محل سكونت: ایران زمین

Ariyadokht
سر دبیر کارگروه ها

 وضعيت: آفلاين 19 بهمن ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 401 امتياز: 1005 تشکر کرده: 522 تشکر شده 289 بار در 185 پست
محل سكونت: ایران زمین
|
ارسال شده در: جمعه، 23 بهمن ماه ، 1388 21:26:51 موضوع مطلب: ناگفته هاي حكومت هخامنشيان(1) |
|
|
ناگفته هاي حكومت هخامنشيان(1)
- راههاي ارتباطي :
براي حفظ ارتباط بين مراكز مختلف شاهنشاهي و پايتختهاي آن ، داريوش شبكه اي از منازل عرض راه تشكيل داد كه وسعت و اهميت آن چندان بود كه مدتها پايدار ماند.
اين جاده ها كه در درجه اول براي امور اداري به كار مي رفت ، بازرسي و مراقبت مي شد و كاروانهاي مختلف از آن عبور مي كردند و مبادلات تجاري بين دول مختلف را تسهيل مي كرد.
ساختمان جاده ها به همان نسبت كه بر امنيت مي افزود سرعت حمل و نقل را نيز تامين مي كرد.در اين عصر يك قسم جاده سازي توسعه يافت و آن عبارت بود از سنگفرش كردن قسمتهاي نرم تر جاده ها و حتي ساختن رد چرخ در جاده ها براي وسايل نقليه چرخ دار.از قرن چهارم ، اختراع كفشكي براي چارپايان باركش به منظور حمايت سم آنها در جاده هاي سخت صورت گرفت و آن را با مس ، پوستين يا موي اسب مي ساختند.نعل حقيقي اسب فقط در قرن دوم يا اول ق.م اختراع گرديد.
پروفسور ‹ايليف› شرق شناس انگليسي مي نويسد كه امپراطوري نا همرنگ باستاني ايران بوسيله ارتباط سريع و وسيع به هم پيوند داده مي شد.
جاده هاي شاهي ايران ، چندين قرن ، از جاده هاي معروف رومي پيشتر و بهتر درست شده بود.در سراسر اين جاده ها كه از شوش پايتخت اداري مملكت منشعب مي شد مامورين پستهاي شاهنشاهي پيوسته در رفت وآمد بودند ، دستور و فرمانهاي شاهنشاه را براي فرماندهان نظامي (ساتراپ ها) و استانداران مي بردند و گزارشهاي امور محل را به مركز بر مي گردانيدند. بديهي است مردم عادي نيز (شايد با سرعت كمتري) به تمام جاهايي كه چاپارهاي شاهنشاهي مي رقتند مي توانستند آمدوشد كنند و به اين ترتيب ، دادوستد و بسط فرهنگ و مبادله افكار و عقايد نيز در سايه پرچم شاهنشاهي توسعه مي يافت.
در جلد پنجم تاريخ هرودوت ، از راه شاهي سخن رفته است.اين راه از نقاط مسكون و امن مي گذشته و در مسير آن ، كاروانسراهاي عالي ساخته بودند. در هر 5فرسنگ (يك منزل) يك كاروانسرا وجود داشت؛ يعني جمعا از سارد ، پايتخت ليدي ، تا شوش ، پايتخت هخامنشي ، 111كاروانسرا ساخته شده بود.هرودوت مي نويسد : ‹‹ هيچ جنبنده اي از چابكسواران و چاپاران ايراني تندتر حركت نمي كند. در منزلهاي بين راه هميشه اسب براي ايشان مهياست. هر چاپاري نامه هاي دولتي را از مركز خود به نزديكترين چاپارخانه مي برد و تسليم چاپار ديگري مي كند و او نيز همچنان به چاپار ديگري ، و بدين ترتيب ، شب و روز چاپاران دولتي در حركتند.››
عباس اقبال ، ضمن بحث در پيرامون خدمات ايرانيان به تمدن عالم ، چنين مي نويسد : ‹‹ در تمدن مادي آنچه اثر دست ايراني در آن كاملا آشكار و دخالت استادانه اين قوم در آن هويداست ، سكه و خط و چاپار و راه سازي است.››
اداره و نگهداري راه بزرگ شاهي در 25 قرن پيش ، يكي از افتخارات ايرانيان است.اين راه از مناطق صعب و كوهستاني نيز مي گذشت و كاروان به راحتي فاصله بين سارد و شوش را سه ماهه ، و چابكسواران كه حامل پيك شاهي بودند، اين فاصله 2500 كيلومتري را در 15 روز مي پيمودند.‹‹راه ابريشم›› نيز يكي از شاهراههاي اقتصادي قديم است و از دو طريق تورفان (راه شمالي) و ختن (راه جنوبي) به شهر كاشغر منتهي مي شد و از آنجا پس از عبور از شهرهاي سمرقند ، مرو وبلخ از مناطق شمالي ايران به آسياي صغير و روم منتهي مي گرديد.چيني ها از ديرباز به امنيت و دوام و استقرار اين راه مهم تجارتي علاقه زياد نشان مي دادند.
به عقيده ريچاردفراي ، وجود دو بيابان نمكزار ، يعني دشت كوير و دشت لوت كه چون سدي شرق و غرب را از هم جدا كرده ، سبب گرديده است كه از ديرباز انبوه مهاجران و مهاجمان يا به سوي مشرق ، يعني سرزمين هندوستان و يا به سوي مغرب ، يعني بين النهرين روي آوردند. با اين حال ، يك راه بازرگاني از روزگار كهن از نزديك تيسفون (بغداد كنوني) آغاز مي شد و از شهرهاي كرمانشاه ، همدان ، و تهران كنوني تا هرات ادامه مي يافت. سپس ، يك راه به سوي شمال شرقي مي گراييد و به مرو و بخارا و سمرقند مي رفت و راه ديگر از سمت جنوب به سيستان و از سمت شرق به قندهار و از روي كوهها به دشتهاي سند مي رفت.اين راهها نه تنها در آن زمان از نظر بازرگاني طرف توجه بودند بلكه از نظر نظامي و تهاجم هم پر اهميت بودند.راههاي ديگر از تهران يا همدان از سمت شمال به آذربايجان و ارمنستان و درياي سياه يا درياي خزر مي رفتند يا از سمت جنوب به اصفهان و فارس.اما راه عمده تاريخي ، راه مشرق به مغرب بود كه در بالا به آن اشاره شد و آن را در قسمتهاي مختلف به نام ‹‹راه بزرگ خراسان›› يا ‹‹راه ابريشم به چين›› يا به نامهاي ديگر مي خواندند.مذدم به هنگام تاخت و تاز و نهب و غارت بيگانگان يا هنگام عبور سپاهيان بومي ، به كوهستانهاي دور از راهها پناهنده مي شدند.
ناگفته نماند كه در منابع مذهبي نيز از راههاي امن و آرام و رودهاي قابل كشتيراني به نيكي ياد شده است.در ادبيات مزديسنا جلد دوم ( دين يشت، كرده 1 ، فقره 3)چنين آمده است:
‹‹بشود صلح (آشتي) نصيب ما گردد چنانكه راهها به مقصد خوب رساند و كوهها گذرهاي نيك بخشد و از بيشه ها بخوبي بتوان گذشت و از رودهاي قابل كشتيراني بخوشي گذر توان كرد؛ سود و شهرت و نيايش و قدرت از آن ما باد.››
دردوره هخامنشي ، بر افروختن آتش برفراز برجها براي اعلام خبر بسيار رايج بود، و اين كارظاهرا تا اختراع تلفن و تلگراف بين بسياري از ملل ديگر معمول بود.
- نيروي دريايي :
حكومت هخامنشي تعدادي كشتيهاي جنگي و تجاري داشت.سفينه سازان كشتيهايي به سبكهاي تازه بيرون دادند كه مي توانستند از 60 تا 80 مايل دريايي در روز حركت كنند.در آن زمان ، كشتيهايي وجود داشت كه از 200 تا 300 تن ظرفيت داشتند ، و معمولا 100 تا 200 تن ظرفيت كشتيهايي بود كه در عصر ، شطوط بزرگ ، مانند نيل ، دجله ، و فرات رفت و آمد مي كردند.هم در آن عصر، ساختن بندر آغاز شد، علائم بحري را مورد مطالعه قرار دادند ، اسناد و مداركي براي كشتيها ترتيب دادند و تخصص را در خدمات بحري رعايت مي كردند.پلوتارك از قول اشيل ، شاعر يونان ، مي نويسد:
‹‹ من مي دانم كه خشايارشاه هزار كشتي به دريا افكند كه 207 كشتي آن بي اندازه تندرو بود.››كشتي هاي عصر هخامنشي از سه نوع بيرون نبود : يكي سفاين جنگي كه سه رديف پاروزن داشت؛ ذوم كشتيهاي درازي كه مخصوص حمل و نقل اسبها و سواره نظام بود؛ سوم كشتيهاي كوچكتر ، براي باركشي و حمل آذوقه و وسايل اردويي . ملوانان اين كشتيها اغلب از فنقيها و يونانيان ، و افسران آنها از پارسيها و ماديها بودند.
ساختن گردونه و ارابه هاي جنگي نيز در عهد هخامنشيان ، پيشرفت شاياني حاصل كرد؛ گزنفون مي نويسد:
كورش در ساختن ارابه ها تغييراتي داد و براي اينكه ارابه تعادل خود را بهتر حفظ كند بر طول چرخها افزود تا ديرتر واژگون شود.
چرخها را قويتر و محكمتر ساخت تا مقاومت بيشتر داشته باشد.براي راننده محل بهتر و مناسبتري تعبيه كرد.ارابه ران كليه سلاحهاي لازم را همراه داشت، و براي آنكه دشمن را از پاي در آورد در دو انتهاي محور چرخها دو قطعه داس آهني برنده قرار داد...بعضي از ارابه ها كه براي حمل وسايل جنگي به كار مي رفت بوسيله هشت جفت گاو حركت مي كرد و ارتفاع بعضي از اين وسايل ابه هجده پا مي رسيد و از ارابه هاي قديمي سهل تر كشيده مي شد.
- سازمان ارتش :
در حكومت هخامنشي ، نيروي نظامي ، اساس قدرت دولت و شخص شاه بود.
كساني كه از نعمت سلامت برخوردار بودند و سنشان بين 15 تا 50 سال بود ، در هنگام جنگ آماده به خدمت مي شدند ، و اين جريان از طرف مسوولين امر با شدت و خشونت بسيار عملي مي شد.
يك بار چنان اتفاق افتاد كه پدر سه فرزند در خواست كرد كه يكي از آنان را از خدمت سربازي معاف دارند؛ شاه در مقابل اين درخواست فرمان داد تا هر سه پسر او را كشتند.پدر ديگري چهار پسر خود را به ميدان جنگ فرستاد و از خشايارشاه تقاضا كرد كه پسر پنجم اورا براي رسيدگي به كارهاي كشاورزي نزد اوباز گذارند ؛ شاه دستور داد تا آن پسر را دو پاره كردند و هر پاره را در يك طرف راهي كه قشون از آن مي گذشت ، آويختند. سپاهيان در ميان بانگ موسيقي نظامي و فرياد تحسين مردمي كه سنشان از خدمت سربازي گذشته بود، به ميدان جنگ رهسپار مي شدند.
به عقيده استاد فقيد عباس اقبال :
لشكريان ايراني را مي توان در حكم مبلغين مذهبي تازه دانست. ايشان علاوه بر آنكه به دنيا طرز اداره و حكومتي جديد آموخته اند به انتشار دين نويني پرداخته اند كه از جهت كيفيت بر اديان سابقه رجحان داشته و به گفته يكي از حكمان فرانسه ، ارنست رنان : دورترين مذاهب از شرك بوده است در دوره اي كه عالم را شرك فرا گرفته بود.
مزد سربازان جنسي بود ؛ يعني مايحتاج آنها از جمله گندم و گوشت و شراب را شهربان هرمحل ناگزير بود كه به سربازان تسليم نمايد.
استعمال سكه بسيار محدود بود و جز در فعاليتهاي بازرگاني و گرفتن سرباز مزدور يوناني به كار نمي رفت.
سران سپاه و سربازان در صورت پيروزي و ابراز لياقت مورد تقدير قرار مي گرفتند.سپاه بر دو صف پياده و سوار تقسيم مي شد.با گذشت زمان ، از وزن و اهميت پيادگان به مراتب كاسته شده بود ، و محتملا اين پديده را سبب آن بوده است كه افراد صفي آزاد فقير و ناتوان شده بودند.مثلا به گفته كورتسيا .... داريوش سوم در ‹‹ايسوس›› 250 هزار پياده و بيش از 50 هزار سوار، ودر گئوگامل 200هزار پياده و 45 هزار سوار داشته كه نسبت آن 1به 5 و 1 به 4 مي باشد ، و حال آنكه 150 سال قبل از آن ، در ارتش خشايارشا به تخمين هرودوت ، نسبت پيادگان و سوار يك به ده بود.
پياده نظام ، مسلح به تير و نيزه و كمان و خنجر و فلاخن و كمند و سپر بود و افراد اين دسته كلاه نمدي گردي برسر مي گذاشتند.لباس آنها پيراهن چرمي بلندي بود كه تا زانو مي رسيد.افراد سوار زوبين كوچكي غير از اسلحه پيادگان همراه خود داشتند. افراد سنگين اسلحه زره ، كلاه خود ، و ساقبند همراه داشتند و اسبان خودرا با برگستوان يعني زره اسب ، مجهز مي كردند.
تخصص و مهارت سربازان ايراني در تير اندازي بود ، در حالي كه يونانيان در جنگ با شمشير بيشتر مهارن داشتند.
سازمان لشكري در عهد داريوش ، بيش از پيش مرتب و منظم گرديد.داريوش نيروي مجهزي به نام سپاه جاويدان كه عهده افراد آن ده هزار بود تشكيل داد.اين افراد هميشه آماده به خدمت و به بهترين سلاحها مجهز بودند.
قشون ثابت و فعال عهد هخامنشي از افراد پارسي و مادي تشكيل مي شد كه در مراكز مهم سوق الجيشي مستقر ميشدند ، ولي نيروي اساسي جنگي را اقوام تابع شاهنشاهي كه هريك زبان و رسم جنگ آوري بخصوصي داشتند ، تشكيل مي دادند.اسب ، فيل ، و گاهي شتر در جنگها مورد استفاده قرار مي گرفت.
با قشون ، جارچيان و نويسندگان و خواجه سرايان و زنان روسپي و معشوقه ها نيز همراه بودند . ارابه هايي كه همراه قشون بود با داسهاي بزرگ مسلح بود.با اين حال بايد دانست كه نيروي نظامي عهد هخامنشي ، كه در حمله خشايارشا به 1800000 نفر رسيد ، وحدت و هماهنگي كامل نداشت.به همين جهت ، چون نخستين علامات شكست ظاهر مي شد به صورت گروه پريشان و بي ساماني در مي آمد.ارتش ايران چون با قشون منظمي روبرو مي شد كه افراد آن يك زبان داشتند و در تحت سازمان يكسان و منظمي مي جنگيدند ، ناچار شكست مي خوردند و راز شكست خوردن ايرانيان در جنگهاي ماراتن و پلاتئا همين بود. با اين حال نمي توان هنر جنگجويي و كشور گشايي ايرانيان آن عهد را ناديده گرفت.
- ارتش :
لاكهارت تحت عنوان ‹‹ ايران در نظر مردم مغرب زمين ›› مي نويسد : ‹‹ با اينكه ايرانيان در نبردهاي بزرگ مارتن و سالاميس و پلاته شكست خوردند ، هرودوت آنان را در دلاوري هيچ كمتر از يونانيان نمي داند و فحواي گفته استيل نيز چنين است ، ناكامي آنها مربوط به كمي شجاعت نبود ، بلكه معلول پستي آلات حربيه و زره و جوشن و قلت تمرين بو...››
بنونيست خاور شناس ، روش جنگي پارسها را چنين توصيف مي كند :
علت موفقيت نظامي پارسها در زمان مادها و بعد از آن در زمان سلسله هخامنشي ، برتري سلاح و روش نظامي آنها بود.پارسها بخوبي مي توانستند در آن واحد از استعمال چندين سلاح استفاده كنند؛ ابتدا دشمن را زير ضربات پيكانهاي خو.د مي گرفتند و در نتيجه صفوف دشمن به هم مي خورد و نامنظم مي شد ، در اين موقع سوار نظام به دئشمن حمله كرد و چابكسواران با سرعت فوق الهاده اي داخل در صفوف شكستخورده حريف مي شدند و آنها را به كلي از هم متلاشي مي كردند. به علاوه پارسها از سرزمينهاي فتح شده لشكريان بسيار ، از قبيل كماندار و نيزه دار و چابكسوار ، مجهز مي نمودند. نظم واحدهاي نظامي و استعمال دسته جمعي آنهال علت عمده پيشرفت پارسها در ميدان جنگ بود.
‹‹ در ايران قديم ، حق و قانون منحصر به اراده شاه و قدرت قشون بود و هيچ حقي در برابر اين حق محترم شمرده نميشد و هيچ سابقه و سنتي ، بدون آنكه بر حكم شاه متكي باشد ، ارزش نداشت ع چه ايرانيان به آن فخر مي كردند كه قوانين ايشان تغيير ناپذير است و وعده يا فرمان شاه به هيچ وجه نبايد نقض شود.››
علاوه بر اين ، در ارتش ايران عده اي افراد مزدور يوناني بودند كه از حيث سلاح و تربيت نظامي بر ديگران برتري داشتند.اين افراد با پول زيادي كه به آنها داده مي شد، در قشون شاهنشاهي وارد مي شدند.
براي آنها فرقي نمي كرد كه براي كه مي جنگندوگاهي نيز از خدمت شاه بيرون رفته داخل در خدمت مخالفين شاه مي شدند و گاهي بر ضد هموطنان خود مي جنگيدند. نتيجه اين امر ، اين بود كه يونانيان از بهترين مردان خود محروم مي شدند. در نتيجه اين آمدورفتها يونانيها ثروت سرشار و نقاط ضعف ايران را شناخته و فهميدند كه با وجود وسايل زياد ، و ضعيت نظامي آنها درخشان نيست.
در نتيجه اين احوال ، از ابتداي قرن چهارم قبل از ميلاد ، فكر جنگ يونان با ايران در بين زمامداران يوناني قوت گرفت و مبلغين براي تلافي بي حرمتيهاي گذشته و به دست آوردن زمينهاي وسيع و ثروت فراوان ، دست به تبليغات دامنه داري زدند. فيليپ از اين فكر استفاده كرد و پسرش اسكندر اين نقشه را عملي و شاهنشاهي ايران را مسخر نمود.
- اسباب و وسايل جنگ :
در روزگار قديم ، مهم ترين اسباب دفاعي جنگ ، چهار سلاح بود:
1-سپر، 2- زره ، 3- ساقبند ، 4- خود.
1- سپر: يكي از سلاحهاي دفاعي است كه وضع و قطر آن يكسان نيست ؛ گاه آن را از چوب سبك و نازكي مي ساختند و رويش را با پوستي كه با روغن تدهين شده بود ، مي پوشاندند.گاه تمام سپر را از طلا يا مس مي ساختند ، و در بعضي موارد از فلزات مذكور پرده اي بر روي سپر مي كشيدند.سپرها را با دست چپ مي گرفتند و گاه به جاي آنكه با دست بگيرند به گردن مي آويختند. سطح خارجي سپر محدب بود تا نيزه آن را پاره نكند.
2-زره : با زره گاهي سينه و پشت و گاه شكم را نيز حفاظت مي كردند و يكي از وسايل مهم دفاعي بود.
3- ساقبندها : دو پارچه از پوست يا آهن بود كه براي حفاظت ساقها استعمال مي نمودند.
4- خود : وسيله پوشش سر بود.غالبا از برنج و گاهي از پوست ضخيم ساخته مي شد و در قديم صفحه اي براي حفاظت صورت بر آن مي افزودند.
اسباب هجوم عبارت بود : از شمشير ، نيزه ، مزراق ، تيرو كمان ، فلاخن ، تبر و گرز.
اول .شمشيرهاي قديم كوتاه و دو دم بود و آن را در غلافي جا ميدادند و بر كمر مي آويختند.
دوم.نيزه و مزراق كه هر دو شبيه به يكديگر بودند؛ ليكن نيزه از مزراق بلندتر بود.بلندي نيزهخ يونانيان 25 قدم بود ولي نيزه اعراب از 15 قدم تجاوز نمي كرد.
سوم.تير كه معمولا آن را از كمان مي انداختند و در جنگ و شكار به كار مي رفت ؛ و در ابتداي امر تير را از چوب گز و كمان را عتاز چوب نرم يا برنج مي ساختند و زه را از پوست يا موي اسب يا روده حيوانات درست مي كردند.سر تير را گاهي به زهرآب مي دادند و گاه اخگر و آتشي به يك طرف تير مي بستند تا اسبابهاي طرف مقابل را آتش زنند.
چهارم.فلاخن كه به كمك آن ، سنگ را به سوي هدف پرتاب مي كردند.
پنجم.تبر يا تبرزين.
ششم.عصا يا گرز. |
|