کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )   امروز 30 ارديبهشت ماه ، 1391
 
 
 
تالار گفتمان هخامنشیان: تالار گفتمان

 
تالار گفتمان هخامنشیان :: نمايش موضوعات - نشان فرَوَهر

نشان فرَوَهر
رفتن به صفحه قبلي  1, 2
 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع    

   تالار گفتمان هخامنشیان صفحه اول انجمن -> نمادهای ایرانی

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام
محل سكونت: iran

human
سر دبیر کارگروه ها
سر دبیر کارگروه ها

وضعيت: آفلاين
5 دي ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 489
امتياز: 1069
تشکر کرده: 315
تشکر شده 540 بار در 345 پست

محل سكونت: iran

ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 10 ارديبهشت ماه ، 1388 11:17:45    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

با درود بر يار گراميم نيلوفر
در دنباله جستار اينار هم بيافزايم که ايرانيان نه تنها نژادی بلکه فرهنگی هم هيچ همگونی با تازيان ندارند .
از ديد من ايشان در ددمنشی بر جايگاه نخست جهان ايستاده اند .
برای نمونه پيش از اسلام تا آنجا که من ميدانم تنها مردمی بودند که از ديو سيرتی دخترانشانرا زنده به گور ميکردند و پس از اسلام ايده گرداندن آسياب با خون نيز از هيچ مردم ديگری سر نزد .
چنگيز خان مغول هم به اين خونخواری نبوده است .
تازيان از آخرين مردمانی بودند که به سوی پروردگار نماز بردند ،آنهم بسيار دست و پا شکسته .
با آرزوی شادی و تندرستی برأی شما از درگاه پروردگار بی همتا

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
کاربرانی که برای این ارسال از human تشکر کرده اند noosheen


niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان
گرداننده تالار گفتمان

وضعيت: آفلاين
24 دي ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 2080
امتياز: 4825
تشکر کرده: 697
تشکر شده 1024 بار در 734 پست


ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 10 ارديبهشت ماه ، 1388 14:43:37    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

جناب وهومن ای جوان پرشور کمی شکیبایی پیشه کنید تا سخنم به پایان رسد . اخه 10000 سال پیش که قوم عربی نبوده . من هنوز همه ی آنچه را که می خواستم نگفتم .آنها قومی شیطان پرست بودند و بت پرست تنها یک قوم از میان 12 قوم یهودی برگزیده شده و به چین رفت و انها بهترین بندگان خدا هستند که از نژاد ایرانیان هستند . این چیزیست که من پیدا کردم . جناب وهومن پس این شیطان پرستان که زرتشت و پشوتن با آنها مبارزه می کردند چه کسانی بودند؟ همین ها بودند و گفته شده که نسل اعراب در آخر زمان برچیده خواهد شد و آنها تجسم دجال و ضحاک هستند .
_________________
آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران !

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي


niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان
گرداننده تالار گفتمان

وضعيت: آفلاين
24 دي ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 2080
امتياز: 4825
تشکر کرده: 697
تشکر شده 1024 بار در 734 پست


ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 10 ارديبهشت ماه ، 1388 17:47:06    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

جی افرام نام پیغمبری از پیغمبران عجم بود جی افرام و جی آلاد نام دو تن از حکمای قدیم بود (برهان قاطع) پارسیان قدیم قایل بودند که پس از مه آباد که او را اولین پیامبر عجم می دانند . و بر وی نامه ی آسمانی فرود آمده و پس از او شای کلیو وشت و یاسان بودند و پس از آن شت کلشاه به ظهور آمد و او را آدم خاکی دانند و برخی او را کیومرث خوانند و پس از او سیامک و هوشنگ بودند و تهمورس و جمشید و فریدون و منوچهر پادشاهان صورت و معنی بودند و همه پیروی مه آباد میکردند پس زرتشت ظاهر شد.. .( این متن از دساتیر آمده)

شاید اگر کاوش بیشتری کنیم بتوانیم بین همه ی این موارد پیوندی برقرای کنیم اما نخست باید احساسات را کنار بگذاریم و در جستجوی حقیقت باشیم

من به همه شما حق می دهم که اینقدر خشمگین باشید اما بدانید ما همیشه با جنگ افزار اندیشه باید به پیکار اهریمن بپردازیم که همان وهو منه می باشد .
ما باید برای اصالت نژاد ایرانی صدها نوشتار پژوهشی بسیار استوار ارائه بدهیم
تا اینکه به مانند آدمهای بی منطق به پیکار بیهوده با دیگران بپردازیم از کجا که تمدن سومر ازان ایرانیها نباشد . شاید بعدها ما با نژاد سامی آمیخته شدیم کم کم دارم به این باور می رسم که تئوریهای جناب استاد عطایی و جناب استاد محمد علی سجادیه درست می باشد . ما باید بدون هیچ تعصبی مو به مو جلو برویم و سرچشمه نژاد ایرانی را از شرق تا غرب وارسی کنیم نژاد ایرانی نژادی بسیار گسترده و بسیار گونگون می باشد پان ایرانیسم بیشتر یک اندیشه و فرهنگ است تا یک نژاد اینکه سرچشمه ی اصلی این فرهنگ کجا بوده این مهم است ای ملی گرایان ما بیشتر دارای یک فرهنگ هستیم تا یک نژاد خالص برای من پژوهشگر اصلا اهمیت ندارد که ردپای فرهنگم را در غرب جستجو میکنم یا در شرق پیام من اینست من دارای دین و فرهنگی بودم که در دنیای گذشته گستردگی جهانی داشت و در همه ی فرهنگها ذوب بود در فرهنگ سامیها هندیها بوداییها اروپاییها حتی سرخ پوستان آمریکا من هیتلر نیستم که خودم را ازان یک گروه کوچک بدانم من خودم را وارث یک تمدن جهانی می دانم

_________________
آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران !

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
محل سكونت: iran

human
سر دبیر کارگروه ها
سر دبیر کارگروه ها

وضعيت: آفلاين
5 دي ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 489
امتياز: 1069
تشکر کرده: 315
تشکر شده 540 بار در 345 پست

محل سكونت: iran

ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 10 ارديبهشت ماه ، 1388 19:30:44    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

با درودی فرش
نيلوفر گرامی اينکه ايرانی بودن بيشتر برامده از فرهنگ نآب و اهورايی اين مرز و بوم است تا نژاد آريايی آن ،با شما هم نگر هستم .
اما اينکه قومی ديگر آنهم تازيان با آن پيشينه درخشان !!!! بخواهند خدا را به ايرانيان بازشناسانند دردی است جانکاه که نميدانم آنرا با که بايد بازگو نمايم .
هومن

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي


niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان
گرداننده تالار گفتمان

وضعيت: آفلاين
24 دي ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 2080
امتياز: 4825
تشکر کرده: 697
تشکر شده 1024 بار در 734 پست


ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 10 ارديبهشت ماه ، 1388 20:41:12    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

جناب هومن دلسوز

می توانم بپرسم چرا این فرهنگ اهوارایی در نزد ما پاکتر و بکرتر مانده ؟!!!

اینکه من بگویم زمانی ما و آنها از یک ریشه و نژاد بودیم و سپس آنها این دین را رها کردند و ما از آن پاسداری کردیم در دیدگاه شما این توهین به نژاد ایرانی است ؟!!!
حالا شما می اندیشید این اروپاییان در دوران باستان خیلی آدم بودند !! یا آن هندیها که زن را با شوهرش زتده به گور می کردند !!! یا آن مصریها که فرعون را با صدها کنیز و غلام زنده به گور می کردند!!! در ایران یک قربانی انسانی در تاریخ گزارش نشده به غیر از اینست که نژاد ایرانی یک نژاد آزاده و عارف و خداشناس است و در این دین اهورایی به بت پرستی و جهالت نرسید چرا اینقدر من جز می زنم می گویم عرفان ...عرفان ...عرفان می گویم مذهب شیعه بر پایه ی عرفان است برای اینکه انسان عارف هرگز در شناخت خداوند به توهم و خیالبافی نمی رسد و خداوند را با چشم دل می بیند

چناب هومن اگر می شود نژاد ایرانی را از اندیشه ی خود پاک کنید من کاری بکنم
که یک پان ترک هم ایرانی بیندیشد و کاری بکنیم که همه ی جهان ایرانی و اهوارایی بیندیشند

_________________
آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران !

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي


niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان
گرداننده تالار گفتمان

وضعيت: آفلاين
24 دي ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 2080
امتياز: 4825
تشکر کرده: 697
تشکر شده 1024 بار در 734 پست


ارسالارسال شده در: پنجشنبه، 27 اسفند ماه ، 1388 20:40:05    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

برگرفته از پایگاه تخصصی دانشگاه ادیان و مذاهب

فرَوَشى Fravas§i

زرتشتيان همواره به ارواح يا روان هايى حامى و قدرتمند به نام «فروشى» اعتقاد داشته اند كه هم در متون دينى آنان آمده و هم در تقويم و مراسم دينى آنان جايگاه ويژه اى دارد. به نظر محققان، ستايش فروشى ها از آموزه هاى اصيل خود زرتشت نيست و اين اعتقاد ريشه در عصر پهلوانى ايران باستان و عقايد هندو ايرانى در دوره پيش زرتشتى دارد. نام فروشى در هفت هاتِ منسوب به زرتشت افزودگى است و اصالت ندارد.

به اين ترتيب، يشت 13 اوستاى متأخر كه در مورد فروشى ها است، محتوايى كهن دارد. تصوير خورنه در كتيبه هاى هخامنشى كه نماد فروشى پادشاه بوده، حاكى از ادامه حضور و اهميت اين انديشه در ايران باستان و جشن همسپث مئديه در فروردين حاكى از تداوم آن در سنت زرتشتى تا به امروز است. آنچه در ذيل مى آيد بررسى سير تطور معنايى فروشى و شرح پيوند آن با ديگر مفاهيم مرتبط با آن به ويژه روان يا «اوروان» است.



فروشى

فارسى باستان: فرَوَرتى (fravarti); پهلوى: فرَوَرد (fraward)، فرَوَهْر (frawahr)، فرُوهر (fro¦har)، فرَوَش (frawas§)، فرَوَخْش (frawaxs§)، واژه اى اوستايى براى موجودات قدرتمند فوق طبيعى است كه مفهوم آن در مرحله آغازين آئين زرتشت با مفهوم روان (ئوروان (urvan)) در هم آميخت. روان همان روح آدمى است كه در دوره پيش زرتشتى عقيده داشتند كه زندگى سايهوارى را در زير زمين مى گذراند و هر سال يك بار در جشن هَمَسپَثْ مَئِدَيَه (Hamaspath mae¦daya)، به خانه قبلىِ خود سر مى زند. سپس دعاها و پيشكش هاى بازماندگانش را دريافت كرده، مشمول بركت و نعمت مى شود. شباهت نزديكى كه اين عقيده با پيتاره(Pitara)هاى هندى دارد ثابت مى كند كه اين عقيده و مراسم، ريشه در دوران هند و ايرانيان نخستين دارد. در مقابل، روشن است كه مفهوم فروشى ها ويژه ايرانيان است. منبع اصلى شناخت ما درباره فروشى ها، يشت سيزدهم ]فروردين يشت [است.

در اين يشت، آنها به عنوان موجوداتى كه در آسمان سكونت دارند نمايان مى شوند و توان كمك و حمايت از كسانى را دارند كه آنها را پرستش مى كنند. با اين حال، آنها با مراسم مربوط به مردگان نيز در ارتباطند و بعضى وقت ها دقيقاً همان روان تلقى مى شوند.

در متن يسنه و كتاب هاى پهلوى از فروشى ها ياد شده است. ابوريحان بيرونى پرستش سالانه فروشى ها را توصيف مى كند (آثار الباقيه، ص224) و در ميان زرتشتيانِ موجود، موضوعات فراوانى در تكريم فروشى ها به چشم مى خورد. فروشى ها در تعداد زيادِ «چند صد، چند هزار و ده ها هزار» تصوير مى شوند (يشت 13. 65). فروردين يشت، فروشى ها را چنين معرفى مى كند كه در آغاز جهان، در نظم دادن به آن به اهورا مزدا كمك كردند و اكنون نيز در نگهدارى از جهان توانمندند، به ويژه در نگهدارى آب و پرورش گياهان و نگهدارى پسران در زهدان ها. هر سال وقتى كه باران مى آيد، آنها در ميان خود تلاش مى كنند تا براى خانواده، آبادى، قبيله و سرزمين خود، آب تهيه كنند.

اگرچه برخى از فرازهاى فروردين يشت مهارت و قدرت فروشى ها را در يارى رساندن به نبرد مى ستايد، ولى در دو قسمت يشت (فراز 49 تا 52 و 96 تا 144)، آنها كاملا با روانِ كمابيش ناتوان، يكسان انگاشته مى شوند. با اين وجود، اصطلاح فروشى در همه جاى يشت مورد استفاده قرار گرفته است. در دانشگاه هاى غربى تلاش شده تا نظراتى در توضيح اين بى قاعدگى هاى غامض ارائه و مفهوم اصلى فروشى يافت شود. ريشه هاى فعلىِ هندو اروپايى و هندو ايرانىِ زيادى وجود دارند كه ممكن است نام فروشى ها از آنها گرفته شود; و محققان در گزينش از ميان اين ريشه ها دو گروه شده اند: كسانى كه گمان مى كنند مفهوم فروشى، پيش ـ زرتشتى است و در كيش زرتشت جذب شده است، و كسانى كه فكر مى كنند اين مفهوم از كيش زرتشت برخاسته و بعداً عناصر مهجور بيشترى را به خود جذب كرده است. در گروه نخست، ناتان سودربلوم (NathanSo¦derblom) فروشى ها را چنين تعريف كرد كه در اصل روان هاى مردگان بودند.

او «فروشى» را از ريشه «وَرت» (vart)، به معناى «برگشتن» با پيشوندِ «فِرَ» (fra-)و پسوندِ اسم معناسازِ (-i) گرفت; به معناى «روگرداندن»، «جداشدن» و «مرگ». اما اين توجيه تفاوت اندكى ميان فروشىِ اصلى و روان قائل مى شد و نمى توانست به سادگى با عملكردهاى كيهانى كه براى فروشى ها در يشت شان تعيين شده بود، سازگار باشد. جيمز مولتون (JamesMoulton) «فروشى» را از ريشه «وَر» (var)به معناى «بارداربودن / ساختن» با پسوند اسم معناسازِ (-ti) گرفت. به گمان او، فروشى ها روان هاى نياكان بودند كه دغدغه اصلى شان اين بود كه مادران به فرزندِ پسر (يشت 13. 11و15) باردار شوند و از اين طريق راهشان ادامه پيدا كند. دغدغه اى كه به نظر او به بارورى و حاصل خيزىِ تمام جهانِ طبيعى، و از اين رو به بارورى فعاليت هاى كيهانى گسترش مى يافت. بنابراين، او نام فروشى ها را به چيزهايى مثلِ «پشتيبان تولد»، «حامى تولد» و «روان تولد» ترجمه كرد. هارولد بيلى (Harold Bailey) عنصر اساسى در مفهوم فروشى بودن را در فعاليت هاى مربوط به جنگ افروزى ديد، و اظهار داشت كه اين اصطلاح، اصالتاً در نوعى قهرمان پرستى (hero-cult) استفاده مى شده است، «فروشى» به معناى «محافظ دلاورى» (وِرِتى)، از ريشه «وَر» (var)به معناى «پوشاندن، حفاظت كردن» است، با پيشوند (fra-) به معناى «دفع كردن». بنابراين، فروشى مى تواند روح جنگجوى شجاع باشد كه بزرگ تر از روان معمولى بوده و سرنوشتِ پس از مرگش نيز با آن متفاوت است و به جهت كمك و يارى، مورد استغاثه خانواده و عشيره خود قرار مى گرفت.

اين تفسير مورد حمايت زيادى قرار گرفت. جورج دو مزيل (Georges Dume¨zil)كه تئورى فروشى هايش بديل ايرانىِ ماروت(Ma¦ru¦t)هاى هندى شد، اين تفسير را بسط داد; حال آن كه جراردو نولى (Gherardo Gnoli) بر ريشه دوگانه فروشى، يكى در قهرمان پرستى و ديگرى در نياپرستى استدلال كرد. برنفريد اشلراث (Bernfried Schlerath) ]ريشه [قهرمان پرستى را به عنوان اساس پذيرفت، اما پيشنهاد كرد كه فروشى از ريشه «وَر» (var)به معناى «انتخاب» باشد و «فرورتى» (fravarti) يعنى «انتخابگرِ آينده»، عنوانِ تحسين آميز رايجى در زندگى كنونىِ جنگجويى برجسته بوده كه روانش از آن پس مورد احترام واقع مى شد. عصر پهلوانى ايران احتمالا از حدود 1500 پيش از ميلاد گسترش يافت. پس اگر فروشى ها اصالتاً موضوعاتى براى قهرمان پرستى بوده باشند، مى توان توضيح داد كه چرا مفهومشان نمى تواند به ازمنه هندو ايرانيان نخستين برسد. اين واقعيت، براى محققان گروه دوم، كه ريشه اين مفهوم را در خود كيش زرتشت مى دانند، مشكلى ايجاد نمى كند.

در آغاز قرن حاضر، عقيده غالب، همانند عقيده اشلراث (Scherath) اين بود كه اصطلاح «فَرَوشى» از ريشه «وَر» (var)به معناى انتخاب است. اما در آن تأكيد بر اين واقعيت است كه در زبان اوستايى، «فرَوَر» به معناى «گزيدن يا ابراز ايمان» است. از اين رو، فروشى را مى توان روانِ معترف به ايمان و آيين دانست. اين تفسير، چند دهه بعد توسط كارل هوفمان (Karl Hoffmann)دوباره مطرح شد. در اثناى آن، هرمان لومل (Herman Lommel)از همان اشتقاق سود جُست و معناى «انتخاب قاطع» را به دست آورد. او روانِ انتخاب قاطع را نمونه اى از «تجريد» گاهانى دانسته و از اين رو آن را بخشى از نظام عقيدتى خود زرتشت قلمداد كرد. شباهت هاى مسلمى ميان دَئنا (dae¦na¦)و فروشى توسط دانشمندان پيشين تبيين شده بود كه لومل (Lommel)پيشنهاد كرد كه هر دو يك چيزند، و اين كه پيامبر، در گاهان اصطلاح دوم را ترجيح داده بوده است. بعدها ثابت شد كه اين بخش از تحليل او غيرقابل قبول بوده است. ولى تفسير او به جهاتى ديگر، مورد قبول تعدادى از دانشمندان قرار گرفت. با وجود اين، جوانا نارتن (Johanna Narten)فروشىِ اوستاى متقدم را در مقايسه با «پرَوَر» (pravara)ىِ ودايى، به طور ساده، «انتخاب» ترجمه كرد (بسان آنچه كه اشلراث انجام داده بود). مطالعه او بر تنها مورد اين كلمه در يسنه ى هپتن هايتى كه يك متن نيايشى است متمركز بود. خود نارتن دلايل محكمى بر انتساب اين متن به زرتشت اقامه نمود. اين يسنه با چنين كلماتى به پايان مى رسد: «تو را (اى اهورا مزدا) مى پرستيم، فروشى هاى نيك را از زن و مرد» (t ¦m as§a¦unam fravas§â¦s§ naramca¦na¦irinamca¦ yazamaide¦).

در اين جا دو مشكل وجود دارد: يكى اين كه فرازهاى 1 تا 3 به گونه اى اختصاص به مزدا دارد. در نتيجه، نام بردن از فروشى ها در اين جا به نظر، به جا نمى آيد. ديگر اين كه «مشكل صعوبت دستورى» وجود دارد كه فعل يَز (yaz) دو مفعول گرفته كه ظاهراً هر دو، مفعولِ بىواسطه آن است بدون اين كه حرف ربطى در ميانشان باشد. تا پيش از آن، محققان در ترجمه، به سادگى، يك «واو» در ميان آن دو مفروض گرفته بودند، اما نارتن در مواجهه با اين دو مشكل چنين استدلال كرد كه در اين جا «فروشى ها» يك نمونه نادر از مفعول بىواسطه است كه در معناى مفعول به استفاده شده و لذا مى توان چنين ترجمه كرد: «او را مى پرستيم از طريق انتخاب هاى نيك» جين كِلنز (JeanKellens) اين سخن را قوياً تأييد كرد.

حال، نه تنها استدلال زبانى نيازمند دفاع خاصى بود، بلكه تفسير فروشىِ اوستاى متقدم به عنوان اسم عام به معناى «انتخاب»، به نظر بسيار ترديدآميز مى رسيد، به اين دليل كه فاصله زيادى ميان چنين ترجمه اى با كاربردِ كاملا ثابت شده آن كلمه در اوستاى متأخر وجود داشت. هيچ محققى از ترجمه استادانه لومل حمايت نكرد كه توانسته بود توضيح دهد چرا بعدها فروشى ها با روان پيوند خورده و جذب مناسك مربوط به مردگان شده بودند. به نظر مى رسد كه در اين پيوند بسيار مهم، تفسير فروشى ها به عنوان موجوداتى كه در اصل ارواح پهلوانان در گذشته بودند، راه حل قانع كننده اى باشد.

مناسك مردگان اهميت زيادى نزد هندو ايرانيان داشت و تصور اين كه چرا در طول عصر مخاطره آميز پهلوانى در ايران، مناسك ويژه براى پهلوانانِ گذشته كه مى توانستند به طور نامرئى در كنار زندگان بجنگند، شايع شده، مشكلى ايجاد نمى كند.

هيچ دليلى در دست نيست كه گمان شود كه زرتشت، كه در بعضى مواقع محافظه كار هم بود، انجام پيشكش در احترام به ارواح درگذشتگان را رد كرده باشد; اگرچه انديشه هاى او به عنوان يك پيامبر متوجه زندگان و آينده بود و مناسك واقعى روان ها با پيشكش كردن هدايا جهت تسكينشان، به وضوح جايى در نظامِ تعليماتى او نداشت. به همين دليل او چنين آموخت كه سرنوشت ارواح، چه در سعادت باشند يا عذاب، به صورت تغييرناپذيرى، طبق اعمال فردى آن شخص در زمين، با مرگ قطعى شده است. از آن به بعد، وساطت هيچ انسانى نمى تواند چيزى بر كسى بيفزايد يا بكاهد. به علاوه، محتمل است كه اگر اين موجودات در واقع ارواح جنگجويانى باشند كه با ويرانگرى جنگ در ارتباطند، زرتشت با سردى بيشترى با مناسك فروشى ها برخورد كرده باشد. از اين رو، به احتمال زياد، او از نخستين پيروان خويش خواسته تا هر دو مناسك را ترك كنند، اما همچنان كه نسل ها گذشته و آئين گسترش يافته است، نوكيشان بيشتر و بيشترى به انجام چنين كارهايى بى ميل شدند، و لذا مشاجره بر سر اين موضوع تشديد يافته است.

تحقيقات نشان مى دهد كسانى كه مى خواستند آن عقايد ]پيشين[ در آيين زرتشت حفظ شود، به رغمِ مشكلات آموزه اى آن، پيروز شدند; اما به دليل همين مشكلات بود كه نمى شد در مجادله به راحتى فائق شد. اين مطلب توضيح تقريباً مسلمى درباره ذكر نامناسب فروشى ها در يسنه 37.3 به دست مى دهد كه به احتمال زياد، الحاقى نامتناسب و به دور از احتياط بوده تا از اين طريق جواز نهايىِ تأييد را از خود پيامبر، جهت ستايشِ بحث انگيز فروشى ها به دست آورند. جديت تلاش هاى حاميانِ ستايش فروشى ها، براى جذب آن در آيين زرتشت، در يشت 13 كه حاوى آموزه هاى زرتشتى بيشترى نسبت به يشت هاى ديگر است، به اثبات رسيده است، اما با چنين تغيير آموزه اى كه گهگاه چشمگير است، مى خواستند به اين هدف مهم خدمت كنند. علاوه بر آن، از آن جا كه احتمالا مناسك مربوط به روان نيز در ابتدا نهى شده بود، عملا مناسك آنها با مناسك مربوط به فروشى ها يكى شده و هر دو يك چيز واحد شدند، و احتمالا اين امر كمك خوبى به انگيزه مربوط به مناسك فروشى ها كرده است; زيرا عقيده به روان در همه خانه ها باقى ماند و حتى احتمال دارد كه طرفداران بيشترى نيز داشته و كم تر جنجالى بوده است. قاعدتاً الحاق هَمسپث مئديه به فروشى ها به همين دليل بوده است. نيز اظهارات مكرر، همانند آنچه در پى مى آيد، از اين رو است كه فروشى ها و روان (اُوروان) يكى هستند: «جايگاه تابناك اشه را مى ستاييم كه در آن ارواحِ ]روان[ مردگان جاى دارند، كه فروشى هاى اَشونان اند» (X§anuuaitâ¦s§ as§ahe v r zo¦ yazamaide, ya¦hu iristina¤m urva¤no¦ s§a¦yente ya­ as§aona¤mfravas§ayo¦).

(يسنه 16.7). ويژگى متعارف فروشى ها با عنوان «اشون» لابد بخشى از سازگارى آن با آيين زرتشت است; و اشون بودنِ فروشى ها، آنها را با روانِ اشون، كه هر دو يك چيز تلقى مى شوند، از مكانى كه در انديشه پيش زرتشتى ساكن آن بودند يعنى يكى در زير زمين و ديگرى در بالا رها كرد و به عنوان موجوداتى والا كه در بهشت خجسته اند متصور شد. با اين همه، روان، برخى از پيوندهاى خود را با موجودات يا عالَمِ زيرزمين (Chthonic)حفظ كرد و شايد دليل اين كه فروشى ها در يشت شان با رشد گياهان و جارى شدن چشمه ها ارتباط بسيارى دارند، همين باشد (يشت 13.10، 14، 29). علاوه بر آن، ارواح مردگان بى شمارند، و شايد همين موضوع دليل تصور فروشى ها در تعدادهاى انبوه بوده است. اگر مفهوم اصلى فروشى، در واقع همان روح جنگجوى مشهور باشد، پس توجيه پذير است اگر بگوييم كه فروشى و روان يكى هستند، و احتمالا برخى از قهرمانان باستانى كه روحشان در يشت 13 (38ـ131) ستايش شده، پيش تر در مناسك فروشىِ دوران پيش زرتشتى مورد احترام بوده اند. اما آميختن مناسك فروشى ها و مناسك روان، در عين حال افزودن بر تعداد فروشى ها و ساختن اسطوره هاى آئينى از اعتقاد به آن، به تناقض هايى منتهى شده كه قابل حل نيست. به هر حال، در اين مورد احتمال زيادى وجود دارد كه الهيدانان و عالمان مدرسى، بيش از توده مؤمنان به زحمت افتاده باشند; به دليل اين كه، به نظر مى رسد اغلب مى توان در متون، ميان فروشى هايى كه به عنوان روان مطرحند و فروشى هايى كه حاميان قهرمانند، تفكيك قائل شد. بنابراين، در داستان تولد معجزه آميز زرتشت (دينكرد، 7.2.15ـ47)، فروهر پيامبر، يعنى روان، از بهشت در داخل يك گياه هومِ بى نظير فرو فرستاده مى شود تا در زمين با ماده جسمانىِ (tan-go¦hr)او و خورّه (xwarrah) اتحاد يابد; و در اثرى مربوط به آفرينش (بندهشن 3.23ـ24) گروه فروشى ها، عميقاً وارد افسانه زرتشتى مى شود; با اين داستان كه در آغاز اهورامزدا به فروشى قدرت انتخاب مى دهد كه يا در حضور او محفوظ بمانند و يا به دنيا نزول كنند و با انسان ها زاده شوند تا به سختى افتاده و در شكست انگره مينيو كمك كنند. اما در اثر ديگرى مربوط به آفرينش (زادْسْپْرَم، 3.2ـ3) فروشى ها در نقش جنگجويانِ الهى ظاهر مى شوند، زيرا در اين كتاب آمده كه پس از اين كه انگره مينيو به جهان يورش بُرد، فروشى ها در صف هاى به هم فشرده، دور تا دور آسمان گرد آمدند، در حالى كه مراقب بوده و نيزه اى در دست داشتند تا انگره مينيو را دستگير كنند. نقش دادن به فروشى ها در داستان آفرينش (مثل آنچه در اين جا و فروشى يشت آمده) به اين معنا است كه براى آنها وجودى پيش از آفرينش جهان مادى فرض شده است. اين سخن درباره ايزدان (yazatas)كوچكتر نيز صادق است. اما درباره ايزدان كوچكتر گفته شده است كه اهورامزدا آنها را آفريد تا به او در نبرد عليه شر يارى رسانند، در صورتى كه چنين بيان الاهياتى اى درباره فروشى ها گفته نشده است.

تا آن جا كه متون موجود پيش مى روند، فروشى ها به سادگى به عنوان ارواح مفيد جذب نظام دوگانه انگار زرتشتى مى شوند اما به نظر مى رسد كه از اساس بخشى از آن نبوده اند. دشوارى بيشتر موضوع از آنجاست كه پيشتر در يشت 13 (149، 155) روان و فروشى به عنوان اجزايى جداگانه (در كنار اهو(ahu) ، دئنه (dae¦na)و بئوده (baodah)) مشخص شده اند; و تحليلى مشابه آن در متون پهلوى وجود دارد. در آن تحليل، درباره ارتباط روان با فروشى در اين حد توضيح داده شده كه در طول زندگىِ كنونى، روان در بدن اقامت دارد و فروشى در حضور اُهرمزداست (اين سخن با داستان تولد زرتشت جور در نمى آيد)، اما به هنگام مرگ، آن دو با يكديگر اتحاد پيدا مى كنند (بندهش 3.13). در جاى ديگرى آمده است كه فروشى فقط با روح سعادتمند اتحاد پيدا مى كند و نمى تواند به جهنم برود (دينكرد، ويرايشِ مَدَن (Madan)، صفحه 123، فصل دوم 10ـ13). اما عقيده رايجى كه محفوظ مانده (و به نظر مى رسد كه عامل اصلى تداوم مناسك مربوط به روان ـ فروشى باشد) اين است كه همه فروشى ها به هنگام همسَپث مَئديه به منزل هاى پيشين خود باز مى گردند، چه آنها كه در لذت هاى بهشتند و چه آنها كه در عذاب جهنمند (بيرونى، آثار الباقيه، صفحه224). كاربردهاى اين اصطلاح توسط مانويان و مسيحيان نوكيشِ عصر ساسانى، دوام ايده هاى ناسازگار را درباره فروشى نشان مى دهد. مانويان فراوهرِ (fra¦wahar)فارسى ميانه را و پارتيان ارداوْ فروَردين (arda¦w frawardâ¦n)را به عنوان اصطلاحى براى هوا يا اِثير (ether)(خالص ترين پنج روشنىِ مانوى)، به كار مى بردند. دليل آن هم روشن بود، زيرا زرتشتيانِ مدرسى، فروهر (frawahr) را به عنوان والاترينِ پنج جزء غيرمادىِ (در انديشه مانوى عناصر نورى) عالم صغير، يعنى انسان قلمداد مى كردند.

اما مبلغان مسيحى در سُغد، كه شايد در ميان گروه هاى دون پايه اى از زرتشتيان كار مى كرده اند، فرورت (frwrt) را به معناى «جسد» و فرْورتْقتى (frwrtqty) را به معناى «جسد ـ خانه» يا «قبر» پذيرفتند; و به نظر مى رسد چنين استعمالى بيانگر استعمالى محلى بوده باشد; شبيه سخن زرتشتىِ عادى امروزى، كه از تشييع جنازه به «روان» (rova¦n) تعبير مى كند، كه تعبير خوبى است اگرچه ناخوشايند، اما چنين تعبيرى را تا حدودى اين عقيده توجيه مى كند كه روح، كه روى زمين باقى است، بدن را تا مكان انهدام جسد، همراهى مى كند. تلاش هاى آشكارى كه در دوره اوستاى متأخر در قبولاندن مناسك فروشى ـ روان در جريان بود، به رغم آشفتگى هايى كه به وجود آورد، به طور چشمگيرى موفق بود. هر متن نيايشى، تكريم خود را از فروشى ها با كلمات سى روزه (Sâ¦ro¦za)اول و دوم بيان مى كند و اين موجودات به طور مرتب در تقويم نامه هاى اعمال دينى به زبان فارسى ميانه كه در آنها اشائونَم فروَشَيو (as§a¦onamfravas§ayo¦)ى اوستايى توسط ارتا (از فارسى باستانarta¦vanam ) فروهر يا فروش (arta¦ frawahr or frawas§)اجرا مى شد، مورد استغاثه قرار گرفته است.

بنابراين، هيچ عمل عبادى بدون توسل به آنها كه ارواح در گذشتگان تلقى مى شوند، اتفاق نمى افتد. علاوه بر آن، آنها عقيده دارند كه چهارمين گاه از بيست و چهار ساعت، از غروب خورشيد تا نيمه شب، تحت محافظت آنهاست و در تقويم زرتشتى يك روز و يك ماه به آنها اختصاص دارد. اين بدين معناست كه زرتشتيان يك جشن سالانه در روز فروردين (براى فروشى ها)، در ماه فروردين دارند; و حتى امروزه در جشن فروردين، مؤمنان و به ويژه آنها كه در طول سال عزيزى از دست داده اند، به دخمه ها مى روند و براى ارواح اعضاى درگذشته خانواده مراسم دينى بجا مى آورند. با اين حال، به رغم اين كه پيوند غالبِ فروشى ها در زندگىِ زرتشتى با مردگان است، هنوز مفهومى از قدرت در آنها به عنوان ارواح حامى وجود دارد كه موجب مى شود كه در كنار ايزدان مورد استغاثه واقع شوند. هيچ چارچوب و قالب مشخصى براى فروشى ها وجود ندارد. اين اصطلاح اوستايى از نظر گرامرى، جدا از ساختار جمله، مونث است; اما هيچ دليلى وجود ندارد كه خود فروشى ها را نيز موجوداتى همانند والكرى[14]ها مؤنث تصور كنيم. در يشت 13گفته شده است كه فروشى «بسان عقاب فرود مى آيد» و هنوز به طور عاميانه بال هايى را به آنها نسبت مى دهند، لااقل به طور محلى در ميان زرتشتيان چنين است. از اين رو، مولتن (Moulton) تفسير رايج غربى را كه سمبل بالدار هخامنشى را اهورا مزدا مى دانست انكار كرد و آن را فروشىِ پادشاه دانست و اكنون عموماً زرتشتيان آن را سمبل فروشى مى انگارند. به هر حال، هنوز محققان غربى مشاجراتِ شديدى بر سر نماد فروشى يعنى خوَرنه دارند.

Boyce, Mary, "Fravas§i" Encyclopedia of Iranica, vol x.

ابوالقاسم جعفرى

_________________
آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران !

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   

   تالار گفتمان هخامنشیان صفحه اول انجمن -> نمادهای ایرانی

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
رفتن به صفحه قبلي  1, 2
صفحه 2 از 2
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group

hakhamaneshian.ir,2006-2011 © 


  

PHPNuke Farsi [MT Edition] Project By PHPNuke.ir