دهم تير ماه هم زمان است با يكی از جشن های كهن اين مرز و بوم به نام جشن تيرگان. تيرگان كه يكی از جشن های همنام شدن نام روز و ماه است، به دليل ستايش از آب و نيز سالگرد تير انداختن آرش و بزرگداشت پيروزی او از اهميت ويژه ای در ميان جشن های اين چنينی برخوردار است.
در زندگی عامه در خيلی مواقع ايزدان به مراتب مهم ترند. شماری از اين ايزدان، خدايان باستانی يعنی پيش زرتشتی بودند كه به صورت ايزدان، نيروهای خير و ياری دهنده اهورامزدا در اين دين متجلی شدند. از جمله اين ايزدان مهم، تيشتر (اوستا: تيشتريه Tishtrya) است كه با باران ارتباط دارد و از اين رو، اصل همه آب ها، سرچشمه باران و باروری است. در متن ها، صورت متجلی او را «ستاره تابان شكوهمند» نام برده اند كه احتمالاً همان شعرای يمانی يا ستاره شباهنگ است. در ودا نام او به صورت تيسيا Tisya آمده است و در زبان های اروپایی به سيريوس Sirius معروف است. تيشتر را همتای ميكائيل، فرشته رزق دين يهود و اسلام نيز پنداشته اند. دشمن بزرگ اين ايزد، اپوش (اوستا: اَپوشَه Apaosha)، ديو خشكسالی است كه تباه كننده زندگی است. در تيشتر يشت اوستا (يشت هشتم)، داستان نبرد اين دو چنان زيبا توصيف شده كه گویی با نمايشنامه ای قوی رو به رو هستيم و بسيار قابليت های تصويری دارد. در اين داستان، تيشتر سه بار باران می آورد، هر بار ده روز تمام. اين وقايع در طول يك ماه اتفاق می افتد، يعنی همان ماه تير.
اسطوره تيشتر همچون ساير اساطير، در اعصار جديدتر كار كرد اجتماعی ـ آئينی خود را از دست داده و به حماسه تبديل می شود. در عصر حماسه، يعنی در دوران ويژهای از تاريخ يك ملت، قهرمان و قهرمانپروری شكل می گيرد. «آرش» همانند رستم نمونهای از اين پهلوانان اساطيری به شمار می رود. برخی معتقدند آرش تجسم انسانی تيشتر است و به همين دليل او را مرد تيشتری معرفی كردهاند.
در اوستا بهترين تيرانداز را «اَرَخش» ناميدهاند و تصور می رود كه مقصود آرش است، برخی محققان اين كلمه را تصحيف عبارت اوستایی «خشوی وی ايشو» می دانند زيرا معنی اين عبارت «صاحب تير سريع» است كه صفت يا لقب آرش بوده و در تيريشت بند 6- 7 چنين آمده است:
«تيشتر ستاره زيبا و با شكوه را می ستائيم كه به جانب فراخكرت به همان تندی روان است كه تير از كمان «آرش» آريایی. كه از همه آريائيان سخت كمان تر بود.»
در شاهنامه نامی از آرش نرفته، چرا كه فردوسی به روال معمول خود، به درستی آن را حذف كرده است، تا رقيبی كه نتوان او را به دست رستم كشت، برای رستم وجود نداشته باشد.
در نوشته های دوران اسلامی نظير آثارالباقيه و مجمل التواريخ كه برگرفته از روايات كهن پارسی است، چنين آمده كه:
"افراسیاب تورانی، منوچهر پادشاه پيشدادی رادر تبرستان محصور می كند. سرانجام هر دو خواهان آشتی می شوند. و برای آنكه مرز دو كشور روشن شود، از مازندران تيری به جانب خاور پرتاب می كنند تا هر جا تير فرود آمد. همانجا مرز دو كشور باشد."
سپندارمذ به منوچهر فرمان می دهد كه تير و كمان خاصی برای اين كار تهيه كند. چوب اين تير و كمان از جنگلهای خاص، پر آن از پر عقاب برگزيده و آهن آن از كانی های ويژه آماده می شود.
آرش، پهلوان ايرانی انجام اين مهم را به عهده می گيرد. فرشته زمين به آرش گفت تا كمان بردارد و تير را به جانب خاور پرتاب كند. او همه نيروی خود را با ياد سرزمين ايران به تير می بخشد. تير سپيده دم رها می شود و از كوه و دره و دشت می گذرد، ايزد باد (وايو) به ياری می آيد تا سرانجام در غروب آفتاب، در سرزمين بلخ و در ناحيه گوزگان، در كنار جيحون بر درخت گردویی مینشيند و مرز ايران و توران مشخص می گردد. از آرش كه وقتی تير را پرتاب می كرد پهلوانی تندرست بود و همه را به گواهی تندرستی خود طلبيده بود ديگر چيزی باقی نمی ماند، زيرا او هستی خود را به تيری بخشيده كه سرزمين ايران را گستردهتر كرده است. جشن تيرگان كه به ستاره تير و ايزد تيشتر مربوط است، به ياد قهرمانی آرش كمانگير برگزار می شود ودر اين روز مردم به يكديگر آب می پاشند.
حماسه آرش زمانی تدوين شده است كه طوايف آريايی و مادی خود را برای اتحاد بيشتر با طوايف بومی و تشكيل يك حكومت مقتدر آماده می ساختند و نياز به داستانهای حماسی بزرگ و اين چنينی داشتهاند كه هم ملی باشد و هم مذهبی، هم قهرمانی باشد و در عين حال اميد بخش. نكته مهم ديگر اينكه قهرمانی نظير آرش مختص همه جوامع نمی باشد، چراكه حماسههای بزرگ كه به دين اعصار باستانی باز می گردد، نياز به جامعهای مناسب با اقتصاد و فرهنگ پويا دارد، تا بتواند جود اشرافيتی نيرومند يا جنگاوری پيروزمند را به صورت شاهان و دلاوران حماسی (نظير آرش) تضمين و تأمين كند.