sharifi جانشین گرداننده تالار وضعيت: آفلاين 14 آبان ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 654 امتياز: 1511 تشکر کرده: 180 تشکر شده 261 بار در 185 پست
ارسال شده در: سه شنبه، 1 دي ماه ، 1388 13:00:44 موضوع مطلب: شَتْ
درود
بسیار دیده و شنیده ام که پیش از نام اشو زرتشت یا بزرگان ایران زمین از واژه ی شَتْ بهره می گیرند. در این جستار پیرامون این واژه به گفتگو خواهیم نشست _________________ به نام نامی کوروش
و آن آزاده جانانی
که جز بر خاک پردیس جهان
ایران زمین
پیشانی خود را نسائیدند
در این چند سال گذشته، واژه های شگفت انگیزی بر سر زبانهای برخی افتاده و گاهی هم در نوشته های آنان دیده می شود، که اگر اتفاقاً آن نوشته ها چند سالی پایدار بماند و به دست خداوندان ادب و دانش برسد، به چیزی گرفته نخواهد شد و به هیچ روی مایه گمراهی نخواهد گردید.
در زمان ناصرالدین شاه قاجار، کتاب دساتیر (امروزه همه می دانیم که این کتاب، ساخته زمان اکبرشاه هندی یا شاه عباس صفوی است و کتابی است که در همان هند ساخته شده است) با صدها لفظ مهمل از هند به ایران روی آورد و چند تن از بیمایگان آن نامه دروغین را آسمانی پنداشتند و به تاراج واژه های ساختگی آن دست بردند و نوشته های خود را به آنها بیالودند.
تا به اندازه ای که نگارنده می داند، لفظ « شَتْ» نخستین بار در نوشته های فارسی « دساتیر» به کار رفته است .فریفته شدگان الفاظ دساتیری از خود نپرسیدند که اگر این واژه ها درست است ، چرا در چندین هزار کتاب نظم و نثر فارسی هزار ساله ، نام و نشانی از آنها نیست و فقط در کتاب دساتیر که در زمان اکبر شاه هندی ( 963- 1014ه.ق ) در هند نوشته شده ، ناگهان پیدا شده است . و پس از آن در برهان قاطع و دبستان المذاهب و انجمن آرای ناصری پروز نگارش وجز اینها دیده شده و همه از همین چند قرن اخیر است و هیچ کدام آنها را اعتباری نیست .
همه پیغمبران بی نام و نشان دساتیر با عنوان شت آورده شده : شت مهاباد ، شت جی افرام ، شت شای گلیو ، شت یاسان و جز اینها .
در برهان قاطع یاد شده . شت مخفف شتل و آن زری باشد که در آخرقمار به حاضران دهند و نیز لفظی است در فارسی که در عربی ، حضرت گویند .
در « دبستان المذاهب » آمده : « شَتْ و تیمسار ، کلمه تعظیم است ، چنانچه در هندی ، سری و به تازی ، حضرت » . « در انجمن آرای ناصری » یاد شده : « شَتْ ، کلمه تعظیم است و آن را تیمسار نیز گویند و حضرت است و مخفف شتل است که در قمار خانه متعارف است » . در « پروز نگارش » نوشته شده : «دیسه شَتْ شهریار هده گذار ، پاسیار کار و کردار کار داران پرستار ...» .
میرزا صادق خان امیری ادیب الممالک فراهانی که در سال 1336 در گذشت ، نا گزیر فریب همین فرهنگها و نوشته های بی پایه را خورده که در جایی از دیوانش گوید : پنج فرجود پدید آمد از شت زرتشت که به پیغمبرش راست بود پنج گواه « شَتْ» عنوانی است که در هند از برای بازرگانان به کار برند ، همانند ارباب در ایران .این واژه باید از سانسکریت شرشتین sreshtin باشد که در فرهنگهای سانسکریت به معنی آزاده ، بزرگوار ، بلند پایه یاد گردیده است . درست است از روزگاران پیش ، بسیاری از لغت های سانسکریت به زبان فارسی در آمده و همان ها نیز به همه زبان های هند و اروپایی راه یافته است ، مانند کافور ، شکر ، نارگیل ، فلفل یا پلپل ، زنجبیل ( زنجفیل ) و ... لفظ شت را که به معنی حضرت گرفته شده ، نمی توان در ردیف اینگونه لغات به شمار آورد .در فرهنگ جهانگیری که در سال 1017 ه . ق درهند گرد آوری شده ،شت به معنی حضرت یاد نگردیده ، فقط در آنجا آمده : شت، مخفف شتل باشد که در بازی قمار به حاضران دهند.
در فرهنگ رشیدی که آن هم در هند در سال 1064 ه.ق ، دو سال پس از برهان قاطع گردآوری شده، به واژه شت که در دساتیر به معنی حضرت گرفته شده، برنمی خوریم. مانند فرهنگ جهانگیری آورده : شت، مخفف شتل که در قمار معروف است اگر لفظ شت را برخی ندانسته و نسنجیده از برای خوش آمد این وآن به کار برند و آن را پارسی پندارند، باکی نیست. اما شایسته نیست که بهدینان، پیغمبر خود را « شَتْ زرتشت » خوانند. زیرا با داشتن واژه های درست و کهن سال، نیازمند الفاظ دروغین و ساختگی نیستند.
چنانکه می دانیم، واژه پیامبر در پهلوی پتامبرpetabmber همیشه از برای یک پیشوای دین به کار رفته و می رود. زرتشت در گاتها ( سرود های خود) چندین بار خود را ماترن Mathran « یعنی کسی که گفتار ایزدی به مردم رساند » خوانده است . همچنین وخشور از واژه های کهنسال مرز و بوم ماست که به معنی برنده سخن یا گفتار بر و او کسی است که سخنان ایزدی را برگرفته به مردم رساند . دیگر از واژه های درست پارسی که بتوان پیغمبر ایران را بدان خواند ، « اشو» است . اشو در پازند و پارسی از واژه اوستایی اشون Ashavan می باشد و اوکسی است که از اشه Asha برخوردار یا از ایین راستی ، بهره ور است. در گاتها 180 بار به این واژه برخورد میکنیم . در نوشته های پازند ، همچون « مینوخرد » ، در لهجه زرتشتیان ایران ، در اشعار زرتشت بهرام پژدو ( که در شهر ری می زیست و زرتشت نامه خود را در سال 647ه. ق به پایان رسانید ) نیز به این واژه بسیار برمی خوریم .
پس شایسته نیست زرتشت با لفظی که در زبان ما بی نام و نشان است و در این سالهای اخیر از هند به ایران آمده است ، « شَتْ زرتشت » خوانده شود. _________________ به نام نامی کوروش
و آن آزاده جانانی
که جز بر خاک پردیس جهان
ایران زمین
پیشانی خود را نسائیدند
human سر دبیر کارگروه ها وضعيت: آفلاين 5 دي ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 445 امتياز: 976 تشکر کرده: 311 تشکر شده 488 بار در 305 پست
محل سكونت: iran
ارسال شده در: پنجشنبه، 8 بهمن ماه ، 1388 01:40:13 موضوع مطلب:
با درود بر ياران پژوهشگر
تا آنجا که من ميدانم چم واژه پهلوی شت با گويش shat و دری شاد ،خرم و شاد است .
در چکامه بالا هم مانای شت زرتشت همان زرتشت شاد و خرم بوده ،
واژه شت با گويش shet دگر شده شيدا ميباشد با چم ديوانه .
واژه شت با چم ديوانه هم اينک در زبان کردی که گنجينه ارزشمندی از واژگان فراوان پهلويست ،کاربرد دارد .
واژه شيت با گويش shit هم همان شيد است با چم روشن و درخشان ،همچنين نام گياهی نيز ميباشد .