در پایان از دوستان می خواهم جستار "زمينهها و علتهاي تأثير زبان پارسی دري در زبان تازی" را که در گفت آورد (نقل قول) زیر به آن پیوند داده ام را بخوانند. _________________ به نام نامی کوروش
و آن آزاده جانانی
که جز بر خاک پردیس جهان
ایران زمین
پیشانی خود را نسائیدند
آخرين ويرايش توسط sharifi در تاريخ ، 9 ، 1388 17:55:47; دفعات ويرايش در مجموع : 1 مرتبه
از شوکت علی محمدی است که پیشنهاد می کنم دوستان گرامی بخوانند.
در بخشی از این نوشتار چنین آمده :
"آقاي محمد علي امام شوشتري در كتاب پر ارج «فرهنگ واژههاي فارسي در عربي» با پژوهش در كتابهاي ديگران كه به فارسي بودن واژه تصريح كرده اند، نزديك به «ده هزار»[7] واژه را بدون اشتقاقهاي آن آورده است که از زبان دری به زبان عربی راه یافته است. باز تاب گستردگي واژگان دري را در برخي از موضوعها نشان خواهيم داد:"
_________________ به نام نامی کوروش
و آن آزاده جانانی
که جز بر خاک پردیس جهان
ایران زمین
پیشانی خود را نسائیدند
واژههاي گوناگوني از زبان پارسي به زبان انگليسي راه يافته است. در اين ميان، واژههاي علمي نيز جايگاه ويژهاي دارند. واژهي شیمی(chemistry) از واژهي كیمیا گرفته شده است. دستكم نام دو عنصر از جدول تناوبي(زيركونيوم و آرسنيك) از يادگارهاي زبان پارسي هستند. شگفتآور اين كه نام دو مادهي آرايشي(پودر تالك و لاك ناخن) نيز پارسي است.
بوره(ديسديم تترابورات) تركيب شيميايي با ارزش بازرگاني بالاست كه در شيشهگري، بهويژه ساختن شيشهي پيركس، كاربرد زيادي دارد. اين ماده كه در پژوهشهاي شيميايي براي پيبردن به وجود برخي فلزها و نمكها به كار ميرود، در كاشيسازي، چرمسازي، كاغذسازي، پارچهبافي، شویندهها، زرگري، ميناكاري، صابونسازي و كارهاي گوناگون ديگر بسيار سودمند است. بوره در بستر خشكشده درياچهها و رودخانههاي شور يافت ميشود و از چنين بسترهايي در ايران، تبت و هندوستان به سرزمينهاي اسلامي برده ميشد و بيشتر در شيشيهگري به كار ميرفت.
Alchemy
Etymology: Middle English alkamie, alquemie, from Middle French or Medieval Latin; Middle French alquemie, from Medieval Latin alchymia, from Arabic al-kImiyA', from al the + kImiyA'
Azure
Etymology: Middle English asur, from Old French azur, probably from Old Spanish, modification of Arabic
lAzaward, from Persian lAzhuward
Arsenic
Etymology: Middle English, yellow orpiment, from Middle French & Latin; Middle French, from Latin arsenicum, from Greek arsenikon, arrhenikon, from Syriac zarnIg, of Iranian origin; akin to Avestan zaranya gold
Borax
Etymology: Middle English boras, from Middle French, from Medieval Latin borac-, borax, from Arabic buraq, from Persian burah
khaki
Etymology: Hindi khAkI dust-colored, from khAk dust, from Persian
lacquer
Etymology: Portuguese lacré sealing wax, from laca lac, from Arabic lakk, from Persian lak
Naphtha
Etymology: Latin, from Greek, of Iranian origin; akin to Persian neft naphtha
Talc
Etymology: Middle French talc mica, from Medieval Latin talk, from Arabic talq , from persian
Zircon and Zirconium
from Ger. Zirkon (cf. Fr. jargon, It. giargone), from Arabic zarqun "cinnabar, bright red," from Pers. zargun "gold-colored," from Avestan zari- "gold-colored," from zar "gold.
1. امام شوشتری، محمد علی. فرهنگ واژه های فارسی در زبان عربی. انتشارات انجمن آثار ملی، 1347 _________________ به نام نامی کوروش
و آن آزاده جانانی
که جز بر خاک پردیس جهان
ایران زمین
پیشانی خود را نسائیدند
human سر دبیر گروه ها وضعيت: آفلاين 5 ، 1387 تعداد ارسالها: 320 امتياز: 702 تشکر کرده: 288 تشکر شده 272 بار در 187 پست
محل سكونت: iran
ارسال شده در: ، 16 ، 1388 21:59:31 موضوع مطلب:
با درود بر يار پژوهشگرم ،شريفی گرامی
اينجا ميخواهم به چند واژه بيشتر بپردازم .
نخستين واژه نسک است با چم دفتر که در عربی به نسخه برگردان شده .
همانگونه که ميدانيم اوستا دارای بيست و يک بخش يا نسک ميباشد .
دومين واژه عربی است که با دری يکی نيست .
واژه ديگر کسرا است که از ديد من با خسرو دگر است .
من واژه کسرا يا کيسرا را پارسی ميدانم که از دو بخش کی به چم شاهی که زرتشتی نيست و سرا به چم خانه ساخته شده ،پس مانای کيسرا يا کسرا از ديد من ميشود خانه شاه غير زرتشتی .
اين واژه در اروپايی به castle و در آشوری به قسرا و در عربی به قصر برگردانده شده است .
از آنجا که خسرو پرويز خويتک دس نکرده و زنان مسيحی برگزيده و بيش از آتشکده کليسا ساخته ،موبدان وی را زرتشتی نميدانستند و کوشک او را کسرا ميناميدند .
کاربرانی که برای این ارسال از human تشکر کرده اند sharifi
niloofarmehrzamin گرداننده تالار گفتمان وضعيت: آفلاين 24 ، 1387 تعداد ارسالها: 1718 امتياز: 3930 تشکر کرده: 540 تشکر شده 679 بار در 507 پست
ارسال شده در: ، 9 ، 1388 21:49:09 موضوع مطلب:
درود بر همگی
نام یک ایرانی که در کتیبه ی سارگون پادشاه آشور به چشم میخورد .در کتیبه سارگون پادشاه آشورکه از 721 تا 705 پیش از میلاد سلطنت داشته است . نام یک ایرانی نامزد به بگ داتی درست به معنی بغداد است (خدا داده) که هنوز در کنار دجله نشانی از خدایان گذشته ی ایرانیان است . _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران !
کاربرانی که برای این ارسال از niloofarmehrzamin تشکر کرده اند yazdan
niloofarmehrzamin گرداننده تالار گفتمان وضعيت: آفلاين 24 ، 1387 تعداد ارسالها: 1718 امتياز: 3930 تشکر کرده: 540 تشکر شده 679 بار در 507 پست
ارسال شده در: ، 11 ، 1388 16:09:03 موضوع مطلب:
ماشا الله : بنام ایزد
"بنام ایزد" در جایگاه شگفتی گویند و برای دوری از چشم زخم و همچنین است چشم بد دور ! و "بنامیزد" هم مینویسند .
و همچنین به جای دعای عربی لا حول ولا ... میتوان گفت : نام خدا چه جَلد و چالاک است! _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران !
niloofarmehrzamin گرداننده تالار گفتمان وضعيت: آفلاين 24 ، 1387 تعداد ارسالها: 1718 امتياز: 3930 تشکر کرده: 540 تشکر شده 679 بار در 507 پست
ارسال شده در: ، 11 ، 1388 16:39:46 موضوع مطلب:
گبر : این نام که دشمنان ایران و همچنین مسلمانان نادان برای خوار و کوچک شمردن هم وطنان زرتشتی به کار میبرند و من نیز در جایگاه لبخند آن به کار میبرم دارای معنایی بسیار ژرف و پربار است :
این واژه در پهلوی با چم مرد است و در بلوچی و کردی نیز به همین مفهوم کاربرد دارد در کردی گور به معنی بزرگ است و گورگورکان به معنی بزرگ بزرگان یا پهلوان . گبره در زبان آرامی به معنی مطلق مرد است در برابر زن . اما این واژه پس از اسلام به زرتشتیان عیسویان و ترکها به معنی کافر از سوی مسلمانان کاربرد داشت اما زرتشتیان خود را بهدین نامیده اند _________________ آباد باش ای ایران ! آزاد باش ای ایران ! از ما فرزندان خود دلشاد باش ای ایران !
کاربرانی که برای این ارسال از niloofarmehrzamin تشکر کرده اند Souren, sharifi
محل سكونت: iran
human سر دبیر گروه ها وضعيت: آفلاين 5 ، 1387 تعداد ارسالها: 320 امتياز: 702 تشکر کرده: 288 تشکر شده 272 بار در 187 پست
محل سكونت: iran
ارسال شده در: ، 5 ، 1388 15:31:05 موضوع مطلب:
با سپاس از دوستانی که به هر چه پر بارتر کردن اين جستار ياری رسانده اند
اينبار به واژه عربی حس برامده از واژه پارسی هيشنيک ميپردازيم .
اينکه ميگوييم حس کرديم ،ميرساند که به وجود يا هستی چيزی پی برديم .
اگر از راه بويايی حس کرده باشيم ،ميرساند که آن هستی از جنس بويايی است و اگر از راه شنوايی حس کرده باشيم ميرساند که از جنس شنوايی ميباشد و همينگونه از راه بينايی ،چشايی و بساوايی .
چم سرهم واژه پارسی سنه هيشنيک قابل حس يا دريافت پذير " از راه درگاه حسی " است .
اين واژه خود از دو بخش سنه snah به چم درگاه يا عضو حسی و هيشنينک hishnik ساخته شده .
واژه هيش نيک خود از دو بخش هيش به چم حس و پسوند نيک به چم قابل ،پس مانای هيشنيک ميشود قابل حس .
پسوند نيک را در واژگان ماليشنيک با مانای قابل مالش ،نيکريشنيک با مانای قابل نگرش و ... هم داريم .
واژه هيش با چم عصب را در واژه پهلوی هيشم و دری خشم با چم عصبانيت نيز داريم .
از اينرو از ديد من واژه عربی عصب هم برگرفته از واژه پهلوی هيشم ميباشد .
هومن
human سر دبیر گروه ها وضعيت: آفلاين 5 ، 1387 تعداد ارسالها: 320 امتياز: 702 تشکر کرده: 288 تشکر شده 272 بار در 187 پست
محل سكونت: iran
ارسال شده در: ، 10 ، 1388 00:56:12 موضوع مطلب:
اينبار ميخواهم در باره برخی روشهای شگفت انگيز معرب شدن واژگان پارسی بنويسم .
اين معرب کردن چنان ماهرانه انجام ميگيرد که خبره های کار هم گاهی انگشت به دهان ميمانند !
برأی نمونه واژه پارسی دبير با چم نويسنده وارد بابهای عربی شده ميشود مدبر و تدبير با مانايی ديگرگون شده .
رأی با چم رأی ،فروغ ،شکوه اهورايی و ray در زبان انگليسی معرب گرديده و شده رويا ،رويت و رأی با برداشتی نزديک به ريشه پارسی اش .
از اين ريشه داريم رايومند با چم دارای رأی ،با شکوه و بزرگی .
همانگونه که ميدانيم در صدر اسلام کسی رأی نميداد بلکه لبيک می گفت .
روا يا رواک در بابهای عربی شده رواج ،رايج ،ترويج و مروج .
و بدبختانه در اينراه برخی نويسندگان ايرانی خود باخته و گم کرده راه نيز دارند از روی نادانی به اين بلبشوی فرهنگی دامن ميزنند .
اين جستار پی گرفته ميشود
yazdan سر دبیر گروه ها وضعيت: آفلاين 23 ، 1388 تعداد ارسالها: 434 امتياز: 1147 تشکر کرده: 531 تشکر شده 337 بار در 210 پست
ارسال شده در: ، 10 ، 1388 09:28:55 موضوع مطلب:
اعلام:
دبير با چم نويسنده وارد بابهای عربی شده ميشود مدبر و تدبير با مانايی ديگرگون شده .
با درود به هومن فرزانه
واژه ی" دِبَ " پهلوی نیز به زبان عربی راه یافته و به ریخت " ادب " در آمده.ریشه ی " دِبَ" نیز واژه ی سومری "دیپی" به چم کتیبه است.جا دارد اشاره شود که زبان سومری نیز یکی از زبانهای ایرانی(برخلاف نگرش برخی زبان شناسان) است. _________________ یزدان صفایی
کاربرانی که برای این ارسال از yazdan تشکر کرده اند human
محل سكونت: iran
human سر دبیر گروه ها وضعيت: آفلاين 5 ، 1387 تعداد ارسالها: 320 امتياز: 702 تشکر کرده: 288 تشکر شده 272 بار در 187 پست
محل سكونت: iran
ارسال شده در: ، 10 ، 1388 13:35:50 موضوع مطلب:
با درود بر يار وفادارم يزدان فرزانه
چم دپ يا دب با گويش dap درپارسی همانگونه که ميدانی چرم ميباشد و دپير با گويش dapir هم ميشود کسی که روی چرم مينويسد .
اما در برابر آن واژه ديپ dip را داريم با چم سند ،نوشته و کتيبه و برگرفته از آن ديپير با گويش dipir را داريم که آنرا همانگونه که نبشتی برابر کاتب يا کتيبه نويس ميدانند که اين نيز ميتواند با مانای نويسنده ،دگر شده دپير باشد .
راستی در اينکه زبان سومری همگونيهای بسياری با زبان پارسی دارد من هم شکی ندارم .