artabaz هموند بسیار کوشا وضعيت: آفلاين 11 آذر ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 73 امتياز: 0 تشکر کرده: 91 تشکر شده 80 بار در 46 پست
محل سكونت: تهران
ارسال شده در: سه شنبه، 17 دي ماه ، 1387 02:36:29 موضوع مطلب: سپنتامینیو و آفرینش (بخش نخست)
[align=justify]در زبان همگانی، هر توليد و اختراعی، آفرينش (خلق) است. در عرف، ساختن بمب هيدروژنی ويران كننده، و پديد آوردن نيروگاه اتمی سازنده ی انرژی سودمند به شكل الكتريسيته هر دو خلاقيت و نوآوری است. در عرف مادی، سازندگی يا ويرانگری ملاك خلاقيت نيست. ولي در آئين زرتشتی تنها سازندگی، آفرينش است. در زبان زرتشتی نوآوری ويرانگر را "اَنْگِرَه مَيْنيو" و نوآوری سازنده را "سِپَنتامَيْنيو" می خوانند.
"مَيْنيو" به چَم (معنی) انديشه ی ياوران است. در گفته های گات ها "انديشه" و "روان" به گونه ای ناگسستنی در هم آميخته اند. ستيز با سپنتا مينيو (روان و انديشه بد و ويرانگر) است. روان و انديشه بد، اهريمن است. بد انديش، بد گفتار و بد كردار، چون در راستای انگره مينيو گام بر می دارد، همكار اهورامزدا نبوده بلكه دشمن خرد است. چنين فردی بر خلاف قانون پيشرفت (اشا) در كار است.
در اديان و فلسفه های گوناگون اصطلاحات همانندی مانند "شیطان" و "ابليس" (1) با تعابير متفاوت به كار می رود كه ممكن است باعث اشتباه نشود. از اين رو در گفتگوی آفرينش در هر دينی بايد به معنا و محتوار واژه ها نوجه داشت. مفهوم آفرينش در آئين زرتشت با ديگر اديان، تفاوت های زيادی دارد و هر گفتگویی درباره ی آن، نياز به پژوهش درباره ی آغاز، محتوا و ساختار آن در ارتباط با زمان و فضاست.
در اديان ابراهيمی خداوند جهان را از "هيچ" (2) آفريده است. در تورات آمده است كه : " يهوه گفت: روشنایی شود و روشنایی شد. (3) يهوه گفت: زمين نباتات بروياند، علفی كه تخم بياورد و درخت ميوه ای كه موافق جنس خود ميوه آورد كه تخمش در آن باشد بر روی زمين، و چنين شد. (4) يهوه گفت: زمين جانوران را موافق اجناس آنها بيرون آورد، بهايم و حشرات و حيوانات زمين به اجناس آنها چنين شد...... (5)"
در قرآن آمده است كه: "الله آسمان و زمين را برای غرض محقق و حكمتی بزرگ آفريد... (6) الله انسان را از آب نطفه بيافريد.... .(7) و چهارپايانی را برار انتفاع شما نوع بشر خلقت كرد..... (8) و اسب و اشتر و حمار را برای سواری و تحمل، مسخر شما گردانيد و چيز ديگری هم كه شما هنوز نمی دانيد برای شما خواهد آفريد.... (9)"
به اين ترتيب، در مذاهب ابراهيمی، خداوند جهان و موجودات را از هيچ آفريده و همچنين خداوند همه چيز را آفريد: خوب و بد، فرشته و ابليس، زندگی و مرگ و ... به علاوه خداوند همه چيز را در مدت معين (شش روز) خلق كرد و روز هفتم به استراحت نشست.
در سنت زرتشتی، خلقت از "هيچ" مردود است. همچنين اهورامزدا تنها خوبی را آفريده است. بدی ساخته و داده ی اهورامزدا نيست. چون خلقت هميشه با اهورامزدا و در اهورامزدا بوده است. مدت معين برای خلقت ذكر نشده است، و اهورامزدا هم كه بيكران و كامل است، نيازی به استراحت ندارد. اصلاً مفاهيم كار و استراحت ناظر به جهان محدود و آدميان غير كامل است و درباره ی اهورامزدا كاربردی ندارد.
فلاسفه ی زرتشتی، هميشه به نظر آفرينش از هيچ، و آفرينش در مدت شش روز، ناباوری نشان داده اند. "فرخ مردان" از فلاسفه ی زرتشتی، نويسنده ی كتاب پهلوی "شكند گمانيگ ويجار" كه به فارسی زير نام "گزارش گمان شكن" چاپ شده است. (10) با اشاره به نظريه ی ابراهيمی خلقت می پرسد: "اگر خداوند تنها با اراده و يك فرمان، زمين و آسمان و جهان را از هيچ خلق كرد، درنگ شش روزه ی او برای چه بود؟ اگر خورشيد را در روز چهارم (چهرشنبه) آفريد حساب سه شبانه روز قبل از آن چگونه صورت گرفت؟ انجام كار با يك فرمان، فرمان دهنده را خسته نمی كند تا نيازی به يك روز استراحت داشته باشد. فرخ مردان، بيان خلقت در شش روز و استراحت يك روز را، در خور بزرگی خدای بيكران، كه دهندگی و آفرينش در ذات اوست، نمی داند. همچنين، فرخ مردان توصيف شكل زمين پيش از آفرينش، و آفرينش از "هيچ" را مورد سوال قرار داده و می پرسد: "اگر پيش از آفرينش، زمين بي شكل و تهی و تاريك بود، پس بايد بيكران بوده باشد؛ پس اين پرسش پيش می آيد كه خارج از زمين (با توجه به بی شكلی زمين) چه بوده است؟ اگر زمين محدود بود، می بايد شكلی می داشته است و اگر شكل داشت، نامحدود نمی توانست باشد و از هيچ نمی تواند به وجود آمده باشد."
در همان كتاب فرخ مردان، داستان آدم و حوا را آنگونه كه در كتب مقدس مذاهب ابراهيمی آمده، مورد ترديد قرار داده می پرسد كه: آيا اين داستان، همه دانایی و همه توانایی خداوند را نفی نمی كند؟ فرخ مردان چنين استدلال می كند: "اگر خداوند می دانست كه آدم و حوا از دستور او سرپيچی می كنند، چرا آنان را آفريد؟" اگر می دانست كه آنان چنين رفتار خواهند كرد و با وجود اين، آنان را آفريد، خشم گرفتن بر ايشان و تنبيه كردنشان با عدل الهی مطابقت ندارد."فرخ مردان قصه ی آدم و حوا و اخراج آنان را از بهشت با خرد، و با تعريفی كه صفات و توانایی های خداوند شده، سازگار نمی بيند و آنها را مخالف عدل و داد خدایی می داند.
آفرينش در سنت زرتشتی، دهشمندی و سازندگی اهورامزدا است و از اين رو شايد "نشأت" به آن نزديكتر باشد تا "خلقت"، هر چند نشأت هم نيست. خداوند جهان و موجودات را شكل داده است. پيش از اين گفتيم كه واژه هایی كه آفرينندگی اهورامزدا را در گات ها نشان می دهند "داتار" به چم "دهنده"، و "تشا" به چم "شكل دهنده و سازنده" است. اهورامزدا از هستی خود به جهان و آفرينندگان را ساخت و داد. آفرينش هميشه با اهورامزدا و در اهورامزدا و در سپنتا مينيو نماد آفرينش اهورامزدا بوده است. آفرينش در اهورامزدا و همانند او قديم است. سپنتامينيو كه پويایی آفرينش را نشان می دهد و فروزه ی اهورامزدا است، ازلی، ابدی و غير قابل تغيير است. در پست بعدی به تفاوت های آئين زرتشت و اديان ابراهيمی می پردازم. با تشكر از شما عزيزان به خاطر مطالعه ی اين پست.
یاری نامه ها:
1. Satan يا Devil
2. Ex Nihilo
3. سفر پيدايش 3:1 از كتاب مقدس، چاپ انجمن كتاب مقدس ايران
4. سفر پيدايش 11:1
5. سفر پيدايش 24:1
6. قرآن مجيد: سوره نحل آيه 3 – از روی قرآن سلطانی ترجمه حاج شيخ مهدی الهی قمشه ای – سازمان انتشارات جاويدان
7. سوره نحل آيه 4
8. سوره نحل آيه 5
9. سوره نحل آيه 8
10. "شكند گمانيك ويجار" را "استاد صادق هدايت" زير عنوان "گزارش گمان شكن" در سال 1322 به فارسی برگردانده و در تهران به چاپ رسانده است.
کاربرانی که برای این ارسال از artabaz تشکر کرده اند seyghaly
محل سكونت: iran
human سر دبیر کارگروه ها وضعيت: آفلاين 5 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 445 امتياز: 976 تشکر کرده: 311 تشکر شده 488 بار در 305 پست
محل سكونت: iran
ارسال شده در: سه شنبه، 17 دي ماه ، 1387 12:06:47 موضوع مطلب:
با درود بر آرتاباز گرامی
از ديد من واژگان مينو minu و مينيو mainyava هر دو از ريشه مين min به چم بلور ميباشند .
با اين ديدگاه تمام واژگان برگرفته از ريشه مين min بايسته است که در مانای خود نشانی از مين يا بلور داشته باشند .
اگر به واژگان همريشه خوب بنگريد اين ويژگی را به خوبی درمی يابيد .
از همين روی مانای انگره مينيو ميشود گوهر انگارستن يا پندار و پوچ ،سپنتا مينيو ميشود گوهر پاکی و سپندی ،جهان مينوی ميشود جهان گوهری يا جوهری ،مينوچهر ميشود دارنده چهره نورانی ،مينيوی خرد ميشود گوهر يا جوهر خرد .مينو با چم باستانی ميشود گردنبند و با چم پارسی دری گاهی ميشود بهشت ،مينا ميشود آبگينه يا آبگونه و.....
اين درست استکه در عرفان عرب واژگان عالم معنی يا جوهری بايد برگرفته از واژگان پارسی جهان مينوی باشد ،اما اين معنی و آن مانا دگر است .
به هر روی اين ديدگاه من است .
دير زيويد به کام