| نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي |
| نويسنده |
پيغام |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: چهارشنبه، 26 اسفند ماه ، 1388 21:31:38 موضوع مطلب: |
|
|
درود بر همگی
در این پست میخواهم به رسم شگفت انگیزی از یزدیان یادآور شوم که در چکامه های حافظ شیراز نیز به آن برخورد میکنیم . شاید این رسم حتی در دوران یکتا پرستی مهریان نیز رایج بوده است
مردم گمان میکنند اگر کسی دور یزدی دایره ای کشید , نمیتواند از آن بیرون رود . این قطعا نادرست است , اما به هر حال دایره در عقاید آنان وجود دارد . نقل شده است که شیخ عدی , هنگامیکه در آغاز کار مریدانی میگرفت , دایره ای بر زمین میکشید و میگفت : هرکس میخواهد موعظه ی شیخ عبدالقادر گیلانی را بشنود , داخل دایره شود . از همین جاست که دایره در نزد آنان شکل خاصی شده که به نحوی با قسم و سوگند مرتبط است .
برخی دیگر درباره ی دایره و نقش آن معتقدند که یزدیان قبلا پدیده های طبیعی را میپرستیدند و دایره سمبل خورشید و ماه و ستارگان بوده و جایز نبوده کسی با خارج شدن از دایره , حرمت آن را بشکند . به همین علت , ;کسی که داخل دایره زندانی شده است باید آنقدر منتظر بماند تا کسی بیاید و قسمتی از دایره را پاک و راه خروجی برای او به وجود آورد .
جام می و خون دل هر یک به کسی داده ست
در دایره ی قسمت اوضاع و چنین باشد |
|
|
بازگشت به بالا |
|
| کاربرانی که برای این ارسال از niloofarmehrzamin تشکر کرده اند Ariyadokht |
|
 |
محل سكونت: ایران زمین

Ariyadokht
سر دبیر کارگروه ها

 وضعيت: آفلاين 19 بهمن ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 401 امتياز: 1005 تشکر کرده: 522 تشکر شده 292 بار در 187 پست
محل سكونت: ایران زمین
|
ارسال شده در: چهارشنبه، 26 اسفند ماه ، 1388 22:26:46 موضوع مطلب: |
|
|
درود بانوی فرزانه و بزرگوارم،
خداوند نگهدارت باشد که این چنین کوشایی.
بسیار شگفت انگیز و جالب بود سپاسگزارم... _________________ همه دنیا تن است و ایران دل
نیست گوینده زین کلام خجل
چون که ایران دل زمین باشد
دل ز تن به بود یقین باشد |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: چهارشنبه، 26 اسفند ماه ، 1388 23:49:47 موضوع مطلب: |
|
|
بسیار سپاسگزارم
البته واژه ی پرگار هم گاهی مانای دایره را دارد و مانای تقدیر و سرنوشت از پیش نوشته شده در فرهنگ جبر گونه و بدبینی زروانیسیم که این اندیشه تا حدی در اندیشه های اسلامی راه یافته است :
برگرفته از واژه نامه ی شادروان دهخدا
چونکه برهان همی بگوید راست
علم برهان چو خطّ پرگار است .
ناصرخسرو.
تو بپرگار خرد پیش روانم در
بی خطرتر ز یکی نقطه ٔ پرگاری .
ناصرخسرو.
که اندرعلم اشکال و مجسطی
که چون رانم بر او پرگار و مسطر.
ناصرخسرو.
ای متحیر شده در کار خویش
راست بنه بر خطپرگار خویش .
ناصرخسرو.
چو نیست دانش پرگارخویش دایره را
چگونه باشد دانا بخالق پرگار.
ناصرخسرو.
نه محکم بود مرکز دوستی
چو پرگار باشد بر او سوزیان .
مسعودسعد.
مستقیم احوال شو تا خصم سرگردان شود
بسکه پرگاری کند او چون تو کردی مسطری .
انوری .
قدرت برون فتاد چو بنای کن فکان
بنهاد اساس دایره کردار روزگار
ور در درون دایره بودی ز رفعتش
برهم نیامدی خط پرگار روزگار.
انوری .
پرگار نیستم که سرکژ رویم باشد
کز راستی بجز صفت مسطری ندارم .
خاقانی .
همی کردند در عالم چو پرگار
پدیدآرنده ٔ خود را طلبکار.
نظامی .
کنون چون نقطه ساکن شو بکنجی
که سرگردان بسی بودی چو پرگار.
عطار.
بگرد خویش چو پرگار میدود بر سر
کنون که پای طلب در میان کار نهاد.
کمال اسماعیل .
آنکه در دور تو پا از دایره بیرون نهاد
در ره سرگشتگی بر کار چون پرگار باد.
کاتبی .
دکمه میگشت چو پرگاربه پیرامن جیب
وندران دایره سرگشته ٔ پابرجا بود.
نظام قاری (دیوان البسه ).
نقشدوز جامه را دیدم چو نقاشی که او
دایره دامان و چاکش هیأت پرگار داشت .
نظام قاری (دیوان البسه ).
ز بس تحرّک پرگار تیغ و جدول رُمح
بپرنیان هوامرتسم شود اشکال .
طالب .
محیط دایره آنکس بسر تواند برد
که پای جهد چو پرگار استوار کند.
قاآنی .
|| کنایه از فلک .مدار گیتی . گردون . جهان . عالم :
همی نام باید که ماند نه ننگ
بدین مرکز ماه و پرگار تنگ .
فردوسی .
حاصل از دست گردد این پرگار
غیر دست است جمله دست افزار.
آذری .
|| آشیانه . (جهانگیری ). || اشیای عالم . || چنبر و طوق گردن . (برهان ). || (ص ) دانا و عیار. (غیاث اللغات ). || (اِ) سامان و نظام چنانکه گویند این چیز از پرگار افتاد. (رشیدی ). || سامان و اسباب خانه . (جهانگیری ). جمعیت و اسباب و سامان . (برهان ) :
همه پرگار من بجای خود است
دلم است آنکه گمشده ز میان .
حیدری رودی (از جهانگیری ).
|| مجازاً، گاهی بمعنی دائره و حلقه و طوق نیز می آید از شرح قران السعدین و غیر آن . (غیاث اللغات ). || ظاهراً مکر و حیله و تدبیر و افسون . چاره . وسیله . سبب . راه . طریق . (از حواشی قزوینی بر دیوان حافظ) :
چو نقطه گفتمش اندر میان دایره آی
بخنده گفت که ای حافظ این چه پرگاری .
حافظ.
گر مساعد شودم دایره ٔ چرخ کبود
هم بدست آورمش باز به پرگار دگر.
حافظ.
|| قضا. قدر. سرنوشت :
همی گفت [ بیژن ] اگر بر سرم کردگار
نبشته است مردن به بد روزگار...
دریغا که پژمرد رخسار من
چنین کژ چرا گشت پرگار من .
فردوسی .
چنین است پرگار چرخ بلند
که آید بدین پادشاهی گزند.
فردوسی .
- از پرگار افتاده بودن ؛ از سامان و نظام افتاده بودن : و بر ایشان [ میکائیلیان ] ستمهای بزرگ است از حسنک و دیگران که املاک ایشان موقوف مانده است و اوقاف اجداد و آباء ایشان هم از پرگار افتاده و طرق و سُبل آن بگردیده . (تاریخ بیهقی ). حواس خمسه از کار بشده و اعضای سبعه از پرگار بیفتاده . (راحةالصدور راوندی ).
با حرف تو چون بیفتدم کار
پرگار و قلم فتد ز پرگار.
فیضی (از فرهنگ رشیدی ).
- پرگار او کژ بودن ؛ بخت او بدو باژگونه بودن :
چنین است گفتار و کردار نیست
جز از گردش کژّ پرگار نیست .
فردوسی .
چو شش ماه بگذشت از کار اوی
ببد ناگهان کژ پرگار اوی .
فردوسی .
- تنگ شدن پرگار کسی ؛ بدبخت شدن او :
نبینی که پرگار من تنگ گشت
جوانی شد و عمر بیشی گذشت .
اسدی . _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران ! |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: پنجشنبه، 27 اسفند ماه ، 1388 10:05:45 موضوع مطلب: |
|
|
درود بر همگی
حال میخواهیم به واژه ی پانته ایسم بپردازیم که از گرایش های ویژه مردمان پس از توفان نوح بود ه است البته دلیلی هم نداریم که بگوییم پیش از آن هم وجود نداشته اما ترس و و حشت از طوفان انسانهای نخستین را بر آن داشت به دامن کوه های بلند به عنوان پناهگاه های امن و قدسی پناه ببرند و در آنجا نیایش کنند
برای اینکه با دو واژه ی تئیسم (خداگرایی) و پانته ایسم (طبیعت گرایی )آشنا شوید نوشتار کوتاه زیر را از تارنگار
سئوالات و یا اشکالاتی که متوجه پانته ایسم است :
علی رغم امتیازاتی که ذکر شده ، سئوالات و اشکالاتی پیش روی پانته ایسم وجود دارد ، در جاهایی عده ای با درک اشتباه از پانته ایسم مطرح کرده اند :
آیا پانته ایسم با اعتقاد به ادیان ابراهیمی سازگار است ؟
چنان چه می دانیم ، پانته ایسم نوعی خداشناسی به حساب می آید یعنی برداشت خاصی است از خدا و صفات و افعال او ، سئوال این است که آیا خدای پانته ایسم با خداشناسی ادیان ابراهیمی یا همان تئیسم سازگار است ؟
تئیسم را چنین تعریف می کنند: «اعتقاد به خدای انسان واری که به یک معنا متمایز و متعالی از عالم است . این خدا عالم مطلق ، قادر مطلق ، خیر مطلق ، سمیع و بصیر است .» پس دو ویژگی اصلی خدای تئیسم یکی تمایز و تعالی او از عالم و دیگر انسان وار بودن اوست و در هر دو مورد ، خدای پانته ایسم از او فاصله گرفته است .
الف)نمی توانیم بگوییم که پانته ایسم صرفاً یکی از صفات خدای تئیسم یعنی تمایز و تعالی از عالم را نپذیرفته است چرا که از نظر تئیسم خدایی که از عالم متمایز نباشد ، خدا نیست .
بنابراین تفاوت تئیسم و پانته ایسم در این است که آیا خدای تئیسم وجود دارد یا خیر ؟
ب) خدای ادیان ابراهیمی که در کتب مقدس جلوه گر شده ، خدایی متشخص و انسان وار است . به گفته پروفسور براد؛ خدا به معنی کلی اش «مشخص» است .
و برای آنکه مشخص باشد باید فکر واحساس و اراده داشته باشد . و به گفته تنیسون :« تصور عرفی خدا چیزی شبیه به یک روحانی تمام عیاراست. خدا در این معنی صریحاً یک موجود زمانمند است و با اینکه بری ازصروف حالات شمرده می شود می تواند امروز بر ما خشم بگیرد و فردا از ما خشنود باشد».
از طرفی پانته ایسم ها خدا را نفس کلی جهان می دانند پس بی هیچ تردید نفس کلی جهان نمی تواند با خدا به این معنا منطبق باشد . زیرا یک نفس منفرد جزئی که مانند زید و عمرو و بکر جدا از سایر نفوس است . دقیقاً چیزی است که نفس کلی جهان نمی تواند چنان باشد .
پانته ایسم ها علاوه بر اینکه تمایز و تعالی خدا را از جهان انکار می کنند عموماً وجود خدای انسان وار را منکرند به طوری که پانته ایسم را این چنین تعریف کرده اند در اعتقاد دینی یا نظریه ای فلسفی مبنی بر اینکه خدا و جهان یکی هستند که به طور ضمنی انکار انسان وار بودن خدا و نیز انکار تعالی او از جهان در بردارد . خدای پانته ایسم نه انسان وار است نه متشخص و دقیقاً برعکس خدای تئیسم که انسان وار ومتشخص است . این مسئله جدا از اینکه با اصول اعتقادات ادیان ابراهیمی سازگار نیست قابلیت های دینی دعا و نیایش و ارتباط انسان با خدا از پانته ایسم گرفته است . به گفته استیس : « یکتاپرستی قائل به خدای متشخص است حال آنکه وحدت وجود از نظر متفکران غربی متمایل وقائل به یک مطلق نامشخص است . بنده در دعا و نیایش ،با خدا خطاب می کند و از او آمرزش می طلبد ولی آیا می تواند به درگاه جهان دعا کند و یا از مطلق آمرزش وعنایت بخواهد! » _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران ! |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: پنجشنبه، 27 اسفند ماه ، 1388 10:47:07 موضوع مطلب: |
|
|
اما آن پانته ایسم که امروزه در جهان غرب رایج است با آن پانته ایسم که در عرفان خاوری به آن باورمند بوده اند تفاوت دارد و ان مسئله ی وحدت وجود است که به آن رنگ یکتا پرستی میدهند و آن را از هزار خدای تمدن هیتی به اهورای یگانه ی زرتشت میرساند .
به صحرا بنگرُم صحراتِه بینُم
به دریا بنگرُم دریا تِه بینُم
به هرجا بنگرُم کوه و در و دشت
نشان از قامت رعنا تِه بینُم
هنوز هم آثار و نشانه هایی هزار خدایی را در نسک های شیعه و زرتشت میبینیم
برای نمونه ما در خرده اوستا سد و یک نام خدا که نماد سد و یک صفت یا نموداری خداوندیست داریم یا در مفاتیح هزار نام خدای را در جوشن کبیر داریم که به آن سوگند یاد میکنیم و در قرآن هم به جان دارانگاری جهان طبیعت بسیار سخن رفته و همچنین در شاهنانه نمونه ی بارز جانداری انگاری به ویژه چهار عنصر اصلی آب باد خاک آتش که از بین این دو دو عنصر آب و آتش ابرام فراوان شده است . _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران ! |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: پنجشنبه، 27 اسفند ماه ، 1388 18:12:16 موضوع مطلب: |
|
|
برگرفته از پایگاه تخصصی دانشگاه ادیان و مذاهب
همه خداگرايى (پانته ايسم)[1]
در اين آموزه اعتقاد بر اين است كه جهان، آنگاه كه به مثابه يك كل ادراك شود، خداست; و به عبارت ديگر اين كه خدايى نيست جز آميزه اى از ماده، انرژى ها و قوانين به هم پيوسته كه در جهان حاضر تجلى مى يابد. مكتب مشابه همه خداگرايى، يعنى همه درخداباورى (پاننته ايسم)[2] بر اين باور است كه خدا تنها بخشى از جهان است نه همه آن.
صفتِ همه خداگرا (pantheist) را جان تولند[5] در سال 1828 واژه پاننته ايسم را در مورد فلسفه خود به كار برد. از آن هنگام، اين دو واژه ]همه خداگرايى، همه درخداباورى[ در مورد جنبه هاى متعدد سنت هاى فلسفى شرقى و غربى به كار گرفته شده است.
پانته ايسم داراى انواع متفاوتى است كه محدوده آن از نسبت دادن شعور و آگاهى به طبيعت به عنوان يك كل (همه روان گرايى)[8] تا گرايش شهودى، عرفانى گسترش دارد. پانته ايسم، از هر نوع آن، عميقاً در وداها، اوپانيشادها و بگهودگيتا ريشه دارد. بسيارى از فيلسوفان يونانى به ويژه زنونى ها، هراكليتوس، آناكساگروس، افلاطون، پلاطينوس و حاميان فلسفه رواقى در ايجاد و شكل گيرى پانته ايسم غربى سهيم بودند. اين سنت در قرون وسطا و دوره هاى رسانس در قالب نوافلاطون گرايى و عرفان يهودى ـ مسيحى به دست جان اسكاتوس اِريگنا، مايستر اكهارت، نيكولاس اهل غزه، گياردانو برونو و ياكوب بوهم حفظ شد.
بنديكت اسپينوزا (1632ـ1677)، از يهوديان عقلگرا، كامل ترين نظام همه خداگرا (pantheistic) را طرح ريزى كرد كه در آن بر اين امر تأكيد داشت كه به معناى دقيق كلمه، تنها يك جوهر غايى وجود دارد كه داراى صفات نامحدودى است. از اين رو، خدا و طبيعت دو نام متفاوت براى حقيقتى يكسان است. در غير اين صورت، خدا و جهان ]خداـ جهان [كل بزرگ ترى در مقايسه با خدا به تنهايى خواهد بود. در نتيجه، لزوم وجود خدا مستلزم وجود جهان است.
از ديرزمان، الهيدانان راست آيين مسيحى، پانته ايسم را طرد كرده اند چون بسط و تفسير آن موجب از بين رفتن تفاوت ميان خالق و مخلوق مى شود، ماهيتى غيرشخصى به خدا مى دهد، و جلوه اى مطلقاً درونى و نه متعالى، از ربوبيت به دست مى دهد و ماهيت بشر و آزادى الهى را از بين مى برد.
پاننته ايسم در ميان دو ديدگاه نفى آزادى و خلاقيت فرد كه معرف گونه هاى متعددى از پانته ايسم است، و انزواى عالمان روحانى كه از ويژگى هاى خداپرستى (Theism) كلاسيك است، راه ميانه اى ايجاد مى كند. گرچه سابقه عناصر مكتب شبه پاننته ايسم[13] به طور نظام مند گسترش يافت.
يكى از پيروان وايتهد به نام چارلز هارتشورن تحليل دقيقى از پانته ايسم ارائه داد كه مبناى آن، قياس تمثيلى موجود زنده (خدا) متشكل از سلول هاى فردى و نيمه مستقل بود (تمام مؤلفه هاى شناخته شده و ناشناخته واقعيت).
Pantheism Merriam-Webster's Encyclopedia of World Religions, p. 839.
مهدى عيوضى _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران ! |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: جمعه، 10 ارديبهشت ماه ، 1389 12:20:50 موضوع مطلب: |
|
|
با درود بر همگی دوستان
برگرفته از کتاب " اساطیر ,حماسه , عرفان - نویسنده : عبدالحسین کابلی - انتشارات نغمه ی زندگی - ص 28
سومریها که نخستین تمدن را در سرزمین میان رودان پدید آوردند , در آغاز به نوعی دوگانگی باور داشتند که عبارت بود از "اپسو" یا نیروی بارورکننده و "تیامات" یا نیروی بارورشونده که از پیوند آنان رب النوع آسمان و ربه النوع زمین پدید آمدند . اینان دارای سه فرزند بودند که بزرگترین آنان "انو" نام داشت و از بسیاری از جهات با زئوس پدر و پادشاه خدایان یونان قابل قیاس است و گویی داستانهای عشق بازیهای او با خیل معشوقگان باید سرمشق خدای خدایان المپ نشین دانست .
مشهورترین معشوقه ی "انو" الهه ی "ایشتار" یا "عشتروت "بوده که الهه ی عشق و باروری است و چون به سرزمین یونان رسید به "افرودیت" موسوم گردید و بدون تردید جشن هایی که برای این الهه بر پا میشده است نمونه های نخستین مراسمی است که دختران زهره در معابد یونان بر پای میداشتند .
"انو " بر آسمانها فرمان میراند و از این روی بارگاه خویش را در آسمان سوم قرار داده و در آنجا بر اورنگ خویش جلوس مینمود .
"اِآ" برادر "انو" (به روایت دیگر فرزند اَنو) فرمانروای دریاها و ربالنوع دانش و هنر به شمار میرفت .
دیدگاه مهرزمین : نسبت دادن آب به خرد و واژه ی پیوندی "آب خرد " در شاهنامه و هم "آب همه چیز دان" در متون پهلوی آمده و یک اندیشه ی سد در سد ایرانی است و جای هیچ تردید نیست .
ادامه دارد _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران ! |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: جمعه، 10 ارديبهشت ماه ، 1389 17:11:46 موضوع مطلب: |
|
|
"انلیل" برادر دیگر "اَنو" و حیطه ی فرمانروایی او زمین و هر آن چیزی بود که بر روی آن قرار دارد , و به همین لحاظ جایگاه او مانند خدایان اولمپ نشین یونان بر فراز ستیغ کوه ها قرار داشت . این خدا همسری به نام " نین لیل " داشته که باید وی را حامی مهربان و مادر بزرگ آدمیان پنداشت ; زیرا وی همواره همسر خویش را از سخت گیری و اعمال خشونت به آدمیان باز میداشت . _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران ! |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |
|