم را برای شرکت در دوسالانه ونیز فرستاد و اتفاقا کارهای آنها هم کارهای زنانه ای بود. کارهای فمنیستی نبود اما زنانه بود. این پوستر قرار بود توی ونیز و نه توی ایران نصب شود. و در واقع باید یک جوری معرف ایران می بود و من دوست داشتم نگاه آرتیسیت ها را بیان کند.
بنابراین، این مسئله مرا متوجه کرد: زن بودن هنرمندان و زنانه بودن کارهایشان.
سه گوشه ی وارونه نماد مادینگی است. الگویی که در اینجا با استفاده از تکرار مثلث های وارونه ساخته شده، پیشینه ای کهن دارد که به هزاران سال پیش، به دوره مادر سالاری برمی گردد. این نقوش در سفالینه ها و دست بافته ها بوده است. یعنی صنایعی که به دست زنان تولید می شده است. سفالینه ها و دست بافته ها به خصوص در آن دوره صنایعی بوده که توسط زنها تولید می شده و بنابراین نقوش روی آنها هم زاییده افکار آنها بوده یا دست کم زن محور بوده است.
در مورد طرح هایی که برای روی لباس زده اید توضیح می دهید؟
این کار لباس به پیشنهاد نینا غفاری که طراح لباس است انجام شده و من برای روی لباس هایی که ایشان طراحی کرده بودند نقش و طرح زدم.
نوع برخورد من با موضوع برخوردی بود که در کار گرافیکم دارم. رجوع کردم به نقش مایه هایی که در گذشته استفاده می شده ولی سعی کردم که خیلی طبیعی که این نقش ها در طول زمان در بستر فرهنگی متفاوت تغییر شکل پیدا کردند، وقتی نقش می خواهد کارکرد امروزی داشته باشد و یک آدم امروزی آن لباس را بپوشد من هم آن نقش را امروزی کنم و بتوانم عینا باز موتیفی را استفاده نکنم، آن را تغییر دهم و با کارکرد پوشاک مطابقش کنم و طبیعتا متفاوت است با گرافیک و پوستر که بخش بیشتری از کار من را در بر می گیرد. در گرافیک با اطلاع رسانی درگیریم ولی در طراحی لباس این مسئله وجود ندارد. در گرافیک اغلب با یک فضای تخت رو در رو ایم و در طراحی لباس با یک فضای سه بعدی. می دانیم که نقش در فضا و حرکت دیده می شود. این موتیف خاص از روی نقش سفال برداشته شده است. سفال سطح تختی دارد و برای این که بتواند روی لباس جلوه مناسبی داشته باشد رویش کار کردم و آن را تغییر شکل دادم و طراحی آن موتیف را طوری تغییر دادم که بتواند کارکرد خودش را پیدا کند.
niloofarmehrzamin گرداننده تالار گفتمان وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
ارسال شده در: شنبه، 13 شهريور ماه ، 1389 05:10:50 موضوع مطلب:
شرح تصویر: ملکه فرح دیبا (ر) کنارآبشار نوژیان در لرستان با لباس محلی ١٣٥٥ش.آبشار نوژیان در ۵۱ کیلو متری جنوب شرقی شهر خرم آباد و در بخش پاپی واقع شدهاست.
آخرين ويرايش توسط niloofarmehrzamin در تاريخ يكشنبه، 14 شهريور ماه ، 1389 16:18:55; دفعات ويرايش در مجموع 2 مرتبه
niloofarmehrzamin گرداننده تالار گفتمان وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
ارسال شده در: شنبه، 13 شهريور ماه ، 1389 18:06:47 موضوع مطلب:
درود بر همگی
مشکلی که ما در جامعه نوین جهانی داریم اینست سبک و روش زندگی دگرگون شده و ما نمیتوانیم از پوشاک سنتی به همان گونه در زندگی روزمره بهره گیریم پس چاره چیست
بسیاری از نگارگران گرافیکی به کار بردن نمادهای اسطوره ای و رنگ های نمادین قومی و ملی را بر روی پوشاک غربی را چاره ی کار دیدند تا با این روش یک قوم از قوم دیگر شناخته شود و با این کار شناسه ی ملی خود را به دیگران ابراز کنند
نمونه اش این بانوی طراح ازبکی که از طراحی رنگ های شاد پیراهن ازبکی در فرانسه برای طراحی لباس بهره برده است
niloofarmehrzamin گرداننده تالار گفتمان وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
ارسال شده در: شنبه، 13 شهريور ماه ، 1389 20:32:48 موضوع مطلب:
روسری های گلونی، کویناک های ترکمنیارسال شده در ۱۳۸۹/۰۴/۰۲ توسط admin پارچه و لباس ایرانی فقط زیبا نیست. زیبایی یکی از ویژگی های لباس های ما ایرانیان است؛ دامن های پرچین و شکن قاسم آبادی، چادرهای سبز ضربدری و برقع های بوشهری، بالاپوش های مردانه لری، لباس های متین کردی با آن مچ پیچ های سفید، روسری های زرد گل ونی زنان خرم آباد و کویناک های سرخ ترکمن فقط و فقط زیبا نیستند، این لباس ها محل تلاقی فرهنگ و اخلاق و طبیعتند. برقع یعنی پوشش برای جلوگیری از آفتاب سوختگی، برقع یعنی حجاب، برقع یعنی هزار سال فرهنگ. مچ پیچ یعنی دستمالی برای پاک کردن پیشانی، مچ پیچ یعنی جلوگیری از نفوذ حشرات موذی به درون لباس، مچ پیچ یعنی دستمالی برای پایکوبی، مچ پیچ یعنی… البته کسی از شما انتظار ندارد با بالاپوش های نمدی مردان لرستان یا کویناک های زنانه ترکمن به پارک لاله بروید، هرچند اگر چنین کاری هم کنید اتفاق بدی نیفتاده است. اتفاق بد آن است که با کلاه نمدی سیب زمینی کاران مکزیک و یا دستمال سر دزدان دریایی به خیابان بروید، بگذریم. تا همین سال های نه چندان دور پارچه ایرانی حرف اول را در جهان می زد و طرح و دوختی که روی این پارچه ها انجام می گرفت هنری شگفت انگیز بود نه تنها هنری بومی و محلی، بلکه هنری آکادمیک.
تأسیس رشته طراحی پارچه و لباس در دانشگاه های ایران به ۴۲ سال پیش برمی گردد؛ رشته ای که بسیاری از دانش آموختگان آن به طراحی پارچه و لباس در سراسر جهان کمک می کنند، اما به اعتقاد کارشناسان در ایران هنوز ارتباطی معنا دار میان دانشگاه و صنعت تولید پارچه و پوشاک وجود ندارد، باز هم بگذریم.
گویا سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران تصمیمی جدی برای زنده کردن صنعت پوشاک ایرانی گرفته است و اولین جرقه این تصمیم نیز اولین فستیوال طراحی پوشش اسلامی است که در دانشگاه الزهرا برگزار شد.
حمید مستوفی، مدیر آموزش های شهروندی مرکز آموزش سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران و دبیر این جشنواره، می گوید: «این همایش به صورت کارگاهی- مسابقه ای با حضور هنرمندان، دانشجویان و اساتید رشته طراحی لباس و پارچه دانشکده های هنر برگزار شد. ما از تمام دانشگاه های هنر که دارای این رشته بودند دعوت کردیم تا در محیط کارگاهی مسابقه بدهند و در طول اجرا انجمن طراحان لباس و پارچه ایران و نیروی انتظامی نیز با ما همکاری داشتند.»
وی هدف از برگزاری همایش یا جشنواره پوشش اسلامی را این گونه بیان می کند: «هدف اول شناسایی توانایی ها و استعدادهای بالقوه طراحان تحصیلکرده و جوان بود و نیز ارایه الگوها و طرح های متناسب با معیارهای ایرانی- اسلامی برای مقابله با پوشش های نامتعارف.
همان طور که می دانید رشته طراحی لباس و پارچه در دانشگاه های ایران پیش از ۴۰ سال سابقه و قدمت دارد، اما هیچ گاه فستیوالی برای تشویق هنرمندان لباس نداشته ایم و از ارائه الگوهای متناسب با معیارهای بومی حمایت نکرده ایم، از طرف دیگر نمی توانیم با جوانان برخوردهای تندی داشته باشیم و بدون ارایه الگویی مناسب آنان را مورد انتقاد قرار دهیم که چرا لباس غیرمتعارف دارند. جوان به دنبال زیبایی است و ما باید در پی راهکارهایی باشیم تا حلقه های گم شده این موضوع را به هم نزدیک کنیم. یعنی سلیقه جوان، تخصص دانشگاهی و دانش آموختگان رشته طراحی لباس و پارچه، بازار و معیارهای ایرانی- اسلامی.»
مستوفی معتقد است: قانون گذاری برای جلوگیری از پوشش های نامتعارف لازم است، اما بیش از آن و پیش از آن باید از پتانسیل های هنری در جهت ارائه الگوها استفاده کرد: «جوانان ما بزرگ شده همین آب و خاکند و غیرممکن است جوانی در این فضا بزرگ شده باشد و پیوندی با ارزش های قومی و ملی خود نداشته باشد. اما قبول دارم که چنین حسی نیاز به بیداری دارد. ما باید منش ایرانی را در انتخاب لباس بیدار کنیم، این منش، منشی دور از ذهن نیست، بلکه قواعدی علمی است که قابل کنترل است.
چه طور امکان دارد که دیگران خارج از مرزهای ما بتوانند سلیقه ها را تغییر دهند، اما خود ما ناتوان از آن باشیم، این نشان می دهد آنها با اصول روانشناسی، هنری، اجتماعی و اقتصادی پیش می آیند و به نفع خود ذائقه ها را تغییر می دهند.»
تغییر ذائقه و پسند مشتری به واسطه اصول علمی سخنی به جا و منطقی است. به عنوان مثال ارتباط میان تنوع طلبی و ارزانی کالا که اگر برای تولیدکنندگان به خوبی تبیین شده باشد می تواند در روند بازار، تأثیری عمیق برجای گذارد. صدیقه پاک بین، عضو هیأت علمی دانشگاه و موسس و دبیر انجمن طراحان لباس و پارچه ایران، در این رابطه می گوید: «یکی از ویژگی های دنیای امروز ما تنوع طلبی است، روحیه تنوع طلبی هم با قیمت بالای اجناس ارتباط عکس دارد. یعنی هر اندازه افراد تنوع طلب تر می شوند دوست دارند کالایی با قیمت پایین تر بخرند، مدتی استفاده کنند و دور بیندازند. در مورد لباس هم این قاعده صدق می کند. در حال حاضر مانتوهای زنانه از آن سوی مرز با نازل ترین قیمت وارد می شود. به طور مثال مشتری برای یک مانتوی خارجی نهایتاً ۱۳ تا ۱۵ هزار تومان پول پرداخت می کند در حالی که یک مانتو دوخت خودمان ۵۰ تا ۶۰ هزار تومان قیمت دارد. در این شرایط مشتری ترجیح می دهد همان کالای خارجی را مصرف کند.»
خانم پاک بین نیز برگزاری چنین جشنواره و همایش هایی را برای تحرک بخشیدن به پوشاک ایرانی مثبت ارزیابی کرده و هدف از برگزاری آن را چنین ارزیابی می کند: «هدف از برگزاری این کارگاه آموزشی معرفی طراحان به بخش صنعت بود؛ طراحانی که جایگاهی در صنعت ندارند. مردم تا به حال با طراحان آشنا نبوده اند و صاحبان صنایع هم که می شناخته اند علاقه ای برای به کارگیری آنها نداشته اند. حتی بسیاری از طراحان به ویژه فارغ التحصیلانی که برای پایان نامه های خود نیاز به حضور در بخش تولید دارند، حاضرند طرح های خود را به صورت رایگان در اختیار آنها قرار دهند ولی باز با پاسخ منفی مواجه می شوند. این موضوع در بخش زنانه تولید پوشاک وحشتناک تر است.» وی در مورد بخش زنانه تولید پوشاک می گوید: «تولید پوشاک زنانه ما تقریباً فاقد تکنولوژی است. حتی می توان گفت پارچه های پوشاک زنانه به هیچ وجه در ایران تولید نمی شود مگر در موارد استثنایی و خیلی کم.»
در جشنواره پوشش اسلامی ۱۶ گروه از دانشکده هنر دانشگاه های الزهرا، آزاد اسلامی کرج، یزد، علم و فرهنگ و دکتر شریعتی شرکت کرده که انتخاب طرح نهایی هر گروه توسط یکی از اساتید همان دانشگاه بوده است. از نکات جالب این جشنواره آن که ابزار و وسایل مورد استفاده در تمامی گروه ها از جمله پارچه، یکی است که علاوه بر رعایت موقعیت یکسان در مسابقه ظرفیت بالای طراحی را نیز در صنعت پوشاک به نمایش می گذارد.
حمید مستوفی در مورد برنامه های سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران در راستای فرهنگ سازی برای پوشش ایرانی می گوید: «ما در مرکز آموزش سازمان دو نوع آموزش را مد نظر داریم؛ یکی آموزش شهروندی و دیگری آموزش مهارتی. این مرکز با ایجاد تیم هایی از متخصصان به شناسایی معضل ها در سطح آموزش فرهنگی تهران پرداخت که نمایشگاه و کارگاه پوشش اسلامی محصول همین فکر و نگاه است.»
وی خبر از اختصاص لااقل دو خانه فرهنگ در سطح تهران برای نمایشگاه پوشاک بانوان را می دهد و عنوان می کند: «اختصاص مراکز رسمی برای طراحی لباس، نمایشگاه پوشاک بانوان با معیارهای پذیرفته شده باعث می شود شهروندان خواسته های خود را از مجراهای غیرقابل کنترل به دست نیاورند.»
niloofarmehrzamin گرداننده تالار گفتمان وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
ارسال شده در: يكشنبه، 14 شهريور ماه ، 1389 12:19:26 موضوع مطلب:
درود بر همگی
در این فرتور فرح دیبا با پیراهنی امروزی اما با نمادهای اسلیمی ایرانی دیده میشود و بسیار شاهکار است , نماد زن نخست ایران زمین در این پیراهن ; برازنده ی اوست .
براستی پوشاک هر کس به دور از هر گرایش سیاسی نمایش ذوق و سلیقه و شخصیت درونی اوست
براستی آیا کسی او را مجبور به پوشیدن این پیراهن کرده ؟!!!!!