| نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي |
| نويسنده |
پيغام |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: شنبه، 15 اسفند ماه ، 1388 00:31:04 موضوع مطلب: |
|
|
مندائيان خود را از پيروان حضرت آدم،حضرت شيتل(شيث)،حضرت نوح،سام بن نوح و سر انجام حضرت يحيي بن زكريا مي دانند.
_________________
نوشتار این بخش برگرفته از
آب پرستى یا مذهب آب پرستى در هند
گر چه این عنوان یعنى آب پرستى براى مردم امروز، باور ناكردنى است ، ولى آنچه از لابلاى اوراق تاریخ درباره گذشتگان و مردم پیشین بدست آمده ، روشنگر این مطلب است كه بشر، روزى بر این باور بوده ، و آب را به عنوان یكى از مظاهر پر قدرت جهان مى شناخته . گویا این عقیده پس از طوفان حضرت نوح علیه السلام در اعتقادات مردم راه یافته است .
انسانهاى پیشین از ترس و وحشت حادثه طوفان حضرت نوح علیه السلام احترامى بس فراوان براى آب قائل شدند و مظهر آن را به صورت مجسمه اى در آوردند و به عبادت و پرستش آن روى آوردند، و براى جلب رضایت آب قربانى كردند،در كشور پهناور هندوستان نیز، گروهى به نام ((آب پرستان )) وجود دارند كه عبادت و نیایش آب را بر خود واجب و ضرورى مى دانند، از جمله مراسم مذهبى آنها این است كه : بامدادان هنگام طلوع آفتاب ، در كنار دریا یا رودخانه و یا نهر و جوى رفته و مقدارى آب در كف دست خود برداشته كمى از آن را به طرف راست و كمى به طرف چپ و مقدارى به طرف آسمان و كمى پشت سر و مقدارى روبروى خود مى ریزند، و این در یك نوع مراسم و نیایش مذهبى این گروه شمرده مى شود، و اگر دریا یا رودخانه كم آب شود، آنان بر این عقیده اند كه خداوند از مردم قهر كرده است در نتیجه براى فرو نشاندن قهر خدا، مانند مصریان قدیم ، دختر بخت برگشته اى را به عنوان عروس دریا، به امواج آب مى سپارند و این چنین رضایت خدا را فراهم مى سازند!(298)
شهرستانى در كتاب ملل و نحل (299) مى گوید: گروهى از مردم هند بر این باورند كه ان الماء ملك ... و معه ملائكة و انه اصل كل شى ء و وجود و رشد و بقاء و پاكیزگى آنچه در جهان هست تماما احتیاج به آب دارند و این فرقه را ((آب پرستان )) خوانند. و چون براى نیایش آماده مى شوند، خود را عریان نموده و فقط عورت را مى پوشانند و آنگاه وارد آب شوند و حدود یك ساعت یا دو ساعت یا بیشتر در آب مانده و مقدارى گل در دست دارند كه آن را برگ برگ كرده ، در آب مى اندازند، سپس به تسبیح و اوراد مخصوصى مشغول مى شوند، و در موقع بیرون آمدن از آب ، آب را به حركت درآورده و از آن خارج مى شوند، و پس از خروج ، به پاس این موفقیت كه بدست آورده اند، یك سجده انجام مى دهند. |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: شنبه، 15 اسفند ماه ، 1388 01:01:19 موضوع مطلب: |
|
|
حال به سراغ مصر میرویم :
عده اى در كشور مصر، رود نیل را عنوان خدائى دادند و مراسم ویژه اى براى آن بر پا كردند، از جمله اینكه : زیباترین دوشیزه را مى آراستند و با تشریفات خاصى او را به ساحل رود نیل آورده ، و دختر بیچاره را به كام امواج دریا مى سپردند، آنگاه به شادى و پایكوبى مى پرداختند، زیرا بر این باور بودند كه رود نیل مصدر ارزاق است ، اوست كه خوردنى ها و پوشیدنیها را در دست دارد، اوست كه مى تواند او را غضب و خشم باز دارد و دست او را براى اعطاء روزى و رزق فراوان گشاده سازد!
این روش خرافى تا عصر ظهور اسلام در میان اقوام مصر رواج كامل داشت و چون اسلام به مصر راه یافت این خرافه را از قلوب مردم آن دیار زدود.(297
همچنین گوشت اضافی ختنه ی دختران به عنوان قربانی برای خدای رود نیل به آب می افکندند
پس طوفان نوح در گستره ای از هند تا شمال آفریقا نمود داشته یا مردمان آن در این گستره پراکنده شدند ...
حال دو باره به تمدن میان رودان برمیگردیم و تمدن سومر و حماسه ی گیلگمش که برگردان کهنترین داستان اسطوره ای جهان از کتیبه های گلی به خط میخی
با سپاس از جناب آرش نورآقایی
گیلگمش ۱۳
یکشنبه ۹ اسفند ۱۳۸۸
شباهت داستان «اوتهنهپیشتیم» با افسانهی طوفان نوحhttp://nooraghayee.com/
در نوشتهی قبلی (از سری حماسهی گیلگمش) گفتیم، هنگامیکه گیلگمش «اوتهنهپیشتیم» را آدمی شبیه به خود میبیند، از او راز بیمرگی و چگونگی ورود به مجلس خدایان را میپرسد. در پی این پرسش، «اوتهنهپیشتیم» به گیلگمش میگوید:
“گیلگمش، میخواهم نکتهای نهان را با تو در میان نهم و از رازهای خدایان با تو حکایت کنم.”
و بدینتریتب ماجرایی را برای گیلگمش حکایت میکند که شبیه به افسانهی طوفان نوح است و در آن ماجرا، «اوتهنهپیشتیم» به خاطر خدمتی که انجام میدهد به بیمرگی دست مییابد تا تنها آدمیزادی باشد که جاودانگی را تجربه کرده است.
“شوروپپک، شهری که تو نیک میشناسی بر کنارهی فرات، در گذشتههای دور جایگاه خدایان بود. روزی خدایان بزرگ بر آن شدند که توفانی عظیم به پا کنند… پس «اٍآ» سخنهای ایشان با یکی حصیر بوریا بازگفت: بوریا، بوریا!، دیواره، دیواره! گوش دار ای بوریا!، هوش دار ای دیواره! ای مرد «شوروپپک»، ای پسر «اوبر-توتو»! خانه بگذار و یکی کشتی ساز همی کن. از خواستهها و داشتهها دست بازدار و تنها جویای حیات باش. گنجها به خاک بگذار و نفس حیات را پاس میدار. از هرگونه جانداری جفتی به کشتی اندر بنشان. که این کشتی که تو ساز همیکنی، باید که اندازههایش نیک برساخته باشد. به درازا و پهنا یکسان…” (گیلگمش، احمد شاملو)
به این ترتیب «اوتهنهپیشتیم» شروع به ساخت کشتی میکند و آن را در طی هفت روز میسازد. سپس سیم و زر و جانداران را به داخل کشتی میبرد.
“کسانم را همه به کشتی اندر نشاندم و پیوندانم را همه به کشتی درنشاندم. گلههای صحراگرد و جانوران وحشی و استادکاران را همه به کشتی اندر نشاندم.” (گیلگمش، احمد شاملو)
بعد از سوار شدن همگان در کشتی، خدای «شمش» از آسمان مائده و گندم میفرستد و به «اوتهنهپیشتیم» دستور میدهد که: “بامداد نمبارههای مائده گسیل میکنم، شامگاه رگبارهای گندم. آنگاه تو به کشتی درآی و در، نیکو فرازکن.” (گیلگمش، احمد شاملو)
بعد از این، شش روز و هفت شب باد وزید و باران بارید و توفان زمین را همی کوفت.
“چون روز هفتم برآمد توفان سرکش فرونشست… پس کشتی بر کوه «نیثیر» پهلو گرفت و کوه «نیثیر» بگرفته از حرکتش بازداشت.” (گیلگمش، احمد شاملو)
“یک روز و دومین روز کوه «نیثیر» کشتی را گرفته از حرکت بداشت. سومین روز و چهارمین روز کوه «نیثیر» کشتی را گرفته و از حرکت بداشت. پنجمین روز و ششمین روز کوه «نیثیر» کشتی را گرفته و از حرکت بداشت. چون روز هفتم دررسید کبوتری برون برده رها کردم. کبوتر رفت و بازآمد که هیچجا که فرود آید پیدا نبود و به نیمچرخی بازآمده بود. پس ابابیلی برون برده رها کردم. ابابیل رفت و بازآمد که هیچجا که فرود آید پیدا نبود و به نیمچرخی بازآمده بود. پس کلیواژی برون برده رها کردم. کلیواژ برفت و چون خشکیدگی خاک بدید چیزی خورد و بالی زد و بانگی کرد و نیمچرخش به کار نهآمد. پس من به سوی جهات چهارگانه فرمودم برون رفتن.” (گیلگمش، احمد شاملو)
بدینترتیب کشتی نشستگان از بلای توفان نجات مییابند.
حتما خوانندگان محترم به شباهت ماجرای فوقالذکر با داستان توفان نوح پی بردهاند. موضوعی که در این مورد میتوانم توضیح دهم این است که یکی از دلایل تقدس کوه، ویژگی ناجی بودن آن در همین افسانه (و همچنین در داستان توفان نوح) است.
“آنگاه «انلیل» (یکی از خدایان) به کشتی درآمد و دستم بگرفت و مرا به کشتی اندرآورد. نیز جفت مرا به کشتی اندرآورده کنار من به زانو برنشاند. آنگاه پیشانی ما مسح کرده میان ما دو بایستاد و مارا بٍهٍل کرد: «اوتهنهپیشتیم» از این پیش در شمار آدمیان بود، باشد که از این پس با جفت خویش همتای ما خدایان گردد.” (گیلگمش، احمد شاملو)
«اوتهنهپیشتیم» داستانش را به پایان میبرد و به گیلگمش میفهماند که چگونه به بیمرگی دست یافته است. علاوه بر این راهی را برای دستیابی به بیمرگی به گیلگمش نشان میدهد:
“اما اکنون، از برای تو، که تواند خدایان را به یک جای گرد آرد تا آن حیات را که همیجویی به دست توانی کرد؟ مگر آنکه هفت شباروز از خواب بیبهره مانی.” (گیلگمش، احمد شاملو)
بنابراین شرط بیمرگ شدن گیلگمش این است که بتواند هفت شبانهروز در برابر خوابیدن مقاومت کند. _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران !
آخرين ويرايش توسط niloofarmehrzamin در تاريخ شنبه، 15 اسفند ماه ، 1388 03:00:49; دفعات ويرايش در مجموع : 1 مرتبه |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: شنبه، 15 اسفند ماه ، 1388 02:43:21 موضوع مطلب: |
|
|
این سرگذشت ایرانی به شكلهای گوناگونی روایت شده است. از جمله هندوان بر این اعتقادند كه توفان بزرگ موجب گرفتاری «مانو» شد, اما «ویشنو» كه خود را به شكل یك ماهی با شاخی بزرگ ساخته بود، كشتی او را راهنمایی كرد تا بتواند در «كوهستانهای شمالی» فرود آید. ویشنو خود قبلاً مانو را از توفان بزرگ آگاه كرده و به او فرمان مقابله داده بود. مانو به هفت دانشمند و یك جفت نر و ماده كه از همه جانداران گیتی در كشتی داشت، فرمان داد تا از كشتی پیاده شوند و همراه با خشكیدن آبها در سرزمینها گسترده شوند. مانو تخم همه گیاهان را نیز با خود برداشته بود
شگفت آنکه برابر" ویشنو "در اوستا با نام" واسی" خوانده شده (مزدیسنا - جهانگیر هوشیدری - ص 262) و آن ماهی بسیار بزرگ در اقیانوس فراخکرت در بندهش آمده که کلیه ی جانوران مزدا آفریده این اقیانوس تحت حمایت واسی میباشند . در بند 4 هفت تن یشت بزرگ که به منش پاک و روانهای پاکدین درود فرستاده شده به واسی هم درود فرستاده است .
پس این نشان میدهد که این هفت تن هم در داستان هندی و هم اوستایی وجود دارد و در داستان گیل گمش و هم هندی و هم ایرانی عدد هفت تکرار شده است هفت تن و هفت شبانه روز بارش
ماهی. به شکل ماهی درمیآید تا مانو ــ نوح هندو ــ را از توفان و سیل نجات دهد، زیرا نوع بشر به علت شرارت به مرگ محکوم شده است. این ماهی، کشتی مانو را به ساحلی امن میرساند. |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: شنبه، 15 اسفند ماه ، 1388 17:31:44 موضوع مطلب: |
|
|
در كتاب “ ايرانيان تركمن “ كه بوسيلة آقايان دكتر اصغر عسگري خانقاه و دكتر محمد شريف كمالي تأليف و در انتشارات اساطير منتشر شده ميخوانيم :
نوح پيامبر كه دهمين نسل بعد از حضرت آدم عليه السلام است ، سه پسر داشت :
اولين پسر ، حام كه در هندوستان ساكن شد و جد تمام سياهان است .
دومين پسر، سام كه در خاورميانه مي زيست و جد تمام ايرانيان و اعراب است .
سومين پسر ، يافث بود كه جد مشترك تركها و زردپوستان است كه در شمال زندگي ميكرد ، او پيامبري كوچنده بود كه تابستانها را در اورتاق و كرتاق و نيز در شهر اينانج مغولستان و زمستانها در اورسوق و تاقيان و قره قروم مغولستان مي رفت .
يافث هشت پسر باسامي : خزر ، ترك ، تاروخ ، سقل ، كماري ، جپون ، مانجول و خوتاي داشت ، و تركها و تركمن ها از اعقاب ترك بن يافث هستند .
در شاهنامه آورده شده است كه فريدون جهان را به سه بخش كرد و هر بخش را به يكي از سه فرزندش داد كه يكي از آنان “ تور “ نام داشت ، بنابراين تورانيان از مردماني ايراني نژاد ( آريايي ) ميباشند . |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: شنبه، 15 اسفند ماه ، 1388 17:36:05 موضوع مطلب: |
|
|
این سند با اسطوره های توفان نوح برابری دارد یعنی بین هندیان ,چینیان سامیان و ایرانیان اسطوره ی توفان نوح با زیاد و کم و دگرگونی نامها بسیار به هم مانند میباشد . _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران ! |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: شنبه، 15 اسفند ماه ، 1388 18:18:38 موضوع مطلب: |
|
|
در اینجا هنوز نژاد ایرانی و آریایی نداریم و این هندیان هندیان آریایی نیستند بومیان نخستین هندوستان هستند این نکته را نیک دریابید . ایرانیان نیز با اعراب هنوز جدا نشده اند . نژاد ایرانی از زمان فریدون به پیش به میان میآید و در زمان جمشید هندی های آریایی و ایرانیها هنوز از هم جدا نشده اند و سکاها هم هنوز به میان نیامده اند
هندی بومی هندوستان را از روی اساطیر مشرق زمین به خامه ی پرتوان جوزف کمبل میآورم _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران ! |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: شنبه، 15 اسفند ماه ، 1388 19:35:52 موضوع مطلب: |
|
|
من این بخش را از تارنمای جناب استاد امید عطایی فرد آورده ام ; با سرنام ایران - عرب - اسلام (17)
از زبان علمای ما ورالنهر در پاسخ به بغوب لیث صفار -پادشاه سامانی
...و دیگر آنکه، این زبان پارسی را از قدیم بازدانستند؛ از روزگار آدم تا روزگار اسماعیل پیغامبر، همه پیغامبران و ملوکان روی زمین به پارسی سخن گفتندی. و اول کسی که سخن گفت به زبان تازی، اسماعیل پیغامبر بود؛ و پیغامبر ما از عرب بیرون آمد و این قرآن به زبان عرب بر او فرستادند. و اینجا بدین ناحیه زبان پارسی است و ملوکان این جانب، ملوک عجم هستند.
من برای این جمله گواه میآورم : از قرآن و تفسیر آن |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

yazdan
جانشین گرداننده تالار

 وضعيت: آفلاين 23 فروردين ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 700 امتياز: 1894 تشکر کرده: 981 تشکر شده 720 بار در 430 پست
|
ارسال شده در: شنبه، 15 اسفند ماه ، 1388 20:14:16 موضوع مطلب: Re: ياسين |
|
|
| Shahrivar مي نويسد: | | برنام ماني، ماه بود و ماه در زبانهاي اوستايي و پهلويك «سين» باشد (نيز خورشيد «سان» است كه به همين ريخت به زبان انگليسي راه يافته است!)؛ و تواند بود كه «ياسين» در نـُپي، «اي ماه!»، همانا «اي ماني!» و «ذوالكفل»، نمونشي به «ماني و كتابش» باشد؛ از ديگر سوي، ياسين را از ريشه ي «يَسْنَ» توان دانست. (بنگريد به «طالعبيني آريايي»، رويهي 81؛ نوشتهي گران ارج استاد فاروق صفي زاده) |
درود
نبونید، شاه بابلی که از کورش شکست خورد، خدای ماه، سین را جایگزین خدایان بابلی کرد و از همین روی میان او و روحانیون بابل اختلاف افتاد.جالب است بدانید که نبونید بیشتر گاه سال را در بیابان های شمال عربستان سپری میکرد!
بن مایه:
شروین وکیلی،تاریخ کورش بزرگ،بخش چهام،منتشر شده در روزنامک
آخرين ويرايش توسط yazdan در تاريخ دوشنبه، 17 اسفند ماه ، 1388 16:45:32; دفعات ويرايش در مجموع : 1 مرتبه |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: شنبه، 15 اسفند ماه ، 1388 22:42:45 موضوع مطلب: |
|
|
قصه های قرآن - نویسنده محمد محمدی اشتهاردی - انتشارات نبوی
نخست این داستان را از زبان امام صادق پس از پهلو گرفتن کشتی بر کوه جودی بخوانیم در تفسیر آیه ی 44 سوره ی هود :
هنگامیکه آن کشتی بر سینه ی آن کوه نشست , نوح به پروردگار چنین گفت :
خدایا کار کشتی و ما را سامان بخش !
نوح همراه هشتاد نفر از کسانی که به او ایمان آورده بودند از کوه جودی پایین آمدند و در سرزمین موصل برای خود خانه هایی ساختند و در آنجا شهری ساختند که به نام شهر هشتاد نفر نامور گردید . نوح بر فراز کوه جودی نیایشگاهی ساخت و در آن با پیروانش به پرستش خدای یکتا پرداختند . بنا به گفته ی امام صادق نوح پیامبری را به سام واگذار کرد ...
قصص قرآن- نویسنده : صدرالدین بلاغی - انتشارات امیرکبیر - ص392
چون نوح طوفان را به پایان برد , مذبحی ترتیب داد و جانوران بسیاری را در آنجا برای خدا قربان کرد و در مذبح بسوزانید ...
همچنانکه که میبینید در دین نوح نماد های مهر پرستی (زیاده روی در قربانی , نذر به آتش , نیایش بر سر کوه ) وجود دارد
ادامه دارد ... |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: يكشنبه، 16 اسفند ماه ، 1388 16:46:42 موضوع مطلب: |
|
|
نوح 1642 سال پس از هبوط (نه آفرینش) چشم به جهان گشود و 950 سال پیامبری کرد (آیه ی 14 سوره ی عنکبوت) و کانون او در شامات و فلسطین و عراق بوده است . (اشتهادردی)
امام صادق : نوح 2500 سال عمر کرد که 850 سال پیش از پیامبری و 950 سال پس از پیامبری و 200 سال به دور از مردم به کار کشتی سازی (بسیار مهم ) و پس از توفان نوح 500 سال زندگی کرد .
دیدگاه مهر زمین : از دیدگاه من 200 سال برای ساخت چنین کشتی گیهانی خیلی خردمندانه است .
حال گریزی به داستان چالش برانگیز هبوط میزنیم . خیلی از مسلمانان میاندیشند که آدم در بهشت آخرت بوده است و این بهشت یک مکان مینویی و نادیدنی بوده است .حال آنکه امام صادق ابرام می ورزد که آدم در بهشت دنیا بود.
و سپس از دیدگاه نگارنده به جهنم زمین یعنی سرزمین مکه تبعید شد . شاید خیلی ها از این سخن من را خوش نیاید و بیندیشند این سخن کفر است اما قداست سرزمین مکه بر دو چیز استوار است یکی دفع الارض (گسترش زمین ) و دیگری هبوط آدم اما این جا جای آزمایش است نه جای آرامش و آسایش
امام صادق : خداوند آدم و حوا را در بهشت دنیا سکونت داد و فرمود : شما در بهشت ساکن شوید و از هر جا که میخواهید بروید از نعمتهای گوارا ی آن بخورید ...
امام صادق در پاسخ به این پرسش که بهشت آدم چه بود این چنین بیان داشتند : باغی بوده از باغهای دنیا که بر آن آفتاب و ماه بر میآمد و اگر از باغها و بهشتهای جاودان بود هرگز از آن خارج نمیشد .
حال از خود میپرسیم این بهشت گمشده در کجا بوده است ؟!!! مفسران سخنان و گمانه زنی های فراوانی انجام داده اند . برخی آن را شمال ایران و برخی آن را جنگلهای سریلانکا در هند میدانند .
اما ... اما بهشت گم شده ای زمینی در الواح گلی سومری سرزمین دیلمون نام گذاری شده :
برگرفته از اساطیر مشرق زمین - جوزف کمبل - انتشارات جوانه ی رشد - ص 113
در دیلمون غراب قار قار نمی کند
غلیواژ فریاد جیغ خود را سر نمی دهد
شیر نمی کشد
گرگ بره را نمی رباید
ناشناخته است سگ وحشی بزغاله خوار
آن جا کبوتر سر به زیر نمیافکند
بیمار - چشم نگوید "بیمار چشمم"
بیمار - سر نگوید "بیمار سرم"
پیرزن آن نگوید "پیرزنم"
پیرمرد آن نگوید "پیرمردم"
انکی با عروسش , زن -خدای نین هورساگ , در جزیره ی بهشت دیلمون مسکن داشت ; از دیدگاه جغرافیایی (زیست بوم شناسی) دیلمون با جزیره ی بحرین در خلیج پارس یکی گرفته شده است اما از دیگاه اساطیری دیلمون "سرزمین زندگان " بود پاک و روشن میان دریای آغازین.
دکتر ساموئل نوا کرامر با مطالعه ی تطبیقی الواح بیشمار سومری موجود در کتابخانه های اروپا ,خاور نزدیک و آمریکا نشان داد زن - خدای" نام_ مو " که نامش به تصویر نگار دریای آغازین نوشته میشود همان مادر غایی است ,مادری که آسمان و زمین را زایید و نیز نشان داد که این دو به صورت شکل واحد کوه کیهانی تصویر میشدند بن این کوه که بر فراز لجه ی آب ها ایستاده بود ته زمین را تشکیل میداد و قله ی آن منطقه البروج آسمان بود . بخش پایینی یعنی زمین (کی) مادینه بود و بخش بالایی یعنی آسمان (آن) نرینه ; و بدینسان ماهیت آنها باز هم وجود دوگانه ی آغازینی است که از پیش میشناسیم
آخرين ويرايش توسط niloofarmehrzamin در تاريخ دوشنبه، 17 اسفند ماه ، 1388 12:51:06; دفعات ويرايش در مجموع 2 مرتبه |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: دوشنبه، 17 اسفند ماه ، 1388 02:16:54 موضوع مطلب: |
|
|
البته جوزف کمبل بر این باور است که توفان اساطیری واقعیت ندارد و آن را یک سیلاب محلی و نه حتی میان رودانی چه رسد به جهانی میداند و حدود آن را از 4000 تا 3000 سال پیش از میلاد میداند در حالیکه اینجا سخن از آغاز تمدن انسانی پس از دوران یخبندان است و این گواه او نمیتواند پایه و اساس درستی سخن او باشد .یعنی زندگی انسان هوشمند متمدن تنها 3 تا 4 هزار سال پیش از میلاد یعنی تنها 6000 سال کهنگی (قدمت)دارد ؟!!!!
ادامه ...
قدیمی ترین داستانی که تا به امروز درباره ی توفان به دست آمده است , روی یک قطعه گل پخته نگاشته شده است . درازنای این لوح 87/17 سانتی متر و پهنای آن 29/ 14 سانتیمتر است و همراه با غنیمت های دیگر که در حفاریهای 1895-96 نیپ پور به دست آمده است , به دانشگاه پنسیلوانیا منتقل شد . در سال 1904 تحت عنوان حلول 10673, جعبه ی 13 , طبقه بندی و بایگانی شده است . در سال 1912 به وسیله ی پروفسور آرنوپوئبل از موزه ی دانشگاه بادیدی انتقادی مورد بررسی قرار گرفت ,
سطر های آغازین این متن میخی به شدت آسیب دیده اند . یک خدا , یا شاید هم یک زن - خدا سخن میگوید ; این گوینده یا انلیل , یا انکی , زن - خدای نین تو ( یکی از جنبه ها یا تجلیات یا نمودهای نین هورساگ ) است :
آیا این صدای انلیل است که تهدید میکند ؟ زیرا صدای کسی است که میخواهد توفان نازل کند؟!!!! :
... در نابودی وی من دست به کار خواهم شد !
یا صدا ,صدای انکی یا صدای زن- خدا ست که پیشاپیش در اندیشه ی نجات است ؟ نمیشود گفت !!!!
سطر دوم نیز نامفهوم است :
مال من , آفرینش های نین تو ... من خواهم ...
اما بقیه نسبتا روشن است :
مردم را به سکونتگاه هایشان باز خواهم گرداند ;
شهر ها ... بنا خواهند کرد ...
سایه (سایه بان ) شان را راحت خواهم ساخت .
آجرهای معابد ما را در مکانهای پاک خواهند نهاد .
مکان های ... ما را در مکان های پاک بنا خواهند نمود .
پس از آن چند سطر مثله شده میآید و سپس جهار سطر که آنها را پیش از این در صفحه ی 113 آورده ام , آنگاه - در ستون 2 سیاهه ای از نام پنج شهر که قرار است نابود شود میاید : اریدو , لاراک , بادتیبی را ,سیپ پار و شوروپ پاک .
آنگاه در ستون 3 - صدای زن - خدا را میشنویم که از آنچه در شرف تکوین است خبردار شده است . نخستین نامی که به وی داده شده است نین تو است . اما نام دوم اینان نا است . روشن نیست در این نامگذاری مختلف با یک زن خدا روبرو هستیم یا با دو ,زیرا لازم نیست در این گونه نامگذاری های چندگانه هر یک به طور جداگانه تجسم یافته باشد :
آن .... مکان ...
مردم ...
یک توفان باران ...
در آن زمان نین تو جیغ کشید همچون زنی با درد زایمان ;
اینان پاک شیون کرد به خاطر مردمش .
انکی در دل خویش شورا کرد .
آن ,انلیل ,انکی , و نین هورساگ
خدایان آسمان و زمین نام های آن و انلیل را بر انگیختند _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران ! |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: دوشنبه، 17 اسفند ماه ، 1388 12:35:44 موضوع مطلب: |
|
|
اساطیر مشرق زمین - ص 129
در این متن نیز که متعلق به حدود 1750 پیش از میلاد است تنها یک مرد خوب (البته با خانواده اش) باید در یک کشتی بزرگ پر از جانوران نجات یابد . وی دهمین و آخرین پادشاه پیش از توفان است با عمر دراز (در تورات این پادشاهان به شیوخ تبدیل یافته اند ) : یعنی" زیو سود را " , همان پادشاه کهنسال و نیک شهر باستانی شوروپ پاک . ما هنوز سرگرم خواندن ستون 3 هستیم :
در آن روزگار" زیوسود را " پادشاه بود , کاهن مطهر ...
وی بنا کرد یک عظیم ...
خاضعانه ,روی بر خاک نهاد , با احترام ...
روزانه و با استقامت , ایستاده به خدمت ...
پیشگویی کنان با رویاهایی که پیش از آن هرگز دیده نشده بود ...
افسون کنان به نام آسمان و زمین ...
خدایان دیواری ...
زیوسودرا ایستاده در کنارش , شنید :
{این صحنه ی رویداد بود . اکنون صدا بر میخیزد }:
پای دیوار , در دست چپ من ,بایست !!!...
پای دیوار به تو کلامی خواهم گفت .
ای کس مقدس من! , گوش خود را به من باز کن !
به وسیله ی ما توفان باران ... فرستاده خواهد شد ,
تا نابود کند تخم نوع بشر را ...
هست این تصمیم , کلام مجمع خدایان
فرمان آن انیل ...
سلطنتش ... حکومتش ...
در اینجا باز یک افتادگی است . در بخش آخر میبایست ساختن و سوار شدن بر کشتی به انجام رسیده باشد . زیرا در همان آغاز ستون 5 شاهد توفان هستیم ; توفان در دو بند روشن و مختصر توصیف شده است :
همه ی توفان های باد با نیرویی عظیم ,همه فراز آمدند .
توفان باران ... میخروشید همپای آنان .
و هنگام که هفت روز و هفت شب
توفان باران بر زمین خروشیده بود ,
آن کشتی عظیم بر آبهای بزرگ به وسیله ی توفان باد برده شده بود ,
اوتو , خورشید , پیش آمد ,نور پاشید بر آسمان و زمین .
زیوسود را گشود یک دریچه ی سفینه ی عظیم را .
گذاشت نور خورشید - خدا , آن قهرمان , آید به درون آن کشتی عظیم .
زیوسودرای پادشاه ,
بر خاک فتاد در برابر "اوتو" .
پادشاه قربانی میکند ورزایی , ذبح میکند گوسفندی را ...
و اکنون در آخر به ستون 6 میرسیم : با اطمینان نمیتوان گفت چه کسی سخن میگوید ,اما گوینده ممکن است خورشید - خدای اوتو باشد که به خاطر زیوسودرا
نزد" آن" و" انیل" رفته است :
" به روح آسمان , به روح زمین , با افسون بخوانیدش , تا وی امکان یابد ... با شما .
به روح آسمان ,به روح زمین , ای " آن" و "انلیل", با افسون بخوانیدش , و او خواهد ... با شما .
نبات (گیاهان) , رویان از زمین , بر میخیزد .
زیوسود رای پادشاه .
در برابر "آن " و "انیل" بر خاک میافتد .
و خدایان به قهرمانان حیات ابدی عطا میکنند در آن سرزمین شاد که از پیش با آن آشناییم :
حیاتی همچون حیات خدایان وی را عطا کردند .
روحی ابدی همچون روح خدایان وی را آفریدند .
پس از آن زیو سود رای پادشاه ,
دارای عنوان "نگاهدارنده ی تخم نوع بشر "
بر کوهی ... کوه دیلمون , مسکن دادند ... |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: دوشنبه، 17 اسفند ماه ، 1388 15:22:41 موضوع مطلب: |
|
|
تاریخ لوحی که این قدیمی ترین روایت شناخته شده ی توفان ( این توفان در مغرب زمین به توفان نوح مشهور است و در هند به توفان مانو ) بر آن نگاشته شده است و در واقع با معیار های سومری ,تاریخی متأخر است محسوب میشود : حدود 1750 (پ . م . ) به گفته ی پروفسور پوئبل : سبک زبان سومری متن ها , دیگر همان زبان دوران کلاسیک نیست . در واقع , از مدت ها پیش سومر دیگر به عنوان یک قدرت سیاسی فرو ریخته بود , و پیشگامی تمدن به اقوام اکدی که عمدتا سامی نژاد بودند , رسیده بود , و برای این اقوام , زبان سومری ,زبان کهنه و عالمانه محسوب میشد ; تا حدودی شبیه زبان لاتین قرون وسطی . و به راستی حتی آخرین دوران سومری یعنی اورسوم , حدو د سال های 1950 - 2050 (پ .م ) خود قرن تجدید و احیاء محسوب میشود , قرنی نئو سومری و گذشته نگر که سه پادشاه آخر آن , آمار - سین , شو - سین و ایب بی - سین همه دارای نام های سامی هستند . زیرا نگاهی اجمالی به نقشه طبیعی این منطقه نشان میدهد که در سمت غربی بین النهرین بیابان بزرگی است که در شمال سوریه تا آخرین نقطه ی جنوبی عربستان گسترده است ; این بیابان از همان دوران عصر نو سنگی زادگاهی بوده است که قبایل متعدد سامی از آن برخاسته اند ; از قبایل شایان توجه عبارتند از :
اکدیها - بابلیان - عموریان - کنعانیان - فینیقی ها - عبرانیان - آشوریان
خوب پس به این نتیجه میرسیم که توفان اساطیری یک اسطوره ی سومری است نه سامی و بعدها این داستان به سامی ها رسیده حد اقل سند کتبی این را میگوید
در آینده از اعرابی سخن خواهم گفت که آنها را اعراب بائده یا منقرض شده میگویند و آنان با اجداد ایرانی شاید پیوندی داشته اند اما این قبایل سامی که در بالا آمد هیچ پیوندی با نژاد ایرانی ندارند و اسطوره ی توفان نوح را از سومری ها گرفته اند که معلوم نیست که چگونه قومی بوده اند ؟ !!!!!! _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران ! |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: دوشنبه، 17 اسفند ماه ، 1388 23:12:42 موضوع مطلب: |
|
|
برای اینکه از رویدادهای پس از توفان اساطیری آگاه شویم نخست از قرآن و تفسیر آن می آغازیم چون به زبان ساده و به دور از نمادهای اسطوره ای سخن میگوید :
نخستین قومی که پس از توفان از آن سخن رفته قوم رس و یا به بیان دیگر اصحاب الرس میباشد و من آن را از کتاب عیون الخبار الرضا نوشته ی امام هشتم می نگارم :
در قرآن در دو جا از آنان سخن به میان آمده نخست در آیه ی 12 سوره ی ق و دو دیگر در آیه ی 38 فرقان
یافت پسر نوح پس از توفان , در کنار چشمه ای نهال درخت صنوبری را کاشت که به آن درخت" شاه درخت" و به آن چشمه "دوشاب" میگفتند, این قوم در مشرق زمین زندگی میکردند , و دارای 12 آبادی در کنار رودخانه ای بودند که به آن رودخانه ,رس میگفتند . نامهای این قریه های دوازدهگانه به این نامها نامور نامور بود ,به این ترتیب : آبان ,آذر ,دی , بهمن , اسفندار , فروردین , اردیبهشت , خرداد , مرداد , تیر ,مهر و شهریور , بزرگترین شهر آنها اسفندار نام داشت که پایتخت شاهنشاهان به نام ترکو ذ بن غابور , نوه ی نمرود بود ,درخت اصلی صنوبر و آن چشمه در این شهر قرار داشت , از بذر همین درخت در هر یک از شهرهای دیگر کاشته شد بودند و رشد کرده و بزرگ شده بود , آن ها , آن درختهای صنوبر را خداهای خود میدانستند , نوشیدن آب چشمه و رودخانه را بر خود و حیوانات حرام کرده بودند ,هر کس از آن آب مینوشید , او را اعدام مینمودند و میگفتند : این آب مایه ی زندگانی خدایان ماست , و کسی حق بهره از آن را ندارد !!
آنها در هر ماه از سال ,یک روز را به عنوان عید میدانستند و در آن روز به نوبت کنار یکی از درختان دوازدهگانه میآمدند و گاو و گوسفند پای آن درخت قربانی مینمودند و جشن بزرگی به پا میکردند , و آتش روشن میکردند ,وقتی که دود غلیظ آتش مانع دیدن آسمان میشد , در برابر درخت به خاک میافتادند و آن را میپرستیدند .
سپس گریه و زاری مینمودند , و دست به دامن درخت میشدند , و نوای شگفت آن درخت را (باد شیطان :ویو ) میدیدند و میشنیدند میگقتند ; درخت میگوید : ای بندگان من , من از شما راضی هستم ,آنگاه فریاد شادی سر میدادند , میگساری میکردند و به ساز و آوز و خوش گذرانی میپرداختند و در پایان به خانه های خود باز میگشتند
اکنون ادامه ی داستان را رها میکنیم
من برای اینکه اسوده خاطر شوم که این واژگان یعنی
شاه درخت و دوشاب ترجمه نشده اند به نوشتار اصلی برگشتم دیدم در نوشتار تازی اینها پارسی هستند براستی واژگان پارسی در بین آنها در آن زمان رواج داشته در نسک های شیعه آورده شده که زبان قوم نوح سریانی بوده آیا زبان سریانی باستان با زبان پارسی باستان پیوندی دارد ؟!!!باید پژوهش کرد ! ...
ادامه دارد ... _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران ! |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |

niloofarmehrzamin
گرداننده تالار گفتمان

 وضعيت: آفلاين 24 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 2080 امتياز: 4825 تشکر کرده: 697 تشکر شده 1024 بار در 734 پست
|
ارسال شده در: چهارشنبه، 19 اسفند ماه ، 1388 13:02:02 موضوع مطلب: |
|
|
برای اینکه آگاهی ما از قوم رس بیشتر شود بازگو ییهای گونه گون را میآوریم آنگاه به مستندات تاریخی میپردازیم :
در تفسیر صافی از امام صادق آمده که امام علی در ماه رمضان هنگامی که در بستر خفته بود مردی از بنی تمیم نزد او آمد و پرسید :
یا علی! مرا از اصحاب رس خبر ده – در چه عصری بودند سرزمین آنها کجا بود؟ - پادشاه آنها چه کسی بود؟ آیا پیغمبر داشتند یا نه ؟ چه شد که نابود شدند؟ - در قرآن میخوانیم که خداوند در یاد کرد کسانی که باران خشم خود را بر آنها باریده اصحاب رس را نیز یاد فرموده است ولی ما از تاریخ و چگونگی آنها آگاهی نداریم و از مورخین یهود و عرب نیز چیزی نشنیده ایم؟
امام علی : اای عمرو، تو از اخباری پرسیدی که تا کنون قبل از تو هیچکس پرسش ننموده و پس از من هیچ کس نمیتواند از آن خبر دهد مگر آنکه از من بازگو کند.
........................................
ای عمرو، اصحاب رس قومی بودند که درخت صنوبر را میپرستیدند و آن را شاه درخت میگفتند. این درخت را یافث بن نوح در کنار نهر رود شاب کاشت تا رشد و نمو کرد. پس از طوفان مورد احترام و بهره ی مردم بود و گروهی که آنها را اصحاب رس میگفتند این درخت را میپرستیدند و آنها را از این جهت اصحاب رس گفتند که پیغمبر خود را به سختی و رنج انداختند و ازمیان خود راندند.
این قوم پس از عصر سلیمان بن داوود میزیستند و 12 قریه داشتند که در کنار رود ارس در سرزمین مشرق واقع بود که گواراترین آب را داشت و همۀ 12 قریه از آن نهر سیراب میشدند و آن مکان ها سر سبز و خرم بود. اسامی این قریه ها از این قرار بود:
1:آبان 2:آذر 3:دی 4:بهمن 5:اسفند 6:فروردین 7:اردیبهشت 8:خرداد 9:مرداد 10:تیر 11:مهر 12:شهریور
بزرگترین شهر آنها که مرکز و پایتخت این شهرها بود شهر( اسفندیار) بوده است در این پایتخت پادشاهی به نام (ترکوذبن عابود) میزیست. چشمه آب رس و درخت صنوبر در این پایتخت بود و در سایر آبادی ها از شاخ این (شاه درخت) غرس کرده و بهشتی به وجود آمده بود.
شاه درخت بسیار شاخ و برگ داد و سر به فلک کشید این درخت مقدس و مورد احترام شد به قدری به آن احترام میگذاشتند که هیچ فردی از انسان و حیوان حق نداشت از آب چشمه ای که کنار درخت بود بیاشامد و یا از شاخ و برگ و میوۀ آن بخورد یا جدا کند. هر کس یا هر چیز که از آب چشمه و یا شاخ و برگ آن میخورد او را می کشتند و می گفتند این آب زندگی رب النوع ما میباشد و هیچکس حق ندارد زندگی او را ناقص گرداند. و چون آب از سرچشمه میگذشت مردم از آن بهره مند می شدند و در هر شهر و قریه در دوران سال یک روز عید می گرفتند و اطراف این درخت اجتماع میکردند و از پارچه های حریر بر شاخه های آن درخت می بستند و میپوشانیدند و انواع صور و نقوش گوناگون به آن پارچه ها رسم می کردند گوسفندان و گاو ها می آوردند و میکشتند و برای رب النوع خود قربانی می کردند. |
|
|
بازگشت به بالا |
|
|
 |
|