omidataeifard جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 23 آذر ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 676 امتياز: 1740 تشکر کرده: 113 تشکر شده 803 بار در 420 پست
ارسال شده در: دوشنبه، 3 خرداد ماه ، 1389 17:39:54 موضوع مطلب: ایران و تازیان
«آذرتاش آذرنوش» در کتاب «راه های نفوذ فارسی در فرهنگ و زبان تازی» که به پیش از اسلام پرداخته است درباره راهیابی تازیان به سرزمینهای غربی ایران مینویسد:
شاید همان طور که ابن کلبی میگوید این اعراب در زمان اغتشاش های داخلی اشکانیان در عراق جای گرفته باشند. لکن تردید نیست که آمدن ایشان به عراق آرام و بدون خونریزی رخ نداده است. همین که بدویان در این نواحی جای میگزیدند دیگر بیرون راندن آنها سخت دشوار میگشت. به این جهت شاهان ایرانی میکوشیدند از این بدویان شهرنشینانی بسازند که ضمنن سدی در مقابل دیگر تازیان بیابانگرد شوند. به این ترتیب گروهی از اعراب تحت حمایت ایران و گروهی تحت حمایت رومیان قرار گرفتند. این دو گروه برادر کینه ای شگفت آور از یکدیگر به دل گرفتند انچنانکه «نولدکه» اصل آن را بسیار عمیق و کینه ای قومی میان اعراب شمال و جنوب پنداشته است و آن را منشا جنگهای داخلی اسلامی میداند...
ساسانیان به سبب منافع سیاسی و تجاری که در عربستان داشتند سیستم چاپاری منظمی نیز در سراسر آنجا برقرار کرده بودند... بیگمان اقلیتهای زرتشتی متعددی در حیره و یمن و حضرموت و حجاز و مرکز عربستان ساکن بوده اند و نیز گروهی از اعراب به آیین زرتشت گرویده بودند... اشراف قریش فراوان به سوی شرق، به دربار شاهان حیره و یا شاهان ساسانی روی می آوردند. هاشم و برادرانش با بزرگان ایران و دیگر کشورها روابطی داشته و از آنها هدایایی اخذ میکردند... ابوسفیان که ظاهرن برای تجارت به سوی ایران میرفت توانست به حضور خسروپرویز نیز بار یابد...
در کتب اسلامی آمده است که قریش غنایی جز «نصیب» نداشت تا اینکه نضربن حارث به عراق رفت و عود نواختن و آواز عبادیان حیره را فرا گرفت و سپس آن را به مردم مکه بیاموخت. نام اکثر آلات موسیقی [عربی] و مصطلحات آن ایرانیست... پدر ابن محرز (موسیقیدان اهل حجاز) از پرده داران کعبه و از اصلی ایرانی بود... نفوذ ایرانیان در حجاز بیش از آن بوده که از ماورای منابع موجود استنباط میشود...
در میان اعراب خاصه بزرگان ایشان گاه به افرادی برمیخوریم که برای خود و فرزندان خود نامهای ایرانی برمیگزیدند. در «حیره» مشهورترین نام ایرانی «قابوس» بود... علاوه بر داستانهای ایرانی بیگمان تاریخهای ایرانی نیز در حیره رایج بوده است. تاثیر هنر تاریخ نویسی پارسیان بود که همچنان ادامه یافت و در دوران اسلامی باعث پیدا شدن بزرگانی از قبیل طبری و بلاذری و مسعودی و دیگران شد.
ارسال شده توسط سوشیانت مزدیسنا _________________ به سوی ایران بزرگ بر پایه میهنسالاری آریایی
omidataeifard.blogspot.com
کاربرانی که برای این ارسال از omidataeifard تشکر کرده اند yazdan
omidataeifard جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 23 آذر ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 676 امتياز: 1740 تشکر کرده: 113 تشکر شده 803 بار در 420 پست
ارسال شده در: دوشنبه، 3 خرداد ماه ، 1389 17:59:28 موضوع مطلب:
هان ای دل عبرت بین، از دیده نظرکن* ایوان مداین را آیینه عبرت دان
ما بارگه «داد»یم، این رفت ستم بر ما* بر قصر ستمکاران تا خود چه رسد خذلان
گر زادره مکه، توشه است به هر شهری* تو زاد مداین بر، تحفه ز پی شروان
< خاقانی شروانی>
ایران. شاهنشاهی جمشید.
«زهاک» تازی پس از کشتن پدرش «مرداس» به یاری «سپیتور» برادر ناتنی جمشید، شاه ایران را شکست داده و جمشید را با اره به دو نیم میکند. کشتار و غارت مردم، و ربودن زنان آنان از دستاوردهای حکومت زهاک بود.
پادشاهی ایلام و ماد.
آشوریان تازی تبار، در یورشهای خود به غرب ایران، شهرها و بناها را با خاک یکسان و مردمان را کشتار میکنند. آنها حتا از کشتن جانوران نیز دریغ ندارند!
پادشاهی داراب (داریوش دوم هخامنشی؟).
یکسدهزار تازی به سالاری «شعیب» از نژاد «قتیب» به ایران میتازند وپس از سه شبانه روز خونریزی، سرانجام شکست خورده و بازمیگردند. پادشاهی شاپور ذوالاکتاف پسر اورمزد ساسانی. «طایر» سرکرده «غسانیان» به «تیسفون» میتازد و آن بوم و بر را به تاراج داده شاهدختان ایران را به اسیری میبرد. زمانی که شاهنشاه شاپور به هژده سالگی رسید، با تازیان جنگید و «طایر» را کشت و کتف عربها را از مهره جدا کرد. در برخی روایات گفته شده که وی با سوراخ کردن کتف تازیان و حلقه گزاشتن در شانههایشان، از سوی آنان لقب «ذوالاکتاف» و از سوی ایرانیان «هویه سنبا» لقب میگیرد. «شاپور دوم» و سپاهش تا مکه میتازند و «قصی بن کلاب» جد «محمد بن عبدالله» همراه سران قبایل به پوزش و خواهشگری میآیند. شاپور میگوید:
ــ کینه من با عرب از آن است که در «احکام جاماسپ» خواندهام از عرب، پیغمبری بیرون آید و دین زرتشت را براندازد.
ــ ــ همانا که اگر اکنون نباشد، این سخن دروغ است. و اگر بودنی است و خدای تعالا در آن حکمی نهادست، کس نتواند که آن را بگرداند.
پادشاهی هرمزد پسر خسرو انوشیروان.
سپاهی فزون از شمار «که هم مار خوار بودند و هم سوسمار»، به سرکردگی «عباس» و «حمزه» تا رود فرات تاخت و تاراج کرد و حتا گیاهان و رستنیها را نیز نابود نمود. تازیان از دیرباز انواع کژدم (عقرب) و خبزدوک (سرگین گردان) و علهز (پشم و خون شتر) میخوردند.
ایران. پادشاهی اردشیر پسر شیرویه. سال ۱۲ هجری قمری. خلافت ابوبکر
تاخت و تاز «خالدبن ولید» به مرزهای ایران (کرانه رود الثنی) و کشتار سی هزار ایرانی و اسارت زنان و کودکان. یاری مسیحیان ایرانی و عرب به سپاه ایران در شهر الیس (کرانه رود فرات) و قسم خوردن خالد برای جاری کردن جوی خون. یک شبانه روز اسیران ایرانی را گردن زدند. روی هم (سربازان و مردم ایران) هفتادهزار کشته دادند. در نبرد شهر «انبار» به فرمان خالد چشمان هزار ایرانی را هدف تیر قرار دادند و نابینایشان کردند. وی پس از تصرف قلعه «عین التمر» مردم بیدفاع را که بسیاری از آنان عربهای تبعه ایران بودند، کشتار کرد. این قتل عامها در نواحی پیرامون نیز ادامه یافت. دست اندازی تازیان تا رود دجله. شورشهای پیاپی شهرهای اشغال شده.
• بخشنامه ابوبکر به کلیه قبایل عرب: این لشکر را مامور کرده ام که هر که را از دین برگشته باشد با شمشیر بکشند و به آتش بسوزانند و زن و بچه اش را اسیر کنند مگر آنکه توبه کند ...
ناطف. کرانه فرات. سال ۱۳ هجری.
«بهمن جاذویه» سردار پیر ایرانی درفش کاویان را به دست دارد. در شترنج واقعی، فیلهای ایرانی اسبهای عربی را به پس میرانند. بزرگ فیلها با آنکه با شمشیر «ابوعبید» پرچمدار تازی، زخمی شده بود، با دستش آن عربک را به خاک افکند و چنان تن ناپاکش را مالانید که له شد و مُرد. فیل قهرمان هفت پرچمدار بعدی عرب را نیز به همین سرنوشت دچار کرد. چهار هزار تازی مردند و ده هزار تن گریختند. ششهزار ایرانی شهید شدند.
جنگ بویب. حدود کوفه.
عربهای مسلمان به یاری عربهای نصاری سردار ایران را میکشند. تا سالیان دراز استخوانهای یکسدهزار کشته ایرانی و تازی در این بیایان دیده میشد. عربها سراسر نواحی غربی ایران را غارت میکنند و پیاپی شبیخون میزنند. بازارهای شهرهایی چون «انبار» و بغداد نابود میشوند.
ارسال شده توسط سوشیانت مزدیسنا _________________ به سوی ایران بزرگ بر پایه میهنسالاری آریایی
omidataeifard.blogspot.com
کاربرانی که برای این ارسال از omidataeifard تشکر کرده اند yazdan
omidataeifard جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 23 آذر ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 676 امتياز: 1740 تشکر کرده: 113 تشکر شده 803 بار در 420 پست
ارسال شده در: دوشنبه، 3 خرداد ماه ، 1389 18:15:41 موضوع مطلب:
در کتیبه های هخامنشی از قوم عرب به عنوان یکی از مردمان تابع ایران سخن رفته است. نباید چنین پنداریم که ایران و تازیان ارتباطی یکسره تیره داشته اند. هنگام لشگرکشی کبوجیه به مصر، وی از یاری عربها برخوردار شد. بهرام گور را بزرگان شهرنشین عرب پرورش دادند. همیشه بیشتر تیره های متمدن عرب نسبت به ایرانیان هخامنشی و اشکانی و ساسانی سرسپرده و وفادار مینمودند. از سوی دیگر، مورخان مسلمان بارها به تبار ایرانی بنیانگزار اسلام (ابراهیم پسر آزر) اشاره کرده اند. [بنگرید به: پیامبر آریایی/ زرتشت زروانی] دربحث و گفتگو میان ساسانیان و رومیان مسیحی میبینیم که ایرانیان مزدایی نیز پیش از اسلام محمدی و قرآن، به خدایی عیسا انتقاد و اعتراض داشتند و او را پسر خدا نمیدانستند. در این باره بنگرید به شاهنامه: *گفتار شاپور دوم به قیصر روم *گفتار «پیروز» سردار انوشیروان به «نوشزاد» *گفتار «خرادبرزین» دبیر انوشیروان به رومیان *گفتار خسروپرویز به قیصر روم
من درباره بهشت و دوزخ و دیگر دیدگاه های ماورایی که میان قرآن و متون مغانه مشترک است نوشتاری پردامنه به جای نهاده ام. [مجله اناهید، اسفند ۱۳۸۳، شماره ۵: استوره های فردوس]. حتا پس از اسلام نیز اندکی از عربهای آگاه و باوجدان، همسوییهایی با ایرانیان داشتند. «عبدالحسین زرینکوب» با اشاره به «بحتری» شاعر عرب که از کاخ تیسفون دیدن کرده بود و <پدران او مسئول انهدام آن کاخ باعظمت بوده اند> مینویسد: < بحتری در قصیده خویش میکوشد با دیدار کاخ درهم ریخته ساسانیان بر آن فر و شکوه از دست رفته دلسوزی کند و چون در ویرانی کاخها نشانها می یابد از آن عظمت شگفت انگیز که هنوز در زیر پنجه ویرانگر روزگار از خود مقاومت نشان میدهد شایسته چنان میبیند که با اشک خویش گردوغبار آن را بشوید و سرشکهایی را که یکچند پنهان میداشت از روی شوق به دامان آن بریزد. چنانکه خاقانی نیز که قرنها بعد از وی از راه دجله منزل به مداین میکند از ایوان ویرانه کاخ خسرو آیینه عبرت میسازد و به یاد آن شکوه و عظمت برباد رفته میکوشد تا ازچشم خویش یک دجله دیگر جاری کند. توارد اندیشه اخلاقی در وحدت احساس دو شاعر جلوه جالبی دارد>. [تاریخ در ترازو، ص۲۰]
جانشینان هخامنشیان، در رقابت با امپراتوری روم به پشتیبانی سیاسی و تجاری از طایفه های گوناگون عرب میپرداختند و تازیان شهرنشین بهره های بسیار از آیین و فرهنگ ایرانی میبردند. «عبدالعزیز سالم» با اشاره به رواج پول ایرانی در میان اعراب و اقامت بازرگانان ایران در مکه مینویسد: < از روم و ایران، بسیاری از مظاهر زندگی اجتماعی و فرهنگی را فرا گرفتند... عبدالله بن جدعان عربها را با فالوده ایرانی آشنا ساخت.>.
ارسال شده توسط سوشیانت مزدیسنا _________________ به سوی ایران بزرگ بر پایه میهنسالاری آریایی
omidataeifard.blogspot.com
omidataeifard جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 23 آذر ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 676 امتياز: 1740 تشکر کرده: 113 تشکر شده 803 بار در 420 پست
ارسال شده در: دوشنبه، 3 خرداد ماه ، 1389 18:38:23 موضوع مطلب:
اکابر عرب
امید عطایی فرد
اهل مدینه و بادیه نشینان اطرافش نباید هرگز از فرمان رسول تخلف کنند و نه هرگز برخلاف میل او میلی از خود اظهار کنند... اعراب در کفر و نفاق از دیگران سختتر و به جهل و نادانی احکام خدا سزاوارترند. و برخی از اعراب مردمی منافقند که مخارجی را که در راه جهاد دین میکنند بر خود ضرر و زیان میپندارند. [سوره توبه، آیه ۹۷ و ۱۲۰]
گردنکشان و اکابر عرب که راهبری بادیه نشینان در هجوم به ایران را داشتند، که بودند و چه پیشینه ای داشتند؟ ابوبکر در سرکوب قبایل مرتد بیش از هر چیز از شمشیر سردارانی چون خالد ابن ولید استفاده کرد . خالد در قبایل و ولایات عربستان عاملین قتل نمایندگان پیغمبر را کشت و اجسادشان را به آتش کشید... و آنان که به شادی مرگ پیغمبر دست رنگ کرده و دف زده بودند همه را بکشت و به آتش بسوخت و بفرمود تا سرهایشان گرد کنند و پایه ی دیگ کنند و آتش در تن های ایشان زد ؛ همه را بسوخت ... همه بیچاره شدند و رسول به نزد ابوبکر فرستادند و گفتند : ما باز گشتیم از آنچه می گفتیم ؛ پس از این نماز کنیم و زکات دهیم ؛ و همه آن کنیم که تو فرمایی ؛ این مرد ( خالد ابن ولید ) را باز خوان. [قصص الانبیا ء، رویه 455 + تاریخ طبری، دفتر چهارم، رویه ی 1409 + الفتوح، رویه 15]
«م. ا. ندوشن» درباره خالدبن ولید مینویسد: در خونخواری و شهوترانی و بیباکی و مال اندوزی کمتر نظیری برای او شناخته شده است. «ندوشن» همچنین با اشاره به قوادی، جعل، مکاری و گستاخی و بی ادبی «شعبه مغیره» آورده است: یکی از نابکارترین عربهاست... سراسر زندگیش در خطی حرکت میکند که نمونه بارز ابن الوقتی است... در دوران جاهلیت مرتکب سیزده قتل شده بود... در جنگ قادسیه سعد وقاص او را به نمایندگی نزد رستم فرخزاد میفرستد. [فصلنامه هستی، تابستان ۱۳۷۲]
اما «م. ناصرالدین صاحب الزمانی» که سعد وقاص را سردار نامی اسلام خوانده، در دیدگاهی یکسره وارونه مینویسد: شعبه بن مغیره با سادگی یک عرب بیابانی به سوی اردوگاه پرطمطراق و پر تشریفات سپهبد ساسانی رهسپار میشود... خونسرد و بی اعتنا از کنار فرشهای گرانبها درمیگزرد. در گوشه ای از سراپرده رستم بر روی خاک مینشیند و با شرط پزیرش دین، به رستم سلام اسلام میدهد. [دیباچه ای بر رهبری]
دولتهای متمدن دارای آداب و رسوم سیاسی و دیپلماتیک هستند و رفتار سفیر تازی که با پیراهنی پاره و همچون اوباش شمشیر به گردن وارد بارگاه رستم میشود نه تنها افتخار نیست بلکه نشانه بیشعوری عربهاست. تشریفات و شکوهمندی نشانه احترام به طرف مقابل (هرچند دشمن) میباشد. آیا مردم عادی نمیکوشند که از مهمانشان به بهترین گونه پزیرایی کنند؟ آیا دین در گرو سلام کردن یا نکردن است؟! که مغیره مانند حیوانات سرش را پایین بیندازد و بدون سلام وارد بارگاه شود و زمانی که رستم به قول صاحب الزمانی به او «خوشامد» میگوید، در پاسخ، «سلام و مژده سلامت اسلامی مشروط را به وی ابلاغ میدارد» که: اگر دین پزیری علیک السلام!! این مغیره ی مورد ستایش صاحب الزمانی همان است که به قول ندوشن در زمان عمربن خطاب زنا میکند و بعدها در مجلس مناظره میان هواداران معاویه و حسن مجتبا به امام دوم شیعیان میگوید که او و پدرش علی به قتل عثمان راضی بودند و او را به ظلم کشتند. و حتا به علی بن ابیطالب اتهام میزند که زبان دراز بود، میخواست رسول اسلام را بکشد، با ابوبکر به زور بیعت کرد و به او زهر داد، برای کشتن عمر حیلت کرد و...
در مقالات شمس تبریزی از زبان صحابه میخوانیم: <ما و یاران، کشتن خویشاوندان را جهت محبت مصطفا چنان سهل میداشتیم که کشتن مگسان و شپشان.> و این روایت را نیز از زبان رسول آورده که عمربن خطاب: <پسر را بکشد جهت اقامت حد زنا که تا در فساد را ببندد. و پدر را بکشد جهت آنکه در مصطفا طعن کرد>.
ابن خلدون مینویسد: <سعدوقاص شماره مردم آنسوی مداین را به دست آورد؛ جمعیت مزبور سدوسی و هفتهزار تن بودند که سی و هفتهزار تن آنان از روءسای خانواده ها به شمار میرفتند. ولی همینکه آن کشور در تصرف عرب و چنگال قهر و غلبه واقع شد پس از اندک زمانی منقرض شدند و چنان هلاک گردیدند که گویی به وجود نیامده بودند>.
ارسال شده توسط سوشیانت مزدیسنا _________________ به سوی ایران بزرگ بر پایه میهنسالاری آریایی
omidataeifard.blogspot.com