کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )   امروز 30 ارديبهشت ماه ، 1391
 
 
 
تالار گفتمان هخامنشیان: تالار گفتمان

 
تالار گفتمان هخامنشیان :: نمايش موضوعات - شاهنامه: ستایش شهریاری

شاهنامه: ستایش شهریاری

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع    

   تالار گفتمان هخامنشیان صفحه اول انجمن -> شاهنامه فردوسی بزرگ

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام


omidataeifard
جانشین گرداننده تالار
جانشین گرداننده تالار

وضعيت: آفلاين
23 آذر ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 679
امتياز: 1747
تشکر کرده: 114
تشکر شده 812 بار در 424 پست


ارسالارسال شده در: چهارشنبه، 2 بهمن ماه ، 1387 14:48:53    موضوع مطلب: شاهنامه: ستایش شهریاری پاسخ همراه با اعلان

«میرجلال الدین کزازی» گفته است: <ای بسا آنان كه با شاهنامه، این نامه جاویدان در فرهنگ و ادب ایران، به درستی آشنا نیستند؛ فریفته ی نام آن، بینگارند كه شاهنامه نامه شاهان است و در آن شاهان ستوده شده اند و شاهی ارزشی است بنیادین و بیچند و چون...لیك، بیهیچ رنگ و روی، از هر روی و رای، شاهنامه «نامه شاهان» نیست. شاهنامه تنها كتابی است در پهنه ادب پارسی كه شاهی در آن ارزش شمرده نشده است...پادشاهی، همواره در شاهنامه، در كنار پهلوانی، رنگباخته و بیفروغ است و اگر به هر روی، شاهنامه، نامه كسانی بتواند بود، بی هیچ گمان، «نامه پهلوانان» است، نه نامه پادشاهان>.
• پاسخ: اگرچه فردوسی شاهکارش را شاهنامه نخوانده اما از آن به نام «نامه شهریاران» یاد کرده است. گفتار آقای کزازی مایه بسی شگفتی است. درست است که فردوسی کردارهای ناروای برخی از شاهان را نکوهیده اما «شاهی» و آیین شهریاری را بی ارزش ندانسته و ستایشگر پادشاهی بوده است. بهتر است آقای کزازی به جای وارونه گویی و پارسی نمایی، بینش جوانان ما را تیره نکند و از فروغ فردوسی نکاهد. از شیوه ویرایش ایشان نیز میتوان دریافت که آشنایی ژرف و درستی با شاهنامه ندارد...

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
کاربرانی که برای این ارسال از omidataeifard تشکر کرده اند hakhamaneshian


farzad555
هموند عادی

وضعيت: آفلاين
12 دي ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 26
امتياز: 80
تشکر کرده: 0
تشکر شده 20 بار در 11 پست


ارسالارسال شده در: چهارشنبه، 2 بهمن ماه ، 1387 22:48:43    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

با درود به نویستده گرامی


اگر بخواهیم در وصف ارزشهای شاهنامه بنگاریم . به اصطلاح معروف مثنوی هفتاد من کاغذ شود . اما اگر در چند کلمه بیان کنیم می توان گفت :
شاهنامه سند عظمت . افتخار و هویت ایرانیان است . شاهنامه گنجینه ادب پارسی و فرهنگ لغت و سرشار از واژهای پرمایه زبان دری است . شاهنامه پشتوانه منزلت . فرزانگی و آزادمنشی ایرانیان است . و شاهنامه ضامن بقای زبان مادری ایرانیان بوده و هست .

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي
کاربرانی که برای این ارسال از farzad555 تشکر کرده اند seyghaly


sharifi
جانشین گرداننده تالار
جانشین گرداننده تالار

وضعيت: آفلاين
14 آبان ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 654
امتياز: 1511
تشکر کرده: 180
تشکر شده 261 بار در 185 پست


ارسالارسال شده در: دوشنبه، 28 دي ماه ، 1388 13:29:46    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

درود

دکتر ایرج صراف و نقدی بر نسک شاهنامه شاه نامه نیست از غ. فرهنگ فروتن :
بخشهای بی پیوند را ورچیده و مانده را می آورم :

نقدی بر شاهنامه شاه نامه نیست! دکتر ایرج صراف

دوست گرامی و بزرگوار ، آقای غ.فرهنگ فروتن کتابی با عنوان شاهنامه ، شاه نامه نیست تالیف کرده و مجددا مقالاتی هم در همین مایه و به واقع تکرار مطالب در روزنامه ی فضیلت چاپ رشت به شکل پاورقی نوشته اند تا برای آنان که کتاب را نخوانده اند ، فرصتی باشد تا از آن افاضات کسب فیض نمایند . . . که اگر مجال افتد ، ظاهرا تا حجم خود شاهنامه پاورقی می گردد!
سخن از شاهنامه است ، اثر بزرگ و تاریخی با عظمتی سترگ و نامی برازنده که پژوهش خاص خود را می طلبد و به شیوه ی باری به هر جهت نمی توان از آن یاد کرد! هدف قابل لمس این که نویسنده ی بزرگوار آن نوشته ها ، به طور اختصاصی به ساختگی بودن نام آن تکیه می کند و شاید به حذف نام "شاه" از شاهنامه رضایت دارد تا تبیین انگیزه ی فردوسی از سرودن شاهنامه. چون می پندارد که شاهنامه اساسا ساخته ی دست سلاطین و پادشاهان است و از این رو به نسخه ی بایسنقری عن بیش تر حساسیت ابراز می کند.
حال القای کدامین تفکر سبب گردیده که بدبینی از نام کتاب آغاز و به بی اعتباری تعدادی از اشعار کتاب تسری یابد ، معلوم نیست ؛ چون اگر چنین تفکری درست باشد ، پس چرا همه ی اشعاری که اظ ظلم ستیزی و مبارزه و عدالت خواهی و نظایر آن سخن می گوید ، به وسیله ی شاهان از متن حذف نگردیده و باقی مانده است؟
بنابر نوشته ی آن کتاب ، ناگهان دو صد سال پس از مرگ فردوسی ، نخستین شاهنامه آفتابی گردید! (و لابد هم با اسم شاه نامه!) س<ال این است که پس آن نسخه ی تقدیمی به سلطان محمود غزنوی چه بود؟
اصولا برای خواننده منطقی نمی نماید که به صرف ادعا ، مطلبی به این مهمی را بتوان پذیرفت ، مثل این که "فلان چیز بوده و امروز نیست" یا " فلان چیز نبوده و بعد اضافه شده است" که در جهت مثبت یا منفی ، هر دو بار استدلالی یکسان دارند. چون مدعی را ارائه ی دلیل ملموس لازم است و لذا کلمه ی "می گویند" به تنهایی خود یک "جمله ی خبری" را آغاز می کند که راست و دروغش با خداست ، چه به هر جهت فاقد استدلال است.
در خلال نوشته نویسنده ی بزرگوار به طور ضمنی اعتراف دارد که نام شاهنامه در یکی دو مورد آمده و. بقیه نام هایی ست که با "شاه" رابطه ندارد! در این صورت اگر همان موارد را هم گفتهی فردوسی بشناسد ، باید نتیجه گرفته باشد که فردوسی خود از این نامگذاری وحشت نداشته و اعتراضی نکرده است و اشاره به نام های مختلفی که به عنوان شاهد مثال آوره شده ، ثابت می کند که فردوسی خود ظاهرا نام خاصی نباید برای نامه ی بزرگ خویش انتخاب نموده باشد ، چون به تفاریق از نامه ی پهلوانان خسروان و ... یاد کرده است. همین طور چون منشآت پیشین مانند شاهنامه ی ابوالموید بلخی ، شاهنامه ی ابومنصوری و ... خوتای نامک و غیره نیز همگی معنی مهترنامه - بزرگ نامه را می رسانند. پس غریب نبود اگر اثر بزرگ فردوسی هم مشابه نامگذاری شده باشد. بنابراین این ادعا که نام شاهنامه را پادشاه در کتاب وارد کرده و قلب حقیقت نموده باشند ، تردید انگیز و بسیار قابل تامل است. خصوصا شاعری که بر سیاق سخن نمی تواند سراینده ی شاهنامه باشد هم چنین گفته است :
چنین گفت فردوسی پاک بین
به شهنامه در جنگ خاقان چنین
فرستاده گفت ای خداوند رخش
به دشت آهوی ناگرفته مبخش
آیا نام "شهنامه" را شاهان به زور و با بخش نامه وارد شعر این شاعر نموده اند؟ که البته چنین نمی تواند باشد و می دانیم که شاعران آزاد ، این نام را بی ترس از تهمت زدگی در کلام خود داشتند ، نه این که فقط در عصر بایسنقر این نام را رایج کرده باشند و یا مامورین حکومتی در همهی دواوین ، آن را تعبیه نموده باشند.
اینک برای نزدیک شدن به اهداف تنظیم شده ی نویسنده ی کتاب ، در حالی که نمی توان افاضات ایشان را بی پاسخ گذاشت ، به عنوان مثال به بررسی چند فراز می پردازم :
اگر بپذیریم که ایشان برای تحقیق خود همه ی شاهنامه را اقلا یک بار خوانده باشد ، چگونه از روی بعضی اشعار که سراحت هم دارد (ولی خلاف میل ایشان است) بی توجه رد می شود؟
ز هجرت شده پنج هشتاد بار
که من گفتم این نامه ی شهریار
لابد به زعم ایشان ، این تاریخ را هم فردوسی نگفته و مجعول است بلکه فقط برای ذکر نام شهریار به تاریخ تصنیف افزوده گردیده است!

_________________
به نام نامی کوروش
و آن آزاده جانانی
که جز بر خاک پردیس جهان
ایران زمین
پیشانی خود را نسائیدند

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب


sharifi
جانشین گرداننده تالار
جانشین گرداننده تالار

وضعيت: آفلاين
14 آبان ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 654
امتياز: 1511
تشکر کرده: 180
تشکر شده 261 بار در 185 پست


ارسالارسال شده در: دوشنبه، 28 دي ماه ، 1388 13:53:44    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

در جایی نیسز نوشته اند : او (یعنی فردوسی) بیش از بیست سال قبل از به قدرت رسیدن سلطان محمود (ملاحظه می فرمایید : سلطان محمود! نگارنده!) کارش را شروع کرده . . . و این موضوع بسی جالب است ، چون فردوسی در متن اشعار بدون اما و اگر انگیزه ی خود را شرح می دهد. فردوسی (و لابد به زعم ایشانشعر مجعول!) در ستایش ابومنصور بن محمد می سراید :
مرا گفت کاین نامه ی شهریار
گرت گفته آید به شاهان سپار
دل من به گفتار او رام شد
روانم بدین شاد و پدرام شد
بدین نامه من دست کردم دراز
به نام شهنشاه گردن فراز
خداوند تاج و خداوند تخت
جهاندار پیروز و بیدار بخت
یعنی وصف یک برنامه ی از پیش تنظیم شده . . . و بعد هم لابد نویسنده ی گرانقدر می داند که این نامه به محمد غزنوی تقدیم شد و با این عنوان ستایش :
جهان آفرین تا جهان آفرید
چنو شهریاری نیامد پدید
البته انتظار بود نوشته باشد : همه ی این ها طبق برنامه ی خاص به شاهنامه افزوده شده است ، در حالی که غیر از چهره ی اسطوره یی که نویسنده از فردوسی می نمایاند ، او نیز به هر حال شاعری بود چون شاعران بزرگ و نامدار دیگر. یعنی برای این که اثری از او به عنوان شهر و البته محتویات آن باقی بماند ، ناچار بود به رسم روزگار با تعریف و تمجدید یا تمثیل از پادشاهی یا امیری ريال قصه بسازد که این اضطرار در تمام دوران تاریخ کشور ما هست. لطفا به آثار سعدی بزرگ و دیگران هم توجه شود تا مثال زیاد پیدا کنید! حتا این اواخر ، اشعار آشنای محمد تقی بهار (ملک الشعرا) در وصف پهلوی اول و حتا . .. از محمدعلی رادباز قلعه ای را در توصیف آبادانی او در همین مایه!
خوشبختانه فردوسی و بیشترین شعرای دیگر ، با وجود چنین اجبار و با امکانات خود ، اغلب بد را بد گفته و دلیلی ندیده اند که خوب را اگر می دیدند ، خوب نگویند ، یعنی بد و خوب را به یک چوب نبسته اند!
چنین گفت نوشیروان قباد
که چون شاه را سر بپیچید ز داد
کند چرخ منشور او را سیاه
ستاره نخواند ورا نیز شاه
در چنین شرایط ، فردوسی که هدف بزرگتری داشت ، فقط آن جا که گریزی نبود ، به وصفی از شاهان پرداخت ، اما هدف نهایی خود را هم به صراحت بیان داشت :
چو این نامور نامه آید به بن
ز من روی کشور شود پُر سخن
نمیرم از این پس که من زنده ام
که تخم سخن را پراکنده ام
فردوسی بزرگ ، ترسی از آوردن نام شاهان نداشته پس ضروری هم نبود که بعدها دیگران به جایش چنین کنند ، زیرا به اعتبار اشعارش ، واژه ی شاه در متن اشعار تا نام نامه هم آمده ، وانگهی این همه جابجایی واژه در کتاب عظیم شاهنامه بعید هم هست!
فردوسی آگاهخانه در شهنامه اش ، در قالب یک مورخ ، تاریخ شفاهی (ولو اسطوره ای) را با تاریخ مکتوب (آثار دیگران حتا با نام شاهنامه) ، به هم ربط داد و در مواردی هم با دانسته های خود آشتی داد و جریانی عظیم را خلق نمود قهرمانانش چنان اصیل و حقیقی جلوه می کنند که مولانا در قالب استیصال دست به دامان آنان می زند :
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست!
... می گویند "چرا در شاهنامه از شاهان ماد و هخامنشی نامی ذکر نشده است؟ اگر با کمی دقت به ستم پادشان نظر افکنیم ، زیاد مشکل نمی باشد ؛ ظلم و ستمی که از طریق پادشاهان ماد و بویژه هخامنشی بر مردم ستم دیده ی ایران شد ، فرصت را برای توده ی مردم به وجود نیاورد که اشعار کوچه و بازاری برای حاکمان بساند"!!!
عجیب است که نویسنده به خلاف انصاف القا می کند که اگر ظلم و ستم بیش از حد باشد ، تاریخ یک ملت به خواب می رود و دیگر کسی حتا اشعار کوچه و بازاری برای حاکمان نمی سازد! و متاسفانه غفلت دارد که مبارزات ضد ستم انسان ها چه گونه چیزی است! و این ها همه فقط با این نیست که فقط شاهان را ظالم معرفی کند که گویا رئیس قبیله ، پدر خانواده ، رئیس جمهور یا رهبر یک قوم و نظایر آن نمی توانند ظالم و دیدکتاتور باشند! و با این غمض عین متاسفانه آنان را زیر چتر حمایت نادیده گرفتن قرار می دهد. این نتیجه گیری غلط وقتی پررنگ تر است که ادعا می کند ظلم دل و دماغ مبارزه را از مردم می گیرد و خصلت ضداستبدادی جامعه نابود می شود ، چنان که در دوران ماد و هخامنشی شد!! بدان حد که هیچ کس حتا گله یی ، طنزی ، غم نامه یی از خود به جا نگذاشت تا فردوسی کثیرالمطالعه از آن بهره گیرد. بدبختانه بار دیگر و جهت دار فراموش شده که طبق تاریخ پس از هخامنشی ها چند قرن سلوکی های یونانی بر ایران حکومت راندند و نوشته های آنان حقایق یا چنان که رسم تسلط جابرانه است ، بدیهیات را از حافظه ی تاریخ محو نمود! که صد البته نمونه ی این واقعه را همان نویسنده ی ارزشمند پس از کودتای 28 مرداد ناظر و شاهد بوده و لمس نموده است.

_________________
به نام نامی کوروش
و آن آزاده جانانی
که جز بر خاک پردیس جهان
ایران زمین
پیشانی خود را نسائیدند

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب


sharifi
جانشین گرداننده تالار
جانشین گرداننده تالار

وضعيت: آفلاين
14 آبان ماه ، 1388
تعداد ارسالها: 654
امتياز: 1511
تشکر کرده: 180
تشکر شده 261 بار در 185 پست


ارسالارسال شده در: دوشنبه، 28 دي ماه ، 1388 14:10:55    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

از این رو ، فردوسی بزرگ ، لاجرم چیزی در دست نداشته ، وگرنه با اعتراف خودش ، همه نامه ی مهتران ، شاهنامه ها ، خدای نامک ها را "از هر چه که بود" مطالعه و بررسی نوده بود و نه اینکه به علت ظلم بیش از حد پادشاهان ، نوشته یی را نادیده گرفته باشد که رسم تحقیق راستین نیز همین است. با قید یکسونگری "خوانا نیست" زیرا شاهنامه دارای سه قسمت ممتاز و مجزا از یک دیگر است. یک قسمت اساطیری که از آغاز کتاب تا شروع پادشاهی سلسله ی کیان را دربر می گیرد ؛ قسمت دوم حماسی و پهلوانی که مهم ترین و حساس ترین قسمت شاهنامه است و داستان دلیری های رستم و خاندان و نیاکان و فرزندانش در آن آمده و با شرح پادشهان کیانیان آغاز می شود و به بیان حمله ی اسکندر و کشته شدن دارا پایان می پذیرد. قسمت سوم بخش تاریخی ست که آغاز آن پادشهای اردشیر و استقرار سلسله ی ساسانی ست. و تا پایان شاهنامه و کشته شدن یزدگرد سوم ادامه دارد. و در روزگاری که حکیم طوس به نظم شاهنامه اشتغال داشت متوجه تفاوت این قسمت ها با یک دیگر نمبود و گمان می برد که سراسر شاهنامه تاریخ ایران است. چنان که تمام مورخان دیگر نیز تا روزی که کتیبه های هخامنشی خوانده و تحقیق علمی در باب تاریخ قدیم ایران آغاز نشده بود همین گمان را داشتند و این قسمت های مختلف کم و بیش در تمام تاریخ های قدیم ایران از طبری و مسعودی و ثعالبی گرفته تا ناسخ التواریخ سپهر کشانی که در عصر قاجاریه تالیف شده بود به نظر می رسد
قضیه به همین سادگی ست. چیزی که تا آن زمان نه بر فردوسی و نه بر مورخین پیشین مکشوف نبود ، چه گونه می توانست به نظم آورده شود؟ که اگر نویسنده ی گرامی خود تمام شاهنامه را یک بار هم خوانده بود ، بدین توضیح مهم برخورد می کرد و با خردنگری سکوت مردم و ضبط نشدن تاریخ را یکسان نمی پنداشت و هرگز بی اطلاعی از گذشته را به حساب ظلم و ستمی بی حد نمی گذاشت که از حکام ظالم نشات می گیرد. ظاهرا نویسنده گرامی خود را ناچار می داند که فقط در قالب پیش ساخته یی بماند و همه ی مسایل را جاسازی کند و چه قدر مایه ی تاسف است. و مساله بعد مشکلتری می یابد وقتی که کار فردوسی با حماسه ی بزرگ شرق سنجاق شود ، چون چنین اتهامی اصلا به فردوسی نمی چسبد زیرا فردوسی میهن چرست بزرگی بود و هرگز در بند مکاتیب شناخته ی امروزی جا نداشت که مبلغ سر به راه چنین افاضاتی باشد.
نویسنده محترم طفره می رود از این ه ایران پرستی فردوسی را در صف و سطور اول نوشته های خود بشناساند و حتا چو ایران نباشد تن من مباد را که حتما ساخته ی دست شاهان نیست نادیده می گیرد. با این همه جای شکر هست که کار فردوسی به طرفداری از جهانی شدن نکشید!
نویسنده ظاهرا باور دارد که هر ضد شاه ضد ظلم هم هست! و همین خیال ، باعث چه کژراهی ها شده است. بدتر از این جمع بندی جریاناتی ست با اهداف مختلف که تحت نام نهضت آمده مثل : آل بویه ، فاطمیان ، ادارسه ، بنی حمدان و ... بی معرفی اهداف سیاسی اجتماعی شان و راندن همه در جهت مبارزات ضد شاهی و با موضوع مبهم ستم قبیله یی مسایلی را طرح نموده که با گفتار احساساتی و شعارگرایی قابل توصیف نمی باشد.
به جملات آتی هم توجه کنید تا وجود نظر موظف مولف را در مجموع بهتر لمس نمایید : "واقعا و به جرات می توان گفت هنوز هم که هنوز است ، افراد برجسته و شاهنامه پرداز ما نتوانسته اند پایگاه و خاستگاه طبقاتی فردوسی را به درستی بشناسند و بشناسانند مثلا ..." یعنی زمانی که اصلا صحبت از طبقات با باورهای امروزی و مبارزات طبفاتی با چاشنی دیالکتیکی نبود ، اصرار هست که بررسی طبقه شناسی بایست می شد و امروز نویسندگانی که با آن روال طبقه شناسی نکرده اند سطحی گرایی دارند. گویا یک قلم از نظر ایشان افتاده که فردوسی دهقانی بود در تقسیم بندی طبقاتی عصر خویش و نه در قالب روشنفکری امروز! ایشان از تکامل و تطور نیز جا مانده اند و شاید هم ندانند که مبارزه ی انسان همیشه ضد ظلم بوده و هست که تنها یکی از وحود سببی و البته مهم آن مادی بوده و نه همه ی آن! حال اگر خدای نکرده نویسنده ی گرامی ، این شعر سعدی را هم در بوستان خوانده بود : بلند اختری نام او بختیار
قوی دستگه بود و سرمایه دار
شاهد می آورد که سرمایه داری با روش علمی از عهد عتیق هم بررسی می شده ، منتهی شاهان نمی گذاشتند این تحقیق منتشر شود!
...
در پایان نمی توانم از این یادآوری ضروری بگذرم که سکوت در آن تاوانی سنگین همراه دارد و آن این که : شاهنامه به واقع شاهنامه هست و دریغ که نویسنده ی گرامی از چند معنی داشتن واژه غفلت ورزیده و معلوم هم نیست تحت تاثیر کدام القا حتا آن را ساختگی و تحمیلی پنداشته و به طور مکتوب اهعلام نموده است.
به پندار بی توجه توصیفی "شاهنامه" فقط معنی "نامه ی شاهان" را می رساند پس در تصور می گنجد که لابد آن را شاهان و درباریان ساخته و به جای نامه ی مهتران یا خسروان و غیره به کار گذاشته اند! در حالی که شاه به معنی بزرگ - مطلوب - مهتر و نظایر آن در فرهنگ ایران حضور پرسابقه داشته که فقط یکی از معانی آن به مجاز به معنی سلطان ، پادشاه است.

_________________
به نام نامی کوروش
و آن آزاده جانانی
که جز بر خاک پردیس جهان
ایران زمین
پیشانی خود را نسائیدند

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   

   تالار گفتمان هخامنشیان صفحه اول انجمن -> شاهنامه فردوسی بزرگ

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group

hakhamaneshian.ir,2006-2011 © 


  

PHPNuke Farsi [MT Edition] Project By PHPNuke.ir